دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 4071
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

10134 بازدید

بنیادگرایی عنوان عام جنبشی الاهیاتی در قرن بیستم است که در میان پروتستان های محافظه کار شمال آمریکا پدید آمد. این جنبش به رغم گسترش و خصلت غیرمتمرکز و آشفته اش، دربردارنده ی ویژگی هایی به شرح زیر است:
1ـ پافشاری شدید بر وحی و مرجعیت ظاهری کتاب مقدس و باور به خطاناپذیر بودن آن، بدین معنا که کتاب مقدس عاری از هر اشتباهی اعم از تاریخی، الاهیاتی و علمی است و به همین دلیل جای تعجب و شگفتی نیست که بنیادگرایان به جد از قبول نتایج نقادی های جدید کتاب مقدس سر بازمی زنند. آنها هر چند نه به طور آشکار اما به گونه ای ضمنی، باورهای سنتی مسیحی را تضعیف می کنند.
2ـ ویژگی دیگر بنیادگرایان این است که در بحبوحه های خشونت، به سمت جدایی از دیگر شاخه های مسیحیت حرکت می کنند. از آنجا که فرقه های اصلی و عمده ی پروتستان در اوایل قرن بیستم به سمت مدرانیزاسیون و لیبرالیسم در حرکت بودند، این بنیادگرایان از پیروی آنها امتناع کرده و در نهایت انجمن های کتاب مقدس، سمینارها، بنگاه های انتشاراتی و حتی گروه های رقیب یکپارچه و منسجمی ایجاد کردند. به عنوان مثال، در سال 1941 میلادی آشکارا و مستقل از بدیل اصلی آن یعنی شورای فدرال (بعداً شورای ملی) کلیساهای جامع، شورای کلیساهای مسیحی آمریکا را به وجود آوردند.
3ـ گذشته از اندک استثناهایی که بیشتر بین پاره ای از کلیساهای کالونی است، بنیادگرایان پذیرای گروه های تقدیرگرا با تفسیر مبتنی بر کتاب مقدس به ویژه طبق کتاب مقدس مرجع اسکافیلد هستند. فهم ظاهری و دوباره ی کتاب مقدس به ویژه نبوت ها و پیشگویی های فراوان آن، که با سرزمین اسرائیل ارتباط دارد و ظاهراً تاکنون تحقق نیافته اند، بنیادگرایان را مستعد پذیرش باورهای ماقبل هزاره ای می کند که بر طبق آن، آنان مشتاقانه هزاره ی حقیقی آینده را که در آن سلطنت مسیح (رجعت دوباره ی مسیح) بر مردم اسرائیل که اینک احیا شده اند، انتظار می برند. به همین دلیل، تأکید شدید بر تحقق پیشگویی کتاب مقدس در آینده معمولاً از مشخصه های بنیادگرایان به حساب می آید. شاید پیامد محتوم نزد این معتقدان ماقبل هزاره گرایی نوعی حس بدبینی شدید به تاریخ کنونی آدمی است که در آن تا رجعت مسیح صرفاً انحطاط هر چه بیشتر انتظار می رود.
4ـ به موازات همین مورد اخیر، بنیادگرایان مستعد تأکید بر تقدس و پارسایی شخصی علیه مسائل اجتماعی کلیساهای اصلی اند. بنیادگرایان، همان طور که انتظار می رود، از احیاگری انجیلی و فعالیت تبلیغی چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی حمایت می کنند و به همین منظور، شدیداً از سیگار کشیدن، مصرف نوشابه های الکلی، تئاتر، بازی ورق (پاسور) و نظایر آن انتقاد می کنند. آنان هر چند تا حدودی تناقض آمیز به نظر می رسد، در حس شدید وطن دوستی شان اغلب ارزش های آمریکایی و سنت ها را به طور تنگاتنگی در ارتباط با هم مطرح کرده و آنها را یکی می گیرند. به عنوان مثال، از دهه ی 1960 میلادی به بعد شدیداً دادگاه عالی ایالات متحده را به خاطر ممانعت از نیایش در مدارس عمومی به عنوان ارزشی غیرآمریکایی و نیز غیرمسیحی محکوم کرده اند.
اصطلاح «بنیادگرا» در اوایل دهه ی 1920 میلادی صرفاً برای توصیف کسانی به کار می رفت که به نوعی به پروژه ی «بنیادها»ی ایمان مسیحی کمک مالی می کردند، به ویژه آن دسته از باورهایی که در مجموعه ی دوازده جلدی موسوم به «بنیادها» چاپ گردید و برای هزاران کشیش و روحانی و غیرروحانی فرستاده شد. این مجموعه ی داوازده جلدی از سوی دو برادر میلیونر و صاحب کمپانی شرکت نفتی کالیفرنیا به نام های لیمن و میلتون استورات در سال های 1910ـ 1915 میلادی تأمین مالی شد. همراه این جزوه ها، لیستی بزرگ از دشمنان مسیحیت از قبیل رم محوری، سوسیالیسم، بی خدایی، مورمون ها و بیشتر معتقدان مذاهب اصالت طبیعت که آموزه هاشان مبنای الاهیات لیبرالی معاصر شده بود، توزیع گردید. مجلدات موسوم به «بنیادها» هر آنچه را که حقایق «بنیادین» سنت مسیحی تصور می کرد، به ویژه مسأله وحی بودن و حجیت ظواهر کتاب مقدس را از نو تأکید و بر آن اصرار ورزید.
مورخان بنیادگرایی عموماً انتشار این مجلدات را با «بنیادهای پنجگانه »ای که پیش از این از سوی «شواری عمومی کلیساهای پرسبیتری (شمالی)» در ایالات متحده آمریکا:General Assembly of the (notrhern) Presbyterian Church in the U.S.A تصویب و اتخاذ شده بود، در ارتباط می دانند. به عبارت دیگر، در سال 1910 میلادی ‍(و بعدها در سال های 1916 میلادی و 1923 میلادی نیز مجدداً تأیید شد)، خطاناپذیری کتاب مقدس، الوهیت عیسی مسیح و تولد از باکره، کفاره، جانشین بودن مسیح، رستاخیز جسمانی او و مسأله تاریخی بودن معجزات او دوباره مورد تأکید قرار گرفت. اما همان گونه که ارنست. ر. سندین خاطرنشان ساخته، نه فهرست کردن این «پنج مسأله» بنیادگرایانه و نیز تا حد کمتری مجلدات دوازده گانه «بنیادها» هرگز معرف زعامت و پیشوایی جنبش بنیادگرایی طی این دوره نیست. با این حال، طی دهه ی 1920 میلادی، فهرست های متعددی از این به اصطلاح «بنیادها» تهیه و تنظیم شد که دربردارنده آموزه های اساسی مسیحیت بوده و به همین دلیل نیز غیرقابل بحث و چون و چرا تلقی می شد.
طی دهه ی 1920 میلادی، بنیادگرایان به طرز شگفت انگیزی فشار بسیاری در عرصه ی دین و سیاست در آمریکا به ویژه بر فرقه های بزرگ پروتستان از قبیل پرسبیتری ها و باپتیست های شمالی وارد آوردند. همان گونه که ارنست. ر. سندین خاطرنشان می کند، ریشه های بنیادگرایی بیشتر در منطقه ی شرقی شمال آمریکا و مناطق بزرگ شهری قرار دارد نه آنگونه که عموماً گفته می شود، در مناطق کشاورزی جنوب. با این همه، در نهایت قابلیت ها و توانایی واقعی جنبش بنیادگرا خود را در میان باپتیست های جنوب و «کلیساهای بی شمار مستقل مبتنی بر کتاب مقدس» که طی این دوره به یک باره در شمال آمریکا به ویژه نواحی شمال مرکزی و جنوب ایالات متحده پدید آمده بود، نشان داد. بنیادگرایان به لحاظ سیاسی قدرت نمایی می کردند، به عنوان مثال با آموزش فرضیه ی تحول انواع داروین در مدارس عمومی شدیداً مخالفت می کردند. این مخالفت سرانجام منجر به «محاکمه ی اسکاپس مانکی» در سال 1925 میلادی شد که طی آن ویلیام جینینگز برایان، باپتیست غیرروحانی و سه بار نامزد ریاست جمهوری از طرف حزب دموکرات، بی هیچ نتیجه ای با آموزش نظریه ی تحول انواع داروین در مدارس عمومی ایالات تنسی مخالفت کرد. از دیگر چهره های مشهور بنیادگرا در این عصر بیلی ساندی که یک چهره ی محبوب و فعال است و جان گرشام ماچن. جان گرشام ماچمن را می توان نام برد. جان گرشام ماچن استاد مدرسه ی دینی پرنیستون بود و شخصاً ابا داشت از این که او را بنیادگرا بنامند؛ زیرا تصور می کرد که این اصطلاح شبیه یک دین جدید به نظر می رسد.
در دهه ی 1940 میلادی، بنیادگرایان پیکارجو و اهل ستیزه از کاربرد این اصطلاح چندان راضی و خرسند نبودند، زیرا این اصطلاح مفهوم ضمنی ضدعقل گرایی، ستیزه جویی، افراط گرای و بدگمانی را به ذهن متبادر می کرد و به همین جهت خود را انجیل گرایان نامیدند. در سال 1942 میلادی آنها شورای ملی انجیل گرایان را به مثابه ی بدیل معقول تر شورای کلیساهای مسیحی بنیادگرای آمریکایی که سال قبل برپا شده بود، بنیان نهادند. انجیل گرایان خود را وارثان مسیحیت حقیقی و تاریخی به شمار آورده و بیشتر خواهان کار در درون فرقه های اصلی و عمده مسیحیت اند. بیلی گراشام، انجیل گرای مشهور معاصر، بنیادگرای معتدل و میانه روی است که سازمان های مشابه محافظه کارتر بنیادگرا به خاطر مصالحه و توافقش [با مخالفان] او را به شدت محکوم کردند.
بنیادگرایی هنوز هم وزنه و اهرم فشار مؤثری درون مسیحیت پروتستان مدرن در شمال آمریکا است. در سال 1976 میلادی، جیمی کارتر که خود را یک مسیحی انجیلی دوباره تولد یافته خوانده بود، به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده انتخاب و به کاخ سفید راه یافت. در سال 1980 و 1984 میلادی، پیروزی های رونالد ریگان نامزد ریاست جمهوری آمریکا نیز باز معلول همان آرای انجیل گرایان و بنیادگرایان بود. جری فالول، واعظ برجسته ی ایالت ویرجینیا و بنیانگذار شورای «اکثریت اخلاقی» که اخیراً منحل شده و پت رابرتسون، چهره ی تلویزیونی سرشناس و پرنفوذ انجیلگرایان که در سال 1988 میلادی نامزد ریاست جمهوری حزب جمهوری خوانده شده بود، از دیگر چهره های نسبتاً نام آور بنیادگرایان آمریکای شمالی به شمار می آیند.


منابع:
1. http://www.hawzah.net/Per/Magazine/HA/026/ha026fe.htm
2. فصلنامه هفت آسمان، شماره 26 (برگرفته از See: William H. Barenes Fundamentalism, in the Oxford Companion to the Bible, pp. 236-237. ترجمه: مهدی لک زایی )

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 45
» 
1
2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر