جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3155
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2365 بازدید

فرهنگ‌نگاری [1] به فرایند تألیف فرهنگ‌ها گفته می‌شود، روندی که هم مربوط به حیطه پدیده‌های قابل مشاهده (واژگان) است و هم مربوط به مجموعه‌ای از اصول نظری (واژگان‌شناسی) که از طریق آنها می‌توان واژگان را بررسی کرد. حاصل، تولید منبع مرجع یا فهرستی از واژه‌ها (معمولا با ترتیب الفبایی) همراه با توضیحاتی در مورد معنی، تلفظ، املا، یا معادل‌های آنهاست. لاتین آن از کلمه یونانی Lexis به‌معنای "واژه" مأخوذ است.
فرهنگ‌نگاری را می‌توان حداقل از سه نقطه‌نظر مورد توجه قرار داد:
1) به‌عنوان حرفه فرهنگ‌نگاران،
2) به‌عنوان نظریه یا مجموعه اصولی که دربرگیرنده این فعالیت است،
3) به‌عنوان فعالیت‌های عملی مربوط به تهیه فرهنگ.
این سه نقطه‌نظر بسیار به هم نزدیک و وابسته‌اند. در مقام یک حرفه، تأکید فرهنگ‌نگاری بر آموزش، ویژگی، و ساختار شغلی فرهنگ‌نگاران حرفه‌ای است. در مقام نظریه، تأکید فرهنگ‌نگاری بر اصولی است که فرایند تألیف و ویرایش یک فرهنگ بر آن استوار است، بعضی از این اصول ماهیتی واژه‌شناسانه دارند، مانند توصیف واژگان به‌عنوان یک کل و همچنین تعریف یک واژه؛ سایر اصول از حوزه تولید کتاب نشأت می‌گیرند. و بالاخره در مقام فعالیت‌های عملی، فرهنگ‌نگاری به تألیف و ویرایش عملی واژه‌نامه‌ها، با تأکید بر مراحل مختلف ساخت آن، اطلاق می‌شود. به‌نظر می‌رسد که فرایند تألیف و اصولی که تدوین فرهنگ بر آن استوار است تفکیک‌ناپذیر باشند. البته مرز میان فعالیت‌های عملی و علمی فرهنگ‌نگاری سیال است و انجمن‌های مختلفی در سطح جهان شکل گرفته‌اند تا به‌عنوان پلی بین پدیدآورندگان واژه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نگاران علمی عمل کنند. برگزاری برنامه‌های آموزش حرفه‌ای، کنفرانس‌ها و سمینارها، همچنین انتشارات علمی، به بلوغ فرهنگ‌نگاری، به‌عنوان حوزه‌ای مستقل با اصول و فعالیت‌های مربوط به خود که به‌صورت هدفمند از یافته‌های سایر رشته‌ها استفاده می‌کند، یاری می‌رساند.
فرهنگ‌نگاری اغلب به اشتباه شاخه‌ای از زبان‌شناسی تصور می‌شود، حال آنکه فرهنگ‌نگاری خود رشته‌ای مستقل است، رشته‌ای که تلاش‌هایش با نظریات و فعالیت‌های علوم اطلاع‌رسانی، ادبیات، نشر، فلسفه و زبان‌شناسی تاریخی و تطبیقی و کاربردی شکل گرفته و روشن می‌شود.
بعضی معتقدند فرهنگ‌نگاری را می‌توان معادل واژه‌شناسی [2] عملی دانست، چرا که فرهنگ‌نگار باید بداند واژه چیست و چه چیز باید در توصیف و تعریف یک واژه گنجانده شود، در نتیجه، می‌توان تصور کرد که هر کار فرهنگ‌نگارانه، حداقل تا حدودی، نظریات زبان‌شناسی را به‌صورت صریح یا ضمنی به‌عنوان پیش فرض به‌کار می‌گیرد. به‌عنوان مثال در واژه‌شناسی به واژه‌های متشابه (دو واژه که به یک معنا به‌کار می‌روند) و واژه‌های هم املا (یک واژه که چند معنی مختلف دارد) توجه ویژه‌ای می‌شود؛ این موضوع مورد توجه خاص فرهنگ‌نگاران هم قرار دارد، از این‌نظر شاید بتوان فرهنگ‌نگاری را واژه‌شناسی عملی تعبیر کرد. البته، همان‌طور که فرهنگ‌نگاری از بررسی‌های نظری واژه‌شناسی استفاده می‌کند، می‌تواند بر این نظریه‌ها تأثیر متقابل نیز داشته باشد و به پالایش آنها کمک کند. تنها واژه‌شناسی، به‌عنوان شاخه‌ای از زبان‌شناسی، نیست که برای فرهنگ‌نگاری چارچوبی نظری فراهم می‌کند، برای مثال زبان‌شناسی اجتماعی نیز نه تنها در بررسی و انتخاب تفاوت‌های زبانی‌ای که باید در فرهنگ استفاده شود و یا در اطلاعاتی که درباره معانی متفاوت ناشی از سبک، و یا تفاوت‌های معنایی که در به‌کارگیری کلمه در موقعیت و زمینه خاص نیز باید گنجانده شود نیز تأثیر دارد.

اهمیت و ضرورت فرهنگ‌نویسی
در دوران معاصر دیگر "فرهنگ" تنها مجموعه‌ای از لغات گردآوری و مرتب شده نیست، بلکه جُنگی است از هزاران نکته آشکار و نهان در مورد معانی، ساخت و کاربرد واژگان زبان، و معرفی آنها از جنبه‌های مختلف و به شیوه‌ای که در جامعه و در موقعیت‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، علمی، و ادبی به‌کار می‌رود. استفاده از فرهنگ لغات امروز تنها برای معنی‌شناسی [3] به‌کار نمی‌رود، بلکه برای شناخت منظوری که سخن‌گویان یک زبان از به‌کارگیری واژه‌ای در متن یا گفتار دارند، نیز به‌کار می‌رود. بنابراین، برای فرهنگ‌نویس کافی نیست در زمینه ادبیات، زبان‌شناسی، و فلسفه کارشناس باشد، بلکه باید با اصول و شیوه‌های علمی فرهنگ‌نویسی نیز آشنایی کافی داشته باشد. هدف فرهنگ‌نویسی تدوین فرهنگ یا واژه‌نامه است که در آن واحد، موضوع فرهنگ‌نگاری نظری و کار عملی فرهنگ‌نگاری است. عوامل متعددی در ضرورت نگارش انواع فرهنگ‌ها مؤثر هستند، از جمله تعریف "واژه‌های مشکل" که در تاریخچه فرهنگ‌نگاری از نخستین انگیزه‌ها بوده است. امروزه نیز این امر یکی از استفاده‌های متعارف از فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌های عمومی است و بعضی واژه‌نامه‌های تخصصی در پاسخ به این نیاز تدوین می‌شوند. عوامل دیگری همچون تلاقی و ادغام فرهنگ‌ها، که بیشتر ناشی از مهاجرت‌ها، جنگ‌ها، سلطه بیگانگان، فعالیت مبلغان مذهبی، و جز آن است؛ و در عصر حاضر گسترش ارتباطات جهانی و تخصصی شدن علوم، ضرورت تدوین فرهنگ‌های دوزبانه، چندزبانه، و تخصصی را اجتناب‌ناپذیر کرده است. از سوی دیگر پدیده عدم قطعیت زبانی [4] و ناپایداری و بی‌ثباتی خواص معنایی و کاربردی لغات، و این واقعیت که واژه‌های یک زبان همواره دستخوش تحولات زمانی، مکانی، اجتماعی، فرهنگی، و حتی سیاسی می‌شوند، به‌گونه‌ای که نه تنها معنا، بلکه کاربرد آنها نیز دچار تحول می‌شود، ضرورت‌هایی را برای بازنگری مداوم در فرهنگ‌ها و تدوین فرهنگ‌های جدید به‌منظور حفظ اعتبار در گذر زمان ایجاد می‌کند.

تاریخچه
تدوین فرهنگ فعالیتی اساسآ عملی است که به اندازه توجه بشر به ارتباط نوشتاری قدمت دارد. به‌نظر می‌رسد نخستین سوابق پرداختن به واژگان، فهرستی کوتاه از واژه‌های اَکَدی از سرزمین بین‌النهرین باشد که مربوط به قرن هفتم پیش از میلاد است. چینی‌ها، یونانی‌ها، و آشوری‌ها پیشگامان تألیف فرهنگ‌های زبان هستند و چینی‌ها پیشگام‌تر از بقیه بوده‌اند، به‌گونه‌ای که قرن‌ها پیش از میلاد با فرهنگ لغت آشنا بودند. آشوری‌ها هم در حدود قرن هفتم قبل از میلاد به دلیل ترس از نابود شدن زبانشان لغت‌نامه‌هایی را بر خشت‌های پخته تدوین و در کتابخانه نینوا نگهداری می‌کردند. یونانی‌ها نیز لغت‌نامه‌هایی حاوی تفسیر و تبیین بعضی از واژه‌های کتاب‌های افلاطون تألیف کردند. به ضرورت کوتاه کردن بحث، در این تاریخچه تنها به بعضی مسائل فرهنگ‌نگاری در جهان اسلام و عرب، جهان غرب، و ایران پرداخته می‌شود.
اعراب در کار تألیف واژه‌نامه پیشگام‌تر از اروپایی‌ها هستند، زیرا نخستین فرهنگ زبان عربی در قرن هشتم میلادی تألیف شد، در حالی که اولین فرهنگ زبان در اروپا، در قرن 17 به رشته تحریر درآمد، این بدان معنی است که مسلمانان 9 قرن قبل از تألیف نخستین فرهنگ زبان انگلیسی و حدود 5 قرن قبل از ظهور اولین فرهنگ زبان لاتین لغت‌نامه تألیف کردند. فرهنگ‌نگاری واژه‌های عربی را می‌توان در سه دوره تاریخی بررسی کرد. در نخستین دوره که از اواخر قرن اول تا اواخر قرن دوم هجری است، زبان‌شناسان واژه‌های عربی را از طریق عرب‌های ساکن صحرا و یا مهاجرین به شهرها که زبان آنها با غیرعرب‌ها امتزاج نیافته بود، دریافت می‌کردند، در این مرحله هدف زبان‌شناسان صرفآ جمع‌آوری واژه‌ها، بدون ترتیب و تنظیمی خاص، و فقط به منظور ممانعت از ورود واژه‌های بیگانه به زبان عربی بود. از بارزترین تألیفات این دوره کتاب‌های الفاظ نادر و کمیابی مانند کتاب النوادر ابوزید انصاری است. در دومین دوره، واژه‌ها در قالب رساله‌های کوچک و پراکنده تدوین و تنظیم شدند، به‌طوری که هر رساله مجموعه‌ای از واژه‌هایی بود که ارتباط معینی با یکدیگر داشتند، مانند رساله مثلثات قطرب که مجموع واژه‌هایی است که در سه حالت اعراب‌گذاری به سه معنا دلالت دارند. دوره سوم، دوره تدوین واژه‌نامه‌های عمومی با استفاده از نظم معین است. وجود فرهنگ‌های لغت با کارکردهای مختلف، مانند فرهنگ‌های زبان، فرهنگ‌های لغت واژه‌های نادر، اضداد، فرهنگ‌های لغات همزه، فرهنگ‌های ریشه لغت؛ و همچنین وجود مکتب‌های فرهنگ‌نگاری، مانند مکتب خلیل، مکتب برمکی، و مکتب جوهری از نشانه‌های توجه به فرهنگ‌نویسی در جهان اسلام و عرب است. در پاسخگویی به نیازهای جدید، از نیمه قرن نوزدهم، فرهنگ‌های دیگری با تکیه بر فرهنگ‌های قدیمی، اما متناسب با زمان، تألیف شد که از جمله آنها می‌توان به محیط‌المحیط تألیف پطرس البستانی (1870 بیروت) و اقرب‌الموارد تألیف سعید خوری شرتونی (1889 بیروت) اشاره کرد. در قرن بیستم هم فرهنگ‌های دیگری مانند المنجد فی‌اللغه توسط لوئیس معلوف (چاپ اول 1907) و البستان توسط عبدالله بستانی (1930 بیروت) تألیف شد. معجم‌الوسیط هم که مسئولیت تدوین آن برعهده فرهنگستان زبان عربی مصر قرار گرفت، برای نخستین بار در 1960 در دو جلد منتشر شد. کار نگارش فرهنگ تاریخی زبان عربی هم توسط فیشر، مستشرق آلمانی (1970)، در فرهنگستان زبان عربی مصر انجام شد.
در ایران نیز، تحولات زبان و تغییر خط فارسی، در صدر اسلام، تأثیر زیادی در فرهنگ‌نویسی داشت. محمد معین در مقدمه فرهنگ خود می‌نویسد "شواهدی در دست است که از اواسط قرن پنجم هجری تلاش‌هایی در امر فرهنگ‌نویسی به زبان نوین فارسی انجام گرفته"، او در این مورد از رساله ابوحفض سغدی و تفاسیر فی‌لغه الفرس شرف‌الزمان قطران بن منصور ارموی نام می‌برد که هیچ‌کدام در دست نیست. قدیمی‌ترین فرهنگ موجود زبان فارسی لغت‌نامه اسدی طوسی مربوط به قرن پنجم هجری است. از قرن هشتم هجری شاهد ظهور فرهنگ‌های فارسی متعدد دیگری هستیم که فقط به ذکر نام بعضی از آنها بسنده می‌کنیم: صحاح‌الفرس (728ق.)، مجمع‌الفرس (1008)، فرهنگ جهانگیری، برهان قاطع (1062)، فرهنگ نفیسی (1344)، و مانند آن. از جامع‌ترین فرهنگ‌های فارسی باید به لغت‌نامه دهخدا تألیف علی‌اکبر دهخدا اشاره کرد که انتشار نخستین دوره آن در 1335 آغاز شد و چاپ دوم دوره جدید در پانزده جلد و یک جلد مقدمه، در 1377، زیرنظر دانشگاه تهران منتشر شد. همچنین از فرهنگ‌های جامع یک‌زبانه می‌توان به فرهنگ معین (6 جلد، 1342) و فرهنگ بزرگ سخن (8 جلد، )1381 اشاره کرد. فرهنگ‌های دوزبانه متعددی هم در ایران منتشر شده است که از جمله آنها می‌توان به فرهنگ دانشگاهی انگلیسی - فارسی آریانپور در 5 جلد (1342 و 1344)، فرهنگ بزرگ انگلیسی فارسی حییم در دو جلد (1354)، و فرهنگ معاصر هزاره انگلیسی - فارسی در دو جلد (1379) اشاره کرد.
سنت فرهنگ‌نگاری در غرب در میان یونانیان آغاز شد، هر چند تا زمانی که زبان دچار تغییرات زیادی نشده بود، تعریف و تفسیر زیادی موردنیاز نبود. سابقه تهیه فهرست‌های دوزبانه که منشأ ایجاد فرهنگ‌های دوزبانه در غرب بود، به اوایل قرون وسطی برمی‌گردد و مربوط به نوشتن توضیح واژه‌های مشکل در نسخ خطی است. نخستین واژه‌نامه دوزبانه که به‌صورت چاپی منتشر شد، واژه‌نامه‌ای فرانسوی - انگلیسی بود که در 1480 و بدون عنوان برای استفاده مسافران در انگلستان توسط ویلیام کاکستون منتشر شد.
اختراع چاپ سبب پیدایش جنب و جوشی فراگیر در فرهنگ‌نگاری زبان‌های مختلف شد. در سال‌های آغازین قرن هفدهم نخستین واژه‌نامه به‌صورت گروهی تألیف شد. تألیف فرهنگ‌های چندزبانه نیز عمدتآ در قرن هفده پدید آمد که رشد آنها غالبآ از توسعه تجارت و اعزام مبلغان مذهبی به اطراف جهان ناشی می‌شد. از مهم‌ترین فرهنگ‌های این دوره می‌توان به کتاب لغت "رابرت کاودری" در 1604 اشاره کرد. سنت غالب در فرهنگ‌نگاری در این دوره، سنت نگارش "واژه‌های مشکل" در فرهنگ‌ها بود که این شیوه تا یک قرن ادامه یافت. در قرن 18 سمت و سوی جدیدی در فرهنگ‌نگاری پدید آمد و این امر بیشتر ناشی از یافته‌های زبان‌شناسی تطبیقی بود، در این دوره، نگارش نخستین واژه‌نامه‌های تاریخی شروع، و سنت فرهنگ‌نگاری "واژه‌های مشکل" متروک شد. فرهنگ‌هایی با مدخل‌های بیشتر و معانی روشن نگاشته شد که از جمله آنها «فرهنگ "جان کِرسی"» است که در 1702 منتشر شد. ناتانلی بیلی، فرهنگ‌نویس مشهور انگلیسی که شیوه خاصی در جمع‌آوری لغات ابداع کرد و مشخصات ریشه‌شناسی و هجابندی و جز آن را در فرهنگ‌نگاری رواج داد، نخستین فرهنگ خود را در این قرن (1721) منتشر کرد. اما مشهورترین فرهنگ‌نگار قرن هجدهم ساموئل جانسون انگلیسی است که فرهنگ جامع خود را در دو جلد با حدود 50000 مدخل با عنوان Dictionary of English Language در 1755 منتشر کرد. عظمت این فرهنگ در داشتن 118000 شاهد و نقل‌قول‌هایی است که در توضیح مدخل‌ها آورده است.
فرهنگ‌نویسی قرن نوزدهم با نام نوام وبستر، فرهنگ‌نویس امریکایی، عجین شده است. او ضرورت نگارش فرهنگی با ویژگی‌ها و مسائل زبانی خاص کشور خود را احساس کرد و در 1828، نخستین جلد این فرهنگ را با 75000 واژه به چاپ رساند. نیمه دوم قرن نوزدهم شاهد تلاش عظیمی از سوی فرهنگ‌نگاران انگلیسی برای تدوین واژه‌نامه‌ای تاریخی و مبتنی بر اصول علمی فرهنگ‌نگاری بود. نتیجه این تلاش، فرهنگی بود که نخستین بخش آن در 1882 زیر چاپ رفت، این فرهنگ در 1933 در دوازده جلد با عنوان «فرهنگ انگلیسی آکسفورد (اُ.ای.دی.)» [5] تجدید چاپ شد. از فرهنگ‌های مهم دیگر امریکایی قرن نوزده می‌توان به فرهنگ ورستر در 1846 باعنوان A Universal and Critical Dictionary of English Language اشاره کرد. در پایان این قرن یعنی سال‌های 1889-1891 فرهنگ مشهور The Century Dictionary در 24 بخش منتشر شد. انتشار سری فرهنگ‌های لاروس هم با ویژگی خاص داشتن تصاویر و توضیحات دایره‌المعارفی در این قرن، از 1856، شروع شد.
در اوایل قرن بیستم، همچنان که فرهنگ آکسفورد کامل می‌شد، نشر دانشگاهی آکسفورد، «فرهنگ فشرده آکسفورد» [6]را در 1907 چاپ کرد که بارها تجدید چاپ شد. فرهنگ‌های قرن بیستم آن قدر زیاد و متنوع هستند که در این گفتار نمی‌گنجند، اما رواج تدوین فرهنگ‌ها در مقیاس‌های مختلف مانند جیبی و بازویی، و همچنین بر اساس مخاطب مانند فرهنگ‌های دانشگاهی و مدارس، و یا در فرمت‌های مختلف، مربوط به این دوره است.

سیر تحول
فرهنگ‌نویسی در طول زمان و بسته به وسایل و امکانات ارتباطی موجود در جوامع، تحولات گوناگونی را گذرانده است. مک آرتور در «کتاب جهان مرجع »چهار تغییر عمده را در فرایند تحول ارتباط انسان برمی‌شمرد، 1) استفاده از ترکیب و زبان اشاره، 2) نوشتن، 3) چاپ، و 4) استفاده از رایانه. فرهنگ‌نگاری نیز همواره از این فرایند تأثیر پذیرفته، در بسیاری از سنن فرهنگ‌نگاری، از جمله در میان اعراب و پارسیان و در زبان سانسکریت، بسیاری از مظاهر قدیمی آثار مرجع وابسته به فرهنگ‌نویسی، قالبی با وزن و بحر شعری دارند. برای مثال در سنت سانسکریت، واژه‌های مترادف که به‌صورت موضوعی مرتب شده بود (Nighandus) و در دوران تحول و توسعه گفتار قبل از سواد و آغاز تحول در نوشتن رواج داشت، از این قالب متأثر است. این ابزار مرجع در آغاز کتبی نبود و از نسلی به نسل دیگر به‌صورت شفاهی منتقل می‌شد و برای سهولت به‌خاطر سپردن و حفظ کردن، امکانات یادآورنده‌ای مانند ریتم، وزن و قافیه، و شاید نوعی موسیقی در آن گنجانده می‌شد. به‌وجود آمدن اصطلاحنامه‌هایی با نظم الفبایی نشان دهنده دومین مرحله تغییر در ارتباط، از تکیه کامل بر کلام به تنظیم و تثبیت [7] رسمی و جامع کلام در قالب وسیله نوشتاری (خط) است که خود نوعی تغییر قواعد در فرایند استفاده از واژه‌نامه‌ها را دربردارد. این تغییر حداقل بر چهار عامل در استفاده از واژه‌نامه‌ها تأثیر گذاشت که عبارتند از:
الف) اطلاعات،
ب) استفاده. ماهیت استفاده از واژه‌نامه تحول می‌یابد به‌نحوی که حفظ کردن و به خاطر سپردن فرهنگ جای خود را به مراجعه به فرهنگ و خواندن آن می‌دهد. چرا که در این شرایط اطلاعات به نوعی متفاوت و در قالبی دسترس‌پذیر ارائه می‌شود. در این مرحله سواد، تقویت کارکردهای اجتماعی و ارجاعی را عهده‌دار خواهد بود؛
ج) استفاده‌کنندگان. استفاده‌کنندگان در این شرایط کسانی هستند که به‌طور عملی باسوادند پس سنت‌های شفاهی و به خاطر سپردن و حفظ کردن مطالب ضروری نیست؛
د) هدف استفاده از واژه‌نامه. در چنین شرایطی زمینه‌های استفاده از واژه‌نامه‌ها گسترش می‌یابد، چرا که محتوا و فرمت آن تغییر کرده، مثلا این منابع می‌توانند وظیفه گنجینه دانش را عهده‌دار شوند و یا در مسائل مربوط به املای واژه‌ها و سایر حوزه‌های استفاده از واژه‌ها نقش داور را ایفا کنند.
سومین تغییر ارتباطی مک آرتور تغییر از نوشتن با دست به شکل چاپی است. تأثیر این تغییر در فرهنگ‌نویسی، به‌وجود آمدن امکان تولید واژه‌نامه‌ها به‌صورت انبوه است که خود سبب تغییر نگرش استفاده‌کننده در جهت استفاده اجتماعی و آموزشی از واژه‌نامه‌ها شد، چرا که تثبیت واژه‌نامه‌ها در شکل چاپی سبب شد که بتواند نقش استنادی و داوری را به‌طور قوی‌تر برعهده بگیرد. چهارمین مرحله تغییر ارتباطی، به استفاده از رایانه در ارتباطات مربوط است. این امر سبب وقوع انقلابی در فرهنگ‌نگاری شد، یکی از نظر مراحل تدوین فرهنگ، مانند تهیه شواهد لغوی از مجموعه عظیمی از متون و پردازش رایانه‌ای متن؛ و دیگر در مفهوم و طرز عمل نظام‌های مرجع در استفاده از چندرسانه‌ای‌ها، امکانات مختلف جست‌وجو، و شیوه‌های دستیابی. فرهنگ‌نگاری، حوزه‌ای علمی و در عین حال فعالیتی تجاری است که رایانه را به طرق مختلف، از واژه‌نامه الکترونیکی دستی تا دایره‌المعارف‌های چندرسانه‌ای به خدمت می‌گیرد. خصوصآ ایجاد پایگاه‌های داده رابطه‌ای [8] به‌عنوان یک ویژگی طراحی کمک کرد تا ساختارها و نظم سنتی دسترسی به اطلاعات، مانند نظم الفبایی، کم کم قدیمی شود. در شکل چاپی، ساختار و ترکیب مواد گردآوری شده توسط فرهنگ‌نگار شیوه دستیابی کاربر را تعیین می‌کرد، به‌عنوان مثال مدخل‌هایی که به‌صورت الفبایی توسط فرهنگ‌نگار مرتب می‌شد، به همین شکل هم می‌توانست توسط کاربر جست‌وجو شود. استفاده از رایانه این روابط را به‌طور بنیادی تغییر داد، به‌گونه‌ای که امروز حاصل کار فرهنگ‌نگار می‌تواند توسط استفاده‌کننده به‌گونه‌های مختلف تعریف شود که ضرورتآ بر اساس تنظیم داخلی واژه‌نامه و یا ساختار اطلاعات ورودی تعیین نمی‌شود. برای مثال کاربر می‌تواند به‌صورت الفبایی به اطلاعات دست یافته و یا آنها را بازیابی کند و یا می‌تواند برعکس ترتیب الفبا، بر اساس ترتیب زمانی، از طریق تعریف کلیدواژه، نقش و کارکرد دستوری واژه، و یا با مجموعه‌ای از صورت‌بندی‌های مختلف مقولات اطلاعاتی ــ برخلاف جهتی که به‌عنوان اطلاعات ورودی در پایگاه وارد شده‌اند ــ آنها را بازیابی کند. از این‌رو، این کاربر است که می‌تواند محدودیت‌های اطلاعاتی موردنظر خود را روشن کرده و اطلاعات را با پرهیز از حشو و زواید و بر اساس طرح مرجع معین بازیابی کند. در این حالت هیچ تأکیدی بر پیروی از شیوه‌های از پیش تعریف شده بر اساس ساختار واژه‌نامه وجود ندارد و کار جست‌وجو بر اساس روابط جابه‌جایی درون مدخل‌ها و یا بین آنها، از طریق یک گزینه انجام می‌شود که غالبآ هم به‌صورت پیوندهای برنامه‌ریزی شده نامرئی است.

اصول و ضوابط مرسوم در فرهنگ‌نگاری
در طراحی فرهنگ‌ها علاوه بر وجود ایده‌های کلی مانند جامعیت و سندیت، اصول و ضوابطی در عمل مورد توجه قرار می‌گیرد. "هارتمن 5 اصل کلی زبان‌شناسی را(که به‌طور خاص متوجه فرهنگ‌نگاری نیست، اما به آن مربوط می‌شود) چنین برمی‌شمرد:
1. فرهنگ‌نگاری به تعریف و توصیف واژگان یک زبان یا یک گونه زبانی می‌پردازد؛
2. واحد بنیادین در تدوین فرهنگ "واحد واژگانی" یعنی ترکیب صورت و معناست؛
3. فرهنگ‌ها یا تمام واژگان یک زبان (یا گونه‌زبانی) را توصیف می‌کنند یا به توصیف یک یا چند جنبه آن می‌پردازند؛
4. در تدوین فرهنگ باید "فرازبان" [9] را برای تجزیه و تحلیل و ارائه اطلاعات به‌کار گرفت؛ و سرانجام 5. انگیزه تألیف تمام فرهنگ‌ها نیازهای واژگانی استفاده‌کننده‌ای است که فرهنگ در خدمت او قرار می‌گیرد و فرهنگ‌ها بر حسب همین نیازها مورد قضاوت قرار می‌گیرند".
اما بخشی از ضوابط عملی تدوین فرهنگ‌ها مربوط به ساختار کلان، یعنی فرمت دستیابی به واژه‌نامه به‌طور کلی است. نظام مسلط در تنظیم مدخل‌ها، نظام الفبایی است که به‌عنوان ساختار اصلی دستیابی به واژه‌نامه مورداستفاده قرار می‌گیرد، هر چند شیوه‌های دیگر منظم کردن مدخل‌ها مانند تنظیم بر اساس موضوع، تم، تاریخ، و بسامد هم وجود دارد. مسائل مربوط به اجزای مقدماتی مانند دیباچه، راهنمای استفاده‌کننده؛ همچنین اجزای میانی مانند وجود پانل‌ها، عکس‌ها، تصاویر؛ و اجزای انتهایی مانند فهرست اسامی، وزن‌ها، اندازه‌ها، اختصارات، و جز آن نیز بخشی از ساختار کلان است، به مجموع اینها "ابرساختار" هم گفته می‌شود. ساختار خرد به فرمت مدخل، چگونگی تهیه و ارائه اطلاعات یک مدخل و مناسب بودن ساختار بحث در یک مدخل برای انتفاع کاربر مربوط می‌شود. فرهنگ‌نویسان در تنظیم ساختار خرد دو دسته ضوابط را مورد توجه قرار می‌دهند:
1. ضوابط عمومی. منظور از آن معیارها و ضوابطی است که معمولا در فرهنگ‌نویسی زبان‌های مختلف به منظور تهیه واژه‌نامه‌ای استاندارد و انتخاب ساختار مناسب برای ارائه اطلاعات مورد توجه قرار می‌گیرد، این موارد عمدتآ عبارتند از: الف) تعیین فرهنگ از نظر عمومی یا تخصصی بودن، حجم واژگانی که قرار است در فرهنگ گنجانده شود، و دامنه فرهنگ از نظر میزان اطلاعاتی که ذیل هر مدخل می‌آید؛ ب) مدخل‌ها و سرمدخل‌ها از نظر انواع مدخل‌ها، شکل سرمدخل‌ها (چه نوع واحدهای واژگانی و با چه فرمی سرمدخل قرار می‌گیرند)، صورت املایی مدخل‌ها، تلفظ (مثلا آوانگاری)، و ویژگی‌های دستوری؛ ج) نحوه ارائه معادل‌ها و سازماندهی تعاریف، مانند چگونگی سطح‌بندی معادل‌ها بر اساس تفاوت معنا، چگونگی جدا کردن معادل‌های ناهمتراز در یک حوزه معنایی، چگونگی ارائه اطلاعات فرازبانی (مثلا اطلاعات موقعیتی، سبکی، دایره‌المعارفی)، چگونگی گنجاندن اطلاعات ریشه‌شناسی و دستوری، و چگونگی به‌کارگیری کدها و نشانه‌های اختصاری برای نشان دادن انواع مختلف اطلاعات یا ارجاعات؛ و ز) چگونگی گنجاندن نگرش‌های جامعه و رعایت خط قرمزهای اخلاقی در فرهنگ‌نگاری.
2. ضوابط خاص. منظور مواردی است که به ماهیت ویژه و شیوه تکوین و رشد واژگان و انواع واژه‌های وارداتی و عاریتی یک زبان خاص مربوط می‌شود. به‌عنوان مثال در فرهنگ‌نویسی فارسی لازم است تا حد زیادی به مسائل ناشی از رواج واژه‌های عربی در آن توجه شود، و یا در انگلیسی ورود واژه‌هایی از همه زبان‌ها به آن سبب شده مسائل مربوط به ریشه‌شناسی، املا، و تلفظ واژه‌ها در فرهنگ‌نگاری حائز اهمیت زیادی باشد.

مراحل تألیف فرهنگ
تألیف و تدوین فرهنگ شامل فعالیت‌های مختلفی است که بعضی از آنها مستقیمآ منجر به تولید واژه‌نامه می‌شوند و بعضی جنبه زمینه‌سازی و آماده کردن شرایط را دارند. فعالیت‌های مقدماتی نگارش فرهنگ به بررسی بازار بالقوه و ویژگی‌های آن، طراحی ساختار کلی، آموزش و بازآموزی کارکنان، و غیره مربوط می‌شود که غالبآ به‌علت توجه زیاد به مراحل اصلی ساخت فرهنگ یعنی جمع‌آوری داده‌ها، ویرایش، و انتشار این فعالیت‌های مقدماتی مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
جمع‌آوری داده‌ها شامل همه راهبردها و فنونی است که برای جمع‌آوری اطلاعات لازم برای تدوین فرهنگ به‌کار می‌رود و شامل موضوعات زیر است:
1) تهیه فایل‌های استنادی [10]،
2) تدوین پیکره [11] یا مجموعه‌ای نظام‌مند از متون، که به‌وسیله آن می‌توان ویژگی‌های کاربردی یک زبان یا تفاوت‌های زبانی را مستند کرد،
3) کپی‌برداری از سایر واژه‌نامه‌ها و استفاده از تحقیقات میدانی.
تدوین یکباره پیکره یا مجموعه نظام‌مند متون، کاری بسیار شاق و توان فرساست؛ مثلا تهیه چنین مجموعه‌ای برای اُ.ای.دی. در چارچوب برنامه مطالعه تعداد زیادی از افراد به‌طور تمام‌وقت حدود 22 سال طول کشید. البته امروزه، با استفاده از رایانه و دسترسی سریع به متون الکترونیکی، کار با سرعت بیشتری انجام می‌شود. استفاده از رایانه، ناشران را نیز به تهیه این نوع پایگاه‌های اطلاعاتی سوق داده تا به تألیف فرهنگ‌ها کمک کنند. این پایگاه‌ها دو نوع هستند: پایگاه‌های اطلاعاتی منابع زبان، و پایگاه اطلاعات مدخل‌ها. پایگاه‌های اطلاعاتی منابع زبان، به‌عنوان پایگاه مستندسازی مدخل‌های فرهنگ مورد استفاده قرار می‌گیرند و در شکل مطلوب از مجموعه آرشیوهای متنی و استنادات خاص از مجموعه منابع منتشر شده و نشده وسیعی (مثلا شواهد گفتاری) تشکیل می‌شوند. پایگاه‌های دسته دوم یعنی پایگاه اطلاعات مدخل‌ها، شامل سرمدخل‌ها، معانی و تعاریف، و سایر مقولات اطلاعاتی (مانند تلفظ‌ها، کارکردهای معنایی، نحوه کاربرد واژه) است. این پایگاه در نوع رایانه‌ای کدهای مربوط به فرمت‌ها، دستورات صفحه‌آرایی، ارجاعات متقابل، و پیوندهای بین مدخل‌ها را در خود دارد که سبب می‌شود روزآمد کردن اطلاعات با سرعت انجام شود و یا استخراج مدخل‌های خاص و یا بخشی از مدخل‌ها از پایگاه ــ مثلا برای تهیه فرهنگ مختصر و یا فشرده از یک فرهنگ بزرگ‌تر ــ به راحتی انجام شود.
مهم‌ترین مرحله فرایند فرهنگ‌نگاری، نوشتن و ویرایش مدخل‌ها در پایگاه اطلاعات مدخل‌هاست. فرهنگ‌نگاران در این کار از کمک مشاوران حرفه‌ای و فنی و گروه‌های مشاور بهره می‌گیرند و می‌توانند از نظرات آنها درخصوص معنی و کاربرد واژه‌ها، به‌خصوص در حوزه‌های اختصاصی، استفاده کنند. قبل از ویرایش نهایی، ویرایشی مقدماتی روی اثر انجام می‌شود. در این مرحله تصمیمات خاص‌تری در مورد ساختار و فرمت فرهنگ گرفته می‌شود، مثلا اینکه آیا معانی بر اساس ترتیب زمانی مرتب شود یا بر اساس بسامد استفاده معانی جدید پربسامد ــ که بر اساس شواهد و مدارک آرشیو به‌دست آمده ــ اول بیایند. ویراستاران می‌توانند بر اساس منابع عظیم موجود در "پیکره"، خصوصآ از طریق برنامه‌های تهیه واژه‌نما [12]، روایی قضاوت کاربران را هم در حوزه تفاوت معنی و هم درخصوص کارکرد و استفاده نحوی بسنجند.
مرحله نهاییِ فرایندِ ساخت واژه‌نامه‌ها، تولید و توزیع و بازاریابی و فروش آن است. رقابت موجود بین مؤسسات انتشاراتی و بی‌ثباتی در تقاضای جامعه برای منابع مرجع، منجر به وضعیتی انفجاری در تعداد واژه‌نامه‌ها و سایر منابع مرجع در بازار جهانی شده، به‌گونه‌ای که گاه فقط برتری‌های فنی در تقاضای تجاری راهگشاست.

پژوهش و آموزش در فرهنگ‌نگاری
یکی از اصولی که در فرهنگ‌نگاری دوران معاصر پیشرفت کرده توجه به نظر کاربر است. کاربران به دلایل متفاوتی از فرهنگ‌ها استفاده می‌کنند. اما درگذشته فرهنگ‌نگاران علی‌رغم سعی در پاسخگویی به نیاز گروه‌های بزرگی از کاربران، توجه کمی به پاسخگویی به نیازهای خاص گروه‌های کوچک داشتند و از این حقیقت غافل بودند که کاربران بر اساس نیازشان و بسته به زمینه مورد استفاده‌شان از فرهنگ، متفاوتند. در دوران معاصر، برای شناخت ویژگی‌های استفاده‌کنندگان، زمینه‌های مختلف استفاده از فرهنگ، و کارکرد فرهنگ در شرایط مختلف استفاده و مهارت‌های موردنیاز پژوهش‌های کاربرمدار انجام گرفته است. یافته‌های این پژوهش‌ها در مجامع زبانی مختلف جهان، اطلاعات ارزشمندی برای گنجاندن نظر کاربر در مفهوم و طراحی فرهنگ‌ها فراهم می‌کند. امروزه همچنین، شاهد افزایش آموزش‌ها در نحوه استفاده از فرهنگ‌ها در قالب افزودن دوره‌هایی باعنوان "مهارت‌های واژه‌نامه‌ای" در سرفصل‌های درسی مدارس و همچنین "آموزش‌های مهارت‌های واژه‌نامه‌ای" در سرفصل برنامه‌های تربیت‌معلم (در بعضی کشورها) هستیم که همه ناشی از یافته‌های این پژوهش‌هاست.
ضرورت به رسمیت شناخته شدن فرهنگ‌نگاری به‌عنوان یک رشته علمی سبب شکل‌گیری آموزش‌های حرفه‌ای در چارچوب برنامه‌های دانشگاهی شده است. هر روز تعداد بیشتری از دانشگاه‌ها در پاسخ به نیاز بازار به ارائه دوره‌هایی پیرامون قواعد فرهنگ‌نگاری، عمومآ در سطح کارشناسی ارشد، می‌پردازند. در افریقا، استرالیا، چین، اروپا، و هند برنامه‌های تخصصی در زمینه نظریه و عمل تدوین فرهنگ‌ها و استفاده از آنها ارائه می‌شود. ویژگی نوآورانه بعضی از ایندوره‌ها این است که دانشجو می‌تواند با گذارندن بخشی از دوره تخصصی خود در محل کار، تجربه مستقیم کسب کند. سرفصل این برنامه‌ها متفاوت است، اما احتمالا شامل جنبه‌هایی از زبان‌شناسی (نحوشناسی، روان‌شناسی زبان‌ها، جامعه‌شناسی زبان‌ها، و جز آن) زبان در آموزش، بررسی زبان‌های خاص (به‌خصوص تحلیل واژگان)، فناوری رایانه، و روش‌های تحقیق در علوم اجتماعی خواهد بود. سایر جنبه‌ها ممکن است موضوعاتی نظیر تاریخ تحول سنت‌های فرهنگ‌نگاری، اصول ویرایش، و نوشتن خلاق را دربرگیرد. نقش عامل انسانی در آموزش هرگز نباید دست کم گرفته شود، در جهان امروز، فرهنگ‌نگار، علاوه بر نیاز به آموزش عمومی مطلوب باید شخصی با فراست با طبعی جست‌وجوگر و دقیق بوده و استعدادی ذاتی در زمینه مسائل مرتبط با زبان داشته باشد، آموزش‌های تخصصی سبب شکوفا شدن این ویژگی‌ها و تربیت متخصصان فرهنگ‌نگاری می‌شود.
امروزه، فرهنگ‌نگاران جهان در قالب انجمن‌ها و مجامع تخصصی گرد هم آمده‌اند تا از طریق برگزاری منظم کنفرانس‌ها در سطح ملی و بین‌المللی، تشکیل سمینارها، کارگاه‌های آموزشی، و انتشار اطلاعات علمی، به رشد فرهنگ‌نگاری به‌عنوان حوزه‌ای مستقل یاری رسانند. از جمله این تشکل‌ها می‌توان به انجمن فرهنگ‌نگاران هند [13] (1975)، انجمن فرهنگ‌نگاران امریکای شمالی (دی.اس.ان.اِی.) [14] (1975)، انجمن فرهنگ‌نگاران اروپا (یورالکس) [15] (1983)، و جز آن اشاره کرد.

وضعیت فعلی و آینده فرهنگ‌نگاری
از دهه،1970 جریان فرهنگ‌نگاری دچار تحول شد، چرا که ناشران سعی می‌کنند نیازهای فزاینده عصر زبان آگاهی را پاسخ دهند. به‌عنوان مثال در زبان انگلیسی، ویرایش‌ها و ضمیمه‌هایی برای فرهنگ‌های شناخته شده و مشهور پدید آمده و بسیاری از ناشران شروع به تدوین سری‌های جدیدی از فرهنگ‌های عمومی کرده‌اند. همچنین تدوین واژه‌نامه‌های تخصصی در زمینه‌هایمختلف رواج یافته و برای نخستین بار واژگان گفتاری [16] راه خود را به فرهنگ‌ها باز کرده است. اما، این همه، در مقایسه با موجی که در راه است ناچیز است؛ دهه 1980 نقطه عطفی در فرهنگ‌نگاری است، دهه‌ای که در آن به‌کارگیری رایانه سبب شد تا شیوه و توان فرهنگ‌نگاری به‌طور بنیادی تغییر کند. دیگر دوران کار توان‌فرسای یادداشت‌برداری و منظم کردن برگه‌ها به‌صورت سنتی پایان یافته و آینده اطلاعات روی دیسک و در قالب پایگاه‌های عظیم اطلاعات زبانی خواهد بود که به‌طور منظم روزآمد شده، به‌گونه‌ای که می‌توان فرهنگ‌های جدید در اندازه دلخواه و دامنه موردنظر را در کسری از زمان تهیه کرد.
هم‌اکنون برنامه‌های خاصی در دسترس است که به کمک آن می‌توان از طریق سؤالات ویژه‌ای (نظیر اینکه کلماتی را پیدا کن که از سال 1964 وارد زبان شده‌اند، یا همه کلماتی را بیاب که پایان آن به حرف معینی ختم می‌شوند) به اطلاعات موردنیاز دست یافت. به‌تدریج دسترسی به فرهنگ‌های عظیم رایانه‌ای به‌صورت امری عادی در ادارات و منازل درمی‌آید، به‌گونه‌ای که دیگر ضروری نیست برای یافتن معانی یک واژه به فرهنگ روی قفسه مراجعه کرد. تحولات فرهنگ‌نگاری در ایران نیز از آنچه در جهان می‌گذرد تأثیر پذیرفته، ولی فرهنگ‌نگاران کشورمان اکنون با مشکلاتی نظیر فقدان گنجینه واژگان فارسی، نبودن نظریه عمومی فرهنگ‌نگاری در زبان فارسی، نبودن دستور خط معیار، و فقدان منابع غنی ریشه‌شناسی روبه‌رو هستند. همه اینها دست‌افزار و راهنمای فرهنگ‌نگار است، چنانکه با نبود آنها فرهنگ‌نگار گویی در خلأ حرکت می‌کند.

مآخذ:
1) انوری، حسن. فرهنگ بزرگ سخن. تهران: سخن، 1381؛
2) حق‌شناس، علی‌محمد. سامعی، حسین؛ و انتخابی، نرگس. فرهنگ معاصر هزاره (انگلیسی - فارسی). تهران: فرهنگ معاصر، 1379؛
3) وثوقی، حسین. واژه‌شناسی و فرهنگ‌نگاری در زبان فارسی. تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران (باز)، 1382؛
4) هارتمن، ر.ر.ک. "مبانی نظری و عملی تدوین فرهنگ". ترجمه حسن هاشمی میناباد.
5) Amvela, Etienne zÅ. "Lexicography and Lexixology". Encyclopedia of Language Teaching and Learning. PP. 354-356;
6) "Dictionaries". The Cambridge Encyclopedia of Language. PP.108-118;
7) "Dictionaries". The New Encylopedia Brittanica. Vol.18, PP. 277-286;
8) Hartman, R.R.K; and Gregory James, Dictionary of Lexicography. London: Routleage, 1998, PP.vii-xiv;

پی نوشت:
[1]. Lexicography
[2]. Lexicology
[3]. Semantic
[4]. Linguistic Indeterminancy
[5]. Oxford English Dictionary (OED)
[6]. Concise Oxford Dictionary of Current English
[7]. Codification
[8]. Relational Database
[9]. Metalanguage
[10]. Citation Data
[11]. Corpus
[12]. Concordance
[13]. Lexicographical Society of India
[14]. Dictionary Society of North America (DSNA)
[15]. European Association for Lexicography (EURALEX)
[16]. Spoken Vocabulary

● برگرفته از دایرة المعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی، http://portal.nlai.ir/daka نوشته سیمین نیازی