شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 4028
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4090 بازدید

بنى اسرائیل: نوادگان و نسل یعقوب، قوم یهود
اسرائیل واژه‌‌اى عبرى است که به صورت «اسرائین»، «اسرال» و «اسرائل» نیز خوانده شده است.[1] این واژه نامى براى یعقوب بن اسحاق است[2] که در کتاب مقدس به معناى «با خدا کشتى مى‌‌گیرد» یا «خدا کشتى مى‌‌گیرد» و «مقاوم و پیروز در نزد خدا و مردم» آمده است.[3] براساس گزارش کتاب مقدس این نامگذارى در پى کُشتى گرفتن یعقوب با یکى از فرشتگان، یا خدا در فنوئیل بوده‌‌است.[4] در مقابل، برخى از مفسران مسلمان آن را عبرى و به معناى بنده و برگزیده خدا دانسته‌‌اند.[5] به رغم پاره‌‌اى چالشها درباره دخیل بودن واژه یاد شده و سبب نامگذارى یعقوب به آن[6]، در اینکه اسرائیل نام دیگر آن حضرت بوده و مراد از بنى‌‌اسرائیل فرزندان و نوادگان او هستند، تردیدى نیست.[7]
بنى‌‌اسرائیل، گاه یَهود و عبرانیان نیز نامیده مى‌‌شوند. در وجه نامگذارى آنان به «یهود» برخى یهود را به معناى «توبه مى‌‌کند» و سبب این نامگذارى را توبه آنان از گوساله پرستى[8] و برخى دیگر «یَتَهَوّد» را به معناى «یَتَحَرّک» گرفته و حرکتهاى ویژه‌‌ى یهودیان در هنگام عبادت را سبب این‌‌نامگذارى دانسته‌‌اند.[9] برخى دیگر سبب آن را انتساب آنها به «یهودا» فرزند چهارم یعقوب گفته‌‌اند[10] (‌‌‌‌یهود)؛ همچنین عبرانى نامیده شدن این قوم را بر اثر انتساب آنان به ابراهیم که هنگام عبور از نهر فرات به ابراهیم عبرانى شهرت یافت یا اقتباس شده از «عبر» نام جدّ پنجم ابراهیم دانسته‌‌اند.[11] دسته‌‌اى از لغت شناسان نیز بازگشت این نامگذارى را به زادگاه اصلى بنى‌‌اسرائیل مى‌‌دانند، زیرا آنان بدوى و صحرانشین بوده، به سبب عبور از مناطق گوناگون در جست و جوى آب و علف، عبرانى لقب گرفته‌‌اند.[12]
ترکیب «بنى اسرائیل» و «بنو اسرائیل» قرآنى بوده و مجموعاً 42 بار در قرآن با همین عنوان آمده است. بنى اسرائیل از اقوامى است که به صورت گسترده مورد توجه قرآن قرار گرفته‌‌اند. شمارى از آیات مربوط، بخشهایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى‌‌آنان را گزارش مى‌‌کند. هجرت نیاکان نخست آنان به مصر و زندگى در آنجا (یوسف/12، 99)، خروج از آن و حرکت به سوى‌‌سرزمین موعود (طه/20، 77ـ78؛ شعراء/26، 52ـ 66)، سرگردانى در بیابان (مائده/5، 26)، استقرار در سرزمین موعود (اعراف/7، 137) و جنگهاى گوناگون بنى‌‌اسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر (بقره/2، ‌‌85، 246، 251) بخشهاى مهمى از این تاریخ است.
آموزه‌‌هاى وحیانى ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله موسى(علیه السلام) و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزه‌‌ها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (بقره/2، 40، 83)، معادشناسى(بقره/2، 48)، نبوت (بقره/2، 41؛ مائده/5، 70) و احکام گوناگون عبادى و اجتماعى (بقره/2، 43 و 81 و 83) را در بر مى‌‌گیرد. انواع نعمتهاى خداوند به بنى‌‌اسرائیل، (بقره/2، 49ـ60؛ جاثیه/45، 16) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (بقره/2، 122؛ اعرف/7، 140) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، معجزات و نعمتهاى الهى و آموزه‌‌هاى وحیانى (بقره/2، 67ـ73، 83، 87، 91، 246؛ آل عمران/3، 49، 93)، انواع انحرافهاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانیها (بقره/2، 44؛ اعراف/7، 138ـ140؛ مائده/5، 79) و در نتیجه عذابهایى که به آن گرفتار شدند (بقره/2، 54 ـ 55، 61، 65، 85؛ مائده/5، 12ـ13، 26)، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.

تاریخ بنى‌‌اسرائیل
به سبب نقش و اهمیت دوران زندگى و تحولات تاریخى بنى اسرائیل، کتاب مقدس و قرآن‌‌کریم در موارد گوناگون به شرح و تفسیر آن پرداخته‌‌اند که با وجود اختلافات زیاد داراى برخى اشتراکات نیز هستند. منابع تاریخى اسلامى و غیر اسلامى نیز پرداختهاى فراوان و گاه متفاوتى از سرگذشت، رویدادها و فرجام این گروه دارند که اغلب برگرفته از قرآن یا کتاب مقدس است.
گزارش دوره‌‌هاى مهم زندگى آنان بدون توجه به ترتیب نزول سوره‌‌ها و آیات مربوط و تنها با توجه به نحوه شکل‌‌گیرى این قوم و نسلهاى متوالى آن به صورت ذیل قابل بیان‌‌است:

1. مهاجرت به مصر
زادگاه اصلى بنى‌‌اسرائیل منطقه فلسطین بوده؛ امّا بر اثر خشکسالى که تقریبا همه آن مناطق را فراگرفت، مرحله نخست ورود فرزندان یعقوب به مصر، با سفر آنان براى دریافت غلاّت بوده است. این سفر به مواجهه فرستادگان یعقوب با برادرشان یوسف انجامید. در سفر دوم، یوسف به بهانه گم‌‌شدن جام خود و یافتن آن در میان بار بنیامین او را نزد خود نگه داشت. در سفر سوم، که فرزندان یعقوب به امر پدر، براى یافتن یوسف و برادرش بنیامین راهى مصر شدند، یوسف پس از معرفى خود به برادرانش از آنان خواست تا به همراه پدر و تمامى خاندان یعقوب به مصر مهاجرت کنند.[13] (یوسف/12، 58 ـ 100) این دعوت نقطه شروع شکل‌‌گیرى و سکونت قوم بنى‌‌اسرائیل در مصر که در آن زمان بیش از 0 7 نفر نبوده‌‌اند، [14] به شمار مى‌‌آید؛ گویا این دوره تا زمان حیات یوسف یا اندکى پس از آن به سبب موقعیت ممتاز او در حکومت براى بنى‌‌اسرائیل دوران آرام و مناسبى بوده است و آنان از مهمان نوازى یوسف(علیه السلام)برخوردار بوده‌‌اند: «فَلَمّا دَخَلوا عَلى یوسُفَ ءاوى اِلَیهِ اَبَوَیهِ وقالَ ادخُلوا مِصرَ اِن شَـاءَ اللّهُ ءامِنین».(یوسف/12، 99)
پس از مرگ یوسف و برادرانش به عنوان سرشاخه‌‌هاى اصلى و نیاى بنى‌‌اسرائیل، نسلهاى بعدى به سرعت زیاد شده، قومى بزرگ و فراگیر را تشکیل مى‌‌دهند. با پیدایش حکومتهاى جدید، حاکمان جامعه به بهانه هراس از طغیان بنى اسرائیل به سختگیرى و برخورد شدید با آنان پرداختند تا آنجا که در مدت کوتاهى بسیارى از بنى‌‌اسرائیل به بردگى مصریان درآمدند و فرزندان پسر آنان بعد از تولد و به دستور فرعونِ زمان موسى کشته شدند[15]: «اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِى الاَرضِ و جَعَلَ اَهلَها شِیَعـًا یَستَضعِفُ طَـائِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبناءَهُم و یَستَحیى نِساءَهُم اِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدین».(قصص/28، 4 و نیز اعراف/ 7، 127) مفسران گفته‌‌اند: تعبیر «شِیَعـًا»حاکى از این معناست که فرعون با تقسیم بنى‌‌اسرائیل به گروههاى کوچک و ایجاد تفرقه در میان آنان توان پایدارى در برابر خودش را از آنها گرفت[16]؛ همچنین به نقل از سدّى فرعون در خواب دید آتشى از سوى بیت المقدس شعله کشید و همه خانه‌‌هاى مصر و قبطیان را فرا گرفت؛ ولى به بنى‌‌اسرائیل آسیبى نرساند. منجمان تعبیر آن را قیام مردى از بیت المقدس دانستند که مصر و حکومت آن را نابود خواهد ساخت، براى همین فرعون دستور داد سختگیرى شدیدى با بنى‌‌اسرائیل صورت گیرد.[17] این مصیبتها با آغاز نبوت موسى(علیه السلام)به اوج خود رسیده بود. او و برادرش هارون با مشاهده این ستمها تلاش زیادى براى رهایى بنى‌‌اسرائیل داشتند که به صورت دعوت از فرعون براى ایمان به خدا و اجازه بازگشت بنى‌‌اسرائیل به سرزمین کنعان تحقق یافت[18]: «اِذهَبا اِلى فِرعَونَ اِنَّهُ طَغى فَأتیاهُ فَقولا اِنّا رَسولا رَبِّکَ فَاَرسِل مَعَنا بَنى‌‌اِسرءیلَ ولاتُعَذِّبهُم...»(طه/20، 43 و 47)؛ امّا با رد این درخواست از سوى فرعون (طه/20، 56 ـ 57) موسى و هارون براى خارج کردن بنى اسرائیل از مصر فرار شبانه را برگزیدند. بر اساس گزارش تورات، فرعون با دیدن معجزات موسى، ناگزیر از رها کردن بنى‌‌اسرائیل شد و یهودیان این روز رهایى را به عنوان «عید پسح» جشن مى‌‌گیرند.[19]

2. خروج از مصر
حضرت موسى(علیه السلام)فرمان یافت تا با استفاده از تاریکى شب بنى‌‌اسرائیل را از مصر خارج کند و با عبور دادن از دریا راه رهایى را بر روى آنان بگشاید: «و لَقَد اَوحَینا اِلى موسى اَن اَسرِ بِعِبادى فَاضرِب لَهُم طَریقـًا فِى‌‌البَحرِ یَبَسـًا لاتَخـفُ دَرَکـًا و لاتَخشى».(طه/20، 77) پس از خروج شبانه بنى‌‌اسرائیل سحرگاهان که فرعون از فرار آنها آگاه شد با لشکرى مجهز به تعقیب آنان پرداخت (یونس/10، 90)؛ امّا پیش از رسیدن فرعونیان، موسى به دستور الهى و با عصاى خود راه عبور بنى‌‌اسرائیل از دریا را باز کرد.(شعراء/26، 63) با ورود آخرین نفر از فرعونیان به دریا آخرین فرد بنى‌‌اسرائیل از آن خارج شد و با به هم آمدن دریا فرعونیان غرق شدند[20]:«فَاَتبَعَهُم فِرعَونُ بِجُنودِهِ فَغَشِیَهُم مِنَ الیَمِّ ما غَشِیَهُم».(طه/20، 78 و نیز شعراء/ 26، 52 ـ 66) از آیات قرآن بر مى‌‌آید که همه بنى اسرائیل نجات یافته و فرعونیان تعقیب کننده غرق شده‌‌اند. (بقره/2، 50؛ شعراء/ 26، 65 ـ 66).
از زمان خروج بنى اسرائیل تا زمان استقرار در سرزمین موعود حوادث و تحولات دینى مهمى براى آنان رخ داد؛ از جمله اینکه آنان با پشت سر گذاشتن دریا و مشاهده بت‌‌پرستى گروهى از بت‌‌پرستان، از موسى خواستند براى آنان نیز بتهایى را بسازد تا آنها نیز خدایانى همانند شامیان داشته باشند. این درخواست با مخالفت شدید موسى روبه‌‌رو شد: «وجـوَزنا بِبَنى اِسرءیلَ البَحرَ فَاَتَوا عَلى قَوم یَعکُفونَ عَلى اَصنام لَهُم قالوا یـموسَى اجعَل لَنا اِلـهـًا کَما لَهُم ءالِهَةٌ قالَ اِنَّکُم قَومٌ تَجهَلون اِنَّ هـؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُم فیهِ وبـطِـلٌ ما کانوا یَعمَلون قالَ اَغَیرَ اللّهِ اَبغیکُم اِلـهـًا و هُوَ فَضَّلَکُم عَلَى العــلَمین».(اعراف/7، 138 ـ 140) علامه طباطبایى در توجیه گرایش بنى اسرائیل به بت پرستى، زندگى سالهاى متمادى آنان در میان قبطیان و فرعونیان را که داراى روحیه‌‌اى مادى‌‌گرایانه بوده‌‌اند، علت این تمایل مى‌‌داند، به همین سبب هرگاه عده‌‌اى بت‌‌پرست یا مانند آن را مى‌‌دیدند به یاد همان روزگاران روحیه مادیگرى در آنها زنده مى‌‌شد.[21]
آغاز شکوه‌‌هاى بنى اسرائیل از تشنگى، گرسنگى وگرماى سوزان بیابان و در نتیجه شکافتن‌‌12 چشمه آب از سنگ و با ضرب عصاى موسى، نزول منّ و سلوى، و سایه افکندن ابر بر سر‌‌آنها در این زمان بوده است.[22] (بقره/2، 57، 60؛ طه‌‌/20، 80 ـ 81) آیات و معجزات یاد شده بیشتر براى تقویت ایمان بنى‌‌اسرائیل به خداى یگانه و به وعده‌‌ها و امدادهاى او نشان داده مى‌‌شد؛ اما بنى‌‌اسرائیل همچنان به نافرمانى، بهانه‌‌جویى و انکار ادامه مى‌‌دادند. تقاضاى رؤیت خداوند و مرگ و حیات دوباره 70 نفرى که همراه موسى به میقات رفتند (بقره/ 2، 55 ـ 56) و نیز قرار گرفتن‌‌کوه طور در بالاى سر آنان به سبب عدم پذیرش آموزه‌‌هاى تورات (اعراف/ 7، 171) از این قبیل‌‌است.
در میانه راه شام به سوى سرزمین موعود خداوند به موسى وعده داد که کتابى آسمانى براى هدایت بنى‌‌اسرائیل به وى خواهد داد. آن حضرت براى دریافت تورات مأمور شد مدت 30 روز در کوه طور عبادت کند؛ امّا به عللى این مدت تا‌‌40‌‌روز طول کشید.(اعراف/7، 142، 144 ـ 145) با تأخیر موسى بنى‌‌اسرائیل از فرمانهاى او سرپیچى کرده، بدون اعتنا به مخالفتهاى هارون (طه/ 20، 90 ـ 91) و متأثر از وسوسه‌‌هاى سامرى به گوساله پرستى روى آوردند: «... ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن بَعدِهِ و اَنتُم ظــلِمون».(بقره/2، 51، 92 و نیز اعراف/7، 148؛ طه/20، ‌‌85 ـ 88) برخى از مفسران معتقدند موسى گفته بود که عبادت او 40‌‌روز بیشتر نخواهد شد؛ ولى آنان به گمان اینکه مراد او 20 روز و 20 شب است پس از بیست روز به گوساله پرستى پرداختند.[23]انحراف یاد شده بنى‌‌اسرائیل با برخورد شدید موسى(علیه السلام)(طه/20، ‌‌92 ـ 94؛ اعراف/ 7، 150 ـ 152) و کیفر سخت الهى روبه‌‌رو شد. (بقره/2، 54) (‌‌<=‌‌گوساله سامرى)

3. سرگردانى در وادى تیه
موسى(علیه السلام)پس از خروج از مصر و نابودى فرعون، بنى‌‌اسرائیل را به سوى مشرق زمین گسیل داشت و آنان را به فتح سرزمین مقدس فرمان داد. با نزدیک شدن بنى‌‌اسرائیل به مرزهاى جنوبى فلسطین، موسى 12 نفر از نقیبان و فرماندهان خود را به آن سو فرستاد تا از وضعیت ساکنان آنجا، امکانات دفاعى و میزان آمادگى آنها آگاه شوند.[24] 10 نفر از آنان پس از دیدن ساکنان قوى هیکل، نیرومند و ستمگر آن سرزمین هراسناک شده، پس از بازگشت به اطرافیان و قبایل خود توصیه کردند که از جنگ پرهیز کرده، هرگز همراه موسى وارد سرزمین مقدس نشوند[25] (‌‌‌‌ارض مقدس)؛ امّا دو نفر از آنان با توکل بر خدا قوم خود را براى ورود به آنجا و جنگ با جباران تشویق کردند[26] (مائده/ 5، 23)؛ امّا بنى‌‌اسرائیل بدون توجه به سخنان آن دو، از ورود به شهر امتناع کردند: «و اِذ قالَ موسى... یـقَومِ ادخُلوا‌‌الاَرضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى کَتَبَ اللّهُ لَکُم ولا تَرتَدّوا عَلى اَدبارِکُم فَتَنقَلِبوا خـسِرین قالوا یـموسى اِنَّ فیها قَومـًا جَبّارینَ و اِنّا لَن‌‌نَدخُلَها حَتّى یَخرُجوا مِنها فَاِن یَخرُجوا مِنها فَاِنّا دخِلون».(مائده/5، 20 ـ 22) آنان از موسى خواستند که خود به همراه خدایش به جنگ ساکنان آن سرزمین رود. (مائده/5، 24) به کیفر این نافرمانى، بنى‌‌اسرائیل مدت 40 سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند. (مائده/ 5، 26) بر اساس گزارش تورات[27] و مفسران مسلمان[28] همه امتناع‌‌کنندگان از ورود به سرزمین مقدس، در مدت 40 سال سرگردانى در بیابان مردند و نسل جدیدى جایگزین آنان شد.

4. تشکیل حکومت در سرزمین مقدس
با نزدیک شدن زمان رحلت موسى(علیه السلام) و با درخواست او، خداوند یوشع‌‌بن نون را به رهبرى بنى‌‌اسرائیل برگزید و آنان پس از تحمل رنجها و مشکلات زیاد، سرزمین موعود را فتح کردند و یوشع آن را میان قبایل دوازده‌‌گانه بنى‌‌اسرائیل تقسیم کرد.[29] دستیابى بنى‌‌اسرائیل به سرزمین مقدس و سکونت در آنجا از سوى قرآن چنین گزارش شده است که شرق و غرب سرزمین پربرکت را به آن قوم به ضعف کشانده شده واگذار کردیم؛ و وعده نیک پروردگارت بر بنى‌‌اسرائیل به سبب صبر و استقامتى که به خرج دادند، تحقق یافت و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهاى مجلل) مى‌‌ساختند و آنچه از باغهاى داربست‌‌دار فراهم ساخته بودند، درهم کوبیدیم: «و‌‌اَورَثنَا القَومَ الَّذینَ کانوا یُستَضعَفونَ مَشـرِقَ الاَرضِ ومَغـرِبَهَا الَّتى بـرَکنا فیها وتَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ الحُسنى عَلى بَنى اِسرءیلَ بِما صَبَروا و دَمَّرنا ما کانَ یَصنَعُ فِرعَونُ وقَومُهُ و ما کانوا یَعرِشون».(اعراف/7، 137)
بر اساس گزارش عهد عتیق، پس از مرگ یوشع که فتوحات زیادى براى بنى‌‌اسرائیل داشت، دوران «داوران» شروع مى‌‌شود. این دوره حدوداً 350 ساله با آغاز دوران «پادشاهى» که با سلطنت شائول به عنوان نخستین پادشاه همراه بود، به پایان مى‌‌رسد.[30] در این دوره که رهبران اداره کننده بنى‌‌اسرائیل اصطلاحاً «داور» خوانده مى‌‌شدند، هنوز اقوام و قبایلى چون فلسطینیها، حتّیها و أمّوریها در سرزمین کنعان باقى مانده بودند و گاه و بیگاه به بنى‌‌اسرائیل حمله مى‌‌کردند.[31] بنى‌‌اسرائیل در این دوره همانند اقوام مجاور به بت‌‌پرستى روى آورده و گاه به جاى جنگیدن با دشمن به جان یکدیگر مى‌‌افتادند.[32] آنها هنگام یورش دشمن، از خداوند طلب یارى مى‌‌کردند و خداوند نیز یک «داور» به کمک آنان مى‌‌فرستاد تا آنان را رهبرى کرده، دشمن را شکست دهد. سپس براى مدتى صلح برقرار مى‌‌شد؛ اما به مجرد مرگ «داور» قوم بنى‌‌اسرائیل دوباره به روش گناه آلود خود روى مى‌‌آورد.[33] کتاب داوران به شرح کارهاى 12 «داور» بنى‌‌اسرائیل در این دوره تاریخى پرداخته است. برخى بخشهاى برجسته این دوره در قرآن نیز گزارش شده است؛ از جمله در پایان دوران داوران و معاصر نبوت سموئیل، فلسطینیها (قوم‌‌جالوت) بنى‌‌اسرائیل را شکست داده، تابوت مقدس را به غارت مى‌‌برند.[34] از آیات قرآن بر مى‌‌آید که قوم جالوت با تسلط بر بنى‌‌اسرائیل، آنان را از دیارشان بیرون رانده، شمارى از فرزندانشان را به اسارت گرفته بودند. بنى‌‌اسرائیل از پیامبر زمان خویش که او را سموئیل دانسته‌‌اند[35]، خواستند که فرمانروایى براى آنان برگزیند تا براى بازپس‌‌گیرى سرزمین و آزادى فرزندان خویش به جنگ و جهاد بپردازند: «اَلَم تَرَ اِلَى المَلاَِ مِن بَنى اِسرءیلَ مِن بَعدِ موسى اِذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فى سَبیلِ اللّهِ قالَ هَل عَسَیتُم اِن کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتالُ اَلاَّ تُقـتِلوا قالوا وما لَنا اَلاَّ نُقـتِلَ فى سَبیلِ اللّهِ وقَد اُخرِجنا مِن دِیـرِنا واَبنائِنا فَلَمّا کُتِبَ عَلَیهِمُ القِتالُ تَوَلَّوا اِلاّ قَلیلاً مِنهُم واللّهُ عَلیمٌ بِالظّــلِمین».(بقره/2، 246) مفسران هماهنگ با تورات، [36] سرپیچى بنى‌‌اسرائیل از دستورات خداوند، تغییر وتبدیل دین الهى، گناهان زیاد، پیروى نکردن از پیامبران الهى و در نتیجه تضعیف روابط و عواطف اجتماعى میان آنان را زمینه‌‌ساز تسلط جالوت بر آنان دانسته‌‌اند. (‌‌<=‌‌جالوت) با اعلام آمادگى بنى‌‌اسرائیل براى جهاد، پیامبر آنان از‌‌انتخاب الهى طالوت (شائول) براى فرماندهى جنگ خبر داد و در پاسخ اعتراض قوم به این انتخاب به دانایى و قدرت جسمانى طالوت اشاره کرد و اینکه آمدن تابوت مقدس نشانه پادشاهى و انتخاب الهى اوست. (بقره/ 2، 247 ـ 248) (‌‌<=‌‌تابوت) در این رویارویى، سپاه فلسطین به رغم شمار انبوه آنان (بقره/2، 249) با کشته شدن جالوت به دست حضرت داود(علیه السلام)، دچار شکست شد و زمینه پادشاهى داود(علیه السلام) فراهم گشت. (بقره/2، 251) (‌‌‌‌جالوت) بر اساس ظاهر برخى آیات (ص / 38، 20) و گزارش مفسران[37]، با پادشاهى مقتدرانه داود، دوران شکوه و عظمت بنى‌‌اسرائیل آغاز شد. از مهم‌‌ترین رویدادهاى این دوره که آن را 40 سال گفته‌‌اند[38] پیروزیهاى پى‌‌درپى بنى‌‌اسرائیل و گسترش قلمرو حکومتى آنان بوده است.[39]

5. بنى اسرائیل در جزیرة العرب
به اعتقاد بیشتر مورخان گروههایى از بنى اسرائیل با هجوم بختالنصر، به جزیرة‌‌العرب وارد شده، بیشتر در مناطق شرقى عربى مانند عراق و سواحل خلیج فارس سکنا گزیدند.[40]
بر اساس برخى از احادیث، گروهى از یهودیان با توجه به پیشگویى کتاب مقدس درباره هجرتگاه پیامبر اسلام و در جست و جوى آن در اطراف مدینه سکنا گزیدند. برخى آیات نشان مى‌‌دهد آنان هنگامى که مورد تعرض قبایل پیرامون قرار مى‌‌گرفتند با اشاره به بعثت پیامبر اسلام به خود‌‌نوید پیروزى مى‌‌دادند.[41] (بقره/2، 89)

دستورات خدا به بنى‌‌اسرائیل
خداوند در برابر نعمتهاى ارزانى شده به بنى‌‌اسرائیل دستوراتى به آنان داده و از آنان مى‌‌خواهد نسبت به آن پایبند باشند. این دستورها عبارت‌‌اند از:

1. وفاى به عهد
بر اثر پیمان شکنیهاى مکرر، خداوند بارها از آنان خواسته بود که بر پیمان الهى خویش با خداوند استوار بمانند: «یـبَنى اِسرءیلَ اذکُروا نِعمَتِىَ الَّتى اَنعَمتُ عَلَیکُم و اَوفوا بِعَهدى أوفِ بِعَهدِکُم».(بقره/2، 40) برخى آیه را خطاب به یهودیان زمان پیامبر، و عده‌‌اى دیگر آن را شامل مسیحیان نیز دانسته‌‌اند. برخى هم آن را درباره احبار و عالمان یهود مى‌‌دانند.[42] محتواى عهد یاد شده نیز مورد اختلاف است؛ برخى به نقل از امام حسن عسکرى(علیه السلام) آن را نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)دانسته‌‌اند که تورات از آن خبر داده است.[43] عده‌‌اى نیز آن را مجموعه آموزه‌‌هاى وحیانى نازل شده بر بنى‌‌اسرائیل تفسیر کرده‌‌اند که آنان موظف بودند به آن ایمان آورده، از آن پیروى کنند.[44] به نقل از ابن‌‌عباس علماى بنى اسرائیل به رغم تشویق یهود به تلاوت تورات، خود به مضمون آن درباره بعثت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)عمل نمى‌‌کردند.[45] برخى، مخاطبان این آیه را خطیبان و قضات دانسته‌‌اند که مردم را به نیکى دعوت کرده، خود عمل نمى‌‌کردند.[46]طبرسى آیه را درباره یهود مى‌‌داند که نزدیکان مسلمان خود را به پیروى از محمد(صلى الله علیه وآله)فرا مى‌‌خواندند؛ ولى خود منکر او بودند.[47] (‌‌‌‌عهد)

2. ترس از خدا
گویا بنى‌‌اسرائیل با نافرمانى و پیمان شکنیهاى مکررِ خود بدون هیچ هراسى از عذاب الهى بر شیوه پیشین خویش مداومت مى‌‌کردند، براى همین خدا آنان را از عذاب خود برحذر مى‌‌دارد: «یـبَنى اِسرءیلَ اذکُروا نِعمَتِىَ الَّتى اَنعَمتُ ... و اِیّـىَ فَارهَبون».(بقره/2، 40) شاید این آیه از بنى‌‌اسرائیل مى‌‌خواهد به دلیل ترس از ظالمان عهد خویش با خدا را در مخالفت با پیامبر‌‌اکرم(صلى الله علیه وآله)[48] یا ارتکاب گناهان، [49] نقض نکنند و تنها از او بترسند، چنان که این نکته از «اِیّاىَ»که مفید حصر است استفاده مى‌‌شود؛ همچنین در آیه دیگرى بنى‌‌اسرائیل از عذاب روز جزا پرهیز داده شده‌‌اند:«واتَّقوا یَومـًا لا تَجزى نَفسٌ عَن نَفس شَیــًا ولایُقبَلُ مِنها شَفـعَةٌ...».(بقره/2، 48)

3. ایمان به وحى
ایمان به وحى الهى و نهى از انکار آن از دیگر دستورات خداوند است: «وءامِنوا بِما اَنزَلتُ مُصَدِّقـًا لِما مَعَکُم و لا تَکونوا اَوَّلَ کافِر بِهِ ولا تَشتَروا بِـایـتى ثَمَنـًا قَلیلاً واِیّـىَ فَاتَّقون».(بقره/2، 41) مفسران «بِما اَنزَلتُ»را قرآن[50] یا نبوت موعود پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تورات[51] دانسته‌‌اند. به نقل از امام باقر(علیه السلام)عده‌‌اى از علماى بنى اسرائیل به رغم آگاهى از بشارت تورات در این باره براى آنکه از هدایاى مردم یا کمکهاى حکومتى بهره‌‌مند شوند، آن را انکار کردند[52]، بنابراین «ثمن قلیل» ثمن دنیایى است که احبار براى دستیابى به آن، آخرت خویش را فروختند؛ همچنین مفسران بر این باورند که با توجه به پیشى گرفتن قریش بر یهود در کفر به پیامبر و کتمان نبوت او، مراد از «لا تَکونوا اَوَّلَ کافِر بِهِ»مى‌‌تواند اول بودن در میان اهل کتاب[53]، امام و پیشواى کافران بودن[54]، اولین کافر اهل معرفت و آگاهى[55] یا سابق بودن بر دیگران براى پیروى آنان[56] باشد. برخى نیز آیه را درباره کتمان حقانیت على(علیه السلام)به سبب منافع دنیوى قلمداد کرده‌‌اند.[57] که در این صورت آیه خطاب به بنى‌‌اسرائیل نخواهد‌‌بود.

4. عدم خلط حق و باطل و کتمان حق
«و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبـطِـلِ وتَکتُموا الحَقَّ واَنتُم تَعلَمون» (بقره/2، 42) به نقل از امام حسن عسکرى(علیه السلام) این آیه درباره یهودیانى است که با پذیرش اصل نبوت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و جانشینى على(علیه السلام)، بر این باور بودند که این رخداد 500 سال دیگر اتفاق خواهد افتاد، بنابراین حق و باطل را با هم آمیخته بودند.[58] به نقل از ابن عباس گفته‌‌اند: آنان نبوت محمد(صلى الله علیه وآله)را درباره دیگران مى‌‌پذیرفتند؛ ولى در مورد خویش چنین باورى نداشتند.[59] ممکن است آیه خطاب به رؤسا و عالمان بنى‌‌اسرائیل بوده، مراد از آن خلط حق و
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 106
باطل در تورات باشد؛ یعنى آنان برخى از اخبار و احکام تورات را که به سودشان بود مى‌‌پذیرفتند؛ ولى آن بخش از آن که به بیان صفات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مربوط مى‌‌شد کتمان مى‌‌کردند. این تفسیر با ادامه آیه: «و تَکتُموا الحَقَّ و اَنتُم تَعلَمون»سازگارى بیشترى دارد.[60] البته برخى «و اَنتُم تَعلَمونَ»را به معناى آگاهى بنى‌‌اسرائیل از معاد و جزا یا عذابهایى مانند مسخ که خداوند پیشینیان آنان را به آن مبتلا کرده بود تفسیر کرده‌‌اند.[61]

5. اقامه نماز و اداى زکات
از دستورات اکید و مکرر خدا به بنى اسرائیل برپایى نماز و اداى زکات است: «و اَقیموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّکوةَ وارکَعوا مَعَ الرّ‌‌کِعین».(بقره/2، 43 و نیز نک: 83) بسیارى از مفسران مخاطبان آیه را بنى اسرائیل دانسته‌‌اند که خداوند پایبندى به احکام شرعى را به آنان دستور داده است. ذکر نماز و زکات براى این است که از میان عبادات بدنى نماز و در میان عبادات مالى زکات برترین است.[62] برخى نیز آیه را اشاره به اعمال روز فطر مى‌‌دانند که شامل نماز و زکات فطره است.[63] تمسک امام صادق و امام رضا(علیهما السلام) به این آیه در اثبات وجوب نماز و زکات فطره گزارش شده است.[64] صدرالمتألهین با اشاره به شرط ایمان در پذیرش اعمال، از این آیه مأمور بودن اهل کتاب به فروع را برداشت کرده است.[65] برخى در تأیید اشاره این آیه به بنى اسرائیل و با استشهاد به «وارکَعوا مَعَ الرّ‌‌کِعین»معتقدند چون نماز یهودیان رکوع ندارد، بخش نخست آیه دستور به آنان و بخش دوم «وارکَعوا مَعَ الرّ‌‌کِعین»مختص مسلمانان است[66]؛ امّا با توجه به اینکه با نزول قرآن بنى‌‌اسرائیل مأمور به همه دستورات قرآن بوده‌‌اند، این تفسیر دور از واقع به نظر مى‌‌رسد، به همین دلیل بسیارى از مفسران توجیهاتى مطرح کرده‌‌اند که با توجه به اینکه در صدر آیه امر به اقامه نماز شده، تکرار آن با جمله «وارکَعوا مَعَ الرّ‌‌کِعین»این‌‌گونه قابل توجیه است که این قسمت از آیه به نماز جماعت یا تواضع در برابر عظمت الهى اشاره دارد.[67]

6. عبادت خدا، احسان به والدین و دستگیرى از یتیمان و بینوایان
«و اِذ اَخَذنا میثـقَ بَنى اِسرءیلَ لا‌‌تَعبُدونَ اِلاَّاللّهَ وبِالولِدَینِ اِحسانـًا وذِى القُربى والیَتـمى والمَسـکینِ».(بقره/2، 83)

7. گفتار نیکو
پرهیز از ناسزاگویى و پرخاشگرى و سخن نیکو گفتن از دیگر آموزه‌‌هاى الهى براى بنى‌‌اسرائیل است: «و قولوا لِلنّاسِ حُسنـًا».(بقره/2، 83)

8. پرهیز از کفران نعمت
«کُلوا مِن طَیِّبـتِ ما رَزَقنـکُم و لاتَطغَوا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیکُم غَضَبى و مَن یَحلِل عَلَیهِ غَضَبى» .(طه/20، 81) برخى با استشهاد به آیاتى مانند «واِذ‌‌قُلتُم یـموسى لَن نَصبِرَ عَلى طَعام و‌‌احِد»(بقره/2، 61) طغیان در این آیه را کفران نعمت و شاکر نبودن آنان در برابر این روزیها دانسته‌‌اند.[68] ممکن است این طغیان خوردن این روزیها به صورت حرام باشد.[69]

نعمتهاى خداوند بر بنى اسرائیل
قرآن در موارد گوناگون با یادآورى نعمتهاى خداوند به بنى‌‌اسرائیل در دوره‌‌هاى مختلفى از تاریخ حیاتشان آنان را به سبب ناسپاسى، سرزنش کرده و به خداترسى، وفاى به عهد الهى، ایمان به قرآن و پرهیز از آمیختن حق و باطل و کتمان حق فرا‌‌مى‌‌خواند. (بقره / 2، 40 ـ 42) مهم‌‌ترین این نعمتها به ترتیب تاریخ از این قبیل است:

1. رهایى از دست فرعونیان
نجات از دست فرعونیان و شرایط بسیار دشوار و مصیبت بار زندگى در مصر و گذشتن از دریا و نابودى فرعونیان در آیات متعددى به عنوان نعمت خدا به بنى‌‌اسرائیل یادآورى شده است:«واِذ‌‌نَجَّینـکُم مِن ءالِ فِرعَونَ یَسومونَکُم سوءَ العَذابِ... و اَغرَقنا ءالَ فِرعَونَ واَنتُم تَنظُرون».(بقره/2، 49 ـ 50 و نیز اعراف‌‌/ 7، 141؛ ابراهیم/ 14، 6) بردگى و اسارت در دست فرعونیان چنان سخت و دشوار بوده که از آن با عذاب خوارکننده یاد شده است:«ولَقَد نَجَّینا بَنى اِسرءیلَ مِنَ العَذابِ المُهین».(دخان/44، 30)
آمرزش گناه گوساله‌‌پرستى (بقره/2، 51 ـ 52) و زنده شدن 70 نفرى که در پى درخواست رؤیت خداوند در میقات، با صاعقه کشته شدند از دیگر نعمتهاى خدا بر بنى‌‌اسرائیل (بقره/2، 55‌‌ـ‌‌56؛ اعراف/ 7، 155) و دلیل هر دو نعمت ترغیب آنان به شکرگزارى یاد شده است. (بقره/2، 52، 56)

2. اعطاى حکم، نبوت و کتاب
«و لَقَد ءاتَینا بَنى‌‌اِسرءیلَ الکِتـبَ والحُکمَ والنُّبُوَّة».(جاثیه/45، 16) مراد از حکم را آشنایى با مسائل دینى، دانش قضاوت یا تمیز حق از باطل گفته‌‌اند.[70] در برخى نقلها شمار پیامبرانى که خداوند براى هدایت بنى اسرائیل به سوى آنان فرستاد، تا 1000 نفر نیز نقل شده که مهم‌‌ترین آنها موسى(علیه السلام)است.[71] به این نعمت در آیات دیگر نیز اشاره شده است: «وءاتَینا مُوسَى الکِتـب جَعَلنـهُ هُدًى لِبَنى اِسرءیلَ اَلاّ تَتَّخِذوا مِن دونى وَکیلا».(اسراء/17، 2) چون این کتاب مشتمل بر شریعت موسى(علیه السلام) بوده است، خداوند از آن به عنوان هادىِ بنى‌‌اسرائیل یاد مى‌‌کند.[72] (نک: سجده/32، 23)

3. بهره‌‌مندى از روزى پاک
«... و رَزَقنـهُم مِنَ الطَّیِّبـتِ».(جاثیه/45، 16؛ بقره/ 2، 57) این روزى حلال همان «مَنّ» و «سَلْوى» است که در برخى از آیات به آن اشاره شده است. (بقره/2، 57؛ اعراف/ 7، 160؛ طه / 20، 80) شاید اهمیت این یادآورى به سبب ناسپاسى بنى‌‌اسرائیل در برابر این نعمت بوده است، زیرا آنان بدون توجه به این غذاهاى آسمانى در پى غذاهاى دیگرى بودند[73]: «و‌‌اِذ قُلتُم یـموسى لَن نَصبِرَ عَلى طَعام و‌‌احِد فَادعُ لَنا رَبَّکَ یُخرِج لَنا مِمّا تُنبِتُ‌‌الاَرضُ مِن بَقلِها وقِثّائِها وفومِها وعَدَسِها وبَصَلِها...».(بقره/2، 61) (‌‌<=‌‌تیه) برخوردارى بنى‌‌اسرائیل از خوردنیهاى گوارا در سرزمین موعود نیز به مثابه نعمت یاد شده است. (بقره/2، 58)

4. سایه افکندن ابر و جارى شدن چشمه
بنى‌‌اسرائیل هنگام سرگردانى در بیابانهاى میان مصر و سرزمین موعود از شدت گرماى خورشید و تشنگى به تنگ آمده، اعتراض مى‌‌کردند.[74] خداوند به درخواست موسى(علیه السلام) و با فرستادن ابرى، بر سر آنان سایه افکند: «و ظَـلَّلنا عَلَیکُمُ الغَمامَ»(بقره/2، 57)؛ همچنین آن حضرت به فرمان خداوند و با زدن عصاى خود بر سنگ، 12 چشمه به شمار 12 سبط بنى‌‌اسرائیل جارى ساخت: «و اِذِ استَسقى موسى لِقَومِهِ ... فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَینًا...».(بقره/2، 60 و نیز اعراف / 7، 160) (‌‌<=‌‌تیه و چشمه)

5. برترى بر عالمیان
در برخى آیات، خداوند از برترى بنى اسرائیل بر دیگر عالمیان خبر داده است: «یـبَنِى اِسرءیلَ اذکُروا نِعمَتِىَ الَّتِى اَنعَمتُ عَلَیکُم و اَنّى فَضَّلتُکُم عَلَى العــلَمین».(بقره/2، 122 و نیز اعراف/7، 140) با توجه به آیه 110 آل‌‌عمران/ 3: «کُنتُم خَیر اُمَّة اُخرِجَت لِلنّاس»که برترى امت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) بر دیگر امتها را مى‌‌رساند، مفسران در حل تعارض ظاهرى دو آیه که در نگاه نخست به نظر مى‌‌رسد، نظرهایى ابراز داشته‌‌اند؛ برخى مراد از عالمیان را فقط مردمان معاصر بنى‌‌اسرائیل دانسته‌‌اند.[75] برخى دیگر مراد از برترى بنى‌‌اسرائیل را برخوردارى آنان از امتیازاتى مانند کثرت پیامبران، معجزات فراوان واقع شده در زمان آنان و برخوردارى از نعمتهاى فراوان گفته‌‌اند.[76] البته توجه به تفاوت کاربرد دو تعبیر «فَضَّلتُکُم»و «خَیرُ»مى‌‌تواند در حل این چالش کارگشا باشد. تعبیر «تفضیل» در مورد برخوردارى از پاره‌‌اى امتیازات مادى و معنوى کاربرد دارد و لزوماً به معناى خیر و بهتر بودن افراد برخوردار نیست، چنان‌‌که تاریخ نشان مى‌‌دهد بنى‌‌اسرائیل به رغم برخوردارى از امتیازات فراوان نه فقط بهره لازم را نبردند، بلکه همواره به بیراهه رفتند.

6. اسکان در سرزمین مقدس
«و قُلنا مِن بَعدِهِ لِبَنى اِسرءیلَ اسکُنُوا الاَرضَ فَاِذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ جِئنا بِکُم لَفیفـا».(اسراء/17، 104) شمارى از مفسران این سرزمین را شام[77] یا مصر[78] امّا برخى دیگر با استشهاد به آیه «یـقَومِ ادخُلوا الاَرضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى کَتَبَ اللّهُ لَکُم»(مائده/5، 21) آن را ارض مقدس موعود دانسته‌‌اند[79]؛ گویا سرزمین موعود در آن زمان بخشى از شام بوده است؛ همچنین در آیه دیگرى خداوند از به میراث نهادن سرزمین مبارک خبر مى‌‌دهد: «واَورَثنَا القَومَ الَّذینَ کانوا یُستَضعَفونَ مَشـرِقَ الاَرضِ و مَغـرِبَهَا الَّتى بـرَکنا فیها وتَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ الحُسنى عَلى بَنى‌‌اِسرءیلَ».(اعراف/7، 137) مفسران با بهره‌‌گیرى از وصف «بـرَکنا فیها»این سرزمین را همان سرزمین مقدس موعود (فلسطین) گفته‌‌اند.[80] در تعبیر دیگرى از مکانى که بنى‌‌اسرائیل در آن ساکن شدند با عنوان «مُبَوَّءَ صِدق»یاد شده است: «ولَقَد بَوَّأنا بَنى اِسرءیلَ مُبَوَّاَ صِدق».(یونس/10، 93) علامه طباطبایى این مکان را جایگاهى مى‌‌داند که همه امکانات و لوازم زندگى به وفور در آن فراهم بوده است.[81] برخى از مفسران دیگر نیز با اشاره به مناسب بودن این مکان، آن را مصر، شام یا بیت المقدس دانسته‌‌اند.[82](‌‌<=‌‌ارض مقدس)

7. نشان دادن معجزات الهى
خداوند براى تقویت ایمان بنى اسرائیل و پایدارى آنان بارها معجزات خود را براى آنان نمایان کرد. عبور بنى اسرائیل از دریا و غرق شدن فرعون از این جمله است.(یونس/10، 90) براساس برخى گزارشهاى تاریخى، خداوند براى راسخ‌‌تر شدن ایمان بنى اسرائیل اجساد همه لشکریان فرعون را در دریا غرق کرد؛ ولى جسد فرعون را به ساحل آورد تا حقارت او روشن شود و بنى‌‌اسرائیل در مرگ او تردیدى نکنند[83]؛ امّا آنان به رغم دیدن چنین معجزاتى پس از نجات باز به بت‌‌پرستى روى آوردند.(اعراف/7، 138)
برخى آیات شمار معجزات الهى براى بنى‌‌اسرائیل را 9 تا ذکر کرده است: «و لَقَد ءاتَینا موسى تِسعَ ءایـت بَیِّنـت فَسـَل بَنى اِسرءیلَ».(اسراء/17، 101) مفسران درباره این 9 نشانه اختلاف کرده‌‌اند. علامه طباطبایى با اعتقاد به اینکه مجموع معجزات بیش از 9 تاست، ذکر این تعداد معجزه را به احتمال اشاره به معجزات موسى(علیه السلام)براى دعوت فرعون دانسته است.[84] برخى با استناد به روایتى از امام صادق(علیه السلام)این نشانه‌‌ها را عصاى موسى(علیه السلام)، طوفان، بلاى ملخ، بلاى قورباغه، بلاى‌‌خون شدن رودها و دریاها، بردن کوه طور بر فراز سر آنان، نزول مَنّ و سَلْوى و شکافته شدن دریا ذکر کرده‌‌اند.[85] در برخى از تفاسیر دیگر، این موارد با اندکى تفاوت بیان شده است.[86]

عوامل سرزنش بنى اسرائیل در قرآن
بنى‌‌اسرائیل افزون بر عهدین در قرآن کریم نیز بارها مذمت شده‌‌اند. این ملامتها به علل ذیل صورت گرفته است:

1. پیمان‌‌شکنى
پیمانهایى که خداوند از بنى‌‌اسرائیل گرفت، دست کم در 10 آیه یاد شده است. مهم‌‌ترین آنها را پیمان مبنى بر ایمان به تورات و عمل به آموزه‌‌هاى آن دانسته‌‌اند[87]: «و اِذ اَخَذنا میثـقَکُم و رَفَعنا فَوقَکُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَینـکُم بِقُوَّة واذکُروا ما فیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقون».(بقره/2، 63 و نیز ر. ک: آیه 93) برخى گفته‌‌اند: به سبب انکار تورات به وسیله گروهى از بنى اسرائیل، خداوند کوه طور را بر فراز سر آنان قرار داد و از آنان پیمان گرفت.[88]
در آیه 83 بقره/2 پیمان گرفتن از بنى‌‌اسرائیل مبنى بر یگانه پرستى و پایبندى به پاره‌‌اى از ارزشهاى اجتماعى و عبادى گزارش و از پیمان‌‌شکنى بیشتر آنان خبر داده مى‌‌شود: «و اِذ اَخَذنا میثـقَ بَنى اِسرءیلَ لا تَعبُدونَ اِلاَّاللّهَ و بِالولِدَینِ اِحسانـًا وذِى القُربى والیَتـمى والمَسـکینِ وقولوا لِلنّاسِ حُسنـًا واَقیموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّکوةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُم اِلاّ قَلیلاً مِنکُم و اَنتُم مُعرِضون».برخى از عبارت «اَنتُم مُعرِضون»معناى استمرار پیمان شکنى را برداشت کرده‌‌اند[89]؛ گویا پیمان‌‌شکنى از ویژگیهاى بارز بنى‌‌اسرائیل بوده و آنان بر هیچ پیمانى استوار نبوده‌‌اند. پرهیز از جنگ و خونریزى، بیرون نراندن یکدیگر از شهر و دیار خویش (بقره/2، 84)، ایمان به انبیاى الهى (مائده/5، 70)، دروغ نبستن به خدا و کتمان نکردن آموزه‌‌هاى آن (اعراف / 7، 169؛ آل‌‌عمران / 3، 187) از پیمانهاى دیگر الهى است. در همه این موارد بیشتر بنى‌‌اسرائیل پیمان شکنى کردند. (بقره/ 2، 63 ـ 64، 84 ـ 85، 100؛ آل‌‌عمران / 3، 187) این پیمان شکنیها، پیامدهایى چون خوارى و ذلت در دنیا و عذاب در آخرت (بقره/2، 85)، لعنت خداوند، قساوت و دشمنى مداوم با یکدیگر (مائده/ 5، 13 ـ 14) را براى آنان در پى داشت.

2. گمراهى، با وجود آیات فراوان
قرآن از اینکه بنى‌‌اسرائیل با وجود نشانه‌‌هاى زیاد الهى در گمراهى بودند، آنان را سرزنش مى‌‌کند: «سَل بَنى اِسرءیلَ کَم ءاتَینـهُم مِن ءایَة بَیِّنَة ومَن یُبَدِّل نِعمَةَ اللّهِ مِن بَعدِ ما جاءَتهُ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ العِقَاب»(بقره/2، 211)؛ «... و اِن یَرَوا کُلَّ ءَایَة لا یُؤمِنوا بِها و اِن یَرَوا سَبیلَ الرُّشدِ لا یَتَّخِذوهُ سَبیلاً واِن یَرَوا سَبیلَ الغَىِّ یَتَّخِذوهُ سَبیلاً ذلِکَ بِاَنَّهُم کَذَّبوا بِـایـتِنا وکانوا عَنها غـفِلین»(اعراف/7، 146) این نشانه‌‌ها شامل تبدیل شدن عصاى موسى(علیه السلام) به اژدها، سایه انداختن ابرها، شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعون و نزول مَنّ و سَلْوى براى آنان بود[90]؛ امّا آنان کفر ورزیدند و گناهانى مانند تبدیل و نقض عهد، قتل انبیا و ترک وصیتهاى موسى را مرتکب شدند[91]؛ همچنین وقتى عیسى(علیه السلام) به عنوان پیامبر به سوى آنان فرستاده شد با آنکه معجزات فراوانى مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن بیماران درمان‌‌ناپذیر و بینا کردن نابینایان را نشان داد، بسیارى از آنان کفر ورزیده، از او پیروى نکردند: «و رَسولاً اِلى بَنِى‌‌اِسرءیلَ اَنّى قَد جِئتُکُم بِـایَة مِن رَبِّکُم اَنّى اَخلُقُ لَکُم مِنَ الطّینِ کَهَیـَةِ الطَّیرِ فَاَنفُخُ فیهِ فَیَکونُ طَیرًا بِاِذنِ‌‌اللّهِ...».‌‌(آل‌‌عمران/3، 49‌‌و‌‌نیز52)

3. نافرمانى پیامبران
قرآن بارها از نافرمانى بنى‌‌اسرائیل نسبت به پیامبران خویش یاد مى‌‌کند. سرپیچى آنان از فرمان موسى(علیه السلام) مبنى بر ورود به سرزمین مقدس (مائده/5، 24) و نیز در داستان گاو بنى‌‌اسرائیل از این قبیل است (بقره/2، 67 - 73)؛ همچنین زمانى که بنى‌‌اسرائیل براى رویارویى با قوم جالوت، از پیامبرشان خواستند که فرماندهى براى آنان برگزیند تا به رهبرى او به جنگ با دشمنان بروند، پس از تعیین فرمانده نافرمانى کرده، او را یارى نکردند (بقره/2، 246)؛ گویا نافرمانى بنى‌‌اسرائیل براى آن پیامبر معهود بوده است که با گوشزد کردن فرار از جنگ، از آنان اقرار مجدد مى‌‌گیرد؛ ولى باز هم آنان نافرمانى مى‌‌کنند.

4. انکار و تکذیب انبیا
تکذیب انبیا رفتار نکوهیده‌‌اى است که همواره از بنى‌‌اسرائیل سر مى‌‌زد. قرآن ریشه این برخورد را ناسازگارى آموزه‌‌هاى انبیا با خواسته‌‌ها و خواهشهاى نفسانى آنان خوانده، ملامتشان مى‌‌کند: «اَفَکُلَّما جاءَکُم رَسولٌ بِما لاتَهوى اَنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَریقـًا کَذَّبتُم وفَریقـًا تَقتُلون».(بقره/2، 87) تکذیب حضرت عیسى(علیه السلام)(آل‌‌عمران/ 3، 52؛ مائده/ 5، 110) و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)(بقره/2، 41؛ شعراء/26، 197) نمونه بارزى از این قبیل است.

5. عمل نکردن به کتاب آسمانى
بنى‌‌اسرائیل مدعى پایبندى به دستورات تورات بودند؛ امّا قرآن مواردى از تخلف آنان را گزارش مى‌‌کند. آنان ضمن اعتراض به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مورد خوردن برخى از غذاها مانند گوشت و شیر شتر مدعى حرمت آنها در دین ابراهیم(علیه السلام)بودند.[92] قرآن با تکذیب چنین حرمتى از آنان مى‌‌خواهد به کتاب آسمانى خویش پایبند باشند: «کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنِى اِسرءیلَ اِلاّ ما حَرَّمَ اِسرءیلُ عَلى نَفسِهِ مِن قَبلِ اَن تُنَزَّلَ التَّورةُ قُل فَأتوا بِالتَّورةِ فَاتلوها اِن کُنتُم صـدِقین».(آل‌‌عمران/3، 93) اسرائیل، (یعقوب(علیه السلام)) به عللى خوردن گوشت و شیر شتر را بر خود حرام کرده بود.[93] به سبب این نسبت ناروا به تورات، خداوند نیز برخى غذاهاى حلال را بر آنان حرام کرد. (انعام/6، 146) قرآن همچنین از عمل بنى اسرائیل به برخى از دستورات کتاب و ترک برخى دیگر خبر مى‌‌دهد: «اَفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الکِتـبِ و تَکفُرونَ بِبَعض».(بقره/2، 85) با توجه به صدر آیه شاید مراد عمل به دستور تورات درباره فدیه گرفتن از اسیران همکیش خود و ترک دستور آن درباره عدم اخراج آنان است[94]: «و اِن یَأتوکُم اُسـرى تُفـدوهُم وهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم».(بقره/2، 85)

6. اسراف
اسرافکارى بنى اسرائیل به رغم نهى از آن، از دیگر علل سرزنش آنان در قرآن است: «مِن اَجلِ ذلِکَ کَتَبنا عَلى بَنى اِسرءیلَ...ولَقَد جاءَتهُم رُسُلُنا بِالبَیِّنـتِ ثُمَّ اِنَّ کَثیرًا مِنهُم بَعدَ ذلِکَ فِى الاَرضِ لَمُسرِفون».(مائده/5، 32) این اسراف به خروج از اعتدال و تحریم حلالها و تحلیل محرمات و قتل نفس تفسیر شده است.[95]

7. شرک
«لَقَد کَفَرَ الَّذینَ قالوا اِنَّ اللّهَ هُوَ المَسیحُ ابنُ مَریَمَ وقالَ المَسیحُ یـبَنى اِسرءیلَ اعبُدوا اللّهَ رَبّى ورَبَّکُم اِنَّهُ مَن یُشرِک بِاللّهِ فَقَد حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ».(مائده/5، 72) مفسران این گروه از بنى‌‌اسرائیل را یعقوبیه، دانسته‌‌اند که معتقد بودند خدا با مسیح ذاتاً متحد شده و ناسوت تبدیل به لاهوت گردیده است.[96]

8. آزار و اذیت و کشتن انبیا
بنى‌‌اسرائیل در آزار و اذیت و کشتن انبیا سابقه‌‌اى دیرینه دارند. آزار و اذیت یوسف و‌‌یعقوب(علیهما السلام) به وسیله نیاکان نخست بنى اسرائیل (یوسف/ 12، 9 ـ 20) و آزار هارون تا مرز کشتن (اعراف/7، 150) از این قبیل است، چنان‌‌که آیات متعددى به پیامبر کشى آنان اشاره مى‌‌کند: «قُل فَلِمَ تَقتُلونَ اَنبِیاءَ اللّهِ مِن قَبلُ اِن کُنتُم مُؤمِنِین».(بقره/2، 91 و نیز ر. ک: بقره/2، 61، 87؛ آل‌‌عمران/3، 181؛ نساء/ 4، 155) اقدام براى کشتن حضرت‌‌عیسى(علیه السلام)نمونه‌‌اى برجسته از این قبیل است. (نساء/ 4، 157) (‌‌<=‌‌تصلیب)

9. فسادانگیزى
تبهکارى و فسادانگیزى از همان آغاز در میان بنى اسرائیل بوده است. موسى(علیه السلام) هنگام رفتن به میقات، هارون را از پیروى مفسدان نهى مى‌‌کند: «و لاتَتَّبِع سَبیلَ المُفسِدین».(اعراف/7، 142) مطابق آیه 4 اسراء/17 خداوند در تورات آورده است که بنى اسرائیل دوبار در سرزمین مقدس فسادانگیزى مى‌‌کنند: «وقَضَینا اِلى بَنى اِسرءیلَ فِى الکِتـبِ لَتُفسِدُنَّ فِى‌‌الاَرضِ مَرَّتَینِ ولَتَعلُنَّ عُلُوًّا کَبیرا».(اسراء/17، 4) یکى از فسادها مخالفت با احکام تورات و قتل برخى پیامبران و دیگرى قتل زکریا، یحیى، و قصد کشتن عیسى(علیه السلام) تفسیر شده است.[97] فسادانگیزى بنى اسرائیل در عصر ظهور اسلام نیز ادامه داشت و آنان همواره درپى ایجاد جنگ و درگیرى با مسلمانان بودند[98]:«کُلَّما اَوقَدوا نارًا لِلحَربِ اَطفَاَهَا اللّهُ ویَسعَونَ فِى الاَرضِ فَسادًا واللّهُ لا یُحِبُّ المُفسِدین».‌‌(مائده/5، 64)

10. امر به نیکى و ترک آن
«یـبَنى اِسرءیلَ اذکُروا... اَتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ و تَنسَونَ اَنفُسَکُم و اَنتُم تَتلونَ الکِتـبَ اَفَلا تَعقِلون».(بقره/2، 40 ، 44) برخى با اشاره به «اَنتُم تَتلونَ الکِتـبَ» مخاطب آیه را علماى یهود دانسته‌‌اند که با دعوت مردم به پرداخت صدقات و مبرات اموال به دست آمده را خود تصرف مى‌‌کردند.[99]

11. ترک نهى از منکر
سکوت در برابر گناه از دیگر عوامل سرزنش بنى‌‌اسرائیل است: «کانوا لایَتَناهَونَ عَن مُنکَر فَعَلوهُ لَبِئسَ ما کانوا یَفعَلون».(مائده/5، 79) برخى، منکَر یاد شده را صید ماهى از سوى اصحاب سبت در روز شنبه دانسته‌‌اند.[100] (‌‌‌‌اصحاب سبت)

12. بهانه‌‌گیرى
بنى‌‌اسرائیل همواره براى فرار از مسئولیت و انجام دستورات الهى، بهانه تراشى مى‌‌کردند، به‌‌گونه‌‌اى که بهانه‌‌هاى بنى اسرائیل ضرب المثل شده است. بهانه‌‌گیریهاى آنان در قالب پرسشهاى مکرّر درباره ویژگیهاى گاو موسوم به گاو بنى‌‌اسرائیل که با هدف فرار از امتثال دستور الهى موسى(علیه السلام) صورت مى‌‌گرفت نمونه بارزى از این قبیل است. (بقره/ 2، 68 ـ 71)
(‌‌‌‌گاو بنى‌‌اسرائیل) بهانه‌‌گیرى درباره عدم تنوع غذایى در وادى تیه نیز نمونه دیگرى است. (بقره/2، 61) آنان از خوردن مداوم «مَنّ» و «سَلْوى» ابراز خستگى کردند و خداوند در برابر این ناسپاسى از آنها خواست به سوى شهر و آبادى روانه شوند (بقره/2، 61) مفسران سبب اعتراض را یکسان شدن غذاى همه و در نتیجه از بین رفتن فاصله طبقاتى و زمینه برترى طلبى گروهى خاص دانسته‌‌اند.[101]

13. دنیا گرایى
گرایش و دلبستگى به ریاست، ثروت و زینتهاى دنیوى و فخرفروشى و ارزشگذارى بر‌‌اساس آن از دیگر ویژگیهاى نکوهیده بنى‌‌اسرائیل است. نگاه حسرت‌‌آمیز به ثروت قارون و آرزوى برخوردارى از آن از این قبیل است. (قصص/28، 79) آنان براى بهره‌‌هاى دنیایى از هیچ تلاشى فروگذار نکرده، معیار ارزش و برترى افراد را ثروت و دارایى مى‌‌دانستند[102]، براى همین در ماجراى گزینش طالوت براى پادشاهى به استناد اینکه وى ثروت انبوهى ندارد، بر او خرده گرفتند: «... قالوا اَنّى یَکونُ لَهُ المُلکُ عَلَینا و نَحنُ اَحَقُّ بِالمُلکِ مِنهُ ولَم یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ».(بقره/2، 247) ریاست‌‌طلبى نیز از ویژگیهاى گروهى از بزرگان و علماى بنى‌‌اسرائیل بود.[103] بسیارى از مفسران معتقدند که آنان براى حفظ ریاست و موقعیت خویش، دست به تحریف تورات زدند و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را تکذیب کردند: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکِتـبَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ ... لِیَشتَروا بِهِ ثَمَنـًا قَلِیلاً».(بقره/2، 79) اغلب مفسران مراد از «ثمن قلیل» را که در آیات دیگر نیز آمده است (بقره/2، 174؛ آل‌‌عمران/ 3، 77 ، 187) ریاست دنیایى دانسته‌‌اند.[104]

14. جنگ و خونریزى
خداوند از بنى اسرائیل پیمان گرفت که خون یکدیگر را نریزند و همدیگر را از سرزمین خویش (ارض مقدس) بیرون نرانند: «و اِذ اَخَذنا میثـقَکُم لاتَسفِکونَ دِماءَکُم ولا تُخرِجونَ اَنفُسَکُم مِن دِیـرِکُم ثُمَّ اَقرَرتُم و اَنتُم تَشهَدون»(بقره/2، 84)؛ امّا آنان همواره و در پى زیر پا نهادن آموزه‌‌هاى الهى به جان یکدیگر افتاده، خونهاى زیادى بر زمین مى‌‌ریختند: «ثُمَّ اَنتُم هــؤُلاءِ تَقتُلونَ اَنفُسَکُم و تُخرِجونَ فَریقـًا مِنکُم مِن دِیـرِهِم تَظـهَرونَ عَلَیهِم بِالاِثمِ والعُدونِ و اِن یَأتوکُم اُسـرى تُفـدوهُم و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم».(بقره/2، 85) براساس برخى گزارشها این آیه درباره قبیله بنى‌‌قریظه و بنى‌‌نضیر است که مکرر به جنگ و خونریزى با یکدیگر پرداختند.[105]

عذابهاى بنى اسرائیل
بنى‌‌اسرائیل بارها بر‌‌اثر گناه و نافرمانى گرفتار انواع عذابهاى دنیایى شدند، چنان‌‌که عذاب آخرت نیز به آنان وعده داده شده است؛ از جمله:

1. کشتن همدیگر
بنى اسرائیل پس از گوساله پرستى، فرمان یافتند که به کیفر این گناه بر روى هم شمشیر کشیده، همدیگر را بکشند: «اِنَّکُم ظَـلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ...فَاقتُلوا اَنفُسَکُم...».(بقره/2، ‌‌54) برخى گفته‌‌اند: حتى کسانى که گوساله‌‌پرستى نکردند نیز به سبب ترک نهى از منکر دچار این کیفر شدند. درباره مدت زمان این کیفر و نیز شمار کشته شدگان، برخى سخنان اغراق‌‌آمیز نیز گفته شده است.[106]

2. عذاب صاعقه
70 نفر از کسانى که همراه موسى(علیه السلام)به میقات رفتند، در پى درخواست جاهلانه خویش مبنى بر دیدن خدا، گرفتار صاعقه و مرگ شدند. (بقره/2، 55)

3. سرگردانى در بیابان
بنى‌‌اسرائیل پس از خروج از مصر و رسیدن به مرزهاى سرزمین موعود، در پى سرپیچى از فرمان خداوند مبنى بر ورود به آن سرزمین و نبرد با دشمنان، 40 سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند. (مائده/5، 20 ـ 26) پس از پایان این 40 سال، آنان هنگام ورود به سرزمین موعود فرمان یافتند که جمله معینى را مبنى بر استغفار بر زبان جارى کنند؛ اما باز با تغییر آن عبارت، نافرمانى کرده، دچار عذاب الهى شدند: «فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَـلَموا قَولاً غَیرَ الَّذى قیلَ لَهُم فَاَنزَلنا عَلَى الَّذینَ ظَـلَموا رِجزًا مِنَ السَّماءِ بِما کانوا یَفسُقون».(بقره/2، 59 و نیز اعراف/ 7، 161ـ162) برخى «رِجزاً مِنَ السَماءِ»را عذاب آسمانى[107] و برخى دیگر بیمارى طاعون دانسته‌‌اند که هزاران نفر را به کام مرگ فرستاد.[108]

4. لعن الهى و سنگدلى
در آیات 12 ـ 13 مائده/5 مواردى از پیمان شکنیهاى بنى‌‌اسرائیل و پیامدهاى آن، از جمله دچار شدن به لعن الهى و سنگدلى گزارش شده است: «و لَقَد اَخَذَ اللّهُ میثـقَ بَنِى اِسرءیلَ... و قالَ اللّهُ اِنّى مَعَکُم لئِن اَقَمتُمُ الصَّلوةَ و ءاتَیتُمُ الزَّکوةَ... فَبِما نَقضِهِم میثـقَهُم لَعَنّـهُم و‌‌جَعَلنا قُلوبَهُم قـسِیَةً یُحَرِّفونَ الکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ ونَسوا حَظـًّا مِمّا ذُکِّروا بِهِ ولا تَزالُ تَطَّـلِعُ عَلى خائِنَة مِنهُم اِلاّ قَلیلاً مِنهُم».لعن الهى را، دورى از رحمت خدا، مسخ یا پرداخت جزیه دانسته‌‌اند.[109] سنگدلى آنان باعث شد که تورات را تحریف کردند و جز اندکى به پیامبر اسلام ایمان نیاوردند. آنان به سبب نافرمانى خدا و پیامبران و استمرار تجاوزگرى، مورد لعن برخى پیامبران نیز قرار گرفتند: «لُعِنَ الَّذینَ کَفَروا مِن بَنى اِسرءیلَ عَلى لِسانِ داودَ وعیسَى ابنِ مَریَمَ ذلِکَ بِما عَصَوا و کانوا یَعتَدون».(مائده/5، 78) طبرسى با استناد به روایتى از امام باقر(علیه السلام)لعن شدگان در زبان داود را کسانى مى‌‌داند که در پى شکستن حرمت روز شنبه با لعن او به میمون مسخ شدند، چنان‌‌که درخواست کنندگان مائده آسمانى که پس از نزول بدان کفر ورزیدند، با لعن عیسى(علیه السلام) خوک شدند.[110] برخى به احتمالْ کافران یاد شده را لعن شدگان در زبور و انجیل دانسته‌‌اند.[111] برخى نیز گروهى دانسته‌‌اند که در آینده به پیامبر اسلام ایمان نمى‌‌آورند.[112]

5. رسوایى دنیا و عذاب آخرت
بر اثر گناهانى مانند قتل، دشمنى با مؤمنان، کفر به کتابهاى آسمانى و ... خداوند بنى اسرائیل را به رسوایى در دنیا تهدید کرده و از عذاب دردناک الهى در آخرت براى آنان خبر داده است: «ثُمَّ اَنتُم هــؤُلاءِ تَقتُلونَ اَنفُسَکُم ... فَما جَزاءُ مَن یَفعَلُ ذلِکَ مِنکُم اِلاّ خِزىٌ فِى الحَیوةِ الدُّنیا ویَومَ القِیـمَةِ یُرَدُّونَ اِلى اَشَدِّ‌‌العَذابِ».‌‌(بقره/2، 85)

6. مسخ شدن
گروهى از بنى اسرائیل با نادیده گرفتن حرمت صید ماهى در روز شنبه، به صورت میمون مسخ شدند: «و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدَوا مِنکُم فِى السَّبتِ فَقُلنا لَهُم کونوا قِرَدَةً خـسِـین».(بقره/2، 65) (‌‌<=‌‌اصحاب سبت)

7. ذلت و زندگى فقیرانه
خوارى در دنیا و ندارى از کیفرهاى دیگر بنى اسرائیل است: «و ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ والمَسکَنَةُ وباءو بِغَضَب مِنَ‌‌اللّهِ».(بقره/ 2، 61 و نیز آل عمران/3، 112) برخى، ذلت را پرداخت خراج به برخى‌‌حکومتها در دوره‌‌هایى از تاریخ دانسته و برخى نیز مسکنت و ذلت را یک چیز دانسته‌‌اند[113]، با این توضیح که آنان همواره به سبب احساس فقر، تن به ذلت مى‌‌دادند. انکار آیات الهى و تکذیب و قتل انبیا سبب این کیفر خوانده شده‌‌است.[114]

منابع
اسباب‌‌النزول؛ الاغانى؛ املاء ما من به الرحمن؛ انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، بیضاوى؛ بنو اسرائیل فى القرآن والسنه؛ البرهان فى تفسیرالقرآن؛ تاریخ ابن خلدون؛ تاریخ الامم والملوک، طبرى؛ تاریخ اللغات السامیه؛ تاریخ الملل و النحل؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تسنیم تفسیر قرآن کریم؛ التفسیر التطبیقى للکتاب المقدس؛ تفسیر جوامع الجامع؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر العیاشى؛ تفسیر غریب القرآن الکریم؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر؛ تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین؛ تفسیر القمى؛ التفسیر الکاشف؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر کنز الدقائق و بحرالغرائب؛ تفسیر المنار؛ التفسیر المنسوب الى الامام‌‌العسکرى(علیه السلام)؛ تفسیر نورالثقلین؛ جامع‌‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ روض‌‌الجنان و روح‌‌الجنان؛ زادالمسیر فى علم التفسیر؛ غریب القرآن؛ قاموس کتاب مقدس؛ قاموس الکتاب المقدس؛ کتاب مقدس؛ الکشاف؛ لسان‌‌العرب؛ مجمع البحرین؛ مجمع‌‌البیان فى تفسیر القرآن؛ المصباح المنیر؛ المعرب‌‌من الکلام الاعجمى؛ المیزان فى تفسیر‌‌القرآن؛ واژه‌‌هاى‌‌دخیل در قرآن مجید.

پی نوشت:
[1]. المعرب، ص 14؛ املاء ما من به الرحمن، ج 1، ص 33.
[2]. غریب القرآن، ص 97.
[3]. کتاب مقدس، پیدایش 32: 22ـ31.
[4]. همان؛ ر.ک: قاموس الکتاب المقدس، ص 69ـ72.
[5]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 355؛ مجمع البیان، ج 1، ص 206؛ مجمع‌‌البحرین، ج 1، ص 139.
[6]. واژه‌‌هاى دخیل، ص 119 ـ 120.
[7]. غریب القرآن، ص 126؛ تاریخ طبرى، ج 1، ص 192، 231.
[8]. لسان العرب، ج 15، ص 156، «هود».
[9]. بنو اسرائیل، ج 1، ص 8.
[10]. تاریخ الملل و النحل، ج 2، ص 4؛ المصباح، ص 642، «هود».
[11]. تاریخ اللغات السامیه، ص 77؛ بنو اسرائیل، ج 1، ص 3.
[12]. تاریخ اللغات السامیه، ، ص 78.
[13]. کتاب مقدس، پیدایش، 45: 17 ـ 28 ؛ 46 : 1 ـ 28؛ تاریخ طبرى، ج 1، ص 216.
[14]. تاریخ طبرى، ج 1، ص 203.
[15]. کتاب مقدس، خروج 1: 1 ـ 22.
[16]. جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 34؛ مجمع البیان، ج 7، ص‌‌374؛ المیزان، ج 16، ص 7.
[17]. جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 34؛ تفسیر قرطبى، ج 1، ص‌‌232.
[18]. کتاب مقدس، خروج، 3: 1 ـ 18.
[19]. ر. ک: کتاب مقدس، خروج، 12: 1 ـ 28؛ قاموس کتاب مقدس، ص 626.
[20]. کتاب مقدس، خروج 14: 1 ـ 31.
[21]. المیزان، ج 8، ص 234.
[22]. ر.ک: کتاب مقدس، خروج 16ـ17.
[23]. تفسیر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام)، ص 251؛ تفسیر قرطبى، ج 1، ص 269.
[24]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 423؛ مجمع البیان، ج 3، ص‌‌278.
[25]. التبیان، ج 3، ص 466؛ مجمع البیان، ج 3، ص 278ـ279.
[26]. مجمع البیان، ج 3، ص 279؛ زاد المسیر، ج 2، ص 326.
[27]. کتاب مقدس، اعداد 13: 1 ـ 33؛ 14: 1ـ34.
[28]. جامع البیان، مج 4، ج 6، ص 249 ـ 250؛ مجمع‌‌البیان، ج 3، ص‌‌281؛ التفسیر الکبیر، ج 11، ص 201؛ تفسیر بیضاوى، ج 2، ص 314.
[29]. کتاب مقدس، یوشع، 13 ـ 21.
[30]. کتاب مقدس، داوران، «مقدمه».
[31]. همان؛ التفسیر التطبیقى للکتاب المقدس، ص 472.
[32]. کتاب مقدس، داوران 2: 1ـ20، 3: 1ـ13.
[33]. کتاب مقدس، داوران 2: 15ـ19.
[34]. کتاب مقدس، اول سموئیل 4: 10ـ11.
[35]. مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 196؛ المیزان، ج 2، ص 296.
[36]. کتاب مقدس، اول سموئیل 28ـ31؛ داوران، «مقدمه».
[37]. جامع البیان، مج 2، ج 2، ص 853؛ التبیان، ج 4، ص 529ـ530؛ تفسیر قرطبى، ج 7، ص 173.
[38]. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 141ـ142.
[39]. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 11 ، 231؛ ج 1، ص 97.
[40]. تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 101؛ الاغانى، ج 22، ص‌‌111‌‌ـ‌‌114.
[41]. تفسیر عیاشى، ج 1، ص 49 ـ 50؛ جامع‌‌البیان، مج 1، ج 1، ص‌‌577 ـ 578؛ مجمع البیان، ج 1، ص 310 ـ 311.
[42]. التبیان، ج 1، ص 181؛ مجمع البیان، ج 1، ص 207؛ تفسیر‌‌قرطبى، ج 1، ص 273.
[43]. مجمع البیان، ج 1، ص 208؛ تفسیر قرطبى، ج 1، ص 227؛ الصافى، ج 1، ص 123.
[44]. التبیان، ج 1، ص 183؛ مجمع البیان، ج 1، ص 93؛ تسنیم، ج 4، ص 35.
[45]. التبیان، ج 1، ص 197؛ مجمع البیان، ج 1، ص 215؛ تفسیر صدر المتالهین، ج 3، ص 259.
[46]. تفسیر قمى، ج 1، ص 74.
[47]. مجمع‌‌البیان، ج 1، ص 215.
[48]. تفسیر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام)، ج 1، ص 227ـ228؛ تفسیر‌‌ابن کثیر، ج 1، ص 86؛ البرهان، ج 1، ص 199.
[49]. التبیان، ج 1، ص 183؛ مجمع البیان، ج 1، ص 208.
[50]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 359؛ البرهان، ج 1، ص 201؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 214.
[51]. التبیان، ج 1، ص 185؛ مجمع البیان، ج 1، ص 209؛ الصافى، ج‌‌1، ص 123‌‌ـ‌‌124.
[52]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 361ـ362؛ مجمع البیان، ج 1، ص‌‌210؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 217.
[53]. مجمع البیان، ج 1، ص 210؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص‌‌215.
[54]. تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 215.
[55]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 361؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 216.
[56]. کنزالدقایق، ج 1، ص 397.
[57]. ر.ک: البرهان، ج 1، ص 201؛ نورالثقلین، ج 1، ص 73.
[58]. تفسیر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام)، ج 1، ص 230؛ البرهان، ج‌‌1، ص 202ـ203.
[59]. التبیان، ج 1، ص 191؛ مجمع البیان، ج 1، ص 211؛ تفسیر‌‌قرطبى، ج 1، ص 233.
[60]. مجمع البیان، ج 1، ص 211؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 88.
[61]. تفسیر قرطبى، ج 1، ص 281؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 88؛ تفسیر‌‌صدرالمتالهین، ج 3، ص 237ـ238.
[62]. التبیان، ج 1، ص 194ـ196؛ مجمع البیان، ج 1، ص 213؛ تفسیر‌‌قرطبى، ج 1، ص 235؛ ج 2، ص 14.
[63]. تفسیر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام)، ج 1، ص 232؛ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 42؛ البرهان، ج 1، ص 204.
[64]. البرهان، ج 1، ص 204.
[65]. تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 243.
[66]. مجمع البیان، ج 1، ص 213.
[67]. البرهان، ج 1، ص 204؛ کنزالدقایق، ج 1، ص 400ـ401.
[68]. المیزان، ج 14، ص 187.
[69]. التبیان، ج 7، ص 195.
[70]. مجمع البیان، ج 9، ص 113؛ تفسیر قرطبى، ج 16، ص 108.
[71]. مجمع البیان، ج 9، ص 112؛ المیزان، ج 18، ص 165.
[72]. المیزان، ج 13، ص 36.
[73]. مجمع البیان، ج 1، ص 255.
[74]. تفسیر قرطبى، ج 1، ص 276.
[75]. تفسیر قمى، ج 1، ص 75؛ جامع‌‌البیان، مج 1، ج 1، ص 377؛ تفسیر قرطبى، ج 1، ص 256.
[76]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 377ـ378؛ مجمع البیان، ج 9، ص‌‌113؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 311ـ312.
[77]. جامع البیان، مج 9، ج 15، ص 219؛ التبیان، ج 6، ص 529.
[78]. تفسیر قمى، ج 2، ص 28؛ نورالثقلین، ج 3، ص 231.
[79]. ر. ک: المیزان، ج 13، ص 234.
[80]. تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 252؛ تفسیر المنار، ج 8، ص 100؛ المیزان، ج 5، ص 288ـ289.
[81]. المیزان، ج 10، ص 120.
[82]. التبیان، ج 5، ص 429؛ البرهان، ج 3، ص 53؛ کنز الدقائق، ج 6، ص 95.
[83]. تفسیر قمى، ج 1، ص 344؛ جامع‌‌البیان، مج 7، ج 11، ص 215؛ روض‌‌الجنان، ج 10، ص 198.
[84]. المیزان، ج 13، ص 218.
[85]. البرهان، ج 3، ص 597.
[86]. تفسیر قمى، ج 2، ص 28؛ تفسیر عیاشى، ج 2، ص 318؛ التبیان، ج 6، ص 527.
[87]. الکشاف، ج 1، ص 147؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 108ـ109.
[88]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 462؛ مجمع‌‌البیان، ج 1، ص 262.
[89]. مجمع‌‌البیان، ج 1، ص 299.
[90]. جامع البیان، مج 2، ج 2، ص 452؛ التبیان، ج 2، ص 190؛ مجمع البیان، ج 1، ص 540.
[91]. التبیان، ج 2، ص 190.
[92]. جامع‌‌البیان، مج 3، ج 4، ص 7؛ التبیان، ج 2، ص 532؛ اسباب‌‌النزول، ص 75.
[93]. مجمع البیان، ج 1، ص 794؛ تفسیر قرطبى، ج 4، ص 87؛ البرهان، ج 1، ص 654؛
[94]. الکشاف، ج 1، ص 161؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 125 ـ 126.
[95]. التبیان، ج 3، ص 504؛ مجمع البیان، ج 3، ص 290؛ البرهان، ج‌‌2، ص 284.
[96]. جامع البیان، مج 4، ج 6، ص 422؛ التبیان، ج 3، ص 601؛ مجمع البیان، ج 3، ص 352.
[97]. الکشاف، ج 2، ص 649؛ کنز الدقایق، ج 7، ص 358.
[98]. الکاشف، ج 5، ص 19؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 79.
[99]. تفسیر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام)، ج 1، ص 233ـ234؛ جامع‌‌البیان، مج 1، ج 1، ص 355؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 88.
[100]. التبیان، ج 3، ص 610ـ611.
[101]. مجمع البیان، ج 1، ص 256.
[102]. المیزان، ج 16، ص 79؛ ج 2، ص 110.
[103]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 566ـ567؛ مجمع البیان، ج 1، ص‌‌293؛ زادالمسیر، ج 1، ص 293.
[104]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 566؛ جوامع الجامع، ج 1، ص‌‌196؛ الصافى، ج 1، ص 148.
[105]. التبیان، ج 1، ص 336؛ مجمع‌‌البیان، ج 1، ص 303 ـ 304؛ الکشاف، ج 1، ص 161.
[106]. تفسیر قرطبى، ج 1، ص 273.
[107]. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 436؛ مجمع البیان، ج 1، ص 248.
[108]. التبیان، ج 1، ص 268؛ الکشاف، ج 1، ص 143.
[109]. ر. ک: التبیان، ج 3، ص 469؛ المیزان، ج 5، ص 240؛ کنز‌‌الدقایق، ج 4، ص 61.
[110]. تفسیر عیاشى، ج 1، ص 335؛ مجمع‌‌البیان، ج 3، ص 357؛ البرهان، ج 2، ص 343.
[111]. جامع البیان، مج 4، ج 6، ص 426؛ مجمع البیان، ج 3، ص 357.
[112]. مجمع البیان، ج 3، ص 357.
[113]. الکشاف، ج 1، ص 146؛ الصافى، ج 1، ص 137.
[114]. همان؛ تفسیر قرطبى، ج 1، ص 292.

منبع:
- http://www.maarefquran.com نوشته ابوالفضل روحى و بخش ادیان






افراد و مشاهیر

مناطق

مطالب

تعداد: 7

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر