دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 1709
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

20533 بازدید

انسان: برآیند مُلک و ملکوت
واژه انسان یا از ریشه «ا ـ ن ـ س» مشتق شده[1] که در این صورت، وزن آن فِعلان و جمع آن نیز أناسى است یا از ریشه «ن ـ س ـ ى» و در اصل اِنسیان (بر وزن افعلان) بوده که یاى آن به جهت فراوانى استعمال، حذف شده و بر وزن افعان آمده است. شاهد این رأى اینکه «أنیسیان» به اتّفاق همگان اسم مصغّر انسان است و چون در تصغیر، حروف اصلى هر کلمه باز مى‌گردد نتیجه این مى‌شود که حروف اصلىِ انسان، نون، سین و یاء و ریشه این کلمه، نسیان است.[2] دو کلمه «ایناس» و «نَوْس» را نیز مبدأ اشتقاق انسان دانسته‌اند که واژه نخست به معناى ادراک و علم و احساس و دومى به معناى تحرّک است.[3]
چنانچه واژه انسان را مشتق از «انس» بدانیم، وجه تسمیه‌اش آن است که رونق، زیبایى و الفت در زمین، تنها با وجود او حاصل مى‌شود[4] یا آنکه حیات انسان بدون انس با دیگران تأمین نمى‌گردد و ازاین‌رو گفته مى‌شود: انسان «مدنى بالطبع» است[5] یا بدان جهت انسانش خوانده‌اند که با هرچه مرتبط است انس و الفت مى‌گیرد[6] یا اینکه همواره با دو اُنس همراه است: انس روحانى با حق و انس جسمانى با خلق[7] یا بدان سبب که دو پیوند در او نهادینه شده است: یکى با دنیا و دیگرى با آخرت.[8]
اما اگر انسان را مشتق از «نسیان» بدانیم، وجه تسمیه‌اش بنابر قول ابن عباس آن است که آدمى عهد خود با خدا را به فراموشى سپرده است: «و لَقَد عَهِدنا اِلى ءادَمَ مِن قَبلُ فَنَسِىَ» [9] (طه/20،115)
در صورتى که انسان از واژه ایناس مشتق شده باشد، وجه تسمیه‌اش عبارت است از دسترسى او به اشیاى گوناگون از طریق علم و احساس و ابصار[10] و اگر از کلمه نَوْس اشتقاق یافته باشد، وجه تسمیه او تحرک شدید و جنب و جوش فراوانش در کارهاى بزرگ است.[11]
در برخى منابع عرفانى وجه تسمیه انسان این‌گونه تبیین شده که انسان یا به سبب آنکه نشئه وى مشتمل بر همه مراتب و حقایق عالم است انسان نامیده شده است، زیرا در این صورت اگر از انس مشتق شده باشد بدین معناست که او مظهر اسما و حقایق است و اسما و حقایق با وى مأنوس‌اند و نشئه‌هاى جسمانى، مثالى و روحانى در او محصور است و اگر از نسیان مشتق گردیده باشد بدین معناست که به حکم اتصاف به وصف «کُلَّ یَوم هُوَ فى شَأن» (الرحمن/55،29) خداوند در یک شأن متوقف نمى‌شود که این نیز نشان‌دهنده عموم و احاطه اوست یا تسمیه وى به انسان برگرفته از «انسان العین» (مردمک چشم) است؛ بدین معنا که به حکم قرب فرایض، انسان براى خداوند به منزله مردمک چشم براى چشم است؛ یعنى خداوند به وسیله انسان (انسان کامل) به عالم نظر مى‌کند، چنان‌که چشم به وسیله مردمک مى‌بیند.[12]
واژه انسان در قرآن، تنها 65 بار تکرار شده است؛ اما واژه‌هایى چون بشر، بنى‌آدم، ذرّیه آدم، ناس، اناس، اِنس، اِنسى، أناسى، مرء، نفس و... که هر یک به انسان یا بُعدى از ابعاد وى یا مصداقهاى آن اشاره دارد، حجم وسیعى از بحثهاى قرآن را به خود اختصاص داده است، افزون بر این، در موارد بسیار فراوانى از انسان یا اصناف گوناگون آن با ضمایر، صفات، موصولات، اسماى اشاره و... نیز یاد شده است؛ نظیر اینکه در آیه 8 انفطار/82 پس از اینکه در آیه 6 همین سوره از انسان نام برده، وى را به عنوان موجودى که خداوند مرکِّب وى بوده و براساس مشیت حکیمانه خود، او را متشکل از اعضا و جوارح گوناگون و در رنگها و اندازه‌هاى متفاوت به صورتى متناسب و متعادل آفریده مورد اشاره قرار مى‌دهد[13]، افزون بر اینکه دقت در بخشها و بحثهاى گوناگون قرآن کریم نشان مى‌دهد که سراسر این کتاب آسمانى با انسان در ارتباط است، چندان که هیچ بخشى از آن را نمى‌توان جداى از انسان‌شناسى علمى یا انسان‌پردازى عملى یافت، پس اگر از گستره لفظى پیشگفته نیز چشم بپوشیم، باز هم مى‌توانیم قرآن کریم را کتاب انسان‌شناسى و انسان‌سازى بنامیم. برخى معتقدند که همه قرآن به لحاظ محتوا تفسیر مقام خلافت الهى انسان کامل است و ازاین‌رو مى‌توان یگانه آیه‌اى را که مفید خلافت مطلق براى اوست، یعنى آیه 30 بقره/2: «و اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلـئِکَةِ اِنّى جاعِلٌ فِى الاَرضِ خَلیفَةً» به لحاظ اهمیت، همتاى همه آیات قرآن، تلقى کرد.[14]

آفرینش انسان:
خداوند به عنوان مرکِّب انسان براساس مشیت حکیمانه خود وى را متشکل از اعضا و جوارح گوناگون و در رنگها و اندازه‌هاى متفاوت به صورتى متعادل و متناسب آفریده[15]: «الّذى خلقک فسوّک فعدلک فى أىّ صورة مّا شاء رکّبک» (انفطار/82،7 ـ 8) و آفرینش او را به عنوان نیکوترین ساختارسازى خود مطرح مى‌کند: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ فى اَحسَنِ تَقویم» (تین/95، 4) کلمه انسان در این آیه به تصریح بسیارى از مفسّران، اشاره به جنس و ماهیت است و شامل آدم و اصناف فرزندان او مى‌شود.[16] برخى تعبیر احسن تقویم یعنى زیباترین ساختار را مربوط به شکل ظاهر و اعضاى پیکر انسان مى‌دانند[17] و بعضى عقل و تمیز را نیز بدان مى‌افزایند[18] یا افزون بر انتصاب قامت و زیبایى صورت، اجتماع ویژگیهاى دیگر پدیده‌ها را نیز بخشى از مفهوم احسن تقویم مى‌خوانند.[19] بعضى نیز سخن از صورت ظاهر و سیرت باطن به میان آورده‌اند[20] و در نهایت، برخى معتقدند که مقصود از احسن تقویم آن است که انسان به لحاظ نحوه آفرینش و همه شئون و جهات وجودى خود شایسته عروج به فراترین مرتبه رفعت و وصول به حیات ابدى در پیشگاه پروردگار خویش است.[21]
اهمیّت آفرینش انسان آنگاه آشکارتر مى‌شود که ببینیم آفریدگارِ همه هستى در سراسر قرآن کریم تنها یک بار خود را به عنوان زیباترین آفریننده ستایش کرده و آن هم در پى بیان آفرینش انسان است: «ثُمَّ اَنشَأنـهُ خَلقـًا ءاخَرَ فَتَبارَکَ‌اللّهُ اَحسَنُ الخــلِقین» (مؤمنون/23،14) برخى تصریح مى‌کنند که خداوند، زمین و آسمان و عرش و لوح و کرسى و قلم را آفرید؛ اما هرگز آن‌گونه که خود را نسبت به خلق انسان ستود مورد ستایش قرار نداد، زیرا آفرینش انسان، زیباترین شکل آفرینندگى است.[22]

انسان پیش از ورود به دنیا:
همان‌گونه که در علوم عقلى و عرفانى ثابت شده، موجودات نشئه دنیا پیش از وجود دنیوى خود در عوالم دیگرى چون عالم مثال، عالم عقل و عالم إله موجود بوده‌اند. قرآن نیز بر این نکته تاکید دارد و در برخى آیات به وجود اشیا پیش از نشئه دنیا اشاره مى‌کند؛ از جمله آنجا که مى‌فرماید: هیچ چیزى نیست، مگر آنکه اصل و خزانه آن نزد ماست و ما از هر چیزى جز به مقدار معلوم، فرو نمى‌فرستیم: «واِن مِن شَىء اِلاّ عِندَنا خَزائِنُهُ وما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَر مَعلوم» (حجر/15،21) براساس قاعده مذکور که وحى و شهود و عقل بر آن صحه گذاشته‌اند انسان نیز مانند سایر اشیا قبل از وجود دنیوى خویش در عوالم پیشین تحقق داشته است[23]، افزون بر این برخى آیات به وجود خصوص انسان قبل از نشئه دنیا اشاره مى‌کند:
1. آیات میثاق و تعهد آدمى در پیشگاه خدا: «و اِذ اَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنى ءادَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّیَّتَهُم واَشهَدَهُم عَلى اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّکُم قالوا بَلى شَهِدنا...» (اعراف/7،172) آنگاه که خداوند از پشت فرزندان آدم، نسل آنان را برگرفت و همه را بر ربوبیت خود به شهادت طلبید، همگان شهادت دادند که خداوند، پروردگار آنان است. روشن است که انسانهاى عادى هرگز زمان این میثاق گذارى را به یاد ندارند و در حافظه خویش چنین تعهد صریحى از سوى خود را نمى‌یابند، بنابراین، دنیا ظرف چنین التزامى نبوده و این حقیقت به نشئه‌اى پیش از دنیا باز مى‌گردد که هیچ‌گونه جدایى و فقدانى براى حقیقت انسانى نبوده و این شهادت و اعتراف به دور از هرگونه شرک و مخالفت و عصیان که از احکام نشئه دنیاست، صورت پذیرفته است.[24]
برخى از بزرگان حکمت و عرفان و تفسیر سخن افلاطون را که به وجود عقلى انسان پیش از حدوث بدن قائل بوده هماهنگ با مطلب یاد شده دانسته و افزون بر این تصریح کرده‌اند که در شریعت حقه ما براى افراد انسان، یک وجود جزئى، متمایز و سابق بر وجود طبیعى، ثابت شده است، چنان که آیه میثاق و نیز روایات فراوانى از امامان معصوم(علیهم السلام)که مى‌گوید: ارواح انبیا و اوصیا از طینت علیین و پیش از خلق آسمانها و زمین، آفریده شده بود مى‌تواند شاهدى بر این مطلب باشد.[25]
تعهد گرفتن خداوند از فرزندان آدم درباره نپرستیدن شیطان نیز از شمار همان آیات است: «ألم اَعهَد اِلَیکُم یـبَنى ءادَمَ اَن لاّ تَعبُدوا الشَّیطـنَ اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین» (یس/36،60) این آیه که به فرزندان آدم بر اثر نقض عهد مذکور، عتاب مى‌کند، در صورتى مى‌تواند مؤاخذه عبادتگران شیطان باشد که همه آنان این عهد را از خداوند پذیرفته و بدان ملتزم شده باشندو چنین تعهدى یقیناً در دنیا اگر صورت پذیرفته بود، همگان آن را به یاد مى‌داشتند.
2. آیاتى که از سابقه دورتر انسان سخن مى‌گوید؛ گاهى ازاین سابقه با تعبیر «چیزى نبودن» یاد کرده است؛ مانند:«و قَد خَلَقتُکَ مِن قَبلُ ولَم تَکُ شیــًا» (مریم/19،9)، «اَوَ لا یَذکُرُ الاِنسـنُ اَنّا خَلَقنـهُ مِن قَبلُ ولَم یَکُ شَیـًا = آیا انسان به یاد نمى‌آورد که پیش از این او را آفریدیم، در حالى که هیچ چیزى نبود»؟ (مریم/19، 67)
و گاهى با تعبیر «چیزى قابل ذکر نبودن»؛ مانند: «هل أتى على الإنسن حین من‌الدهر لم یکن شَیـًا مذکورًا» (انسان/76،1) مفهوم این آیه آن است که در آن دوران، چیزى بوده؛ اما قابل ذکر و داراى نام و نشان نبوده است.
آنچه این استدلال را تمام مى‌کند، تأکید قرآن بر فراموشى این دوران ازسوى آدمى است. در این باره نخست به شگفتى انسان از حیات پس از مرگ، اشاره مى‌کند: «و یَقولُ الاِنسـنُ اَءِذا ما مِتُّ لَسَوفَ اُخرَجُ حَیـًّا» (مریم/19،66) و سپس براى بى‌مورد دانستن این شگفتى مى‌فرماید: آیا انسان به یاد نمى‌آورد که پیش از این در حالى که چیزى نبود، او را آفریدیم: «اَوَ لا یَذکُرُ الاِنسـنُ اَنّا خَلَقنـهُ مِن قَبلُ ولَم یَکُ شَیـًا» (مریم/19،67) در این آیه، خداوند حقیقت فراموش شده‌اى را براى انسان یادآورى مى‌کند. معلوم مى‌شود که آدمى در نشئه‌اى به عدم شیئیت خود، عالم بوده و سپس این حقیقت را از یاد برده و خداوند در دنیا او را متذکر ساخته و یادآور مى‌شود، پس پیش از دنیا و تحقق شیئیت طبیعى انسان، یک نحوه وجود براى او باید ثابت باشد، زیرا اگر انسان، پیش از ورود به دنیا معدوم محض مى‌بود، چگونه در این ظرف عدم محض، علم به هیچ نبودن خویش داشته تا با یادآورى، دوباره همان علم برایش حاصل شود؟ ازاین‌رو مى‌توان گفت انسان، پیش از وجود خارجى، در علم خداوند موجود و به صورت وجود علمى، معلوم خداى متعالى بوده و در پى اراده او با فرمان «کُن» از علم به عین آمده و وجود خارجى یافته است: «اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شَیـًا اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکون» (یس/36،82)[26]
افزون بر آیات یاد شده آیه اخیر نیز تأییدى بر مطلب است، زیرا چیزى که خطاب «کن» (باش) را از خداوند دریافت مى‌کند، نمى‌تواند معدوم محض باشد، چون معدوم محض، به هیچ رو قابل خطاب نیست.[27]

پی نوشت:
[1]. التحقیق، ج 1، ص 161، «انس»؛ مصطلحات قرآنیه، ص 68 ـ 69.
[2]. لسان‌العرب، ج 1، ص 231؛ الفروق اللغویه، ص 80، «انسان».
[3]. بصائر ذوى التمییز، ج 2، ص 32؛ تفسیر سوره والعصر، ج 2، ص 10.
[4]. المخصص، ص 16.
[5]. مفردات، ص 94، «انسان».
[6]. مفردات، ص 94، «انسان».
[7]. بصائر ذوى التمییز، ج 2، ص 31.
[8]. بصائر ذوى التمییز، ج 2، ص 31.
[9]. لسان العرب، ج 1، ص 232؛ المخصص، ص 16؛ مفردات، ص 94، «انسان».
[10]. بصائر ذوى التمییز، ج 2، ص 32.
[11]. بصائر ذوى التمییز، ج 2، ص 32.
[12]. شرح فصوص الحکم، ص 348، 350.
[13]. المیزان، ج 20، ص 224 ـ 225.
[14]. تفسیر موضوعى، ج 14، ص 279 ـ 280.
[15]. المیزان، ج 20، ص 224 ـ 225.
[16]. مجمع‌البیان، ج 10، ص 775؛ روح المعانى، مج 16، ج 30، ص 314؛ المیزان، ج 20، ص 319.
[17]. کشف‌الاسرار، ج 10، ص 543؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج 4، ص 563.
[18]. تفسیر بغوى، ج 4، ص 472.
[19]. تفسیر بیضاوى، ج 2، ص 431.
[20]. التفسیر الکبیر، ج 32، ص 10 ـ 11.
[21]. المیزان، ج 20، ص 319.
[22]. روح البیان، ج 6، ص 72؛ لطائف الاشارات، ج 2، ص 570.
[23]. الرسائل التوحیدیه، ص 120، 128.
[24]. المیزان، ج 8، ص 321.
[25]. اسفار، ج 9، ص 195.
[26]. تفسیر موضوعى، ج 14، ص 43، 46.
[27]. تفسیر موضوعى، ج 14، ص 43، 46.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com

منابع

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 196
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر