مقاله

مقالات موضوع آموزش را اینجا می‌توانید بخوانید!

آموزش و پرورش

زمینه پیدایش دیکتاتورهای کوچک

فرهنگ و هنر | فرهنگ | آموزش

| نظام آموزشی ما به یک سازه منفک و جداشده از زندگی اجتماعی تبدیل شده است که هم برای دانش آموزان و هم برای مجریان خود تعالی و توسعه به بار نمی‌آورد.

-خانم به خدا ما صحبت نکردیم.

-بیرون!

– خانم شما حواستون نبود فکر کردید من دارم با پرهام حرف میزنم ولی به خدا… .

-گفتم بیرون!

این شکل از مکالمات کوتاه غیر دوستانه در زنگ‌های آخر کلاس‌های پرتعداد دبستان‌های دولتی و بعضا غیر دولتی امر چندان غریبی نیست. دبستان‌ها ساعات زیادی از زمان کودکان را با هدف آموزش و پرورش در اختیار دارند. اما هر چه در تحقق این هدف به انتهای روز نزدیک تر می‌گردند کمتر توقعات تربیتی را برآورده می‌سازند. برنامه‌های متعدد و کلاس‌های فوق برنامه مدرسه‌های ما را دوست داشتنی‌تر از قبل نساخته است. چه عاملی همگام با عقربه‌های ساعت اینگونه به سمت جلو پیش می‌رود که در ساعات انتهایی برنامه آموزشی مدرسه را مبدل به زندانی تحمل ناپذیر برای دانش آموزان می‌سازد؟ حداقل سه پاسخ بر اساس این تشبیه قابل تصور است:

الف) تئوری زندانیان : این دیدگاه برخی از دانش آموزان ، فارغ التحصیلان و بعضا والدین رمیده از درس ، کلاس و مدرسه است که به سازمان‌های آموزشی مانند مدرسه، به چشم شرّی اجتناب ناپذیر می‌نگرند. ایشان در پاسخ به پرسش کلیشه ای کلاس‌های انشا بی تردید گزینه «ثروت» را انتخاب می‌کنند و نگاهی صرفا ابزاری به محیط‌های آموزشی دارند. ماهیت این دیدگاه متاثر از فردگرایی و محاسبه عقلانی سود و زیان، مدرسه را به سان یک اجبار معرفی می‌کند که برای دستیابی به خواسته‌های شخصی باید آن را چند صباحی تحمل کرد. البته در حالات افراطی نفرت از زندانبانان و سایر زندانیان هم می‌تواند زمینه ساز حواشی دوران تحصیل این گروه گردد.

بیشتر بخوانید:  نظام آموزشی نخبه کوب

ب) تئوری زندان بانان: البته که هیچ معلمی‌ خود را به چشم زندان بان نگاه نمی‌کند. منتها دیدگاه معلمانی را که خود را گرفتار اجرای قوانین و خواسته‌های بی منطق نظام آموزشی می‌بینند می‌توان زمینه ساز شکل گیری این رویکرد در نظر گرفت. اگر از معلمی‌ که در گفت و گوی آغاز متن اصرار به اخراج دانش آموز داشت بپرسیم که چرا چنین تصمیمی‌ گرفتی؟ احتمالا خواهد گفت که برای ساکت کردن بچه‌ها چاره ای جز تهدید و تنبیه‌هایی از این دست نیست یا اگر سرفصل‌های آموزشی به موقع تمام نشوند باید به والدین و معاون مدرسه پاسخگو باشم و… در واقع این رویکرد نافی معایب روش برخورد خود نیست اما اعمالی از این دست را گریز ناپذیر تلقی می‌کند.

ج) تئوری زندان: اما در تحلیل روابط افراد یک سازمان، بیشترین عامل اثرگذار بی تردید ساختار درونی و نحوه تعریف نقش هر یک از اعضا در پیکره آن سازمان است. افراد به فراخور نقشی که به ایشان داده می‌شود از منابعی بهره مند می‌گردند و در قید محدودیت‌هایی گرفتار می‌آیند. عمده بروز کنش‌های فردی در محدوده ساختار سازمان تولید و باز تولید می‌گردند. بر همین اساس پدیده‌هایی را که مکررا در سازمان نمود می‌یابند و فرصت فراگیر شدن پیدا می‌کنند دیگر نمی‌توان فردی، شخصی یا موردی تلقی کرد. در واقع پدیده‌های وابسته به ساختار، خود را به مرور زمان بر اعضا تحمیل می‌کنند و با تحقق میزانی از شیوع زمینه مشروعیت پیدا می‌کنند.

تبدیل مدرسه به محل نگهداری اجباری کودکان و تحمیل محتوای آموزشی به قیمت از دست رفتن رابطه انسانی، دوستانه و اخلاقی مربی و دانش آموز، از آن دست مسائلی است که ریشه آن را نه در رفتار یک دانش آموز یا یک معلم، که در ساختار مدرسه به عنوان یک سازمان اجتماعی باید جست و جو کرد.

به نظر می‌رسد نظام آموزشی ما به یک سازه منفک و جداشده از زندگی اجتماعی تبدیل شده است که هم برای دانش آموزان و هم برای مجریان خود تعالی و توسعه به بار نمی‌آورد. این مجموعه با به کارگیری الگوهای شبه نظامی‌ اعم از صبحگاه و بلندگو، لباس‌های یکدست، نظم و انضباط و بهره گیری از تنبیه و تشویق سعی در یکسان سازی دانش آموزان و تبدیل ایشان به انسان‌هایی بی تفاوت و حرف‌شنو دارد. دوازده سال فرصت کمی‌ برای پرورش خلاقیت هنری، زبان آموزی و تفکر انتقادی نیست اما فارغ التحصیلان این سازمان با گذر از سد کنکور و رهایی از بند مدرسه حتی لحظه ای تمایل به گشودن و مرور کتاب‌های دوران تحصیل خویش را ندارند (مگر به قصد فعالیت اقتصادی و امرار معاش به واسطه صنعت کنکور).

اما احتمالا بدتر از نابودی فرصت پرورش، تمهید پیدایش شخصیت استبدادی در کودکان و نوجوانان به واسطه ساختار معیوب مدرسه است. کودکی که به واسطه آموزش رسمی‌ و غیر رسمی‌ سازمان مدرسه می‌آموزد : «حق همواره با معلم/ناظم/مدیر است چون قدرت با وی است» نا خودآگاه در مسیر پیش رو برای به دست آوردن حقوق بالاتر، قدرت بیشتر را جست و جو می‌کند و طبعا در این مسیر با کسب تجارب متعدد، اِعمال قدرت و اقتدار زورمندان را امری طبیعی و بدیهی تلقی می‌کند.

بیشتر بخوانید:  سیستم آموزش عالی فنلاند چگونه کار می‌کند؟

دانش‌آموزی که در نظام آمرانه تربیتی همواره منتظر دستورپذیری از مراتب بالاتر از خویش است زمانی که به قدرت و مسئولیت در نظام یا سازمانی برسد، نابه‌جا توقع دستور پذیری بی چون و چرا از زیردستان خویش را دارد. این شیوه سرمایه گذاری برای پرورش استبداد در جامعه در نوع خود کم نظیر است. کلاس‌های هنر، ورزش و مشاوره که مهمترین فرصت‌های بروز ابعاد خلاق و فردی شخصیت کودکان هستند در سازمان مدرسه به هیچ گرفته می‌شوند درحالی که درس‌هایی چون ریاضی و علوم با برنامه‌ریزی شدید و کلاس‌های جبرانی در کنار کلاس‌های حفظِ متن مانند ادبیات، دینی و مطالعات اجتماعی بیشترین زمان و انرژی دانش آموزان را به خود اختصاص می‌دهند. در تسلط رویکرد آمرانه همین بس که اغلب کلاس‌های ورزش، هنر و مشاوره هم به شیوه ای تحکم آمیز پیش برده می‌شوند.

 

کودکی که به واسطه آموزش رسمی‌ و غیر رسمی‌ سازمان مدرسه می‌آموزد : «حق همواره با معلم/ناظم/مدیر است چون قدرت با وی است» نا خودآگاه در مسیر پیش رو برای به دست آوردن حقوق بالاتر، قدرت بیشتر را جست و جو می‌کند و طبعا در این مسیر با کسب تجارب متعدد، اِعمال قدرت و اقتدار زورمندان را امری طبیعی و بدیهی تلقی می‌کند.

 

البته بدیهی است که ذکر این نکات بیانگر تمام جنبه‌های واقعیت نیست و معلمان فرهیخته و برخی از مدارس نیز با تخطی از الگوهای عام و رایج در نظام آموزشی کشور در مسیر دیگری پیش می‌روند و به انحاء مختلف و با تکیه بر روابط سازنده و انسانی از آسیب‌های این واقعیت رایج در مدارس کاسته اند. اما در این موضع انتقاد نگارنده متوجه شیوه غالب و راهبرد سازمان مدرسه در کشورمان است.

اورت هیگن[1] از جمله محققانی است که تحولات انواع جوامع سنتی و مدرن را بر حسب ساختار شخصیتی افراد آن جوامع تبیین کرده است. یکی از آثار مهم وی کتابی با عنوان درباره نظریه تغییر اجتماعی[2] است. او در این کتاب بحث می‌کند که دگرگونی در الگوهای جامعه پذیری دوران کودکی به دگرگونی در انواع شخصیت و سپس رفتار اجتماعی افراد منجر می‌شود که در نتیجه بر دگرگونی اجتماعی تاثیر می‌گذارد (عنبری، ص64 ،1395). به نظر او نقطه‌های آغازین و شروع تربیت و اجتماعی شدن طفل تاثیر قاطعی در رفتار آینده او دارد. به گونه ای که ممکن است مانع نوآوری یا پذیرش نوآوری شود. از دیدگاه هیگن بی‌تحولی جوامع سنتی معلول ایجاد شخصیت استبدادی[3] در افراد است و بروز این شخصیت استبدادی در افراد، معلول تربیت خشک و اطاعت آمیز آنان در کودکی است (ازکیا و غفاری، ص 219 ،1397).

بعید به نظر می‌رسد که شخصیت‌های استبدادی طرفداران زیادی در سطح اجتماع داشته باشند، اما شاید توجه به ترجمه دیگر این واژه، یعنی شخصیت اقتدارگرا، تخمین شیوع و فراگیری این نوع شخصیت را تا اندازه قابل توجهی دست‌خوش تغییر کند. با این حال برخلاف آنچه که عموما تصور می‌شود، محصول و نتیجه پرورش شخصیت‌های اقتدارگرا (یا استبدادی) الزاما یک جامعه یکپارچه از لحاظ فرهنگ و عقاید نخواهد بود. محصول شیوع این شخصیت پیش از هر چیز، ایجاد تمایل به پیروی از کانون‌های متمرکز قدرت خواهد بود. بدین سبب طبیعی است که با جابجایی قدرت عقاید و فرهنگ حاکم بر شخصیت‌های اقتدارگرا نیز تغییر خواهد کرد.

متاسفانه رشد و توسعه حوزه‌های دیگر نیز در چنین جامعه ای بدل به متغیر‌هایی  وابسته به قدرت می‌گردد. این وابستگی می‌تواند در خانواده به قدرت پدر، در مدرسه به قدرت معلم، در محل کار به قدرت رئیس، در جامعه به قدرت دولت و در عرصه بین المللی به قدرت یک ابرقدرت سیاسی پیوند خورده باشد. مبارزه با استبداد و خودکامگی باید با جلوگیری از پیدایش شخصیت‌های اقتدارگرا یا همان دیکتاتورهای کوچک در خانه و مدرسه آغاز شود. در غیر اینصورت شکل گیری و بازتولید جامعه مملو از شخصیت‌های اقتدارگرا، استبداد و خودکامگی را خواه ناخواه مطالبه می‌کند. سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.

ارجاعات:
عنبری، موسی. (1395). جامعه شناسی توسعه از اقتصاد تا فرهنگ. تهران: سمت
ازکیا، مصطفی، غفاری، غلامرضا. (1397). جامعه شناسی توسعه. تهران: شرکت انتشارات کیهان
[1] Everett Einar Hagen
[2] On the theory of social change
[3] Authoritarian personality
نظام آموزشی

نظام آموزشی نخبه کوب

فرهنگ و هنر | فرهنگ | آموزش

| نظام آموزشی ما، با خیانت به فلسفه وجودی خود، می خواهد همه را راضی نگاه دارد.

اصطلاح نخبه‌کوبی (dumbing down) از دهه ۱۹۸۰ در آمریکا رواج یافت تا خطر تضعیف روزافزون آموزش و پرورش در این کشور را گوشزد کند. پس از شورش‌های دهه‌های۶۰ و ۷۰، عملگرایان امتیازات زیادی به گروه های مختلف دادند و یکی از این گروه‌ها دانش آموزانی بودند که دوست نداشتند درس بخوانند اما دوست هم نداشتند که مدرسه را رها کنند. به خوبی به خاطر دارم که در نوجوانی که، مثلا، سودای شرکت در المپیادهای ریاضی و فیزیک را داشتم و سوال های مربوط به المپیادها در کشورهای مختلف را می خواندم، یکی از ضعیف ترین این سوالات متعلق به کشور آمریکا بود. نتیجه این فرآیند این بوده است که بنیاد ملی سیاست آمریکا[1] می‌گوید امروز بیش از ۷۰ درصد فارغ التحصیلان مقاطع دکتری در آمریکا، خارجی هستند.

البته این‌ها با بورس و امکانات عالی و اهرم‌های دیگر آمریکایی خواهند شد و به کشور آمریکا خدمت خواهند کرد؛ در سال ۲۰۱۵ بروس ای. وولی[2] رئیس سابق دپارتمان مهندسی برق در دانشگاه استنفورد اعلام کرد «بدون شک بهترین دانشگاه جهان در پرورش دانشجویان کارشناسی مهندسی برق، دانشگاه شریف در تهران است. [امسال] ۱۵ نفر از آنان مستقیما گرین کارت گرفتند و در استنفورد مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد هستند». می توان درباره فرار مغزها، استعداد ایرانی‌ها، یا اهمیت ایجاد محیط امنی برای پرورش نخبگان صحبت کرد، اما آن چه در بحث کنونی برای ما مهم است، ضعف نظام آموزش در آمریکا در پرورش دانش آموزان توانا، و وابستگی دانشگاه‌های این کشور که بدون شک بهترین دانشگاه‌های جهان هستند، به نیروهای پرورش یافته در دیگر کشورهای جهان است.

کشور آمریکا می‌تواند ضعف‌های آموزشی خود را با استفاده از نخبگان کشورهای دیگر جبران کند، اما ما چه؟ اگر وضعیت آموزش و پرورش در کشور ما به روشی که در دو دهه گذشته اداره شده پیش برود، تنها یک دهه بعد نه تنها برای نخبگان ما فرش قرمز پهن نخواهند کرد، بلکه باید خودمان برای تامین نیروی انسانی توانا، دست نیاز به سوی دیگر کشورهایی که آموزش و پرورش نیرومند دارند دراز کنیم.

بیشتر بخوانید:  سیستم آموزش عالی فنلاند چگونه کار می‌کند؟

متاسفانه همان عادت بد نیاز به راضی نگه داشتن همه، در دو دهه گذشته و حتی پیش از آن باعث شده روز به روز آموزش ما ضعیف تر شود. در آغاز، نظام جدید تحصیلی در دهه ۱۳۷۰ نظام قدیم را به صورت کامل دگرگون کرد و درس ها را از حالت سالی به حالت واحدی درآورد. سپس، از همین گذار استفاده شد و سر و ته بسیاری از درس ها زده شد. هر سال به بهانه‌های مختلف کتاب‌های ما ساده‌تر شدند و در نهایت دیدند کار به خوبی پیش نمی‌رود، اعلام کردند مردودی به بچه ها فشار می‌آورد و آن را حذف کردند. سپس نوبت به حذف مشق شب و پیک نوروزی رسید.

در واقع، نظام آموزشی تنبل‌پسند ما، هیچ معیاری برای ارزیابی دانش آموزان باقی نمی‌گذارد. نظام آموزشی ما، با خیانت به فلسفه وجودی خود، می خواهد همه را راضی نگاه دارد. پس از بیش از یک دهه کشش و واکش، حالا قرار شده کنکور هم برداشته شود و دانشگاه‌ها خودشان دانشجویانشان را انتخاب کنند. روی کاغذ این کار یک کار درست و لوکس است. بانیان این ایده می‌گویند دانشگاه‌های بزرگ در دنیا به این روش دانشجو انتخاب می‌کنند، کنکور یعنی ارزیابی ۱۲ سال کار یک دانش آموز در چند ساعت و کنکور فشار روانی زیادی بر بچه ها می‌آورد.

درباره ایده نخست باید بگویم که گرچه بهتر است دانش آموزان به روش‌های حرفه‌ای‌تری در آزمون ورودی دانشگاه ها شرکت کنند، این کار در ایران عملی نیست. متاسفانه در کشور ما نیروهایی غیر از نیروهای آشکار در حال کار هستند. در سال‌های گذشته بارها شاهد بوده ایم روابط شخصی، قومی، سیاسی و اقتصادی با موفقیت، دانشگاه را تحت تاثیر قرار داده اند.

اگر کنکور حذف شود، دانشگاه‌های خوب و رشته‌های پول ساز بدون شک در اختیار فرزندان پولداران و متنفذان قرار خواهد گرفت (همین الان هم در مقطع دکتری که انتخاب دانشجو در آن به دانشگاه ها واگذار شده، شاهد فشارها و تطمیع‌های عجیب و غریب هستیم که گاه اعضای هیات علمی را وادار می کند برای دفاع از حق، تاوان بپردازند). برداشتن کنکور (که واقعا اشکالات زیادی دارد و نیازمند اصلاحات جدی است) به معنای بستن تنها روزنه تحرک اجتماعی برای دانش آموزان بااستعداد و مستمند است. وزارت آموزش و پرورش ادعا می‌کند که برداشتن کنکور به معنای جلوگیری از سوء استفاده موسسات کنکوری و حذف درآمد چند هزار میلیارد تومانی آن‌ها است.

مطمئن باشید با حذف کنکور، همین موسسات با لابی کردن و رشوه دادن درآمدهایی بسیار بیش از این خواهند داشت؛ وانگهی، مگر می‌شود به خاطر حذف درآمد چند هزار میلیاردی دندان پزشکان، کل دندان‌هایمان را بکشیم؟! و واقعا می‌شود ادعا کرد اراده ای برای مقابله با این موسسات کنکوری هست، در حالی که آن ها به راحتی کار می‌کنند و حتی تبلیغات آن‌ها در صداوسیما حضور همیشگی دارد؟ (همین الان این موسسات کنکوری‌های برتر را با پرداخت پول کلان وادار به تبلیغ محصولات و خدمات آن‌ها می‌کنند، آیا شناسایی و برخورد با این موارد دشوار است؟).

یکی از نگاه‌های نادرست در آموزش و پرورش ما این است که مسوولان نظام آموزشی، و بسیاری پدرومادرها، در کشور ما فکر می‌کنند فشار برای دانش آموز مضر است. این قطعا نشان دهنده ضعف علمی این مسوولان است. فشار، اگر به صورت راهبردی وارد شود، بسیار کارساز است. هر کسی که معلمی کرده می‌داند آموختن به آدم‌های سختی کشیده بسیار بسیار آسان‌تر است. نمی‌توان مشق شب، پیک نوروزی، امتحان و مردودی را حذف کرد به بهانه این که به بچه ها فشار وارد می‌شود. بدون فشار، هرگز بچه ای رشد نمی‌کند.

 

یکی از نگاه‌های نادرست در آموزش و پرورش ما این است که مسوولان نظام آموزشی، و بسیاری پدرومادرها، در کشور ما فکر می‌کنند فشار برای دانش آموز مضر است. این قطعا نشان دهنده ضعف علمی این مسوولان است. فشار، اگر به صورت راهبردی وارد شود، بسیار کارساز است.

 

فشار بخشی از زندگی طبیعی ما است و اگر بچه ای بدون فشار بزرگ شود، دستگاه بیولوژیک و روانشناسیک او دچار سردرگمی می‌شود که نتایج آن در بزرگ سالی برای شخص و کسانی که در نزدیکی او هستند، زیان‌بار است. از همه این‌ها گذشته، بچه‌ها بر خلاف آن چه ما فکر می‌کنیم، بسیار مقاوم و توانا هستند. دگرگونی‌های جمعیتی هم در این میان عامل تغییرات نگرشی بوده اند. بچه‌ها کمتر و خانواده‌ها مرفه تر شده اند و بنابراین «زور» بچه‌ها بیشتر شده است. در این شرایط، معلم تشویق می‌شود از روش های ساده‌تر برای آموزش استفاده کند و این امکان پذیر نیست. شرط نخست علم آموزی، پذیرفتن این واقعیت است که این کار آسان نیست. و در آموزش و پرورش نخبه‌کوب، همه گناه‌ها همیشه به گردن معلم است.

بیشتر بخوانید:  چند ویژگی مشترک در نظام‌های آموزشی موفق دنیا

تکلیف آموزش و پرورش ما با تکنولوژی‌های نوین مشخص نیست. مسوولان ما پسایندهای شخصی، عاطفی، آموزشی و پرورشی تکنولوژی‌های نوین رسانه ای را نمی‌دانند. کتابی به نام سواد رسانه‌ای در مدارس ما تدریس می‌شود که اشکالات جدی دارد. سواد رسانه‌ای از نگاه من یعنی این که بدانیم استفاده کودکان و نوجوانان از تکنولوژی‌های ارتباطاتی و اطلاعاتی باید کمینه باشد. باز هم روی کاغذ به نظر می‌رسد که بچه‌ها با استفاده از تکنولوژی‌های نوین رسانه‌ای می‌توانند با گنجینه‌های علمی دنیا مرتبط باشند و برای موفقیت کشور و فرهنگشان بکوشند، اما همه پژوهش‌ها نشان می‌دهد استفاده کودکان و نوجوانان از اینترنت و تلفن موبایل هیچ شباهتی به این تصویر آرمانی ندارد.

از آن گذشته، کودک و نوجوان نیاز به زمان‌هایی برای تخیل دارد. زمان‌هایی که هیچ سرگرمی‌ای در دسترس نیست و کودک یا نوجوان نیاز دارد برای سرگرم کردن خود تخیل کند. گوشی تلفن و اینترنت این فرصت را از بچه‌ها می‌گیرند. در نتیجه، مغز ورزش نمی‌کند و در کمال تاسف، نسل جدید ما بدون شک به لحاظ ذهنی کودن تر شده اند.

شوربختانه گاهی می‌بینیم حتی افراد متخصص از دیدن توانایی بچه‌ها در کار با تکنولوژی‌های نوین ارتباطاتی و اطلاعاتی شگفت زده می شوند و ادعا می‌کنند نسل جدید ما باهوش تر شده اند. ابدا این طور نیست. کار با این تکنولوژی‌ها اصلا هوش زیادی نمی‌خواهد. به تازگی فیلمی در شبکه‌ها وایرال شده است که میمونی را در حال کار با گوشی نشان می‌دهد. یکی از نشانه‌های تاسف بار رواج گوشی‌های همراه، ناتوانی بچه‌های ما برای موفق شدن در مهم‌ترین آزمون توانایی ذهنی، یعنی ارتباط برقرار کردن با یک بچه دیگر است. بچه‌های ما امروز کمتر از همیشه می‌توانند با هم ارتباط بگیرند و روابط دوستانه شکل دهند.

و در آخر، شاهد هستیم چگونه ضعف آموزش و پرورش ما با ضعف در سایر نهادهای آموزش تشدید می‌شود. برای هزاران سال کشور ایران برای مقابله با دشمنان خارجی و مشکلات داخلی وابسته به نبوغ نسل نو خود بوده است. در زمان رضاشاه عده زیادی از این دانش آموزان ممتاز به غرب رفتند و اکثر آن‌ها برای خدمت به کشور خود بازگشتند. در زمان جنگ همین دانش‌آموزان ممتاز و ابتکارات مهندسی آن ها باعث شگفتی دشمنان و ناظران مستقل شد. حالا، ما برنامه‌هایی مانند عصر جدید می‌سازیم که در آن یکی از افتخارات شرکت کنندگان، شکست در دوره تحصیل است.

نظام آموزش و پرورش ما مورد مواخذه قرار می‌گیرد که چرا نتوانسته استعداد کسی که خوب می تواند معلق بزند را کشف نکرده است. در حالی که نام برنامه را استعدادیابی گذاشته اند، دانش آموزی که در ریاضی یا حافظه خوب است به راحتی چهار چراغ قرمز می‌گیرد و حاضران ایستاده برای دانش آموز تنبلی که معدل او زیر پنج است اما خوب بلد است معلق بزند کف می‌زنند (حتی اگر کسی مانند مریم میرزاخانی زنده شود و به این برنامه برود، مطمئنا در همان آغاز چهار چراغ قرمز می گیرد و حذف می شود). در هر حال، این جا شاهد شکل‌گیری منظومه‌ای هستیم که در آن دانش آموز ممتاز ما در نهایت متوجه خواهد شد قدر او دانسته نمی شود و باید دعوت‌هایی را که از آن سوی مرزها می‌آید جدی بگیرد. هیچ کشوری به اندازه ما دانش آموزان ممتازش را تحقیر نمی‌کند.

 

[1] National Foundation for American Policy
[2] Bruce A. Wooley
نظام آموزش عالی فنلاند

سیستم آموزش عالی فنلاند چگونه کار می‌کند؟

فرهنگ و هنر | فرهنگ | آموزش

|  کلید موفقیت فنلاند در این است که به تحصیلات به دید یک حق نگاه می کنند نه یک امتیاز

  • فنلاند همواره در همه ی زمینه های کیفی آموزشی دارای استاندارد های بین المللی بوده است.
  • این کشور یک ساختار آموزشی پر بازده طراحی کرده است که به تمام شهروندان حق تحصیل رایگان ارائه می دهد.
  • الهام بخش این رویکرد فنلاند، پژوهش های آموزشی آمریکایی و فیلسوف هایی مانند جان دیویی بوده اند.

 

Kevin Dickinson، در Bigthink:

 

سیستم آموزشی فنلاند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. بطوری که بعنوان یکی از بهترین سیستم های آموزشی در جهان محسوب می شود. سیستم آموزشی فنلاند در ادبیات، علوم و ریاضیات کاملا از سیستم ایالات متحده برتر است. و در برنامه ارزیابی بین المللی دانشجویان (PISA ) در سال 2000، یکی از بهترین مجریان بوده است.

اما اگر از یکی از دانش آموزان بپرسی که ویژگی مثبت مدارس فنلاند چیست، تنها یک تا سه مورد مثبت نام می برند. آنها روز های مدرسه کوتاه تری دارند ، تست های استاندارد انجام نمی دهند. همچنین همگی باید باهوش باشند زیرا زبان فنلاندی به شدت مشکل است!

بیشتر بخوانید:  چند ویژگی مشترک در نظام‌های آموزشی موفق دنیا

با اینکه این موارد درست هستند اما دانش آموزان نباید بخاطر توجه بیش از حد به این جزئیات از مزیت های دیگر آموزش فنلاند محروم بمانند. سیستم آموزش و پرورش فنلاند به خوبی کار می کند، زیرا ساختار کل آن تقریبا چند اصول اصلی دارد. در درجه اول، دسترسی برابر به آموزش، یک قانون اساسی است. یکی دیگر از مهمترین اصول این است که باید به افراد اجازه داده شود مسیر آموزشی خود را انتخاب کنند تا وارد یک بن بست نشوند.

 

در ادامه نشان می دهیم که سیستم آموزشی فنلاند چگونه این موارد را رعایت می کند.

 آموزش ابتدایی در دوران کودکی

آموزش ابتدایی فنلاند بر اساس مفاهیم یادگیری از طریق بازی طراحی شده است.

تصور کنید شما یک پدر یا مادر فنلاندی هستید. شما کمک هزینه ی ازدواج ، کمک هزینه زایمان و حتی یک صندوق مراقبت از نوزاد دریافت می کنید، بنابراین شما می توانید از اولین ماه های زندگی فرزندتان در یکی از بهترین کشورها برای پرورش فرزندان لذت ببرید. حالا، شما شروع به فکر کردن درباره آموزش فرزندتان می کنید.

نگران نباشید، شما به اندازه کافی زمان دارید. کودکان فنلاندی تا سن 6 سالگی ملزم به رفتن به مدرسه  نیستند. زمانی که آموزش ابتدایی آغاز می شود، شما می توانید که سال های قبل از آن را به بازی، آموزش، و صمیمی شدن با کودک خود اختصاص دهید. اگر میخواهید زودتر تحصیلات فرزندتان را آغاز کنید، سیستم فنلاند یک برنامه آموزشی و مراقبتهای ویژه دوران کودکی (ECEC) نیز ارائه می دهد.

براساس وب سایت آژانس ملی آموزش و پرورش فنلاند، این برنامه یک مدل “یادگیری از طریق بازی” را برای ترویج رشد متعادل در نظر می گیرد. شهرداری محل شما خدمات ECEC را مدیریت می کند و دارای استقلال گسترده ای است و اجازه دارد که در مورد بودجه، اندازه کلاس و اهداف آموزشی ، مدیران را بازخواست کند.

این آموزش ها نیاز به هزینه هایی دارند، که البته کمک هزینه های زیادی شامل آن ها می شود. والدین تقریبا 14 درصد کل هزینه را پرداخت می کنند، که البته این درصد با توجه به میزان درآمد هر خانواده و تعداد فرزندان متغیر است. این برنامه بسیار پر طرفدار است، نرخ ثبت نام در فنلاند برای کودکان 3 تا 5 ساله تقریبا 80 درصد است.

بیشتر بخوانید:  آموزش وپرورش در شرایط پست‌مدرن

آموزش پایه (به علاوه یک وعده غذایی رایگان)

آموزش فنلاندی به منظور حمایت از رشد کودکان در برابر بشریت و عضویت در جامعه از نظر اخلاقی طراحی شده است.

وقتی فرزند شما 7 ساله می شود، زمان تحصیلات پایه فرا رسیده است. فنلاند تحصیلات پایه ای خود را به مقدمات ابتدایی و متوسطه تقسیم می کند. در عوض، آن را بصورت آموزش تک ساختار  برای نه سال و به مدت 190 روز در سال ارائه می دهد. در ECEC، سیاستگذاران برای مدیران و معلمان مدارس محلی، فرصت های زیادی را برای بازبینی و تجدید نظر در برنامه درسی با توجه به نیازهای دانشجویان منحصر به فرد خود قرار می دهند.

آژانس ملی آموزش و پرورش فنلاند (که الزامات اصلی برنامه درسی را تنظیم می کند) بیان می کند که ” ایدئولوژی آن است که از طریق اطلاعات، حمایت و بودجه هدایت شود” .

هدف اعلام شده برای آموزش ابتدایی “حمایت از رشد دانش آموزان به سمت انسانیت و عضویت در جامعه ی اخلاقی است و دانش و مهارت های لازم در زندگی را به آنها ارائه می دهد”. این محدوده شامل انتخاب نوع تست هایی که از دانش آموزان گرفته می شوند، نحوه ارزیابی پیشرفت و نیازهای دانشجویی و حتی توانایی تنظیم جدول زمانی روزانه و هفتگی، می شود.

چنین برنامه ی خودمختاری ممکن است برای بعضی والدین ترسناک باشد. تصور کنید فرزند شما تمام روز در حال یادگیری رگرسیون پدیده شناسی کد کونامی باشد. (اگر چه این جذاب خواهد بود!). با این وجود، بدلیل اینکه در فنلاند حرفه ی تدریس بسیار مورد احترام است، والدین فنلاندی چنین نگرانی هایی ندارند.

اکثر معلمان دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند و معلمان ابتدایی نیز ملزوم به کسب این مدرک هستند. هشتاد درصد معلمان ابتدایی، آموزش حرفه ای در مقاطع بالاتر را ادامه می دهند. این سطح از یادگیری و توسعه مداوم تضمین می کند که معلمان فنلاندی در علم تدریس ماهر هستند.

پاسی سالبرگ، مدرس و دانشمند فنلاندی، برای واشنگتن پست نوشت: “این قابل فهم است که تفکر آموزشی فرزند محور جان دیویی در میان معلمان فنلاند به طور گسترده پذیرفته شده است. بسیاری از مدارس فنلاند، دیدگاه دیویی را با افزایش دادن حق انتخاب دانش آموز در تصمیم گیری در مورد زندگی خود و تحصیل در مدرسه، پذیرفته اند.”

البته مدارس به طور کامل سرخود کار نمی کنند. آژانس ملی آموزش و پرورش فنلاند، از طریق خود ارزیابی، سطح مدرسه و معلمان خود را ارتقا می دهد. این درست است که فنلاند از آزمون های استاندارد ملی استفاده نمی کند؛ با این حال، آنها ارزیابی های مختلفی انجام می دهند که سطح آموزش را در دانش آموزان می سنجد.

با این حال، ارزیابی های مبتنی بر نمونه فنلاند ، جامع نیستند. آنها همچنین نه وابسته به بودجه مدرسه اند و نه به رتبه بندی مدارس. در عوض، به نظر می رسد که برای ارزیابی مدارک تحصیلی و برای اهداف توسعه ارائه شده اند.

راستی، آیا ما اشاره کردیم که وعده های غذایی مدرسه برای همه کودکان رایگان است؟ و راهنمایی و مشاوره به عنوان بخشی از برنامه درسی ساخته شده است؟

آموزش متوسطه اول در فنلاند

بعد از آموزش ابتدایی، فرزند شما می تواند تحصیلات متوسطه اول را ادامه دهد. در حالی که اجباری نیست، 90 درصد دانش آموزان بلافاصله بعد از ابتدایی، متوسطه اول را شروع می کنند. 10 درصد دیگر می توانند بعدا بدون هیچ هزینه ای به تحصیل خود بازگردند.

متوسطه اول به دو مسیر اصلی، عمومی و حرفه ای تقسیم می شود و هر دوی آنها حدود سه سال به طول می انجامند. آموزش عمومی به صورت کار دوره ای می باشد، اما دانشجویان برای تعیین برنامه های تحصیلی خود، آزادی زیادی دارند. در پایان دوره ی عمومی، از دانش آموزان، امتحان ملی ( تنها آزمون استاندارد فنلاند ) گرفته می شود.نمره ی این آزمون بعد ها، در دانشگاه هم به کار می آید.

آموزش حرفه ای بیشتر روی کار متمرکز است و شامل کارآموزی و همچنین آموزش در مدرسه می باشد. حدود 40 درصد از دانش آموزان پس از پایان دوره ابتدایی، آموزش حرفه ای را آغاز می کنند. این مسیر پس از اینکه دانش آموز با مهارت های مبتنی بر صلاحیت، یک برنامه مطالعه فردی را تکمیل کرد، به پایان می رسد.

شایان ذکر است که دانش آموزان در این دو مسیر قفل نشده اند. به عنوان بخشی از تعهد فنلاند به آموزش و تصمیم گیری، این دو مسیر نفوذ پذیر هستند، بنابراین دانش آموزان می توانند با توجه به علایقشان مسیری را ایجاد کنند که میان این دو باشد.

آموزش متوسطه دوم و بالاتر

ممکن است در هنگامی که فرزندتان در حال تحصیل در مقطع متوسطه اول است نگران این باشید که پس اندازش برای مقاطع بالاتر کافی نباشد. اما نگران نباشید. آموزش متوسطه دوم ، مانند پایه و متوسطه اول، رایگان است.

به یاد داشته باشید دسترسی برابر به آموزش، یک قانون اساسی در فنلاند است. دانشجویان فقط مجبورند که هزینه ی کتاب ها، حمل و نقل و دیگر وسایل مدرسه را پرداخت کنند  هرچند که کمک هزینه های های مالی دانشجویی به راحتی در دسترس هستند.

بیشتر بخوانید:  زبان را آموختیم یا از ابتدا می‌دانستیم؟

دانشگاه های فنلاند به دو نوع تقسیم می شود: دانشگاه ها و دانشگاه های علمی کاربردی. دانشگاه ها بر روی تحقیقات علمی تمرکز می کنند، در حالی که دانشگاه های علمی کاربردی بر برنامه های عملی تمرکز می کنند. دانشجویان معمولا در یک دوره چهار ساله تحصیل تمام وقت شامل مطالعات، ارائه ها و پروژه ها ، مدرک کارشناسی را دریافت می کنند. دوره ی تحصیل مدرک کارشناسی ارشد پنج تا شش ساله است.

اگر فرزند شما مسیر حرفه ای را انتخاب کند، می تواند تحصیلات خود را در یک دانشگاه ادامه دهند، که معمولا یک دانشگاه علمی کاربردی است. اما دوباره، مسیرهای آموزشی فنلاند بسیار قابل انطباق هستند.

 

آموزش حرفه ای بیشتر روی کار متمرکز است و شامل کارآموزی و همچنین آموزش در مدرسه می باشد. حدود 40 درصد از دانش آموزان پس از پایان دوره ابتدایی، آموزش حرفه ای را آغاز می کنند. این مسیر پس از اینکه دانش آموز با مهارت های مبتنی بر صلاحیت، یک برنامه مطالعه فردی را تکمیل کرد، به پایان می رسد.

 

جای تعجب نیست که فنلاند از آموزش مناسب بزرگسالان پشتیبانی می کند زیرا این امر باعث ترویج عدالت اجتماعی و ایجاد نیروی کار شایسته می شود. ، آموزش بزرگسالان با اینکه رایگان نیست اما به شدت شامل کمک هزینه مالی می شود.

فنلاند چگونه قادر است چنین سیستم آموزشی پربازده و جهانی را برای همه ی شهروندانش فراهم کند؟ جواب ساده است : همه دخیل هستند. مردم فنلاند ارزش زیادی برای آموزش و پرورش قائلند و برای آن زمان می گذارند تا یک سیستم که بهترین آموزش را ارائه می دهد، ساخته شود.

اگر دیگر کشور ها بخواهند از سیستم آموزشی فنلاند پیروی کنند، نیازی نیست که مدل آموزشی شان را دقیقا کپی کنند، تنها نیاز است که مردم کشورشان اهمیت آموزش را درک کنند.

 

آموزش وپرورش در شرایط پست‌مدرن

فرهنگ و هنر | فرهنگ | آموزش

 

| دامن‌‌گستری رویکرد پست‌‌مدرنیسم، خیلی زود آموزش‌‌وپرورش را نیز دربرگرفت و به ویژه از دهه‌‌ی پایانی سده‌‌ی بیستم تاکنون، حتی وارد جزئی‌‌ترین مباحث آن شد. به همین دلیل روشن است که هیچ نظام آموزشی در دنیا نه می‌‌تواند نسبت به این تحولات گسترده و سریع بی‌‌توجه باشد و نه از نفوذ آن بگریزد.

 

این نوشته، مروری است بر کتاب “آموزش‌‌وپرورش در شرایط پست‌‌مدرن”، نویسنده: دکتر محمدرضا آهنچیان

 

روشن است بسیاری از نگاه‌‌های پست‌‌مدرن به دنیا و مسائل جاری آن -چون آموزش‌‌وپرورش- مربوط و برخاسته از دنیایی است که بستر و زمینه‌‌ی آن را پدید آورده بود. در دنیای مدرن، آدمیان آموختند که چگونه جامعه‌‌ای آگاه و بالنده، سازمان-هایی بالغ و رشدیافته و آموزش‌‌وپرورشی شاداب و پربار پدید آورند. آموختند چگونه آرام و تدریجی تغییرات را طراحی و اجراء کنند. یاد گرفتند چگونه با شکیبایی و مدارا دیدگاه‌‌های مخالف را بپذیرند و حقوق خود و دیگری را پاس دارند و دانستند که چگونه رشد کنند.

نویسنده می‌‌گوید: پست‌‌مدرنیسم در زندگی امروز ما جایی نخواهد داشت. البته تازگی این رویکرد بسیاری از جوان‌‌ترها را شیفته‌‌ی خود می‌‌سازد و در مقابل بسیاری از سالمندترها را در برابر خود قرار می‌‌دهد. پست‌‌مدرنیسم بسته‌‌بندی‌‌شده‌‌ی وارداتی، که در آتش هیجان‌‌های ما خوب دو آتشه نیز شده باشد، داروی دردهای ما نیست. نه باید شتاب‌‌زده و پرشور فریفته‌‌ی آن شد و نه با تعصب و لجاجت با آن به مخالفت برخاست. راه میانه‌‌ای هست….. مرد میانه‌‌ای باید … کتاب آموزش‌‌وپرورش در شرایط پست‌‌مدرن در پی پاسخ به پرسش‌‌های زیر است:

آیا پیوندی بین پست‌‌مدرنیسم با آموزش برقرار است؟ این رویکرد چگونه به آموزش‌‌وپرورش می‌‌نگرد؟ آیا در شرایط پست-مدرن فعالیتی رسمی به نام آموزش‌‌وپرورش وجود دارد؟ پست‌‌مدرنیسم چه تأثیری بر آموزش و فرایندهای همبسته با آن برجا می‌‌گذارد؟

آیا میتوان نمونه‌‌ای از یک مرکز آموزشی پست‌‌مدرن را نشان داد؟ این مرکز چه ویژگی‌‌های یکتایی دارد که آن را از مراکز دیگر جدا می‌‌سازد؟ یک کلاس پست‌‌مدرن چگونه است؟ تدریس تحت این شرایط چگونه انجام می‌‌گیرد؟ روابط انسانی درون آموزشگاهی دچار چه تغییراتی می‌‌شود و فعالیت‌‌هایی چون ارزشیابی، هدایت تحصیل و مدیریت پروژه‌‌های یادگیری به چه ترتیب صورت می‌‌پذیرد؟

دامن‌‌گستری رویکرد پست‌‌مدرنیسم، خیلی زود آموزش‌‌وپرورش را نیز دربرگرفت و به ویژه از دهه‌‌ی پایانی سده‌‌ی بیستم تاکنون، حتی وارد جزئی‌‌ترین مباحث آن شد. به همین دلیل روشن است که هیچ نظام آموزشی در دنیا نه می‌‌تواند نسبت به این تحولات گسترده و سریع بی‌‌توجه باشد و نه از نفوذ آن بگریزد.

در ایران هنوز تکلیف رابطه‌‌ی رشته‌‌های علمی و زمینه‌‌های پژوهشی با پست‌‌مدرنیسم روشن نشده است. یک دلیل اصلی برای این گنگی، بیم ناشی از برخورد ایدئولوژیکی ناشی از دیدگاه پست‌‌مدرن درباره‌‌ی حقیقت است.

این کتاب شاید چون نخستین اثر فارسی است که آموزش‌‌وپرورش را در شرایط پست‌‌مدرن بررسی می‌‌کند، دو هدف اساسی دارد، یکی به هر یک از دست‌‌اندرکاران امور آموزشی، تا در حد معمول با تعریف، تاریخچه و مهم‌‌ترین آموزه‌‌های پست‌‌مدرن آشنا شوند و دوم بررسی دقیق‌‌تر برخی از شاخه‌‌ها یا زیرمجموعه‌‌های نظام آموزشی در شرایط پست‌‌مدرن.

بیشتر بخوانید:  چند ویژگی مشترک در نظام‌های آموزشی موفق دنیا

هدف اول، به آشنایی بیشتر و کامل‌‌تر، پیرایش برخی آگاهی‌‌های نادقیق و همبسته و مرتبط‌‌سازی بعضی از اطلاعات پراکنده کمک می‌‌کند و هدف دوم مربیان پژوهنده و دانشجویان علاقه‌‌مند را در نقادی بعضی جنبه‌‌های مهم و مؤثر از آموزش‌‌وپرورش پست‌‌مدرن کمک می‌‌کند و زمینه‌‌ی خاص‌‌نگری هرچه بیشتر در این‌‌باره را فراهم می‌‌کند. نویسنده در ابتدا به تاریخچه‌‌ی پست‌‌مدرن اشاره کرده و معانی پست‌‌مدرن را مورد واکاوی قرارداده‌‌است. سپس تاریخچه‌‌ی پست‌‌مدرن به روشی نو و به صورت مقایسه‌‌ای ارائه شده است.

نویسنده در فصل دوم ابتدا تعریفی از مدرنیسم و مدرنیته آورده و سپس پست‌‌مدرنیسم را از منظر صاحب‌‌نظران به ۶ دسته تقسیم می‌‌کند. آنگاه به رویکردهای رایج در تعریف پست‌‌مدرنیسم که شامل (رویکرد تاریخی، فلسفی، هنری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی) می‌‌باشد، می‌‌پردازد. مؤلف در نتیجه‌‌گیری از این فصل می‌‌نویسد: کوششی که در این گفتار به عمل آمد، به تعیین یک نقطه‌‌ی مشخص برای آغاز پست‌‌مدرنیسم یا مدرنیسم مربوط نمی‌‌شود، بلکه تلاشی است برای یافتن تاریخچه‌‌ای تا حد امکان دقیق از این رویکرد که برای دست‌‌یافتن به معانی درست‌‌تر از آن مؤثر است.

 

این کتاب شاید چون نخستین اثر فارسی است که آموزش‌‌وپرورش را در شرایط پست‌‌مدرن بررسی می‌‌کند، دو هدف اساسی دارد، یکی به هر یک از دست‌‌اندرکاران امور آموزشی، تا در حد معمول با تعریف، تاریخچه و مهم‌‌ترین آموزه‌‌های پست‌‌مدرن آشنا شوند و دوم بررسی دقیق‌‌تر برخی از شاخه‌‌ها یا زیرمجموعه‌‌های نظام آموزشی در شرایط پست‌‌مدرن.

 

اکنون دو واژه‌‌ی مدرنیسم و پست‌‌مدرنیسم به واژگان رایجی در علوم اجتماعی و پژوهش‌‌های تربیتی تبدیل شده است. به علاوه شرایطی که در آن به سر می‌‌بریم، مستقیم یا غیرمستقیم سرشار از انتقاد به مدرنیته شده است. این انتقادها کمک می-کند فضای نویی باز شود که در آن پست‌‌مدرنیسم، فرصت و ظرفیت بررسی و ارزیابی فرآیندهای کنونی زندگی ما از جمله درباره‌‌ی آموزش‌‌وپرورش را داشته باشد. پس در حالی که مباحث مدرن و پست‌‌مدرن اثر معنی‌‌داری بر اندیشه‌‌ی کنونی انسان درباره‌‌ی جامعه، سیاست و آموزش‌‌وپرورش برجای گذارده است و در حالی که به نظر «بلولند»، انتقاد پست‌‌مدرن بسیاری از زمینه‌‌های پژوهشی مرتبط با جامعه‌‌ی انسانی را در برگرفته‌‌است، شاید پرداختن دقیق به معنا و تاریخچه‌‌ی این رویکرد بتواند گام نخست برای داوری درست درباره‌‌ی آن باشد.

عنوان فصل سوم، «درباره‌‌ی مدرن‌‌شدگی آموزش‌‌وپرورش» است. «هابرماس» در مرور چگونگی پیدایش مدرنیته، آن را پروژه-ای در محدوده‌‌ی سده‌‌ی ۱۸ می‌‌داند که توسط فلاسفه‌‌ی روشنگری مطرح شد. او می‌‌گوید: آنان تلاش می‌‌کردند تا علمی عینیت‌‌گرا و اخلاق و قواعد کلی پدید آورند. فلاسفه‌‌ی روشنگری می‌‌خواستند با به کار بستن این انباشتگی فرهنگی خاص به غنای زندگی روزمره یعنی ساختار عقلی زندگی اجتماعی یاری رسانند.

اثر و نفوذ فلاسفه‌‌ی بزرگ قرن‌‌های ۱۶ تا ۱۸ باعث شد نگاه‌‌ها درباره انسان، قوا و زمینه‌‌های رشد آن دستخوش تغییرات اساسی شود. نقش مربیان بزرگی چون «فرانسیس بیکن»، «هرنه دکارت»، «اموس کمینوس»، «جان لاک»، «ژان ژاک روسو» و «كانت» در این راه چشمگیر و انکارناپذیر است.

ورود انديشه‌‌ای تازه، رفته‌‌رفته زیرساخت‌‌های نظری آموزش‌‌وپرورش را به نحوی که با نیازها و انتظارات انسان نو شده، منطبق باشد، شکل داد. نهادهای آموزشی که در بیشتر موارد کوچک و دارای کارکردهای نامنظم و اتفاقی بود، دگرگون شدند و برای آرمان‌‌هایی که انسان مدرن در جستجوی آن بود، به انطباق هدف‌‌مند پرداختند. تبدیل نهادها به سازمان‌‌های آموزشی، یکی از جدی‌‌ترین اقدامات و اثرات مدرنيته به شمار می‌‌آید که در تغییر معنای آموزش و فرد تربیت شده و پیروی آن، گسترش و فراگیری آموزش نقش اساسی داشت. مراکز آموزشی در جامعه دارای موقعیتی ویژه و خاص شدند و پایندگی و دوام آنان چون به انجام دسته‌‌ی بزرگی از کارکردهای گوناگون اجتماعی وابسته بود، تضمین شد. به این ترتیب آموزش‌‌وپرورش که مدرنیسم در پی آن بود، خواه ناخواه مشخصاتی می‌‌یافت که آن را از آموزش‌‌وپرورش پیش و پس از آن متمایز می‌‌ساخت.

به هر روی مهم‌‌ترین مشخصه آموزش‌‌وپرورش مدرن در مقایسه با دوره‌‌های پیش از خود، به هدف‌‌های آن مربوط می‌‌شود. روشن است که سایر تغییرهای پدید آمده در روش‌‌ها، برنامه‌‌ها، وسایل، تسهیلات و منابع و مواد آموزشی برای پشتیبانی از هدف‌‌های نو تا به ثمر برسند، بود. این هدف‌‌ها بازتاب ایده‌‌آل‌‌های مدرنیسم در ساخت انسان و جامعه‌‌ی دلخواه آن به شمار می‌‌آمد.

«آهنچیان» می‌‌نویسد: دیگر از تغییرات اساسی روی داده در نظام آن اندیشه و آرای فلسفی، طی دوران مدرنیته به «انسان» مربوط می‌‌شود. با ورود به دوره‌‌ی روشنگری بود که تغییرات اساسی در اندیشه‌‌های مربوط به انسان روی داد. عصر روشنگری عصری بود که در آن فرد یا سوژه‌‌ی اصلی کشف شد. چنانکه «دیویی» می-نویسد: «این روشنگری بود که به بشر اطمینان داد با پیشترفت علم و به وسیله‌‌ی فروپاشی جهل و خرافه می‌‌تواند نهادهای آزاد را پایه بگذارد».

با بررسی مختصر تاریخ مدرنیته روشن می‌‌شود که فلاسفه‌‌ی مدرن به بحث برای طبیعت ذهن و عقل انسانی علاقه داشتند تا به کمک آن پیشرفت آدمی را تضمین کنند. این عقل چنانکه «هارکین» اشاره می‌‌کند، وسیله‌‌ای است که انسان مدرن چون یک عالم، می‌‌تواند با به کار بستن آن، خود و دنیا را نجات دهد.

اصطلاح جامعه نیز از محصولات مدرنیته است. مجموعه‌‌ای از انسان‌‌ها در قالب توده‌‌های بسیار بزرگی که در قالب نظمی آهنین، در طبقه‌‌های مختلف قرار گرفته‌‌اند، دارای وظیفه‌‌ای هستند و نقشی را بر عهده دارند. جامعه‌‌ی مدرن یکسره در حال بررسی خود است. چنان‌‌که «گیدنز» بر آن اصرار میورزد، بازاندیشی که از ویژگی‌‌های پایه‌‌ای مدرنیسم است باعث پیشرفت جامعه مدرن می‌‌شود. تحت همین ویژگی است که برای نخستین بار، سوژه‌‌ی تحقیق یعنی انسان‌‌ها، چون عنصر درونی ابژه‌‌ی تحقیق که جامعه باشد در نظر گرفته می‌‌شوند.

در نهایت این فصل، چگونگی مدرن‌‌شدگی آموزش را مورد توجه قرارداد. مدرنیسم با پرچم آزادسازی به کمک قوای عقلانی، بهترین راه دستیابی به هدف‌‌های خود را در آموزش‌‌وپرورش جستجو کرد ؛ به این دلیل باید هوشیاری و دقت آن در انتخاب بهترین وسیله برای رسیدن به هدف‌‌های گوناگون اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را مورد تحسین قرار داد.

فصل چهارم نیز با عنوان «گذری بر دیدگاه‌‌ها و یافته‌‌های پژوهش درباره‌‌ی آموزش‌‌وپرورش پست‌‌مدرن» به بررسی آثار اندیشمندان بزرگی چون «ليوتار »، «رورتی»، «ژیرو» و «هابرماس»، «ویلیام دال»  و دیگران می‌‌پردازد.

بیشتر بخوانید:  سیاست پست مدرنیته

مرور دیدگاه‌‌ها و نتایج پژوهش‌‌ها درباره‌‌ی آموزش‌‌وپرورش پست‌‌مدرن نشان می‌‌دهد که پست‌‌مدرن‌‌ها در پاره‌‌ای نکات چون محتوای دانش، برنامه درسی، تکنیک در بنیادهای دانش، آموزش و تدریس و از ساحت انداختن رابطه‌‌های مبتنی بر قراردادهای از پیش تعیین شده با یکدیگر هم عقیده‌‌اند، مواردی چون نقش و حدود وظیفه‌‌ها و اختيارات معلم، ضرورت یا عدم‌‌ضرورت تعیین موقعیت ویژه‌‌ی مکانی برای مدرسه و قرارداد ارزشیابی به منظور سنجش اندوخته‌‌ها و تعیین ملاکی برای ارتقای پایه‌‌های تحصیل دانش‌‌آموزی از جمله مواردی است که آنان بر سر آن عقیده‌‌های مختلف یا گاها متضاد دارند. بنابراین با مرور این فصل، به ما اجازه می‌‌دهد که به اشتراک همه‌‌ی آن‌‌ها بر اساس مهم‌‌ترین آموزه‌‌های پست‌‌مدرن تاکید کنیم.

«رابطه‌‌های انسانی: بررسی چند نکته» عنوان فصل پنجم می‌‌باشد. موضوع بحث این فصل بر رابطه‌‌های انسانی متمرکز شده است. رابطه در آموزش‌‌وپرورش از آن جهت اهمیت دارد که بدون برقراری آن چون پیوندی برقرار نمی‌‌شود و تعاملی صورت نمی‌‌گیرد، پس فرایند یادگیری فعال نمی‌‌شود؛ یعنی آموزش صورت نمی‌‌گیرد. به تعبیر «گیل»، مدرسه یک مؤسسه‌‌ی اجتماعی است که در آن ارتباط از یکسو به تحقق وظیفه‌‌های رسمی مدرسه، اخذ تصمیم, هماهنگی تأمین قدرت برای رفع نیازها، و شکل‌‌گیری رابطه‌‌های غیررسمی یاری می‌‌رساند و از سوی دیگر، به پیشبرد هدف‌‌های تربیتی در باره‌‌ی جریان‌‌های اجتماعی مانند همکاری سازگاری و توافق می‌‌انجامد.

 

کلاسی که در دل مدرسه‌‌ای با شرایط پست‌‌مدرن تشکیل شده باشد، باید ویژگی‌‌های منحصر به فردی داشته باشد. اگر آنچنان که «دلانتی» می‌‌گوید بپذیریم که جنبه‌‌ی تئوریک پست‌‌مدرن شالوده‌‌شکنی است. این فصل در پی پاسخگویی به سوالاتی چون: کلاس پست‌‌مدرن بنیادهای خود را بر چه چیزهایی قرار می‌‌دهد؟ محدودیت‌‌های مکانی و زمانی و ویژگی‌‌های نیروی فعال درونی خود را چگونه تحلیل می‌‌کند؟

 

به عقیده بسیاری از اندیشمندان، مدرنیته به کمک صنعتی‌‌شدن، افق‌‌های روابط اجتماعی را در حدی فراتر از فاصله‌‌ها حتی در قالب یک نظام جهانی گسترش می‌‌دهد. به زعم «بک» مدرنیته بر انسان‌‌ها تحمیل شده است. رابطه‌‌ی مناسبات اجتماعی و مدرنیته، همچون رابطه‌‌ی مستعمره و استعمارگر نیست. وقتی انسان‌‌ها وارد دوران مدرن می‌‌شوند، به تدریج آمادگی‌‌های لازم برای زندگی در حیات دنیایی آن را پیدا می‌‌کنند و خود را با آن سازگار می‌‌سازند. برای پست‌‌مدرنیسم، مساله‌‌ی روابط انسانی یکسره با مساله‌‌ی زبان درآمیخته است. چنانکه «لیوتار» می‌‌گوید: « اگر خواسته باشیم روابط انسانی را درک کنیم، آنچه مورد نیاز است نه فقط وجود نظریه‌‌ای درباره‌‌ی ارتباط است، بلکه نظریه‌‌ای درباره بازی‌‌های زبانی نیز هست که وجود یک بازی را چون اصلی بنیادین می‌‌پذیرد.» از نظر «لیوتار»، ارتباطات انسانی یک جنگ است. شاید به این علت که در شبکه‌‌های پیچیده‌‌ی کنترل و روابط اجتماعی شرایط پست‌‌مدرن (قدرت) و توزیع آن، مبارزه‌‌ای همیشگی و تمام عیار را پدید می‌‌آورد.

به طور خلاصه، چشم اندازهای پست‌‌مدرن به شکل مستقیم، ظهور گونه‌‌گونی گسترده‌‌تری از روابط اجتماعی را مشخص ساخت و تمایز بین سوژه و ابژه را درهم شکست. این روابط در شرایط پست‌‌مدرن دچار بی‌‌قاعدگی است؛ یعنی رابطه‌‌ها به صورت آزاد و بدون توجه به قواعد از پیش تعیین شده تنظیم و برقرار می‌‌شود؛ به نحوی که هیچ قیدی (از جمله رده‌‌های قدرت) آن را محدود نمی‌‌سازد. چنین به شکل‌‌گیری انسانیت که از طریق تعامل‌‌های اجتماعی ما ساخته می‌‌شود، کمک می-کند. تصویر نمادین رابطه‌‌های انسانی در مدرسه‌‌ی پست‌‌مدرن شوق‌‌انگیز است. مدرسه‌‌ی پست‌‌مدرن سرشار از بحث‌‌ها، جدل-ها و گفتگوهایی است که هدف اصلی آن، رسیدن به یک نقطه‌‌ی واحد از نظریات با دیدگاه‌‌ها نیست.

به علاوه در چنین مدرسه‌‌ای، رابطه‌‌ها فقط بر پایه‌‌ی گفتگوهای عقلی استوار نمی‌‌شود. در اندیشه‌‌ی «ليوتار » رابطه‌‌های انسانی فاقد هرگونه حدومرز و ویژگی‌‌های محدودکننده است. از نظر وی، طرفین رابطه، بازیکن‌‌های یک بازی‌‌اند که هدف آن-ها از گفتمان، بررسی موشکافانه‌‌ی اختلاف عقایدشان است. به علاوه شرایط پست‌‌مدرن، آزادی از ساختارگرایی را نشان نمی-دهد، بلکه نشان‌‌دهنده‌‌ی شدت و پیچیدگی رابطه‌‌های ساختاری است؛ هرچند این رابطه‌‌ها چندان هم از قواعد مجموعه‌‌ی معینی از اصول پیروی نمی‌‌کنند و در زمینه‌‌های یکسره خردشده قرار دارند.

«رورتی» نیز هدف از آموزش‌‌وپرورش را خود آفرینندگی می‌‌داند. او از سازمانی چون مدرسه انتظار دارد زمینه‌‌هایی برای خود آفرینندگی افراد فراهم کند. نکته‌‌ی اساسی در سازمان‌‌های اجتماعی این است که به همه اجازه داده شود شانس خودآفرینندگی را داشته باشند تا توانایی‌‌های خود را به بهترین نحو نشان دهند.

«سیمای مدرسه در شرایط پست مدرن» عنوان فصل ششم کتاب است. در دوران مدرن، مدرسه تبدیل به رسمی‌‌ترین و فراگیرترین مرکز آموزش شد. هدف اصلی این مرکز، کمک به تربیت کودکان است تا بتوانند در محیطی که کاملا پربار شده است، آموزش‌‌هایی را دریافت کنند که آنان را برای تبدیل شدن به شهروندانی رشید آماده سازد. مربیان و اندیشمندان پست-مدرن با گرفتن انگشت اشاره به سوی آموزش‌‌وپرورش مدرن و اصلی‌‌ترین عوامل اجرایی آن‌‌ها یعنی مدارس، از نو مسائل و مشکلات آن را به دیده‌‌ی انتقادی نگریسته و کوشیدند آموزش‌‌وپرورش را از چنگ فرمول‌‌های تعیین‌‌شده و محدودکننده و مدارس را از فشار سهمگین دیوانسالاری و حرکت به سوی استانداردسازی رها سازند.

هرچند تصویری که پست‌‌مدرن‌‌ها از مدرسه نشان می‌‌دهند آمیخته‌‌ی ناهمگونی است، اما بررسی تفاوت‌‌های آن با مدرسه‌‌ای مدرن می‌‌تواند جالب باشد. این فصل به مقایسه‌‌ی مدرسه‌‌ی مدرن با پست‌‌مدرن می‌‌پردازد؛ و سیمای مدرسه‌‌ی مدرن و پست‌‌مدرن را به تصویر می‌‌کشد.

«کلاس پست مدرن» عنوان فصل هفتم کتاب می‌‌باشد. روشن است کلاسی که در دل مدرسه‌‌ای با شرایط پست‌‌مدرن تشکیل شده باشد، باید ویژگی‌‌های منحصر به فردی داشته باشد. اگر آنچنان که «دلانتی» می‌‌گوید بپذیریم که جنبه‌‌ی تئوریک پست‌‌مدرن شالوده‌‌شکنی است. این فصل در پی پاسخگویی به سوالاتی چون: کلاس پست‌‌مدرن بنیادهای خود را بر چه چیزهایی قرار می‌‌دهد؟ محدودیت‌‌های مکانی و زمانی و ویژگی‌‌های نیروی فعال درونی خود را چگونه تحلیل می‌‌کند؟ مسائل فرهنگی و اجتماعی اعضای کلاس را به چه ترتیب تفسیر می‌‌کند؟ موضوع دانش، تقسیم‌‌بندی آن و روش‌‌های گسترش آن را چگونه سامان می‌‌دهد؟ درباره‌‌ی خود و دیگری و رابطه‌‌های گریزناپذیر در محیط یادگیری چه قضاوتی دارد؟ در همین رابطه مسأله‌‌ی نمادهای ارتباطی و زبان چگونه بررسی می‌‌شود، می‌‌باشد. البته در این فصل بر موضوعاتی تأکید خواهد شد نظیر: معلم، تکنولوژی آموزشی، مواد درسی، و ارزشیابی؛ چون چالش‌‌های اصلی کلاس‌‌های درسی را از خود متأثر می‌‌سازد. بنابراین در این فصل، نمایی از کلاس پست‌‌مدرن ارائه می‌‌شود. البته باید به این نکته توجه کرد که بررسی مدرسه‌‌ی پست-مدرن باید در قالب اجتماع‌‌های پست‌‌مدرن و براساس آموزه‌‌های اصلی آن صورت گیرد. مطالعه‌‌ی کلاس پست‌‌مدرن نیز باید در رابطه با مدرسه‌‌ای به انجام برسد تا هم ابهام‌‌ها و تاریکی‌‌ها و هم تشخيص‌‌ها و روشنی‌‌های آن مشخص شود.

فصل هشتم با عنوان «دانشگاه مجازی مرور کانون‌‌های امید و بحران»، یکی از آشکارترین پدیدارهای آموزشی در شرایط پست‌‌مدرن را مورد بحث و بررسی قرار می‌‌دهد. گرایش‌‌های پست‌‌مدرنیسم به سوی فروپاشی مرزها، برداشتن محدودیت‌‌های تحمیل شده بر اندازه‌‌ی کلاس‌‌ها، رواج چند فرهنگی، باز گذاشتن امکان ورود مدل‌‌های گوناگون به کلاس آمیخته با گسترش فراگیر رابطه‌‌ها، حذف تدریجی طبقه‌‌ها، پیشگیری از ورود بسته‌‌های مشروع دانش به جریان یادگیری از سوی مراجع ویژه بدون نقد و بررسی و مواردی چون این در شکل‌‌گیری دانشگاه مجازی موثر بوده است.

دانشگاه‌‌ها که براساس یکی از رسالت‌‌های دیرپای خود موظف به پیشگامی در راه آزادی عقیده و مبارزه با خرافه و ناگاهی بوده‌‌اند، در شرایط تازه‌‌ای که از گسترش شبکه‌‌ی جهانی اینترنت اثر پذیرفته است، جایگاه و نقش خود را در تولید و انتشار دانش تخصصی در خطر می‌‌بینند. به علاوه اگر دانشگاه رسالت خود را مبنی بر کنترل اطلاعات و دانش فراموش کند، امکان بروز ناهنجاری‌‌هایی در فرآیند تولید و استفاده‌‌های غیرموجه در انتشار و همه‌‌گیری دانش وجود دارد که بدون تردید نه فقط آینده‌‌ی دانشگاه بلکه آینده‌‌ی بشر را تهدید خواهد کرد. به این ترتیب روی‌‌آوری دانشگاه‌‌ها به سوی آموزش الکترونیک، فقط زاییده‌‌ی قرارگرفتن جبری در جریان‌‌های بزرگ تحولات فناوری اطلاعات نبوده است، بلکه هدف‌‌های مالی و اقتصادی دانشگاه برای کسب درآمد بیشتر در راه توسعه‌‌ی بیشتر محسوب نمی‌‌شود؛ اما آیا دانشگاه‌‌ها در چنین شرایطی اختیار و امکان لازم برای ایجاد و رشد آموزش‌‌های الکترونیک را دارند؟ چه موانع یا امکاناتی وجود دارد؟ آیا می‌‌توان اینترنت را به عنوان جایگزینی برای کسب آگاهی و دانش‌‌اندوزی برگزید؟ در این فصل کوشش شده است تا این موضوع با مروری بر مفهوم آموزش‌‌های الکترونیک گشوده‌‌تر شود و به ویژه کانون‌‌های امید و بحران چون زیرساخت‌‌های نظری این بحث شناسایی و پیشنهاد شود.

در این فصل، آموزش الکترونیک به عنوان روش نوین آموزشی که برای دنیای بدون مرز، چندصدایی و چندفرهنگی پست-مدرن از امتیازات ویژه‌‌ای برخوردار است، به عنوان روش اصلی مورد استفاده‌‌ی مراکز آموزشی در محیط مجازی معرفی شد و کاستی‌‌ها و برتری‌‌های آن نسبت به آموزش‌‌های کلاسیک و آموزش از دور بررسی شد. پس از آن توجه به کانون‌‌های نظری که به نوعی زیرساخت شکل‌‌گیری با گام‌‌های مجازی به شمار می‌‌روند. در دو پیوستار شامل نقاط امیدبخش و پشتیبان و نقاط بحرانی و مقابل به این نتیجه محافظه‌‌کارانه انجامید که حرکت به سوی راه‌‌اندازی و گسترش چنین دانشگاهی، مستلزم بررسی همه جانبه‌‌ی شرایط، محدودیت امکانات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در کشور با هر منطقه است.

آخرین فصل کتاب نیز «با هم‌‌نگری؛ انسان، روابط انسانی، آموزش‌‌وپرورش» نام دارد. نویسنده در این فصل کوشیده است به جمع‌‌بندی آنچه که در فصول گذشته ارائه شده است، بپردازد و تصویر کل آموزش‌‌وپرورش در شرایط پست‌‌مدرن ترسیم کند.

نقد و ارزیابی

کتاب حاضر را می‌‌توان دریچه‌‌ای نو به ادبیات نظری پست‌‌مدرنیسم در نگاه به آموزش‌‌وپرورش دانست، اما بایستی به چند نکته توجه کرد: ابتدا اینکه مشخص نیست نویسنده خود را طرفدار آموزش‌‌وپرورش پست‌‌مدرن می‌‌داند یا مخالفان آن. دوم اینکه نویسنده به شکل شایسته‌‌ای به واکاوی فلسفی- نظری مفهوم آموزش (بیلدینگ) و پست‌‌مدرن نپرداخته است؛ باید متذکر شد که به رغم نوآوری کار، در طرح مفاهیم و نظریات مطرح شده لازم است نویسنده در چاپ‌‌های بعدی کتاب دقت لازم را به عمل آورد. سوم اینکه برای نویسنده کتاب بایسته‌‌تر آن بود که انتقاداتی را که از جانب خود مدرنیست‌‌ها چون «ایلیچ»، «آلتوسر »، «گرامشی»، «بوردیو» و… از یکسو و متفکرین پست‌‌مدرنی چون «هایدگر» و «فوکو» و امثالهم از سوی دیگر بر آموزش‌‌وپرورش مدرن نموده‌‌اند را مطرح می‌‌کرد و در آخر نظر خود را به شکل شفاف در مورد جبهه‌‌گیری‌‌های گوناگون نظری فلسفی ابراز می‌‌کرد. نکته‌‌ی اساسی چهارم اینکه نویسنده‌‌ی محترم بایستی به آموزش‌‌وپروش در ایران نظر می‌‌کرد و به بررسی و تحلیل شرايط تاریخی، موجود و حتی آینده‌‌ی آموزش‌‌وپرورش در ایران می‌‌پرداخت تا وضعیت این امر اجتماعی در جامعه‌‌ی ما روشن شود که از چه ساحتی برخوردار بوده است؛ چرا که در دیدگاه جامعه شناختی، نهادی چون آموزش‌‌وپروش و سازمان‌‌های تابع آن، برآیند سیر تاریخی همزمان و در زمان با ساختارهای گوناگون دیگرند؛ لذا شناخت جامعه‌‌ی ایرانی، سیر تاریخی و تعیین جایگاه آن، کاری اساسی است که طرح این بحث در کتاب حاضر انتظار می‌‌رفت. در مورد فصل هشتم نیز مشخص نشده است که با تکیه بر کدام دیدگاه فلسفی- جامعه شناختی آموزش الکترونیکی مورد تاکید قرار گرفته است؟ پر واضح است که شرایط کنونی جامعه که ما در مقایسه با کشورهای صنعتی پیشرفته، به لحاظ شاخه سرانه‌‌های آموزشی متمایز می‌‌باشد و لذا ترجیح و پیشنهاد رویکردی برآمده از تحلیلی است که با واقعیات جامعه‌‌ی ما، حداقل در زمان حال فرسنگ‌‌ها فاصله دارد.

 

منبع: نشریه علوم اجتماعی، شماره 67

چند ویژگی مشترک در نظام‌های آموزشی موفق دنیا

چند ویژگی که در اکثر نظام های آموزشی موفق دنیا مشترک است! باشگاه اندیشه در این ویدئو به بررسی این ویژگی‌ها پرداخته است.