پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3543
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1682 بازدید

آریستو کراسى (Aristocracy) از واژه یونانى آریستوس (Aristos) به معنى بهترین و شایسته ترین است و در فلسفه سیاسى یونان، به معناى حکومت کسانى است که به ایده آل کمال انسانى از همه نزدیکترند(1) و به عبارت دیگر نوعى از حکومت است که در آن به طور نسبى بخش کوچکى از شهروندان، در تعیین مقامات عمومى و تدوین سیاستها نقش دارند. (2)
از نظر ارسطو حکومتى را مى توان به راستى آریستوکراسى یا حکومت نیکان نامید که از بهترین مردان فراهم آمده باشد و منظور از بهترین مردان، کسانى اند که در فضیلت به نحو مطلق و نه با معیارى نسبى یا خودسرانه، برتر از دیگران باشند؛ زیرا فقط در آریستو کراسى است که شهروند خوب، مرادف با انسان خوب است. (3)
به این نوع حکومت، مهانسالارى یا نژاد سالارى (حکومت نژادگان و اشراف) نیز مى گویند. در عرف، حکومتى را «مهانسالار» (آریستو کراتیک) مى خوانند که قدرت دولت در آن مطلق و در دست طبقه ممتاز باشد و آن طبقه، حاکمیت را از راه وراثت و امتیازهاى طبقه اى در دست گرفته باشد و دیگر طبقات را در آن راه نباشد. نوع کامل این نوع نظام سیاسى را در ایران پیش از اسلام و اروپاى قرون وسطى مى یابیم.
این گونه حکومت، امروزه در کمترین جاى جهان دیده مى شود و جاى خود را به دیکتاتوریهاى جدید سپرده است. در فلسفه سیاسى چین باستان، به ویژه در فلسفه کنفوسیوس نیز توجه خاصى به نوعى بهانسالارى، یعنى حکومت با فضیلت ترین مردمان، به عنوان بهترین نوع حکومت، دیده مى شود. (4)
بیشتر حکومتهاى آریستوکراتیک در اروپا، بر مبناى توارث و یا ثروت و یا هر دو قرار دارند. (5)

حکومت آریستوکراسى، علاوه بر مزایاى خاص خود داراى زیان هایى است که عبارتند از:

الف) انـحـصـارگـرى:
آریـسـتـوکـراسـى بـاعـث انـحصارگرى در حکومت کردن مى شود؛ زیرا آریـسـتـوکـرات ها به جز طبقه خود، دیگر طبقات مردم را نادیده مى گیرند. از این رو، فقط به مـنـافـع خـود مـى انـدیـشـنـد، فـاسـد مـى شـونـد و سـرانـجـام بـه اولیـگـارشـی تبدیل مى گردند.

ب) اسـرافـکـارى:
آریـسـتـوکـراسـى بـه فـریـبـنـدگـى دروغـیـن و جـاه و جـلال و شـکـوه اعـتـقـاد دارد کـه بـه هزینه مردم به دست مى آید. بى تردید، خودنمایى، عظمت حکومت را افزون مى کند اما به اسراف هم منجر مى شود.

ج) دشـوارى گـزیـنـش افـراد بـا صـلاحـیـت:
حتى اگر پـذیرفته شود که آریستوکراسى حکومت بهترین مردمان است، این پرسش برجاست که چگونه مـى تـوان بـهـتـریـن را برگزید؟ تولد در خانواده آریستوکرات یا داشتن ثروت، معیار درست گزینش بهترین نیست. در خانواده هاى بزرگ هم آدم هاى ضعیف و کودن به دنیا مى آیند.

د) عدم آموزش سیاسى مردم:
آریستوکراسى به دشوارى مى پذیرد مردم آموزش سیاسى ببینند. مردم فقط وقتى آموزش سیاسى مى یابند که براى مشارکت در کارهاى حکومتى فرصت برابری داشته باشند.

ه) عـیـب آشکار اصول موروثى:
درست همان طور که سخن گفتن از ریاضیدانى موروثى ابلهانهاسـت، همین طور هم خردمندانه نیست که قدرت را به فرزندان آریستوکرات ها داد. با این بهانه کـه آن هـا در خـانـواده آریستوکرات به دنیا آمده اند. به گفته کارنر استعداد و نجابت سیاسی صفاتى نیستند که از پدر به پسر برسند.

پی نوشت:
1. فرهنگ سیاسى، داریوش آشورى، تهران، انتشارات مروارید، چاپ یازدهم، 1357،ص4.
2. ر. ک: حمید عنایت، بنیاد فلسفه سیاسى در غرب، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1349،ص82.
3. کتاب سیاست، ارسطو، ص172.
4. داریوش آشورى، دانشنامه سیاسى، ص19و 20.
5. کارلتون کلایمروردى و دیگران، آشنایى با علم سیاست، ترجمه بهرام ملکوتى، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، ج 1، ص53.

منبع:
1. http://www.hawzah.net/Per/Magazine/ML/060/ML06018.ASP
2. ماهنامه مبلغان، شماره 60
3. پـژوهـشـنـامـه فـصـلانـه قـبـسـات،سال ششم ،ش 2و3
4. http://www.bmsu.ac.ir/nemaiandegi/AHKAM/aqayd/maghal/mabani/mabani01.htm

افراد و مشاهیر