پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2454
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

13614 بازدید

اساطیر: نوشته‌ها، سخنان بى‌سامان، افسانه‌ها
فرهنگ نویسان عربى، اساطیر را برگرفته از ریشه «س‌ط ر» (نوشتن) دانسته‌اند[1]؛ اما درباره مفرد و معناى آن دیدگاه یکسانى ندارند. اکثر قریب به اتفاق واژه شناسان نخستین[2] و متأخر عربى[3]با اندکى تفاوت، أساطیر را جمع «اُسطورَة» بر وزن اُحدوثه و أحادیث، و به‌معناى سخنان بى‌سامان[4] و برخى نیز آن را به‌معناى اباطیل[5]، أکاذیب[6]، نوشته‌ها[7]، حکایت‌ها[8] ترجمه کرده‌اند. نیز گفته شده: جمع اَسْطار (جمع سَطْر = یک ردیف واژه، درخت و‌...)[9] به‌معناى سخنانِ مکتوبِ شگفت[10] یا جمع إِسْطار به‌معناى گفتار ناهمگون و بى‌سامان[11] یا جمع بدون مفرد، مانند ابابیل است.[12] بنابر دیدگاه برخى پژوهش‌گران واژه‌هاى قرآن، اساطیر (جمع اُسطوره) به‌معناى نوشته‌هاى دروغین[13] و ساختگى[14] بوده، ظاهراً فقط بر چنین نوشته‌هایى اطلاق مى‌شود[15].
دیدگاه لغت شناسان درباره ریشه لغوى اساطیر، در نتیجه غیر معرّب بودن آن با دیدگاه پاره‌اى از زبان شناسان تأیید مى‌شود. این گروه معتقدند که واژه آکِدى sataru به‌معناى نوشتن با ریشه واژه آرامى = سریانى به‌معناى «سند و نوشته» ارتباط دارد و 2 واژه یاد‌شده در کتیبه‌هاى عربستان جنوبى به‌صورت، به‌معناى نوشتن و به‌معناى کتیبه دیده مى‌شود[16]. این دو دیدگاه با روایت سیوطى سازگار است که براساس آن، ابن‌عباس با ترجمه «مسطور» (طور/52، 2) به «مکتوب» و «اُسطور» به «کتاب» آن دو را از واژگان زبان حمیرى (از قبایل بسیار معروف عربستان جنوبى) معرفى کرده‌است[17]
قراینى چون فقدان شاهدى مستند براى کاربرد اساطیر در آثار عربى پیش از اسلام و نیز در احادیث اسلامى، اختلاف ارباب لغت و تأثیر پذیرى آنان از مفسران نخستین در معنا و مفرد آن، نشان مى‌دهد که این واژه چنان‌که برخى نیز تصریح کرده‌اند[18]، نخستین بار در قرآن به‌کار رفته‌است.
هم‌چنین برخى از خاورشناسان، اسطوره را معرّب واژه یونانى هیستوریا/ historia به‌معناى سخن و خبر راست یا جستوجوى راستى مى‌دانند[19] که در انگلیسى نیز به 2 صورت storyبه‌معناى داستان و قصه تاریخى و Historyبه‌معناى تاریخ، روایت، گزارش و‌... به‌کار مى‌رود.[20] به رغم پذیرش این دیدگاه از سوى شمار قابل توجهى از پژوهش‌گران و فرهنگ نویسان، نقدهاى زبان شناختى وارد بر آن بى‌پاسخ مانده است[21].
در زبان فارسى نیز متأثر از عربى معانى سخنان پریشان و بى‌سامان، بیهوده‌ها، افسان‌ها، افسانه‌هاى باطل، قصه‌هاى دروغ، اباطیل و اکاذیب براى اساطیر گفته شده است[22].
اسطوره دراصطلاح رشته‌هایى چون تاریخ ادیان، فلسفه تاریخ و دین‌شناسى، به عنوان معادل‌براى واژه انگلیسى میث/ mytheبه‌کارمى‌رود و واژگانى چون میثولوژى/ mythologie به‌معناى دانش اسطوره‌شناسى و میثوگرافى/ mythographie به‌معناى اسطوره نگارى از این واژه گرفته شده است.واژه شناسان mythe را در اصل برگرفته از واژه یونانى muthosمى‌دانند[23]. muthos هرگز به‌معناى روایت یا حکایت افسانه‌اى نبوده[24]؛ بلکه به‌معناى کلمه یا سخن و گفتار است و به عنوان مبدأ اشتقاق mythe، «کلمه» و «گفتار» ى است که در توصیف و دلالت بر تاریخ خدایان و موجودات فرا بشرى به‌کار مى‌رود[25]. اسطوره به‌معناى دقیق اصطلاحى آن (mythe) به دسته‌اى از گزاره‌هاى دینى (دین به‌معناى عام) گفته مى‌شود که با ساختار روایى ـ داستانى و خاست‌گاهى غالباً ناشناخته، از شخصیت‌ها، حوادث، روابط، سرزمین‌ها، اماکن و امورى حکایت مى‌کند که فرا طبیعى، خارق العادة و قدیمى بودن از ویژگى‌هاى اصلى آن بوده، کاملاً با واقعیت‌هاى روز مره زندگى ما تفاوت دارند. شخصیت‌هاى اساطیرى اغلب، خدایان و آلهه‌ها و گاه حیوانات، گیاهان، کوه‌ها، یا رودخانه‌ها هستند[26]. مضامین اساطیرى از قبیل معناى مرگ و زندگى، راز هبوط، سرنوشت بشر و‌... بى‌شمار بوده، از‌جمله دل مشغولى‌هاى جاودانه آدمى است[27]؛ اما از آن‌جا که اساطیر همواره به زمان آغازین و خاست‌گاه امور مى‌پردازد، تکوین‌شناسى و چگونگى پیدایش جهان، انسان و بسیارى دیگر از پدیده‌ها از مضامین اصلى آن است. اسطوره در بسیارى از سنت‌ها، اعمال، مکان‌ها و اشیاى مقدس به چشم مى‌خورد و در واقع کل حیات دینى جامعه‌اى را بیان مى‌کند. کار کرد آن در پاسخ به امورى چون پیدایش یک جامعه، معناى یک رسم، دلیل پیدایش یک آیین و مناسک خاص، چرایى حرمت برخى امور، دلیل مشروعیت یک اقتدار خاص، سبب مرگ و رنج انسان و‌... نهفته است[28]. براین اساس اساطیر نوعى نگرش به هستى و جهان بینى است.[29] اساطیر، متأثر از تفاوت فرهنگ‌ها و با داشتن ویژگى‌هاى مشترک، از تنوع شگفتى برخوردار بوده، از دیر باز‌به‌سبب واژه‌هاى خاص به‌کار رفته در آن، مورد توجّه بوده و با روى‌کردهاى گوناگون مورد پژوهش قرار گرفته است.[30]پژوهش‌هاى اساطیرى، گستره وسیعى از نظریه‌ها را در بر مى‌گیرد که برخى ناظر به‌گونه‌اى خاص از اساطیر و بعضى دیگر در فرهنگ ویژه‌اى صادق است و شمارى نیز تنها برجنبه‌اى از اسطوره استوار است؛ ازاین‌رو نمى‌توان به نظریه واحدى دست یافت و با تحلیل اسطوره براساس آن به نتایجى همه جانبه رسید.[31]
واژه اساطیر در قرآن 9 بار، در سوره‌هاى انعام/6، 25؛ انفال/8‌، 31؛ نحل/16، 24؛ مؤمنون/23، 83؛ فرقان/25، 5؛ نمل/27، 68؛ احقاف/46، 17؛ قلم/68، 15؛ مطففین/83، 13 و همه جا به‌صورت ترکیب «اَساطیر الاَوّلین» به‌کار رفته‌است.
برخلاف پندار برخى مفسران و نویسندگان[32] که نسبت اساطیر را فقط متوجه قصه‌هاى قرآن مى‌دانند و نه همه آیات آن، آیات مربوط در 2 دسته جاى مى‌گیرد: در سوره‌هاى انعام/6، 25؛ انفال/8‌، 31؛ نحل/16، 24؛ فرقان/25، 5؛ قلم/68، 15؛ مطففین/83‌، 13 همه آیات قرآن و در سوره‌هاى مؤمنون/23، 82‌؛ نمل/27، 67؛ احقاف/46، 17 و عده زنده شدن مردگان (معاد) اساطیر خوانده شده است.
مفسران در کنار پرداختن به ریشه و مفرد اساطیر برداشت‌هاى متفاوت، ولى قابل جمعى از آن دارند. اغلب آن‌ها چون ثعالبى[33]، طبرى[34]، ابن‌قتیبه[35]، واحدى[36]، بغوى[37]؛ طبرسى[38]، قُرطُبى[39]، آلوسى[40] به تبع مفسران نخستین چون ابن‌عباس[41]، ضحاک[42] و ابن‌جریح[43]، آن را نوشته‌هاى پیشینیان درباره سرگذشت، سخنان، داستان‌ها و حوادث زندگى خویش، معنا کرده‌اند. فخر رازى با پذیرش این معنا آن را به جمهور مفسران نسبت مى‌دهد.[44] گروهى دیگر به تبع قُتاده[45] آن را به‌معناى نوشته‌هاى پیشینیان با درون مایه‌اى از خرافات و اباطیل[46]، اکاذیب[47]، غیر واقعى[48]، و غیر قابل اعتماد[49] دانسته‌اند. «سخنان مسجّع» و «تُرَّهات» به‌معناى مطالب دشوار و پیچیده نیز از برخى مفسران نخستین گزارش شده است.[50] قراینى که نظریه جمهور مفسران را تأیید مى‌کند عبارتند از: 1. ریشه لغوى اساطیر؛ 2.‌قراین قابل توجهى از آیات مربوط، مانند: «قالوا قَد سَمِعنا لَو نَشاءُ لَقُلنا مِثلَ هـذا» (انفال/8‌،31)، «واَعانَهُ عَلَیهِ قَومٌ ءاخَرُونَ» (فرقان/25،4) و «اکتَتَبَها» (فرقان/25،5)؛ به‌ویژه با توجه به شأن نزول آن‌ها؛ 3. کار برد «مَسْطُور» (طور/52،2) به‌معناى «مکتوب» و «یَسْطُرُونَ» (قلم/68،1) به‌معناى «یکتبون» در قرآن.
امّا در مورد معانى دیگر مى‌توان گفت: از مصادیقى چون افسانه رستم و اسفندیار،[51] اطلاق اساطیر بر اعتقاد به معاد (نمل/27، 68؛ احقاف/46، 17) و نظریه‌هاى جدید اسطوره mthe، برداشت و به مفهوم اساطیر سرایت داده شده است[52]. مهم‌تر این‌که نسبت‌هایى چون «اِفکٌ مُفترى» (سبأ/34،‌43)، «اِفکٌ افتَرهُ» (فرقان/25،4)، «اِفکٌ قدیم» (احقاف/46، 11)، «اِن هـذا اِلاَّ اختِلـق» (ص/38،7) و «اِن هـذا اِلاّ خُلُقُ الاَوَّلین» (شعراء/26، 137) نیز از زبان کافران و مشرکان در مورد قرآن و اعتقاد به معاد گزارش شده است؛ چنان‌که واژه «باطل» (بقره/2، 42؛ نحل/16، 72؛ کهف/18، 56)، مشتقات گوناگون «کذب» (کهف/18، 5؛ آل‌عمران/3، 78)، «أقاویل» (حاقه/69‌، 44) و نیز «حدیث» (طه/20، 9؛ بروج/85‌، 17؛ ذاریات/51، 24) و «أحادیث» (مؤمنون/23، 44؛ سبأ/34، 19) به‌معناى حکایت و سرگذشت افراد و اقوام گذشته در قرآن آمده است؛ بنابراین، با توجه به دقت شگفت‌آور قرآن در کاربرد واژه‌ها اگر مراد از اساطیر غیر از معناى جمهور مفسران بود، باید از واژگان یاد‌شده و مشتقات آن استفاده مى‌شد.
نکته مهم‌تر این‌که با توجه به ریشه لغوى اساطیر و تفسیر اغلب مفسران، اسطوره که نخستین بار در سال 1894‌م. به‌وسیله خورى میخائیل غبرائیل (لبنانى) در معناى mythe به‌کار رفته[53]، ترجمه دقیق و درستى از آن نیست[54]؛ براى همین، اسطوره پژوهان معاصر عربى با تأکید بر این مهم به جاى اسطوره و اسطوره‌شناسى از واژه «میث» و «میثولوجیا» استفاده مى‌کنند[55]؛ چنان‌که ترجمه اسطوره و هم‌چنین mytheبه‌معناى دقیق آن دو به افسانه، داستان خیالى و خرافى و خرافات نیز با توجه به تفاوت‌هاى معنایى و ماهوى بین آن‌ها، با نقدهاى متعددى روبه‌رو است.[56] مفاهیم یاد‌شده بیشتر تعابیرى عامیانه از آن دو است[57].
براساس گزارش همه مفسران، نسبت دادن اساطیر به قرآن، در آغاز به‌وسیله نَضْربن حارِث و به دنبال او از سوى دیگر مشرکان مطرح گردید.[58] او را از زنادقه قریش (مانویان که بیشتر مخالفان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مکّه از میان آنان معرفى شده‌اند) دانسته‌اند که همراه شمارى از بازرگانان قریش، در جریان سفرهاى تجارى به عراق (بخشى از ایران آن روز) در شهر حیره و به‌وسیله مبلّغان مانوى به آیین آن‌هاگرویده است.[59] وى از یک سو با مطالعه کتاب‌هاى ایرانیان، از‌جمله با سرگذشت پادشاهان ایران و داستان‌هاى رستم و اسفندیار و کلیله و دمنه آشنا[60] و از سوى دیگر از راه معاشرت با یهود و نصارا نسبت به سخنان مسجّع کاهنان و تلاوت انجیل و عبادت نصرانیان آگاه بود؛ ازاین‌رو هنگامى که آیات قرآن را شنید و رکوع و سجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دید، گفت: این سخنان را شنیده‌ایم و اگر بخواهیم مى‌توانیم همانند آن را بگوییم.[61] او را داستان سراى قریش دانسته‌اند که از سرگذشت اقوام و ملل گوناگون گذشته براى آنان حکایت مى‌کرده است[62]. بنا بر گزارش مفسران، هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)براى هدایت مردمان از خدا و سرنوشت اقوام گذشته و گرفتار شدن آنان به عذاب الهى سخن مى‌گفت، پس از رفتن آن حضرت، نضربن حارث بر جاى او نشسته، و مى‌گفت: اى جماعت قریش! به خدا من خوش سخن‌تر از او هستم. بیایید تا سخنانى زیباتر از سخنان او به شما بگویم؛ و آن‌گاه پس از حکایت سرگذشت پادشاهان ایران و رستم و اسفندیار مى‌گفت: با این‌که محمد(صلى الله علیه وآله)خوش سخن‌تر از من نیست، من ادعاى نبوت نمى‌کنم مستند شود. بنا به روایت ابن‌عباس، گروهى از سران شرک مانند ابوسفیان، عتبه، شیبه، ابوجهل، ولیدبن مغیره بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گرد آمده، به آیاتى که تلاوت مى‌کرد، گوش فرا دادند، آن‌گاه از نضربن حارث درباره سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)پرسیدند. او گفت: سوگند به کسى که آن [کعبه] را خانه خود قرار داد، نمى‌دانم چه مى‌گوید! من فقط حرکت لب‌هایش را مى‌بینم. چیزى جز اساطیر الاولین نمى‌گوید؛ همانند سخنانى که من از اعصار و قرون گذشته براى شما مى‌گفتم.[63]

زمینه‌هاى اساطیر نامیدن قرآن:
نسبت‌هاى نارواى مشرکان به قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله)براساس برخى ویژگى‌هاى زبانى و محتوایى قرآن صورت مى‌گرفت؛ براى همین، در آغاز درست به نظر مى‌رسید و عامّه مردم به‌سبب عدم تشخیص، آن را باور مى‌کردند.[64] از‌جمله فصاحت و بلاغت قرآن، مسجّع بودن پاره‌اى آیات و تأثیر شگرف آن، زمینه ساز نسبت شاعرى (انبیاء/21، 5) و ساحرى (مدثر/74، 24) به پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود.[65] اساطیر الاولین نیز با توجه به‌ویژگى‌هاى زیر به قرآن نسبت داده مى‌شد:
1. پاره‌اى از باورها و آموزه‌هاى دینى به‌ویژه اعتقاد به معاد و نیز گزارش‌هاى مربوط به سرگذشت زندگى پیامبران گذشته چون آدم، نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسى و عیسى(علیهم السلام)و‌... و خاندان و اقوام آنها، در تورات و انجیل[66] آمده است. رواج فراگیر عناصر یاد‌شده در میان پیروان ادیان ابراهیمى و نیز بازتاب آن در فرهنگ‌هاى پیش از اسلام جزیرة‌العرب از یک سو و تکرار هر چند متفاوت آن در قرآن از سوى دیگر، از زمینه‌هاى عمده اساطیر الاولین خواندن آن است.
توجه به سه مورد (مؤمنون/23، 82‌ـ‌83‌؛ نمل/27، 67‌ـ‌68؛ احقاف/46، 17) که آن کافران با انگشت نهادن بر سابقه دیرین وعده حیات پس از مرگ، اساطیر الاولین را به‌طور مستقل بر آن اطلاق کرده‌اند زمینه بودن تشابه میان قرآن و آثار پیشینیان براى اساطیر نامیدن آن را بیشتر روشن مى‌سازد. قرآن پس از تخطئه منکران معاد (مؤمنون/23،74)، با این بیان که خداوند همان کسى است که انسان و چشم و گوش و دل او را آفرید و هم اوست که منشأ حیات و ممات است، براى اثبات آن استدلال و پس ازسرزنش تلویحى منکران به‌سبب عدم اندیشه و تعقل در این امور (مؤمنون/23، 78‌ـ‌80) منطق آنان را در برخورد با ایمان به معاد گزارش مى‌کند: «بَل قالوا مِثلَ ما قالَ الاَوَّلون‌* قالوا اَءِذا مِتنا وکُنّا تُرابـًا وعِظـمـًا اَءِنّا لَمَبعوثون * لَقَد وُعِدنا نَحنُ وءاباؤُنا هـذا مِن قَبلُ اِن هـذا اِلاّ اَسـطیرُ الاَوَّلین» (مؤمنون/23، 81‌ـ‌83) این سخنان با اندکى تفاوت در سوره نمل/27، 67‌ـ‌68 نیز از زبان کافران تکرار شده است. در آیات یاد‌شده، منکران در انکار زنده شدن دوباره انسان و بدون تعقل در منشأ آفرینش و حیات و ممات او، آن را تنها به‌سبب تبدیل شدن انسان به خاک و استخوان که به نظرشان قابلیت حیات ندارند (اسراء/17،49 و 51) ناممکن شمرده و به علت این‌که از دیرباز مطرح بوده است، اساطیر پیشینیان مى‌نامند. در سوره احقاف نیز به گذشت هزاره‌ها و درنتیجه مرگ نسل‌هاى متعدد بشرى و زنده نشدن آنان، در انکار حیات دوباره انسان استناد و این وعده الهى، اساطیر پیشینیان خوانده شده است: «والَّذى قالَ لِولِدَیهِ اُفّ لَکُما اَتَعِدانِنى اَن اُخرَجَ وقَد خَلَتِ القُرونُ مِن قَبلى وهُما یَستَغیثانِ اللّهَ ویلَکَ ءامِن اِنَّ وَعدَ اللّهِ حَقٌّ فَیَقولُ ما هـذا اِلاّ اَسـطیرُ الاَوَّلین». (احقاف/46،17)
با توجه به زمینه یاد‌شده، مشرکان، قرآن را دروغى ساخته و پرداخته پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌دانستند که با کمک گروهى از افراد آن را از روى کتب دینى گذشتگان رونویسى کرده است.[67] آنان مى‌گفتند: قرآن جز همان نوشته‌هاى پیشینیان نیست که به‌سبب امّى بودن، آیاتى را که شب برایش مى‌خوانند، بامدادان و آیاتى را که صبح‌گاهان براى او خوانده مى‌شود، شام‌گاهان براى مردم باز‌مى‌خواند: «و‌قالَ الَّذینَ کَفَروا اِن هـذا اِلاّ اِفکٌ افتَرهُ واَعانَهُ عَلَیهِ قَومٌ ءاخَرُونَ فَقَد جاءو ظُـلمـًا وزورا * و قالوا اَسـطیرُ الاَوَّلینَ اکتَتَبَها فَهِىَ تُملى عَلَیهِ بُکرَةً واَصیلا». (فرقان/25،4‌ـ‌5) در شأن نزول این آیه گفته‌اند: مشرکان به پیروى از نضربن حارث مى‌گفتند: محمد(صلى الله علیه وآله)به کمک عِداس، یَسار و جبر، سه غلام اهل کتاب، قرآن را از متون دینى آنان رونوشت کرده است و بدون کمک آنان یک روز هم نمى‌تواند به‌کار خود ادامه دهد.[68] آن سه که با خواندن تورات از آموزه‌هاى آن براى مردم مى‌گفتند، پس از مسلمان شدن، پیامبر به دیدن آنان رفت.[69] قرآن در پاسخ، افزون بر ستم‌گرى و بهتان خواندن این سخن: «فَقَد جاءوا ظُـلمـًا و زورا» (فرقان/25،4) قرآن را فرستاده خداى آگاه به سرّ و نهان آسمان‌ها و زمین مى‌خواند: «قُل اَنزَلَهُ الَّذى یَعلَمُ السِّرَّ فِى‌السَّمـوتِ والاَرضِ‌...» (فرقان/25،6) و در سوره نحل نیز در نفى تعلیم پیامبر به‌وسیله بشر با تأکید بر تفاوت زبان آن‌ها با زبان قرآن، دروغ‌گویى را برخاسته از عدم ایمان به آیات خدا و در شأن خود مشرکان معرفى مى‌کند: «ولَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم یَقولونَ اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى یُلحِدونَ اِلَیهِ اَعجَمىٌّ وهـذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبین * اِنَّما یَفتَرِى الکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِـایـتِ اللّهِ و اُولـئِکَ هُمُ الکـذِبون». (نحل/16،103 و 105)
2. گزارش قرآن درباره سرگذشت اقوامى از نیاکان عرب، مانند قوم عاد (اعراف/7،65؛ فصلت/41،15)، ثمود (ابراهیم/14،9؛ نمل/27،45)، سبأ (نمل/27،22؛ سبأ/34،15)، اصحاب‌اخدود (بروج/85،4‌ـ‌8) و اصحاب فیل (فیل/105،1‌ـ‌5)، ریشه داشتن آن در فرهنگ جزیرة العرب و آشنایى عرب‌ها با آن،[70] از دیگر زمینه‌هاى اساطیر نامیدن قرآن است.
3. مسجّع بودن شمارى از آیات، روایت قرآن از ماجراى گفت‌گوى مورچه و هدهد با حضرت سلیمان(علیه السلام)(نمل/27، 18 و 20‌ـ‌37) و مقایسه احتمالى آن به‌وسیله نضر‌بن حارث با سخنان مسجّع کاهنان و راهبان در هنگام عبادت و داستان‌هایى چون کلیله و دمنه[71] نیز مى‌تواند زمینه دیگرى براى آن باشد.[72]
اتهام تأثیرپذیرى قرآن از آثار پیشینیان به واسطه برخى اهل کتاب هم چون سلمان فارسى و نیز در طول سفرهاى تجارى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از سوى پاره‌اى خاورشناسان نیز مطرح شده که واکنش دانش‌مندان معاصر مسلمان را در پى داشته است. برخى استدلال‌هاى آنان عبارت است از: اسلام‌آوردن سلمان در مدینه، عدم مراوده پیامبر(صلى الله علیه وآله) با‌دیگر افراد مورد نظر، تفاوت جدى قرآن با دیگر کتاب‌ها و آثار مربوط به فرهنگ‌هاى پیرامون اسلام در اسلوب و محتوا و نتیجه‌گیرى از گزارش‌ها، ناتوانى عرب‌ها و نیز علماى اهل کتاب از آوردن همانندى براى قرآن و نگاه انتقادى، اصلاحى و تکمیلى قرآن به آنها.[73]

اهداف اساطیر نامیدن قرآن:
مشرکان قریش با هدف مقابله با پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در کنار راه‌کارهاى گوناگون[74] روانى، اجتماعى، برخورد فیزیکى همانند آزار و اذیت (توبه/9،61؛ احزاب/33،58)، تخریب شخصیت (طور/52، 29؛ ذاریات/51،52؛ صافات/37،36) و نقشه حبس و قتل رسول خدا(صلى الله علیه وآله)(انفال/8‌،30) با اساطیر نامیدن قرآن، ممانعت از گرایش مردم به اسلام،[75] انزواى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خاموشى دعوت او را دنبال مى‌کردند:[76] «و‌هُم یَنهَونَ عَنهُ ویَنـَونَ عَنهُ». (انعام/6،26) نسبت اساطیر مى‌توانست با تردید افکنى در دل مردم، آنان را از گوش فرا دادن به قرآن و تأثیرپذیرى از آیات آن باز‌دارد؛[77] «و‌اِذا قیلَ لَهُم ماذا اَنزَلَ رَبُّکُم قالوا اَسـطیرُ اَلاَوَّلین». (نحل/16،24) به روایت ابن‌عباس این آیه درباره گروه موسوم به «مقتسمین» نازل شده است. مشرکان با تشکیل انجمنى در پى یافتن ترفندى برآمدند تا مردمى را که در موسم حج به مکّه مى‌آمدند از ملاقات با پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تأثیرپذیرى از سخنان شیرین و شیواى او بازدارند.[78] 16 نفر از سرشناسان قریش در 4 دسته و هر گروه در یکى ازگذرگاه‌هاى منتهى به مکّه بر سر راه حاجیان ایستاده، در پاسخ آنها درباره آن‌چه بر محمد(صلى الله علیه وآله)نازل شده است، آن را همان نوشته‌هاى پیشینیان خواندند.[79] مشرکان با این نسبت افزون بر اهانت به آیات قرآن[80] و خفیف شمردن مقام شامخ رسالت،[81] خاست‌گاه وحیانى قرآن،[82] و معجزه بودن بزرگ‌ترین آیت نبوت نبى(صلى الله علیه وآله)[83] را انکار مى‌کردند. (فرقان/25، 4‌ـ‌5) آنها بامعرفى قرآن در شمار آثار و نوشته‌هایى چون تورات، انجیل و داستان‌هاى رستم و اسفندیار و نه پدیده‌اى خارق العاده[84]، مدعى بودند که همانند آن را شنیده‌اند و اگر بخواهند مى‌توانند نظیر آن را بیاورند: «و‌اِذا تُتلى عَلَیهِم ءایـتُنا قالوا قَد سَمِعنا لَو نَشاءُ لَقُلنا مِثلَ هـذا اِن هـذا اِلاّ اَسـطیرُ الاَوَّلین». (انفال/8‌،31) این سخن را نیز در اصل به نضربن حارث نسبت داده‌اند.[85]

ریشه‌هاى روانى اساطیر نامیدن قرآن:
پاره‌اى گزارش‌هاى تاریخى ونیز ظاهر برخى آیات نشان مى‌دهد که سران شرک یقین داشتند که قرآن از سنخ اساطیر نیست[86] و برخى چون عتبة‌بن ربیعه، ولیدبن مغیره و نضربن حارث در کنار اعتراف به حلاوت ویژه، استوارى و پربار و برگ بودن قرآن، همانندى آن با شعر، سخنان کاهنان و سحر را نفى مى‌کردند.[87] قرآن این برخورد را بازتاب برخى ویژگى‌هاى شخصیتى و در عین حال مرتبط با یک‌دیگر آنان معرفى مى‌کند. این ویژگى‌ها عبارت است از:

1. اباحى گرى:
باورها و ارزش‌هاى پذیرفته آدمى، شخصیت فکرى، روانى و رفتارى او را شکل‌داده، توحیدى بودن آنها انسان را به رغم گرایش به اباحى گرى (قیامت/75،5) از پیروى هوا‌و‌هوس باز‌مى‌دارد؛ ازاین‌رو مشرکان با هدف حفظ باورها و ارزش‌هاى خود و استمرار کردارهاى ناپسند با اطلاق اساطیر به تکذیب قیامت و قرآن پرداختند؛ ازاین‌رو کسى که قرآن را اساطیر نامید، با ویژگى‌هایى چون بسیار سوگند خورنده، پست، بسیار عیب‌جو، سخن‌چین، مانع کار خیر، خشن، متجاوز، گناه‌کار و بدنام وصف شده است: «و‌لا‌تُطِع کُلَّ حَلاّف مَهین * هَمّاز مَشّاء بِنَمیم * مَنّاع لِلخَیرِ مُعتَد اَثیم * عُتُلّ بَعدَ ذلِکَ زَنیم ... * اِذا تُتلى عَلَیهِ ءایـتُنا قالَ اَسـطیرُ الاَوَّلین». (قلم/68، 10‌ـ‌15 و نیز مطففین/83، 11‌ـ‌13)

2. کورى دل:
قرآن که فهم حقایق و معارف الهى را در گرو طهارت روح و پرهیز از باورها، عواطف و رفتارهاى غیر توحیدى مى‌داند (بقره/2، 171)، ریشه اطلاق «اساطیر الاولین» بر قرآن را آلودگى مشرکان به گناه دانسته[88]، آن را زنگار «کَلاّ بَل رانَ عَلى قُلوبِهِم ما کانوا یَکسِبون» (مطففین/83‌،14) و نیز حجاب دل آنان مى‌خواند که به رغم گوش دادن به تلاوت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، مانع از فهم و ادراکشان مى‌شود: «و‌مِنهُم مَن یَستَمِعُ اِلَیکَ وجَعَلنا عَلى قُلوبِهِم اَکِنَّةً اَن یَفقَهوهُ وفى ءاذانِهِم وقرًا ... یَقولُ الَّذینَ کَفَروا اِن هـذا اِلاّ اَسـطیرُ الاَوَّلین». (انعام/6،25) مشرکان خود نیز به این ناتوانى در ادراک آیات حق معترف بودند. (فصلت/41،4‌ـ‌5)

3 . خود برتربینى:[89]
سران شرک که به‌سبب داشتن موقعیت فرادست اجتماعى فصاحت، بلاغت و فخر فروشى به آن، نمى‌خواستند با پذیرش نزول کتابى در اوج فصاحت و بلاغت بر فردى مکتب نرفته و خط ننوشته، به برترى و فرمان او گردن نهاده، موقعیتى فرودست یابند، از سر کبر و غرور و سرکشى با اساطیر نامیدن قرآن به انکار و تکذیب آن پرداختند: «...فَالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِالأخِرَةِ قُلوبُهُم مُنکِرَةٌ وهُم مُستَکبِرون *... واِذا قیلَ لَهُم ماذا اَنزَلَ رَبُّکُم قالوا اَسـطیرُ اَلاَوَّلین». (نحل/16، 22‌ـ‌24 و نیز ص/38، 1‌ـ‌2 و 4) نخوت و خودبرتر بینى آنان به‌اندازه‌اى بود که ضمن بالیدن به کفر و گناه خویش، هلاکت را بر پذیرش حقِ آشکار ترجیح مى‌دادند: «و‌اِذ قالوا اللّهُمَّ اِن کانَ هـذَا هُوَ الحَقَّ مِن عِندِکَ فَاَمطِر عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائتِنا بِعَذاب اَلیم». (انفال/8‌،32)

4. لجاجت:
مشرکان به‌سبب دنیاگرایى از پذیرش حق روى گردان بوده (جاثیه/45، 35)، در سرکشى و فرار از حق سرسختى و لجاجت مى‌کردند (مریم/19،97؛ ملک/67،21)؛ ازاین‌رو قرآن با اشاره به انواع درخواست‌هاى نامعقولى که داشتند (اسراء/17، 90‌ـ‌93؛ انعام/6، 109) آنان را به قدرى لجوج مى‌خواند که اگر همه نشانه‌هاى حق را نیز مى‌دیدند، باز‌ایمان نمى‌آوردند؛ براى همین و در مقام مجادله قرآن را اساطیر مى‌نامیدند: «...‌واِن یَرَوا کُلَّ ءَایَة لا یُؤمِنوا بِها حَتّى اِذا جاءوکَ یُجـدِلونَکَ یَقولُ الَّذینَ کَفَروا اِن هـذا اِلاّ اَسـطیرُ الاَوَّلین». (انعام/6،25)

5 . حسادت:
برخى مفسران، حسادت نضر‌بن حارث را ریشه اساطیر شمردن قرآن دانسته‌اند.[90] او که داستان سراى قریش و حکایت‌هایش درباره سرگذشت پیشینیان خوشایند آنان بود، با آمدن قرآن و جاذبه شگفت آن، موقعیت خود را از دست داد.[91]
خداوند در ادامه آیات به پى‌آمدهاى گوناگون اطلاق اساطیر بر قرآن که در دنیا و آخرت گریبان مشرکان را خواهد گرفت، اشاره مى‌کند؛ امورى مانند: به هلاکت انداختن ناآگاهانه خویش (انعام/6،26)، خوارى و ننگ در دنیا (قلم/68،16)، زیان کار شدن و دچار آمدن به سرنوشت اقوام کافر گذشته (احقاف/46،18)، از دست دادن نعمت‌هاى الهى همانند صاحبان باغ بلازده (قلم/68،16) (=>‌اصحاب الجنه)، تحمل وزر و وبال همه کسانى‌که با این کار جاهلانه مشرکان گمراه شدند (نحل/16،25)، پشیمانى هنگام دیدن آتش دوزخ و آرزوى بازگشت دوباره به دنیا تا در جرگه مؤمنان درآیند (انعام/6،27)، محرومیت از دیدار جلوه حق و سوختن در آتش جهنم. (مطففین/83‌، 15‌ـ‌16)

قصه‌هاى قرآن و اساطیر:
در دوره معاصر بعضى از خاورشناسان و هم‌چنین برخى روشن‌فکران مسلمان بر اساس تحلیل نمادین و تخیّلى از اساطیر، شمارى از روایت‌هاى داستانى قرآن را اسطوره مى‌نامند. این قبیل روشن‌فکران در مقام اسطوره زدایى (تفسیر نمادها به‌معناى حقیقى) و ارائه تفسیر علمى از قرآن، با نفى واقعیت‌هاى خارجى و تاریخى داستان‌هاى یاد‌شده، آن‌ها را بر برخى نظریّه‌هاى خاص تطبیق مى‌کنند. از‌جمله، اقبال لاهورى با نگاه نمادین به داستان آدم و حوّا، در کنار ارائه تفسیرى خاص از خوردن میوه ممنوعه (طه/20، 120)، احساس شرم‌سارى آن دو از عریان شدن (اعراف/7، 27؛ طه/20، 121) و هبوط (بقره/2، 32؛ اعراف/7، 24؛ طه/20، 123) ارتباط آن را با پیدایش نخستین انسان بروى زمین نفى مى‌کند.[92] برخى به رغم تحلیل روان کاوانه اساطیر و معرفى آن به عنوان تجلّى آرزوها، ایده‌ها و هم‌چنین جامعه، جهان و تاریخ ایده‌آل و محقق نشده انسان، متأثر از نگاه مارکسیسم به تاریخ تمدن، قصه هابیل و قابیل را داستان نوع بشر و آن دو را بنیان گذار دو دوره اشتراک اوّلیه و مالکیت خصوصى در تاریخ و سمبل طبقه کارگر و سرمایه‌دار دانسته، معتقدند پذیرش هدیه هابیل به‌معناى طرف‌دارى خدا از طبقه کارگر و دشمنى با سرمایه‌دار است.[93]
احمد خلف اللّه باروى‌کرد داستانى، در مقام دفاع از قرآن، وجود داستان‌هاى اساطیرى را از جنبه‌هاى اعجاز و امتیازات آن، و قرآن را پیش‌تاز در این سبک داستانى مى‌پندارد. وى که داستان هنرى را آمیخته‌اى از تخیّل و واقعیت، تأثیرگذارترین و شایع‌ترین نوع هنر مى‌داند، با تأکید بر ویژگى‌هاى هنرى در قصه‌هاى قرآن، آن‌ها را به سه دسته تاریخى (داراى واقعیت خارجى)، تمثیلى (به رغم امکان، تحقق خارجى آن روشن نیست) و اساطیرى (بدون هرگونه واقعیت خارجى، تخیّلى محض و مبتنى بر یکى از اساطیر) تقسیم مى‌کند.[94] وى قضایایى چون آمدن مائده براى حواریون (مائده/5، 112‌ـ‌115)، مردن و سپس زنده شدن گروهى از بنى‌اسرائیل، عزیر و 4 پرنده به‌دست ابراهیم(علیه السلام)(بقره/2، 243 و 259‌ـ‌260)، آفرینش آدم (اعراف/7، 189‌ـ‌190)، قصه هابیل و قابیل (مائده/5، 31)، هاروت و ماروت (بقره/2، 102)، هدهد و مورچه (نمل/27، 18‌ـ‌20) و اصحاب کهف (کهف/18، 9‌ـ‌22) را به‌سبب این‌که عقل، امکان وقوعى آن را بر‌نمى‌تابد، از قصه‌هاى اساطیرى و تلویحاً غیر‌واقعى و تخیّلى مى‌داند.[95]
اساس دیدگاه وى که اساطیر را تنها متوجه پاره‌اى از قصه‌هاى قرآن و نه همه آیات آن مى‌داند مخدوش است؛ زیرا اولا علت اساسى مخالفت مشرکان، اصول اعتقادى، ارزش‌هاى توحیدى و مبارزه قرآن با باورها و ارزش‌هاى شرک آلود و کفرآمیز بود نه قصه‌هاى آن که صریحاً به این امور نمى‌پردازند.[96] ثانیاً در سه آیه (مؤمنون/23، 82‌ـ‌83؛ نمل/27، 67‌ـ‌68؛ احقاف/46، 17) به‌طور صریح، اساطیر به وعده زنده شدن مردگان (معاد) اطلاق شده است. مهم‌تر از آن دو این‌که مراد از واژه‌هاى «هذا» (انعام/6، 25؛ انفال/8، 31؛ فرقان/25،4)، «آیتنا» (انفال/8‌، 31؛ قلم/68، 15؛ مطففین/83‌، 13) کل قرآن و نیز «ماذا اَنزَلَ رَبُّکُم» (نحل/16،24) پرسش از همه آن است. خلف اللّه در اثبات دیدگاه خویش که به اعتراف خود او با انکار شدید همه مفسران روبه رواست، با استناد به خود آیات معتقد است:
1. مکّى بودن آیات نشان مى‌دهد که نسبت اساطیر، فقط از سوى مشرکان مکّه و به‌سبب عدم آشنایى با کاربرد آن به‌صورت سبکى بیانى در کتاب‌هاى آسمانى پیشین مطرح و بر قرآن خرده گرفته مى‌شد؛ اما مردم مدینه به علت آشنایى با این مسأله در نتیجه معاشرت با اهل کتاب، وجود اساطیر در قرآن را خرده نمى‌گرفتند.[97] این استدلال با توجه به امورى چون علت و اهدافى که براى اساطیر نامیدن قرآن گفته شد، هم‌چنین توجه به پناه دادن مردم مدینه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان و پرهیز از اطلاق اساطیر بر قرآن به‌سبب ایمان به وحیانى بودن آن، خدشه‌دار مى‌شود.
2. براساس آیات 82‌ـ‌83 مؤمنون/23، و 67‌ـ‌68 نمل/27، و 17 احقاف/46 نسبت دهندگان اساطیر، اغلب منکران معاد بوده‌اند که چون از یک سو روایت‌هاى یاد شده قرآن درباره زنده شدن مردگان در باورشان نمى‌گنجید و از سوى دیگر با بیان معارف در قالب داستان‌هاى تخیّلى ـ که فقط براى تجسّم چگونگى زنده کردن مردگان و تسهیل فهم معاد و نه گزارش از واقعیتى خارجى و تاریخى صورت گرفته است ـ آشنا نبودند، کاربرد آن را به قرآن خرده مى‌گرفتند.[98] این استدلال نیز با وجود قراین متعدد لفظى و معنایى روشن از آیات، مبنى بر گزارش قرآن از داستان‌هاى یاد‌شده به عنوان حوادثى واقعى مخدوش مى‌گردد. قراینى چون معرفى زنده شدن عزیر و تازه ماندن خوراک و نوشیدنى وى پس از 100 سال به عنوان آیت حقانیت معاد، اعتراف او به این‌که «اَعلَمُ اَنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَىء قَدیر» (بقره/2،258‌ـ‌259)، در خواست دیدن چگونگى زنده کردن مردگان از سوى ابراهیم(علیه السلام) براى آرامش خاطر و به رغم ایمان به معاد (بقره/2،260)، هم‌چنین تصریح به آگاه ساختن مردم از حیات دوباره اصحاب کهف به عنوان دلیل حقانیت رستاخیز و زمینه زدودن تردید درباره آن (کهف/18،21)، در کنار تأکید صریح خداوند بر حقانیت روایت خویش: «نَحنُ نَقُصُّ عَلَیکَ نَبَاَهُم بِالحَقِّ» (کهف/18، 13 و نیز مائده/5،27) از این قبیل است.
3. صداقت و دقت قرآن در بیان احساسات واقعى افراد در کنار این سخن مشرکان: «اللّهُمَّ اِن کانَ هـذَا هُوَ الحَقَّ مِن عِندِکَ فَاَمطِر عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائتِنا بِعَذاب اَلیم» (انفال/8‌، 32 و نیز 17 احقاف/46) نشان مى‌دهد که مشرکان به راستى وجود اساطیر در قرآن را باور‌داشتند وگرنه چگونه امکان دارد بدون اعتقاد راسخ، تا پاى جان بر آن اصرار ورزند.[99] این ادعا نیز خدشه دار است؛ زیرا موارد فراوانى از اعتراف برخى سران شرک مانند نضربن حارث و عتبة‌بن ربیعه به فرا بشرى بودن قرآن از مسلمات تاریخى است[100] و مخالفت آنان ریشه در کبر، عناد، جهالت و برترى جویى داشت: «وقالُوا اِن نَتَّبِعِ الهُدى مَعَکَ نُتَخَطَّف مِن اَرضِنا» (قصص/28،57)؛ هم‌چنین اگر اساطیر در قرآن بود، نباید پیامبر(صلى الله علیه وآله)از این نسبت‌ها اندوهگین و در نتیجه مورد دل‌دارى خدا قرار مى‌گرفت (انعام/6،33) و مهم این‌که اگر اعتقاد آنان به وجود اساطیر در قرآن دلیل بر وجود آن باشد، باید درستى نسبت‌هاى نارواى شاعرى، ساحرى، جنون، کهانت، اضغاث احلام و‌... را نیز پذیرفت.[101]
4. خود قرآن بدون رد وجود اساطیر، فقط در مقام نفى نسبت ساخت و پرداخت آن به پیامبر(صلى الله علیه وآله)و اثبات وحیانى بودن آن است؛ ازاین‌رو در آیات انفال 31/8؛ 83 مؤمنون/23؛ 68 نمل/27؛ 17 احقاف/46، بدون هیچ پاسخى فقط به بیان نسبت یاد‌شده از سوى مشرکان مى‌پردازد. در آیات 25 انعام/6 و 13 مطففین/83 مشرکان را به‌سبب انکار قیامت و ممانعت مردم از پیروى پیامبر(صلى الله علیه وآله)و نه به‌سبب اعتقاد به وجود اساطیر در قرآن تهدید‌مى‌کند. فقط در آیه‌5 فرقان/25 در پاسخ به‌نسبت مذکور، آن را فرستاده خداوند و نه ساخته پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌خواند و این هرگز وجود اساطیر در قرآن را نفى نمى‌کند.[102] این استدلال بر این فرض مبتنى است که خدا از اساطیر ساخته انسان در بیان معارف قرآنى استفاده کرده است[103] که لازمه آن ناتوانى خداوند از دست رسى به حقایق است و با آیاتى چون «عــلِمُ الغَیبِ والشَّهـدَةِ» (انعام/6‌، 73)، «وهُوَ عَلى کُلِّ شَىء قَدیر» (حدید/57،2)، «فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیهِم بِعِلم وما کُنّا غائِبین» (اعراف/7،7) نمى‌سازد؛ دیگر ایرادهاى این استدلال عبارت است از: سفارش قرآن به پیروى از علم و یقین (نجم/53، 28؛ اسراء/17، 36؛ عنکبوت/29، 8)، تأکید صریح و فراوان بر حقانیت همه آیات (نساء/4، 105؛ اسراء/17، 105؛ جاثیه/45، 29) و حقانیت قصّه‌هایش به‌طور جداگانه (آل عمران/3، 62؛ مائده/5، 27؛ قصص/28، 3)، تصریح بر عارى بودن قرآن از هرگونه باطل، انحراف، تناقض درونى و تعارض با آنچه بر انبیاى پیشین نازل شده است (کهف/18، 1)، در کنار توجه به وجود خرافه، دروغ، اختلاف، تناقض درونى در اساطیر و تعارض آن‌ها با یک‌دیگر.[104]
مهم‌تر از همه آن که قرآن همواره با نقل نسبت اساطیر از زبان مشرکان (نحل/16، 24؛ فرقان/25، 5؛ قلم/68‌، 15)، نفى آن از زبان مؤمنان (نحل/16، 30) و نهى از پیروى کسى که قرآن را اساطیر نامید (قلم/68‌، 10‌ـ‌15) وجود آن را نفى کرده است.
افزون بر آن‌چه گفته شد، علاوه بر تفاوت مفهوم مورد نظر مشرکان از اساطیر، با معناى مورد نظر خلف اللّه[105]، احتمال تلقّى اسطوره‌اى از روایت‌هاى کتب پیشین آسمانى به مفهوم یاد‌شده از سوى مردمان عصر نزول نزدیک به صفر است؛ هم‌چنین قرآن به رغم داشتن ویژگى‌هاى هنرى خاص خود، کتاب ادبى به‌معناى مصطلح آن نبوده[106]، تلقى اسطوره‌اى و نمادین از قصه‌هاى آن در کنار چالش‌هایى که در «زبان دین» با آن روبروست، با کتاب هدایت و تبیان بودن قرآن سازگار نیست.

منابع
الاتقان فى علوم القرآن؛ احیاى فکر دینى در اسلام؛ ارشاد العقل السلیم الى مزایا القرآن الکریم، ابى‌السعود؛ الاساطیر و المعتقدات العربیة قبل الاسلام؛ اسباب النزول، واحدى؛ الاسطوره؛ اسطوره در جهان امروز؛ افسانه دولت اقرب؛ الموارد فى فصح العربیة و الشوارد؛ انساب الاشراف انسان؛ و سمبول‌هایش؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاریخ الامم و‌الملوک، طبرى؛ تاریخ تمدن، شریعتى؛ تجربه دینى و مکاشفه عرفانى؛ التحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛ ترتیب کتاب العین؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر الجلالین؛ تفسیر‌جوامع الجامع؛التفسیر الکبیر؛ التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان فى‌تفسیر آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن؛ الجواهر الحسان فى تفسیر‌القرآن، ثعالبى؛ دایرة المعارف بستانى؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ رؤیا، حماسه، اسطوره؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم؛ زاد المسیر فى علم التفسیر؛ السیرة‌النبویه، ابن‌هشام؛ سیکولوجیة القصه فى القرآن؛ شناخت اسطوره‌هاى ملل؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه؛ عقل و اعتقاد دینى؛ علم‌و‌دین؛ الغریبین فى القرآن و الحدیث؛ فرهنگ علوم اجتماعى؛ فرهنگ مردم‌شناسى؛ فرهنگ نامه ادبى فارسى؛ فن القصصى فى القرآن الکریم؛ فى ظلال القرآن؛ قرآن‌شناسى؛ قصص القرآنى فى منطوقه و مفهومه؛ قصه در قرآن روش‌ها و اهداف آن؛ کتاب مقدس؛ الکشاف؛ کشف‌الاسرار و عدة الابرار؛ گذر از جهان اسطوره به فلسفه؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مبانى فلسفى اساطیر یونان و‌روم؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فى تفسیر‌القرآن؛ مدارک التنزیل و حقائق التأویل، نسفى؛ مربى نمونه (تفسیر سوره لقمان)؛ المعارف؛ معالم التنزیل فى التفسیر و التأویل، بغوى؛ معجم مقاییس اللغه؛ المنمق فى اخبار قریش؛ المیثولوجیا عندالعرب؛ المیزان فى تفسیرالقرآن؛ نماد‌و‌اسطوره؛ الوحى‌المحمدى؛ الوسیط فى تفسیر القرآن المجید.
TneEncycLopedia of reLigoun, britannica,v,p

پی نوشت:
[1]. ترتیب‌العین، ص‌373؛ مقاییس‌اللغه، ج‌3، ص‌72؛ الصحاح، ج‌2، ص‌684.
[2]. مقاییس‌اللغه، ج3، ص73؛ الغریبین، ج3، ص893؛ ترتیب‌العین، ص‌373.
[3]. لسان‌العرب، ج‌6، ص‌257؛ القاموس‌المحیط، ج‌1، ص‌573؛ تاج العروس، ج‌7، ص‌520.
[4]. ترتیب العین، ص‌373؛ لسان العرب، ج‌6، ص‌257؛ القاموس المحیط، ج‌1، ص‌573.
[5]. مقاییس‌اللغه، ج3، ص73؛ الصحاح، ج2، ص‌684؛ مجمع‌البحرین، ج2، ص371.
[6]. تاج العروس، ج‌7، ص‌520.
[7]. لسان العرب، ج‌6، ص‌257؛ اقرب الموارد، ج‌2، ص‌664.
[8]. اقرب الموارد، ج‌2، ص‌664.
[9]. الصحاح، ج2، ص684؛ لسان‌العرب، ج6، ص257؛ تاج‌العروس، ج‌7، ص‌520.
[10]. اقرب الموارد، ج‌2، ص‌664.
[11]. لسان العرب، ج‌6، ص‌257؛ اقرب الموارد، ج‌2، ص‌664.
[12]. الغریبین، ج‌3، ص‌893.
[13]. مفردات، ص‌410.
[14]. التحقیق، ج‌5، ص‌124.
[15]. مقاییس اللغه، ج‌3، ص‌72.
[16]. واژه‌هاى دخیل، ص‌114‌ـ‌115 و 258.
[17]. الاتقان، ج‌1، ص‌284.
[18]. الاساطیر، ص‌16.
[19]. واژه‌هاى دخیل، ص‌114؛ امثال قرآن، ص‌10؛ فرهنگ‌نامه ادبى فارسى، ج‌2، ص‌91.
[20]. شناخت اسطوره‌هاى ملل، ص‌19.
[21]. واژه‌هاى دخیل، ص‌114.
[22]. لغت نامه، ج‌2، ص‌1700.
[23]. گذر از جهان اسطوره، ص‌2؛
EncycLopedia of reLigoun, V, 10, P261 Tne
[24]. گذر از جهان اسطوره، ص‌2؛ رؤیا، حماسه، اسطوره، ص‌2.
[25]. The EncycLopedia of reLigoun,V, 10, p261
[26]. The EncycLopedia of reLigoun,V, 10 , pp. 261 8 265 ؛ britannica,V,p
[27]. اسطوره در جهان امروز، ص‌12.
[28]. the EhcycLopedia of reLigoune , V . 10, pp. 261 - 262 8 273l؛ britannica, V,p
[29]. رؤیا، حماسه، اسطوره، ص‌7 britennica . , p
[30]. theEncycLopedia of religoun , 10 , pp 268 - 269 ؛ britannica,p.
[31]. شناخت اسطوره‌هاى ملل، ص‌2‌ـ‌4؛ گذر از جهان اسطوره، ص‌2‌ـ‌3.
[32]. فى ظلال‌القرآن، ج‌2، ص‌1066؛ الفن القصصى، ص‌117‌ـ‌120.
[33]. تفسیر ثعالبى، ج‌1، ص‌474.
[34]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌304‌ـ‌305.
[35]. زاد المسیر، ج‌3، ص‌19
[36]. الوسیط، ج‌2، ص‌262.
[37]. تفسیر بغوى، ج‌2، ص‌75.
[38]. مجمع البیان، ج‌4، ص‌442 و 444.
[39]. تفسیر قرطبى، ج‌6، ص‌261.
[40]. روح المعانى، مج‌5، ج‌7، ص‌183.
[41]. التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌188؛ التبیان، ج‌6، ص‌372.
[42]. مجمع البیان، ج‌4، ص‌444.
[43]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305.
[44]. التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌188.
[45]. روح المعانى، مج‌5، ج‌7، ص‌183.
[46]. تفسیر بیضاوى، ج‌2، ص‌398 و ج‌4، ص‌139.
[47]. تفسیر الجلالین، ص‌133 و 183؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌6، ص147.
[48]. تفسیر نسفى، ج‌3، ص‌128.
[49]. روح المعانى، مج‌5، ج‌7، ص‌183.
[50]. جامع البیان، مج‌5، ج‌7، ص‌226؛ زاد المسیر، ج‌3، ص‌20؛ التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌188.
[51]. التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌188.
[52]. فى ظلال القرآن، ج‌3، ص‌1503؛ نمونه، ج‌15، ص‌21‌ـ‌22؛ التحریر و التنویر، ج‌7، ص‌182.
[53]. دائرة‌المعارف، ج‌13.
[54]. الاساطیر، ص21‌ـ‌22؛ رؤیا، حماسه، اسطوره، ص2.
[55]. الاساطیر، ص‌21‌ـ‌22؛ المیثولوجیا عند العرب، ص‌16‌ـ‌17.
[56]. رؤیا، حماسه، اسطوره، ص‌2‌ـ‌4؛ اساطیر یونان و روم، ص‌18؛ Tne EncycLopedia of reLigoun, V,10, P.264
[57]. تجربه دینى، ص‌91؛ Tne EncycLopedia of reLigoun, V,10, P.264
[58]. جامع‌البیان، مج‌10، ج‌18، ص‌241؛ کشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌326؛ مجمع البیان، ج‌4، ص‌442.
[59]. المنمق، ص‌388‌ـ‌389.
[60]. الجواهر، ج‌5، ص‌53؛ جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305؛ التفسیر الکبیر، ج‌15، ص‌156.
[61]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305.
[62]. جامع‌البیان، مج‌10، ج‌18، ص‌241‌ـ‌242؛ فى ظلال‌القرآن، ج3، ص1503.
[63]. جوامع‌الجامع، ج1، ص372؛ الکشاف، ج2، ص‌13؛ اسباب النزول، ص‌176.
[64]. فى ظلال القرآن، ج‌6، ص‌1503.
[65]. قرآن‌شناسى، ج‌1، ص‌182.
[66]. کتاب مقدس، تکوین، 2 و 50.
[67]. جامع‌البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305 و مج‌10، ج‌18، ص‌242؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌444؛ التفسیرالکبیر، ج‌24، ص‌51.
[68]. جامع البیان، مج‌10، ج‌18، ص‌242؛ مجمع البیان، ج‌7، ص‌253؛ زاد المسیر، ج‌6، ص‌72‌ـ‌73.
[69]. التفسیر الکبیر، ج‌24، ص‌51.
[70]. المعارف، ص‌15‌ـ‌35؛ مروج الذهب، ج‌2، ص‌43‌ـ‌58.
[71]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305؛ التفسیر الکبیر، ج‌15، ص‌156.
[72]. سیکولوجیة القصة، ص‌318؛ المیثولوجیا عندالعرب، ص‌165‌ـ‌186.
[73]. سیکو لوجیة القصه، ص‌61‌ـ‌63؛ قرآن‌شناسى، ج‌1، ص‌184.
[74]. فى ظلال القرآن، ج‌2، ص‌1067.
[75]. التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌190.
[76]. مجمع البیان، ج‌4، ص‌444؛ المیزان، ج‌7، ص‌52.
[77]. المنیر، ج‌12، ص‌189‌ـ‌190؛ فى ظلال القرآن، ج‌2، ص‌1067؛ المیزان، ج‌7، ص‌52.
[78]. الکشاف، ج‌2، ص‌601.
[79]. جامع البیان، مج‌8، ج‌14، ص‌127؛ مجمع البیان، ج‌6، ص‌549؛ المیزان، ج‌12، ص‌250.
[80]. جامع البیان، ج‌2، ص‌39؛ المیزان، ج‌9، ص‌67؛ فى ظلال القرآن، ج‌6، ص‌3857.
[81]. المیزان، ج 9، ص‌67.
[82]. جامع البیان، ج‌14، ص‌39؛ التفسیر الکبیر، ج‌31، ص‌93؛ المیزان، ج‌12، ص‌228.
[83]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305؛ الکشاف، ج‌2، ص‌216؛ التفسیر الکبیر، ج‌15، ص‌156‌ـ‌157.
[84]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305؛ التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌188؛ روح المعانى، مج‌10، ج‌18، ص‌345.
[85]. جامع البیان، مج‌6، ج‌9، ص‌305؛ الکشاف، ج‌2، ص‌216؛ الدرالمنثور، ج‌4، ص‌54.
[86]. فى ظلال القرآن، ج‌2، ص‌1067.
[87]. السیرة النبویه، ج‌1، 270 و 299‌ـ‌300.
[88]. التفسیر الکبیر، ج‌31، ص‌93؛ فى ظلال القرآن، ج‌6، ص‌3857؛ المیزان، ج‌20، ص‌234.
[89]. التفسیر الکبیر، ج‌20، ص‌17؛ القصص القرآنى، ص‌320.
[90]. التحریر والتنویر، ج‌6، ص‌179.
[91]. جامع البیان، مج‌10، ج‌18، ص‌241‌ـ‌242؛ التحریر والتنویر، ج‌6، ص‌179؛ مربى نمونه، ص‌44‌ـ‌46.
[92]. احیاى فکر دینى، ص‌99.
[93]. تاریخ تمدن، ج‌1، ص‌93‌ـ‌97 و 113‌ـ‌118.
[94]. الفن القصصى، ص‌119‌ـ‌120.
[95]. سیکولوجیة القصه، ص‌167.
[96]. القصص القرآنى، ص‌309.
[97]. الفن القصصى، ص‌175.
[98]. الفن القصصى، ص‌181.
[99]. الفن القصصى، ص‌176‌ـ‌177.
[100]. السیرة النبویه، ج‌1، ص‌295‌ـ‌300.
[101]. القصص القرآنى، ص‌319‌ـ‌320.
[102]. الفن القصصى، ص‌179‌ـ‌182.
[103]. همان، ص‌182.
[104]. القصص القرآنى، ص‌306‌ـ‌307؛ نماد و اسطوره، ص‌70‌ـ‌71.
[105]. القصص القرآنى، ص‌320؛ سیکولوجیة القصه، ص‌163.
[106]. سیکولوجیه القصه، ص‌170.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته على اسدى




افراد و مشاهیر

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 88
» 
1
2
3
4

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر