یک‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2384
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

8445 بازدید

اصل علیت عبارت است از قضیه‏اى که دلالت بر نیازمندى معلول به علت دارد و لازمه‏اش این است که معلول بدون علت تحقق نیابد این مطلب را مى‏توان در قالب قضیه حقیقیه به این شکل بیان کرد هر معلولى محتاج به علت است و مفاد آن این است که هرگاه معلولى در خارج تحقق یابد نیازمند به علت‏خواهد بود و هیچ موجودى نیست که وصف معلولیت را داشته باشد و بدون علت بوجود آمده باشد پس وجود معلول کاشف از این است که علتى آن را بوجود آورده است.
این قضیه از قضایاى تحلیلى است و مفهوم محمول آن از مفهوم موضوعش بدست مى‏آید زیرا مفهوم معلول چنانکه توضیح داده شد عبارت است از موجودى که وجود آن متوقف بر موجود دیگر و نیازمند به آن باشد پس مفهوم موضوع معلول مشتمل بر معناى احتیاج و توقف و نیاز به علت است که محمول قضیه مزبور را تشکیل مى‏دهد و از این روى از بدیهیات اولیه و بى‏نیاز از هر گونه دلیل و برهانى است و صرف تصور موضوع و محمول براى تصدیق به آن کفایت مى‏کند.
اما این قضیه دلالتى بر وجود معلول در خارج ندارد و به استناد آن نمى‏توان اثبات کرد که در جهان هستى موجود نیازمند به علت وجود دارد زیرا قضیه حقیقیه در حکم قضیه شرطیه است و بخودى خود نمى‏تواند وجود موضوعش را در خارج اثبات کند و بیش از این دلالتى ندارد که اگر موجودى به وصف معلولیت تحقق یافت ناچار علتى خواهد داشت.
این اصل را مى‏توان بصورت دیگرى بیان کرد که دلالت بر وجود مصادیق موضوع در خارج داشته باشد مانند این شکل معلولهایى که در خارج وجود دارند نیازمند به علت مى‏باشند این قضیه را نیز مى‏توان از قضایاى بدیهى دانست زیرا منحل به دو قضیه مى‏شود که یکى همان قضیه سابق و از بدیهیات اولیه است و دیگرى قضیه‏اى که دلالت بر وجود معلولاتى در خارج دارد و آن هم با علم حضورى به معلولات درونى بدست مى‏آید یعنى از قضایاى وجدانى و بدیهى مى‏باشد.
ولى این قضیه هم نمى‏تواند مصادیق معلول را تعیین کند و همین اندازه دلالت دارد که موجوداتى در خارج هستند که داراى عنوان معلول بوده نیازمند به علت مى‏باشند اما کدامیک از موجودات خارجى داراى چنین عنوان و حکمى هستند از خود این قضیه بدست نمى‏آید.
به هر حال شناختن مصادیق علت و معلول جز آنچه با علم حضورى درک مى‏شود بدیهى نیست و احتیاج به برهان دارد و نخست باید اوصاف علت و معلول را تعیین کرد و با تطبیق آنها بر موجودات خارجى مصادیق علت و معلول را در میان آنها تشخیص داد.
بعضى از فلاسفه غربى که مفاد اصل علیت را درست درنیافته‏اند پنداشته‏اند که مفاد آن این است که هر موجودى نیازمند به علت است و از این روى به گمان خودشان در برهانى که بر اساس اصل علیت براى اثبات وجود خداى متعال اقامه شده مناقشه کرده‏اند که طبق اصل مزبور خدا هم باید آفریننده‏اى داشته باشد غافل از اینکه موضوع اصل علیت موجود بطور مطلق نیست بلکه موجود معلول است و چون خداى متعال معلول نیست نیازى هم به علت و آفریننده نخواهد داشت

ملاک احتیاج به علت
فلاسفه اسلامى بحثى را تحت عنوان ملاک احتیاج به علت مطرح کرده‏اند که نتیجه آن تعیین موضوع براى اصل علیت است و حاصل آن این است.
اگر موضوع این قضیه موجود بطور مطلق باشد معنایش این است که موجود از آن جهت که موجود است نیاز به علت دارد و لازمه‏اش این است که هر موجودى نیازمند به علت باشد ولى چنین مطلبى نه تنها بدیهى نیست بلکه دلیلى هم ندارد و بالاتر آنکه برهان بر خلاف آن داریم زیرا براهینى که وجود خداى متعال را اثبات مى‏کنند بیانگر این مطلب هستند که موجود بى‏نیاز از علت هم وجود دارد پس موضوع قضیه مزبور مقید است اکنون باید ببینیم که قید آن چیست.
متکلمین پنداشته‏اند که قید آن حادث است‏یعنى هر موجودى که حادث باشد و در یک زمانى موجود نباشد و بعد بوجود بیاید نیازمند به علت‏خواهد بود و از این روى موجود قدیم را منحصر به خداى متعال دانسته‏اند و چنین استدلال کرده‏اند که اگر موجودى ازلى باشد و سابقه عدم نداشته باشد نیازى ندارد که موجود دیگرى آن را بوجود بیاورد.
در برابر ایشان فلاسفه معتقدند که قید موضوع در قضیه یاد شده ممکن است‏یعنى هر موجودى که ذاتا امکان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن محال نباشد نیازمند به علت‏خواهد بود و کوتاه بودن یا دراز بودن عمرش او را بى‏نیاز از علت نمى‏سازد بلکه هر قدر عمرش طولانى‏تر باشد نیاز بیشترى به علت‏خواهد داشت و اگر فرض شود که عمر آن بى‏نهایت باشد نیازش هم به علت بى‏نهایت‏خواهد بود بنا بر ابن عقلا محال نیست که موجود معلولى قدیم باشد.
ولى باید دانست امکانى که بعنوان قید موضوع و ملاک احتیاج به علت ذکر شده صفت ماهیت است و بقول فلاسفه ماهیت است که خود بخود اقتضائى نسبت به وجود و عدم ندارد و به دیگر سخن نسبتش به وجود و عدم یکسان است و باید چیز دیگرى آن را از حد تساوى خارج سازد و آن چیز همان علت است و از این روى ملاک احتیاج به علت را امکان ماهوى قلمداد کرده‏اند.
اما این بیان با اصالت ماهیت‏سازگار است و کسانى که قائل به اصالت وجود هستند سزاوار است که تکیه‏گاه بحثهاى فلسفى خود را وجود قرار دهند و به همین جهت است که صدرالمتالهین فرموده است که ملاک احتیاج معلول به علت نحوه وجود آن است و بعبارت دیگر فقر وجودى و وابستگى ذاتى بعضى از وجودها ملاک احتیاج آنها به وجود غنى و بى‏نیاز مى‏باشد پس موضوع قضیه مزبور موجود فقیر یا موجود وابسته خواهد بود و هنگامى که مراتب تشکیکى وجود را در نظر بگیریم که هر مرتبه ضعیفترى وابسته به مرتبه قویتر است مى‏توانیم موضوع قضیه را موجود ضعیف قرار دهیم و ملاک احتیاج به علت را ضعف مرتبه وجود بدانیم.
با دقت در بیان صدرالمتالهین بدست مى‏آید که اولا رابطه علیت را باید در میان وجود علت و وجود معلول جستجو کرد نه در ماهیت آنها و این همان نتیجه طبیعى قول به اصالت وجود است بر خلاف کسانى که پنداشته‏اند که علت ماهیت معلول را محقق مى‏سازد و یا آن را متصف به موجودیت مى‏کند و به اصطلاح جعل به ماهیت تعلق مى‏گیرد و یا به اتصاف ماهیت به وجود و این هر دو قول مبتنى بر اصالت ماهیت است و با ابطال آن جایى براى اینگونه نظرها باقى نمى‏ماند.
ثانیا معلولیت و وابستگى معلول ذاتى وجود آن است و وجود وابسته هیچگاه مستقل و بى‏نیاز از علت نخواهد شد و بعبارت دیگر وجود معلول عین تعلق و وابستگى به علت هستى‏بخش است و بر این اساس است که وجود عینى به دو قسم مستقل و رابط تقسیم مى‏شود و این همان مطلب نفیسى است که قبلا به آن اشاره کرده‏ایم و آن را از ارزشمندترین ثمرات حکمت متعالیه دانسته‏ایم و در این مبحث باید به تبیین آن بپردازیم.

خلاصه
1- اصل علیت اصلى عقلى و متافیزیکى است و از راه تجربه بدست نمى‏آید.
2- استفاده از تجربه در صورتى ممکن است که وجود اشیاء مورد تجربه یقینى باشد و شناخت دقیق آنها نیز میسر باشد و اثبات یقینى این دو مطلب نیازمند به قبول اصل علیت و قوانین فرعى آن است.
3- از سوى دیگر تجربه تنها مى‏تواند تقارن یا تعاقب پدیده‏ها را در قلمرو خودش اثبات نماید ولى نه علیت مساوى با تقارن یا تعاقب است و نه با تجربه مى‏توان امکان تصادف را در خارج از حوزه اشیاء تجربه شده نفى کرد.
4- بنابر این کسانى که علیت را بمعناى تقارن یا تعاقب پدیده‏ها دانسته‏اند و همچنین کسانى که گرایش پوزیتویستى دارند نمى‏توانند هیچ قانون کلى و قطعى را ثابت کنند.
5- این قضیه که هر معلولى نیازمند به علت است قضیه‏اى تحلیلى و از بدیهیات اولیه و بى‏نیاز از برهان است.
6- وجود موجود معلول و وابسته را مى‏توان فى الجمله با علم حضورى دریافت و با ترکیب کردن مفاد آن با قضیه بالا قضیه بدیهى دیگرى به این مضمون بدست آورد معلولاتى که در خارج وجود دارند نیازمند به علت هستند.
7- اما هیچکدام از این دو قضیه نمى‏توانند مصادیق علت و معلول را تعیین کنند.
8- بعضى پنداشته‏اند که موضوع اصل علیت مطلق موجود است و از این روى بر برهان عله العلل خرده گرفته‏اند که طبق اصل علیت باید خدا هم آفریننده‏اى داشته باشد غافل از اینکه موضوع اصل مزبور موجود معلول است نه مطلق موجود.
9- متکلمین موضوع این قضیه را موجود حادث گرفته‏اند و موجود قدیم را منحصر به خداى متعال دانسته‏اند به گمان اینکه اگر موجودى همیشه باشد نیازى به ایجاد کننده نخواهد داشت.
10- فلاسفه معتقدند که موضوع اصل مزبور موجود ممکن است و بر این اساس هر موجود ذى‏ماهیتى را محتاج به علت مى‏دانند هر چند از نظر زمانى قدیم باشد.
11- صدرالمتالهین ملاک احتیاج به علت را فقر وجودى دانسته موضوع اصل علیت را موجود فقیر شمرده است و این بیانى است که با اصالت وجود سازگار است.
12- لازمه بیان مزبور این است که اولا رابطه علیت در وجود دانسته شود نه در ماهیت و ثانیا فقر و وابستگى براى موجود معلول امرى ذاتى و تخلف ناپذیر باشد.

منابع:
1. http://www.hawzah.net/Per/K/Amozesh2/amo_2-02.htm

مطالب

تعداد: 18

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر