یک‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵
بر خط: 2296
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

15231 بازدید

1 - کلیات
واژه فمینیسم (2) از ریشه (feminine زنانه، زن آسا، مادینه، مؤنث) است که در اصل از زبان فرانسه و نهایتا از ریشه لاتینى femina اخذ شده است.
فمینیسم در دو معناى قریب به هم در زبان انگلیسى به کار مى‏رود; در معناى نخست فمینیسم عبارت است از: نظریه‏اى که معتقد است زنان باید به فرصتها و امکانات مساوى با مردان در تمامى جنبه‏هاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى دست پیدا کنند. در زبان فارسى معادلهایى از قبیل «زن‏گرایى‏»، «زن‏باورى‏»، «زن‏ورى‏»، «زنانه‏نگرى‏» و «زن آزادخواهى‏» براى این استعمال از لفظ فمینیسم ذکر شده است.
معناى دیگر براى واژه فمینیسم این است که این لفظ بر جنبشهاى اجتماعى اطلاق مى‏شود که تلاش مى‏کنند تا اعتقاد و باور فوق - که در معناى نخست ذکر شد - را نهادینه کنند. در زبان فارسى معادل این معنا از فمینیست واژه «نهضت زنان‏» و یا «نهضت آزادى زنان‏» قرار داده مى‏شود.
تنوع آرا و افکار و گرایشهاى گوناگون فکرى که میان فمینیست‏ها وجود دارد ما را بر آن مى‏دارد که فمینیسم را یک رویکرد بدانیم; نه یک مکتب و همین نکته باعث‏شده که گروهى از اندیشمندان به جاى استفاده از کلمه «فمینیسم‏» از واژه «فمینیسم‏ها» استفاده کنند. اما با این حال مى‏توان گفت تقریبا تمام نحله‏هاى فمینیستى خصوصا یک وجه مشترک مبنایى با هم دارند و آن این است که در آبشخور اندیشه «اومانیسم‏» به همدیگر مى‏رسند. همچنین دو مؤلفه اساسى وجود دارد که همه فمینیست‏ها بر آن اتفاق دارند: اول آن که زنان تحت ظلم و تبعیض قرار گرفته‏اند و این ظلم و تبعیض ریشه در جنسیت آنها دارد (در واقع فمینیسم به مسائلى مى‏پردازد که تحت عنوان زن بودن، براى زنان به وجود آمد نه تحت عناوین دیگر، همچون سیاه بودن و یا شرقى بودن و..). ; دوم آن که این ظلم و تبعیض اصالت ندارد و باید از بین برود. پس مى‏توان ادعا کرد هر نهضت و جریان فکرى که داراى دو ویژگى فوق است، یک نهضت و جریان فمینیستى است. به عبارتى این جریان در تمام اشکال آن بر مبناى تفکرات اومانیستى، «خانواده هسته‏اى‏» را که بر مدیریت و سرپرستى مرد تاکید دارد مورد حمله قرار مى‏دهد و خواهان برچیدن تمام اختلافهاى جنسى در فرصتها، حقوق و امکانات و... است.

2 - پیشینه و سیر تاریخى
اگر چه انتقاد از وضعیت موجود زنان و به چالش کشیدن کلیشه‏هاى جنسیتى در طول تاریخ مطرح بوده است; ولى آغاز جنبشهاى فمینیستى و رواج این واژه (به معناى امروزین آن) به اواخر قرن نوزدهم نسبت داده مى‏شود. در این زمان بود که واژه فمینیسم پیدا آمد و به سرعت رواج و مقبولیت‏یافت.
مبارزات اولیه فمینیستى در ابتدا بر روى اصلاح وضعیت اجتماعى و اقتصادى زنان متمرکز بود و عمدتا ناظر به کسب حق راى، دسترسى به تحصیل و اشتغال، دست‏یابى زنان به حق حضانت فرزند و... مى‏شد.
نوشته‏جات اولیه‏اى که در دفاع از آزادى زنان منتشر شد عموما توسط کسانى صورت گرفت که درگیر امور سیاسى بودند; مانند نظریه برابرى زن و مرد در کتاب کنیزک کردن زنان (یا انقیاد زنان) که در 1869 توسط جان استوارت میل نوشته و به پارلمان انگلستان پیشنهاد شد.
به وجود آمدن این مبارزات در مغرب زمین امرى است که زمینه‏هاى آن وجود داشته است: از بعد نظرى اصولا زن، انسان درجه دوم محسوب مى‏شد; ارسطو زن را مرد ناکامى مى‏دانست که حاصل ناتوانى طبیعت در خلق مردان است و به هیچ روى سزاوار شرکت در امور اجتماعى نیست. به موجود درجه دوم بودن زن از ناحیه عالمان دینى و نهاد دین (کلیسا) نیز دامن زده مى‏شد; در کتاب مقدس حوا، عامل اصلى گناه اولیه آدم و مسؤول خروج وى از بهشت معرفى مى‏شود. وجود بحثهاى نظرى از قبیل این که آیا زن انسان است؟ آیا زن مخلوق کامل خداست‏یا نسخه ناقص مرد است؟ آیا زن و مرد در پیشگاه خداوند مساوى‏اند؟ نشانگر جایگاه زن در سنت مغرب زمین است.
در بعد عملى نیز بسیارى از حقوق فردى و اجتماعى از قبیل حق مالکیت، ارث بردن، حق راى، و... از زنان سلب شده بود. به گونه‏اى که حتى تا اواخر دهه دوم قرن بیستم، در آمریکا و انگلستان، هنوز زنان از حق راى محروم بودند. در چنین فضایى زمزمه‏هاى مختلف بتدریج آغاز شد. این مخالفتها عموما به طور غیرمستقیم و در آثار ادبى جلوه‏گر شد. در ابتدا وجهه همت این آثار اثبات توانایى‏ها و شایستگى‏هاى زنان بود; و سپس بتدریج گرایش به اثبات برابرى زنان و مردان، قوت و رواج یافت.

3 - گرایشهاى فمینیستى
با توجه به گرایشها و نحله‏هاى فمینیستى و تفاوتهاى بسیار میان آنها به برخى از مهمترین گرایش‏هاى فمینیستى اشاره مى‏شود:

1 - فیمینسم لیبرال: این گروه از فمینیست‏ها با الگوپذیرى از فلسفه لیبرالیسم، اصل را بر آزادى عملکردها، لذتجویى و ضایت‏خود محورانه قرار داده‏اند و نسبت‏به نقش مادرى و همسرى (از آن رو که محدود کننده تمایلات افراد خانواده است) بدبین هستند و معتقدند که با اصلاح قوانین و ساختار سیاسى و اجتماعى جامعه مى‏توان به اهداف برابرى طلبانه رسید.
این نظریه معتقد به وجود نابرابریهاى ساختارى در جامعه (همچون نهاد خانواده، زبان و فرهنگ..). نیست و در اصلاح وضع موجود تحولات قانونى و سیاسى را در نیل به اهداف فمینیستى کافى مى‏داند. در مقابل این نظر، فمینیست‏هاى رادیکال قرار مى‏گیرند. مارى ولستن کرافت، جان استوارت میل، و بتى فریدان از چهره‏هاى برجسته این گرایش هستند.

2 - فمینیسم مارکسیستى: این گروه معتقدند که «مالکیت‏خصوصى‏» در جوامع، سبب اسارت زنان شده است و تا زمانى که مالکیت و نظم بورژوازى و خانواده بورژوازى وجود دارد، این اسارت تداوم خواهد داشت. سؤال اساسى که براى این گروه مطرح است این است که آیا زنان مى‏توانند به گونه‏اى رضایت‏بخش در طبقات جامعه قرار گیرند؟ به عقیده این گروه براى رهایى زن از این اسارت تاریخى چاره‏اى جز تغییر شکل نظام اقتصادى وجود ندارد. زنان در کنار مردان براى ایجاد چنین تغییرى باید تلاش کنند و مسائل جنسیتى را تا سرنگونى نظام سرمایه‏دارى به فراموشى بسپارند. از مهمترین شخصیتهاى مارکسیست فمینیست، مى‏توان به رزالو گزامبورک اشاره کرد.

3 - فمینیسم رادیکال: این گروه معتقدند از میان تمام تبعیضها و ستمهاى طبقاتى، قومى، مذهبى، و نژادى، بنیادى‏ترین ساختار ستمگرى به جنسیت تعلق دارد، که همان نظام پدرسالارى است. بر خلاف دیدگاه لیبرال، ریشه فرودستى زنان نه در وضع قوانین، بلکه در تمام حوزه‏هاى حیات انسانى زنان است و هیچ حوزه‏اى از حوزه‏هاى زندگى اجتماعى از نگاه مردم‏سالار جدا نیست. در نهایت، این گروه، معتقد شدند که اساسا ریشه سایر ستمها و بنیادى‏ترین شکل ستم، ستم بر زنان است. به عقیده آنها موتور حرکت تاریخ، دیالکتیک جنسیت و تلاش براى تسلط بر زنان است. رویکرد اساسى این گرایش، از بین بردن تمایزات موجود میان موجود مؤنث و مذکر است. بسیارى از این رادیکالها بر خلاف آرمان دو جنسى (3) (که متضمن ترکیبى از صفات مردانه و زنانه است) صفات ارزشمند را صفات زنانه مى‏دانند. این دسته، ازدواج را که موجب خانه‏دار و بچه‏زا کردن زن و باعث نان آور (عنصر اصلى) شدن مرد مى‏شود تحقیر مى‏کنند.
سیمون دوبوار و شولامیت فایرستون، از چهره‏هاى برجسته این گرایش محسوب مى‏شوند.

4 - سوسیال فمینیسم: گرایش سوسیال فمینیسم از تلفیق دو دیدگاه مارکسیسم فمینیسم و رادیکال فمینیسم به وجود آمده است. به نظر پیروان این گروه، هم نظام جنسیتى مردسالارانه و هم نظام سرمایه‏دارى، در ستم علیه زنان نقش اساسى دارند. بنابراین، به منظور رهایى جنس مؤنث علاوه بر اصلاح نظام اقتصادى جامعه و حاکمیت‏سوسیالیسم، لازم است در ابعاد فرهنگى و روان‏شناختى نیز به اصلاح وضعیت موجود پرداخت. از مهمترین نظریه‏پردازان این گروه مى‏توان از هایدى هارتمن نام برد.

5 - فمینیسم پست‏مدرن (جدید): فمینیسم پست مدرن را مى‏توان به نوعى، نقد گرایشهاى فمینیستى دیگر دانست. به عقیده این فمینیست‏هاى جدید، تمام نحله‏هاى فمینیستى (بویژه رادیکالها) تلاش مى‏کنند که تفسیرى واحد و جهان شمول از جهان و از نگاه زنان ارائه کنند. اما تلاش در راه ارائه تفسیرى واحد از جهان و ارائه دیدگاه خاص فمینیستى، در واقع تداوم فرهنگ مردسالارانه‏اى است که تلاش مى‏کند حکایت کلى و واحدى در باب واقعیت، حقیقت، معرفت، اخلاق و سیاست ارائه کند. پست مدرنیسم، که از اساس در تضاد و خصومت‏با هر گونه کلیت‏بخشى و مخالف با تئورى‏پردازیهاى عام مدرنیته است و بر نسبیت (4) و وجود تفاوتهاى فرهنگى، منطقه‏اى، جنسیتى و... تاکید مى‏کند، چنین کلیت و وحدتى را نه مطلوب مى‏داند و نه ممکن. ممکن نیست; زیرا تجارب زنان با توجه به طبقه، نژاد و ملیت آنان از یکدیگر متفاوت است و مطلوب نیست; زیرا امر واحد و کلى، اسطوره‏اى است که فلسفه و تفکر مدرن و مرسوم به کار مى‏برد تا از طریق آن صداهاى دیگر را خاموش کند. چندگانگى و کثرت (5) در این تفکر فمینیستى امرى مطلوب تلقى مى‏شود; و عقیده بر آن است که باورهاى جهان شمول فمینیست‏هاى رادیکال، اشکال جدیدى از ستم را مى‏آفریند; چرا که در گرایش رادیکال، تفاوت شرایط جوامع و فرهنگها مغفول واقع شده است. این گرایش معتقد است، روابطى که بر زنان تحمیل مى‏شود و برخوردهایى که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد مى‏کند، موجب بردگى زن در طول تاریخ شده است; نه امورى مانند ازدواج و نقش مادرى.
قرائتهاى پست مدرن از فمینیسم - که به نوعى، نقد فمینیسم است - با واکنش منفى دیگر گرایشها روبه‏رو شده است و اساسا یکى از علل افول فمینیسم در اواخر قرن بیستم را، ظهور فمینیسم پست مدرن دانسته‏اند.

4 - فمینیسم اسلامى
ایده فمینیسم اسلامى با چالشهاى نظرى بسیارى روبه‏رو است، همان‏گونه که نظریه‏پردازان فمینیسم تاکید کرده‏اند، جنبش فمینیسم در غرب به رغم وجود گرایشهاى مختلف عمدتا محصول لیبرالیسم است; و نیز اصل سکولاریسم و تفکیک حوزه دستورات دینى از متن جامعه، در نظریه‏هاى گوناگون این جنبش تعبیه شده است.
فمینیسم اسلامى بر اساس قرائت پست مدرن از فمینیسم، معتقد است ارائه نسخه واحد فمینیستى، بدون در نظر گرفتن شرایط منطقه‏اى و خصوصیات فرهنگى ملل مختلف، امرى ناممکن است. این گرایش مى‏خواهد نسخه‏اى بومى و متناسب با عقاید دینى، اما در عین حال مبتنى بر بسیارى از مبانى فمینیستى براى این تفکر ارائه و ترویج دهد. در واقع این گرایش براى جمع میان تفکر اسلامى از سویى و تفکر فمینیستى از سوى دیگر، پیشنهاد شده است. از جمله اهداف این گرایش، از بین بردن جو مخالف در جوامع اسلامى است; با این ادعا که آموزه‏هاى فمینیسم قابل تطبیق با اسلام است و یا این ادعا که اسلام با نگرشهاى فمینیستى نیز قابل قرائت و تفسیر است.
ایده فمینیسم اسلامى با چالشهاى نظرى بسیارى روبه‏رو است، همان‏گونه که نظریه‏پردازان فمینیسم تاکید کرده‏اند، جنبش فمینیسم در غرب به رغم وجود گرایشهاى مختلف عمدتا محصول لیبرالیسم است; و نیز اصل سکولاریسم و تفکیک حوزه دستورات دینى از متن جامعه، در نظریه‏هاى گوناگون این جنبش تعبیه شده است. حال اگر تئورى فمینیسم اسلامى منجر به قرائتى از اسلام شود که در آن از اصول مسلم اسلامى دست‏برداشته شود مسلما چنین گرایشى، اسلامى نخواهد بود. بنابراین به نظر مى‏رسد واژه فمینیسم اسلامى - با حفظ مفهوم غربى آن - واژه‏اى متناقض نما (پارادکسیکال) است. تاکید نظریه‏پردازان فمینیسم اسلامى بر تفکیک میان دین‏باورى و دین‏مدارى، تاکید بر تشابه حقوق زن و مرد و عدم ثبات در شریعت، مؤید این مدعاست.

5 - ملاحظه
نکته اول: امروز پس از گذشت‏بیش از یک قرن از آغاز گسترده جنبش فمینیسم، ارزیابى نکات مثبت و منفى در کنار آراى موافق و مخالف آن تا حد زیادى امکان‏پذیر شده است. سعى در از بین بردن تبعیضات و ستمهاى نارواى جنسیتى; مشارکت‏سیاسى - اجتماعى زنان; برخوردارى از حق مالکیت و استقلال اقتصادى; اعتماد به نفس زنان براى حضور در صحنه‏هاى اقتصادى، سیاسى و اجتماعى; ارتقاى سطح علمى، فرهنگى و هنرى زنان، از ویژگیهاى مثبت جنبش فمینیسم ذکر مى‏شود.
نکته دوم: در کنار ذکر این نکات بهایى که براى به دست آمدن این ویژگیها پرداخته شده نیز مورد توجه منتقدان قرار گرفته است. این گرایش علاوه بر افراطکاریها و مشکلات تئوریک و نادیده‏گرفتن واقعیتهاى زیست‏شناختى و روان‏شناختى، در عمل نیز به عقیده منتقدان پیامدهاى منفى فراوانى در پى داشته است. مهمترین پیامدهاى منفى فمینیسم عبارت است از:
1 - فروپاشى نهاد خانواده، ازدواجهاى غیررسمى و نامشروع، طلاقهاى مکرر و تولد فرزندان نامشروع، نقش خانواده را به عنوان پایگاه مطمئن براى آرامش روحى و روانى از بین برده است; و حتى تاثیرات آن بر جامعه نیز آشکار شده است. وجود فرزندان تک والد; زایمان در سنین بالا; فناورى تولید مثل یا پدیده مادران میانجى (6) (مادرانى که با پذیرش نطفه دیگران، به عنوان ظرف جنین زحمت اجاره را متحمل مى‏شوند و در قبال آن پول دریافت مى‏کنند) ; کودکان سرراهى; اشتغال والدین و گریز از مسؤولیت عاطفى و تربیتى; و پرورش نسلى آسیب‏پذیر، خشونت‏گرا، غیراخلاقى و نابهنجار، همگى از جمله پیامدهاى فروپاشى بنیان خانواده است.
2 - انکار ارزشها و هنجارهاى اخلاقى، موجب رواج فساد، فحشا و بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى گردیده است. رواج تجارت سکس و استفاده ابزارى از چهره، اندام و صداى زن در تبلیغات تجارى و سیاسى، نوع جدیدى از تحقیر شخصیت و بردگى زنان را به تصویر مى‏کشد.
3 - پرداختن یک سویه و شتابکارانه به برخى از ارزشهاى از دست رفته زنان، نظیر حق مالکیت، حق راى و مشارکت‏سیاسى، اجتماعى و اقتصادى، موجب شده است که بسیارى از ارزشهاى دیگر زنان; همچون همسرى و مادرى، مورد غفلت و یا حمله قرار گیرد.
4 - شکست فمینیسم در اهداف پیش‏بینى شده یکى از مهمترین چالشهاى فراروى نظریه‏پردازان این جنبش است. رسیدن به استقلال اقتصادى و کسب موقعیتهاى برتر شغلى از مهمترین اهداف جنبشهاى زنانه در غرب است; ولى امروزه بر اساس آمارهاى سازمانهاى بین‏المللى، زنان فقیرترین افراد جامعه بشرى هستند; که از سویى امکان دسترسى به سرمایه‏ها را ندارند، و از سویى دیگر با از دست دادن کانون خانواده از امتیاز حمایت‏خانواده نیز محرومند.
در بعد مشارکت‏سیاسى - اجتماعى نیز آنچه که آرمان جنبشهاى فمینیستى را تشکیل مى‏دهد با آنچه که واقعیت امروز غرب است تفاوتهاى چشمگیر دارد.
5 - دامن زدن به تقابل و تعارض میان مرد و زن از نتایج جنبشهاى فمینیستى است; که صرف‏نظر از این که خلاف فطرت و ناموس طبیعت است‏بروز ناهنجاریها در سطح اجتماعى را در پى دارد.
6 - تحقیر نقش مادرى، آسیب‏پذیرى نهاد خانواده و پذیرش مسؤولیتهاى اجتماعى و اقتصادى از سوى زنان، خود باعث کاهش نرخ رشد جمعیت در بسیارى از کشورهاى غربى شده و بسیارى از این کشورها را با بحران کاهش جمعیت روبه‏رو کرده است.
نکته سوم: به هر تقدیر فمینیسم هم در ناحیه تئورى و هم در میدان عمل متاثر از بسیارى از آموزه‏ها و مؤلفه‏هاى دنیاى مدرن، بویژه فلسفه لیبرالى و سرمایه‏دارى است. به همین دلیل اگر چه تلاش جدى و بدون طفره براى رفع تبعیضها و زدودن تفاوتهاى ناروا و ستمهاى تاریخى به زنان، ضرورتى انکارناپذیر است، اما مسلما اندیشه‏هاى فمینیستى (در معناى اصطلاحى) با این مبانى و مؤلفه‏هاى ویژه و با این لوازم زیانبار، نمى‏تواند براى هر نظام معرفتى و هر بافت فرهنگى قابل تطبیق و توصیه باشد.

پى‏نوشت:
1) مطالب این بخش برگرفته و تلخیصى است از کتاب «فرهنگ واژه‏ها» نوشته عبدالرسول بیات، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینى، قم، چاپ دوم، 1381، صص 423 - 436.
2. Feminism.
3. anderoguny.
4. relativity.
5. plurality.
6. surrogate mother.

منبع:
- ماهنامه رواق اندیشه، 1383، شماره 28، فروردین

منابع

افراد و مشاهیر

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 165
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر