دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1895
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

6687 بازدید

برای تعریف فرهنگ عمومی ابتدا باید منظور از کلمه «عمومی» به کار رفته در این ترکیب مشخص شود.
در مجموعه سه احتمال قابل تصور است:
1. «عمومی» صفت برای فرهنگ می‌‌‌ باشد، اما نه به عنوان تخصیص بلکه به عنوان وصف توضیحی. در این فرض فرهنگ عمومی یعنی فرهنگی که دارای وصف عمومیت است.
2. «عمومی» مضاف‌‌‌ الیه برای فرهنگ می‌‌‌ باشد. مطابق این فرض، فرهنگ عمومى یعنى فرهنگى که متعلق به عموم مردم است و مترادف با فرهنگ عامه.
3. «عمومی» وصف و قید مخصوص برای فرهنگ می‌‌‌ باشد. در اینجا فرهنگ عمومی یعنی عرصه‌‌‌ ای از فرهنگ که رابطه‌‌‌ ای مستقیم با عموم مردم دارد و در برابر فرهنگ خاصه قرار می‌‌‌ گیرد که بخش یا قلمرویی یا جنبه‌‌‌ ای از فرهنگ قلمداد می‌‌‌ شود که چندان رابطه مستقیمی با عموم ندارد.
از این سه احتمال، احتمال اول و دوم منتفی است. منظور از فرهنگ عمومی بیان یکی از ویژگیهای فرهنگ که تعلق آن به عموم مردم است نمی‌‌‌ باشد. همچنین مراد این نیست که بخواهیم یکی از شئون عموم مردم را که همانا فرهنگ است بیان کرده باشیم، بلکه منظور از فرهنگ عمومی وجوه یا ابعاد یا قلمرو‌هایی از فرهنگ است که با عامه مردم در ارتباط می‌‌‌ باشد. در نتیجه آن جنبه‌‌‌ ها یا وجوهی که مرتبط با بخشهای خاص، اختصاصی و تخصصی است، از مفهوم فرهنگ عمومی خارج است.

ویژگی ها و شاخص های فرهنگ عمومی
با توجه به آنچه در مورد تعریف فرهنگ عمومی ذکر شد می‌‌‌ توان گفت که:
1.فرهنگ عمومی دارای دو جهت «عینی» و «اعتباری» است که می‌‌‌ بایست هر دو را مدنظر داشت. هیچ کس بهتر از مقام معظم رهبری، ایت‌‌‌ الله خامنه‌‌‌ ای، این دو بعد فرهنگ عمومی را تبیین نکرده‌‌‌ اند. از نظر ایشان فرهنگ عمومی دو بخش دارد: یک بخش آن ظاهری و بارز مثل: شکل لباس و شکل معماری است که تأثیر خاصی بر روی ذهنیات و خلقیات و منش و تربیت افراد دارد و بخش دیگرش مربوط به امور نامحسوس مثل اخلاقیات فردی و اجتماعی مردم، وقت‌شناسی، وجدان کاری، مهمان دوستی و احترام به بزرگترهاست.
2.فرهنگ عمومی حوزه‌‌‌ ای از نظام فرهنگی جامعه است که پشتوانه آن اجبار قانونی و رسمی نیست، بلکه تداوم آن در گرو اجبار اجتماعی اعمال شده از سوی آحاد جامعه و تشکلها و سازمانهای غیردولتی (غیررسمی) است. برخلاف حوزه فرهنگ رسمی که در نهایت، اجبار فیزیکی از آن حمایت می‌‌‌ کند، حوزه فرهنگ عمومی عمدتاً بر پذیرش و اقناع استوار است و عدم پایبندی به آن مجازات، به معنای حقوقی کلمه، را در پی ندارد. به عبارت دیگر مفهوم فرهنگ عمومی در تقابل مردم ـ دولت مفهوم پیدا می‌‌‌ کند.
3. فرهنگ عمومی مؤلفه‌هایی از فرهنگ است که تأثیرات آن عام و فراگیر می‌باشد و عامه مردم در کیفیت آن نقش دارند و از شیوه رفتارهای عمومی مردم یا عرف و عادات و رسوم و زبان ساخته می‌‌‌ شود و یا تأثیر مشهود می‌پذیرد و عموم جنبه‌‌‌ ها و عرصه‌‌‌ ها و زندگی مردم را تحت تأثیر قرار می‌‌‌ دهد و عموم مردم نسبت به آنها حساسیت و شناخت دارند.
4. فرهنگ عمومی، سازندگان و عاملان خاص خودش را دارد که بر بخشی از آنها دولت نظارت می‌‌‌ کند. نزدیک شدن به فرهنگ عمومی و اصلاح آن از طریق بخشنامه میسر نیست.
5. فرهنگ عمومی مانند کل نظام فرهنگی و فرهنگ، در چهار وجه ظاهر می‌‌‌ شود: درونی، روانی، نمادی، نهادی و آثار. از این رو می‌‌‌ توان رگه‌‌‌ های فرهنگ عمومی را در همه این جلوه‌‌‌ ها یافت. فرهنگ عمومی، در کنار فرهنگ رسمی، در همه حوزه‌‌‌ های زندگی اجتماعی، خانواده، حکومت، اقتصاد و آموزش و پرورش و نظایر اینها حضور دارد. از این رو نمی‌توان آن را به حوزه مشخصی محدود ساخت.

مفهوم اصلاح فرهنگ عمومی
دو مفهوم کلی از کلمه اصلاح به ذهن متبادر می‌‌‌ شود:
یکی تجدید شکل فرهنگ عمومی مدنظر است یعنی سامان جدید و نو به مواد فرهنگ دادن به گونه‌‌‌ ای که فرهنگ عمومی شکل تازه‌‌‌ ای پیدا کند. و دیگری منظور از اصلاح، رفع کژیها و انحرافات آن می‌‌‌ باشد که اینجا دو حالت پیش می‌‌‌ اید:
الف: بازگشت به اصل و منشأ فرهنگ عمومی و پیرایش آن از عناصری که به مرور زمان وارد آن شده است.
ب: ارجاع فرهنگ عمومی به غایت و هدف مورد نظر و سعی در رفع موانع دست‌‌‌ یابی به هدف.

ضرورت اصلاح فرهنگ عمومی
دست کم به سه دلیل اصلاح فرهنگ عمومی ضروری است:
نخست آنکه: نسلهای تازه هر ملت باید راه و رسم زندگی را فرا گیرند و این امر از طریق «انتقال» فرهنگ رخ می‌‌‌ دهد. انتقال فرهنگ جریانی‌ است که طی آن نسل جدید با شیوه زندگی نسل قدیم آشنا می‌‌‌ شود و چگونگی زندگی کردن به شیوه آنان را می‌‌‌ آموزد.
دوم آنکه: انتظار پذیرش بی ‌‌‌ چون و چرای تجربه گذشتگان توسط نسلهای جدید، خارج از طبیعت آدمی است و چون و چرا کردن، پدیده‌ای را با خود دارد که نقد و بررسی یا «ارزیابی» نامیده می‌‌‌ شود. پس می‌‌‌ توان گفت: که فرهنگ عمومی هر ملتی همواره در معرض ارزیابی نسلهای تازه است و در این جریان نقد و بررسی، کاستی‌‌‌ ها و راستی‌‌‌ ها رخ می‌‌‌ نمایانند.
سوم آنکه: مسائل و نیازهای زندگی، اموری متغیر هستند و پاسخگویی به آنها ضرورت دارد. تلاش برای پاسخ‌‌‌ گویی به نیازهای تازه و در عین حال رفع کاستی‌‌‌ های برملا شده در جریان ارزیابی فرهنگ، به ایجاد شیوه‌‌‌ های زندگی یا فرهنگ عمومی منجر می‌‌‌ شود. و جریان ایجاد یا توسعه فرهنگ زمانی می‌‌‌ تواند یک جریان اصلاح‌‌‌ گرا یا کمال‌‌‌ بخش باشد که شناخت درست و ارزیابی دقیق، بنیادهای آن را تشکیل داده باشند.

اصول اصلاح فرهنگ عمومی
در اصلاح فرهنگ عمومی می‌‌‌ بایست نکات زیر را در نظر داشت و به کار بست:
1. تغییر در باورها و دیدگاههای مردم و مسئولان نسبت به اصلاح فرهنگی به این صورت که: اصلاح فرهنگ عمومی امری پیچیده، تدریجی، کم جلوه و پنهانی و همگانی است.
2. دخالت دادن مردم برای تغییر.
3. توجه و اهمیت به قدرت فرهنگ در جریان تحول و تکامل جامعه.
4. ادراک و احساس ایجاد تغییر در فرهنگ عمومی جامعه به شکل سیستماتیک و منظم.
5. در نظر گرفتن باورهای اصیل مذهبی و ملی مردم جامعه به عنوان پایه‌‌‌ های بنیادین برای تغییر.

منبع:
- عابدی اردکانی، محمد. «امام خمینی و اصلاح فرهنگ عمومی». فصنامه حضور، شماره 36(1380)




منابع

مطالب

تعداد: 22

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر