چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2570
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

13280 بازدید

مَنطِق را عموماً بررسی استدلال ها می دانند. گرچه در تعریفِ دقیقِ منطق بینِ فیلسوفان و منطق دانان بحث است ولی در هر حال کاربردِ منطق در تشخیصِ استدلالِ درست از استدلالِ نادرست و مغالطه است.
در گذشته منطق صرفاْ شاخه ای از فلسفه شمرده می شد ولی از میانهٔ سال های ۱۸۰۰ میلادی در ریاضیات و در دهه های اخیر در علمِ رایانه نیز به آن می پردازند.

تعاریف و تعابیرِ ممکن از منطق
یک تعبیرِ ممکن از منطق روشِ درست فکر کردن است. این تعبیر نمی تواند این مشاهده را بخوبی تبیین کند که افرادی که منطق می دانند باز هم کماکان در برخی استدلال ها دچارِ اشتباه می شوند و افرادی که منطق نمی دانند نیز می توانند استدلال های درست انجام داده و بعضاً آن ها را از نادرست تشخیص دهند. البته می توان از این تعبیر بدین ترتیب دفاع نمود که منطق دانان بسیار کم تر از افرادِ عادی در استدلال ها اشتباه می کنند.
یک تعبیرِ کم تر روان شناسانه از منطق این است که منطق علمِ مطالعهٔ ساختارهای زبانی زبان های طبیعی است. البته این تعبیر نیز مشکلاتِ خود را دارد. منطق یکی از علومِ طبیعی و تجربی مثلِ فیزیک نیست. گزاره های منطق ضروری به نظر می آیند و توصیفی از وضعِ ممکنات ارایه نمی کنند. جنسِ گزاره ای مانندِ «اجتماعِ نقیضین محال است» شبیه به گزاره ای مانندِ «سرعتِ نور برابر با مقدارِ ثابتِ c است» به نظر نمی رسد.
تعبیر دیگری، منطق را خطاسنج اندیشه می نامد. منطق چارچوبهای خاصی را کشف و معرفی نموده است که اندیشه در آن قالبها از خطا و بیراهه رفتن مصون می ماند.[۱]

تاریخچه
نخستین کاشف صریح و ثبت شدهٔ منطق صوری (formal logic) در تاریخ، ارسطو فیلسوف مشهورِ یونانی است. نوشته های ارسطو دربارهٔ منطق در دوره بیزانسی بصورت مجموعه ای واحد تدوین و به نامِ ارگانون[۲] (ارغنون) گردآوری شد. این مجموعه شامل شش بخش است بنام های: «مقولات»، «عبارت(قضایا)»، «قیاس»، «برهان»، «جدل» و «مغالطه». بعدها برخی از شارحین ارسطو، دو رساله «شعر» و «خطابه» را به ارگانون افزودند. «ایساغوجی»[۳] رساله دیگری است که با اقتباس از دو رساله برهان و جدل بعنوان مدخلی برای منطق ارسطو در نظر گرفته شد.[۱] بدین ترتیب آنچه بدست حکیمان مسلمان رسید، منطق نُه بخشی ارسطو بود و شفای ابن سینا نیز شرحی بر همین منطق است. [۴] البته این نوشته ها امروزه شاملِ منطق و فلسفهٔ منطق و برخی بحث های دیگر در حاشیهٔ منطق محسوب می شوند. آن چه ما امروزه به نامِ منطقِ صوری می شناسیم در کتابِ آنالوطیقای (analytic) اول دیده می شود.
در قرنِ هجدهم فیلسوفِ مشهورِ آلمانی ایمانوئل کانت ادعا نمود که منطق دیگر به پایان رسیده است و نیازی به چیزی بیش تر از منطقِ ارسطویی وجود ندارد. با این حال در اواخرِ قرنِ نوزدهم انفجاری در علمِ منطق روی داد و حجمِ انبوهی از مطالعات به آن افزوده شد. این پیشرفت ها با کارهای ریاضیدان و فیلسوفِ آلمانی فرگه و شاگردِ انگلیسی وی راسل آغاز گردید. پس از آن ها نیاز به کارهای دیگری در زمینهٔ منطق احساس شد که در ابتدا عجیب یا غیرِضروری می رسید: انواعِ تازه ای از منطق مانندِ منطقِ ربط، منطقِ زمان، منطقِ موجهات، و منطق های چند ارزشی که در اثرِ این احساس پدید آمدند که منطقِ فرگه و راسل برای برخی اهداف یا نیازها کافی نیستند.

منطقِ صوری چیست؟
کشفِ اساسی ارسطو این بود که درستی و نادرستی استدلال هایی که ما در زبانِ طبیعی انجام می دهیم نه به محتوای آن ها بلکه به صورت (= form)، تصور یا قالبِ آن ها بستگی دارد. به دلیلِ همین بستگی به صورت است که این منطق را «صوری» (formal) می نامند. این کشفِ بسیار مهمی محسوب می شود، هرچند که شاید پس از حل گشتن معمایی آسان به نظر رسد. هنگامی که استدلالِ زیر را انجام می دهیم:
همهٔ انسان ها فانی اند.
سقراط انسان است.
نتیجه: سقراط فانی است.
به دو جملهٔ اول «مقدماتِ» استدلال (در سنتِ ایرانی کُبرا و صُغرا) و به جملهٔ آخر نتیجه می گویند. بعلاوه به «سقراط» در مقدمهٔ دوم «موضوع» گفته می شود و به «انسان» در همان جمله «محمول» اطلاق می گردد.
درستی استدلال بالا ربطی به این امر ندارد که دربارهٔ انسان، سقراط یا فانی بودن صحبت می کند. بلکه فقط و فقط به این دلیل است که چینشِ کلمات بنحوِ خاصی صورت گرفته است:
همهٔ A ها B هستند.
a یک A است.
نتیجه: a یک B است.
هر استدلالی که واژه های آن همین صورت یا فورم را داشته باشند یک استدلالِ معتبر است. این نتیجهٔ جالب انسان را به فکر می اندازد که شاید بتوان همهٔ صورِ معتبر و نامعتبرِ استدلال را کشف و دسته بندی نمود. ارسطو نیز به همین فکر افتاد. او استدلال های سالم و عقیم (یا مغالطه) را یافت و دسته بندی نمود. بعدها نشان داده شد که می توان برخی از انواعِ استدلال را به انواعِ دیگر تبدیل نمود و در نتیجه تعدادِ آن ها را کاهش داد. این که چرا ما انسان ها برخی از صورِِ استدلال را می پذیریم درحالی که برخی دیگر را نامعتبر می شماریم پرسشی است که هرگز به آن پاسخ داده نشده است.

قرنِ بیستم
فرگه از نقطهٔ دیگری کار را آغاز نمود. پیش از او این امر شناخته شده بود که با منطق ارسطویی برخی از استدلال ها را نمی توان صورت بندی نمود. بااین حال این استدلال ها درست هستند. به نمونهٔ زیر توجه کنید:
یا علی برادرِ رضا است یا حسن برادرِ رضا است.
علی برادرِ رضا نیست.
نتیجه: حسن برادرِ رضا است.
این استدلال را نمی توان به اشکالِ A ها B هستند و غیره درآورد. از قدیم تلاش هایی برای این کار انجام شده و به شکست منجر گردیده بود. فرگه منطق را از این قبیل صورت ها آغاز نمود. او نمادهایی مانندِ P و Q و غیره را به عنوانِ جانشینِ گزاره ها (p اولِ proposition به معنی گزاره است) و علایمی دیگر را به عنوانِ رابطِ جملات به کار برد. اگر P و Q گزاره باشند P~ خوانده می شود «نقیضِ P» و P→Q خوانده می شود «اگر P آنگاه Q». منطقِ فرگه و راسل قادر است به بررسی روابطِ بینِ گزاره ها و استدلال هایی که به دلیلِ چینشِ این روابط معتبر اند بپردازد. به همین دلیل آن را حسابِ گزاره ها یا منطقِ جملات می نامند. در مقابل به آن چه با منطقِ ارسطویی آغاز گردید منطقِ محمولات گفته می شود (زیرا گزاره ها را به موضوع و محمول تقسیم می کند).

پی نوشت
1- ۱٫۰ ۱٫۱ منطق(۱)؛ احد فرامرز قراملکی؛ انتشارات دانشگاه پیام نور
2- Organon
3- Isagoge
4- اگرچه بوعلی در اشارات خود تحولی در منطق ارسطویی پدید آورد و منطق دوبخشی را مطرح کرد: «منطق تعریف» و «منطق استدلال»

منابع
1. موحد ضیا، درآمدی به منطقِ جدید، شرکتِ انتشاراتِ علمی و فرهنگی (چاپِ ششم ۱۳۸۴)
2. هاک سوزان، فلسفهٔ منطق، ترجمهٔ محمد علی حجتی، کتابِ طه، ۱۳۸۲
3. http://fa.wikipedia.org

افراد و مشاهیر

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 85
» 
1
2
3
4

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر