یک‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3415
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5720 بازدید

اتین هانری ژیلسون


اتین هانری ژیلسون etienne gilson فیلسوف فرانسوی از پیروان فلسفه‌ی تومیسم نو در 13 ژوئن 1884 در پاریس متولد شد. تحصیلات عالیه را در دانشگاه پاریس گذراند. در سال 1907 مدرّسی گرفت و در سال 1913 پس از چندین سال تدریس موفق به اخذ درجه‌ی دکترا شد. در همین دوره دو رساله‌ی کوچک و بزرگ دکتری خود موسوم به فهرست مدرسی- دکارتی و آزای در نظر دکارت و نسبت آن با الهیات، را به حیطه طبع آراست. در خلال سالهای 1914 تا 1916 با درجه‌ی افسری در خدمت ارتش فرانسه در جنگ شرکت کرد تا آنکه در وردن اسیر شد و در سالهای میان 1916 تا 1918 اسیر جنگی بود. پس از پایان جنگ بمدت دو سال در دانشگاه استراسبورگ استاد فلسفه بود و در سال 1921 به مقام استادی تاریخ فلسفه قرون وسطی در دانشگاه سوربن رسید و تا سال 1932 در این مقام باقی ماند. در این سال کرسی تاریخ فلسفه در قرون وسطی را در کلژدوفرانس پذیرفت. در سال 1929 ژیلسون دعوت به همکاری جماعت کشیشان سنت بازیل تورنتو را در تأسیس مؤسسه تحقیقات قرون وسطی با همکاری کالج سنت مایکل در دانشگاه تورنتو پذیرفت و از همان آغاز استاد و مدیر تحقیقات این مؤسسه شد.
دانشگاههای معتبر بسیاری درجات افتخار به وی داده‌اند و عده‌ای از آنها از او برای سخنرانیهای مهمی دعوت کرده‌اند که از میان آنها می‌توان از سخرانیهای ذیل نام برد:
سخرانیهایی در دانشگاه آبردین (1931-1930) به نام گیفورد که تحت عنوان روح فلسفه‌ی قرون وسطی (The Spirit of Medieval philosophy) چاپ شده؛ سخنرانیهایی به افتخار ویلیام جیمز در دانشگاه هاروارد (1937-1936) که تحت عنوان وحدت تجربیات فلسفی(1) (The Unity of Philosophical Experience) انتشار یافت؛ سخنرانیهایی به نام ریچارد در دانشگاه ویرجینیا (1937) که تحت عنوان عقل و وحی در قرون وسطی (Reason and Revelation in the Middle Ages) منتشر شد. سخنرانیهایی در دانشگاه ایندیانا (1940) که تحت عنوان خدا و فلسفه (God and Philosophy) انتشار یافت؛ و سخنرانیهایی درباره‌ی هنرهای زیبا (1955) به نام ا.و.مِلون که تحت عنوان نقاشی و واقعیت (Painting and Reality) چاپ شده است. ژیلسون مؤسس و مدیر دو نشریه‌ی مشهور مطالعاتی در فلسفه‌ی قرون وسطی (Études de philosophie médiévale) و آرشیو تاریخ ادبی و اصول عقاید در قرون وسطی (Archives d’historie doctrinale et littéraire du moyen age) است. وی در عین حال مدیر سالنامه مؤسسه‌ی مطالعات قرون وسطایی وابسته به کلیسای کاتولیک بنام مطالعات قرون وسطایی نیز هست. در میان تعداد آکادمیها و جوامعی که وی عضو آنهاست می‌توان از فرهنگستان فرانسه نیز نام برد که در سال 1947 به عضویت آن انتخاب شد.
اتین هانری ژیلسون در 19 سپتامبر 1978 درگذشت.

موضع فلسفی ژیلسون
آراء اصلی ژیلسون را می‌توان از طریق دو مرحله‌ی موجود در سیر عقلانی تفکر وی به بهترین وجه دریافت: 1) لوسین لوی برول (فیلسوف و انسان‌شناس مشهور فرانسوی (1939-1857) (Lucien Lévy-Bruhl))، محقق بزرگ یهودی، او به تحقیق درباره‌ی رابطه‌ی فلسفه‌ی دکارت با فلسفه‌ی مدرسی ترغیب کرد. بنابر قول خود ژیلسون در جریان این تحقیق وی به مطالعه آثار قدیس توماس آکوئینی رهنمون می‌شود و درمی‌یابد که استنتاجات فلسفی دکارت تنها در متن فلسفه‌ی قدیس توماس معنا و مفهوم می‌یابد. 2) مطالعات بیشتر در فلسفه‌ی توماس و سایر متفکران قرون وسطی اعم از قدیس آگوستین و اکام (Ockham) بر وی مبرهن می‌سازد که حوزه‌های مختلف الهیات دارای فلسفه واحدی نبوده‌اند بلکه در آنها از فلسفه‌های گوناگون اصیلی بهره‌ گرفته شده است.
ژیلسون بتدریج با انتخاب، استدلال، و قضاوت که به نظر او از وظایف اصلی اشتغال به فلسفه است، موضع فلسفی خویش را توسعه‌ می‌دهد. به نظر وی یگانه فیلسوفی که او را در شناخت واضح لوازمِ مطلقاً مابعدالطبیعیِ موجود در مسائل اساسی ]فلسفه[ یاری کرد، توماس آکوئینی بود. اما این امر هرگز باعث تقلیل آزادی فکری ژیلسون نشد، چه او همواره می‌خواست مختار باشد تا بتواند رأی کسی را که بنظرش صحیح می‌آید، بپذیرد. در نظر وی صفت خاص فلسفه‌ی تومیسم عزم این فلسفه است در قرار دادن فعل وجود (the act of existence) در قلب واقعیت، به اعتبار فعلی که فقط می‌تواند به واسطه ماهیت یا در ماهیت ادراک شود که تحقق و فعلیت وجود است. به این اعتبار ماهیت نه تنها تقدم و اولویت بر وجود ندارد، بلکه در قلمرو وجود تحقق می‌یابد.(2) بنابراین فلسفه‌ی تومیسم به عنوان یک فلسفه‌ی وجودی اصیل به همان اندازه که مغایر نظر فیلسوفان تومائی اصالت ماهیتی (essentialists) است، که ذات معدومی (a dead essence) را در ذهن خویش به عنوان ماهیتی محفوظ داشته و نسبت آن را با فعل وجود ملحوظ نمی‌دارند، با فیلسوفان معتقد به وجود ظهوری نظیر کیرکه‌گور، هایدگر، یاسپرس و سارتر نیز مغایرت دارد. فیلسوفان اخیر اگرچه هر یک با دیگری متفاوت هستند ولی همگی آنها بالاتفاق وجود را فقط متعلق به یک روش پدیدار شناسی (phenomenology) ممکن در تجربه‌ی انسانی تلقی می‌کنند و فلسفه آنها فلسفه‌ای پدیدار شناسی است که هنوز بدنبال وجودشناسی است.(3)
التزام ژیلسون به اصالت وجود چنانکه در مذهب تومیسم آمده است، به یکی از نظریات فلسفی اساسی‌اش مربوط می‌شود که عبارتست از هویت و اعتبار فلسفی چیزی که آن را «فلسفه‌ی مسیحی» می‌نامد. او در کتاب روح فلسفه‌ی قرون وسطی و بسیاری از کتب و مقالات دیگر خویش ثابت می‌کند که در قوه‌ی دیانت مسیحی و علم کلام (الهیات بالمعنی الاخصّ) (theology) آن است که بتوان در آن به استنتاجات مابعدالطبیعی دست یافته، حتی باعث تحول در فلسفه شد. فیلسوفان یونانی از نظرات فلسفی متعددی که در دیانت مسیحی وجود دارد آگاه نبوده‌اند، نظراتی از قبیل وجود خداوندی که واحد است و خالق بی‌آغاز و انجام و بسیط و عالِم است و با اراده تامّ خویش در حکم علت فاعلی قدیر عالم عمل می‌کند؛ همچنین وجود انسان به عنوان موجودی مرکب از دو جوهر روج و جسم که مختار است و خداوند او را به صورت خویش آفریده است. اما درخصوص این مسئله‌ فلسفی که چگونه یک تفکر می‌تواند در عین حفظ ارتباط با عقاید دینی، عقلی و فلسفی نیز باشد، تاریخ بماهو تاریخ نمی‌تواند پاسخگو باشد؛ اما فلسفه‌ از عهده این مهم برمی‌آید. تاریخ نشان می‌دهد که همبستگی میان این دو نحو متمایز تفکر به نتایج فلسفی مثبتی رسیده است. ژیلسون گرچه مانند قدیس توماس و سایر متکلمین (متألّهین) (theologian) قرون وسطی به تغایر میان فلسفه و کلام قائل است، ولی در عین حال وی معتقد به انفصال این دو به نحوی که دکارت و عده‌ی زیادی از حکمای مدرسی نواز قرن شانزدهم تاکنون به آن قائل‌اند، نیست. به نظر آنها موافقت فلسفه با هرگونه وضع فلسفی رایج که با دین موافق و ملائم باشد، موقّتی است و نهایتاً منجر به مغایرت متزاید خواهد شد.(4)
در نظر ژیلسون متکلمین قرون وسطی تمام مطالبی را که از حیث فلسفی قابل اثبات می‌دانستند در کتب کلام به‌طور کامل مستدل کرده‌اند. چنین براهین فلسفی در عین حال که بخشی از تعالیم قدسی بود، فلسفه نیز هست؛ زیرا در پرتو عقل انسانی حاصل شده است. درمورد قدیس توماس، که در نظر ژیلسون بزرگترین مظهر فلسفه مسیحی است، فلسفه همان معنایی را دارد که در نزدیک متکلّم (متألّه) دارد و آن مقرون به سلسله مراتبی است که مؤدّی به غایات الاهی شود. لذا جدا کردن فلسفه‌ی تومایی از زنجیرهای الهی آن منجر به اقدامی مخاطره‌آمیز می‌شود که عبارتست از جهل به مبدأ و غایت این فلسفه، تغییر ماهیتش و حتی نیافتن معنا و مفهوم آن. به نظر ژیلسون گذشته از این واقعیت تاریخی که فلسفه از الهیات (علم کلام) جدایی‌ناپذیر است، ذات خود فلسفه توماس هم مقتضی آن نیست که بتوان فلسفه‌ی وی را از عالم ایمان و نفوذ وحی بر آن جدا کرد. فلسفه چنانکه همواره در زمان واحد هم فلسفه و هم مسیحی بوده است، هنوز هم بالاصالة می‌تواند چنین باشد. زیرا اهتداء نظر فلسفه مسیحی به مسئله معرفت به خداوند و انسان مستلزم طرد ماتقدّم هیچ نوع حوزه تحقیقات فلسفی نمی‌شود؛ چه در این عالم چیزی وجود ندارد که با معرفت به خداوند و انسان نامتناسب باشد.
مدار بحث فلسفه‌ی ژیلسون، که عبارتست از بحث در ماهیت و اعتبار فلسفه‌ی مسیحی، باعث تشدید عزم فیلسوفان معروف به تومائی در تأسیس فلسفه‌ی تومیسم جدا از کلام (الهیات) گشته است. در حالی که در نظر معتقدین اصالت عقل (rationatlist)، اصلاً فلسفه‌ی مسیحی، فلسفه نیست. او همواره در پی ارائه شواهد تاریخی و براهین فلسفی است تا برای فلسفه مسیحی این هویت را قائل شود و آن را مبرهن سازد که این فلسفه در حقیقت استفاده‌ای است که مسیحیان هنگام جمع میان ایمان دینی و تفکر فلسفی از استدلال فلسفی کرده‌اند. او با لحنی خطابی می‌پرسد: چرا کسانی که به دیانت مسیح و تعالیم آن گردن نهاده‌اند وقتی به تفکر فلسفی درباره‌ی اعتقادات دینی خود می‌پردازند باید خود را دور از فلسفه به حساب آورند؟
سایر جنبه‌های مؤثر تعالیم فلسفی ژیلسون شامل تعلیم و تربیت، فلسفه‌ی اجتماعی و سیاسی، فلسفه هنر، و تاریخ فلسفه‌ی جدید و معاصر است. او در کتاب نقاشی و واقعیت، تطوّر هنر نقاشی، خصوصاً مراحل اخیرش را در پرتو فلسفه وجودی معتقد خویش تفسیر کرده است. ژیلسون معتقد است زیبایی هنری ابداعی است نه یافتنی، لذا وی تقلید صرف را زیبایی هنر نمی‌داند. وظیفه‌ی هر نوع اثر هنری، از آن حیث که هنری است، صرفاً ایجاد بهجتی مقرون به تأمل و تدّبر است که مولود لذت بردن از آن است. ژیلسون در یکی از مدافعات استادانه خویش، تاریخ هنر را از لئوناردو داوینچی تاکنون تحلیل کرده، نشان می‌دهد که بازنمایی (تمثّل) (representation) واقعیت جزء ذات هنر نیست، وی سپس در دفاع از مشروعیت انتزاع (تجرید) (abstraction) و ضرورت قربانی کردن تمامی اجزاء واقعیت، که سهمی در ساخت متحوّل یک اثر ندارند، استدلال می‌کند.(5)

پی نوشت
1. این کتاب تحت عنوان نقد تفکر فلسفی غرب به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
2. ژیلسون معتقد است فلسفه مسیحی حقیقی باید یک فلسفه وجودی (existentialism) باشد که مثال اعلی آن فلسفه قدیس توماس آکوئینی است. اصالت وجودی را که ژیلسون موردنظر دارد کم و بیش شبیه به قول به اصالت وجود صدرائی در فلسفه اسلامی است. به زعم ژیلسون معنای اصالت وجود متّخذ از کتاب مقدس (سفر خروج 13/3) است که خداوند هنگامیکه حضرت موسی نام او را می‌پرسد، می‌گوید: «من آنم که هستم» (یهوه). بدین‌ترتیب هر فیلسوف مسیحی حقیقی باید متذکّر این معنا باشد و توماس آکوئینی بیش از همه به این معنا توجه کرده است. تفصیل این مطلب در کتاب خدا و فلسفه، آمده است- م.
3. به نظر ژیلسون در تاریخ فلسفه همواره پرسش از وجود، مسئله اساسی بوده است و چهار پاسخ اصلی به آن داده شده است، که چهار گروه را تشکیل می‌دهد: گروه افلاطونی- گروه ارسطوئی، گروه ابن‌سینائی- گروه توماس اکوئینی. از میان این چهار گروه که وی آنها را «چهار خانواده» می‌خواند، گروه ابن‌سینایی مشتمل بر ابن‌سینا، دانس اسکات، سوارز، ولف، کانت و هگل، معتقد به اصالت ماهیت هستند. و به نظر ژیلسون این بیماری اصلی فلسفه غربی است. گروه تومائی‌ها معتقد به اصالت وجود هستند و ماهیت را حاصل فعل وجودی دانند. ژیلسون خود تابع نظر اخیر است و این مطلب را در کتاب وجود و بعضی فلاسفه خویش به تفصیل مورد بحث قرار داده است- م.
4. ژیلسون در کتاب عقل و وحی در قرون وسطی به تفصیل راجع به این مسئله بحث کرده است. در کتاب مذکور وی در تاریخ فلسفه قرون وسطی قائل به سه نحوه تفکر درباره مسئله‌ی عقل و وحی و نسبت آنها با یکدیگر می‌شود، که این سه نحوه تفکر منجربه ظهور سه گروه یا به اصلاح خود ژیلسون سه «خانواده» می‌شود که عبارتنداز: خانواده آگوستینی - خانواده ابن‌رشدی- خانواده تومائی. به نظر ژیلسون خانواده آگوستینی‌ها دین را نائب مناب همه‌ی معرفت بشری اعم از علوم تجربی و اخلاق می‌دانند. به نظر آنها با وجود دین، دیگر نیازی به عقل و تفکر فلسفی نیست. خانواده ابن‌رشدی‌ها بالعکس اصالت را به عقل داده و شأنی برای وحی در معرفت بشری قائل نیستند. برعکس این دو خانواده، خانواده تومائی هستند که به هماهنگی میان عقل و وحی در وصول به حقیقت معتقد هستند. ژیلسون خود معتقد به نظر اخیر است و همواره سعی در تشریح و ترویج آن داشته است - م.
5. اتین ژیلسون، روح فلسفه قرون وسطی، ترجمه: داوودی، تهران، علمی و فرهنگی، 1366، مقدمه.

منابع:
http://www.iptra.ir/vdcjuqmieeo.html

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 4

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر