مقاله

مقالات موضوع اشتغال را اینجا می‌توانید بخوانید.

بررسی تأثیر ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی بر گزینه های تحصیلی ـ شغلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی رشته علوم تجربی منطقه ۲ تهران

این پژوهش تأثیر ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی شاخه بهداشتی ـ درمانی را بر گزینه های تحصیلی ـ شغلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی رشته علوم تجربی منطقه ۲ تهران مورد بررسی قرار داده است. هدف از انجام این تحقیق، پاسخ به سؤالات ذیل بوده است:
۱. آیا ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی در دوره پیش دانشگاهی ضروری است؟
۲. آیا ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی منجر به افزایش شناخت کمّی و کیفی رشته های علوم تجربی مقاطع بالاتر می شود؟
۳. آیا ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی منجر به تثبیت یا تغییر گزینه های انتخابی دانش آموزان پیش دانشگاهی می شود؟
یافته های تحقیق نشان می دهد که دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی در رابطه با مشاغل موجود در رشته علوم تجربی، بخصوص شاخه بهداشتی ـ درمانی دچار کمبود منابع اطلاعاتی هستند. همچنین از فرصت های شغلی که با مدرک دیپلم قادر به کسب آن هستند ناآگاهند. علاوه بر این، تسلط زیاد خانواده ها بر دانش آموزان مانع تصمیم گیری آزادانه آنها در امر انتخاب رشته دانشگاهی است. هیچ یک از دانش آموزان حاضر در این تحقیق از تجربه کاری برخوردار نبودند.
به طور کلی، نتایج حاکی از آن است که ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی منجر به افزایش شناخت کمّی و کیفی رشته های علوم تجربی، افزایش گزینه های تحصیلی ـ شغلی، تثبیت اولویت انتخابی اول و تغییر سایر گزینه های تحصیلی ـ شغلی شده است.

در عصر حاضر، تعلیم و تربیت کلید ورود به بسیاری از مشاغل است و راهنمایی تحصیلی می تواند نقش مؤثری در برنامه ریزی زندگی شغلی داشته باشد; زیرا دانش آموزان با انتخاب رشته تحصیلی به گزینه های شغل آتی خویش می نگرند.
با آنکه هزاران شغل در بازار کار وجود دارد، ولی دانش آموزان مدارس تنها با تعداد معدودی از آنها، آن هم به طور صوری، آشنا هستند. به نظر می رسد منابع اطلاعاتی و اطلاع رسانی، در امر راهنمایی تحصیلی شغلی دانش آموزان ضعیف است. این امر می تواند منجر به سردرگمی و ناتوانی در تصمیم گیری حرفه ای و در نهایت، نارضایتی شغلی شود. امروزه دنیای کار پیچیده و متغیّر است و دانش آموزان برای اخذ تصمیمات هوشیارانه و آمادگی برای انتخاب شغل نیازمند یاری هستند. چنین کاری از طریق راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی میسّر است. از این رو، مسئله مورد توجه این تحقیق بررسی تأثیر ارائه خدمات راهنمایی تحصیلی ـ شغلی بر گزینه های تحصیلی ـ شغلی دانش آموزان دختر دوره پیش دانشگاهی رشته علوم تجربی است.

فرضیه های تحقیق
۱. به علت فقدان خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی در دوره پیش دانشگاهی، اطلاعات تحصیلی ـ شغلی به دانش آموزان ارائه نمی شود.
۲. ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی در دوره پیش دانشگاهی موجب شناخت کمّی و کیفی بیشتر رشته های تحصیلی علوم تجربی مقاطع بالاتر خواهد شد.
۳. ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی در دوره پیش دانشگاهی موجب تمایل دانش آموزان به افزایش گزینه های تحصیلی ـ شغلی آنان خواهد گردید.
۴. ارائه خدمات تحصیلی ـ شغلی مکفی به دانش آموزان پیش دانشگاهی موجب تثبیت اولویت های تحصیلی ـ شغلی آنان می گردد.
۵. ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی در دوره پیش دانشگاهی رشته تجربی، موجب تغییر گزینه های تحصیلی ـ شغلی انتخابی آن ها خواهد شد.

پیشینه تحقیق
پژوهش بر روی یک هزار نفر دانش آموز دبیرستانی دختر و پسر رشته های علوم تجربی و ریاضی ـ فیزیک حاکی از آن است که ۳/۷۸ درصد دانش آموزان علاقه مند به شرکت در گروه های راهنمایی و مشاوره تحصیلی شغلی بوده اند. همچنین در برآورد دیگری از دانش آموزان، مشخص شد که قریب ۴۹/۴۵ درصد محصّلان به رشته تحصیلی ـ شغلی دوم برای خود نیندیشده اند. این امر حاکی از عدم انعطاف پذیری در برنامه ریزی تحصیلی ـ شغلی و اشاره به وظیفه اصلی نظام آموزشی است که باید نوجوانان را در درک وجودی خویش و واقعیت های موجود یاری نماید. ۱
پریدیهر ـ راث و نت (Prediyer, Roth and Neth) نیز در پژوهشی پیرامون پیشرفت شغلی ۲۸۰۰۰ دانش آموز (۱۹۷۳) پی بردند که قریب ۴/۳ درصد دانش آموزان دبیرستان در زمینه برنامه ریزی شغلی احتیاج به کمک دارند. آگاهی اندک دانش آموزان در مورد گزینه های شغلی و فرایند برنامه ریزی شغلی، نشان می دهد که وقت و توان زیادی به صورت تردید و سردرگمی به هدر می رود و این امر به صورت از دست دادن مشاغل، کاهش تولید و بیگانگی فرد، تأثیر مستقیمی بر اجتماع باقی می گذارد. ۲
یکی از اصول پذیرفته شده روان شناسی پرورشی این است که بهترین زمان یادگیری هر چیز درست پیش از آغاز استفاده و پرداختن بدان است; زیرا در آن موقع، علایق فرد در بالاترین حد خود است و خطر کهنه و منسوخ شدن دانش او در حداقل امکان قرار دارد. از این رو، زمان مناسب برای کمک و راهنمایی شغلی به منظور اخذ تصمیم مناسب، پیش از موقعی است که تعداد زیادی از دانش آموزان به انواع اطلاعات نیاز دارند و خواهان آن هستند. در نظام جدید متوسطه، جایگاه خدمات راهنمایی و مشاوره مشخص شده است و در کنار آن، کتابی به نام آشنایی با برنامه ریزی تحصیلی ـ شغلی با ارزش ۲ واحد درسی برای سال اول نظری در نظر گرفته شده است. بخش عمده ای از درس با هدف آشنایی دانش آموز با سه محور اصلی «خودشناسی»، «حرفه شناسی» و «توانایی تصمیم گیری و برنامه ریزی برای آینده» مطرح شده است. ارائه درس با روش های معمول، که عمدتاً متّکی بر حافظه است، اهداف موردنظر را تأمین نمی کند، بلکه چنان که در طرح درس آمده است، الگوی راهنمایی و مشاوره گروهی را دارد:
۱. ارائه اطلاعات کافی در مورد رشته های تحصیلی، شرایط و نحوه ادامه تحصیلی آنها;
۲. اختصاص یک ساعت مشخص کلاسی برای ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی;
۳. کمک در زمینه شناخت هر چه بیشتر توانایی ها، علایق و استعدادها و امکانات شخصی ـ محیطی;
۴. ایجاد رغبت و علاقه تحصیلی ـ شغلی، ارائه آگاهی از رشته های تحصیلی با شغل ناشناخته برای محصّلان;
۵. ارائه کتب اطلاعات شغلی در زمینه مزایا و محدودیت های مشاغل، شرایط ورود، میزان درآمد و ترفیع، مشکلات و نیازمندی های کاری، چشم انداز بازار کار، و نیاز جامعه به این مشاغل در آینده.
تحقیقی با عنوان «بررسی تأثیر برنامه راهنمایی و مشاوره در انتخاب رشته های تحصیلی، به ویژه رشته های فنی، بر روی ۱۲۰ نفر از دانش آموزان پسر سال سوم راهنمایی تهران» انجام شد و نتایج تحقیق نشان داد که بدون وجود برنامه راهنمایی و مشاوره در مدارس راهنمایی، نمی توان اطلاعات تحصیلی به دانش آموزان داد و برنامه راهنمایی و مشاوره در میزان تمایل آزمودنی ها به انتخاب رشته های فنی مؤثر بوده است. ۳
بری فیلد (Brayfield) در تحقیق خود (۱۹۴۸)، نتیجه گرفته است افرادی که پیش از انتخاب شغل، درباره مشاغل متعدد اطلاعات وسیعی داشتند، در مقایسه با کسانی که فاقد چنین اطلاعاتی بودند مشاغل مناسب تری انتخاب نموده اند. همین تحقیق نشان می دهد افرادی که از طریق شرکت در گروه، موفق به شناسایی مشاغل و انتخاب شغل خود شده اند، در مقایسه با کسانی که بدون داشتن اطلاعات کافی، شغلی را برگزیده اند در حل مشکلات خود موفق ترند و نیز رضایت بیشتری از شغل انتخابی خود دارند. همچنین این افراد خودشناسی بهتر و دقیق تری نسبت به کسانی دارند که در چنین گروهی شرکت نداشته اند. ۴
استفن سون (Stefenson) در تحقیق خود (۱۹۶۲) دریافت:
۱. تعداد زیادی از افراد گروهی که در سن انتخاب حرفه خود قرار دارند هیچ گونه انتخابی در این زمینه به عمل نیاورده اند.
۲. در میان آنهایی که حرفه ای را انتخاب می نمایند، غالباً این گرایش وجود دارد که از میان چند حرفه محدود، یکی را برگزینند.
۳. انتخاب های حرفه ای معمولا در میان حرفه های تخصصی صورت می گیرد.
۴. توزیع یا پراکندگی انتخاب های حرفه ای با فرصت های حرفه ای محلی یا حرفه پدر خیلی کم تطابق دارد.
۵. پسران در طرح ریزی حرفه ای واقع بینانه تر از دختران اقدام می کنند.
مطالعه کسی (Cassie) در مورد راه های کسب اطلاعات دانش آموزان (۱۹۸۱) حاکی است: دانش آموزان دختر دبیرستانی راه های کسب اطلاعات را این گونه بیان داشته اند:
۱. از طریق گفتوگو و مذاکره در مورد انتخاب شغل;
۲. از طریق خواندان جزوات و کتاب ها;
۳. از طریق گفتوگو با والدین;
۴. از طریق گفتوگو با مشاور;
۵. از طریق مرکز راهنمایی و اطلاع رسانی;
۶. از طریق برنامه رایانه ای.
بیشتر دختران اظهار نمودند در مورد انتخاب شغل، پیش از تصمیم گیری مشورت می کنند (قریب ۵۷ درصد با والدین، ۵۵ درصد با مشاوران). همچنین او دریافت: دختران نسبت به پسران از شغل آینده خود کمتر انتظار حقوق دارند.

طرح پژوهش
جامعه آماری: تمامی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی علوم تجربی منطقه ۲ آموزش و پرورش شهر تهران.

نمونه تحقیق
از بین ۵ مرکز پیش دانشگاهی دخترانه دولتی منطقه ۲ آموزش و پرورش شهر تهران به طور تصادفی ۲ مرکز پیش دانشگاهی دخترانه انتخاب شد. از هر مرکز، یک کلاس با ۲۴ دانش آموز دختر انتخاب گردید: یکی برای آموزش و شرکت در جلسات راهنمایی و مشاوره تحصیلی ـ شغلی و دیگری به عنوان گروه گواه. حجم نمونه جمعاً ۴۸ نفر است و تحقیق از نوع تجربی با گروه کنترل. گروه آزمایش در ۱۲ جلسه ۵/۱ ساعته تحت آموزش و مشاوره گروهی برای آشنایی با ۵۵ شغل شاخه بهداشتی درمانی قرار گرفت.

ابزار اندازه گیری
ابزار این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته است که برای سنجش میزان اطلاعات تحصیلی ـ شغلی دانش آموزان از رشته های تحصیلی شاخه بهداشتی ـ درمانی تهیه شده است. این پرسشنامه دارای ۳۷ سؤال (۱۵ سؤال باز و ۲۲ سؤال بسته پاسخ) است که با کمک استادان رشته، برای تعیین میزان روایی، چندین بار مورد تجدیدنظر قرار گرفته است. برای تعیین صحّت روایی آن، یک بار به صورت آزمایشی روی ۲۰ دانش آموز دوره پیش دانشگاهی رشته علوم تجربی اجرا شد تا ابهامات آن برطرف شود و در هر بار اجرا، آزماینده حضور داشت و به سؤالات مطرح شده پاسخ گفت.
پایایی پرسشنامه با استفاده از Test – retest پس از دو هفته با گروه کنترل ۷۳ درصد محاسبه شد.

متغیّرهای تحقیق
متغیر مستقل: برنامه ارائه خدمات تحصیلی ـ شغلی به صورت آموزش مشاغل و مشاوره گروهی برای آشنایی با ۵۵ شغل بهداشتی ـ درمانی.
متغیّر وابسته: بالا رفتن شناخت کمّی و کیفی، تثبیت، تغییر یا افزایش گزینه های تحصیلی ـ شغلی دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی علوم تجربی از رشته های تحصیلی بهداشتی ـ درمانی.
با مقایسه نتایج پیش آزمون ـ پس آزمون گروه آزمایش، می توان نتیجه گرفت که در پیش آزمون ۱۲ نفر از ۲۴ نفر توانسته بودند ۱۰ شغل دولتی جامعه و شغل مورد علاقه خود را نام ببرند، ولی در پس آزمون ۲۳ نفر از ۲۴ نفر توانستند ۳۶ شغل مورد علاقه خود را نام ببرند که این تفاوت نشان دهنده علاقه دانش آموزان به افزایش گزینه های تحصیلی ـ شغلی است و در عین حال، نشان دهنده تأثیر اطلاعات بر کمّ و کیف شناخت رشته ها نیز هست.
با توجه [۰۱/0P <70/4ـ = (۲۳) T] و ۸/۲= T جدول، می توان نتیجه گرفت: تفاوت معناداری بین پیش آزمون ـ پس آزمون گروه آزمایش در ارتباط با میزان اطلاعات از رشته های انتخابی دانش آموزان وجود دارد و این تفاوت ناشی از افزایش و شناخت کمّی و کیفی رشته های تحصیلی ـ شغلی است که شامل تثبیت اولویت انتخابی اول و افزایش ترجیحات آنها شده است.
با توجه به [۰۵/0P <81/2ـ = (۲۳) T] و ۰۶/۲= T جدول، می توان نتیجه گرفت که تفاوت معناداری بین پیش آزمون ـ پس آزمون گروه آزمایش در ارتباط با میزان اطلاع از رشته های علوم تجربی دانشگاه وجود دارد; یعنی بیشتر دانش آموزان در پس آزمون توانستند ۵ گزینه را تکمیل نمایند که این نشان دهنده ارائه خدمات راهنمایی مکفی به دانش آموزان است که موجب افزایش گزینه های تحصیلی ـ شغلی شده و در نتیجه افزایش آگاهی، به انتخاب های بیشتر می پرداختند.
با توجه به نتایج جدول مزبور، می توان نتیجه گرفت که تفاوت معناداری در گروه آزمایش در ارتباط با تغییر اولویت های تحصیلی ـ شغلی در دوره پیش دانشگاهی مشاهده می شود; یعنی دانش آموزان با کسب آگاهی و بینش، توانسته اند مشاغلی متناسب با توان و استعداد خود انتخاب نمایند، همچنین دایره انتخاب های خود را افزایش دهند. این تغییر نشان دهنده افزایش آگاهی و شناخت کمّ و کیف رشته های تحصیلی گوناگون است.

جمع بندی و نتیجه گیری
بسیاری از تحقیقات پیشین حاکی از این است که یکی از عوامل مؤثر در انتخاب شغل و رشته تحصیلی وجهه اجتماعی است. تحقیق حاضر به طور مستقیم، این مورد را تأیید نکرده، بلکه در آن علایق و توانایی های فردی و توجه مشاور در اولویت قرار گرفته است. به عبارت دیگر، دانش آموزان تا زمانی که مجهّز به اطلاعات نباشند به پی روی از والدین و دیگران می پردازند، ولی زمانی که خود را به سلاح آگاهی مجهّز نمودند قدرت ابراز وجود پیدا می کنند و با اعتماد به نفس، از خود دفاع می نمایند. این یافته با یافته های «دفتر مشاوره و تحقیق» در سال ۱۳۷۳ که برای برنامه ریزی و هدایت تحصیلی ۷۲۰ دانش آموز انجام شده، همخوان است.
در بین عوامل پیشنهادی مؤثر در انتخاب شغل آینده، عامل «وجهه اجتماعی»، «درآمد» و «توصیه دبیران» از جمله عواملی بود که در پس آزمون توسط هیچ دانش آموزی انتخاب نگردید. می توان از این یافته نتیجه گرفت که دبیران در مدارس، کمترین نقش را در ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی، حتی رشته تحصیلی خود دارند و اگر هم نقشی داشته باشند تأثیرش منفی است; زیرا طی جلسات مشاوره گروهی با دانش آموزانِ گروه آزمایش، بیشتر آنها نقطه نظرات دبیران را درباره ادامه تحصیل و سرانجام کسب شغل نفی می کردند و اظهار می نمودند که با شنیدن نظر دبیران، انگیزه ای برای ادامه تحصیل باقی نمی ماند; زیرا فقط از شکست های تحصیلی و بیکاری تحصیل کرده های دانشگاهی سخن می گویند و اینکه عاقبت تحصیل کرده ها موفق به کسب مشاغل کاذب می شوند.
پیش از ارائه اطلاعات، توصیه والدین به عنوان عامل مؤثر در انتخاب شغل به طور قابل ملاحظه ای مورد توجه دانش آموزان (هر دو گروه) بود، ولی پس از جلسات آموزش، دقیقاً توجیه مشاور جایگزین توصیه والدین شد. از اینجا می توان به نقش مشاور پی برد. اگر مشاور صادقانه و با اطلاعات درست و قابل اعتماد با دانش آموزان برخورد کند دانش آموزان او را تا سر حد والدین می پذیرند. دانش آموزان شرکت کننده در گروه آزمایش پس از پایان ۱۲ جلسه تقاضای کلاسی توجیهی برای اولیای خود نمودند.
نکته دیگری که در این تحقیق به چشم می خورد میزان همبستگی بین معدل و ایده آل های شغلی دانش آموزان است. به نظر می رسد دانش آموزانی که طی دوران تحصیلی، از معدل بالایی برخوردارند از ایده آل های شغلی به مراتب بالاتری برخوردارند. اما تحقیق حاضر چنین فرضی را اثبات نکرد و همبستگی مثبت و معناداری بین معدل و ایده آل های شغلی دانش آموزان مشاهده نشد. طی مشاوره گروهی، مشخص شد که دانش آموزان دختر از تحصیل در رشته های تحصیلی بلندمدت گریزانند.
آنها معتقدند: اولا، تحصیلات طولانی مدت مانع امر ازدواج است. ثانیاً، نیاز به درآمد مادی ندارند تا به خاطر آن بخواهند به تحصیلات طولانی مدت بپردازند. ثالثاً، از این نکته بیم دارند که نظام دانشگاهی نیز تابع نظام جدید آموزشی بشود; زیرا تحصیل در نظام جدید را امری طاقت فرسا تلقّی می کردند. پیش از ارائه متغیّر مستقل بیشتر دانش آموزان خود را برای شرکت در کنکور دانشگاه آزاد اسلامی آماده می کردند; زیرا تصور ضعیفی از خود داشتند و اعتقادی به پذیرفته شدن خود در دانشگاه های دولتی نداشتند. با ارائه الگوهایی که با امکانات اندک، ولی با پشتکار و تلاش به موفقیت های چشمگیری دست یافتند، محقق توانست تا حدی به تغییر نگرش آنان موفق شود. از اینجا می توان به تأثیر عوامل جانبی (از قبیل عوام مردم، همکلاسان، اولیا و اقوام) در تشکیل ایده های قالبی در دانش آموزان پی برد و مشاهده کرد که چگونه دانش آموز تحصیل را نه به خاطر ارزشی که در خود آن نهفته است، بلکه به خاطر مدرک می پسندد و حتی آن را مانعی برای سایر ارزش ها تلقّی می کند. این نشانه عدم برنامه ریزی صحیح برای رشد همه جنبه های زندگی است.
درباره میزان همبستگی بین معدل و مشاغل احتمالی واقعی از طرف دانش آموزان، مشاهده شد: پیش از آموزش و مشاوره گروهی، دانش آموزان بر اساس معدل به امکانات شغلی آینده خود می نگرند; یعنی کسی که از معدل بالایی برخوردار است، امکان پذیرفته شدن در رشته های تحصیلی بالاتر را پیش بینی می کند و همبستگی مثبت و معناداری بین این دو متغیّر وجود دارد. اما پس از اجرای متغیّر مستقل، آزمودنی ها متوجه شدند که عوامل بسیاری غیر از معدل در پذیرش یا عدم پذیرش افراد در کنکور دخالت دارند: سرعت، دقت، تمرکز، نحوه مطالعه و برنامه ریزی صحیح. علاوه بر آن، معدل دوران تحصیلی نتیجه امتحانات تشریحی است، در حالی که آزمون های کنکور به صورت تستی چهار جوابی برگزار می شود. بنابراین، معدل نمی تواند پیش بینی کننده معتبری برای پذیرفته شدن در دانشگاه باشد.
در این تحقیق، مانند تحقیق زندی پور (۱۳۷۴) مشاهده شد که دانش آموزان در درجه اول، اولیا را به عنوان منبع کسب اطلاعات تحصیلی ـ شغلی می شناسند; چنان که در گروه کنترل، هر دو بار این گزینه تکرار شد، ولی در گروه آزمایش در پس آزمون، مشاور جایگزین اولیا گردید ]والدین ۲/۵۴ درصد، مشاور ۳/۸ درصد (پیش آزمون) ـ والدین ۷/۶ درصد، مشاور ۷/۶۶ درصد (پس آزمون) [
بنابراین، می توان نتیجه گرفت که با مجهّز نمودن مشاوران به سلاح علم و آگاهی، می توان دانش آموزان را از سردرگمی و پراکندگی نقش نجات داد. این یافته منطبق بر نتیجه ای است که حمیده نظری (۱۳۷۱) در پس آزمون تحقیق خود به دست آورد.
در این تحقیق این نکته نیز به چشم می خورد که هیچ یک از دانش آموزان بر اساس تجربه شخصی و آزمایش و خطا به انتخاب شغل نپرداخت، بلکه بر اساس ایده افرادی که از نظر آنها مهم است به انتخاب پرداخت. این بر خلاف عقیده نظریه پردازانی است که معتقدند در سنین دبیرستان دانش آموز به انتخاب موقت و آزمایشی می پردازد.
اگرچه یکی از ویژگی های رشد در هر انسان، بخصوص نوجوان، همانندسازی با افراد مورد علاقه و مهم، به ویژه اولیا و مربیان است، اما این تحقیق در ارتباط با انتخاب مشاغل، این موضوع را نشان نداد. با وجود آنکه در بین گروه آزمایش، اکثریت مادران خانه دار بودند (۱۴ نفر از ۲۴ نفر) ولی دانش آموزان در انتخاب مشاغل مورد علاقه دولتی و غیردولتی به همانندسازی با آنها نپرداختند و همبستگی معناداری بین شغل والدین و انتخاب های آنها مشاهد نشد. به نظر می رسد آزمودنی ها بنا به اقتضای رشد نیاز به استقلال دارند و چنانچه خود نیز اظهار نمودند، به رهایی از امر و نهی والدین تمایل دارند و دوست دارند فقط با آنها مشورت شود.
علاوه بر شغل والدین، تحصیلات والدین نیز در انتخاب های آزمودنی ها (گروه آزمایش) تأثیری نداشته است. می توان نتیجه گرفت که دانش آموزان به عواملی غیر از خواسته های والدین در انتخاب شغل توجه دارند. همان گونه که گفته شد، توانایی ها و علایق برای آنها بسی مهم تر از نظر اولیاست. آنها برای دوست داشتن و دوست نداشتن اهمیت زیادی قایلند، هرچند مقبول اولیای آنها نباشد. بنابراین، همبستگی معناداری بین این دو متغیّر مشاهده نشد و این فرض که دانش آموزان بر اساس مشاغل و سطح تحصیلی اولیا، به انتخاب رشته تحصیلی یا شغل آینده می پردازند، رد شد; یعنی دانش آموزان با توجه به واقعیت های وجود خود و عوامل محیطی، به انتخاب می پردازند.
با اینکه آزمودنی های این تحقیق دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی بودند و تقریباً اکثر آنها عنوان نمودند که طی دوران تحصیلی، به نحوی از خدمات تحصیلی ـ شغلی بهره مند شده اند، ولی در رابطه با ارائه اطلاعات به صورت خانواده شغلی تجربه ای نداشتند و ارائه چنین خدماتی را ضروری می دانستند و در عین حال، خواستار اطلاعات تحصیلی ـ شغلی در رشته های علوم پایه و هنر بودند; زیرا هر دانش آموز فارغ التحصیل شاخه نظری حق شرکت در کنکور هنر را نیز دارد و با توجه به اینکه رشته های هنر به مشاغلی ختم می شود که به صورت خود اشتغالی، می توان به آنها پرداخت، در بین دانش آموزان شاخه نظری متقاضی زیادی دارد.
همچنین اطلاعات رشته های علوم پایه را به خاطر شرکت در کنکور دانشگاه آزاد اسلامی تقاضا می کردند; زیرا اعتقاد داشتند پذیرفته شدن در رشته های علوم پایه آسان تر از سایر رشته هاست، ظرفیت پذیرش در آنها نیز بیش از سایر رشته هاست.
یکی از ویژگی های دوره نوجوانی ناپیدایی نقش است. در آزمودنی های این تحقیق هم پیش از اجرای متغیّر مستقل، ناپیدایی هویّت محرز بود. بیشتر آنها از اختلاف عقیده بین خود و اولیایشان و اینکه اولیای آنها اجازه پر کردن فرم های انتخاب رشته را به آنها نمی دهند و به جای آنها تصمیم می گیرند، شاکی بودند. اغلب دچار خودپنداره ضعیفی بودند; اعتقاد داشتند که توان ادامه تحصیل در رشته های پزشکی یا دندان پزشکی را ندارند، ولی اولیای آنان به دلیل ارضای آرزوهای ناکام مانده خود، آنها را به انتخاب چنین رشته هایی وا می دارند و در نهایت، شکست را نصیب آنها می کنند. در نتیجه، مجبورند چند سالی را پشت سد کنکور منتظر بمانند و این امر به از دست دادن سایر انگیزه ها می انجامد. به همین دلیل، پیشنهاد برگزاری کلاسی، حتی به صورت فشرده، برای اولیای خود داشتند که یک جلسه توجیهی به صورت بیان رئوس مطالب برای اولیا برگزار گردید و خود اولیا هم تقاضای ادامه جلسات را داشتند.
از یافته های دیگر تحقیق، چنین برمی آید که دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی از قدرت تصمیم گیری درباره آینده تحصیلی ـ شغلی خود برخوردارند; چنان که در تعدادی از سؤال های پرسشنامه هر جا صحبت از شغل مورد علاقه آینده به میان آمد، دانش آموزان همان شغل مورد علاقه ای را که ابتدا ذکر نموده بودند، تکرار می کردند. تنها فرقی که با مرحله پیش از اجرای متغیّر مستقل مشاهده شد این بود که دایره ترجیحات و انتخاب های خود را وسعت دادند و این نشانه رشد انعطاف پذیری آنهاست; یعنی از مطلق نگری و تحجّر رها شدند و از انعطاف بیشتری در انتخاب گزینه ها برخوردار گردیدند. برای مثال، دریافتند که اگر در رشته «داروسازی» پذیرفته نشوند احتمال اینکه در رشته «بهداشت و مبارزه با بیماری ها» پذیرفته شوند، زیاد است، یا اگر در رشته «دندان پزشکی» پذیرفته نشوند، می توانند امیدوار باشند که در رشته «تکنسین پروتزهای دهان و دندان» پذیرفته شوند. این مورد با تحقیق حمیده نظری (۱۳۷۱)، که درباره میزان پایداری دانش آموزان پس از دریافت اطلاعات تحصیلی ـ شغلی از سوی مشاور انجام شده بود، مطابقت دارد.
با وجود آنکه آزمودنی های تحقیق اظهار نمودند در طول دوران تحصیل از خدمات مشاوره راهنمایی برخوردار بودند، دلایل کمبود اطلاعات تحصیلی ـ شغلی خود را مبنی بر غیرفعّال بودن مشاور و عدم دست رسی به منابع اطلاعاتی ذکر نمودند. چنین به نظر می رسد که مشاوران تا حدی در حل مسائل خانوادگی، تحصیلی و عاطفی دانش آموزان موفق هستند و می توانند خدمات مثبتی ارائه دهند، ولی در زمینه شناخت رشته های تحصیلی دانشگاهی مقاطع بالاتر، مشاغل مربوط به رشته های تحصیلی، محل های کاریابی، پی گیری وضع فارغ التحصیلان قبلی، پیش بینی بازار کار، مصوّبات سازمان امور اداری و استخدامی، ادارات کار، و مراکز آموزش سازمان فنّی ـ حرفه ای قادر به تشخیص نیستند، حتی در زمینه دعوت از سخنرانی و تدارک برنامه بازدید نیز کوتاهی می نمایند.
تحقیق کیامنش و جویباربخشی (۱۳۷۳ـ۱۳۷۴) به نتایج همگونی اشاره دارد. بنابراین، با فعّال نمودن مشاوره شغلی در مدارس و معرفی منابع اطلاعاتی و علاقه به کسب اطلاعات شغلی، می توان مشکلات ناشی از کمبود اطلاعات را رفع نمود. دیگر پیشنهادهای این پژوهش را می توان به شرح ذیل خلاصه نمود:

پیشنهادها
۱. ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی در زمینه رشته های تحصیلی عوم پایه و هنر به دانش آموزان پیش دانشگاهی;
۲. تشویق دانش آموزان به جستوجو و پی گیری اطلاعات تحصیلی ـ شغلی به طور اصولی و ارزیابی از کار آنها;
۳. آشنا ساختن و فعّال نمودن مشاوران مدارس با مراکز آموزشی وزارت کار و امور اجتماعی، سازمان فنی و حرفه ای و دیگر نهادهای مرتبط در امر هدایت تحصیلی و شغلی;
۴. عدم تصمیم گیری پیش داوری مشاوران درباره آینده تحصیلی ـ شغلی دانش آموزان بر اساس معدل و تحصیلات خانواده آنان;
۵. آشنا ساختن دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی با فرصت های استخدامی که با مدرک دیپلم، امکان کسب آن وجود دارد; مثل فرصت های استخدامی بانک ها و وزارت امور اقتصادی و دارایی;
۶. آشنا ساختن مدیران، معاونان و معلمان با اصول و فنون راهنمایی تحصیلی ـ شغلی;
۷. بهره برداری از امکانات رایانه ای برای ارائه اطلاعات تحصیلی ـ شغلی;
۸. فراهم نمودن فرصت تجربه کاری برای دانش آموزان شاخه نظری;
۹. تهیه فهرستی از مشاغل استانی از طریق نهادهای ذی ربط;
۱۰. استفاده از امکانات وزارت کار و سازمان فنی ـ حرفه ای در معرفی دوره های کوتاه و بلندمدت فنی ـ حرفه ای;
۱۱. دخالت دادن اولیا در جریان برنامه راهنمایی تحصیلی ـ شغلی از طریق کلاس های آموزش خانواده با استفاده از خود اولیا;
۱۲. انجام چنین تحقیقی در بین آزمودنی های پسر.

سایر منابع
ـ واتسون شرتزر، اصول راهنمایی، ترجمه علی شریعتمداری، اصفهان، مشغل، ۱۳۵۲;
ـ مجله علوم انسانی، تهران، دانشگاه الزهراء، ش ۱۳ و ۱۴ (۱۳۷۳);
ـ بروس نیشر تزر، بررسی و برنامه ریزی زندگی تحصیلی ـ شغلی، ترجمه طیبه زندی پور، فردوس، ۱۳۶۶;
– brammerShostrom, The RaputicCounselling and Psychotheraphy, six ed,1993;
– Pitter Gita and others, Licensure Examination Results as outcomeindicators. issues and challenges,1997.
– Zunkerg Vernon, Career CounsellingApllied Concept of Le Planning. (Brok/ cole co. Atheed. U. S. A), 1981.

پى نوشت ها
۱ـ ر. ک: طیبه زندى پور، بررسى زندگى تحصیلى ـ شغلى، کرج، نادى، ۱۳۶۹.
۲ـ جورج و کریستیانى، روان شناسى مشاوره; نظریه ها و اهداف، ترجمه رضا فلّاحى و محسن حاجیلو، تهران، رشد، ۱۳۷۴.
۳ـ مجید فرشاد، بررسى تأثیر برنامه راهنمایى و مشاوره در انتخاب رشته هاى تحصیلى به ویژه رشته هاى فنى، پایان نامه کارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۱.
۴ـ عبداللّه شفیع آبادى، راهنمایى و مشاوره شغلى و حرفه اى و نظریه هاى انتخاب شغل، تهران، رشد، ۱۳۷۴.

 

منبع: ماهنامه معرفت، شماره ۱۰۴، ویژه نامه علوم تربیتی
نویسندگان: مهرانگیز شعاع کاظمی، طیبه زندی‌پور