مقاله

اینجا می‌توانید مقالات مربوط به شبکه‌های اجتماعی را بخوانید.

پرسه زنی مجازی

آیا پای پرسه زنان به فضای مجازی کشیده شده است؟

جامعه و تاریخ | رسانه و ارتباطات | شبکه‌های اجتماعی

| پرسه زنان سایبری در حقیقت کسانی هستند که مایلند فراغت خود را به گشت و گذار و تماشا در فضای سایبری بگذرانند.

فلانور، واژه‌ای فرانسوی است که مراد فرهادپور آن را در فارسی «بدون معادل» می‌داند، چرا که  فهم معنای حقیقی این واژه نیازمند آگاهی از یک منظومه تاریخی و فرهنگی مشخص است. نزدیک‌ترین معادلی که تا کنون برای فلانور در نظر گرفته شده «پرسه زن» است. اما این ترجمه یک مشکل اساسی دارد؛ امکان تقلیل این مفهوم به مفاهیمی چون «ولگرد» وجود دارد که اگرچه مشابه به نظر می‌رسند اما تفاوت‌های اساسی با یکدیگر دارند که به آن اشاره خواهیم کرد.

پرسه زنی

پرسه زنی مفهومی است که در قرن نوزدهم به وجود آمد. بعد از انقلاب صنعتی و پیدایش فضاهایی متفاوت از آنچه تا پیش از آن بود. به وجود آمدن خیابان‌ها، ویترین‌ها و… با استناد به همین دلایل شاید بتوان پرسه زنی را مفهومی «مدرن» یا دست کم برآمده از زندگی مدرن دانست.

شاید «اوقات فراغت» یکی از جدی‌ترین علت‌های به وجود آمدن پرسه زنان بود. زمانی که فرد کاری برای انجام دادن نداشت و باید طوری خود را سرگرم می‌کرد. پس بدون هدف شروع به قدم زدن در خیابان‌ها، کافه‌ها و… می‌کرد.

بیشتر بخوانید:  پیش به‌سوی اسارت دیجیتالی

ویلسون، شوارتز، بنیامین، بودلر و گلاک هر یک تعریفی از پرسه زن ارائه داده‌اند، برخی او را فعال و برخی منفعل دانسته‌اند، برخی پرسه زنان را به دسته‌های مختلف تقسیم کرده‌اند و… اگر چه تفاوت‌ها و اختلافاتی در این تعاریف دیده می‌شود اما یک چیز در بین همه این تعاریف ثابت است؛ پرسه زن ولگرد نیست! بلکه انسانی مدرن است که به تماشای رخدادهای روزمره شهری که برای دیگران عادی جلوه می‌کند علاقه‌مند است، او فردی ناشناس است که  به زیبایی ها و مناظر شهری علاقه‌مند است  به این ترتیب به گشت و گذار و تماشا در  خیابان‌های شهر می‌پردازد و با قدم زدن بدون هدف خود را سرگرم می‌کند.

اما تفاوت پرسه زن و ولگرد چیست؟ ولگرد و پرسه زن را از چندین جهت می‌توان از یکدیگر تمیز داد، مهمترین تمایز بین این دو مفهوم از «شانیت اجتماعی» ناشی می‌شود. شان اجتماعی پرسه زن با ولگرد قابل قیاس نیست، او آراسته است. علت نگاه خیره او به ویترین‌ها و خرید نکردن ناتوانی مالی نیست. نوع نگاه پرسه زن به شهر با نگاه ولگرد متفاوت است. به عبارتی پرسه زن شهر را به مثابه یک «متن» می‌بیند. متنی که خواننده‌ی آن خود پرسه زن است. در حقیقت پرسه زن از نبوغی برخوردار است که او را از «ولگرد» ها متمایز می‌کند.

از زمان بودلر و نوشته‌های بنیامین در خصوص پاریس، پرسه زن به منزله نماد مدرنیته در تحلیل‌های ادبی، تاریخی و اجتماعی ظاهر شد. اگر چه امروزه پرسه زن در اشکال متعدد و در متون متنوعی حضور دارد (کاظمی، 1387) شاید بتوان پرسه زن سایبری را یکی از انواع امروزی پرسه زنی که به مدد ظهور فضای مجازی به وجود آمده دانست.  اما پیش از این که با اطمینان در این باره صحبت کنیم باید بتوانیم با قطعیت به دو پرسش پاسخ دهیم؛  پرسه زن سایبری چیست؟ و آیا امکان پرسه زنی در فضای سایبری وجود دارد؟

پرسه زن سایبری

فضای سایبری امروز نه به موازات بلکه در ادامه فضای حقیقی قرار دارد. دنیای وب، شبکه‌های اجتماعی، جذابیت آن‌ها برای مخاطب همگی دست به دست یکدیگر داده‌اند و «پرسه زنان سایبری» را به وجود آورده اند.

شاید علت به وجود آمدن پرسه زنان سایبری به پرسه زنان قرن نوزدهم مشترک باشد. «اوقات فراغت» همچنان یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی انسان مدرن است و او همچنان دغدغه «سرگرمی» را دارد. در جهان امروز «فضای مجازی» به مدد پیشرفت تکنولوژی و ظرفیت‌های بسیارش پاسخ مطلوبی به میل به سرگرمی انسان مدرن در اوقات فراغتش داده است. پرسه زن در فضای مجازی امروز این امکان را دارد که با گوگل ارث [1]در سراسر دنیا پرسه بزند. با فردی در یک قاره دیگر به صورت آنلاین بازی کند، تصویر جاهایی که هرگز نرفته ببیند، با کسانی که نمی‌شناسد صحبت کند و….

پرسه زنان سایبری در حقیقت کسانی هستند که مایلند فراغت خود را به گشت و گذار و تماشا در فضای سایبری بگذرانند. بدون هدف در خیابان فیس بوک قدم بزنند، خرید اینترنتی کنند، مطالبی را به اشتراک بگذارند، بپسندند، در ویترین معروف‌ترین برندها آخرین محصولات آن‌ها را ببینند و… .

برخی این دست کنشگری‌های پرسه زنان سایبری را فعالانه بودن پرسه زنی در فضای سایبری می‌دانند. اما آیا به راستی این یک آزادی حقیقی است که در اختیار پرسه زنان گذاشته شده است؟ به نظر می‌رسد که تصور «آزادی حقیقی» در فضایی که هیچ چیز در آن «حقیقت» ندارد بیشتر به خوش خیالی می‌ماند تا واقعیت و این زیست فعالانه در فضای مجازی بیشتر «وهم آزادی» است که نئولیبرالیسم به «پرسه زن سایبری» می‌دهد تا به خیال خودش «کنشگری فعالانه» داشته باشد اما در عمل در دریای انفعال دست و پا بزند. چرا که در نهایت حدود اختیارات و کنش‌های کاربران فضای مجازی به دست صاحبان فضای مجازی که همان صاحبان سرمایه هستند تعیین می‌شود.

 

به نظر می‌رسد که تصور «آزادی حقیقی» در فضایی که هیچ چیز در آن «حقیقت» ندارد بیشتر به خوش خیالی می‌ماند تا واقعیت و این زیست فعالانه در فضای مجازی بیشتر «وهم آزادی» است که نئولیبرالیسم به «پرسه زن سایبری» می‌دهد تا به خیال خودش «کنشگری فعالانه» داشته باشد اما در عمل در دریای انفعال دست و پا بزند.

 

در این بین تفاوت میان پرسه زنان حقیقی و سایبری کجاست؟ اگر چه تفاوت‌های بسیاری در بین این دو نوع پرسه زن می‌توان یافت، از محیط پرسه زنی تا اهمیت زمان و مکان و لازمانی و لامکانی که پرسه زن سایبری به آن گرفتار است. اما یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های پرسه زن حقیقی و سایبری در چهارچوب بندی سوژه ای‌ست که به آن می‌نگرند.

پرسه زن در فضای حقیقی به دیدن زیبایی ها بسنده نمی‌کند، بخشی از واقعیت شهر را برای دیدن انتخاب نمی‌کند بلکه همه چیز را می‌بیند او به همان اندازه که مرکز خریدهای لوکس را می‌بیند، افراد ناتوان و فقیر را هم می‌بیند. اما در مورد پرسه زنی سایبری این معادله قدری متفاوت است؛ آنچه پرسه زن سایبری می‌بیند یک انتخاب دسته چندم است. به این ترتیب که رسانه، فرد یا هر کسی که آن محتوا را به اشتراک گذاشته آن را از بین هزاران چیز دیگر که می‌توانسته به اشتراک بگذارد انتخاب کرده است، از سوی دیگر پرسه زن مجازی خود، آن چیزهایی را که به دیدنشان علاقه مند است برای تماشا انتخاب می‌کند. گویی در فضای مجازی پرسه زنان میل دیدن تمام واقعیت را ندارند. آنها تنها قسمتی از واقعیت را می‌بینند آن هم قسمتی که میل دیدن آن را دارند.

بیشتر بخوانید:  چرا مردم همه‌ی عکس‌هایشان را از اینستاگرام پاک می‌کنند؟

سوال دیگری که ممکن است ذهن را درگیر کند این است که پرسه زنی امری است که در نسبت با «شهر» معنا پیدا می‌کند، آیا می‌توان فضای مجازی را شهر دانست؟ فوکو در این باره می‌گوید فضای مجازی آرمان شهر نیست اما دگر شهر هست، بنابراین امر «پرسه زنی» در آن امکان تحقق را دارد،  هرچند پرسه زن سایبری نمی‌تواند چگونگی پیچیدگی‌های فضاهای ترکیبی شهر های معاصر را تجربه کند اما می‌تواند پیچیدگی‌ها و هرج و مرج‌های زندگی شهری را فهم کند.

باید توجه داشت که به وجود آمدن پرسه زنان سایبری، به معنای از بین رفتن «پرسه زنان» در فضای حقیقی نیست. مراکز خرید، خیابان‌ها و کافه ها همچنان در سر جای خود قرار دارند و پرسه زن‌های حقیقی همچنان حضور اجتماعی خود را حفظ کرده‌اند. پیشتر گفتیم که «پرسه زنان» از گذشته تا کنون به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شدند، پرسه زنان سایبری می‌توانند نوع یا دسته‌ای از پرسه زنان باشند. به عبارتی صحبت درباره پرسه زنان سایبری نه به معنای پایان دوره پرسه زنی در فضای حقیقی، بلکه به این معناست که در «دگر شهر» فضای مجازی نوع جدیدی از پرسه زن به وجود آمده که در محیطی متفاوت درست شبیه پرسه زن در فضای حقیقی عمل می‌کند.

[1] Google earth

شبکه های اجتماعی

پیش به‌سوی اسارت دیجیتالی

جامعه و تاریخ | رسانه و ارتباطات | شبکه‌های اجتماعی

| نگرانی‌های به وجود آمده در مورد رسانه‌های اجتماعی، [موضوعی] کاملاً جدید نیستند؛ اما وقتی به یکدیگر اضافه می‌شوند، تصویر خیلی غم‌انگیزی را از جامعه و حقیقت سیاسی کنونی ما ارائه می‌دهند که نشان از آینده‌ای تیره‌تر نیز دارند.

: Journalofdemocracy | Ronald Deibert

رسانه‌‌های اجتماعی در سال‌های اخیر با افزایش نگرانی‌های کاربران در مورد پخش اطلاعات نادرست، نقض حریم خصوصی و انتشار سخن‌های آسیب‌زننده، اوضاع را به‌هم‌ریخته‌اند. این مقاله، تحت عنوان «سه حقیقت دردناک»، مسائلی که رسانه‌های اجتماعی و قدرت سیاسی [پیرامون آن] را احاطه کرده، برشمرده است. عنوان مقاله این‌گونه انتخاب شد، چون‌که علی‌رغم وجود توافق بر سر مشکلات رسانه‌های اجتماعی، بسیاری از افراد تمایلی ندارند که صادقانه، عمق مشکلات و تغییرات اساسی‌ای که برای تعدیل این مشکلات نیاز است را تصدیق کنند.

اولین حقیقت دردناک این است که تجارت رسانۀ اجتماعی، بر اساس نظارت بر داده‌های شخصی ساخته شده است و محصولات و خدماتی را در بر می‌گیرد که درنهایت، طراحی شده‌اند تا از ما جاسوسی کنند و هدفشان این است که به ما، تبلیغات نمایش دهند.

دومین حقیقت دردناکی که ما بر روی آن توافق داریم اما هوشیارانه و آگاهانه آن را باور نداریم، این است که رسانه‌های اجتماعی به‌عنوان ماشین‌های اعتیادآور، طراحی شده‌اند و صراحتاً برنامه‌ریزی شده‌اند تا از هیجانات و احساسات ما، بهره‌برداری کنند. سومین حقیقت دردناک، این است که الگوریتم‌های جذب‌کنندۀ توجه که زیربنای رسانه‌های اجتماعی را تشکیل می‌دهند، برای فعالیت‌های اقتدارگرایانه که هدفشان استفاده از بهت و گیجی، غفلت‌ها، پیش‌داوری‌ها و هرج‌ومرج‌هاست نیز، مناسب است؛ بنابراین رسانه‌های اجتماعی، شرایط را برای دستکاری و سوءاستفاده از شرایط، ساده‌تر می‌کند. بعلاوه، این سیستم نظارتی دقیقی که کمپانی‌ها برای دلایل اقتصادی، راه‌اندازی کرده‌اند، مکمل ارزشمندی برای کنترل‌های اقتدارگرایانه نیز است.

رسانه‌های اجتماعی، اخیراً شکستی را تجربه کرده‌اند. دست شرکت‌های بزرگی که رسانه‌های اجتماعی (تا حد زیادی به‌وسیلۀ اینترنت) را اداره می‌کنند رو شد. فیس‌بوک، گوگل و توییتر در میان دیگر رسانه‌های اجتماعی، به علت پیامدهای مخربی که سرویس‌هایشان به وجود آورد، مورد بدبینی و بررسی دقیق قرار گرفتند. نقطه تمرکز انتقادها و نگرانی‌ها، سوءاستفاده کانال‌های رسانه‌های اجتماعی برای تحت تأثیر قرار دادن نتایج انتخابات می‌باشد؛ ازجمله: ژوئن 2016، رفراندوم برکسیت در بریتانیا و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال گذشته. در هر دو مورد، مطالعات و گزارش‌ها حاکی از آن است که عوامل دولت ملی و غیرملی، به یک میزان، رسانه‌های اجتماعی را به‌عنوان ابزاری جهت عملیات‌های اطلاعاتی‌شان، مورد استثمار، دستکاری و سوءاستفاده قرار داده‌اند.

وضعیت پیش رو، تفاوت خیلی فاحشی را ایجاد کرده است بین شیوه‌هایی که رسانه‌های اجتماعی خود را ارائه کردند (روی کار آمدند) و شیوه‌هایی که اکنون در عصر دیجیتال، به رسانه‌های اجتماعی می‌نگرند. روزی، خردمندانه بود که فرض کنیم رسانه‌های اجتماعی، دسترسی وسیع‌تری را به اطلاعات، فراهم می‌کنند، سازمان‌دهی جمعی را تسهیل می‌کنند و جوامع مدنی را قدرتمندتر می‌کنند. [اما] امروزه، رسانه‌های اجتماعی به‌عنوان ابزاری دیده می‌شوند که فقط در [ایجاد و شیوع] بیماری‌های اجتماعی، مشارکت می‌کنند. هرروزه به تعداد افرادی که باور دارند رسانه‌های اجتماعی، تأثیرات خیلی زیادی در اتفاقات مهم اجتماعی و سیاسی دارند، افزوده می‌شود. مابقی افراد، در حال پی بردن به این موضوع هستند که ما مدت‌زمان خیلی زیاد و غیرنرمالی را به وسایل الکتریکی‌مان خیره می‌شویم. [ما] به‌صورت آنلاین، «اجتماعی هستیم» اما از یکدیگر و طبیعت [خویش]، بریده شده‌ایم.

درنتیجۀ این پریشانی فزاینده، فشارهایی به صاحبان رسانه‌های اجتماعی وارد شده است که مدیریت بهتری را روی پلتفرم‌های خود اعمال کنند، به حریم شخصی احترام بگذارند و بر نقش حقوق انسانی، صحه بگذارند. پیش‌نیاز دستیابی به هرکدام از این اهداف، این است که در ابتدا، به درکی جمعی، پیرامون این موضوع برسیم که مشکل از کجاست و مسئله چیست.

به‌طور فزاینده‌ای، محققین و عموم مردم، در حال موافقت با آن چیزی هستند که من آن را «سه حقیقت دردناک» در مورد رسانه‌های اجتماعی نامیدم: 1) اینکه مدل تجارت رسانه‌های اجتماعی بر اساس نظارت عمیق و بی‌رحمانه بر اطلاعات شخصیِ کاربران است؛ به‌منظور اینکه به آن‌ها، تبلیغات هدفمندی را نمایش دهند؛ 2) اینکه ما به میل خودمان، این نظارت قدرتمند را نادیده می‌گیریم هرچند که همگی در مورد آن، آگاه و هوشیار نیستیم؛ و 3) اینکه رسانه‌های اجتماعی، با استبداد، ناسازگار نیستند و برعکس، ثابت شده است که بهترین راه‌اندازهای استبداد هستند. نگرانی‌های به وجود آمده در مورد رسانه‌های اجتماعی، [موضوعی] کاملاً جدید نیستند؛ اما وقتی به یکدیگر اضافه می‌شوند، تصویر خیلی غم‌انگیزی را از جامعه و حقیقت سیاسی کنونی ما ارائه می‌دهند که نشان از آینده‌ای تیره‌تر نیز دارند. وسعت مشکلات و مسائل، به‌اندازۀ وسعت و عمق آسیبِ تأثیرات اجتماعی و سیاسیِ رسانه‌های اجتماعی است. احتمالاً تا زمانی که ما این مشکلات را صادقانه شرح ندهیم، امیدی به [انجام شدن] اصلاحاتی معنادار نیست.

 

رسانه‌های اجتماعی، مساوی با کاپیتالیسم نظارتی هستند.

نظارت کردن، مشخصۀ جدانشدنیِ تجدد (دنیای مدرن) و شاید حتی جزء طبیعت ما به‌عنوان گونه‌های انسانی باشد. ما مشاهده می‌کنیم، پیش‌بینی می‌کنیم و سعی می‌کنیم تا دنیای اطرافمان را شکل دهیم. در گذر زمان، ابزارهای ما، پیشرفت کرده، پیچیده‌تر و وسیع‌تر شده‌اند. حداقل از زمان عصر روشنگری، انسان‌ها، در مسیری گام نهاده‌اند که توسط این باور، هدایت می‌شود که اطلاعات بیشتر، بهتر است؛ اما آیا این احتمال وجود دارد که این غریزه، دیگر کاربردی نباشد؛ مخصوصاً زمانی که با قدرت تکنولوژی دیجیتال، ترکیب شده است؟

جالب به نظر می‌رسد که یادآوری کنیم در برهه‌ای، مردم برای کسب درآمد از اینترنت، خیلی مشتاق شده بودند. اتفاق حباب دات‌کام در دهۀ 1990 و [ورشکستگی‌ اقتصادی] پیامد آن، باعث برجسته شدن مفهوم «افزایش غیرمنطقی» در اقتصاد اطلاعاتی شد. خیلی زود، نوآورانی مثل گوگل، فیس‌بوک و … نه‌تنها، مدل جدیدی از کسب درآمد از اینترنت را تهیه کردند، بلکه باعث توزیع نوعِ رادیکالی از محصولاتی شدند که به سرتاسر دنیا راه یافت. اسم آن را «اقتصاد نظارتیِ داده‌های شخصی» یا «کاپیتالیسم نظارتی» گذاشتند. این شیوه، در اساس خود، یک معاملۀ سادۀ منصفانه بود: مشتریان، اکثراً خدمات رایگانی را دریافت می‌کردند و در عوض آن، صاحبان صنایع، بر رفتارهای مشتریان، نظارت داشتند تا بتوانند تبلیغات خود را برای آن‌ها پخش کنند.

کمپانی‌هایی که میلیاردها دلار پول را از این راه کسب می‌کنند، درواقع سعی دارند تا آنچه را انجام می‌دهند در غالب اصطلاحاتی مؤدبانه، به مردم، قالب کنند. مثلاً فیس‌بوک به کاربران خود نمی‌گوید «مشتری»، می‌گوید «اجتماع» یا گوگل می‌گوید که رسالت ما این است که «اطلاعات را در سرتاسر دنیا سازمان‌دهی کنیم و آن را به‌صورت جهانی، برای تمام دنیا دسترس‌پذیر و مفید کنیم.» شعاری که گوگل را بسیار کوچک‌تر و ضعیف‌تر از چیزی که واقعاً هست، یعنی یک سیستم عظیم نظارتی تبلیغاتی، نمایش می‌دهد.

منطقی خشک و سخت برای کاپیتالیسم نظارتی وجود دارد. این منطق خشک و سخت، در ابتکارات و نوآوری‌های تمام‌نشدنی صنایع، زمانی دیده می‌شود که هر میزان دیتایی را از هر مشتری‌ای و هر منبع اطلاعاتیِ یکتا و مشترکی، جمع‌آوری می‌کند. داده‌ها، عادات ما، روابط اجتماعی، ذائقه‌ها، افکار، عقاید، حوزه‌هایی که در آن، انرژی‌مان را مصرف می‌کنیم و حتی ضربان قلب ما را نمایان می‌کنند. حتی الگوهای خوابیدن و خواب دیدن نیز ممکن است با دیگر مواردی که از داده‌ها استخراج شده‌اند، دارای رابطه باشند. سپس کامپیوترها، داده‌ها را مرتب و آنالیز می‌کنند و تبلیغاتی را به ما نمایش می‌دهند که به‌شدت، شخصی‌سازی شده‌اند. از دیدگاه صنعتی، هیچ‌زمانی با ازدیاد داده، روبه‌رو نیستیم. سنسور روی سنسور ساخته می‌شود تا به طمعِ بی‌انتهای ثروت و کنترل، پاسخ دهد.

پتنت‌های انحصاری فیس‌بوک، نقشه‌ای را تهیه کرده‌اند از اینکه فیس‌بوک «چه ایده‌هایی دارد از اینکه تکنولوژی به کجا دارد پیش می‌رود». فیس‌بوک حق انحصاری پتنتی را دارد که بر اساس تعداد دفعاتی که فرد از صفحات دوستانش بازدید می‌کند، جنسیتش و نشانگرهای دیگر، پیش‌بینی می‌کند که فرد، در رابطه‌ای رمانتیک هست یا نه. پتنت دیگر، بررسی میزان برون‌گرایی، سازگاری و ثبات هیجانیِ شخصیت افراد، بر اساس محتوای پست‌های فرد است. پتنت دیگر، تکنولوژی است که از نقل و انتقالات کارت اعتباری و اطلاعات مکانی کاربران استفاده می‌کند تا به تبلیغ‌دهندگان بگوید که چه زمانی یک فرد، در حال تجربۀ یک مناسبت، مثل فارغ‌التحصیلی یا تولد فرزندش است. حتی پتنت‌هایی وجود دارند که از سطوح لنزهای دوربین‌ها استفاده می‌کنند تا برای کاربران، «امضاهای اختصاصی دیجیتال» تهیه کنند و با آنالیز برنامه‌های تلویزیون افراد، بگویند که فرد، علاقه‌مند به تماشای چه محتوایی است. در پشت این شرکت‌های عظیم و معروف که از اقتصاد نظارتی، استفاده می‌کنند، حوزه‌های مختلفِ تجارتِ آنالیزورها (Analytic) قرار دارند. آنالیزورها، در پشت پرده، مشغول به کارند و با آنالیز کردن دیتاهای شرکت‌های بزرگ، مشغول کسب درآمدند.

این اطلاعات هوشمندانه می‌توانند به تبلیغ‌کننده‌ها و دیگران، فروخته شوند. حتی در پشت پرده‌ای عمیق‌تر، شرکت‌های شناوری وجود دارند که برای آنالیزورها، الگوریتم، نرم‌افزار، تکنیک و فوت‌وفن، تهیه می‌کنند. پس از آن‌ها، شرکت‌هایی وجود دارند که سخت‌افزارها، نرم‌افزارها و انرژی موردنیاز برای نگهداری این‌همه عملیات را تهیه می‌کنند. اکثر کاربران، فقط ظاهر بیرونی رسانه‌های اجتماعی را می‌بینند و هیچ‌چیزی هم از درآمد این تجارت‌های مبهم، نشنیده‌اند تا زمانی که هکی صورت بگیرد و یا رسوایی‌ای رخ دهد مثل رسوایی آنالتیکای کمبریج در اوایل سال ۲۰۱۸، [که مشخص شد فیس‌بوک اطلاعات میلیون‌ها کاربر را برای اهداف سیاسی فروخته است].

 

فیس‌بوک حق انحصاری پتنتی را دارد که بر اساس تعداد دفعاتی که فرد از صفحات دوستانش بازدید می‌کند، جنسیتش و نشانگرهای دیگر، پیش‌بینی می‌کند که فرد، در رابطه‌ای رمانتیک هست یا نه. پتنت دیگر، بررسی میزان برون‌گرایی، سازگاری و ثبات هیجانیِ شخصیت افراد، بر اساس محتوای پست‌های فرد است. پتنت دیگر، تکنولوژی است که از نقل و انتقالات کارت اعتباری و اطلاعات مکانی کاربران استفاده می‌کند تا به تبلیغ‌دهندگان بگوید که چه زمانی یک فرد، در حال تجربۀ یک مناسبت، مثل فارغ‌التحصیلی یا تولد فرزندش است.

 

رسانه‌های اجتماعی، با فروش توسعه‌دهندگان شخص ثالث، نرم‌افزارها و دیگر سرویس‌هایی که به داده‌های کاربران دسترسی دارند، درآمد کسب می‌کنند. این معاملات بین شرکت‌های بزرگ، به این معنی است که کاربران یک پلتفرم به‌صورت ناآگاهانه اطلاعاتشان را به بسیاری از شرکت‌های دیگر نیز می‌دهند. در پشت پرده، اطلاعات کاربران، همچون ثروت بادآورده، ردوبدل می‌شوند. به‌عنوان‌مثال، طبق بررسی‌های نیویورک‌تایمز، فیس‌بوک، حداقل با شش شرکت دیگر، ردوبدل اطلاعاتی دارد. ازجمله: آمازون، اپل، بلک‌بری، ماکروسافت و سامسونگ. بعد از نصب برنامه‌ای از یکی از این شرکت‌ها، یک روزنامه‌نگار متوجه شد که این برنامه، قادر بود تا به شناسه‌های یکتا و اطلاعات شخصیِ صدها دوستش در فیس‌بوک و نزدیک به سیصد هزار کاربر آنلاینی که «دوستانِ دوستانش» بودند، دسترسی پیدا کند. سخت است که بخواهیم در مورد میزان تبدیل اطلاعاتی که اقتصاد نظارتی انجام می‌دهد، اغراق کنیم. در نظر بگیرید که چه تعداد صنایع سنتی به ماشین‌هایی جهت جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها تبدیل شده‌اند هرچند که تجارتشان را از این راه، آغاز نکرده باشند. مثلاً ایرلاین‌های تبلیغاتی، در حال حاضر، نقشی بیش از نقل‌وانتقال دارند. آن‌ها در حال حاضر، داده جمع‌آوری می‌کنند و بازاریابی می‌کنند و در ارتباط با مشاغل دیگری هستند که آن‌ها هم کارشان همین است مثل، هتل‌های زنجیره‌ای، آژانس‌ها و تورهای مسافرتی. برنامه‌های بخت‌آزمایی، از روش‌هایی استفاده می‌کنند تا ترجیحات مشتریانشان، حرکات و عاداتشان را متوجه ‌شوند. امروزه کاملاً معمولی است که اپلیکیشن یک ایرلاین را دانلود کنیم، برای اینکه بلیتی را رزرو کنیم، ثبت‌نام کنیم و یا پاسپورت دریافت کنیم. [درنهایت]، مشتریان [برای نصب اپلیکشین‌ها] متقاعد می‌شوند، اما این کار، چه منفعتی برای ایرلاین‌ها دارد؟ همان‌طور که در سیاست‌نامۀ ایرلاین کانادا آورده شده است: اطلاعات کاربران را جمع‌آوری می‌کند تا «بر اساس علایق و نیازهای مشتریان، خدماتی را تهیه کند و ارائه دهد.»

بیشتر بخوانید:  وقتی آنلاین می‌شوید چه اتفاقاتی می‌افتد؟

تمام نرم‌افزارهای رسانه‌های اجتماعی، عملکردهای سطح بالا و سطح پایینی را دارند. اپلیکیشنی که شما دانلود می‌کنید تا ذهنتان را به چالش بکشید، شاید به نظر شبیه بازی‌ای کوچک باشد، اما درواقع، آن نرم‌افزار، شما را مشاهده می‌کند و در مورد شما، داده جمع‌آوری می‌کند. مدل دستگاه شما، دیگر اپلیکیشن‌های شما، مخاطبین شما، عکس‌های شما، تنظیمات شما، موقعیت مکانی ـ جغرافیایی شما و مواردی از این قبیل. برای انجام «عملکردهای سطح بالا، اپلیکیشن‌ها، به خودشان اجازۀ دسترسی به قسمت‌هایی از دستگاه شما را می‌دهند که این دسترسی، از دسترسی به مخاطبین تا دسترسی به سیستم‌عامل، متغیر است؛ دسترسی به انواع شناسه‌های یکتای یک دستگاه و حتی دوربین و میکروفون.» در سال ۲۰۱۴، مرکز تحقیقاتی Pew Internet، متوجه شد که اپلیکیشن‌ها می‌توانند تا ۲۳۵ دسترسی مختلف را برای خود، در موبایل کاربر ایجاد کنند، درصورتی‌که به‌طور متوسط، برای پنج تا از آن‌ها، اجازه می‌گیرند.

 

ما موافقیم (اما نه آگاهانه و هوشیارانه)

دومین حقیقت تلخ این است که ما این معامله را دوست داریم و یا حداقل، آن را پذیرفته‌ایم. اطلاعات و آگاهی در مورد آسیب‌های رسانه‌های اجتماعی و پیامدهای ناگزیرش، در حال افزایش است. پلتفرم‌های خاصی روی کار آمده‌اند و محو شده‌اند، اما رسانه‌های اجتماعی، پرطرفدار باقی ماندند و اقتصاد مبتنی بر نظارتی که اساس آن‌ها را تشکیل می‌دهد نیز در حال گسترش مداوم است. مطمئن باشید که تصمیمات منطقی به انتخاب مصرف‌کنندگان، بستگی دارد. فراگیر بودن رسانه‌های اجتماعی باعث ایجاد انگیزه‌های قوی و یا برعکس، عدم تمایل برای مشارکت در آن‌ها می‌شود. نوجوانان اغلب اظهار می‌کنند که نمی‌توانند فیس‌بوک را ترک کنند، زیرا با طرد اجتماعی مواجه خواهند شد. [تجارت‌های بزرگ]، با به‌کارگیری آن چیزی که یکی از نویسندگان، آن را سازمان‌های «امپریالیسم زیربنایی» می‌نامد، اغلب رسانه‌های اجتماعی را به‌عنوان سریع‌ترین روش دسترسی به خدماتشان پیشنهاد می‌دهند و به کسانی که تمایلی ندارند در رسانه‌های اجتماعی بمانند، حق انتخاب می‌دهند اما به‌صورت زیرکانه و قدرتمندی، انتخاب‌های افرادی که می‌مانند را شکل می‌دهند.

اما آیا واقعاً کاربران از انتخاب‌هایی که در هنگام ثبت‌نام در رسانه‌های اجتماعی انجام می‌دهند، آگاهی کامل دارند؟ این عادی است که نرم‌افزارهای متعددی را دانلود و نصب کنیم که هرکدام «شرایط و مقررات سرویس‌دهی» طولانی‌ای را دارند که یک چک‌باکس «پذیرش» نیز در انتهای آن است که باید تیک بزنیم، ولی درواقع، شرایط و مقررات را نمی‌خوانیم. اگر کسی باکس پذیرش را تیک نزند، نمی‌تواند نرم‌افزار را نصب کند. بگذارید با جزئیات دقیق‌تر، بحث کنیم. چند سال پیش، یک شرکت نرم‌افزاری، یک پیشنهاد رایگان 1000 دلاری را در پایینِ شرایط و مقررات سرویس‌دهی خود قرار داد فقط برای سنجش اینکه چند نفر که تا به اینجای مقررات را می‌خوانند. چهار ماه گذشت، نرم‌افزار، سه هزار بار دانلود شد و دقیقاً یک نفر، مدعیِ دریافتِ مبلغ پیشنهادی شده بود. به این وضعیت، استفاده از لغات فنی حقوقیِ تکراری را هم اضافه کنید تا متوجه شوید که تا چه میزانی، ناآگاهی کاربران، هنگام پذیرش این توافق‌نامۀ اجباری، بالاتر می‌رود. به‌طور خلاصه، اکثریت قریب به اتفاق کاربران، با شرایطی توافق می‌کنند که آن را نمی‌فهمند.

اکثریت افراد، محدودیت‌های انتخاب [هنگام نصب و استفاده از رسانه‌های اجتماعی] را تأیید می‌کنند. یک مطالعه جهانی بر روی دانشجویانی که تلاش کردند یک روز را بدون رسانه‌های اجتماعی بگذرانند، نشان داد که در این میان، مکانیزمی بسیار اساسی (و کم‌تر آگاهانه) فعال است. طبق نتایج این مطالعه، «اکثر دانش آموزان، از تمام [ده] کشور، موفق نشدند که 24 ساعتِ کامل را بدون رسانه‌های اجتماعی بگذرانند و همه آن‌ها از کلمات مشابهی برای توصیف واکنش‌های خود استفاده می‌کردند، ازجمله: ترسیدن، گیجی و بهت‌زدگی، اضطراب، عصبیت، ناامنی، پریشانی، بی‌قراری، دیوانگی، اعتیاد، وحشت‌زدگی، حس حسادت، خشم، تنهایی، وابستگی، افسردگی و پارانویید». رسانه‌های اجتماعی به‌عبارت‌دیگر، ماشین‌های اعتیادند.

رسانه‌های اجتماعی، ما را با شیوه‌های قدرتمند نیمه‌هشیارانه و هورمونی، تحریک می‌کنند. آن‌ها ذهن را مثل عاشق شدن، تحت تأثیر قرار می‌دهند، سطح هورمون اوکسی‌توسین که گاهی به آن، «هورمون عشق» می‌گویند، هنگامی‌که کمتر از 10 دقیقه از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنیم، به‌اندازۀ 13 درصد، افزایش می‌یابد. کسانی که به رسانه‌های اجتماعی، اعتیاد دارند «نشانه‌هایی را تجربه می‌کنند که مشابه نشانگان افرادی است که از اختلال سوءمصرف مواد» و یا شبیه آن، رنج می‌برند؛ مثل علائم ترک مواد، لغزش و خلق نامناسب. آیا صحیح است که پذیرش خود نسبت به رسانه‌های اجتماعی را کاملاً آگاهانه و تعمدی بدانیم، زمانی که این پذیرش، ویژگی‌های یک اعتیاد را دارد؟

شرکت‌ها، منابع اضافی‌شان را به تحقیق در مورد برجسته‌سازیِ اجبار هیجانی و حتی جنبه‌های اعتیادآور رسانه‌های اجتماعی، اختصاص می‌دهند. کمپانی‌ها خوب می‌دانند که موفقیت در جلبِ توجه و صرف زمانِ مردم، به تولید نوعی از اجبار، در مشتریان نیاز دارد. برای اینکه مشتریان به استفاده از رسانه‌های اجتماعی ادامه دهند، کمپانی‌ها متدهایی را که به اسکینر (1904-1990) برمی‌گردد، به کار می‌برند. در میان این روش‌ها، روش شرطی‌سازی عامل، قرار دارد که بر اساس تغییرِ رفتار، در یک سیستم پاداش و تنبیه، عمل می‌کند. رفتاری که با پیامدی خوشایند، همراه شود، احتمالاً افزایش می‌یابد. یک مثال خوب از شرطی‌سازی عامل در رسانه‌های اجتماعی، مفهوم «حلقۀ اجباری» است. حلقه‌های اجباری، با محدودۀ وسیعی در رسانه‌های اجتماعی و خصوصاً بازی‌های آنلاین، یافت می‌شوند. آن‌ها توسط روش «تقویت متغیر»، کار می‌کنند که پاداش‌ها، به‌صورت غیرقابل‌پیش‌بینی، به بازیکنان، ارائه می‌شوند. تقویت متغیر[1]، روشی مؤثر در افزایشِ ثابت یک رفتار دلخواه است و ظاهراً در گذرگاه‌های دوپامین در مغز نیز، مؤثر است. طراحان بازی‌ها، از روش تقویت متغیر، استفاده می‌کنند تا بازیکنان را ترغیب کنند که بازی را مرتباً ادامه دهند. بازیکنان که این کار را مرتباَ انجام می‌دهند، کم‌کم، معتاد می‌شوند. اپ‌های بازی، بیشتر و بیشتر در مورد مدل دیواس‌ها، علایق، حرکات بازیکن و … مطلع می‌شوند. پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی، حتی وقتی شما کم‌تر از آن‌ها استفاده می‌کنید، متوجه می‌شوند و با علائمی بر روی آیکون برنامه، نوتیفیکیشن دادن، یک صدای خاص و ویبره سعی می‌کنند که شما را به برنامه، باز گردانند.

شان پارکر اولین مدیر فیس‌بوک، اخیراً بیانیه‌ای را درباره اینکه چگونه شبکه‌های اجتماعی، افراد را در پلتفرم‌هایشان گیر می‌اندازند، منتشر کرده است. پارکر توضیح می‌دهد که ویژگی‌هایی همچون دکمۀ «لایک»، طراحی شده بودند تا در کاربران «مقدار کمی از دوپامین را آزاد کنند» او افزود:‌«دکمۀ لایک، مثل حلقه‌ای تکراری از تأیید اجتماعی می‌باشد. [تأیید شدن]، آن چیزی است که یک هکر دوست دارد، من دوست دارم؛ و این، ضعفی در روان انسا‌ن‌ها را نشان می‌دهد.» یک کارمند سابق گوگل، تریستان هریس، با لحنی خبیثانه گفت که «انتخاب‌های ما، آن‌قدرهایی هم که ما فکر می‌کنیم، آزادانه نیستند.»

درحالی‌که در بعضی از صنایع مثل دخانیات و کازینوها، اعتیاد، یک فاکتور حساب می‌شود [و مردم به مضر بودن آن‌ها آگاه‌اند]، کاربران رسانه‌های اجتماعی، اغلب، آگاهی اندکی را دارند نسبت به تکنیک‌های تغییر رفتار که صاحبان رسانه‌های اجتماعی و مشاوران حقوق‌بگیرشان به‌شدت روی آن‌ها مطالعه کرده و به کار می‌برند. به انجام پژوهش‌های روان‌شناختی بر روی کاربران نیاز است تا بتوان محصولات و خدمات شبکه‌های اجتماعی را اصلاح کرد؛ [اما] گاهی نبود چارچوب‌های اخلاقی، پژوهش‌ها را به بیراهه می‌کشاند. از معروف‌ترین این‌ها، می‌توان به آزمایش فیس‌بوک در ژانویه سال ۲۰۱۲، اشاره کرد که فیس‌بوک با ارسال نکردن عمدیِ محتویات مثبت یا منفی به فیدهای خبری کاربران، احساسات بیش از 689000 کاربر را دستکاری کرد. این آزمایش نشان می‌دهد که چنین دستکاری‌هایی، مؤثر است؛ چون کاربران، نشانه‌هایی از «سرایت هیجانی» را نشان دادند. کاربرانی که محتوای مثبت کمتری را دیده بودند، پست‌های غمگین‌تری را منتشر می‌کردند و برعکس. وقتی‌که نتایج این پژوهش، منتشر شد، توجه‌های زیادی را در سال ۲۰۱۴، به خود جلب کرد. جامعۀ دانشگاهی، پژوهشگران این آزمایش را به رعایت نکردن اصول اخلاقی، «تأمین نکردن امنیت آزمودنی‌ها» و نگرفتن رضایت آگاهانه، متهم کردند. تأثیرات منفی [این پژوهش]، باقی ماندند، هرچند: یکی از رسانه‌های اجتماعی، راهی یافت تا «نااستواری مشتریان را در سطح فردی، برملا و حتی دستکاری کند.»

 

می‌توان به آزمایش فیس‌بوک در ژانویه سال ۲۰۱۲، اشاره کرد که فیس‌بوک با ارسال نکردن عمدیِ محتویات مثبت یا منفی به فیدهای خبری کاربران، احساسات بیش از 689000 کاربر را دستکاری کرد. این آزمایش نشان می‌دهد که چنین دستکاری‌هایی، مؤثر است؛ چون کاربران، نشانه‌هایی از «سرایت هیجانی» را نشان دادند. کاربرانی که محتوای مثبت کمتری را دیده بودند، پست‌های غمگین‌تری را منتشر می‌کردند و برعکس.

 

تقریباً تمامی «هوشیاری و ارادۀ» ما در هنگام استفاده از رسانه‌های اجتماعی، به سیستم‌هایی بستگی دارد که زندگی ما به آن‌ها وابسته شده است و [این سیستم‌ها]، آگاهیِ بی‌واسطه [مستقیم] ما را به‌طور فزاینده‌ای کاهش داده‌اند. استعارۀ‌ «ابر» که در مورد رسانه‌های اجتماعی به کار می‌روند، به یک دنیای مبهم اشاره دارد. «ابر» چیست؟ ابر، الگوریتم‌هایی است که لایه به لایه در میکروپردازنده‌ها پنهان شده‌اند، در سنسورها شبکه شده‌اند تا محتویات تهیه ‌کنند برای انبارهای پردازش داده‌‌ای که در میان کوه‌ها پنهان شده‌اند و یا به‌صورت جداجدا، در پشت حصارهایی باسیم‌های خاردار، ایستاده‌اند؛ و تمام این مؤسسات، توسط قوانین مالکیت فکری و پیمان‌نامه‌های عدم افشاء، حفاظت می‌شوند. این زیرساخت‌های تکنولوژیکی، فیزیکی و قانونی، همگی نشان از کنترل شدن زندگی ما دارند حتی اگر کمپانی‌های رسانه‌های اجتماعی تلاش کنند تا محصولاتشان را در پشت پرده [پیش‌زمینه] زندگی روزمره، نگه دارند. رسانه‌های اجتماعی، همیشه فعال‌اند و به‌طور مداوم استفاده می‌شوند، اما حتی اگر این موضوع را امری بدیهی بدانیم که آن‌ها به ابزارهای جدانشدنیِ زندگی تبدیل شده‌اند، بازهم انتقادهای خیلی کمی از آن‌ها شده است.

بیشتر بخوانید:  چرا مردم همه‌ی عکس‌هایشان را از اینستاگرام پاک می‌کنند؟

رسانه‌های اجتماعی، از اعتمادی که در فعالیت‌های دوستان، وجود دارد و باعث شده تا با یکدیگر اطلاعاتشان را به اشتراک بگذارند، سوءاستفاده کرده و به تبلیغ‌کنندگان این اجازه را داده که [نظرات و عقاید] ما را دستکاری کنند. نقشه، این است که تا زمانی که از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنیم، برای ما آرامش خاطری فراهم آورند که توجهی به نظارت شدید و تکنولوژی زیربنایی آن نداشته باشیم. اگر محبوبیت روبه افزایش رسانه‌های اجتماعی، متوقف نشود، یعنی اینکه نقشه‌شان، به خوبی جواب داده است.

 

رسانه‌های اجتماعی، محرک فعالیت‌های اقتدارطلبانه

آخرین و پردردسرترین حقیقت تلخ در مورد رسانه‌های اجتماعی، این است که فعالیت‌های اقتدارگرایانه را تحریک و ساده‌تر می‌کنند. رسانه‌های اجتماعی، نه‌تنها با اقتدارگرایی سازگاری دارند، بلکه ممکن است یکی از دلایلی باشد که اقتدارگرایی، در حد جهانی، شیوع یافته است. رفتار و فعالیت اقتدارطلبانه، می‌تواند حتی در رژیمی که اقتدارطلب هم نیست، انجام شود. هدف فعالیت‌های اقتدارگرایانه، کنترل مردم و منفعت بردن از ابهامات، غفلت‌ها، پیش‌داوری‌ها و هرج‌ومرج‌هاست تا حقوق شهروندی [اختیارات مردم] را از بین ببرد.

در قلب این حقیقت تلخ، یک پیش‌فرض پایدارِ قدیمی و تعجب‌برانگیز وجود دارد: که تکنولوژی‌های دیجیتال، ناسازگار با اقتدارگرایی هستند؛ اما اکنون واضح شده است که این خرد پذیرفته‌شده، اشتباه بود. در حقیقت، رسانه‌های اجتماعی، در حال توزیع و انتشار فعالیت‌های اقتدارگرایانه می‌باشند. تأثیرات بمباران اطلاعاتی‌ای که رسانه‌های اجتماعی تولید می‌کنند را روی مردم در نظر بگیرید. هرچند نگرانی‌ها در مورد «سرریز اطلاعاتی»، به‌اندازۀ صنعت چاپ یوهانس گوتنبرگ، قدمت دارد، استدلال‌هایی موجود است از اینکه ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که کمیت محض در داده‌ها باعث تغییر کیفیتی شده است. توییتر می‌گوید که در هر ثانیه، ۶۰۰۰ توئیت جدید، ارسال می‌شود که در سال، چیزی حدود 200 میلیارد توئیت می‌شود. حدود یک و نیم میلیارد نفر روزانه در فیس‌بوک، لاگین می‌کنند. هر دقیقه، بیشتر از سه میلیون و هشت‌صد و هفتاد هزار سرچ در گوگل انجام می‌شود و هفت مقاله جدید به ویکی‌پدیا اضافه می‌شود و جمعیت زیادی از بشریت در حال حاضر، دستگاه‌هایی را با خود به همراه دارند که همیشه آنلاین و به اینترنت، کانکت هستند. این حجم زیاد از اطلاعات، سونامیِ بی‌وقفه‌ای از داده‌ها را ایجاد کرده‌اند.

دنیای رسانه‌های اجتماعی در حال حاضر، بیشتر مناسب محتوای افراطی، هیجانی و تفرقه‌افکن است تا اینکه متناسب اطلاعاتی آرامش‌بخش و یا ملزوماتی سازمان‌دهی‌شده برای رقابت‌ها [ی سالم] و روایات پیچیده باشد. متقاعدسازی‌های منطقی، آگاهانه و به دنبال حقیقت بودن [به‌صورت منطقی]، در حال از دست رفتن هستند. هجوم عقاید نابهنجار و سیل عظیم اطلاعاتی که در رسانه‌های اجتماعی وجود دارد، باعث تحقیر گفتمان‌های ملی شده است. در مواجه با سرریز اطلاعات، کاربران، به دنبال استفاده از میانبرهای شناختی‌ای می‌روند که آن‌ها را هدایت می‌کند به‌سوی نظراتی که از قبل با عقاید و نظرات خودشان، هماهنگ است. در این میان، به‌طور هم‌زمان، الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی، کاربران را به‌سوی «حباب‌های فیلتر[2]» هدایت می‌کنند؛ چون در آنجا [کاربران]، احساس آرامش دارند و با ایدئولوژی‌های هماهنگ با عقایدشان روبه‌رو می‌شوند.

سونامی بی‌وقفۀ اطلاعات، محیطی بی‌نقص را برای اشاعۀ اکاذیب، تنوری‌های توطئه، شایعات و «درز اطلاعات»، فراهم کرده است. ادعاها و روایات نامستند مثل ویروس، در رسانه‌های اجتماعی بخش می‌شوند؛ درحالی‌که فعالیت‌های حقیقت‌سنجی، در حال مبارزه برای بقای خود هستند. افراد اجتماع از قبیل محققین و روزنامه‌نگاران، ممکن است تخصص، ابزار و وقت لازم را برای تأیید اطلاعات، نداشته باشند. مدت‌زمانی که لازم است صرف شود تا اطلاعات، تأیید شود، ممکن است اکاذیب، از قبل در هوشیاری جمعی، جا خوش کرده باشند. در این میان، رسوایی‌های جدید و یا ادعاهای عجیب‌وغریب، به‌طور دائم، در حال هجوم آوردن به کاربران هستند و حقیقت را با تخیل، ترکیب می‌کنند. بدتر اینکه، پژوهش‌ها دریافته‌اند که «تلاش برای از بین بردن شایعات توسط تکذیب مستقیم، ممکن است نشر آن‌ها به‌وسیله افزایش سیالی آن‌ها، ساده‌تر کند. به‌بیان‌دیگر، تلاش‌ها برای از بین بردن اکاذیب، می‌تواند به انتشار و حتی پذیرش بیشتر آن‌ها، منجر شود.» بمباران دائمی از اطلاعات دستکاری‌شده، تئوری‌های توطئه و دیگر اطلاعات نادرست، می‌تواند منجر به بدبینی و خستگی روانی کاربرانی شود که تلاش می‌کنند حقایق عینی را در سیل اخبار، تشخیص دهند. یکپارچه‌سازیِ رسانه‌های اجتماعی، یکی از اهداف حکومت‌های اقتدارگراست که می‌تواند به تقدیرگرایی مردم و فلج خط‌مشی‌ها منجر شود.

پژوهشی تخمین زده است که بین 9 تا ۱۵ درصد «کاربران» فعال توییتر در حقیقت، ربات هستند. در جولای سال ۲۰۱۸ بود که سرویس میکروبلاگینگ، حدود یک‌میلیون اکانت تقلبی را در یک روز، پاک کرد و سهام آن به‌شدت، کاهش یافت؛ نشانه‌ای از اینکه چرا کسب‌وکارها، نباید در پلتفرم‌های خود، خیلی عمیق شوند و کاربران فیک را حذف کنند. در سپتامبر 2018، شریل سندبرگ، مدیر فناوری فیس‌بوک، به مجلس سنای آمریکا گفت که از اکتبر 2017 تا مارچ 2018، کمپانی او 3/1 میلیارد اکانت فیک را حذف کرده است. اکنون کاربران شرور، از گروه‌های واتس‌اپ و عکس‌ها و ویدیوهایی استفاده می‌کنند که «عمیقاً فیک» نام دارند تا اطلاعات نادرستی را منتشر کنند. برای رسانه‌های اجتماعی، بسیار دشوارتر از قبل است که با تکنیک‌های کنونیِ [نشر اطلاعات نادرست]، مبارزه کنند و [به همین دلیل]، بی‌اعتبار کردن افراد و باج گرفتن در رسانه‌های اجتماعی، به موضوعاتی اساسی در قلمرو سیاسی تبدیل شده‌اند.

علی‌رغم تلاش‌های انجام‌شده برای پاک‌سازی فضای مجازی، رسانه‌های اجتماعی، بازهم تا زمانی که جذب دنبال‌کننده (کاربر)، قلب تجارت آن‌ها را تشکیل می‌دهد، محیطی مناسب برای نشر اطلاعات نادرست، باقی می‌مانند. در میانۀ سال 2018، تیم امنیتی گوگل موفق نشد تا جلوی گول خوردن محققین را بگیرد. ترول‌های روسی، به‌ظاهر روشی را برای خریدن تبلیغات سیاسی در گوگل طراحی کرده بودند که محققین، به سایت آن‌ها وارد شده بودند و مبلغ را با وجه روسی، پرداخت کرده و با کدهای پستی‌‌ای که متعلق به روسیه بود، ثبت‌نام کرده بودند. ترول‌ها، با استفاده از شاخص‌هایی خاص، تبلیغاتشان را به آژانس تحقیقات اینترنتی، لینک کرده بودند. این اقدام ترول‌های روسی، به موضوعی مهم برای کنگرۀ آمریکا و دادستان ویژه تبدیل شده بود. سیستمی که منفعت خود را بر اساس تبلیغات قرار می‌دهد، بعید است که در هنگام تشخیص کاربران با اصالت از شرور، تمام جوانب احتیاط را رعایت کند.

اینکه چه فعالیت‌هایی برای پاک‌سازی رسانه‌های اجتماعی، لازم است که انجام شود یا انجام نشود، یک مسئلۀ اساسی‌ است که تا زمانی که فقط جذب و نگه‌داشتن کاربران، دغدغۀ کمپانی‌های رسانه‌های اجتماعی باشد، به آن‌ توجهی نمی‌شود. سیستم کنونی، سیستمی تبلیغاتی‌ست که مبتنی بر الگوریتم است و اقتصاد نظارتی که هستۀ آن را تشکیل می‌دهد، باعث انتشار [تبلیغاتی] محتواهای افراطی و نادرست می‌شود؛ و توجهی هم به این موضوع ندارد که ممکن است کاربران شرور، چه استفاده‌هایی از آن‌ها بکنند.

سیستم تبلیغاتی آنلاینِ واشینگتن پست گفته است که «به‌طور مرتب تبلیغاتی را در کنار ستون‌هایی که مخصوص افراد سیاسی مهم است، نمایش می‌دهد.» و با این کار، دلارها را به جیب کسانی که تیترهای سوگیرانه‌تر و سیاسی‌تری تولید می‌کنند، سرازیر خواهد کرد. یکی از عمده‌ترین نگرانی‌ها این است که با وجود اینکه این بنرهای تبلیغاتی، قوانینی مثل طرفداری نکردن از خشونت و دوری از نفرت‌پراکنی را رعایت می‌کنند؛ اما هنوز هم از لغاتی استفاده می‌کنند که ازلحاظ هیجانی و احساسی، دارای راه‌انداز‌هایی هستند که می‌توانند باعث شکل‌گیری تئوری‌های توطئه، اطلاعات نادرست یا پروپاگاندا شوند. این محتواها، دسیسه‌آمیزترین نوع محتوا هستند؛ چون‌که توسط مکانیزم‌های ارزیابی صلاحیت محتوا‌ها، نمی‌توانند به‌راحتی شناسایی و محکوم شوند و بیشترین مخاطب را هم جذب می‌کنند، تنها برای اینکه مثالی را آورده باشیم، مطالعه‌ای در آلمان نشان داد که هنگام مقایسۀ ویژگی‌های افراد شهرهای مختلف، آن‌هایی که بیشتر از فیس‌بوک استفاده کرده بودند، خشونت بیشتری را هم نسبت به پناهندگان، نشان می‌دادند.

جای تعجب نیست که افرادی که ویژگی‌های اقتدارگرایانه دارند، به‌طور فعالانه از محیط مناسبی که رسانه‌های اجتماعی در اختیار آن‌ها قرار داده است، استفاده می‌کنند. نتایج یک نظرسنجی که توسط مؤسسه اینترنت آکسفورد انجام شد، نشان داد که ۴۸ کشور، حداقل یک آژانس یا نهاد حکومتی یا سیاسی دارند که از طریق رسانه‌های اجتماعی، در حال شکل‌دهی عقاید مردم است. رهبران اقتدارگرا، به‌طور روتین، در حال نشر «اخبار ساختگی» هستند و هم‌زمان، به‌صورت بی‌شرمانه‌ای نشر اکاذیب هم می‌کنند. جاکوب ویزبرگ، بعضی از پیامدهای چنین فعالیت‌هایی را این‌گونه، ذکر کرده است:

در میانمار، نفرت‌پراکنی‌ای که به‌وسیلۀ فیس‌بوک مسنجر انجام شد باعث این شده است که برخی به نسل‌کشی مردم روهینگیا روی آوردند. در هند، انتشار خبرهای جعلی از ربودن بچه‌ها در سرویس‌های واتس‌اپ فیس‌بوک، باعث شده تا افراد بی‌گناهی، متهم و قربانی شوند. در فیلیپین، ترکیه و دیگر کشورها، گروه‌هایی تحت عنوان «ترول‌های وطن‌پرست»، از فیس‌بوک برای انتشار اطلاعات نادرست و ترور مخالفانشان استفاده می‌کنند؛ و در ایالات‌متحده، پلتفرم‌های تبلیغاتی، مسیری برای شکل‌گیری پروپاگانداهای زیرزمینی شده‌اند.

 

نتایج یک نظرسنجی که توسط مؤسسه اینترنت آکسفورد انجام شد، نشان داد که ۴۸ کشور، حداقل یک آژانس یا نهاد حکومتی یا سیاسی دارند که از طریق رسانه‌های اجتماعی، در حال شکل‌دهی عقاید مردم است.

 

در سال ۲۰۱۷، توماس رید، دانشمند سیاسی، اذعان کرد: توییتر که آزادترین رسانه در بین رسانه‌های اجتماعیِ پرطرفدار است، «به تهدیدی برای دموکراسی آزاد و لیبرال تبدیل شده است». توییتر، به نام واقعی افراد، جهت ثبت‌نام، نیاز ندارد و محدودیتی در ایجاد تعداد اکانت نیز ندارد. کاربران به‌راحتی می‌توانند اکانت‌هایشان و محتوای آن را پاک کنند و انجام این فرایندها، به میزان بالایی، اتوماتیک است که شرایط را برای سوءاستفاده آسان از آن، فراهم می‌کند. ایجاد ربات‌ها در توییتر آسان است. ربات‌ها خسته نمی‌شوند و تمرکزشان هم کم نمی‌شود. آن‌ها می‌توانند بر گفتگو‌ها نظارت کنند، آن‌ها را سرقت کنند و مسیر آن‌ها را به بیراهه بکشانند. آیا جای تعجبی وجود دارد که توییتر به ابزاری موردعلاقه برای فعالیت‌ها و اشاعۀ ویژگی‌های اقتدارگرایانه تبدیل شده است؟

بیشتر بخوانید:  انقلاب عاشقانه در زمانه تکنولوژی

ابزاری برای اقتدارگرایی

اقتدارگرایی با استفاده از یکی دیگر از خصوصیات رسانه‌های اجتماعی، رشد می‌کند: ناامنی ذاتی آن. فعالان، مخالفان و روزنامه‌نگاران به‌اندازۀ هر فرد دیگری، به رسانه‌های اجتماعی، متکی هستند. پلتفرم‌های نرم‌افزاری که به‌صراحت، اعتماد، صمیمیت و به اشتراک‌گذاری را تشویق می‌کنند، یک راه آسان را برای اقتدارگرایان فراهم کرده‌اند تا به شبکه‌هایی که به نظر می‌رسد منافعشان را تهدید می‌کنند، نفوذ کنند و آن‌ها را تخریب کنند. تکنیک‌ها [در رسانه‌های اجتماعی]، طیف وسیعی از فیشینگ‌های ارزان و مؤثر، کمپین‌های مهندسی اجتماعی تا استفاده از جاسوس‌افزارهای پیچیدۀ تبلیغاتی را در بر می‌گیرند، به منظور اینکه دستگاه مورد هدف را آلوده کنند (یک بازار بزرگ با نظارتی ضعیف، برای [جولان] جاسوس‌افزارها وجود دارد).

در جوامع مدنی، با عدم وجود راه و روش‌ها و ظرفیت‌های لازم برای مواجهه با این قبیل حملات رسانه‌ای مواجهیم. هرچند که کمپانی‌های رسانه‌های اجتماعی، قدم‌های ارزشمندی را برای حفاظت از کاربران، برداشته‌اند، اما وابستگی رسانه‌های اجتماعی به شیرینگ شدید فایل، اثربخشی این مدل‌ها را کاهش داده است. با تشکر از رسانه‌های اجتماعی، اقتدارگرایان می‌توانند به فراتر از مرزها بروند و مخفیانه از جیب مردم، مقالات و درگیری بین مخالفانشان، منفعت ببرند. همچنین مخالفانشان را تماشا و شنود کنند که اغلب، پیامدهای خطرناکی را هم به دنبال دارد.

یکی دیگر از اعتقاداتی که روزی خِردی بی‌نقص در نظر گرفته می‌شد ولی الان کاملاً اشتباه به نظر می‌رسد این است که: بسیاری از افراد فکر می‌کردند که رسانه‌های اجتماعی، جوامع شهری فرا ملی را گسترش می‌دهند، اما به نظر می‌رسد که آن‌ها در حال کمک به مرگ تدریجی جوامع شهری هستند.

درنهایت، سیستم نظارتی‌ای که رسانه‌های اجتماعی برای دلایل اقتصادی، از آن استفاده می‌کنند، ثابت شده است که وسیله‌ای هم برای کنترل‌های اقتدارگرایانه هستند. چرا یک حکومت، باید از چنین سیستم نظارتی، ناراضی باشد وقتی‌که به آن احتیاج دارد؟ طبق افشاگری‌های ادوارد اسنودن در مورد آژانس امنیتی ملی آمریکا، در سال ۲۰۱۳: اطلاعاتی که رسانه‌های اجتماعی با مراجع قدرت، به اشتراک می‌گذارند، اکنون برای مقامات کشورها، ضروری شده‌اند، چون دیدگاه «همه را جمع‌آوری کنید» را دارند. درحالی‌که دموکراسی‌های لیبرال غربی، ممکن است چنین کارهایی را (استفاده از اطلاعات شخصی کاربران)- با توجه به قانون‌های حقوقی ناقص موجود- به‌صورت تعدیل‌شده اجرا کنند؛ رژیم‌های اقتدارگرا وضعیتی کاملاً متفاوت دارند و این اشتراک‌گذاری را نوعی فرصت تجاری سودمند، می‌دانند. جمهوری خلق چین، مدلی شرورانه را اجرا کرد. چین در حال حاضر با رسانه‌های ادغام‌شده‌ای مثل علی‌بابا و تنسنت کار می‌کند تا بتوانند رسانه‌ای برحسب اعتبار اجتماعی شهروندان، داشته باشد؛ که شهروندان و کسب‌وکارها را بر اساس میزان خرید آن‌ها، وجنات و ارتباط‌های اجتماعی‌شان رتبه‌بندی می‌کند. این رتبه‌بندی برای این است که دسترسی به مشاغل، سفرها و مزایای دیگری را محدود کند. شرکت‌های چینی باید از قانون امنیت سایبری 2016 تبعیت کرده و بر شبکه‌هایشان نظارت کنند، به‌صورت مخفیانه، چت‌های خصوصی و پست‌های عمومی را سانسور کنند و هرزمانی که دستگاه‌های قضایی، درخواست کردند، اطلاعاتشان را به آن‌ها بدهند.

کمپانی‌های غربی مثل اپل، فیس‌بوک و گوگل، عادت دارند که رعایت کردن حقوق کاربرانشان را در بوق و کرنا کنند؛ اما حالا سیاستشان را ۱۸۰ درجه، تغییر داده‌اند؛ برای اینکه بتوانند به بازار بی‌انتهای چین، دسترسی داشته باشند (چین ملتی است که بیشترین کاربران اینترنت را دارد). طبق اطلاعات منتشرشده، گوگل در سال ۲۰۱۰، موتور جستجویی به نام دراگون‌فلای را برای چین طراحی کرده که نتایج را سانسور می‌کرده است، حتی اگر آژانس امنیتی می‌دانست که چه کسی در حال سرچ است و اینکه به دنبال چه چیزی می‌گردد.

 

طبق اطلاعات منتشرشده، گوگل در سال ۲۰۱۰، موتور جستجویی به نام دراگون‌فلای را برای چین طراحی کرده که نتایج را سانسور می‌کرده است، حتی اگر آژانس امنیتی می‌دانست که چه کسی در حال سرچ است و اینکه به دنبال چه چیزی می‌گردد.

 

در اوایل سال ۲۰۱۸، اپل هم به چنین سازش‌هایی دست زد تا بتواند به بازار چین وارد شود. این شرکت، در حال حاضر، از پایگاهی در استان گوییژو که توسط دولت کنترل می‌شود برای نگهداری اکانت‌های آیکلاد کاربران چینی استفاده می‌کند. در این میان، مؤسس فیس‌بوک، مارک زاکربرگ نیز به‌وضوح، تمایلش را به استفاده از فرصت‌های پیش‌آمده در بازار چین، نشان داده است. چیزی که در ظاهر، نوعی مدل موفق از مدیریت رسانه‌های اجتماعی است، به چین، محدود نخواهد ماند. اقتدارگرایان در سراسر دنیا با کمپانی‌های چینی، مشارکت خواهند کرد و هنجارها و فعالیت‌های اقتدارگرایانه نیز، به دنبال آن خواهند آمد. جدای از کمک به برقراری اقتدارگرایی، رسانه‌های اجتماعی بهترین دوست آن نیز هستند.

 

آیا رسانه‌های اجتماعی می‌توانند سم‌زدایی شوند؟

این حقایق تلخی که برشمردیم، به پیش‌بینیِ آینده‌ای تیره و پردردسر برای فعالیت‌های آزاد و دموکراتیک گره خورده است. اکنون، نمی‌توان انکار کرد که رسانه‌های اجتماعی، به علت تبدیل شدن به فاشیسمی جدید، ایجاد سیاست‌های قبیله‌ای و اشاعه بی‌تفاوتی‌ها و پیش‌داوری‌هایی که در سال‌های اخیر شاهد آن هستیم، باید بخشی از تقصیر را به گردن بگیرند. نظارت بر داده‌های شخصی و اقتدارگرایی، با یکدیگر، به‌خوبی فیت [جور] هستند و [این دو]، درگیر فرصت‌های تجاریِ ظاهراً بی‌پایانی شده‌اند که سود‌های کلانی را به همراه دارد؛ اما اختیارات مردم را کاهش می‌دهد، از تفرقه‌ها استفاده می‌کند، غفلت عمومی را افزایش داده و کنترل مستبدانه را بالا می‌برد.

زمانی که این‌ها، به‌خوبی، فهمیده و درک شد، این موضوع واضح می‌شود که اصلاحات جزئی در رسانه‌های اجتماعی، مثل خط‌مشی‌های همکاری‌های داوطلبانه و یا تعدیلات این‌چنینی، تأثیرات چندانی ندارند. شاید عوامل اجرایی در رسانه‌های اجتماعی، نیت‌های خیر و خالصی داشته باشند که از حریم خصوصی، دفاع کنند و یا امنیت شبکه‌هایشان را حفظ کنند؛ اما تجارتی که هستۀ زیربنایی و لازم‌الاجرای آن‌ها را تشکیل می‌دهد، کارآمدی چنین تلاش‌هایی را شک‌برانگیز می‌کند.

چگونه این امکان وجود دارد که کمپانی‌های چندملیتی بتوانند از پیامد‌های منفی سرویس‌هایشان جلوگیری کنند، بدون اینکه بخواهند به‌طور هم‌زمان، مدل‌های اقتصادی زیربنایی چنین سرویس‌هایی را حذف کنند؟ تعیین حوزه و میزان تغییراتی که لازم است تا بتوان با پیامد‌هایی که در بالا ذکر شد مقابله کرد، بسیار دشوار است. در مدت‌زمان کوتاهی، تکنولوژی‌های دیجیتال، فراگیر شدند و در هر کاری که ما انجام می‌دهیم ادغام شدند. اینکه آن‌ها را از بین ببریم نه کاملاً ممکن است و نه کسی تمایل به انجام چنین کاری دارد. ما در مقیاس جهانی به راه‌های ارتباطی متن‌باز و امنی احتیاج داریم تا سیاره و کسب‌وکارهایمان را مدیریت کنیم. بااین‌حال باید بدانیم که طرح فعلی، با نظارت بر داده‌های شخصی، در برابر این اهداف، کار می‌کند.

برای بازگرداندن دموکراسی آزاد، ما به تغییری عمده در شیوه زندگی‌مان نیاز خواهیم داشت. بدیهی است که این، آسان نخواهد بود و یک‌شبه اتفاق نخواهد افتاد. نیروهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوانی در برابر آن خواهند بود و آن را به عقب خواهند راند. بنابراين، به یک استراتژی جامع از اصلاحاتِ درازمدت نیاز داریم؛ که از شخصی تا سیاسی؛ محلی تا جهانی گسترش یابد. ما باید یاد بگیریم که با محیط اطلاعاتی، به همان شیوۀ محیط طبیعی، برخورد کنیم. اگر حفظ انرژی، عاقلانه است، حفظ مصرف داده نیز ممکن است مفید باشد. هم‌زمان، ما باید سیستم‌های آموزش عمومی‌ای را توسعه دهیم که در بنیاد خود، دارای سواد رسانه‌ای، اصول و ضوابط اخلاقی، [اخلاق] شهروندی و تحمل و گذشت باشند.

ازنظر سیاسی و حقوقی، شهروندان باید این حق را داشته باشند که بدانند شرکت‌ها و دولت‌ها با تمام این اطلاعات شخصی که به‌طور مرتب، جمع‌آوری می‌کنند، چه‌کارهایی انجام می‌دهند. همچنین ضروری است که این حق‌وحقوق به‌طور بین‌المللی اجرا شود تا رژیم‌های اقتدارگرا نیز پاسخگوی اعمال خود باشند. کمپانی‌ها نباید اجازه داشته باشند که محصولات و خدماتی را بفروشند که موجب نقض حقوق‌بشر می‌شود و به جامعه مدنی آسیب می‌رساند. به‌طور هم‌زمان، ما باید پلتفرم‌های رسانه‌های ‌اجتماعی را تحت نظارت دقیق، از سوی سازمان‌های مستقل قرار دهیم که دارای قدرت واقعی برای مسئولیت‌پذیر نگه‌داشتن آن‌ها باشند. قانون‌گذاران باید قوانین ضد تراستی[3] را وضع کنند که شامل کمپانی‌های رسانه‌های اجتماعی شود؛ و مقامات نیز با جدیت، این قوانین را اجرا کنند. صنعت رسانه‌های اجتماعی، در حال حاضر یک صنعت بسیار متمرکز است که فقط توسط چند شرکت بزرگ که دارای قدرت عظیمی هستند اداره می‌شود و این مسئله، نیاز به تغییر دارد.

درنهایت اینکه، دنیا، مشتاقانه به دنبال نوآوری‌های تکنولوژیکی است که این موضوع، باعث گسترش دیگر ابزارها در کنار غول‌های رسانه‌های اجتماعی می‌شود؛ که همین حالا هم [پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی]، به‌شدت متمرکزشده و تحت نظارت هستند و به‌راحتی می‌توان از آن‌ها سوءاستفاده کرد. هدف باید حفظ قدم‌ها و تلاش‌هایی باشد که ما تا به حال، انجام داده‌ایم تا مردم با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و سریعاً به منابع وسیعی از اطلاعات، در هرجایی از این سیاره که هستند، دسترسی داشته باشند؛ بدون اینکه بخواهیم از اساسی‌ترین غرایز مردم، سوءاستفاده کنیم. وظایف، خطیر و سنگین هستند؛ اما هنوز هم باید از تسلیم‌شدن‌های تقدیرگرایانه در برابر این دنیای سمی که بر داده‌های شخصی، نظارت می‌کند، جلوگیری کرد. ما باید دنیایی بهتر را متصور شویم و شروع به ساخت آن کنیم قبل از آن‌که خیلی دیر شود.

 

[1] به علت اینکه، هنگامی که فرد نتواند تشخیص دهد چه زمانی تقویت می‌شود، فعالیتش را ادامه می‌دهد.
[2] نوعی ایزوله کردن هوشمندانه است؛ یعنی الگوریتم‌ها بر اساس رفتارهای قبلی، موقعیت مکانی و تاریخچه جستجوی کاربران، نتایجِ شخصی‌سازی‌شده‌ای را نمایش می‌دهند که حدس می‌زنند موردعلاقۀ کاربران است.
[3] قوانین مخالف تشکيل تراست يا اتحاديه‌هاى بزرگ صنايع
اینستاگرام

چرا مردم همه‌ی عکس‌هایشان را از اینستاگرام پاک می‌کنند؟

جامعه و تاریخ | رسانه و ارتباطات | شبکه‌های اجتماعی

| برای نسل جدید، مهم‌تر «ثبت فوری یک لحظه است»، نه اینکه آن را به عنوان یک یادبود نگه دارند.

:Hussein Kesvani, melmagazine.com

نسل [1]Z (دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها) از شبکه‌های اجتماعی برای ثبت یک لحظه استفاده می‌کند – نه برای بایگانی کردن زندگیشان- و در این عصرِ نظارت [توسط افراد، شبکه‌‌ها، سازمان‌ها و دولت‌ها]، شاید آن‌ها در متن این وقایع قرار دارند.

الی مور، دانش‌آموز ۱۷ ساله‌ی دبیرستانی در لندن، هر ماه یک بار، همه‌ی عکس‌هایش را در اینستاگرام حذف می‌کند. جالب است که او حتی یک یادآور روی تلفن خود برای انجام این کار به صورت دوره‌ای تعیین می‌کند. عکس‌های او نه توهین‌آمیز هستند و نه غیرقانونی. مور می‌گوید: عکس‌های من «معمولا فقط عکس‌هایی از خودم در تختخواب هستند که یک ماسک به صورتم زده‌ام و یا با برخی دوستان بیرون رفته‌ام»، چیزهایی که احتمالا در اینستاگرام هر نوجوانی دیده‌اید. او اضافه می‌کند که در اینستاگرام، «هرگز پُست جنسی و خلاف عرف نگذاشته است.» در واقع، اینستاگرام او مانند بسیاری از دوستانش، خصوصی است و او تنها افرادی را که در زندگی واقعی می‌شناسد، به همراه تعداد کمی از افراد مشهور و مارک‌های معروف را دنبال (فالو) می‌کند.

بنابراین برای مور، این پاک کردن‌های معمول عکس‌ها، یک حس کنترل بر «چگونه نشان دادن خود به جهان» می‌دهد. یا به گفته‌ی خودش، «من فقط می‌خواهم مردم عکس‌هایی را ببینند که فکر می‌کنم به بهترین شکل من را نشان می‌دهند. اینکه من چه احساسی در مورد عکس‌های خودم دارم، گاهی در طول چند روز و گاهی در طول چند ماه تغییر می‌کند. گاهی اوقات، عکسی را پست می‌کنم، چون می‌خواهم احساس خوبی داشته باشم و تعدادی از دنبال‌کننده‌هایم، آنها را لایک کنند (بپسندند). در موارد دیگر، من یک عکس از خودم و یکی از دوستانم را برای نشان دادن به کسانی که در کلاس ما هستند، پست می‌کنم، اما این تصاویر مشخص نمی‌کنند که من چه کسی هستم و چه احساسی دارم.»

بیشتر بخوانید:  قلدری؛ لشگرکشی‌های مجازی

به عبارت دیگر، پست کردن عکس‌هایش به خاطر ذخیره کردن و نگه‌داشتن لحظات زندگی‌اش و مرور خاطرات در سال‌های آینده نیست؛ بلکه، آن عکس‌ها بیشتر به عنوان یک «عکس از یک لحظه» عمل می‌کنند و تجربیاتی را ضبط می‌کنند که او می‌خواهد در زمان حال و شاید نه برای همیشه به دوستانش نشان دهد.

به مور می‌گویم که این موضوع مرا گیج می‌کند. هر چه باشد، من کسی هستم که ازسال ۲۰۱۴ که به اینستاگرام پیوسته‌ام، هنوز یک عکس را حذف نکرده است. او پاسخ می‌دهد که رفتار او بیشتر حاصل تفکر نسل اوست و اینکه آنها بستری (پلتفرمی) مانند اینستاگرام را چگونه می‌بینند. او می‌گوید: «حق داری سردرگم شوی. تو از اینستاگرام به شکل متفاوتی از چیزی که من استفاده می‌کنم، استفاده می‌کنی. اگر بزرگ‌تر باشی، اینستاگرام را مانند یک آلبوم عکس می‌بینی؛ اما برای من، این بیشتر مهم است که در لحظه‌ی فعلی زندگی‌ام چه احساسی دارم.»

سراغ پسر عموی ۱۸ ساله‌ام رفتم تا بپرسم چرا پاک کردن عکس‌ها در اینستاگرام در حال رایج‌تر شدن هستند. مشخص شد که او و اکثریت دوستانش هم این کار را انجام می‌دهند. او می‌گوید: «اگر دوست دارید به عکس‌های قدیمی خود نگاه کنید، شاید به این دلیل است که می‌خواهید بعضی از خاطرات قدیمیتان را مرور کنید»، و مانند مور، توضیح می‌دهد که «افرادی که سن و سالشان بیشتر است، از اینکه از اینستاگرام به عنوان«آلبوم عکس» خود استفاده کنند، لذت می‌برند.» اما از طرف دیگر، حساب اینستاگرام او، کاملا در مورد این است که او در لحظه‌ی حال چگونه است.

به عنوان مثال، یکی از عکس‌هایش، او را در حالی نشان می‌دهد که به جایی دور خیره شده‌ است و ایرپاد[2] در گوش گذاشته و  کفش تمیز نایک ایر مکسس[3]  را پوشیده است. عکسی دیگر، او را پشت فرمان ماشینی مدل بالا نشان می‌دهد، یک آیفون X به گوشش و با این عنوان است: «صدای تماس گرفتن من را بشنوید». هر کدام از عکس‌ها بیش از ٤٠٠ بار لایک خورده بودند (پسندیده شده بودند)، عددی که بسیار بیشتر از بهترین پست من -احتمالا مهم‌ترین لحظه‌ی زندگی‌ام- است و آن، دیدن اولین نسخه‌های فیزیکی کتابم بود.

با وجود این پست‌های جالب و جذاب، پسر عموی من احتمالا به زودی آن‌ها را حذف خواهد کرد. او می‌گوید: «اینکه در زمان حال، تعدادی لایک دریافت کنی، حس خوبی دارد، اما بعد از مدتی، دیگر مهم نیست. پس از گذشت مدتی، به تصاویر نگاه می‌کنم، و آن‌ها (کمی) شرم‌آور به نظر می‌رسند، انگار که نمی‌خواهم به آن‌ها نگاه کنم. پس فقط از شر آن‌ها خلاص می‌شوم. خوب است که یک صفحه‌ی تمیز و مرتب داشته باشید. شما می‌توانید هر چیزی که می‌خواهید را پست کنید، بدون این که نگران این باشید که عکس‌های دیگرتان چگونه به نظر برسند.»

آماندا نول، یک دختر ۱۶ ساله‌ی ساکن واشنگتن می‌گوید: «حذف همه‌ی عکس‌ها مانند نوعی مداوا است، به شما این فرصت را می‌دهد که دوباره شروع کنید و شرایط را بهبود ببخشید.»

در همین حال، دیوید جونز ۱۶ ساله از برایتون انگلستان، هر هفته پست‌های اینستاگرام خود را به دلایل زیبایی‌شناختی حذف می‌کند و می‌گوید: «من می‌خواهم صفحه‌ام را تمیز نگه دارم. وقتی اینستاگرام کسی را می‌بینی که صدها پست دارد و باید آنها را مرور کنی، حوصله‌ات سر می‌رود. همچنین این احساس به شما دست می‌دهد که شخصی که همه‌ی این تصاویر را آپلود کرده‌است، در واقع به این که افراد دیگر، صفحه‌اش را چگونه می‌بینند، اهمیت نمی‌دهد. زمانی که آن را تمیز نگه دارید و تنها چند عکس واقعا خوب بگذارید، بیشتر مردم آن را دوست دارند و در موردش نظر می‌دهند.»

البته هیچ یک از این ها کاملا جدید نیستند. در سال ۲۰۱۷، شرکت جان براندون در مورد اینکه «تیلور سوییفت هر یک از پست‌های خود را در اینستاگرام حذف می‌کند» و از همه مهم‌تر «چرا شما هم باید این کار را انجام دهید» نوشت. آن موقع، سوییفت در شرف انتشار آلبوم “reputation” (اعتبار) بود، آلبومی که پس از مدت‌‌ها انتظار منتشر شد و قرار بود یک تغییر برای او باشد.

براندون می‌نویسد: «بسیاری از افراد، این تصمیم حذف کردن پست‌های قدیمی در اینستاگرام را به عنوان بخشی از تبلیغات گسترده‌تر بازاریابی آلبوم در نظر گرفتند، چیزی که به تیلور سویفت اجازه می‌داد خودش را فراتر از یک آلبوم‌شناس الهام‌بخش کشوری با تعدادی روابط معروف نشان دهد.» براندون می‌نویسد: «شبکه‌های اجتماعی مانند یک جای پای دیجیتال هستند. شما می‌توانید سال‌ها آن را ردیابی کنید و سابقه‌ی هر پست را ثبت کنید. اما این کار همیشه مفید و یا حتی عاقلانه نیست. برای برخی از ما، این یعنی شرکت‌ها می‌توانند ما را در زمانی که در یک شرکت مختلف یا در دوره‌ی متفاوتی از زندگی بوده‌ایم ببینند. بسیاری از ما فراموش می‌کنیم که در مورد آن فکر کنیم و این آرشیو را برای همیشه نگه می‌داریم. چرا این طور است؟»

بیشتر بخوانید:  آیا «پیشگویی کامبخش» ما را نجات می‌دهد؟

با این حال، پاک کردن پست‌های اینستاگرام حتی قبل از قضیه‌ی تیلور سوییفت هم وجود داشت. سه سال قبل‌تر، در سال ۲۰۱۴، ریچارد کوچی هرناندز، یکی از بهترین عکاسان معروف اینستاگرام، تصاویر ارزشمند سالانه که یک مجموعه عکس و به نوعی گالری دیجیتال بودند را حذف کرد. استدلال او مربوط به چگونگی ارتباط این کار با اهداف اینترنت بود. او به مجله‌ی تایم گفت که شبکه‌های اجتماعی «واقعا به زمان، آن گونه که من فکر می‌کنم باید احترام بگذارند، احترام نمی‌گذارند» و اینکه هنگامی که هر چیز می‌تواند بدون در نظر گرفتن کیفیت آن بایگانی شود، هنرمندان نمی‌توانند تدریجا پیشرفت کنند.

 

نسل‌های قدیمی‌تر با پلتفرم‌هایی بزرگ شدند که شما تمام آلبوم‌های عکس را از یک مهمانی آپلود می‌کردید، که احتمالا هنوز هم در فیس‌بوک وجود دارند. اما نوجوانان، امروزه عکس‌ها را به این شکل نگاه نمی‌کنند. بلکه برای آنها، مهم‌تر ثبت فوری یک لحظه است، نه اینکه آن را به عنوان یک یادبود نگه دارند.

 

عین سخنان او این بود: «یک نوجوان در فیس‌بوک یا توییتر می‌خواهد حرف احمقانه‌ای بزند یا کار احمقانه‌ای انجام دهد. آیا او می‌خواهد بعدا با این چیزها به یاد آورده شود؟ احتمالا نه. به همین شکل، عکاسی من و کار من در اینستاگرام یک پیشرفت تدریجی برای من به عنوان یک عکاس است، در حالی که اگر در اینستاگرام من، یک کار ناکامل وجود داشته باشد [و آن را پاک نکنم]، برای همیشه آنجا وجود خواهد داشت.»

با این حال، این هم بیشتر مانند نگرانی یک فرد با سن و سال بیشتر (و نه شخصی جوان) به نظر می‌رسد. چرا که تعداد کمی از نوجوانان که با آنان صحبت می‌کنم، ترس از «طرد شدن» به خاطر اشتباهات گذشته را مطرح می‌کنند.

در اغلب موارد، آن‌ها به خوبی از دام‌های شبکه‌های اجتماعی آگاهی دارند و به اندازه‌ی کافی آگاه هستند که بدانند از ارسال چه‌ پیام‌هایی اجتناب کنند. نینا نایت ١٩ ساله از لندن به من می‌گوید، «این قضیه به این معنی نیست که افرادی می‌خواهند گذشته‌یشان را پنهان کنند. هر کسی که در اینستاگرام یا شبکه‌های اجتماعی زیاد وقت می‌گذراند، می‌داند که چه چیزهایی را نباید پست کند یا در معرض عموم نمایش دهد.»

برای نایت، این یک تفاوت مشخص با نسل‌های قدیمی‌تر است؛ آن‌هایی که با [نرم‌افزارهای] فریندستر و مای‌سپیس قبل از ظهور فیسبوک رشد کردند و قطعا قبل از زمانی که اسنپ‌چت و اینستاگرام به وسیله‌ی اصلی تبدیل شود که افراد جوان از طریق آنها با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. او می‌خندد و می‌گوید: «از اینکه چیزهایی که سال‌ها قبل پست کرده‌ام، برای همیشه در اینترنت باشند، متنفرم. من در چند سال گذشته خیلی تغییر کرده‌ام و قطعا چیزهایی هستند که من در تامبلر[4] پست کرده‌ام که دیگر اعتقادی به آنها ندارم. من از این که مردم بتوانند آن چیزها را پیدا کنند و مرا براساس آن‌ها تعریف کنند متنفرم.»

بنا به گفته‌ی آملیا تایت، خبرنگار دیجیتال فرهنگی سابق و نویسنده‌ در حوزه‌ی فناوری مستقر در لندن در مجله‌ی نیو استیتسمن، این که چگونه نوجوانان در شبکه‌های اجتماعی پست می‌گذارند، نشان‌دهنده‌ی یک تغییر فرهنگی بزرگ‌تر در چیزی است که پلتفرم‌ها (بسترها) قرار است انجام دهند. او توضیح می‌دهد: «نسل زد، دیدگاه متفاوتی در مورد چگونگی استفاده از پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی دارد. این مسئله، تا حدودی به خاطر چیزهایی مانند اسنپ‌چت و استوری‌های اینستاگرام است که در آن یک عکس یا ویدئو را آپلود می‌کنید که کمی بعد از آن حذف می‌شود.

نسل‌های قدیمی‌تر با پلتفرم‌هایی بزرگ شدند که شما تمام آلبوم‌های عکس را از یک مهمانی آپلود می‌کردید، که احتمالا هنوز هم در فیس‌بوک وجود دارند. اما نوجوانان، امروزه عکس‌ها را به این شکل نگاه نمی‌کنند. بلکه برای آنها، مهم‌تر ثبت فوری یک لحظه است، نه اینکه آن را به عنوان یک یادبود نگه دارند.»

تایت ادامه می‌دهد: «یک احساس در بین نسل زد وجود دارد که نسل هزاره[5] (دهه شصتی‌ها) این کار را بیش از حد انجام داده‌اند – مانند این که آن‌ها آنقدر پست گذاشته‌اند که فکر می‌کنند ما واقعا برای چیزهایی که آپلود می‌کنیم ارزش قائل نیستیم.»

در عین حال، این به این معنا نیست که در آینده، تصمیمات و آپلودهای انتخابی نسل زد برای حذف کردن عکس‌ها بر آنها تاثیر نمی‌گذارد. «موارد مرتبط با دوره‌ی هزاره در مرحله‌ای قرار دارند که برای ما نوستالژی هستند و ما به وب سایت‌های قدیمی و صفحات اجتماعی نگاه می‌کنیم و برخی از خاطرات را مرور می‌کنیم. اما برای افرادی که در حال بزرگ شدن هستند، قضیه‌ی نوستالژی مطرح نیست. بنابراین اگر برخی از افراد نسل زد ناراحت باشند که خاطراتی که داشتند از بین برود یا اینکه آن‌ها نخواهند توانست خاطراتشان را با عزیزانشان به اشتراک بگذارند، جای تعجب نیست.»

با این حال، وقتی این موضوع را با مور در میان گذاشتم، او گفت که بعید است. در حالی که او در مورد آنچه منتشر می‌کند، گزینشی عمل می‌کند. او همچنین عکس‌هایی را که دوست دارد برای خودش نگه می‌دارد. «ما هنوز هم برای لحظات شادی ارزش قائلیم. در حقیقت، من می‌گویم که ما بیشتر از نسل‌های مسن‌تر برای آن‌ها ارزش قائلیم، به همین دلیل است که ما نمی‌خواهیم هیچ فرد تصادفی و غریبه‌ای در مورد آن‌ها اظهار نظر کند!»

 

[1] دهه هفتادی‌ها و دهه هشتادی‌ها که با نام‌های نسل زد و نسل اینترنت نیز شناخته می‌شود، نام گروهی از مردم است که از سال ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۰۰ میلادی و بعد از آن زاده شده‌اند که هم‌زمان با دهه هفتاد و هشتاد شمسی است.

[2] نوعی هدفون بی‌سیم

https://en.wikipedia.org/wiki/AirPods

[3] https://en.wikipedia.org/wiki/Nike_Air_Max

[4]  تامبلر، پلتفورم میکروبلاگینگ و یک وب‌گاه ارایه‌دهنده خدمات شبکه اجتماعی است که توسط شرکت تامبلر راه‌اندازی و اداره می‌شود.

[5] نسل وای یا نسل ایگرگ که با نام نسل هزاره نیز شناخته می‌شود، به نسلی گفته می‌شود که پس از نسل ایکس و پیش از نسل زد زاده شده‌اند. تولّد این نسل در جایی در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ یا اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ آغاز شده و در اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ به پایان رسیده‌است که در ایران برابر با شروع دهه‌ی شصت تا آغاز دهه‌ی هشتاد است.

قلدری؛ لشگرکشی‌های مجازی

|  قلدری سایبری در حال تبدیل شدن به مشکلی جهانی است.

آوردگاه قلدرها در دنیای مجازی

فضای مجازی، به‌لحاظ ایجاد بستر و عاملیت، فرصت‌ها و تهدیدها، کژکارکردها و کارکردهای تازه‌ای را در زندگی انسان‌ها فراهم کرده است. دیگر نمی‌توان پدیده‌های انسانی و اجتماعی را بدون در نظر گرفتن متغیری کلان، به نام فضای مجازی، تحلیل کرد و اگر تحلیلی هم انجام شود، ناقص خواهد بود. در سطحی کلان‌تر حتی فضای مجازی توانسته است بستری برای ارتباط انسان با اشیاء و اشیاء با اشیاء فراهم کند. اما، مهم‌ترین بُعد ارتباطی در چنین فضایی ارتباط انسان با فرد، انسان با گروه و هر نوع ارتباطی است که انسان در آن دخیل باشد. به بیان دکتر سعیدرضا عاملی رفتار انسان در فضای مجازی تداوم رفتار و روحیات او در فضای مجازی است: «این فضای جدید به دنبال پیشرفت فزایند فناوری‌ها، به‌تدریج، و بیش از پیش الزامات، قواعد، هنجارها، الگوهای کنش‌گری، تعامل و ارتباطات نمادین، نهادها، اجتماعات، ارزش‌ها و ضدارزش‌های فضای این جهانی را در خود به شکلی شبیه‌سازانه بر می‌سازد؛ اما از سوی دیگر، علاوه بر سویه‌های مطلوب و هنجارمند که در این فضا با سرعتی غیرقابل تصور به شکلی نمادین بازتولید می‌شوند، سویه‌های تاریک زندگی فردی و جمعی انسان‌ها در جهان واقعی نیز به این فضا سرریز شده و سرایت کرده است.» (سعیدرضا عاملی، 1390)

از ویژگی‌های مهم فضای مجازی، دسترسی همه افراد به آن است. انسان‌ها با هر روحیه‌ای که داشته باشند، امکان استفاده از این فضا را دارند و از این رو، فضای مجازی با کنش‌گری مجموعه زیادی از افراد با روحیات و انگیزه‌های گوناگون تشکیل می‌شود. روحیه‌های جمعی و فردی، هر چه که باشد، در فضای مجازی تداوم پیدا می‌کند و حسی جمعی به افراد می‌دهد. یکی از نمودهای رفتار انسان‌ها در فضای مجازی که از آسیب‌های آن به شمار می‌رود، تداوم بزه، رفتار ناهنجار در فضای مجازی است که به صورت مشخص می‌توان به قلدری مجازی[1] اشاره کرد.

قلدری سایبری هر نوع آزار و اذیت یا آزار جنسی است که به صورت آنلاین یا از طریق گوشی‌های هوشمند و تبلت انجام می‌شود. این واژه توسط اسمیت و همکارانش به‌عنوان اقدامی تهاجمی و عمدی تعریف شده است که توسط یک فرد یا گروهی از افراد، از طریق استفاده از فرم‌های الکترونیکی برقراری ارتباط، به صورت مکرر علیه فردی قربانی انجام می‌شود که نمی‌تواند، به‌آسانی، از خودش دفاع کند[2]. سایت‌های شبکه‌های اجتماعی، برنامه‌های پیام‌رسان، سایت‌های بازی و اتاق‌های گفتگو مانند فیس بوک، Xbox Live، Instagram، یوتیوب، Snapchat و دیگر اتاق‌های چت، می‌توانند هم فضایی سرگرم‌کننده باشند و تجربه‌ای مثبت برای فرد به همراه بیاورد و هم می‌توانند محل وقوع قلدری و جرم باشد.

بیشتر بخوانید:  چقدر درباره فِیک‌نیوزها اطلاع داریم؟

قلدری سایبری در حال تبدیل شدن به مشکلی جهانی است. برای مثال، هند جایگاه سوم را در زمینه قلدری مجازی در جهان دارد و با این وجود هنوز قوانین سفت و سخت در این زمینه وضع و اجرا نشده است. اطلاعاتی که تا سال 2016 موجود است نشان می‌دهد که هنوز، قلدری مجازی، به‌عنوان جرم سایبری در نظر گرفته نشده است و جرم‌های سایبری بیشتر حول محور حریم خصوصی و افشای اطلاعات مرتبط با منافع ملی می‌چرخد.

 

شاخ‌بازی نوجوانان ایرانی در اینستاگرام

در کشور ما نیز اوضاع به همین منوال است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رابطه‌ای بین قلدری مجازی و نسل نوجوان وجود دارد[3] (آنتونیادوس و همکاران، 2016). نوجوانان هم بعضاً قربانیان قلدری در فضای مجازی هستند و هم رفتارهای قلدارنه از خود بروز می‌دهند. در فرهنگ مجازی شکل‌گرفته بین نوجوانان بسیار اتفاق افتاده است که عبارت «شاخ» از زبان آن‌ها شنیده شده است؛ به ویژه برای افرادی که اعتماد به نفس مناسب برای حضور در میان گروه‌ها و جوامع را ندارند، شاخ‌بازی در اینستا بسیار رایج است. این واژه هم اشاره به این نکته دارد که آن‌ها برای خود قلمروی در این فضا ایجاد کرده‌اند -قلمروی که به آن‌ها قدرت می‌دهد- و هم نشان می‌دهد آن‌ها به پشتوانه لشکری که برای خود از دنبال‌کننده‌ها ساخته‌اند، اجازه هر کاری را به خود می‌دهند. شاید جالب باشد بدانید که در پژوهشی که الوئوس (1994) انجام داد مشخص شد کودکان و نوجوانانی که دوستانشان را مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند، عموماً از لحاظ جسمی بزرگ‌تر یا قوی‌تر از سایر دوستانشان بوده‌اند[4]. همچنین بسیار اتفاق افتاده است که افرادی با هویت‌های ناشناس دست به اقداماتی خلافکارانه زده‌اند. اساساً، فضای مجازی بستر مناسبی است برای آن که هویت‌های جعلی شکل بگیرد و افراد متخلف در پشت سپر این هویت‌های جعلی برنامه‌های شوم خود را پیش ببرند.

یکی از جنبه‌های قلدری در فضای مجازی در حرکت‌های دسته جمعی است که در عمل شبکه‌های اجتماعی را به آوردگاهی میان افراد موافق و مخالف تبدیل می‌کند. لشکرکشی موافقان و مخالفان به صفحه بازیگران و چهره‌های مطرح در اینستا در صورتی که با فحاشی همراه باشد نوعی رفتار قلدرمآبانه تلقی می‌شود. نمونه دیگر چنین رفتاری را در وقایعی که مربوط به «شاه مازندران» و تهدیدهایش به قتل یا دعوت‌های او به دعوا در فضای مجازی شکل گرفت می‌توان دید. این فرهنگی است که در سال‌های اخیر در بین اراذل و اوباش در فضای مجازی شکل گرفته و فضایی دلهره‌آور را برای سایر کابران به وجود آورده است.

 

ریشه‌های و عوامل

سؤال اساسی اینجاست که این رفتارها چرا شکل می‌گیرد؟ محبوبیت، قدرت فیزیکی، به رخ کشدن، قدرتمندی در رقابت اجتماعی، اعتماد به نفس، اضطراب، جایگاه و وضعیت اجتماعی و اقتصادی از عواملی است که بر حس سطله‌گری فرد قلدر بر قربانی مؤثر است. هم‌دردی شناختی و عاطفی روی قلدری‌های سنتی تأثیر می‌گذارد؛ افرادی که از نوع غیرمستقیم پرخاشگری استفاده می‌کنند، از ابراز همدلی شناختی بالایی برخوردارند؛ در حالی که افرادی که از تجربه مستقیم و فیزیکی استفاده نمی‌کنند، مهارت‌های پیشرفته شناختی و اجتماعی کمتری از خود نشان می‌دهند (کائوکیانن، 1999). فردی که قربانی است عموماً به لحاظ بدنی ضعیف‌تر است و قدرت کمتری در مقایسه با دوستان خود دارد. معمولاً افرادی که ایده کمتری در زندگی خود و درباره پدیده‌ها دارند، بیشتر مورد شکنجه قرار می‌گیرند.

[1]. Cyber bullying

[2]. Smith PK, Del Barrio C, Tokunaga RS. Principles of Cyberbullying Research: Definitions, Measures, and Methodology. NYork/Londres: Routledge; 2013. Definitions of bullying and cyberbullying: How useful are the terms; pp. 26–40.

[3]. Nafsika Antoniadou, Constantinos M. Kokkinos, Angelos Markos. (2016). Possible common correlates between bullying and cyber-bullying among adolescents.

[4]. Dr. Kerim Karabacaka, Mustafa Öztunça, Dr. Subhan Eksioğlua, Duygu Gür Erdoğana, Songül Yara, Dilvin Ekenlera, Kübra Selima. (2014) Determination of the level of being cyber bully/ victim of eighth grade students of elementary schools

 

منبع: باشگاه اندیشه

زمزمه‌هایتان را به خاطر بسپارید!

مترجم : نوذر نظری، نویسنده : تام بورگهارت

در سال 2008 بنیاد وایرد اعلام کرد که پروژه شرکت «فناوری‌های قابل رویت»با یک شرکت مشاوره در واشنگتن دی سی، موسوم به شرکت «مفاهیم و استراتژی‌ها» که خدمات نظارت و ترجمه را برای فرمانده استراتژیک و ستاد مشترک کارکنان اطلاعاتی آمریکا بر عهده داشت، یک تیم مشترک کاری تشکیل داده‌اند. بر اساس متنی که در وب سایت این شرکت نوشته شده است، این تیم در تعقیب جدی متخصصین به کارگیری رسانه‌های اجتماعی با تجربه کاری در اداره دفاع آمریکا و تخصص بالا در حوزه زبان‌های عربی، فارسی، فرانسوی، اردو و روسی می‌باشد.

اینکه شبکه‌های اجتماعی اینترنتی همچون فیس بوک، تویتر و رقبای آن ها می‌توانند مبادله اطلاعات و ارتباط بین گروه‌ها و افراد مختلف را تسهیل کنند، اکنون دیگر به صورت یک کلیشه رایج در آمده است. جای تعجب ندارد که دولت مخفی و جیب‌برهای سرمایه‌دار که این شبکه‌ها به آن ها خدمت می‌کنند بر رشد انفجاری این تکنولوژی‌ها تمرکز کرده‌اند. شخص می‌تواند از این امر مطمئن باشد که امنیت سالارها، قصد ندارند اولویت‌های رستورانی یا طرح‌های نهایی خود را در جریان نوشیدن بعد از کار با دیگران زمزمه کنند. نه، محققان در هر دو سوی آتلانتیک همانند زنبورهای عسل تمثیلی، مشغول ساخت یک سیستم مراقبت فراگیر اطلاعاتی هستند. سیستمی که امیدوارند بتواند پلیس و آژانس‌های امنیتی را با آن چیزی که با حسن تعبیر از آن به عنوان اطلاعات قابل کاربرد نام می‌برند، تجهیز کنند.

یک سیستم نظارت کامل و همه جانبه بسازید، جوائز افسانه‌ای را تصاحب کنید.
در این بستر، سایت افشا‌کنندة «ویکی لیکس» یک سند قابل توجه را در چهارم اکتبر 2009 از طرف کنسرسیوم IDECT با عنوان سیستم اطلاعات جاسوسی و محرمانه حامی نظارت، جستجو و تفحص امنیت شهروندان در محیط کلان شهری منتشر ساخت. به ندرت یک عبارت مخفف جذاب اما ساده‌ای همچون IDECT برای اعطای یک چهره انسانی به میلیون‌ها ایمیل، پیغام‌های نوشتاری و یادداشت‌های وبلاگی و نظرات شخصی اینترنتی که هر روز از طریق فضای مجازی منتقل می‌شوند، شاید چهره شما هم جزء آن باشد، به کار می‌آید. بر طبق سایت ویکی لیکس (wikileaks)، بسته کاری شماره 4 ایندکت (Indect)، برای جستجوی وبلاگ‌ها، سایت‌های چت، گزارش‌های خبری و سایت‌های شبکه اجتماعی به منظور ایجاد پرونده‌های اتوماتیک برای افراد، سازمان‌ها و روابط آن ها طراحی شده است. یک بار دیگر به این اصطلاح فکر کنید: «پرونده‌های اتوماتیک».
این اولین باری نیست که دانشگاه‌های اروپا سیستم‌های مهارت علمی خود را برای حفظ ایمنی عمومی در برابر کاربرد معنادار آزادی بیان و حق تشکیل اجتماعات که وجود دارند، به کار می‌برند.
روزنامه گاردین گزارش داد که پروژه «شهر افزار» محققان دانشگاه بث به صورت پنهانی هزاران تن از اهالی بریتانیا را از طریق نصب اسکنرهای بلوتوثی که سیگنال‌های رادیویی انتقال یافته از وسایلی مانند تلفن‌های همراه، لپ‌تاپ‌ها دوربین‌های دیجیتال را به دام می‌انداختند، کنترل کرده است و از داده‌های مذکور برای تعقیب اهداف خود بدون آگاهی و اجازه آنان اقدام می‌کردند. یکی از حامیان حریم خصوصی، «سیمون دیویس»، مدیر موسسه حریم خصوصی بین المللی است که به گاردین چنین می‌گوید: «این تکنولوژی می‌تواند به خوبی به تلویزیون کنترل کابلی در صنعت تلفن‌های همراه تبدیل شود. جرح و تعدیل‌های زیادی برای خلق سیستمی که بتواند به یک زیرساخت نظارتی همه گیر برای کسانی تبدیل شود که قبلاً بر آن ها کنترل نداشته‌ایم لازم نیست.»
همزمان که محققان برای کسب مشتی پول نقد از دولت‌هایی که مشتاق سرمایه‌گذاری در این پروژه‌های مشکوکند، تقلا می‌کنند، پلیس و آژانس‌های امنیتی اروپا از همکاران خود در FBI و NSA (سازمان امنیت ملی آمریکا) در عرصه بازی‌های جاسوسی جا نمانده‌اند. حامیان حریم خصوصی آن‌لاین موسوم به کوینتسنز (Quintessenz) مجموعه‌ای از اسناد لو رفته در سال 2008 را که بیانگر نظارت بر شبکه‌ای و سلسله کاوش‌های اطلاعاتی، توسط شرکت نوکیا، زیمنس، اریکسون و ورینت بودند را منتشر ساخت. طرح اطلاعاتی نوکیا – زیمنس که اطلاعات را در یک جعبه کپی می‌کرد، کار هماهنگی است که عموماً به وسیله تیم‌های امنیتی مجزا صورت می‌گیرد و داده‌های منابع مختلف مانند تلفن، موبایل‌ها، ایمیل‌ها و فعالیت‌های اینترنتی، مبادلات بانکی، اطلاعات بیمه‌ای و مانند آن ها را با هم ترکیب می‌کند. این سیستم به پویش اجزای تشکیل دهنده داده‌ها می‌پردازد. به طور تلویحی زیمنس به عنوان یک شرکت بزرگ آلمانی در دام رسوایی‌های رشوه در سطح جهانی افتاد که منجر به 6/1 میلیارد دلار خسارت بر این شرکت شد.
بر اساس گزارش تایمز، در شرکت زیمنس، رشوه دادن فقط وضعیتی مقطعی است که برای نشان دادن تقویت ابزارهای یک دولت مخفی به کار می‌رود که هرگز حاضر نیست در برابر عملکردهایش اظهار تاسف کند.
جاسوسی شبکه اجتماعی به عنوان صنعت رو به رشدی که توسط دلالان سرمایه‌داری تقویت می‌شود روشی است که از طریق آن آژانس‌های امنیتی و شرکای سازمانی آن ها به جاسوسی شهروندان می‌پردازند و در غرب پس از حملات یازدهم سپتامبر سرعت فزاینده‌ای یافته است. این صنعت چند میلیارد دلاری به طور کلی به صورت یک فرمان سراسری برای بزرگترین شرکت‌های دفاعی آمریکا و اروپا در آمده است. در میان ده شرکت برتر که توسط نشریه «واشنگتن تکنولوژی» در رده بندی سالانه از یکصد پیمانکار برتر دولتی صورت گرفته است، تمام ده شرکت اول از لوکهید مارتین تا بوز آلن همیلتون، همگی در مجموع در سال 2008، 68 میلیارد دلار در عرصه دفاعی و شبکه امنیت داخلی مربوط به دولت مخفی در آمد داشته‌اند. و همانند شرکت زیمنس همه ده شرکت مذکور در ابتدا جزء پروژه نظارت بر پایگاه‌ها داده‌های سوءمدیریتی پیمانکاران دولت فدرال (FCMD) بودند، که به پیگیری کلاهبرداری در قراردادها و تخلفات زیست محیطی، اخلاقی و کاری این شرکت‌ها می‌پردازد. در اینجا سخن از یک بازی زیرکانه و آراسته شده است.
این شرکت‌ها طراحی همه چیز از اجزای موشک‌های اتمی گرفته تا تجهیزات استراق سمع برای آژانس‌های مختلف دولتی در آمریکا و خارج از این کشور از جمله رژیم‌های سرکوبگر دنیا، و طراحی سخت افزارهای لازم تا نرم افزارهای نظارت شبکه اجتماعی در معنای وسیع برای این کشورها و شرکت‌ها را بر عهده دارند. یک سند افشا شده در ماه آوریل 2010 نشان داد که اف. بی. آی در تحقیقات جنایی و ضدتروریستی خود به طور روزمره به کنترل تلفن‌های همراه و فعالیت‌های اینترنتی می‌پردازد. این سند حاوی مجموعه‌ای از شواهدی بود که توانایی‌های هک کردن کامپیوترها در واحد تحلیل الکترونیک و توانایی تجزیه رمزگذاری‌های کامپیوتری اف بی آی را معرفی می‌کردند. نشریه نیوساینتیست، با اشاره به سال 2006 مدعی می‌شود که آژانس امنیت ملی آمریکا در حوزه تحقیقات مربوط به جمع‌آوری اطلاعاتی که افراد در شبکه‌های اجتماعی برای همدیگر ارسال می‌کنند، سرمایه‌گذاری کرده است. و در هفته گذشته در یک گزارش انحصاری که توسط انتشارات فناوری نوین انگلیس موسوم به «رجیستر» منتشر شد، معلوم شد که دولت بخش‌هایی از بزرگترین پروژه نظارت و کنترل خود را به یک شرکت بزرگ خدمات فناوری اطلاعات که سابقه فاجعه باری در این حوزه دارد و سابقاً به EDS موسوم بوده، واگذار نموده است. این کار تحت نظارت دقیق اداره ارتباطات دولتی انگلیس (GCHQ)، که اداره همتای آژانس امنیت ملی آمریکاست، صورت می‌گیرد.
یک روزنامه نگار پژوهشگر با نام کریس ویلیامز، معلوم ساخت که شرکت بزرگ کامپیوتری آمریکا، HP که  شرکت EDS را با 9/13 میلیارد دلار خریداری کرد، مسئول طراحی و نصب منابع عظیم و ابزارهای کامپیوتری است که برای تحلیل جزئیات افراد مد نظری که با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، و تحلیل مخاطبان آن ها، زمان ارتباط و نحوه ارتباط آن ها ضروری‌اند. کار در شرکت GCHQ که در شلتنهام مستقر شده بر طبق یک پروژه مخفی موسوم به «اشراف بر اینترنت» صورت می‌گیرد. در ماه می وزارت کشور انگلیس سندی را افشا کرد که ظاهراً به ارزیابی دیدگاه‌های مربوط به این مساله می‌پرداخت که آیا ISPها باید به جمع‌آوری داده‌های ترابایتی شبکه‌های اجتماعی با مسئولیت دولت مجبور شوند یا خیر. شرکت رجیستر معلوم ساخت که در اوایل سال جاری دو شرکت غول آسای ارتباطی یعنی دتیکا و شرکت دفاعی آمریکا موسوم به لوکهید مارتین، نرم افزار جستجوی داده‌ها که به جستجوی داده‌های حجمی مانند اطلاعات ارتباطی برای ایجاد الگوهایی که به شناسایی مظنونین کمک می‌کند را به شرکت GCHQ فروخته‌اند. به نظر می‌رسد که محققان شرکت INDECT مانند پسرعموهای خود در آمریکا و انگلیس یعنی GCHQ و NSA، روز به روز در قالب جزئیات اصلی عملکرد فضای شبکه‌های اجتماعی الکترونیکی به صورت عمیق‌تر خود را پنهان می‌کنند و در شرف عبور از مرز نظارت دیکتاتوری‌اند. همچنان که نشریه نیوساینتیست زیرکانه پیش‌بینی کرده بود دولت مخفی باید با اطمینان به مهار پیشرفت‌های فناوری به خصوص در عرصه تارنماهای معنایی بپردازد که در آینده نزدیک با سازمان استانداردهای شبکه‌ای برای ترکیب داده‌های برگرفته از وب سایت‌های شبکه اجتماعی با داده‌های بانکی، اموال و خرده‌فروشی‌ها که به NSA اجازه می‌دهند پروفایل‌های شخصی گسترده و همه جانبه‌ای از افراد را ایجاد کنند، رقابت ‌کنند.

تجزیه و تحلیل اختلاف اینترنتی
یک هشدار آرام اما در واقع وضعیتی شیطانی که خود را نشان می‌دهد در جزئیات مربوط به افشاسازی فایل موسوم به «بسته کاری شماره 4» شرکت INDECT نهفته است که به شدت ارزش خواندن دارد. این فایل که با عنوان داده‌های متنی XML شناخته می‌شود، حاوی گزارشی از جمع‌آوری، پاک نمودن و بازنمایی کلی داده‌های عظیم نوشته‌ای از منابع مختلف است که شامل متون مربوط به گزارشات خبری، وبلاگ‌ها و سایت های چت است و فرد از طریق آن ها باید در میان حرف‌های مبهم و گفته‌های فنی و اینترنتی به جمع‌آوری و کشف یک موضوع بی‌سر و ته بپردازد.
شرکت INDECT به شدت علاقه مند به ادغام اشباح، شخصیت‌های مجازی، پلیس و دانشگاه‌هاست. بر اساس وب سایت این شرکت، برنامه‌های شرکت مذکور با موسسات و دانشگاه‌های زیر است: دانشگاه علم و فناوری (AGH) در لهستان، دانشگاه فناوری گدانسک (آی پی گرونویل) در آلمان، اداره کل پلیس وابسته به وزارت کشور، موسسه تولیدات و سیستم‌های اطلاعاتی در اسپانیا، موسسه PSI در آلمان، سرویس پلیس ایرلند شمالی، موسسه PSNI در انگلستان، دانشگاه یورک انگلیس، دانشگاه کارلوس مادرید، دانشگاه فناوری صوفیا و چندین دانشگاه دیگر در جمهوری چک، اسلواکی، اتریش و ….
من دریافتم که اتحادیه اروپایی که ظاهراً از دموکراسی و حقوق بشر حمایت می‌کند، از همکاری با پروژه‌های کنترل و نظارتی بر پلیس و تجهیزات جاسوسی کشورهای بلوک شوروی سابق بعد از آن که همه آنان اقدام آنان به کنترل شهروندان کرده‌اند، استقبال می‌کند.
نویسندگان گزارش شرکت INDECT معتقدند از آن جا که امنیت، نقطه ضعف زیرساخت‌های ارتباطی و حوزه انرژی، فروشگاه‌های تجاری، مراکز کنفرانس، فرودگاه‌ها و سایت‌های پرترافیک است، این موسسات باید بتوانند این سیستم ها را کنترل کنند و به خطراتی واکنش نشان دهند که خصوصیت سیستم‌های امنیتی از این دست است. موسسه INDECT طراحی یک سیستم امنیت جهانی دقیق و موفق را با کسب تجربه از پتانسیلی که قاتلان تروریست و دیگر آدم‌های خبیث در بهره‌برداری از یک محیط و هدف غنی دارند و ممکن است منجر به مرگ کارکنان و مردم عادی بی‌گناهی شود که قربانیان اصلی حملات تروریستی در مادرید و لندن بودند، توصیه می‌کند. موسسه INDECT در کنار دیگر همکارانش در جست و جو و شکار گلوله جادویی فناوری پیشرفته سریع، ثابت و همیشه فرار است. یک نکته مهم این است که آزاد کردن حدود امنیت و ایمنی، هیچ کدام فضای دموکراتیکی که در آن جنبش‌های عدالت اجتماعی اوج می‌گیرند را گسترش نخواهد داد، در عوض دسترسی به آژانس‌های بی‌شمار امنیتی را تسریع و تشدید می‌کند. سند مذکور همچنین اولین بسته کاری قابل اشاعه و رهاسازی را که حاوی مروری کلی بر روش‌شناسی اصلی و طرح نسخه نوشتاری داده‌های XML است، ارائه داده و روش جمع‌آوری، پاک نمودن و یکی نمودن داده‌های متنی از منابع مختلف از جمله گزارش‌های خبری وبلاگ‌ها، سایت‌های چت و … را شرح می‌دهد.
اولین اصل استفاده از فناوری‌های امنیتی مطالعه و بررسی موشکافانه طرح‌های تفسیری به کار گرفته شده برای توسعه و ارزیابی روش‌های تفکیک وجودی، تفکیک هم مرجعی و شناسایی مشخصات و صفات وجودی است. به عبارت دیگر، توانای‌های فناوری به پلیس، آژانس‌های امنیتی و دلالان سرمایه‌دار توانایی شناسایی مخاطبان و اهداف کاربران اینترنتی و ارتباطی را اعطا کند. اهداف INDECT برای معرفی یک طرح حاشیه نویسی و تفسیری جدید که روش‌های تقویت هنر با وضعیت موجود را ارائه می‌دهد در درجه اول باید برای نیازهای پروژه مدنظر، قابل توسعه و اصلاح باشند. نویسندگان برای اثبات این که داده‌های مربوط به یک متن نوشتاری XML را می‌توان از شبکه‌های اجتماعی و اتاق‌های گفتگوی اینترنتی مرتبط با تهدیدات مشخص مانند تروریسم، تخریب‌گرایی، اوباش‌گری و … استخراج کرد، مدعی می‌شوند که انواع موجودیت‌های گوناگون را بر طبق نیازمندی‌های پروژه فراهم ساخته‌اند. گروه‌بندی تمام مرجع‌ها در قالب یک متن، تعیین روابط بین متون و موجودیت‌های گوناگون و نهایتاً حوادثی که موجودیت‌ها در آنها مشارکت می‌کنند، جز این اقدامات هستند. چرا باید در اینجا متوقف شد؟ چرا نباید چرا دیگر حوزه‌های نگرانی شرکای دولت مخفی شرکت INDECT را که در همه جا وجود دارند، فهرست نکنیم؟ در کنار این که اوباش‌گری، تروریسم و تخریب‌گرایی، جزء اهداف ظاهری پروژه شناسایی خصوصیات موجودیت‌های این طرح‌ها هستند، موسسه INDECT از این امر به خوبی آگاهی دارد که این طرح‌ها به آسانی برای گروه‌های شهروندان محلی، سازمان‌های سوسیالیستی، آنارشیستی، محیط زیستی، حقوق بشری و حامیان حقوق مصرف کننده که پارادایم غالب بازار آزاد حاکم بر حامیان شرکتی خود را به چالش می‌کشند، هم قابل استعمال است.
نویسندگان همچنین نگران کاربردهای مشابهی نیستند که احتمالاً از پژوهش آن ها منتیج شوند، در حقیقت به آن افتخار هم می‌کنند.
آنان معتقدند که مهمترین دستاوردهای این کار، اجازه شناسایی چندین نوع از موجودیت‌ها و گروه‌هایی که مرجع یکسانی دارند و همزمان اجازه شناسایی روابط و رویدادهای مابین آنها را می‌دهد. در حقیقت به کارگیری یک هستی‌شناسی چند لایه‌ای، تداوم فرایند متن نگاری و تفسیر را تضمین می کند و در آینده‌ای نزدیک استفاده از مکانیسم‌های استنتاجی مانند انتقال‌پذیری را برای توسعه موتورهای جستجوئی که از کلمات جستجوی ساده فراتر می‌روند را تسهیل می‌کند. یک شرکت یا سایت تضمین کننده خدمات امنیتی یا یک متخصص بازاریابی سرمایه‌ای فقط لازم است از میان حجم زیاد داده‌های قابل تحقیق که از پایگاه داده‌های تجاری یا تلفن‌های همراه یا یادداشت‌های شخصی اینترنتی یا وبلاگ‌ها و جستجوهای اینترنتی، برای شناسایی آنی آشوبگران کلیدی، دست به انتخاب بزند و البته برای ارائه به فهرست قرن بیستمی FBI از مخالفان سیاسی و افرادی که باید بازداشت یا ناکارآمد شوند، روش‌های سختگیرانه‌تری لازمند. در حقیقت یک طرح کنترل و نظارت مانند آن چه که موسسه INDECT طراحی کرده به طور وسیع می‌تواند پایگاه‌ها داده‌های اصلی آمریکا که حاوی اسامی و اطلاعات مربوط به آمریکائیانی است که مظنون به تهدید امنیت ملی هستند را همچنان که دو روزنامه نگار به نام‌های «تیم شوروک» و «کریستوفر کچوم»، سال گذشته در دو گزارش تکان دهنده آشکار کردند، بدون اخطار یا دستور دادگاه در خود جمع‌آوری و ذخیره کند.
حجم طرح‌های مربوط به حاشیه نویسی و تفسیر متون و تجمیع پایگاه داده‌ها که به وسیله موسسه INDECT مورد استفاده قرار گرفت کاملاً مهیج و نفس‌گیر بوده و شامل استخراج اتوماتیک متونی است که از منابع مختلف مانند اخبار و مکالمات منتشره دست چین شده‌اند و این روند روابط بین موجودیت‌های اینترنتی و رویدادهایی که از طریق آن ها این عوامل با هم مشارکت می‌کنند را تعیین و شناسایی می‌کند.
بعد از این مرحله ما به کشف آن چیزی می‌پردازیم که با حسن تعبیر به «جمعیت دانش پایه»، (KBP) موسوم است، طرح متن نگاری که بر شناسایی انواع موجودیت‌های افراد(PER)، سازمان‌ها (ORG)، موجودیت‌های جغرافیایی- سیاسی(GPE)، محله‌ها(LOC)، امکانات(FAC)، موجودیت‌های جغرافیایی- اجتماعی- سیاسی(GPE)، وسایل حمل و نقل(VEH) و سلاح‌ها(WEA) متمرکز است.
چنین چیزی چطور ممکن است؟ و چرا از طریق بهره‌برداری از داده‌های یک منبع باز این کار صورت می‌گیرد؟
محققین INDECT به آسانی مدعی‌اند که با یک مرور آنی از بسته‌های اطلاعاتی سایت ویکی پیدیا می‌توان به عنوان یک منبع دانش پایه‌ استفاده کرد. فرایند جمع‌آوری اسناد، شامل بررسی یک میلیون مقاله خبری موجود در اینترنت است. پایه دانش مرجع برای این کار شامل صدها هزار متن و موجودیت‌هایی است که از اکتبر سال 2008 تاکنون بدون محدودیت در سایت ویکی پدیای انگلیسی در دسترس همگان قرار دارند. طرح حاشیه نویسی در RBP بر شناسایی انواع موجودیت افراد(PER)، سازمان‌ها(ORG) و موجودیت‌های جغرافیایی- سیاسی(GPE)، متمرکز است. به چه هدفی این کار صورت می‌گیرد؟ تا هیچ رمزی بر ملا نشود که شرکت INDECT را آزرده سازد. هیچ چیز از زیر ذره بین این نظارت‌گر همگانی خارج نمی‌شود. حتی فرهنگ عامه و فعالیت‌های تفریحی با تکرار و بازتولید این طرح هیولایی قاتل حریم خصوصی از زیر ذره بین آژانس‌های امنیتی و شرکای دانشگاهی آنان جان سالم به در نخواهند برد. به عنوان نمونه، شرکت INDECT با اجاره یک شرکت فیلم‌سازی با نام نت فلیکس از رده‌بندی یکصد میلیونی این شرکت فیلم‌سازی از اسامی 480 هزار مشتری اتفاقی و ناشناخته این شرکت به عنوان الگوی نظارتی بهینه خود استفاده می‌کند. در نتیجه معماران کنترل و نظارت در اتحادیه اروپایی یک طرح جدید بازنمایی متن نگاری و دانش را به کار گرفته اند که طرحی قابل توسعه بوده و اجازه اضافه نمودن موجودیت‌ها، روابط، متون و رویدادهای جدید را داده است و همزمان از دوباره کاری اجتناب و یکپارچگی در روند کار را تضمین می‌کند. این شرکت با تکیه بر یک الگوی هستی‌شناختی به استخراج داده‌های در دسترس موجود در منابع باز، کنترل همگانی اخبار اینترنت، وبلاگ‌ها، متون و فایل‌های منتشره و نتایج جستجو و روابط به وجود آمده از طریق تعقیب تماس‌های تلفن‌های همراه، خرید با کارت‌های اعتباری، اطلاعات پزشکی، گشت‌های تفریحی و … پرداخته و مدعی است که در آینده نزدیک تحقیقات آن به یک موتور جستجو این اجازه را خواهد داد که از یک کلید جستجوی ساده از طریق استخراج اطلاعات معنایی و روابط هستی‌شناختی بین موجودیت‌ها و متون، فراتر رود.
زمانی هم که طرح تکمیل می‌شود استفاده از منطق تبیینی به یک عامل توانمندساز برای جستجوی روابط موجودیت‌ها در اینترنت تبدیل خواهد شد. یا آن موجودیت و داده اینترنتی را به جاسوسی همیشگی تبدیل خواهد نمود که شما در جیب خود حمل می‌کنید یا با روشن نمودن کامپیوترتان آن را بر روی دستگاه نصب می‌کند. این همان روشی است که محافظان ما می‌خواهند ما را به کمک آن، ایمن سازند.

موفقیت مضحک سازمان سیا
نمی‌توان این را یک موفقیت نامید ولی به هر حال سازمان سیا در حجمی وسیع وارد بازار پرمنفعت نظارت بر شبکه‌های اجتماعی شده است. در یک متن گسترده که توسط موسسه وایرد منتشر شده است، مشاهده می‌کنیم که بازوی سرمایه‌گذاری سیا موسوم به «این-کیو-تل» درصدد است که وبلاگ‌های افراد را بخواند و به روزرسانی‌های تویتری و حتی بازدیدهای افراد از کتاب‌های سایت آمازون را تحت کنترل خود در آورد. روزنامه نگار محقق، «نوا شاچمن»، آشکار ساخت که «این-کیو-تل» در شرکت «فناوری‌های قابل رویت» که یک شرکت نرم افزاری است و متخصص حوزه کنترل رسانه‌های اجتماعی است سرمایه‌گذاری نموده است. نقش این شرکت در حرکت گسترده‌ای که در درون سرویس‌های جاسوسی برای استفاده بهتر از منابع اطلاعاتی باز در جریان است، مشهود است؛ اطلاعاتی که در دسترس همگان است اما در جریان سیل شوهای تلویزیونی، مقالات روزنامه‌ها، وبلاگ‌ها، تصاویر اینترنتی و گزارش‌های رادیویی که هر روز بازتولید می‌شوند، پنهان می‌ماند.
بنیاد وایرد بیان می‌دارد که شرکت مذکور به درون نیم میلیون سایت در هر روز نفوذ می کند و به جست و جو در میان یک میلیون مکالمه و یادداشت که در وبلاگ‌ها ثبت می‌شوند، مشاهده و بررسی اتاق‌های گفتگو، بررسی سایت‌هایی چون یوتیوب، فلیکر، تویتر و آمازون در یک روز می‌پردازد. (اما این شرکت در حال حاضر به سایت‌های اجتماعی مانند فیس بوک دسترسی ندارد.)
این شرکت همچنین به مشتریانی که آبونمان شده‌اند و زمان واقعی متون گفتاری و نوشتاری این سایت‌ها بر اساس یک سری کلمات کلیدی دسترسی دارد. (موسسه وایرد- 19 اکتبر 2009).
اگرچه سخنگوی پروژه «این-کیو-تل»، «دونالد تای»، به بنیاد وایرد گفته که از شرکت «فناوری‌های قابل رویت» برای نظارت بر رسانه‌های جمعی خارجی استفاده کرده و به اشباح آمریکائی یک تحقیق اولیه اعلام شده را در مورد نحوة اجرای مسایل به صورت بین المللی، ارائه می‌دهد، اما شاچمن خاطر نشان می‌سازد که چنین ابزاری را در مورد وبلاگ سازها و نویسنده‌های یادداشت‌های اینترنتی داخل کشور هم می‌توان به کار برد. بر اساس نظر بنیاد وایرد، شرکت قبلا هم چنین محاسباتی را در مورد وب سایت‌ها برای شرکت‌های دل، ات و تی و ورزیون انجام داده است. همچنین پروژه فناوری‌های مرئی به پیگیری پیکارهای مربوط به حقوق حیوانات که علیه برنامه‌های پردازش گوشت شرکت هورمل صورت می‌گیرد هم، می‌پردازد.
شاچمن بیان می‌کند که پروژه «فناوری‌های قابل رویت» تقریباً در طول یک سال، سعی کرده است که وارد حوزه دولتی گردد؛ پس چرا این مساله را مدنظر قرار ندهد که امنیت اشباح در دنیای سیاه جامعه اطلاعاتی آمریکا، درآمد ثابتی را برای شرکت‌های متعهد کننده امنیتی که مایل به بردن مزایدات دولتی هستند، به همراه خواهد آورد. در سال 2008 بنیاد وایرد اعلام کرد که پروژه شرکت «فناوری‌های قابل رویت»با یک شرکت مشاوره در واشنگتن دی سی، موسوم به شرکت «مفاهیم و استراتژی‌ها» که خدمات نظارت و ترجمه را برای فرمانده استراتژیک و ستاد مشترک کارکنان اطلاعاتی آمریکا بر عهده داشت، یک تیم مشترک کاری تشکیل داده‌اند. بر اساس متنی که در وب سایت این شرکت نوشته شده است، این تیم در تعقیب جدی متخصصین به کارگیری رسانه‌های اجتماعی با تجربه کاری در اداره دفاع آمریکا و تخصص بالا در حوزه زبان‌های عربی، فارسی، فرانسوی، اردو و روسی می‌باشد. شرکت وایرد اعلام می‌کند که شرکت «مفاهیم و استراتژی‌ها» همچنین درصدد طراحی یک موتور امنیتی سیستم اطلاعاتی است که دارای یک سیستم اطلاعاتی بخش‌بندی شده حساس با امنیت بالا و با همان وضوح امنیتی پروژه تمام صفحه کپی سازی است که در اداره امنیت ملی به کار گرفته شده. در چنین محیطی هیچ چیز نمی‌تواند از زیر ذره بین دولت مخفی دور بماند. شاچمن معلوم ساخت که دفتر اداره اطلاعات ملی، یک مرکز منبع باز را که به طور کلی به جستجوی دقیق اطلاعات موجود در وب سایت‌ها می‌پردازد، تاسیس کرده است. در سال 2007، مدیر این مرکز، «داگ ناکوین»، به یکی از شنوندگان برنامه «حرفه‌ای‌های اطلاعاتی» گفت که ما اکنون در یوتیوپ که حاوی مقدار زیادی اطلاعات بی‌نظیر، صادقانه و با کیفیت است به جستجو می‌پردازیم. ما اکنون یک گروه کاری تشکیل دادیم که به رسانه‌های شهروندی که در آن ها مردم با موبایل‌های خود عکسبرداری می‌کنند و آن ها را در اینترنت می‌گذارند، نظارت می‌کنند. در اینجا ما با یک رسانه اجتماعی مواجهیم که پدیده‌هایی مانند سایت My Space و وبلاگ‌ها وجود دارند. اما همچنان که «استیون آفترگود»، کسی که وب سایت Secrecy News را برای فدراسیون دانشمندان آمریکایی طراحی کرده، به وب سایت وایرد گفته است، حتی اگر اطلاعات به صورت آزادانه توسط آژانس‌های اطلاعاتی جمع‌آوری شوند، اگر برای تحقیقات یا عملیات‌های داخلی فاقد مجوز به کار گرفته شوند، ما هنوز با یک مساله پیچیده مواجهیم. کارمندان یا آژانس‌های اطلاعاتی امکان دارد به استفاده از ابزارهای در دسترس خود به منظور گردآوری اطلاعات از چهره سیاسی، روزنامه نگاران و دیگر افراد و نیز بهره‌برداری از چنین اطلاعاتی برای اهداف و منافع سیاسی وسوسه شوند. حتی اگر تمام اطلاعات مورد نظر از نظر فنی در منابع باز و قابل دسترس باشند چنین اقدامی مجاز نیست. اما همچنان که در طول دهه‌های اخیر از جریان COINTELPRO تا عملیات آشوب و دستکاری رسانه‌ها توسط پنتاگون در جریان جنگ عراق از طریق تهیه نسخه‌های کپی و نواری بدون اخطار از دست نوشته‌ها و ارتباطات الکترونیکی شهروندان آمریکایی مشاهده کرده‌ایم، دولت مخفی یک دولت در درون دولت است، یک بوروکراسی گسترده و زنده است که بر اساس دوروئی، ترس و مبادلات سرد و بی‌روح قرار گرفته است.