دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 4308
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

22649 بازدید

از آنجایى که واژه معنویت «Spirituality» در زمینه هاى گوناگونى به کار مى رود، تعریف آن مشکل است. ریشه هاى آن در سنت مسیحى قرار دارد، سنتى که تاریخى طولانى در الاهیات و عمل دینى دارد. امر معنوى جست وجویى درونى است که اغلب با امور مادى، فیزیکى و بیرونى در تقابل است. برخى معنویت را نسبت به دین، پراکنده تر و کمتر نهادینه شده مى دانند. در مقابل، دیگران معنویت را درست مرکز و قلب دین مى دانند؛ مخصوصا وقتى که با تجربه عارفانه و دینى مواجهه شود. موضوع معنویت دلمشغولى دیرپاى بشر است، امّا بررسى نقدى و تطبیقى معنویت در زمینه هاى جهانى، یک پدیده نوظهورى است. بسیارى از ادیان واژه دقیقى براى معنویت (Spirituality) ندارند؛ با وجود این، امروزه مفهوم معنویت عمومیت یافته است و اکنون در داخل و خارج ادیان و همچنین در زمینه هاى بین الادیانى (Inter - Faith) و سکولار به کار مى رود. علاقمندى جدید به معنویت، با تأکید بر موضوع فردى، خود ـ بالندگى و درک متفاوت ترى از روانشناسىِ انسان همراه گشته است. اکنون معنویت یک کلیدواژه جهان شمولى است که نشانگر جست وجوى جهت و معنا است. در جامعه سکولار و مدرن، معنویت پدیده دوباره کشف شده اى است که در جهانِ بسیار مادى گرا گم شده، یا حداقل پنهان گشته است.
معنویت را به عنوان تلاشى در جهت پرورش حساسیت نسبت به ـ خویشتن، دیگران، موجودات غیرانسانى و خدا، یا کندوکاوى براى آنچه براى انسان شدن موردنیاز است، وجست وجویى براى رسیدن به انسانیت کامل دانسته اند. راهى که در آن، معنویت عینیت مى یابد، در میان فرهنگ ها و ادیان گوناگون بسیار متفاوت است. در هر سنت دینى اى، مکاتب معنوى بسیار گوناگونى وجود دارد و معنویت هاى گذشته و حال حتى در یک دین، لزوما یکسان نیستند. از دیدگاه تاریخى، معنویت هاى گوناگون، شکل هاى فرهنگى گوناگون یا تجلى آرمان هاى مختلف دینى هستند. از دیدگاه یک فرد باایمان، معنویت، بخشى از نفوذِ معنا به درون تاریخ، نفوذ در خلال تاریخ و نفوذى فراتر از تاریخ را شکل مى دهد. معنویت نه به عنوان یک ایده یا مفهوم، بلکه بعنوان یک عملى است که در سراسر تاریخ بشر یافت مى شود و آکنده از طنین آرزوى قلبىِ بشر براى پایندگى، ابدیت، جاودانگى ـ براى یکپارچگى، صلح، شادمانى و سعادت ـ بوده است و در طى اعصار براى انسان ها دلمشغولى دائمى بوده، امروزه نیز افراد بسیارى بر روى سیاره ما به دنبال آن مى باشند.
به منظور فهمِ امروزین از معنویت، سه سطح مجزا، امّا وابسته به هم قابل شناسایى است: 1. معنویت به عنوان تجربه یا عملى زنده در زمینه دینى مى توان آن را به عنوان فرزانگىِ دین که آن دین را زنده نگه مى دارد، تلقى نمود؛ 2. معنویت به عنوان آموزه اى که نتیجه این عمل است و به نوبه خود آن را راهنمایى مى کند که اصول معنوى و اندرزهایى است که درادیان مختلف یافت مى شوند؛ 3. مطالعه نظام یافته، تطبیقى و انتقادىِ تجربه ها و آموزه هاى معنوى اى که در زمان ما به شیوه کاملاً جدیدى متحول شده اند. این مطالعه انتقادى مجموعه اى از نوشته هاى کلاسیک درباره معنویت غربى، و مجموعه اى دیگر درباره معنویت جهان پدید آورده است.
بخش عمده معنویتى که در گذشته با آن، زندگى و تعلیم داده مى شد، به وسیله یک فرهیخته اجتماعى، فرهنگى و خردورزى که به تنهایى فراغت لازم براى پرورش دل و روح را داشت، تحول یافته است. در مکاتب مختلف معنویت، دو مدل اصلى را مى توان یافت: 1. مدل راهبانه یا زاهدانهِ معنویتِ تَرک 2. مدل معنویتِ خانه خدایى (Householder Spirituality)؛ جایى که ریاضت کشى کمتر غالب است. در سنت مسیحى، مکان بارز تطهیر و زندگى ایده آل معنوىِ صومعه بود؛ یک اجتماع موازىِ جایگزینى که از جریان اصلى جامعه جدا شده بود. با پیدایش آیین پروتستان، تطهیر از صومعه به زندگى عادى جامعه با روابط و مسؤولیت هاى روزمرگى اش تغییر مکان داد و یک معنویت جدید به نام معنویتِ بودن در جهان با ریشه در آموزه هاى اولیه مسیحى بسط و توسعه پیدا کرد. هر دو مدل در بیشتر ادیان هندى یافت مى شود، امّا آیین سیک، اسلام و یهودیت به مدل معنویت خانه خدایى بیش از مدل معنویت دیرنشینى تأکید مى ورزند. با وجود این، در جاى جاى سنت هاى دینى، نخستین چیزى که شخص در وهله اول با آن مواجه مى شود، توصیه هایى معنوى است که باید بدون توجه به جنسیت خاصى باشد و ظاهرا مخاطب توصیه هاى معنوى، جست وجوگرانِ معنوىِ بدون جنسیت خاص هستند، امّا در عمل، این اساتیدِ مرد معنوى هستند که اصول معنوى را به پیروانِ مذکرِ خویش توصیه مى کنند، گویى نوشته ها درباب معنویت درسراسر ادبیاتِ مذهبىِ جهان، حاوى زن ستیزىِ بسیارى است، که اکنون این متونِ زن ستیزانه خود به عنوان منبعى براى نقد به حساب مى آیند.
تلقىِ معاصر از معنویت گاهى اوقات آنچنان تصعنى و ایستا، و متوقف بر گذشته است که از رهگذر آن، دستیابى به کیفیت پویا و تبدّل یافته معنویت به عنوان تجربه زنده و حادثه مهم دل و روح امکان پذیر نمى باشد؛ دل و روحى که در جست وجوى تفوق و تعالى بخشیدن به خویش و عبور از مرزهاى عواطف، خِرَد و تخیل است. تحولات نوین خلاق در فهم معاصر از معنویت؛ به یک کندوکاو جدیدى در منابع نیروى معنوى بشر و به اهمیت میراثِ معنوىِ جهانى براى آینده بشریت، گفت وگو در سراسر سنت هاى گوناگون معنوى و اهمیت گفتگوى بین الادیانى که اخیرا سر بر تافته است، و تحولات بسیارى در باب معنویت زنان، پیوند مى خورد. همچنین اکنون معنویت به عنوان موضوعى است که در امر آموزش معاصر متبلور شده است. براى مثال، مى توان به لایحه اصلاحات آموزشىِ بریتانیا در سال 1988 اشاره نمود که در این لایحه، مدارس بریتانیا ملزم شدند تا به موازات برنامه هاى درسى، تحولات معنوى را در بین دانش آموزان ارتقا بخشند و اخیرا برخى از مؤسسات آموزش عالى در انگلستان و ایالات متحده امریکا واحدهایى را بدین منظور لحاظ کرده اند که صلاحیت (علمى) دانش جویان منوط به گذراندن این واحدها مى باشد، و حتّى برنامه هایى را در جهت اعطاى مدرک در زمینه معنویت به اجرا گذاشته اند.

منابع:
1. http://www.hawzah.net/Per/Magazine/HA/020/ha020fe.htm
2. فصلنامه هفت آسمان، شماره 20 (برگرفته از Hinnells John. R, (ed.), A New Dictionary of Riligions, Blackwell, 1995)

مطالب

تعداد: 185
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر