سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2218
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

18334 بازدید

یکی از ادیان ابراهیمی که پیامبر آن حضرت موسی(ع) و کتاب آن تورات می باشد.

 

1- عبرانیان

یهودیان مانند اعراب و آشوریان، از نژاد سامى هستند. زبان، ادبیات، فرهنگ، آداب، رسوم و اعتقادات این اقوام چنان به یکدیگر نزدیک است که دانشمندان معتقد شده اند اصل آنها به یک جا مى رسد.

از سابقه تاریخى قوم عبرانى اطلاع دقیقى در دست نیست. برخى دانشمندان معتقدند که نام «عبرانى» را که کنعانیان پس از ورود حضرت ابراهیم (ع) به سرزمین کنعان به او داده اند و وى را عبرانى خوانده اند که بعدها جزو القاب او شد و لقب مذکور در خاندان وى باقى ماند؛ زیرا عبرانى از ماده «ع ب ر» به معنا گذر کردن از نهر مى آید، به اعتبار این که حضرت ابراهیم (ع) از ورود فرات عبور کرد و وارد کنعان شد.

برخى نیز معتقدند که عبرانى منسوب به عابر نیاى حضرت ابراهیم (ع) است. همچنین کسانى با توجه به نام آزر پدر (یا عموى) آن حضرت، گفته اند اصل خاندان وى آریایى است. اما دانشمندان این نظریه را تاءیید نمى کنند؛ زیرا از معناى لغوى واژه آزر در قرآن کریم و متون اسلامى اطلاع درستى نداریم. نام پدر ابراهیم (ع) در تورات تارح است.

 

2- حضرت ابراهیم (ع)

عظمت حضرت ابراهیم خلیل (ع) به حدى است که وى همواره موجب نزاع یهودى و مسیحیت و اسلام بوده است و هر یک، آن حضرت را از خود مى داند. از این رو، خداى متعال فرموده است: «ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین» (آل عمران: 67). وى حتى میان مشرکان مکانى بلند داشت و آثار وى در مکه مکرمه مورد زیارت و تقدیس آنان قرار مى گرفت.

نسب حضرت ابراهیم (ع) تا حضرت آدم (ع) در تورات آمده است. نسب نامه هاى تورات به کتب اسلامى نیز راه یافته و بدون دقت در اصل و منشاء آن پذیرفته شده است.

به عقیده اهل کتاب (در نتیجه جمع بندى حوادث کتاب مقدس) حضرت ابراهیم (ع) حدود 2000 سال قبل از میلاد، یعنى حدود 4000 سال پیش در شهر اور به دنیا آمد و به گفته تورات در آغاز ابرام (یعنى پدر بلند مرتبه) نامیده مى شد. خداى متعال نام وى را در سن نود و نه سالگى به ابراهیم (یعنى پدر اقوام) تبدیل کرد. شهر اور نزدیک یک قرن پیش در عراق در ساحل فرات از زیر خاک بیرون آمد و آثار باستانى بسیارى در آنجا یافت شد.

به گفته تورات پدر حضرت ابراهیم (ع) که تارح نامیده مى شد، پسر خود ابراهیم (ع) و همسر وى ساره و نوه خویش حضرت لوط (ع) را برداشت و به سرزمین کنعان در غرب فلسطین عزیمت کرد. آنان در بین راه از ادامه سفر منصرف شدند و در شهر حران سکونت گزیدند. این شهر در جنوب ترکیه فعلى و در مرز سوریه قرار دارد.

پدر حضرت ابراهیم (ع) در تورات تارح خوانده مى شود، ولى قرآن مجید وى را آزر بت پرستى معرفى کرده است (انعام: 74). پدر حضرت ابراهیم (ع) در سلسله اجداد حضرت رسول اکرم (ص) قرار مى گیرد. علماى شیعه معتقدند همه پدران آن حضرت تا حضرت آدم (ع) یکتا پرست بوده اند، و به همین دلیل گفته اند آزر عموى آن حضرت بوده و استعمال «اب» به جاى «عم» در زبان عربى صحیح است، از آن جمله در قرآن کریم (بقره: 133) چنین چیزى دیده مى شود.

تورات مى گوید حضرت ابراهیم (ع) در 75 سالگى به امر خدا از شهر حران عازم کنعان شد. وى همسر خود ساره و برادر زاده اش حضرت لوط (ع) و چند نفر از مردم حران را برداشت و همگى به کنعان رفتند و در آنجا روى کوهى در شرق بیت ایل خیمه زدند. حضرت ابراهیم (ع) پس از چندى در حبرون (الخلیل) ساکن شد و تا آخر عمر در آنجا بود و اکنون مقبره خانوادگى وى در آن مکان است. حضرت لوط (ع) به شهر سدوم و شهرهاى مجاور آن رفت. مردم آن شهرها به سبب نافرمانى و بى اعتنایى به پیام وى به امر خداوند نابود شدند. این حادثه در قرآن مجید نیز آمده است.

دو موضوع بسیار مهم در تاریخ حضرت ابراهیم (ع) وجود دارد که در تورات کنونى اشاره اى به آنها نشده است: یکى جریان بت شکنى و به آتش افکندن وى و دیگرى داستان بناى کعبه.

قرآن مجید (در سوره هاى انبیا و صافات) داستان بت شکنى و به آتش افکندن او را آورده است.

همچنین قرآن کریم از بناى کعبه به دست آن حضرت و به کمک حضرت اسماعیل (ع) سخن مى گوید (بقره: 127). از آنجا که این فرزند در پیرى به او عطا شد (ابراهیم: 39)، بناى کعبه در اواخر عمر شریف وى صورت گرفته باشد.

تورات داستان ذبح فرزند را مى آورد و مى گوید حضرت ابراهیم (ع) ماءموریت یافت حضرت اسحاق (ع) را قربانى کند، ولى این مساءله را با وى در میان نگذاشت و به او گفت: «مى خواهم گوسفندى قربانى کنم و آن گوسفند را خداوند برایم خواهد فرستاد.»... اما در قرآن مجید آمده است: «فلما بلغ معه السعى قال یا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحک فانظر ماذا ترى قال یا ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاء الله من الصابرین» (صافات: 102). همان طور که مى دانیم فرزند از مرگ نجات یافت و خداوند قوچى را فدیه او قرار داد...

 

3-اسماعیل (ع) و اسحاق (ع)

درباره حضرت ابراهیم (ع) در تورات مى خوانیم:

(1) بعد از این وقایع، کلام خداوند در رؤ یا به ابرام رسیده، گفت: «اى ابرام مترس من سپر تو هستم و اجر بسیار عظیم تو.» (2) ابرام گفت: «اى خداوند یهوه مرا چه خواهى داد و من بى اولاد مى روم و مختار خانه ام این العاذار دمشقى است.» (3) و ابرام گفت: «اینک مرا نسلى ندادى و خانه زاده ام وارث من است.» (4) در ساعت کلام خداوند به وى رسیده، گفت: «این وارث تو نخواهم بود بلکه کسى که از صلب تو درآید وارث تو خواهد بود.» (5) و او را بیرون آورده، گفت: «اکنون به سوى آسمان بنگر و ستارگان را بشمار هر گاه آنها را توانى شمرد.» پس به وى گفت: «ذریت تو چنین خواهد بود.»... (18) در آن روز خداوند به ابرام عمهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم یعنى نهر فرات به نسل تو بخشیده ام.» (پیدایش 15: 1 - 18).

سپس تورات عهد یاد شده را به حضرت اسحاق (ع)، نیاى بنى اسرائیل اختصاص مى دهد و در همان سفر پیدایش مى گوید:

(18) و ابراهیم به خدا گفت: «کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند.» (19) خدا گفت: «به تحقیق زوجه ات ساره براى تو پسرى خواهد زایید و او را اسحاق نام بنه و عهد خود را با وى استوار خواهم داشت تا با ذریت او بعد از عهد ابدى باشد (20) و اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم اینک او را برکت داده بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رییس از وى پدید آیند و امتى عظیم از وى به وجود آورم (21) لیکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت که ساره او را بدین وقت در سال آینده براى تو خواهد زایید.» (پیدایش 17: 18-21).

به گفته تورات، خداوند بارها به حضرت ابراهیم (ع) وعده نسل فراوان داده بود. کنیز آن حضرت به نام هاجر پسرى را به دنیا آورد که اسماعیل (یعنى خدا مى شنود) نامیده شد. پس از چهارده سال ساره فرزندى به دنیا آورد که او را اسحاق (یعنى مى خندد) نامیدند.

کتاب تورات در این قسمت به کوتاهى سخن مى گوید و فقط اشاره اى مى کند که حضرت اسماعیل (ع) در فاران ساکن شد و مادرش براى او زنى از مصر گرفت. سایر مسائل مربوط به وى در تورات به فراموشى سپرده شده است و حتى یک جمله درباره بناى کعبه در این کتاب دیده نمى شود. پیدا شدن آب براى اسماعیل (ع) نیز که طبق احادیث اسلامى در مکه بوده و اکنون هم به نام زمزم باقى است، به گفته تورات در مکانى به نام بئرشبع بوده است !

از نظر تورات، حضرت اسحاق (ع) جانشین حضرت ابراهیم خلیل (ع) گردید و دو فرزند تواءم براى او به دنیا آمد. آنکه نخست دیده به جهان گشود، عیسو نامیده شد. این کلمه در لغت به معناى پرمو است. به گفته تورات این کودک در هنگام تولد موهاى بسیارى بر تن داشت. تواءم دیگر یعقوب (یعنى تعقیب مى کند) خوانده شد؛ زیرا هنگام تولد، کودک قبلى را تعقیب کرد و پس از او به دنیا آمد.

 

4- اسرائیل

حضرت یعقوب (ع) دوازده پسر داشت و به اسرائیل ملقب بود. اهل کتاب این اسم مرکب را چنین معنا مى کنند: کسى که بر خدا مظفر شد، ولى اصل معناى آن در عبرى چنین است: کسى که بر قهرمان پیروز شد. به گفته تورات، کشتى گرفتن حضرت یعقوب (ع) با خدا که به پیروزى او بر خدا انجامید، علت ملقب شدن وى به اسرائیل است (پیدایش 32: 24-32). اهل کتاب از زمانهاى قدیم گفته اند که مقصود از خدا در این داستان، یکى از فرشتگان خداست (رک.: هوشع 12:3-4).

پس از چندى حادثه مفقود شدن حضرت یوسف (ع) پیش آمد و سرانجام این موضوع موجب شده که بنى اسرائیل در مصر اقامت کنند. مطالب سفر پیدایش تورات به اینجا خاتمه مى یابد.

در آغاز سفر خروج تورات مى خوانیم که دوازده پسر حضرت یعقوب (ع) در مصر زندگانى خوبى داشتند و نسل ایشان در آن سرزمین منتشر شد. مدت توقف آنان در مصر چهارصد و سى سال بود (خروج 12: 40). دوازده قبیله بنى اسرائیل که در اصطلاح بسیط نامیده مى شوند، در علوم و فنون پیشرفت کردند و همین امر موجب حسادت مصریان شد. علاوه بر این، مصریان مى ترسیدند بنى اسرائیل با نیروى خود زمام امور را به دست گیرند؛ از این رو، به استضعاف آنان اقدام کردند و کارهایى دشوار و جانکاه به عهده ایشان گذاشتند. همچنین مقرر شد که قابله هاى مصرى نوزادان پسر بنى اسرائیل را براى کشتن معرفى کنند و فقط داشتن دختر براى آنان مجاز باشد.

 

5- دین مردم صحرانشین

عبرانیان در آغاز قومى صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت یوسف (ع) بود.(1) صحرانشینى در اعتقادات و مراسم دینى آن تاثیر فراوانى داشت. هنگامى که حضرت موسى (ع) آنان را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت چهل سال در صحراى سینا بمانند، ولى پس از آن پیوسته در شهرها به سر مى بردند و تمدنى را پایه گذارى کردند که میراث گرانبهاى قوم یهود شد. مسیحیت نیز زاییده همین تمدن است.

 

6- تحول افکار در اقوام بنى اسرائیل

تحت افکار ملتها امرى عادى و طبیعى است و عبرانیان در خلال کوچ و جابه جایى تحت تاءثیر اندیشه هاى ملل گوناگون قرار مى گرفتند. در سوره اعراف، آیه 138 آمده است که بنى اسرائیل هنگام خروج از دریا و نجات از دست فرعون، به گروهى بت پرست برخوردند. آنان از حضرت موسى (ع) تقاضا کردند براى ایشان نیز بتى قرار دهد و این خواسته به شدت رد شد. همچنین هنگامى که در مصر مستقر بودند، باورهاى مصریان در آنان تاءثیر گذاشته بود، به گونه اى که پس از ترک آن سرزمین، به تقلید مصریان که گاو را مقدس مى دانستند، آنان نیز گوساله اى ساختند و به عبادت آن مشغول شدند.

 

7- حضرت موسى (ع)

در باب دوم سفر خروج تورات مى خوانیم که یک تن از بنى اسرائیل (2) با یکى از دختران قبیله خود ازدواج کرد و داراى پسرى شد. مادر نوزاد به منظور نجات وى از چنگال ماءموران فرعون او را مدت سه ماه پنهان کرد. از آنجا که مخفى نگه داشتن کودک براى همیشه ممکن نبود، مادرش صندوقى تهیه کرد و منافذ آن را با قیر اندود و کودک زا در آن نهاد و در میان نیزارهاى رود نیل رها کرد. خواهر وى در آن حوالى ایستاد تا ببیند چه بر سر او خواهد آمد.

اندکى پس از آن، دختر فرعون که براى شستشو به سوى نیل آمده بود، صندوق را مشاهده کرد و یک تن از کنیزان خود را به دنبال صندوق فرستاد. هنگامى که صندوق را براى وى آوردند، آن را گشود و دید کودکى در آن گریه مى کند. دل او بر آن کودک سوخت و گفت معلوم مى شود این کودک از بنى اسرائیل است. در آن حال خواهر کودک جلو آمد و پیشنهاد کرد زنى را براى شیر دادن وى بیاورد. دختر فرعون پذیرفت و خواهر کودک مادر خود را نزد آنان آورد. دختر فرعون به او گفت این کودک را با خود ببر و شیر بده، من نیز مزد تو را خواهم داد. پس از چند سال وقتى کودک بزرگ شد مادرش او را نزد دختر فرعون برد. دختر فرعون او را به پسرى پذیرفت و نام موسى (موشه در عبرى یعنى: از آب کشیده شده) را بر او نهاد. این داستان با آنچه خداوند متعال در سوره قصص فرموده است، بسیار نزدیک است. بر اساس برخى محاسبات تاریخى، این حادثه در حدود 1250 ق.م. رخ داده است.

به هر حال حضرت موسى (ع) امور قوم خود را سامان داد و آنان را براى مبارزه با کافران آماده کرد و احکام خدا را به آنان تعلیم داد. وى قوم بنى اسرائیل را برکت داد و در صد و بیست سالگى در مکانى به نام موآب، حوالى دریاى میت، درگذشت و بنى اسرائیل براى او سى روز عزادارى کردند. این جریان در آخر سفر تثنیه یافت مى شود و تورات بدان پایان مى یابد:

(5) پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمین موآب برحسب قول خداوند مرد (6) و او را در زمین موآب در مقابل بیت فعور در دره دفن کرد (3) و احدى قبر او را تا امروز ندانسته است (7) و موسى چون وفات یافت، صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش کم شده بود (8) و بنى اسرائیل براى موسى در عربات موآب سى روز ماتم گرفتند. پس روزهاى ماتم و نوحه گرى براى موسى سپرى گشت (9) و یوشع بن نون از روح حکمت مملو بود، چون که موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود و بنى اسرائیل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسى امر فرموده بود عمل کردند (10) و نبیى مثل موسى تا به حال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبرو شناخته باشد (11) در جمیع آیات و معجزاتى که خداوند او را فرستاد تا آنها را در زمین مصر به فرعون و جمیع بندگانش و تمامى زمینش بنماید (12) و در تمامى دست قوى و جمیع آن هیبت عظیم که موسى در نظر همه اسرائیل نمود (تثنیه 34: 5 - 12).

 

8. تاءسیس یهودیت

در باب سوم سفر خروج مى خوانیم که حضرت موسى (ع) در بیابان حوریب در دامته کوه، صداى خداى متعال را از میان آتشى از بوته خار شنید که با او سخن مى گوید.

در قرآن مجید نخستین سخن خداوند از درختى در بیابان طوى چنین آمده است:

فلما اءتاها نودى یا موسى. انى اءنا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوى. و اءنا اخترتک فاستمع لما یوحى. اننى اءنا الله لا اله الا اءنا فاعبدنى و اءقم الصلوة لذکرى. ان الساعة آتیه اءکاد اخفیها لتجزى کل نفس بما تسعى. فلا یصدنک عنها من لا یومن بها و اتبع هواه فتردى (طه: 11 - 16).

تورات مى گوید خداوند به حضرت موسى (ع) وعده داد بنى اسرائیل را از دست مصریان نجات دهد و سرزمین کنعان و حدود آن را که اماکن پر برکتى بودند، به ایشان عطا کند. از این رو، حضرت موسى (ع) رسالت یافت نزد فرعون برود و از او بخواهد که بنى اسرائیل را رها کند. وى با معجزاتى عازم مصر شد و مقرر گردید حضرت هارون (ع) به وى کمک کند.

به گفته تورات، خداى متعال به حضرت موسى (ع) قدرت داد تا به اعجاز، عصاى خود و برادرش را به اژدها تبدیل کند و نیز از دست خود نور سفیدى ساطع نماید. فرعون جمعى از جادوگران را گرد آورد تا با حضرت موسى (ع) مسابقه بدهند. اژدهاى مزبور تمامى آلات و ادوات آنان را بلعید و آنان دانستند که کار آن حضرت جادو نیست. به فرموده قرآن مجید آنان بدون ترسى از فرعون به حضرت موسى (ع) ایمان آوردند. پس از این معجزات چند عذاب بر مصریان فرود آمد و هر بار فرعون قول مى داد بنى اسرائیل را مرخص کند، اما به قول خود عمل نمى کرد. تورات ده نوع عذاب را برشمارد:

1. تبدیل شدن آبهاى مصریان به خون؛

2. زیاد شدن قورباغه میان آنها؛

3. زیاد شدن پشه؛

4. زیاد شدن مگس؛

5. مرگ حیوانات مصریان بر اثر وبا؛

6. مبتلا شدن مصریان و چارپایان آنان به دمل؛

7. فرود آمدن تگرگ بر آنان و تلف شدن مقدار زیادى از حیوانات و مزارع؛

8. زیاد شدن ملخ؛

9. تاریک شدن مساکن مصریان تا سه روز؛

10. هلاک شدن نخست زادگان انسان و حیوان همه مصریان حتى نخست زاده خود فرعون.

قرآن مجید نشانه هاى حضرت موسى (ع) را نه عدد مى داند (اسراء: 101) و ظاهرا مقصود تنها نشانه هایى است که براى فرعون آورده بوده و گرنه به صریح قرآن کریم و تورات معجزات آن حضرت بیش از این عدد بوده است. برخى از این عذابها در قرآن مجید به گونه اى مذکور است (اعراف: 130 و 133).

به گفته تورات، فرعون سرانجام تسلیم شد و حضرت موسى (ع) و هارون (ع) را شبانه طلبید و به آنان گفت با بنى اسرائیل به هر جا که مى خواهید بروید. پس آنان به سوى دریاى سرخ در شرق مصر کوچ کردند و آنجا اردو زدند. قوم موسى از دور آمدن فرعونیان را مشاهده کردند. در آن هنگام حضرت موسى (ع) دست خود را به طرف دریا دراز کرد و دریا شکافته شد و خشک گردید و بنى اسرائیل به آسانى از آن عبور کردند.(4) آنگاه لشکریان فرعون وارد شدند و حضرت موسى (ع) به امر خداوند با اشاره دست، آنان را غرق کرد. تورات درباره غرق شدن شخص فرعون چیزى نگفته است.

از قرآن مجید و احادیث اسلامى بر مى آید که بنى اسرائیل به امر خدا از مصر خارج شدند، نه به اذن فرعون (شعراء:52). همچنین به صریح قرآن کریم، حضرت موسى (ع) به فرمان الهى عصاى خود را به دریا زد، نه اینکه دستش را به سوى دریا دراز کند.

بنى اسرائیل در حوالى شبه جزیره سینا توقف کردند و در آنجا براى آنان از آسمان چیزى مانند شبنم و نیز مرغ بلدرچین که به عربى سلوى نامیده مى شود، فرود مى آمد و آنان آنها را مى خوردند. این جریان تا چهل سال یعنى در تمام مدت سرگردانى بنى اسرائیل در بیابان ادامه داشت. تورات مى گوید آن غذاى شبنم گونه من نامیده شد؛ زیرا بنى اسرائیل با دیدن آن به زبان عبرى پرسیدند: «مان هوء» یعنى آن چیست ؟

 

9- الواح و ده فرمان

هنگامى که سه ماه از خروج بنى اسرائیل از مصر گذشته بود، حضرت موسى (ع) ماءموریت یافت براى گفتگو با خداوند به بالاى طور سینا (یعنى کوه سینا) برود. وى در آنجا دو لوح دریافت کرد که فرمانهاى خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن کریم از «ابواح» به صیغه جمع نام مى برد، (اعراف: 145). از جمله آن فرمانها ده حکم بسیار مهم است که به ده فرمان معروف شده است:

1. براى خود خدایى جز من نگیرد؛

2. به بت سجده نکنید؛

3. نام خدا را به باطل نبرید؛

4. شنبه را گرامى بدارید؛

5. پدر و مادر را احترام کنید؛

6. کسى را به قتل نرسانید؛

7. زنا نکنید؛

8. دورى نکنید؛

9. بر همسایه شهادت دروغ ندهید؛

10. به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.

پس از آن، تفصیلاتى درباره این احکام در باب 21 به بعد سفر خروج آمده است.

 

10- گوساله پرستى

تورات مى گوید وقتى بنى اسرائیل مشاهده کردند حضرت موسى (ع) در مراجعت از طور سینا تاءخیر کرد، نزد حضرت هارون (ع) رفتند و از او درخواست کردند تا براى آنان خدایانى بسازد و آن حضرت موضوع را به حضرت موسى (ع) اطلاع داد و خواست آنان را هلاک کند، اما بر اثر شفاعت وى از آن صرف نظر کرد. حضرت موسى (ع) آن دو لوح را برداشت و به سوى بنى اسرائیل آمد. هنگامى که وى کار زشت آنان را مشاهده کرد، لوحها را بر زمین زد و به مؤ اخذه برادرش پرداخت و گوساله را سوزاند و خرد کرد و آن را در آب ریخت و به بنى اسرائیل نوشاندو سپس امر کرد شمشیرهاى خود را بردارند و به مدت نصف روز یکدیگر را بکشند.

قرآن مجید داستان مذکور را تقریبا به همین وضع در موارد مختلف نقل کرده است، جز اینکه ساحت مقدس حضرت هارون (ع) را از چنین کار ناروایى پاک دانسته است (طه: 90). سازنده گوساله در قرآن کریم فردى به نام سامرى است.

اهل کتاب به کلمه «سامرى» در قرآن کریم اعتراض کرده و گفته اند چنین کسى وجود نداشته است؛ زیرا سامرى به شهر سامره در فلسطین منسوب است و آن شهر را پادشاهى به نام عمرى که سالها پس از حضرت موسى (ع) مى زیسته، ساخته است (کتاب اول پادشاهان 16:24).

مرحوم علامه بلاغى پاسخ داده است که در بنى اسرائیل فردى به نام شمرون بن یساکار بن یعقوب وجود داشته که خاندان وى شمرونى نامیده مى شود (پیدایش 46:13 و 26:24). شمرونى در تلفظ عربى سامرى شده است. (5)

تورات مى گوید خداوند به حضرت موسى (ع) دستور داد وى دو لوح سنگى مانند لوحهاى خرد شده بتراشد تا خداوند وصایاى مذکور را بر آنها بنویسد. قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره کرده است (اعراف: 154).

 

11- تورات با تاریخ یهود

تورات واژه اى عبرى و به معناى قانون است؛ زیرا در کتاب تورات احکام و قوانین زیادى وجود دارد. نام دیگر تورات شریعت است.

متخصصین کتاب مقدس تورات چهار منبع اساسى براى تورات قائلند:

1. منبع الوهیمى E؛

2. منبع یهوهى J؛

3. منبع کاهنى P؛

4. منبع سفر تثنیه D (که منبعى ویژه است).

یکى از قدیمى ترین و معروفترین نقدهاى تورات و کتاب مقدس را دانشمند و فیلسوف هلندى باروخ (بندیکت) اسپینوزا 8 (1632-1677) در کتابى به نام رساله اى در الهیات و سیاست (به زبان لاتینى) انجام داده است.

اسپینوزا در کتاب خود با ذکر دلیلهایى اثبات مى کند که براى بررسى اعتبار کتاب مقدس باید به شواهد تاریخى و انتقادى آن پرداخت و متاءسف است که پیشینیان این شناخت را متروک داشته اند و یا اگر چیزى در باب آن نگاشته اند از دسترس ما به دور مانده است. وى مى افزاید اکنون ما در شرایطى زیست مى کنیم که مسائلى تعصب آمیز به نام دین معروف شده است و مردم براى عقل در اعتقادات خود سهمى قائل نیستند. از این رو من با نومیدى نسبى پاى در این راه مى نهم و در نخستین گام به بررسى نویسندگان کتاب مقدس (و قبل از همه به مؤ لف اسفار پنجگانه تورات) مى پردازم:

تقریبا همه (اهل کتاب) معتقدند که موسى تورات را تاءلیف کرده است، به گونه اى که فرقه فریسیان از یهود در تاءکید بر این عقیده، مخالف آن را مرتد دانسته اند. به همین دلیل ابن عزرا که دانشمندى نسبتا آزاد اندیش بود، براى اظهار نظر خویش در این باب جراءت نکرد و تنها با اشاراتى مبهم، اشتباه بودن این اعتقاد عمومى را متذکر شد. اما من بدون ترس و واهمه پرده ابهام را از روى سخنان ابن عزرا برخواهم داشت و حقیقت را براى همه آفتابى خواهم کرد.(6)

 

12- عهد عتیق

عهد عتیق نامى است که مسیحیان در مقابل عهد جدید به کتاب یهودیان داده اند. مسیحیان به هر دو عهد عقیده دارند. عهد عتیق به زبان عبرى و اندکى از آن به زبان کلدانى نوشته شده است. این دو زبان مانند عربى از زبانهاى سامى هستند. کتاب تورات در آغاز عهد عتیق قرار دارد.

همچنین نسخه اى از عهد عتیق به زبان یونانى وجود دارد که از روى نسخه عبرى ترجمه شده و آن را ترجمه سبعینیه (یا ترجمه هفتاد) مى نامند. گفته مى شود این ترجمه حدود سال 258 ق.م. به امر بطلمیوس فیلادلفوس پادشاه مصر، توسط 72 تن انجام گرفته است. این نسخه تفاوتهایى با اصل عبرى دارد و از همه مهمتر آنکه بخشها اپوکریفا 8 یعنى پوشیده، نام دارد و از قدیم الایام مورد شک بوده است، اما مسیحیان معمولا آن را مى پذیرفته اند. حدود پنج قرن پیش، در جریان نهضت اصلاح دین، اعتبار این قسمتها مورد سوءظن جدى مسیحیان پروتستان واقع شد. پس از مدتى، به سال 1826 جمعیت بریتانیایى و جمعیت آمریکایى طبع و نشر کتاب مقدس به طور رسمى آنها را از کتاب مقدس کردند. کلیساهاى کاتولیک و ارتدوکس با این عمل مخالفند و قسمتهاى مذکور را بخشى از عهد عتیق مى شمارند.

اینک سخنى پیرامون ارجاع به کتاب مقدس: همه ما با شیوه ارجاع به قرآن کریم آشنا هستیم و مى دانیم به جاى ذکر صفحه از نام سوره و شماره آیه استفاده مى شود. پرهیز از ذکر صفحه در صدها کتاب باستانى و مشهور معمول است، مانند آثار افلاطون، ارسطو، هومر، هرودت، شکسپیر و غیره. براى ارجاع به این آثار تمهیدهایى اندیشیده اند و ابواب و فصول و شماره هایى ساخته اند تا ارجاع به چاپهاى خاصى محدود نشود و براى همه کارساز باشد.

هنگام ارجاع به کتاب مقدس، نخست نام کتاب، آنگاه شماره باب و سرانجام شماره فقرات ذکر مى شوند؛ مثلا «پیدایش 1:27» یعنى سفر پیدایش، باب 1، بند 27.

عهد عتیق 39 کتاب دارد که از نظر موضوع به سه بخش تقسیم مى شوند:

1. تورات و بخش تاریخى عهد عتیق؛

2. حکمت، مناجات و شعر؛

3. پیشگوییهاى انبیا.

 

1-12- بخش تاریخى عهد عتیق

بخش تاریخى عهد عتیق با تورات و تورات با سفر پیدایش آغاز مى شود. آفرینش جهان، آدم و حوا و خوردن معرفت نیک و بد همچنین اخراج آنان از باغ عدن، داستان فرزندان آدم، طوفان نوح، حوادث مربوط به حضرت ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و یوسف در این سفر آمده است. چهار سفر بعدى سیره حضرت موسى (ع) و تاریخ بنى اسرائیل را شرح مى دهد. این سیره تولد، بعثت، هجرت (خروج از مصر در حدود 1290 ق.م.)، تشکیل حکومت و رحلت آن حضرت را در بردارد. مقدار زیادى از احکام و قوانین، ضمن عباراتى منسوب به وحى، در این چهار سفر وجود دارد. به عقیده یهودیان و مسیحیان، مؤ لف اسفار پنجگانه تورات حضرت موسى (ع) است. تاریخ بنى اسرائیل از زمان حضرت یوشع (ع) به بعد در دوازده کتاب بعدى ادامه مى یابد.

این بخش مشتمل بر 17 کتاب است:

1. سفر پیدایش (آفرینش جهان، داستانهاى حضرت آدم، نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و یوسف)؛

2. سفر خروج (تولد و بعثت حضرت موسى، خروج بنى اسرائیل از مصر به سینا و احکام)؛

3. سفر لاویان (احکام کاهنان یعنى روحانیون یهودى که از نسل هارون و از خاندان لاوى هستند)؛

4. سفر اعداد (آمار بنى اسرائیل در عصر حضرت موسى، شریعت و تاریخ ایشان)؛

5. سفر تثنیه (تکرار احکامى که در اسفار پیشین آمده است و تاریخ بنى اسرائیل تا رحلت حضرت موسى)؛

مجموع این پنج سفر تورات خوانده مى شود.

6. صحیفه یوشع (تاریخ و سیره یوشع بن نوح جانشین حضرت موسى)؛

7. سفر داوران (تاریخ قاضیان بنى اسرائیل، قبل از نصب پادشاهان)؛

8. کتاب روت (شرح حال زنى به نام روت، از جدات حضرت داوود)؛

9. کتاب اول سموئیل (تاریخ سموئیل نبى و تعیین شائول - یعنى طالوت - به سلطنت)؛

10. کتاب دوم سموئیل (پادشاهى حضرت داوود)؛

11. کتاب اول پادشاهان (ادامه پادشاهى داوود و پادشاهى حضرت سلیمان و جانشینان او)؛

12. کتاب دوم پادشاهان (ادامه تاریخ پادشاهان بنى اسرائیل تا حمله بخت نصر و جلاى بابل)؛

13. کتاب اول تواریخ ایام (نسب نامه بنى اسرائیل و تکرار تاریخ ایشان تا وفات داوود)؛

14. کتاب دوم تواریخ ایام (تاریخ پادشاهى حضرت سلیمان و ملوک بعدى تا جلاى بابل)؛

15. کتاب عزرا (نوسازى اورشلیم یعنى بیت المقدس» آزادى یهودیان همراه عزیر)؛

16. کتاب نحمیا (نوسازى اورشلیم و بازگشت یهودیان از زبان نحمیا اردشیر اول پادشاه هخامنشى)؛

17. کتاب استر (رفع خطر نابودى از یهود با وساطت استر، همسر یهودى خشایارشا، مدفون در همدان).

 

منابع

افراد و مشاهیر

مناطق

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 138
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر