دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1759
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

7801 بازدید

مائوئیسم(maoism)، اندیشه‌های مائوتسه تونگ (1893-1976)، رهبر انقلاب کمونیستی چین، درباره‌ی استراتژی جنگ انقلابی و سازگار کردن مارکسیسم- لنینیسم با اوضاع چین. آنچه مائوتسه تونگ و کمونیستهای چین، بویژه، بر روش انقلاب کمونیستی افزوده‌اند، یکی انتقال کانون مبارزه از شهرها به روستاها و دیگر از کارگران شهری به دهقانان است. عمل انقلابی در چین به صورت جنگ چریکی درآمد که مائو با مهارت تمام آن را تا پیروزی نهایی در 1949 رهبری کرد و در آن سال ارتش دهقانی او، پس از یک جنگ داخلی طولانی، شهرها را یکایک به چنگ آورد. در سیاست داخلی، مائوئیسم ویژگیهای خود را در نوآوریهای سیاسی و اجتماعی خاص، که هدف آنها دگرگون کردن جامعه‌ی سنتی چین از ریشه بود، نشان داد، که مهمترین آنها اصلاح زمینداری و جمعی کردن کشاورزی و برنامه‌ی «جهش بزرگ به پیش» و «انقلاب فرهنگی» بود.
همچنانکه لنینیسم ازنگرشی(revision) است در مارکسیسم برای سازگار کردن آن با اوضاع کشوری که در آن پرولتاریای صنعتی ضعیف است و به کار گرفتن نیروی انقلابی دهقانان (پرولتاریای دهقانی) همچون یاور جنبش انقلابی «کارگری» مائوئیسم نیز، به نوبه‌ی خود، بازنگرشی است در مارکسیسم – لنینیسم برای کاربست آن به عنوان ایدئولولژی انقلابی در کشوری که پرولتاریای صنعتی در آن کمابیش ناچیز بوده و تنها نیروی بالقوه‌ی انقلابی آن توده‌های تهیدست دهقانانند. از اینرو، مائوئیسم خود را به عنوان روش انقلابی، الگویی درخورتر و کاراتراز الگوی انقلاب روسیه‌ برای «جهان سوم» می‌داند، و اساساً در بخشبندی جهان به سه اردوگاه (امپریالیسم، سوسیال امپریالیسم، و جهان سوم(، خود را سلاح انقلابی توده‌های ملتهای استعمارزده در برابر دو ابرقدرت می‌شناسد. اهمیت روش انقلابی مائوتسه تونگ در آنست که بجای پیروی از دستورهای کومینترن، که الگوی انقلاب شوروی و سیاست خارجی شوروی را به همه‌ی حزبهای کمونیست فرمان می‌داد، با شناخت اینکه توده‌ی اصلی انقلابی در چین انبوده‌دهقانان بی چیز («پرولتاریای دهقانی») هستند، از همان آغاز (1925) اندرزهای شوروی را ناشنیده گرفت و با گروه مسکوگرا در حزب درافتاد و آنان را کنار زد. این درگیری پنهان با شوروی در دوران انقلاب و سرپیچی از فرمانهای استالین، پس از دستیابی به قدرت درچین، سبب درگیری آشکار چین و شوروی و چالشگری چین بر ضد چیرگی شوروی بر جنبش جهانی کمونیسم شد و در نتیجه، جنبش کمونیستی را نخست به دوپاره، و سپس به چند پاره تجزیه کرد. این کشاکش به ظهور گروههای گوناگون «مائوئیست» انجامید. مائوئیسم، بر خلاف تیتوئیسم ، چالشی از جناح چپ بود و خوشایند طبع هواداران چپ نو، که از بوروکراسی شوروی سرخورده بودند و در مائوئیسم پناهگاهی در برابر بازنگرشگری(ریویزیونیسم) و بهبود خواهی سوسیال دموکراتها می‌یافتند. مائوئیسم رهنمودی به «انقلاب پیوسته» (موازی با تروتسکیسم) و به جنگ انقلابی (همگام با کاستروئیسم و گه وارائیسم) و به جامعه‌ی برابری‌خواه (نک برابری‌خواهی) بود، که گمان می‌رفت «انقلاب فرهنگی» راهگشای آن باشد.
اما ضرورتهای عملی سیاسی و اقتصادی چین، که آن کشور را از زهد انقلابی و جنگ بی‌امان ایدئولوژیک با امپریالیسم و «سوسیال امپریالیسم» (یعنی شوروی) به مصلحت اندیشی و گشایش درهای خود به روی روابط نزدیک با امریکا و غرب کشاند، کمابیش از شور و غرور مائوئیستها و از جاذبه‌های چین در مقام کعبه‌ی انقلاب، کاست. سفر نیکسون، رئیس جمهور امریکا ، به چین و دیدار او با مائو، در مائوئیستها تکانی همانند اثر پیمان نازی – شوروی در 1939 در میان کمونیستهای استالینیست، پدید آورد.

منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نوشته داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید.

افراد و مشاهیر

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر