چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1869
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

19589 بازدید

ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه(علیهما السّلام) ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) رسید، به خانه حضرت على (علیه السّلام) و فاطمه (سلام الله علیها) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچهاى سپیدپیچید و خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) برد، آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت. (3) به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) (4) که به عربى (حسین ) خوانده میشود نام بگذار. (5) چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستى. و به این ترتیب نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه (سلام الله علیها) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) کشت، و سر آن حضرت را تراشید و هموزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسین (علیه السّلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم):
از ولادت حسین بن على (علیهما السّلام) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) درباره حسین (علیه السّلام) ابراز میداشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى میگوید: دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) حسین (علیه السّلام) را بر زانوى خویش نهاده او را میبوسید ومیفرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نه نفرند و خاتم ایشان،قائم ایشان (امام زمان عج ) میباشد. (8) انس بن مالک روایت میکند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست میدارى، فرمود: حسن و حسین را، (9) بارها رسول گرامى حسن (علیه السّلام) و حسین (علیه السّلام) را به سینه میفشرد وآنان را میبویید و میبوسید. (10)
ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است، در عین حال اعتراف میکند که: رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانههاى خویش نشانده بود و به سوى مامیآمد، وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. (11) عالیترین، صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) خواند که فرمود: حسین از من و من ازحسینم. (12)

حسین (علیه السّلام) با پدر:
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد، و آن گاه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت، مدت سى سال با پدر زیست. پدرى که جزبه انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگى نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدانخواست و جز خدا نیافت. پدرى که در زمان حکومتش لحظهاى او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت میکرد، و در چند سالى که حضرت على (علیه السّلام) متصدى خلافت ظاهرى شد، حضرت حسین (علیه السّلام) در راه پیشبرد اهداف اسلامى، مانند یک سرباز فداکارهمچون برادر بزرگوارش میکوشید، و در جنگهاى جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. (13) و به این ترتیب، از پدرش امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و دین خدا حمایت کرد وحتى گاهى در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض میکرد. در زمان حکومت عمر، امام حسین (علیه السّلام) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) مشاهده کرد که سخن میگفت. بلادرنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبرپدرم فرود آى.... (14)

امام حسین (علیه السّلام) با برادر:
پس از شهادت حضرت على (علیه السّلام) ، به فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) و وصیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (علیهما السّلام) ، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (علیه السّلام) گوش فرادارند.
امام حسین (علیه السّلام) که دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود، همراه وهمکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن (علیه السّلام) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (علیه السّلام) شریک رنجهاى برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است، هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى یک روز که معاویه، در حضور امام حسن (علیه السّلام) وامام حسین (علیه السّلام) دهان آلودهاش را به بدگویى نسبت به امام حسن (علیه السّلام) و پدربزرگوارشان امیرمؤمنان (علیه السّلام) گشود، امام حسین (علیه السّلام) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشکند و سزاى ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولى امام حسن (علیه السّلام) او را به سکوت و خاموشى فراخواند، امام حسین (علیه السّلام) پذیرا شد و به جایش بازگشت، آن گاه امام حسن (علیه السّلام) خود به پاسخ معاویه برآمد، و با بیانى رسا و کوبنده خاموشش ساخت. (15)

امام حسین (علیه السّلام) در زمان معاویه:
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و وصیت حسن بن على (علیهما السّلام) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (علیه السّلام) منتقل شد و از طرف خدا مأ مور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (علیه السّلام) میدید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است، و ازاین حکومت پوشالى مخرب به سختى رنج میبرد، ولى نمیتوانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (علیه السّلام) نیز وضعى مشابه او داشت. امام حسین (علیه السّلام) میدانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد،پیش از هر جنبش و حرکت مفیدى به قتلش میرساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر برمیخاست، پیش از اقدام به دسیسه کشته میشد، و از این کشته شدن هیچ نتیجهاى گرفته نمیشد. بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهاى بزرگ نیفراخت،جز آن که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد میگرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار میساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود. و در تمام طول مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید، بیعت میگرفت، حسین به شدت با اومخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامهاى کوبنده براى او نوشت. (16) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید، به او اصرارى نکرد و امام (علیه السّلام) همچنین بود وماند تا معاویه درگذشت...

قیام حسینى:
یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و براى این که سلطنت ناحق و ستمگرانهاش را تثبیت کند، مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامهاى به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که براى من از حسین (علیه السّلام) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان. حاکم این خبر را به امام حسین (علیه السّلام) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (علیه السّلام) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید. (17) آن گاه که افرادى چون یزید، (شرابخوار و قمارباز و بیایمان و ناپاک که حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمیکند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام، اسلام را از بین میبرند. )
امام حسین (علیه السّلام) میدانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است، اگر درمدینه بماند به قتلش میرسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید،در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان ازامام حسین (علیه السّلام) که در مکه بسر میبرد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدارامورشان باشد. امام (علیه السّلام) مسلم بن عقیل، پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بیسابقهاى روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (علیه السّلام) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامهاى به امام حسین (علیه السّلام) نگاشت وحرکت فورى امام (علیه السّلام) را لازم گزارش داد. هر چند امام حسین (علیه السّلام) کوفیان را به خوبى میشناخت، و بیوفایى و بیدینیشان را درزمان حکومت پدر و برادر دیده بود و میدانست به گفتهها و بیعتشان با مسلم نمیتوان اعتماد کرد، و لیکن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه حرکت کند. با این حال تا هشتم ذیحجه، یعنى روزى که همه مردم مکه عازم رفتن به منى بودند(18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام میخواست خود را به مکه برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده،بلکه علیه او قیام کرده است. یزید که حرکت مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید وارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت، و مسلم به تنهایى با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت، و پس از جنگى دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهید شد. (سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بیایمان کوفه را علیه امام حسین (علیه السّلام) برانگیخت، و کار به جایى رسید که عدهاى از همان کسانى که براى امام (علیه السّلام) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (علیه السّلام) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (علیه السّلام) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتى که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت، گاهى به اشاره، گاهى به صراحت، اعلان میداشت که: مقصود من از حرکت، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم. و این مأ موریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتى اگر به کشته شدن خودو اصحاب و فرزندان و اسیرى خانوادهاش اتمام پذیرد. رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلّم) و امیرمؤمنان (علیه السّلام) و حسن بن على (علیه السّلام) پیشوایان پیشین اسلام، شهادت امام حسین (علیه السّلام) را بارها بیان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسین (علیه السّلام) ،رسول گرانمایه اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) شهادتش را تذکر داده بود. (19) و خود امام حسین (علیه السّلام) به علم امامت میدانست که آخر این سفر به شهادتش میانجامد، ولى او کسى نبود که دربرابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد، یا از اسارت خانوادهاش واهمهاى به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را و شهادت راسعادت میپنداشت. (سلام ابدى خدا بر او باد). خبر شهادت حسین (علیه السّلام) در کربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بودکه عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته، از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و امام حسن بن على (علیهما السّلام) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین (علیه السّلام) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را دراذهان عامه تشدید کرد. بویژه که خود در طول راه میفرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند. غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (علیهما السّلام) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشید. بارى امام حسین (علیه السّلام) با همه این افکار و نظریهها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد، و کوچکترین خللى در تصمیمش راه نیافت.
سرانجام، رفت، و شهادت را دریافت،نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهایشان شنهاى گرم دشت کربلا را لالهباران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناهآلود خاندان امیه ) جانشین رسول خدا نیست، و اساسا اسلام از بنى امیه و بنى امیه از اسلام جداست. راستى هرگز اندیشیدهاید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (علیه السّلام) به وقوع نمیپیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) میدانستند، و آن گاه اخبار درباریزید و شهوترانیهاى او و عمالش را میشنیدند، چقدر از اسلام متنفر میشدند، زیرااسلامى که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستى نیز تنفرآور است... و خاندان پاک حضرت امام حسین (علیه السّلام) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبتبار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند، و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیرهخواران بنى امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگباز وشرابخوار است، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکهاى که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست. سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تکمیل کرد، طوفانى در جانها برانگیختند، چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت. نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم وپرنتیجه دست یافت. از همان اوان شهادتش تا کنون، دوستان و شیعیانش، و همه آنان که به شرافت وعظمت انسان ارج میگذارند، همهساله سالروز به خون غلتیدنش را، سالروز قیام وشهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم میشمارند، و خلوص خویش را با گریه برمصایب آن بزرگوار ابراز میدارند. پیشوایان مآلاندیش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتى خاص داشتند. غیر از این که خود به زیارت مرقدش میشتافتند و عزایش را بر پا میداشتند، در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار، گفتارهاى متعددى ایراد فرمودهاند. ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (علیهم السّلام) رسیدم، فرمود اشعارى درسوگوارى حسین براى ما بخوان. وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست، من میخواندم و آن عزیز میگریست، چندان که صداى گریه از خانه برخاست. بعد از آن که اشعار را تمام کردم، امام (علیه السّلام) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (علیه السّلام) مطالبى بیان فرمود. (21) و نیز از آن جناب است که فرمود: گریستن و بیتابى کردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن على، که ثواب و جزایى گرانمایه دارد. (22) باقرالعلوم، امام پنجم (علیه السّلام) به محمد بن مسلم که یکى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانى که به امامت ما معترف است، زیارت قبر اباعبدالله لازم میباشد. (23) امام صادق (علیه السّلام) میفرماید: ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال. همانا زیارت حسین (علیه السّلام) از هر عمل پسندیدهاى ارزش و فضیلتش بیشتر است. (24) زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح میدهد و گویى روح را به سوى ملکوت خوبیها و پاکدامنیها و فداکاریهاپرواز میدهد. هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على (علیهما السّلام) ، و مشرف شدن به زیارت قبرش وبازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسهساز کربلایش ارزش و معیارى والا دارد، لکن بایددانست که نباید تنها به این زیارتها و گریهها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه همه این تظاهرات، فلسفه دیندارى، فداکارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما گوشزدمینماید، و هدف هم جز این نیست، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست میباشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم، هدف مقدس حسینى به فراموشى میگراید.

اخلاق و رفتار امام حسین (علیه السّلام):
با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجویى حسین (علیه السّلام) ، درمییابیم که هماره وقت او به پاکدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهیم عمیقى والاتراز درک و دید ما گذشته است. اکنون مرورى کوتاه به زوایاى زندگانى آن عزیز، که پیش روى ما است: جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیارى داشت. گاهى در شبانهروز صدها رکعت نماز میگزاشت. (25) و حتى در آخرین شب زندگى دست از نیاز و دعا برنداشت، و خواندهایم که از دشمنان مهلت خواست تابتواند با خداى خویش به خلوت بنشیند. و فرمود: خدا میداند که من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زیاد و استغفار را دوست دارم. (26) حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد. (27) ابن اثیر در کتاب اسد الغابة مینویسد: کان الحسین رضى الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها. (28) حسین (علیه السّلام) بسیار روزه میگرفت و نماز میگزارد و به حج میرفت و صدقه میداد و همه کارهاى پسندیده را انجام میداد. شخصیت حسین بن على (علیهما السّلام) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتى بابرادرش امام مجتبى (علیه السّلام) پیاده به کعبه میرفتند، همه بزرگان و شخصیتهاى اسلامى به احترامشان از مرکب پیاده شده، همراه آنان راه میپیمودند. (29) احترامى که جامعه براى حسین (علیه السّلام) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگى میکرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمیجست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بیتزلزل او به خداوند، او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود. و گرنه، او نه کاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمیبستند، و حرم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) را براى اوخلوت نمیکردند... این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانیم: روزى از محلى عبور میفرمود، عدهاى از فقرا بر عباهاى پهن شدهشان نشسته بودند ونانپارههاى خشکى میخوردند، امام حسین (علیه السّلام) میگذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت: ان الله لا یحب المتکبرین، (30) خداوند متکبران را دوست نمیدارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید. آنهاهم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور دادهر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، (31) و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد، و نیز درس تواضع و انساندوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت. شعیب بن عبدالرحمن خزاعى میگوید: چون حسین بن على (علیهما السّلام) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین (علیه السّلام) پرسیدند،فرمود این پینهها اثر کیسههاى غذایى است که پدرم شبها به دوش میکشید و به خانه زنهاى شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا میرسانید. (32) شدت علاقه امام حسین (علیه السّلام) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستمدیدگان میتوان درداستان ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام دریافت، که اجمال و فشردهاش را در این جا متذکر میشویم: یزید به زمان ولایتعهدى، با این که همه نوع وسایل شهوترانى و کامجویى و کامروایى از قبیل پول، مقام، کنیزان رقاصه و... در اختیار داشت، چشم ناپاک و هرزهاش رابه بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود. پدرش معاویه به جاى این که در برابر این رفتار زشت و ننگین عکسالعمل کوبندهاى نشان دهد، با حیلهگرى و دروغپردازى و فریبکارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناهآلوده پسرش یزید بکشاند. حسین بن على (علیهما السّلام) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکى از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزهاى قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهیاش را نمایان و علاقهمندى خودرا به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت، و این رفتار داستانى شد که درمفاخر آل على (علیهم السّلام) و دناءت و ستمگرى بنى امیه، براى همیشه در تاریخ به یادگارماند. (33) علائلى در کتاب سمو المعنى مینویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد میکنیم که هر کدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساختهاند، یکى در شجاعت، دیگرى در زهد، آن دیگرى در سخاوت، و... اما شکوه و بزرگى امام حسین (علیه السّلام) حجم عظیمى است که ابعادبینهایتش هر یک مشخصکننده یک عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه والاییها و فرازمندیها است. (34) آرى، مردى که وارث بیکرانگى نبوت محمدى است، مردى که وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (علیه السّلام) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است، چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهاى خدایى نباشد. درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم. امام حسین (علیه السّلام) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنهانمونه یک بزرگمرد تاریخ را براى ما مجسم میسازد، بلکه او با همه خویشتن، آیینه تمامنماى فضیلتها، ب زرگمنشیها، فداکاریها، جانبازیها، خداخواهیها وخداجوییهامیباشد، او به تنهایى میتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت راضامن گردد. بودن و رفتنش، معنویت و فضیلتهاى انسان را ارجمند نمود.

پی نوشتها:
1. در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (علیه السّلام) اقوال دیگرى هم گفته شده است، ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم. ر. به. ک. اعلام الورى طبرسى، ص 213.
2. احتمال دارد منظور از اسما، دختر یزید بن سکن انصارى باشد. ر. به. ک. اعیان الشیعه، جزء 11، ص 167.
3. امالى شیخ طوسى، ج 1، ص 377.
4. شبر بر وزن حسن، و شبیر بر وزن حسین، و مبشر بر وزن محسن، نام پسران هارون بوده است و پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است - تاج العروس، ج 3، ص 389، این سه کلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب، ج 66، ص 60.
5. معانى الاخبار، ص 57.
6. در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیارمؤثر دانسته شده است. ر. به. ک. وسائل الشیعه، ج 15، ص 143 به بعد.
7. کافى، ج 6، ص 33.
8. مقتل خوارزمى، ج 1، ص 146 - کمال الدین صدوق، ص 152.
9. سنن ترمذى، ج 5، ص 323.
10. ذخائر العقبى، ص 122.
11. الاصابه، ج 11، ص 30.
12. سنن ترمذى، ج 5، ص 324 - در این قسمت روایاتى که در کتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.
13. الاصابه، ج 1، ص 333.
14. تذکرة الخواص ابن جوزى، ص 34 - الاصابه، ج 1، ص 333، آن طور که بعضى ازمورخین گفتهاند این موضوع تقریبا در سن ده سالگى امام حسین (علیه السّلام) اتفاق افتاده است.
15. ارشاد مفید، ص 173.
16. رجال کشى، ص 94 - کشف الغمة، ج 2، ص 206.
17. مقتل خوارزمى، ج 1، ص 184 - لهوف، ص 20.
18. روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است که حاجیها به منى بروند، و در آن زمان به این حکم استحبابى عمل میکردند، ولى در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم یکسره به عرفات میروند.
19. کامل الزیارات، ص 68 به بعد - مشیر الاحزان، ص 9.
20. لهوف، ص 53.
21. کامل الزیارات، ص 105.
22. کامل الزیارات، ص 101.
23. کامل الزیارات، ص 121.
24. کامل الزیارات، ص 147.
25. عقد الفرید، ج 3، ص 143.
26. ارشاد مفید، ص 214.
27. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 224 - اسد الغابة، ج 2، ص 20.
28. اسد الغابة، ج 2، ص 20.
29. ذکرى الحسین، ج 1، ص 152، به نقل از ریاض الجنان، چاپ بمبئى، ص 241 -انساب الاشراف.
30. سوره نحل، آیه 22.
31. تفسیر عیاشى، ج 2، ص 257.
32. مناقب، ج 2، ص 222.
33. الامامة والسیاسة، ج 1، ص 253 به بعد.
34. از کتاب سمو المعنى، ص 104 به بعد، نقل به معنى شده است.

منابع:
1. http://www.shiastudies.com/farsi/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=1596
2. سایت بلاغ

منابع

موضوعات

مطالب

تعداد: 403
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر