چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1773
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2309 بازدید

مکتب سیاسی(1)، مکتب سیاسی، نخست، عبارت است از نظریه‌ای درباره‌ی دولت، یعنی نظریه‌ای کمابیش روشن درباره‌ی منشاء جامعه‌ی سیاسی (دولت) غایت و مقصود، و سرانجام، بهترین شکل آن، از آنجا که مفهوم «دولت» همواره با مفهوم قدرت آمیخته است، نظریه‌های سیاسی، اگر به صورت آرمان جنبشهای سیاسی درآیند، شامل روشهای دستیابی به قدرت نیز می‌شوند و در این مرتبه عنوان ایدئولوژی به خود می‌گیرند، که حزبها و گروههای متشکل سیاسی هواداران و اجراکنندگان آنند. مثلاً، اگر در اصول عقاید و همچنین روشهای هواداران مکتبهای لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم دقیق شویم، اختلاف آنها را درباره‌ی منشاء‌جامعه‌ی سیاسی، غایت و مقصود، و بهترین شکل آن می‌توان دید، و همچنین دیده می‌شود که این اختلاف در اصول نظری چگونه به اختلاف در روشهای عملی دست یافتن به قدرت و حفظ آن می‌انجامد.

پیدایش مکتبهای سیاسی:
مکتبهای سیاسی، به معنایی که امروز می‌شناسیم، پیشینه‌ای طولانیتر از دو سه قرن ندارند و حاصل تحولات بزرگ فکری و اجتماعی اروپا در چند قرن اخیراند. یعنی از دوره‌های نوزایش (رنسانس) و دین پیرایی (رفورماسیون) رفته – رفته زمینه‌های پیدایش افکار و مکتبها و نهضتهای سیاسی جدید فراهم می‌شود. البته این سخن بدان معنی نیست که پیش از آن اندیشه‌ی سیاسی یا جنبش سیاسی وجود نداشته است، بلکه تفکر سیاسی از زمان افلاطون و ارسطو به عنوان بخشی از فلسفه در غرب وجود داشته و جنبشهای سیاسی نیز به صورت انقلابها و جنبشهای دینی و تشکیلات زیرزمینی در گوشه و کنار جهان همواره وجود داشته است، ولی از یک قرن و نیم پیش به این سو، بخصوص از دوران انقلاب کبیر فرانسه است که جنبشهای سیاسی با ایدئولوژیهای مشخص به صورت نهادهای پایدار اجتماعی درمی‌آیند.
ریشه‌ی اندیشه‌های کنونی درباره‌ی دولت و سیاست همانا اندیشه‌های متفکران یونان باستان، بویژه ارسطو و افلاطون است که با نام فلسفه‌ی سیاست در سیستم فلسفی آنها جای ویژه‌ای داشته است. نکته‌ی مهم این است که تفکر سیاسی نزد این متفکران بیشتر جنبه‌ی نظری صرف داشته و هر فیلسوفی در خورد سیستم فلسفی خود نظرهایی در باب سیاست ابراز می‌کرده است. در میان فیلسوفان کهن افلاطون نخستین فیلسوفی است که طرحی آرمانی برای حکومت پیشنهاد کرده است (نک آرمانشهر خواهی). سپس ارسطو با تقسیم‌بندی حکمت به شاخه‌های حکمت نظری (الاهیات، منطق، ریاضیات) و حکمت عملی (اخلاق و سیاست) جای استواری به تفکر سیاسی در بابهای فلسفه داد.
ولی در سده‌های جدید است که از یکسو با کسانی روبرو می‌شویم که متفکران سیاسی شناخته می‌شوند ولی فیلسوف به معنای جامع کلمه نیستند (مانند ماکیاولی، روسو، با کونین، لنین) و از سوی دیگر، با جنبشها و نهادهای سیاسی تازه‌ای که بخشی اساسی از زندگی جامعه‌های جدید را تشکیل می‌دهند. در این تاریخ است که انقلابهای سیاسی برای اولین بار در کار دادن تغییر اساسی در تمامی ساخت سیاسی جامعه و از ان راه، در دیگر شئون آن می‌شوند.
این تحول اساسی از آنجا ناشی شد که در تاریخ عصر جدید اروپا به دنبال اشاعه‌ی عقل‌باوری (راسیونالیسم) و گیتیانه (دنیوی) شدن فکر اروپایی منشاء قدرت و حاکمیت برای نخستین بار مورد پرسش جدی فلسفی قرار گرفت و همین پرسش بنیاد استبداد سنتی را، که بر اصل منشاء الاهی سلطنت (نک حق الاهی) قرار داشت، به لرزه درآورد. رشد و قوت گرفتن طبقه‌ی بورژوازی عقل باوری را دامنه داد و از حوزه‌ی تفکر فلسفی به حوزه‌ی عمل سیاسی و اجتماعی کشاند؛ و این اصل پذیرفته شد که در امر سیاست و حکومت باید عقل سلطنت کند نه خودرایی و سلطنت عقل یعنی حکومت قانون . هدف اندیشه‌ها و جنبشهای سیاسی و انقلابهای پیش از قرون جدید اغلب برقراری عادلانه‌ترین شکل حکومت و یا واداشتن حکومتها به رعایت «عدالت» بود، اما این «عدالت» غالباً مفهومی مبهم بود که از سنت و عقاید دینی ریشه می‌گرفت و انتقاد آن متوجه انحراف از مبانی سنتی حکومت و «دادگری» شاهانه بود و الگوهای کهن، به عنوان نمونه‌ی راه و رسم حکومت، از راه حکایتها و افسانه‌ها یادآوری می‌شد (که نمونه‌های برجسته‌ی آن وجود کتابهایی مانند کلیله و دمنه و سیاست‌نامه‌ی نظام الملک است).
در این مورد باز در تفکر یونانی این فرق هست که افلاطون و ارسطو می‌خواهند بر مبنای استدلال عقلی بهترین نظام سیاسی را استنتاج کنند و مبانی عقلی استواری برای اداره‌ی امور جامعه پایه‌ریزی کنند، و همین سنت تفکر مبتنی بر عقل محض است که بعد از قرون وسطا در اروپای عصر جدید دوباره زنده می‌شود و به نظریات جدید، که پایه‌ی آنها بر سنجش عقلانی نظام سیاسی است، می‌ انجامد. در عصر جدید چند جریان این سیر را تشدید می‌کند و مبانی دولت نوین را پایه‌گذاری می کند. یکی از این جریانها پیدایش نهضت دین پیرایی در قرن شانزدهم است که سبب پیدایش آیین پروتستان در مسیحیت شد. آیین پروتستان، که طغیانی بر ضد کلیسای کاتولیک و سلطنت خودسرانه‌ی آمیخته با فساد آن بود، با ردّ مرجعیت مطلق کلیسا در امور روحانی، برای هر کس این حق را شناخت که مستقیم و بی‌واسطه‌ی کلیسا و احکام رسمی بتواند با خدای خود در ارتباط باشد و همین تصور پایه‌ی فردباوری جدید را گذاشت، و همین تصور بود که راه را بعدها (درسده‌های هفده و هجده) برای پیدایش نظریه‌ی حقوق طبیعی باز کرد. به موجب این نظریه، جامعه سیاسی (دولت) متشکل از افرادی است که هر یک از هنگام تولد حقوقی با خود به همراه می‌آورند و این حقوق شامل «آزادیهای طبیعی» است که انسان پیش از تشکیل جامعه‌ی سیاسی داشته است و غایت جامعه‌ی سیاسی خدمت به یکایک افراد و حفظ حقوق و آزادیهای آنهاست. همین نظریه است که پایه‌ی دموکراسی را می‌گذارد، زیرا، بر طبق این نظریه، پایه‌ی حکومت برهمرایی مردم (دموس) برای زیستن در جامعه‌ی سیاسی قرار دارد، و بنابراین، همواره رأی مردم به صورت رأی اکثریت باید تعیین کننده‌ی شکل نظام حکومت و قوانین آن باشد و این نظریه درست در مقابل نظریه‌ی معروف به «حق الاهی» قرار دارد که اساس سلطنت را مشیّت خداوندی می‌دانست. این نظریه، که در جوامع اروپای غربی (و نخست در انگلستان) پدید آمد، به صورت یک ایدئولوژی سیاسی درآمد که اساس نظامهای سیاسی را در جهان عوض کرد؛ و طبقه‌ی تازه‌ای که به بورژوازی معروف است، مرکب از پیشه‌وران، سوداگران و اهل حرفه‌های آزاد و نیز قشری که به روشنفکران (انتلکتوئل) معروفند، رفته رفته چنان قدرتی در زمینه‌ی اقتصادی و سرانجام، فکری و معنوی بهم زدند که بنیان جامعه‌ی قرون وسطایی را از هم پاشیدند و جهان‌بینی خود را در همه‌ی زمینه‌ها، از جمله در زمینه‌ی سیاست، جایگزین کردند. در زمینه‌ی سیاست دو جریان اساسی در دو کشور اروپایی پایه‌های رژیم‌های سیاسی جدید را ریخت. یکی از این دو جریان تحول تدریجی انگلستان از مرحله‌ی استبداد سلطنتی به پارلمانداری (حکومت پارلمانی) بود که بعدها نظام سیاسی آن اساس نظامهای بسیاری از مستعمره‌های انگلستان قرار گرفت؛ و دیگر تحول انفجاری فرانسه با انقلاب کبیر که دموکراسی را در آن کشور بصورت کاملاً قانونی (برخلاف انگلستان که قسمت عمده‌ی حقوق آن عرفی است) بوجود آورد و این رژیم در قسمت عمده‌ی جهان مورد تقلید قرار گرفت.
امروزه در سراسر جهان حکومتها همه خود را «قانونی» معرفی می‌کنند، یعنی نماینده‌ی اراده‌ی اکثریت مردم کشور (نک خواست همگانی).
مفهوم «دولت – ملت»، یا دولتی که مظهر ملت و تبلور خواست آنست، پدیده‌ای است که در چند قرن اخیر تکوین یافته و پیش از آن سابقه نداشته است و پیشینه‌ی مکتبهای سیاسی به عنوان ایدئولوژی جنبشهای توده‌ای سیاسی از این حدود فراتر نمی‌رود.
از لحاظ ترتیب تاریخی، سیر مکتبهای سیاسی چنان بوده است که نخست اندیشه‌های آزادیخواهانه (نک لیبرالیسم) و فردباورانه (نک فردباوری) پدیدار شده‌اند و سپس، بعد از برافتادن رژیمهای استبدادی و طرح مسائل جدید اجتماعی و اقتصادی، گرایشهای جمع باورانه (نک جمع باوری) و جامعه باورانه (نک سوسیالیسم) پدید آمده است، تا بدانجا که امروزه آراء و افکار و مکتبهای سیاسی آمیزه‌ای از این دو گروه عقاید و افکارند یا حالت افراطی یکی از آنها .

پاورقی‌ها:
1-Geneva Convention
2-political school

منابع:
1. کتاب دانشنامه سیاسی، نوشته داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید.