سه‌شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵
بر خط: 1262
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

10859 بازدید

استعمار(1) یا استعمارگری، در لغت به معنای «آبادانی خواستن» و «آباد کردن» و در این معنا برابر است با معنای اولیه‌ی «کولونیزاسیون» (نک مستعمره) که مقصود از آن مهاجرت گروهی از یک کشور و تشکیل یک ماندگاه‌ تازه در سرزمینی نو یافته و آباد کردن آن است. اما معنای دیگر آن، که امروزه به کار می‌رود، تسلط سیاسی و / یا نظامی و / یا اقتصادی و / یا فرهنگی ملتی قدرتمند بر یک قوم یا ملت ضعیف است. استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه (مانند امپراتوریهای زمینی) می‌شود؛ چنانکه سرزمینهای آسیایی روسیه را، که پیوستگی آنها به خاک شوروی حاصل گسترشگری(2) روسیه‌ی تزاری است، مستعمره نمی‌خوانند و امروزه جزئی از کشور شوروی به شمار می‌روند، اگرچه در ابتدا با زور تصرف شده‌اند. همچنین سرزمینهایی را که روزگاری جزء امپراتوری ایران بودند «مستعمره» نمی‌توان خواند.
مفهوم استعمار امروزه با مفهوم ا مپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساً عمل قدرت امپریالیستی شناخته می‌شود، یعنی قدرتی که می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمینها و ملتها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد. ازینرو، دو اصطلاح «استعمار سرخ» و «استعمار سیاه» پدید آمده است که نخستین، اشاره به سیاست گسترشگری اتحاد شوروی و دومین اشاره به گسترشگری قدرتهای امپریالیستی غرب دارد. به همین قیاس، پاکستانیها، در مورد کشمیر، از «امپریالیسم قهوه‌ای» یعنی امپریالیسم هندی نام برده‌اند.
گرچه استعمار پیشینه‌ی کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرنهای شانزدهم و هفدهم آغاز می‌شود. تاریخ استعمار را از دوره‌ی باستان تاکنون می‌توان به چهار دوره بخش کرد:

1.دوره‌ی باستان
تاریخ استعمارگری با دست‌اندازیهای فنیقیها بر کرانه‌های دریای مدیترانه آغاز می‌شود. فنیقیها در قرنهای یازدهم تا نهم پیش از میلاد به استعمار حوزه‌ی مدیترانه پرداختند و نخست در تیره و سپس در کارتاژ چندین ماند‌گاه در سراسر کرانه‌ی شمالی افریقا به وجود آوردند. نامدارترین ماندگاه آنان، یعنی کارتاژ، خود رفته – رفته دولت استعمارگر و امپراتوری پهناوری شد که در اوج عظمت خود از سیرنه (در لیبی) تا کرانه‌ی شبه جزیره‌ی ایبری (در جنوب غربی اروپا، شامل اسپانیا و پرتغال) دامنه داشت. هدف اصلی از ایجاد این ماندگاهها گسترش بازرگانی بود.
همزمان با فنیقیها، یونانیها هم به جست‌وجوی مستعمره پرداختند؛ اما نوع استعمار و انگیزه‌ی مستعمره‌سازی یونانیها با فنیقیها تفاوت عمده داشت. بعضی از ماندگاههای یونانی، مانند ماندگاههای فنیقی، برای تجارت و گسترش بازرگانی برپا می‌شد، ولی انگیزه‌های سیاسی و حادثه‌جویی و فشار افکار عمومی هم از عوامل عمده‌ی مهاجرت یونانیها از شهرهای یونانی بود.
نظام حکومت در مستعمره‌های یونان به نظام حکومت در مستعمره‌های امروزی همانندی چندانی نداشت. تمام مستعمره‌های یونان، بجز مستعمره‌های دولتشهر آتن، استقلال کامل داشتند و تنها از لحاظ نظامی و اقتصادی به دولت اصلی وابسته بودند و مهمتر آنکه به مستعمره از آغاز استقلال داده می‌شد.
شیوه‌ی استعمارگری روم نیز دگرگونه بود. این دولت بیشتر در خشکی و از راه فتح نظامی به گسترش خاک خود می‌پرداخت. در دوره‌ی امپراتوری روم مستعمره‌ها، در واقع، پایگاه‌هایی برای پراکندن فرهنگ رومی بودند.
پس از برافتادن امپراتوری روم تا برآمدن اروپا در قرنهای پانزدهم و شانزدهم، نمونه‌های بارز دولتهای استعمارگر دولتشهرهای ایتالیا در کرانه‌های مدیترانه بودند. در قرنهای دوازدهم و سیزدهم جنووا و نیز مستعمره‌هایی در کرانه‌های اسپانیا و سرزمینهای بربرنشین (مراکش، تونس، و الجزایر) و نیز در دالماسی و جزایر یونان داشتند. این مستعمره‌ها، مانند مستعمره‌های فنیقی، بیشتر قرارگاههای تجارتی بودند.

2. دوره‌ی استعمارجهانی
مستعمره‌های ایتالیایی به دوره‌ای از تاریخ استعمار که مرکز آن مدیترانه بود پایان داد، و از آن پس تاریخ استعمار بر محور اقیانوسهای اطلس – هند، و (سپس) اقیانوس آرام گشته است. از این دوره است که نفوذ اروپا در دنیای غیراروپایی گسترش می‌یابد. کشف قاره‌ی امریکا دولتهای بزرگ اروپایی (اسپانیا، پرتغال، فرانسه، انگلستان، استعمار جدید و تشکیل امپراتوریهای نو است.
امپراتوری اسپانیا در امریکای مرکزی و جنوبی در اوایل قرن شانزدهم وسعت گرفت و دولت پرتغال که برزیل را تصرف کرده بود، به کرانه‌ی غربی چشم داشت. از این زمان فرانسه، انگلستان و هلند هم به پیروی از اسپانیا و پرتغال وارد میدان شدند و در تجارتی برای خود فراهم کردند. اگرچه به دنبال آنان دانمارکیها و سوئدیها هم در این موج گسترشگری و استعمارگری شرکت جستند، اما در سده‌های هفدهم و هجدهم دولتهای اروپای غربی پیشگام استعمار بودند.
در این دوره انگیزه‌های استعمار بیشتر همان انگیزه‌های دوره‌های پیشین بود یعنی دست یافتن به منابع تازه یا گسترش داد و ستد بازرگانی، ولی حادثه‌جویی و فشار مذهبی و سیاسی هم در مهاجرت اروپاییان و تشکیل مستعمره‌ها بی‌اثر نبود. پس از آن دوره‌ی جنگهای استعماری آغاز شد و چند جنگ بین دولتهای اروپایی سبب دست به دست گشتن مستعمره‌ها شد. هلند بر سر جزایر سپیک بر پرتغال چیره شد؛ انگلستان برای چنگ انداختن بر بازرگانی کرانه‌های افریقا و هند با فرانسه از درجنگ درآمد؛ و سرانجام، مستعمره‌های فرانسه در کانادا و برخی جزایر هند غربی زیرنظارت انگلستان قرار گرفت. قرن هفدهم دوره‌ی رشد شتابان سیاست استعماری بود و دو عامل در پیروزیهای دولتهای استعمارگر نقش عمده و سرنوشت‌ساز یافت، یکی قدرت نیروی دریایی برای از بین بردن رقیبان؛ و دیگری، تولید یا فراهم کردن کالاهای صنعتی برای حمل به مستعمره با کشتی. اسپانیای قرن هفدهم این هر دو را نداشت و هلند یارای رقابت با فرانسه و انگلستان را نداشت، و در نتیجه، این دو دولت سرآمد رقابتهای استعمارگر شدند.
این دوره از تاریخ استعمار در اواخر قرن هجدهم به پایان رسید.

3. قرنهای نوزدهم و بیستم
رشد داد و ستد اقتصادی به انقلاب صنعتی انجامید و بنیاد اقتصادی و سیاسی کشورهای استعمارگر را دگرگون کرد و کار بهره‌کشی از منابع مستعمره‌ها بیش از پیش بالا گرفت و این سرزمینها مبدل به منابع ماده‌ی خام برای صنایع کشورهای صنعتی و بازار فرآورده‌های آنها شدند. دوره‌ی انقلابهای اروپایی با موج آزادی خواهی مستعمره ها همراه شد. ایالات متحده امریکا (مستعمره‌ی پیشین انگلستان در امریکای شمالی) در این راه پیشگام شد، و به دنبال آن انقلابها و نهضتهای آزادیخواه در امریکای مرکزی و جنوبی، که استعمار اسپانیا و پرتغال آنها را ویرانه کرده بود، درگرفت. سالهای اول قرن نوزدهم با توسعه‌ی مستعمره‌های بریتانیا در کانادا و ایجاد مستعمره‌های جدید در استرالیا، افریقای جنوبی و زلاندنو قرین بود. مهاجرتهای بزرگی که در سالهای میانه‌ی این قرن رخ داد و افزایش تقاضای انگلستان صنعتی برای مواد غذایی و مواد خام، این مستعمره‌ها را به صورت دومینیون‌های بزرگی درآورد که دولتهاشان نیمه استقلالی داشتند. در همان زمان منافع بازرگانی بریتانیا سب توسعه‌ی نظارت این دولت بر نواحی استوایی و تأسیس «مستعمرات فرمانگزار» زیر نظارت و اداره‌ی وزارت مستعمرات انگلستان شد.
در ربع آخر قرن نوزدهم، بر اثر رشد صنعت و سرمایه‌داری، بار دیگر رقابتها و مبارزه‌های بین‌المللی استعماری اوج گرفت و در نتیجه، دامنه‌ی نفوذ فرانسه به شمال آفریقا کشیده شد و این دولت قسمتهای بزرگی از افریقای شمالی را زیر سلطه و نظارت خود درآورد. به دنبال فرانسه، اسپانیا و ایتالیا هم دامنه‌ی نفوذ خود را تا آن حدود گسترش دادند.
آلمان در پایان قرن نوزدهم وارد کشاکشهای استعماری شد و با ورود این دولت به میدان، تقسیم سرزمینهای افریقایی بین دولتهای استعمارگر همه گیر شد و سرانجام، انواع تازه‌ای از مستعمره‌ با عنوان تحت‌الحمایه و حوزه‌ی نفوذ * پیدا شد. کشاکش بر سر جزایر اقیانوس آرام و برپا کردن قرارگاههای تجارتی در چین، که با رخدادهای اخیر همراه شد، ایالات متحد امریکا را به عنوان یک دولت استعمارگر جدید در صحنه‌ی کشاکشهای استعماری پدیدار کرد. جنگ جهانی اول تقسیم مستعمره‌ها را متعادلتر کرد و در عین حال، نوع جدیدی از مستعمره‌ را به انواع پیشین افزود و آن «سرزمین زیر سرپرستی» (تک سرپرستی) بود.
خلاصه، چنین به نظر می‌رسد که رخدادهای نیم قرن گذشته، دست کم در بریتانیا، معنی (مستعمره) را محدود کرده است. بیشتر دومینیونهای بریتانیا استقلال کامل یافته‌اند، و ازینرو، کاربرد امروزی این کلمه به معنای کلاسیک «مستعمره» نیست. پیدایش نهضتهای ملی در آسیا و آفریقا، بویژه پس از جنگ جهانی دوم، به سروری استعماری اروپا بر بسیاری از سرزمینهای این دو قاره پایان داد و امروز، جز چند منطقه‌ی کوچک در این دو قاره مستعمره به معنای قدیم آن وجود ندارد.

4. دوره‌ی استعمار نو
رشد اقتصاد «سرمایه‌داری» و صدور سرمایه برای بهره‌برداری از منابع سرزمینهای دیگر، روابط اقتصادی کشورهای صنعتی استعمارگر را با کشورهای کوچک وارد مرحله‌ای تازه‌ای کرد؛ به این ترتیب که کشورهای صنعتی، از راه صدور سرمایه ومکانیسم جهانی قیمتها و داد و ستد مواد خام با کالاهای ساخته شده و فشارهای سیاسی و اقتصادی، از کشورهای کم رشد بهره‌کشی می‌کنند و این رابطه عنوان «استعمار نو» (نئوکولونیالیسم) به خود گرفته است و بسیاری از ملتهای کوچک و تازه آزاد شده را علیه این نوع رابطه‌ی سیاسی و اقتصادی برانگیخته است.
روش نو استعماری سبب می‌شود که کشورهای ضعیف با وجود استقلال سیاسی حقیقی یا ظاهری، همچنان در مراحل اولیه‌ی رشد اقتصادی درجا بزنند و یا حتی عقب بروند، و در برابر کشورهای پیشرفته از بهره‌برداری منابع آنها و از راه داد و ستد اقتصادی سودهای کلان به دست آورند. رواج این اصطلاح بخصوص از زمان «کنفرانس باندونگ» (آوریل 1955) آغاز شد. در این کنفرانس سوکارنو، رئیس جمهور اندونزی، به نوعی از استعمار اشاره کرد که در لباس جدید و از راه نظارت و چیرگی اقتصادی و فرهنگی جمعی‌ و همدست همان هدفهای استعمار کهن را دنبال می‌کند.

پاورقی‌ها:
1- colonialism
2- expansionism

منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نویسنده: داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید

مطالب

تعداد: 68
» 
1
2
3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر