سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2389
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

25033 بازدید

واژه دموکراسى از لفظ یونانى دموکراتیا (Demokratia) گرفته شده است. این اصطلاح از دو واژه دموس (Demos) به معناى مردم و کراتوس (Kratein) به معناى حکومت کردن، تشکیل شده است. بدین ترتیب دموکراسى از نظر لغت به معناى حکومت به وسیله مردم (حکومت مردم بر مردم) است. البته دموس به معناى اراذل و اوباش، توده عوام، اقشار فرودست و ضعیف، و کلیه شهروندانى که در پالیس(1) یا دولت شهر زندگى مى کنند، نیز آمده است. کراتوس نیز به معناى قدرت و قانون بکار مى رود.(2)
تعاریف فراوانى براى دموکراسى مطرح شده است(3)؛ اما در یک تعریف جامع مى توان گفت: دموکراسى حکومتى است که به نوع تصمیم گیرى جمعى تعلق دارد. در این حکومت نمایندگانى از سوى اکثریت مردم انتخاب مى شوند، تا بر آنان حکومت کنند. نمایندگان برگزیده مردم پس از مشورت و بررسى طولانى، قوانینى را تصویب کرده به آگاهى مردم مى رسانند؛ به طورى که بر هیچ کس پوشیده نباشد، تا بدین وسیله آزادى و برابرى را در جامعه پیاده کنند.
دموکراسى در مفهوم خود بیان گر این آرمان است که: تصمیمهایى که بر اجتماعى به عنوان یک مجموعه اثر مى گذارند، باید با نظر کلیه افراد آن اجتماع گرفته شوند. هم چنین، کلیه اعضا باید از حق برابر براى شرکت در تصمیم گیرى برخوردار باشند.
در واقع وجود دموکراسى مستلزم دو اصل کلّى است:
الف. نظارت همگانى بر تصمیم گیرى جمعى؛
ب. داشتن حق برابر در اِعمال این نظارت.
هر اندازه که این دو اصل در تصمیم گیریهاى یک اجتماع بیشتر تحقق یابد، آن اجتماع دموکراتیک تر خواهد شد.(4)

تاریخچه دموکراسى
پیشینه دموکراسى به دولت شهرهاى یونان باستان از سده پنجم قبل از میلاد و زمان افلاطون و ارسطو بر مى گردد؛ بطورى که آنان در کتابهایشان به طور مفصل به این موضوع پرداخته اند.(5) در آنجا شهروندان ـ به جز زنان و بردگان ـ در امر حکومت و وضع قوانین مشارکت مستقیم داشتند. در جمهورى روم نیز ـ پیش از پیدایش دوره امپراطورى ـ ابعادى از دموکراسى به چشم مى خورد.
در اروپاى غربى، این نظام حکومتى با شکل نوین نمایندگى (پارلمانى)، همراه با پیدایش دولت در قرن شانزدهم ظهور یافت. در انگلستان، با انقلاب 1688م عقیده به اینکه سلطنت یک «حق الهى» است مردود شمرده شده و پارلمان بر شاه برترى یافت.
در آمریکا، انقلاب 1776م مبتنى بر اصول قرارداد اجتماعى، و نیز قانون اساسى ایالات متحده (1787م) از دیگر زمینه گستران و پیش برندگان تفکر دموکراسى بوده اند.
در فرانسه، انقلاب کبیر (1789م) با شعارهاى دموکراسى (آزادى، برادرى، برابرى) در پیروزى و پى ریزى دموکراسى نوین تأثیر بسزایى داشت.
به هر حال، سرانجام تا نیمه هاى قرن نوزدهم، اکثر کشورهاى غربى نهادهاى دموکراسى را پذیرا شدند. با این وصف تا اوایل قرن بیستم، عده زیادى از شهروندان از مشارکت سیاسى محروم بودند؛ در انگلستان کارگران، تا 1867م و زنان تا 1918م حقّ رأى نداشتند.
دانشمندان فراوانى در گسترش بعد فکرى و نظرى دموکراسى تأثیر داشتند؛ مانند: جان لاک، ژان ژاک روسو، مونتسکیو، جان استوارت میل، جان دیویى، ویلیام جیمز، هارولد لاسکى، ژوزف شومپیتر، آیزایابرلین و... .(6)

اصول و پایه هاى نظام دموکراسى
1. اصل مقبولیت و رضایت: مفهوم رضایت و پذیرش شهروندان در تبعیت از حکومت و حاکمان، از عناصر اساسى در فلسفه سیاسى دموکراسى است.
2. اصل حاکمیت ملّى و مشارکت عمومى: مقصود آنست که سازمانها و تصمیمات حکومت، مستند به رأى مردم باشد و به شخص معیّن و یا طبقه حاکمه متّکى نباشد؛ یعنى حاکمیت و سیادت از آنِ تمامى مردم است و مردم با انتخاب نماینده و نظارت بر عملکرد او، از هر گونه انحصار در روند تصمیم سازى و چیرگى گروه و فکر خاص جلوگیرى مى کنند. این از اصول دموکراسى است، که در واقع تمام اصول و مؤلفه هاى دیگر، جلوه هاى جزئى تر آن هستند.
3. اصل برابرى: از ارکان و پایه هاى نظام دموکراسى، برابرى است؛ یعنى همه افراد جامعه باید در برابر قانون یکسان و برابر بوده، از حق شرکت در وضع قوانین دولتى یا نقد آنها برخوردار باشند. براساس اصل مساوات، باید به تمامى اعضاى جامعه فرصت کافى داده شود تا در عرصه هاى مختلف سیاسى، اقتصادى، آموزشى و پرورشى، به میزانى که مى خواهند دخالت کنند.
4. اصل آزادى(7): یعنى، افراد باید حق آزادى بیان، آزادى رأى، آزادى عقیده و انتقاد و... در تمامى شئون حکومتى، فردى و اجتماعى را دارا باشند.
5. حاکمیت قانون: در تمام عرصه ها فقط قانون حاکمیت دارد؛ قانونى که به دست نمایندگان خود مردم وضع شده است.
6. حکومت اکثریت: یعنى باید تمامى تصمیمات دولت در هر امرى، موافق با اراده اکثریت افراد جامعه باشد، و اگر در میان ملّت در امرى اختلاف نظر پیدا شد، دولت باید اراده و نظر اکثریت را ملاک عمل قرار دهد.
7. سیستم نمایندگى: هیئت نمایندگان بایستى حق قانونگذارى، حقّ رأى در مورد مالیاتها، نظارت بر بودجه، حق استیضاح و پرسش از تصمیمات دولت را داشته باشد.(8)

مدلهاى دموکراسى(9)
محققین و نظریه پردازان سیاسى، با عنایت به مفهوم دموکراسى، از جنبه هاى گوناگون تقسیماتى را براى دموکراسى بیان کرده اند که هر کدام مفهوم خاصى از آن را تداعى مى کند:

1. دموکراسى مستقیم:
در این نوع دموکراسى، عموم مردم ـ که عنوان شهروند بر آنها اطلاق مى شود ـ بطور مستقیم در وضع قوانین و تعیین حاکمان شرکت مى کنند؛ به این صورت که همه مردم در مجامع عمومى حاضر مى شوند و درباره مسائل کشورى اظهار نظر کرده و تصمیم مى گیرند. این نوع دموکراسى در یونان باستان و بعضى از نواحى سوئیس وجود داشت؛ امّا در حال حاضر به جهت کثرت جمعیت شهرها و کشورها، عملاً امکان پذیر نیست.

2. دموکراسى نمایندگى یا پارلمانى:
در این نوع دموکراسى، تصمیمات سیاسى کشور توسط شهروندان صورت مى پذیرد، اما نه بطور مستقیم بلکه از طریق نمایندگانى اجرا مى شود که بوسیله آنان انتخاب شده اند. بدین ترتیب مردم به طور غیرمستقیم در امور جارى کشور دخالت کرده و به مطالبات خود مى رسند.

3. دموکراسى لیبرال:
مردم سالارى لیبرال یا لیبرال دموکراسى، شکلى از حکومت مى باشد که نماد آن معمولاً مردم سالارى نمایندگى یا پارلمانى است که به اصطلاح قدرت اکثریت در چارچوب قانون اعمال مى شود، البته قانونى که از بیان اراده عامه مردم صورت مى پذیرد.
در این نوع مردم سالارى، آزادى نسبت به همه ارزشهاى سیاسى دیگر اولویّت دارد و آزادى را بالاتر از برابرى، فضیلت مدنى، رفاه و غیر اینها مى دانند. قانون در این تفکّر در استخدام حفظ آزادیهاى فردى است و قانون اساسى تا جایى مطلوب است که به حقوق فرد و سلایق افراد دست اندازى نکند.
این الگو از دموکراسى هیچ ایدئولوژى و چارچوبى را، بر اراده آزادانه افراد تحمّل نمى کند و با جدیت به توزیع قدرت و تفکیک قوا مى اندیشد. این مدل از حکومت تقریبا از انگلستان در قرن هفدهم شروع شد و مردم انگلیس براى نخستین بار طى مبارزاتى، حکومت استبدادى پادشاهى را در هم کوبیده و این چنین حکومتى را پایه گذارى کردند.

4. دموکراسى سوسیالیستى:
مردم سالارى سوسیالیستى ترکیبى از نظام سیاسى و اجتماعى با نظام اقتصادى و اجتماعى است (یعنى، ترکیبب دموکراسى و سوسیالیسم). این نوع دموکراسى بر خلاف دموکراسى لیبرال، نگران تأثیر نامطلوب نابرابریهاى اقتصادى، بر روى برابرى سیاسى است، و به همین جهت بر دخالت جدّى دولت در امور اقتصادى تأکید دارد، و بیش از آنکه بر آزادى تأکید کند، طرفدار برابرى است، و به توزیع عادلانه ثروت توجه دارد.
پس از جنگ جهانى اول، این اندیشه در روسیه و پس از پایان جنگ جهانى دوم در اروپاى شرقى، چین و ویتنام شمالى و برخى کشورهاى غربى نفوذ کرد. و امروز به دلیل متلاشى شدن این اندیشه در کشور روسیه، غالب کشورها از آن رویگردان شده اند.

5. دموکراسى کثرت گرا (پلورالیستى):
این مدل از دموکراسى یکى از گرایشهاى نوین سنّت لیبرالى است و هدف آن توزیع قدرت و نفى قدرت متمرکز است. طرفداران این دموکراسى، حضور سلیقه هاى مختلف و متکثّر را در بالاترین سطح آن خواستارند. بر خلاف بسیارى از مدلهاى پیشین، این دموکراسى طالب یک نظام حکومتى است که ایدئولوژى خاصّى بر آن حاکم نباشد.

6. دموکراسى مشارکتى:
این نوع دموکراسى در واقع ترکیبى از دموکراسى مستقیم و نمایندگى است. تأکید هواداران این نوع حکومت، بر مشارکت هر چه بیشتر مردم در صحنه هاى سیاسى و اقتصادى است. این گروه معتقدند همان طورى که مشارکت فعال مردم در صحنه هاى اقتصادى باعث رونق اقتصادى مى گردد، کلیه شهروندان مى بایست در عرصه هاى سیاسى نیز، نه تنها در زمان انتخابات بلکه در هر زمان مشارکت فعال داشته باشند.

7. دموکراسى چند حزبى:
این مدل از دموکراسى همان است که در حال حاضر در اکثر کشورهاى غربى وجود دارد. یعنى تمام کسانى که داراى حق رأى هستند، با توجه به برنامه هاى مختلفى که از سوى احزاب گوناگون در مورد مسائل مختلف سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، و بین المللى عنوان مى گردد، به کاندیداى حزب مورد نظر خود رأى مى دهند.

البته مدلهاى دیگر مردم سالارى و دموکراسى مانند: دموکراسى مشروطه اى، دموکراسى مطلقه، دموکراسى عامه گرا و... در نظامهاى سیاسى جهان مطرح است.

پی نوشت:
1. پالیس: به یک ادراک، برنامه عمل یک فرد، یک گروه یا یک دولت اطلاق مى شود. «دموکراسى و توتالیتاریسم، ریمون آرون، ترجمه عباس آگاهى، اصفهان، دانشگاه اصفهان، ص ع.»
2. آنتونى آربلاستر، دموکراسى، ترجمه حسن مرتضوى، انتشارات آشتیان، ص12.
3. ر. ک: دوره کامل آثار افلاطون، ج2، کتاب هشتم؛ فرهنگ انگلیسى آکسفورد، ذیل کلمه democracy، به نقل از آزادى و دمکراسى از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم، على ربانى گلپایگانى، مؤسسه آموزشى پژوهشى مذاهب اسلامى، 1382، چ1، ص63؛ نظام حکومتى و ادارى در اسلام، باقر شریف القرشى، ترجمه عباسعلى سلطانى گلشیخى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد مقدس، 1379، چ3، ص102؛ فرهنگ عمید، ج1، ص267.
4. ر.ک: دیوید بیتهام و کوین بویل، دموکراسى چیست؟، ترجمه شهرام نقش تبریزى، انتشارات ققنوس، 1379، ص17.
5. ر.ک: دوره کامل آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفى، خوارزمى، تهران، 1367، چ2، ج2، کتاب جمهورى8 (1127 ـ 1213)؛ ارسطو، کتاب سیاست، ترجمه حمید عنایت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1371، چ3، ص150 ـ 234.
6. ر.ک: درآمدى بر مکاتب و اندیشه هاى معاصر، 271 ـ 273.
7. ارسطو مى گوید: دموکراسى دو خصیصه دارد: یکى اندیشه حاکمیت اکثریت مردم و دیگرى آزادى، و آزادى را چنین تعریف مى کنند که هر کس بتواند به دلخواه خود زیست کند. از اینجاست که در دموکراسیها هر کس مى تواند هر گونه که دلخواهش است رفتار کند و به گفته «اورى پید» به همه آرزوهاى خود برسد. «کتاب سیاست، ص234.»
8. ر، ک: نظام حکومتى و ادارى در اسلام، 105 ـ 107؛ درآمدى بر مکاتب و اندیشه هاى معاصر، ص 273 ـ 275.
9. براى مطالعه بیشتر در این زمینه مى توانید به کتابهاى زیر مراجعه کنید:
ـ دیوید هلد، مدلهاى دموکراسى، ترجمه عباس مخبر، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1369.
ـ مصطفى کواکبیان، دموکراسى در نظام ولایت فقیه، سازمان تبلیغات اسلامى.
ـ درآمدى بر مکاتب و اندیشه هاى معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران.
ـ ولایت و حکومت حکیمانه، اسماعیل منصورى لاریجانى، انتشارات خادم الرضا علیه السلام ، قم، 1382.
ـ جى. 1. شومپیتر، کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسى، ترجمه حسن منصور، انتشارات دانشگاه تهران، 1354.

منبع:
- ماهنامه مبلغان، 1383، شماره 62، بهمن، نوشته اکبر اسدزاده

افراد و مشاهیر

مطالب

تعداد: 444
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر