شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1319
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

9870 بازدید

تعلیم مصدر باب تفعیل از ریشه «ع ـ ل ـ م» و به معناى آموختن و آگاهانیدن است.[1] تعلیم، آگاهى دادن و تعلّم آگاه شدن نفس به یک موضوع است.[2]برخى گفته‌اند: تعلیم، بر خلاف اِعلام، ویژه امورى است که با تکرار و فراوانى همراه باشند، به گونه‌اى که اثرى از آنها در ذهن متعلّم پدید آید[3]، بر همین اساس مى‌توان گفت تعلیم بیان و روشن کردن چیزهایى است که شخص جاهل به کمک آنها عالم مى‌شود.[4]
تربیت مصدر باب تفعیل از مادّه «ر ـ ب ـ ب» یا «ر ـ ب ـ و» و به معناى پروردن و پرورانیدن[5] و تهذیب[6] است. ابن‌فارس معناى تربیت را به سه اصل بازمى‌گرداند: 1. اصلاح کردن؛ 2. همراهى کردن و ملازم بودن با موضوع تربیت که منظور از آن مراقبت مداوم از متربّى است؛ 3. پیوستگى مربّى و متربّى در فرایند تربیت.[7]
از دیدگاه راغب و برخى واژه پژوهان معاصر، تربیت، ایجاد کردن تدریجى چیزى تا رسیدن آن به سر حدّ کمال است.[8] در تعریفى دیگر تربیت فراهم ساختن بسترى براى برانگیختن و رشد استعدادهاى نهفته در یک موجود است، به نحوى که بتواند به شکلى مستمرّ او را در راه رسیدن به کمال وجودى یارى دهد.[9] ترکیب عطفى «تعلیم و تربیت» در فارسى به «آموزش و پرورش» ترجمه شده است.[10]
در تفاوت بین این دو کلمه مى‌توان گفت «تربیت» معنایى دامنه‌دار و گسترده دارد، در حالى که واژه «تعلیم» از نظر مدلول، جزئى از تربیت یا وسیله‌اى از وسایل آن است. تربیت یعنى برانگیختن و پرورش استعدادها و قواى گوناگون انسان که باید با کوشش خود متربّى نیز توأم گردد تا به منتهاى کمال خود برسد. تعلیم با مفهوم محدود آن عبارت است از تلقین و ایصال و انتقال معلومات به اذهان شاگردان[11]، بر این اساس اگر تربیت به صورت مطلق و به تنهایى به کار رود مفهوم تعلیم را نیز در برمى‌گیرد؛ اما وقتى با تعلیم همراه گردد معناى آن محدود و متمایز مى‌شود، به هر روى، عطف تعلیم و تربیت بر این نکته دلالت مى‌کند که تحقّق هریک از این دو و سودمند بودن آن براى بشر، منوط به تحقّق دیگرى است، از همین‌رو در حوزه معنایى علم در قرآن، از سویى حلم را دربرمى‌گیرد و از سوى دیگر با واژه‌هایى نظیر معرفت، فقه، حکمت و شعور مرتبط مى‌شود.[12]
از آیه 79 آل عمران/3 برمى‌آید که تعلیم و تعلم با هدف جلب خشنودى خدا، ربّانى شدن را براى انسان به ارمغان مى‌آورد.[13]
در فرهنگ اسلامى سده‌هاى نخست، نوعاً عنوان «علم» بر دانشى که ماهیت دینى داشته اطلاق مى‌شده و در نتیجه در تقابل با دانش دنیوى و غیر دینى بوده است، به همین سبب واژه «عالم» نیز معناى دانشمند در علوم و موضوعات دینى را داشت و کاربرد آن به معناى مطلق دانشمند، استعمال متأخر این واژه است.[14]
فعل «علّم» در صیغه‌هاى مختلف آن، بیش از 40‌بار در قرآن‌کریم به کار رفته است (نساء/4،113؛ یوسف/‌12، 37 ...)؛ امّا از فعل «ربّى» تنها دو‌بار به‌شکل «ربّیانى» و «ربّک» (اسراء/17،24؛ شعراء/‌26،18) آمده است برخى از آیات قرآن نیز به دلالت التزامى به تعلیم اشاره دارد؛ مثلا از واژه «تفقّه» (فهمیدن و آگاهى یافتن در دین) در آیه‌122‌توبه/9 استنباط مى‌شود که اساس انذار ، به عنوان یکى از اهداف بعثت پیامبران، بر تعلیم است، چنان‌که برخى روایات نیز تفقه را به تعلّم آنچه بر پیامبر نازل شده تفسیر کرده‌اند.[15]
در 25 مورد از آیات قرآن که از تعلیم بحث شده با اسناد تعلیم به خداوند، فاعل آن ذات اقدس الهى دانسته شده است. (بقره/2،31؛ الرحمن/55،2؛ علق/96، 4 ـ 5 ...) البته این در صورتى است که «شَدیدُ القُوى» در آیه 5 نجم/53 را نیز خداوند بدانیم.
تعلیم و تربیت با توجه به مخاطب آن، سه قسم است: تعلیم و تربیت فرد که در درجه نخست قرار دارد: «قوا‌اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا».(تحریم/66،6؛ نیز نک: شمس/91،9) امیرمؤمنان، امام على(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: نیکى را به خود و خانواده‌تان یاد دهید و خود را بر آن پرورش دهید.[16] در مرحله بعد، تعلیم و تربیت خانواده که همین آیه با تعبیر«اَهلیکُم»به آن اشاره دارد. آخرین مرحله، تعلیم و تربیت جامعه است. آیات امر به معروف و نهى از منکر (آل‌عمران/3،104 و...) و آیه نفر (توبه/9،122) ناظر به این قسم از تعلیم و تربیت است.

تعلیم، تربیت و تزکیه
در قرآن‌کریم واژه تعلیم با تزکیه آمده است (بقره/2، 129، 151؛ آل‌عمران/3،164؛ جمعه/ 62،2) نه تربیت. اکنون باید دید میان تربیت و تزکیه چه تناسبى است. فاعل فعل «زکّى» و صیغه‌هاى مختلف آن، گاه خداوند (بقره/2، 174؛ آل‌عمران/3،77؛ نساء/4،49؛ نور/24، 21) و
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 651
پیامبر (توبه/ 9،103...) و گاه خود انسان (شمس/ 91،9؛ نجم/53، 32؛ نساء/4، 49) است. ریشه عربى «زکا» بالیدن و رشد کردن صحیح و پاک است[17]که کاربرد آن به این معنا در متون قدیمى عربى نیز به چشم مى‌خورد[18] و همچنین صیغه «أزکى» در آیه 232 بقره/2 با این معنا مرتبط است[19]؛ اما در معناى پاک و پاکیزه (زَکى، زَکّى، تَزَکّى) ظاهراً واژه از ادیان قدیم‌تر گرفته شده است و در عبرى نیز به معناى پاک و طاهر بودن به مفهوم اخلاقى آمده است؛ همچنین واژه‌هاى خویشاوند آن در آرامى و سریانى همه به معناى پاک و پاکیزه بودن هم از نظر جسمانى و هم از نظر اخلاقى است.[20]
از دیدگاهى دیگر، تزکّى و تزکیه مذکور، در آیات مکى قرآن اشاره‌اى به انفاق مال در راه خداوند ندارند، بلکه مفهوم آن صرفاً اخلاقى ـ دینى است و به تصفیه و پیراستن نفس مربوط مى‌شود.[21]
وعد و وعید، و موعظه و تذکّر پیامبر و تکرار این امور نسبت به مردم براى ایمان آوردن و صالح‌شدن یا پر رنگ شدن انگیزه آنها در ایمان و عمل صالح نیز از مصادیق تزکیه شمرده شده‌است.[22]
در تفاوت بین تزکیه و تربیت دو نظر مطرح شده است:
1. تزکیه بزرگ کردن و رشد دادن با انگیزه و صبغه خدایى و در جهت خیر، برکت، سعادت و خوشبختى است؛ ولى تربیت فقط به معناى زیاد شدن است، آن هم از لحاظ ظاهرى.[23]
2. تزکیه از زکات است که معناى نموّ صالح مى‌دهد؛ یعنى رشد و نموّى که ملازم خیر و برکت باشد و چنین برداشت مى‌شود که تزکیه نوعى خاص از تربیت حاصل از عادت دادن اشخاص به اخلاق نیک و اعمال صالح است که با آن به کمال انسانیت خود مى‌رسند.[24]
تزکیه مانند تطهیر معناى زدودن آلایشهاى نفسانى و کاستن چیزى را در بر دارد، با این تفاوت که برخلاف تطهیر، تزکیه در کنار این کاهش، برکت و افزایش را نیز مد نظر دارد. با این وصف تفاوت تزکیه و تربیت نیز روشن مى‌شود؛ تزکیه رشدى است که بر اثر برداشتن موانع به طور طبیعى حاصل مى‌شود. یکى از لوازم تربیت، اصلاح است که تزکیه این نقش را به خوبى ایفا‌مى‌کند، پس تزکیه مقدمه تربیت است و هنگامى که تزکیه صورت گیرد، تربیت روند طبیعى خود را آغاز مى‌کند. تزکیه شرط رشد است و تربیت خود رشد.[25] بر مبناى همین تمایز بین تزکیه و تربیت، پیامبران کسى را به تربیتى خاص وانمى‌دارند؛ ولى موانع را به او نمایانده و او را به فطرت اولیه خود باز مى‌گردانند تا شخص به اختیار خود تربیت خود را آغاز کند.
از 4 آیه‌اى که در آنها تعلیم و تزکیه با هم ذکر شده، در سه مورد (بقره/ 2، 151؛ آل عمران /3، 164؛ جمعه/62، 2) تزکیه مقدم بر تعلیم و در یک مورد (بقره/2،129) تعلیم مقدم بر تزکیه آمده است، در نتیجه این سؤال مطرح مى‌شود که از تعلیم و تربیت یا تعلیم و تزکیه کدام مقدم است. اجمالا از آیات 7‌ـ‌10 شمس/91 چنین برمى‌آید که علم بدون تزکیه، سعادت و رستگارى نمى‌آورد. و تنها آیه‌اى که تعلیم را مقدم کرده، دعاى ابراهیم در حق فرزندانش است، چنان‌که علوم و معارف از نظر مرتبه و در مقام تحقق خارجى بر تزکیه مقدم است که به اعمال و اخلاق بازمى‌گردد.[26] در جمع بین دو دیدگاه مطرح مى‌توان گفت سطحى از تعلیم یا نوعى تعلیم اجمالى نیز بر تزکیه و تربیت مقدم است. اگر تلاوت را هم نوعى آگاهى دادن بدانیم، در آیه 2 جمعه/ 62 تلاوت بر تزکیه و تعلیم هر دو مقدّم شده است. از سوى دیگر تزکیه نفس هم بدون معرفت و علم ممکن نیست، پس براى حصول تزکیه نفس، آموختن مسائل روانى و اخلاقى مقدمتاً ضرورى است.[27] در این راستا تذکّرات الهى و تنبیهات روحانى نوعى توجه و آمادگى را موجب مى‌شوند و سپس مرتبه تزکیه محقق مى‌گردد.[28]

ویژگیهاى معلّم و متعلّم
عالم باید علم خود را به دیگران بیاموزد، زیرا علم رزقى است که خداوند بدو عطا کرده و از او انفاق آن را خواسته است: «و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون».(بقره/2،3) امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: «و‌ممّا علّمناهم یبثّون».[29] از آیات 65 ـ 70 کهف/ 18 دو ویژگى را مى‌توان براى معلم و مربى دریافت که با آیات دیگرى نیز تأیید مى‌شوند: 1. معلّم خود به آنچه تعلیم مى‌دهد عالم باشد. (نیز نک: مریم/ 19، 43؛ 2. معلم استعداد متعلّم را بشناسد و هر موضوعى را به هر کسى نیاموزد.[30]
در آیات دیگر به صفاتى دیگر نیز براى معلم برمى‌خوریم؛ مانند عمل به علم و الگو بودن براى متعلّم (انعام/6، 90؛ احزاب/ 33، 21؛ فصّلت/41، 33)، اخلاص در تعلیم و تربیت (فرقان/25،57؛ شعراء/26، 164)، ترس از خدا (احزاب/33، 39)، تواضع (شعراء/26، 215)، اهتمام به انجام وظیفه تعلیم و تربیت (ق50،45؛ ذاریات/51،55)، عدم سخت‌گیرى و اجبار (شورى/42، 48؛ یس/36،17)، رأفت و مهربانى نسبت به متعلّم و
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 653
مترّبى ـ که از تناسب صفت «الرحمن» با فعل «علم القرآن» در آیات 1 و 2 الرحمن/ 55 (نیز نک: آل‌عمران/3،159) به دست مى‌آید[31]، غافل نشدن معلم از تربیت خود و تکاپو و تلاش براى رشد خود که از توصیه گفتن دعاى «رَبِّ‌زِدنى عِلمـا»(طه/20،114) به پیامبر(صلى الله علیه وآله) استفاده مى‌شود[32] و عشق و علاقه به پیشرفت شاگردان. (توبه/ 9،128)
افزون بر این، از آیه 33 فصّلت/41 فهمیده مى‌شود که تعلیم معارف الهى، هرگاه با عمل صالح و تسلیم معلم در برابر حق همراه شود، او را در زمره بهترین انسانها قرار مى‌دهد.
براساس آیات 65 ـ 70 کهف/18 متعلّم باید این شرایط را داشته باشد: علاقه‌مندى به یادگیرى موضوع (نیز‌طه/20، 114)، داشتن آمادگى و استعداد یادگیرى موضوع، رشد و کمال‌خواهى از تعلّم نه تحصیل دنیا و متاع آن، تابع و مطیع معلم خود بودن و حرمت‌گذارى وى (نیز کهف/18،56) و صابر و بردبار بودن در مسیر تعلّم.[33] در آیات دیگر ویژگیهاى دیگرى نیز آمده است؛ مانند عبرت‌آموزى از خطاها و تجارب دیگران (یوسف/12، 109؛ روم/30،9)، داشتن روحیه پرسشگرى (نحل/16، 43)، انتخاب استاد شایسته (نحل/16،43؛ انبیاء/21، 7) و اهل‌دقت و تفکر بودن. (عبس/80، 24 به بعد)

روشهاى تعلیم در قرآن
روشهاى تعلیم را مى‌توان به دو دسته تقسیم کرد: 1. مستقیم که عموماً گفتارى بوده و در آنها متعلّم با قصد قبلى براى یادگیرى حاضر مى‌شود؛ 2. غیرمستقیم که کلامى و گفتارى نیست.[34]

1. روشهاى مستقیم

أ. خطابه و سخنرانى
آیه شریفه «اُدعُ اِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ...»(نحل/16،125) این روش را به پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله)سفارش مى‌کند. «موعظه حسنه» عبارتى است که نفس شنونده را نرم و قلبش را رقیق مى‌سازد و این همان خطابه است.[35] آنچه در این شیوه تعلیم مهم است سخن گفتن روشن و آشکار (نحل/16، 82؛ یس/36، 17) همراه با تأنى شمرده و با نظمى زیباست، زیرا خداوند خود آیات قرآن را به شیوه ترتیل بر پیامبر خواند: «و رَتَّلنـهُ تَرتیلا»(فرقان/25، 32) و به پیامبر نیز دستور داد تا چنین بخواند: «و رَتِّلِ القُرءانَ تَرتیلا».(مزمّل/73،4)

ب. گفت‌و‌گو
موفقیت این روش را مى‌توان مرهون احساس مشارکت یاد گیرنده دانست.[36] روش گفت‌و‌گو، روشهاى خردترى را دربرمى‌گیرد؛ بدین‌شرح:

یک. پرسش و پاسخ
این روش در قرآن‌کریم نیز مشاهده مى‌شود. آیاتى که با «یسئلونک»شروع مى‌شود و سپس به پاسخ آنها مى‌پردازد از این دسته‌اند؛ مانند آیات 189، 215، 217 و 219 بقره/‌2.

دو. مباحثه
یکى از صفات مؤمنان مشورت با یکدیگر است: «و اَمرُهُم شورى بَینَهُم».(شورى/42،‌38) پیامبر نیز مکلف بود در برخى امور اجتماعى با مردم مشورت کند: «و شاوِرهُم فِى الاَمرِ».(آل‌عمران/3،159)

سه. مجادله
قرآن‌کریم این روش را با قید احسن به رسمیت مى‌شناسد: «اُدعُ اِلى سَبیلِ رَبِّکَ... وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ».(نحل/16،125) مجادله احسن جدالى است که طرف را به عناد و لجبازى نکشاند و مقدّمات کذب را هرچند خصم آنها را باور کند به کار نبندد و از بى عفتى در کلام و سوء تعبیر اجتناب کند.[37] آیات 258 بقره/ 2، 74 ـ 82 انعام/6 و 42 اسراء/17 نمونه‌هایى روشن از روش مجادله‌اند.

2. روشهاى غیر مستقیم

أ. روشهاى مشاهده‌اى
این روش خود مشتمل بر سه روش نمایشى، ایفاى نقش و تقلید از الگو ست؛ بدین شرح:

یک. روش نمایشى
قرآن بسیار بر تفکر و تعقل تأکید مىورزد. اساس بیان قرآن در این‌گونه تأکیدها برخورد نزدیک حسّى و بررسى دقیق موضوعى حسّى است.[38] در بسیارى از آیات قرآن صحنه‌هاى گوناگون طبیعت به صورت پیاپى به نمایش درآمده و ضمن زدودن غفلت، توجه دادن به آن پدیده‌ها و تشویق به تفکر در آنها، تأثیرى‌شگرف بر نفس مخاطب مى‌گذارد. آیات 4‌رعد/13، 48 ـ 50 روم/30، 21 زمر/39، و... نمونه‌هایى از این روش‌اند.[39]

دو. روش ایفاى نقش
قرآن‌کریم در این روش مخاطب را به ایفاى نقشى فرا مى‌خواند که گاه نقش مورد نظر در عمل به او نشان داده مى‌شود؛ مانند آنچه در آیه 31 مائده/5 آمده است: «فَبَعَثَ اللّهُ غُرابـًا یَبحَثُ فِى الاَرض» و بر اساس آن قابیل دریافت که باید بدن برادرش را در زمین دفن کند، و گاه نقش مورد نظر به صورت غیر مستقیم به او بیان مى‌شود که ثبات یک موضوع و استحکام آن یا تأکید بر اهمیت یک موضوع مورد توجه است؛ مانند ایفاى نقش مادرى که از آیه 233 بقره/2 استفاده مى‌شود: «والولِدتُ یُرضِعنَ اَولـدَهُنَّ حَولَینِ کامِلَینِ‌...».

سه. روش تقلید از‌ الگو
در این روش، یادگیرى به طور مستقیم و از طریق مشاهده انجام مى‌گیرد. قرآن‌کریم اطاعت از نیاکان و پیشینیان را نکوهیده است (بقره/2،17)؛ لیکن اصل تبعیت جاهل از عالم را تأیید مى‌کند (نحل/16، 43؛ انبیاء/21،7)، بر این اساس ابراهیم و همراهان او (ممتحنه/ 60، 4)، آسیه و مریم (تحریم/66، 11ـ12) و سرانجام پیامبر‌اکرم(صلى الله علیه وآله)(احزاب/ 33، 21) را الگوى دیگران معرفى مى‌کند. در مقابل، با ارائه نمونه‌هاى منفى (مسد/111، 1ـ5) و گاه مقایسه آنها با الگوهاى مثبت (تحریم/ 66، 10ـ 12) ضمن بیان آسیبها، بر ژرفایى تأثیر پیام مى‌افزاید.

ب. روش اکتشافى
حسن کنجکاوى، نیاز به دانستن، فهمیدن، شناخت محیط و کشف حقیقت، از ویژگیهاى بارز انسان است و این انگیزه انسان را به سوى بررسى، تحقیق و تفکر سوق مى‌دهد. لذتى که انسان از حل مستقل مسئله احساس مى‌کند به مراتب بیشتر از آن است که شخصى دیگر کلید حل معما را در اختیارش قرار دهد.[40] روشهاى زیر مجموعه روش اکتشافى‌اند:

یک. روش مقایسه‌اى
در یادگیرى مطالب ارتباط میان مفاهیم نقش اساسى را بر عهده دارد؛ به این معنا که هرگاه انسان موفق شود میان چند مفهوم رابطه موجود را کشف کند ذهن او از این ارتباط منطقى به مفهومى جدید مى‌رسد و آن را فرا مى‌گیرد. قرآن‌کریم در آیه 256 بقره/2 به خوبى تذکر داده است که وقتى مرز میان رشد و غىّ روشن بوده و تشخیص آنها از هم دشوار نباشد در اجراى دین الهى اجبار و اکراهى نیست، بلکه مردم هم فطرتاً و هم عقلا با جان و دل آن را مى‌پذیرند. آیات 24 هود/ 11؛ 16 رعد/13 و 39 یوسف/12 نمونه‌هایى روشن از کاربرد روش مقایسه‌اى‌اند.

دو. روش تمثیل
علامه طباطبایى ذیل آیه 89 اسراء/17 مى‌فرماید: «تصریف اَمثال» به معناى برگرداندن و دوباره آوردن و با بیانها و اسلوبهاى گوناگون ایراد کردن است و مَثَل به معناى وصف مقصود است به چیزى که آن را ممثّل و مجسّم و به ذهن شنونده نزدیک کند.[41] آیه 21 حشر/ 59 این روش را برانگیزاننده تفکر انسانها و دانشمندان مى‌داند.

سه. روش قصه گویى
قرآن بسیارى از مباحث اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى را در قالب قصه بیان مى‌کند و هدف از قصه‌گویى را عبرت گرفتن از گذشتگان و تاریخ آنها: «لَقَد کانَ فى قَصَصِهِم عِبرَةٌ لاُِولِى الاَلبـبِ»(یوسف/ 12،111) و واداشتن انسانها به تفکر: «فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرون»(اعراف/ 7،176) بیان کرده است.

معلمان و مربیان قرآنى
در قرآن‌کریم تعلیم و تزکیه به چند فاعل نسبت داده شده است.

1. خداوند
تعلیم چنان‌که پیش‌تر اشاره شد در 25 آیه قرآن به خداوند نسبت داده شده و بر اساس آیات 31 و 251 بقره/ 2؛ 6 یوسف/ 12؛ 65 کهف/18؛ 3 ـ 4 الرحمن/55 و 4 علق/ 96، نخستین معلم بشر است. فخر رازى این تعبیر را براى خداوند نمى‌پسندد و مى‌گوید: معلم در عرف و کاربرد مردم کسى است که حرفه‌اش تعلیم و تلقین باشد و در نتیجه کاربرد آن بدون تقیید و اضافه کردن به چیزى براى خداوند شایسته نیست.[42] در باب تربیت و تزکیه نیز این نکته شایان توجه است که خداوند در حدود 1000 مورد در قرآن مجید با کلمه مقدس «ربّ» مربّى بودن خود را به بندگانش گوشزد فرموده است. او اولین مربّى انسانهاست که بر اساس شأن ربوبى خود به انسان آنچه را نمى‌دانست آموخت. (علق/96، 3‌ـ‌5)
آموزه‌هایى را که خداوند در مقام معلمى به انسان تعلیم داده و در قرآن از آنها ذکرى به میان آمده عبارت‌اند از: 1.آنچه انسان نمى‌دانست یا نمى‌داند (بقره /2، 151، 239؛ نساء/ 4، 113؛ علق/ 96، 5) که بنا به مورد، به اخبار پیامبران[43]، شرایع دینى[44] مانند نماز واجب[45]، داستان امتهاى گذشته، اخبار آیندگان[46]، مجهولات عصر پیامبر[47]، اسرار و حقایق کتاب و حکمت[48]، نوشتن با قلم، یا مطلق مجهولات بشر[49] تفسیر شده است. 2. بیان (الرحمن/55،4) که به بیان حلال و حرام، بیان دنیا و آخرت، بیان خیر و شر، و نیز کلام و سخن تفسیر شده است. از آنجا که این واژه به صورت مطلق در قرآن ذکر شده مى‌توان آن را اعم از همه این مطالب دانست؛ یعنى بیان هرچه که بشر به آن نیازمند است.[50] 3.‌کتابت. (بقره/2، 282؛ علق/ 96، 4) 4.‌کتاب(مائده/ 5، 110) که مجموعه امر و نهى و شرایع دینى خداوند است.[51] 5.‌تورات و انجیل. (مائده/‌5،110) 6. حکمت (بقره/ 2، 231، 251، 269؛ آل عمران/ 3، 81 ...) که به صائب بودن در قول و عمل تفسیر شده است[52]، بر این اساس، تلاوت کتاب، تعلیم کتاب و تعلیم حکمت از ترتیبى منطقى برخوردار است، چون کسى که کتاب را خواند (تلاوت) و حقایق آن را دریافت و عمل کرد (تعلیم) یقیناً به حکمت دست مى‌یابد.[53] برخى، مانند قتاده و شافعى، حکمت را به سنت تفسیر کرده‌اند.[54] معرفت به دین و فهم تأویلات، احکامى که دانستن آنها تنها از طریق پیامبران میسّر است و یکى از اوصاف کتاب خدا، از جمله معانى حکمت بیان شده است.[55] در جامع‌ترین دیدگاه، علامه طباطبایى بر آن است که حکمت، معارف حقیقى است که خداوند براى روشنگرى بشر در کتابش آورده است.[56] 7. علم غیب (کهف/18، 65[57]؛ جنّ/ 72، 26 ـ 27) که خداوند به طور خاص و انحصارى به اولیا و دوستان خود عطا مى‌کند. 8.‌تربیت حیوانات شکارى. (مائده/5،4) 9. علم اسما که خداوند به آدم آموخت (بقره/ 2، 31) و مفسران آن‌را به نام هر چیز، اصناف مخلوقات و ویژگى هر یک، نام فرشتگان، نام همه فرزندان آدم تفسیر کرده‌اند.[58] 10. تأویل احادیث (یوسف/ 12، 6، 21، 37، 101) که مراد از آن تعبیر خواب، عواقب امور که از طریق وحى به پیامبر اعلام مى‌شود، یا تأویل سخنان پیامبران و امتهایشان است.[59] 11.‌یقین و معرفت یعقوب به خدا. (یوسف/ 12، 68)[60]12.‌منطق‌الطیر (نمل/27، 16) که به حضرت سلیمان تعلیم داده شد. 13.‌آنچه به خواست خدا به حضرت داود تعلیم داده‌شد (بقره/2،251) و آن بر اساس تفاسیر، امور‌دینى و دنیوى، مانند قضاوت بین مردم، زبور، صداى خوش، فهم سخن حیوانات و صنعت زره‌سازى[61] (انبیاء/21، 8) بود.

2. پیامبران(علیهم السلام)
پس از خداوند، پیامبران معلم و مربّى واقعى بشر بوده‌اند و چنان‌که امیرمؤمنان، على(علیه السلام) فرمود انبیا آمدند تا گنجهاى نهفته خردها را برانگیزانند: «و یثیروا لهم دفائن العقول».[62] عقل بشر نیازمند تحریک و به حرکت درآورده شدن و آزاد گشتن است و به شهادت تاریخ و عقل، جز پیامبران(علیهم السلام)کسى این کار را نکرده و نمى‌تواند انجام دهد.[63] به همین سبب خداوند وظیفه تربیت و تزکیه را بر عهده پیامبران نهاده (بقره/2،129؛ آل‌عمران/3، 164؛ جمعه/62،2) و از آنان مى‌خواهد پیامهاى الهى را به مردم برسانند. (احزاب/33، 39)

3.اهل‌بیت(علیهم السلام)
در آیات 7 انبیاء/21 و 43 نحل/16 خداوند امر مى‌کند از اهل ذکر سؤال کنید و به علم و معرفت برسید. اهل‌الذکر را برخى به اهل‌کتاب[64]، آگاه به اخبار امتهاى گذشته[65] و اهل‌قرآن[66] تفسیر کرده‌اند؛ لیکن روایات اهل‌بیت(علیهم السلام)آن را بر امامان معصوم تطبیق کرده‌اند.[67]

منابع
اسلام و تعلیم و تربیت، ابراهیم امینى، انجمن اولیاء مربیان، 1376‌ش؛ البرهان فى تفسیر القرآن، البحرانى (م.‌1107‌ق.)، قم، البعثة، 1415‌ق؛ التحقیق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش؛ تربیت از دیدگاه اسلام، احمد بهشتى، نشر پیام؛ ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، محمدتقى جعفرى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1362‌ش؛ التصویرالفنى فى‌القرآن، سید قطب (م.‌1387‌ق.)، بیروت، دارالشروق، 1415‌ق؛ تعلیقة على شرح المنظومة السبزوارى، میرزا مهدى آشتیانى، قم، دفتر تبلیغات، 1418‌ق؛ تفسیرالبصائر، رستگارجویبارى، قم، 1375ـ1357‌ش؛ تفسیر الصافى، الفیض الکاشانى (م.‌1091‌ق.)، بیروت، اعلمى، 1402‌ق؛ تفسیر العیاشى، العیاشى (م.‌320‌ق.)، به کوشش رسولى محلاّتى، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه؛ التفسیر الکبیر، الفخر الرازى (م.‌606‌ق.)، قم، دفتر تبلیغات، 1413‌ق؛ تفسیر نورالثقلین، العروسى الحویزى (م.‌1112‌ق.)، به کوشش رسولى محلاتى، اسماعیلیان، 1373‌ش؛ جامع احادیث الشیعه، اسماعیل معزى ملایرى، قم، مطبعة العلمیة، 1399‌ق؛ جامع البیان، الطبرى (م.‌310‌ق.)، به کوشش صدقى جمیل، بیروت، دارالفکر، 1415‌ق؛ الدرالمنثور، السیوطى (م.‌911‌ق.)، بیروت، دارالمعرفة، 1365‌ق؛ شیوه‌هاى تعلیم در قرآن و سنت، سید مهدى برومند، کتاب مبین، 1380‌ش؛ کشف الاسرار، میبدى (م.‌520‌ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، 1361‌ش؛ لسان العرب، ابن منظور (م.‌711‌ق.)، قم، الادب الحوزه، 1405‌ق؛ لغت‌نامه، دهخدا (م.‌1334‌ش.) و دیگران، تهران، مؤسسه لغت‌نامه و دانشگاه تهران، 1373‌ش؛ مجمع البیان، الطبرسى (م.‌548‌ق.)، بیروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ المستدرک على الصحیحین، الحاکم النیشابورى (م.‌405‌ق.)، به کوشش مرعشلى، بیروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ معجم مقاییس اللغه، ابن فارس (م.‌395‌ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبلیغات، 1404‌ق؛ مفاهیم اخلاقى دینى در قرآن، توشیهیکو ایزوتسو، ترجمه: بدره‌اى، تهران، فرزان روز، 1378‌ش؛ مفردات، الراغب (م.‌425‌ق.)، به کوشش صفوان داوودى، دمشق، دارالقلم، 1412‌ق؛ میزان الحکمه، رى شهرى، قم، دارالحدیث، 1416ق؛ المیزان،الطباطبایى (م.‌1402ق.)، بیروت، اعلمى، 1393‌ق؛ نثر طوبى، الشعرانى (م.‌1393‌ق.)، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1398‌ق؛ نهج‌البلاغه، صبحى صالح، تهران، دارالاسوه، 1415‌ق؛ واژه‌هاى دخیل در قرآن مجید، آرتور جفرى، ترجمه: فریدون بدره‌اى، توس، 1372‌ش.

پی نوشت:
[1]. لغت نامه، ج‌4، ص‌5971، «تعلیم».
[2]. مقاییس اللغه، ج‌4، ص‌110، «علم».
[3]. مفردات، ص‌580 ؛ نثر طوبى، ج‌2، ص‌183، «علم».
[4]. مجمع البیان، ج‌9، ص‌299.
[5]. التحقیق، ج‌3، ص‌20، «رب»؛ ص‌34، «ربو»؛ لغت نامه، ج‌4، ص‌5776، «تربیت».
[6]. لغت‌نامه، ج‌4، ص‌5778، «تربیة».
[7]. مقاییس اللغه، ج‌2، ص‌381 ـ 382، «ربو».
[8]. مفردات، ص‌336 ؛ التحقیق، ج‌4، ص‌20، «ربّ».
[9]. شیوه‌هاى تعلیم، ص‌28.
[10]. لغت نامه، ج‌4، ص‌5972.
[11]. اسلام و تعلیم و تربیت، ص‌15.
[12]. Encyclopedia of lslam : llm.
[13]. التفسیر الکبیر، ج‌8، ص‌120.
[14]. Encyclopedia of lslam : llm.
[15]. جامع البیان، ج‌11، ص‌90.
[16]. المستدرک، ج‌2، ص‌494؛ الدر المنثور، ج‌6، ص‌244؛ میزان الحکمه، ج‌1، ص‌56.
[17]. لسان العرب، ج‌14، ص‌358؛ مفردات، ص‌380، «زکا».
[18]. واژه‌هاى دخیل، ص‌234.
[19]. مجمع البیان، ج‌2، ص‌584؛ المیزان، ج‌2، ص‌358.
[20]. واژه‌هاى دخیل، ص‌235.
[21]. مفاهیم اخلاقى دینى در قرآن، «مقدمه»، ص‌51.
[22]. التفسیر الکبیر، ج‌4، ص‌75.
[23]. تربیت از دیدگاه اسلام، ص‌99؛ شیوه‌هاى تعلیم، ص‌29.
[24]. المیزان، ج‌19، ص‌265.
[25]. شیوه‌هاى تعلیم، ص‌32.
[26]. المیزان، ج‌19، ص‌265.
[27]. تعلیم و تربیت در اسلام، ص‌32.
[28]. التحقیق، ج‌4، ص‌295، «زکو».
[29]. مجمع البیان، ج‌1، ص‌122؛ نور الثقلین، ج‌1، ص‌26؛ الصافى، ج‌1، ص‌93.
[30]. البصائر، ج‌57، ص‌563ـ 564.
[31]. جامع البیان، ج‌27، ص‌149.
[32]. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج‌19، ص‌282.
[33]. البصائر، ج‌57، ص‌563.
[34]. شیوه‌هاى تعلیم، ص‌83، 116.
[35]. المیزان، ج‌12، ص‌372.
[36]. شیوه‌هاى تعلیم، ص‌90.
[37]. المیزان، ج‌12، ص‌372.
[38]. شیوه‌هاى تعلیم، ص‌117ـ 118.
[39]. التصویر الفنى، ص‌66ـ 68.
[40]. شیوه‌هاى تعلیم، ص‌163.
[41]. المیزان، ج‌13، ص‌201.
[42]. التفسیر الکبیر، ج‌2، ص‌208.
[43]. جامع البیان، ج‌2، ص‌51؛ مجمع البیان، ج‌3، ص‌168.
[44]. جامع البیان، ج‌2، ص‌49؛ مجمع البیان، ج‌3، ص‌168.
[45]. جامع البیان، ج‌2، ص‌782؛ المیزان، ج‌2، ص‌247.
[46]. جامع البیان، ج‌2، ص‌51.
[47]. جامع البیان، ج‌2، ص‌51.
[48]. التفسیر الکبیر، ج‌11، ص‌40.
[49]. جامع البیان، ج‌30، ص‌320 ـ 321؛ مجمع البیان، ج‌10، ص‌781ـ 782.
[50]. جامع البیان، ج‌27، ص‌150.
[51]. همان، ج‌28، ص‌120.
[52]. التفسیر الکبیر، ج‌4، ص‌74.
[53]. کشف الاسرار، ج‌1، ص‌368.
[54]. جامع البیان، ج28، ص‌120؛ التفسیر الکبیر، ج‌4، ص‌74.
[55]. مجمع البیان، ج‌1، ص‌395.
[56]. المیزان، ج‌19، ص‌365.
[57]. مجمع البیان، ج‌6، ص‌746.
[58]. همان، ج‌5، ص‌381.
[59]. همان، ج‌5، ص‌320.
[60]. همان، ص‌381.
[61]. مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌621؛ التفسیرالکبیر، ج‌6، ص202ـ 203.
[62]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[63]. نثر طوبى، ج‌2، ص‌183.
[64]. مجمع البیان، ج‌6، ص‌557.
[65]. مجمع البیان، ج‌6، ص‌557.
[66]. جامع البیان، ج‌17، ص‌8.
[67]. تفسیر عیاشى، ج‌2، ص‌260؛ البرهان، ج‌3، ص‌424ـ 425.

منبع:
- http://www.maarefquran.com نوشته محمود کریمى



مطالب

تعداد: 58
» 
1
2
3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر