شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1295
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5303 بازدید

ارنست همینگوی از چهره های سرشناس داستان نویس آمریکا، در 21 ژوئیه 1899 در اوک پارک از ایالی ایلینوی به دنیا آمد. مادرش «گریس هال» پیش از ازدواج با دکتر کلارنس ادموندز همینگوی ـ که به پسرش آموخت به طبیعت عشق بورزد ـ شغلی در یک اپرا داشت. پدر همینگوی در سال ۱۹۲۸ پس از از دست دادن سلامتش به دلیل ابتلا به دیابت و ثروتش به دلیل ناآرامی های بازار ملک فلوریدا، زندگی‌اش را به صحرا برد. همینگوی در مدرسه های عمومی اوک پارک شرکت کرد و داستان ها و شعرهای اولیه اش را در روزنامه دبیرستان منتشر کرد. پس از فارغ التحصیلی در ۱۹۱۷، همینگوی به مدت ۶ ماه به عنوان گزارشگر Cansas City Star کار کرد. سپس به طور داوطلبانه به واحد آمبولانس سیار در ایتالیا در جریان جنگ جهانی اول پیوست. در ۱۹۱۸ به سختی از ناحیه پا مجروح شد و دو بار توسط دولت ایتالیا به او مدال داده شد. ماجرای عشقی او با یک پرستار آمریکایی، اگنس فون کوروسکی، پایه رمان «وداع با اسلحه» شد. این داستان عاشقانه ی تراژیک برای اولین بار در ۱۹۳۲ با شرکت گری کوپر، هلن هایس و آدولف منجو به فیلم تبدیل شد. در نسخه دوم فیلم به سال ۱۹۵۷ که بن هکت آن را نوشت و کارگردان آن چارلز ویدور بود، راک هادسن و جنیفر جونز در نقش اصلی بازی کردند. شکست این فیلم باعث شد که دیوید.او.سلزنیک دیگر فیلمی تولید نکند.
پس از جنگ همینگوی برای مدت کوتاهی به عنوان خبرنگار در شیکاگو کار کرد. در سال ۱۹۲۱ به پاریس رفت، جایی که برای "Toronto Star" مقاله هایی نوشت: «اگر آن قدر خوش شانس بوده باشید که در جوانی در پاریس زندگی کرده باشید، آنگاه برای ادامه زندگی هر جا که بروید، پاریس با شما می‌ماند، چرا که پاریس یک جشن بی‌کران است.( پاریس، جشن بی‌کران ۱۹۶۴)
در اروپا همینگوی با نویسندگانی مثل گرترود استاین و اسکات فیتزجرالد همکاری کرد که بعضی از متون او را ویرایش کرده و به عنوان نماینده اش عمل کردند. بعدها در «پاریس، جشن بی‌کران» همینگوی فیتزجرالد را توصیف می‌کند اما نه به صورتی دوستانه. با این وجود فیتزجرالد حسرت دوستی از دست رفته شان را می‌خورد. در مورد گرترود استاین، همینگوی به ویراستارش چنین می‌نویسد: «زمانی که یائسه شد هرگونه خلاقیتی را از دست داد. موضوع کار هایش واقعا خارق العاده بود اما ناگهان او نمی‌توانست یک تصویر خوب را از یک تصویر بد تشخیص دهد، یا یک نویسنده خوب را از یک نویسنده بد. همه چیز باد هوا شد.» (تنها چیزی که به حساب می آید،۱۹۹۶)
هنگامی که همینگوی برای روزنامه ای یا برای خودش نمی‌نوشت با همسرش الیزابت در فرانسه، سوئیس و ایتالیا به گردش می‌رفت. در ۱۹۲۲ به یونان و ترکیه رفت تا در مورد جنگ بین آن دو کشور گزارش تهیه کند. در ۱۹۲۳ همینگوی دوبار به اسپانیا رفت که بار دوم برای تماشای گاوبازی در جشنواره ی سالانه پامپولونا بود. کتاب های اول همینگوی «سه داستان و ده شعر» (۱۹۲۲) و «در گذر زمان» (۱۹۲۶) در پاریس منتشر شدند. «سیل های بهار» در ۱۹۲۶ به بازار آمد و اولین رمان همینگوی «خورشید همچنان طلوع می‌کند» نیز در همین سال انتشار یافت. رمان درباره گروهی از تبعیدشدگان در فرانسه و اسپانیاست؛ اعضای واقعی نسل گمشده پس از جنگ جهانی اول. شخصیت های اصلی لیدی برت اشلی و جیک بارنز هستند. لیدی برت عاشق جیک است که در جنگ مجروح و دچار ناتوانی شده. با وجود این که همینگوی هیچ گاه به طور مستقیم مصدومیت جیک را با جزئیات توضیح نمی‌دهد اما به نظر می‌رسد که او مردانگی‌اش را از دست داده اما آلت جنسی‌اش را هنوز دارد. جیک و برت و گروه دوستان عجیب شان ماجراهای گوناگونی را در اروپا از سر می‌گذرانند؛ در مادرید، پاریس و پامپالونا. در تلاش برای مبارزه با یاس و نومیدی‌شان به الکل، خشونت و رابطه ی جنسی روی می‌آورند. داستان به صورت اول شخص روایت می‌شود. خود همینگوی مانند جیک در جنگ اول جهانی مجروح شده و همچنین هر دوی آنها علاقه مند به گاوبازی هستند. داستان به صورت تلخ و شیرین پایان می یابد: «اوه، جیک ما می‌توانستیم اوقات خیلی خوبی با هم داشته باشیم.» همینگوی رمان را در بخش های مختلف اسپانیا و فرانسه بین سال های ۲۴ تا ۲۶ نوشت و بازنویسی کرد. این رمان به اولین موفقیت بزرگ او به عنوان یک رمان نویس انجامید. با وجود آنکه زبان رمان ساده است، همینگوی از حذف ها و در پرده گویی‌هایی استفاده کرده که متن را چند لایه نموده و اشارت و کنایه های آن را غنی کرده است. در ۱۹۵۷ داستان به تصویر کشیده شد. فیلم توسط هنری کینگ و با شرکت تایرون پاور و آیالا ردنر کارگرانی شد.
پس از انتشار «مردان بدون زنان» (۱۹۲۷) همینگوی به آمریکا بازگشت و در کی‌وست فلوریدا ساکن شد. همینگوی و الیزابت در سال ۱۹۲۷ از هم جدا شدند و در همان سال او با پائولین فایفر طراح مد ازدواج کرد.
در فلوریدا «وداع با اسلحه» را نوشت که در سال ۱۹۲۸ منتشر شد. صحنه داستان خط مقدم ایتالیا در جنگ جهانی اول است، جایی که دو عاشق شادی مختصری پیدا می‌کنند. رمان موفقیت بزرگ تجاری و هنری به دست آورد. در سال های دهه ۱۹۳۰ همینگوی کارهای بزرگی مثل"«مرگ در بعد از ظهر»
(۱۹۳۲) که یک کار غیر داستانی درباره گاوبازی اسپانیایی بود، نوشت و «تپه های سبز آفریقا» (۱۹۳۵) را که داستانی در مورد یک سفر شکاری در آفریقای شرقی بود.
«همه ی ادبیات مدرن آمریکایی از یک کتاب نوشته ی مارک تواین به نام هکلبری فین می‌آید.» این جمله شاید معروفترین نقل قول از داستان «داشتن و نداشتن» (۱۹۳۷) باشد که هاوارد هاوکس آن را به فیلم برگردانده است. هاوکس و همینگوی در اواخر دهه ۳۰ با هم دوست شدند. هاوکس هم ماهی‌گیری را دوست داشت و الکل می‌نوشید. نویسنده علاقه زیادی به همسر هاوکس «اسلیم» داشت. او بعدها گفت: «یک جذابیت بی‌واسطه و فوری بین ما وجود داشت، به زبان آورده نشده اما بسیار بسیار قدرتمند.» با توجه به داستان، هاوکس به همینگوی گفته بود که «می‌توانم یک فیلم از بدترین چیزی که تا حالا نوشته ای بسازم.» نویسنده پرسید: «بدترین چیزی که تا حالا نوشته ام چیست؟» و هاوکس گفت: «اون آشغال به اسم داشتن و نداشتن». همینگوی بعدها می‌گوید: «به پولش احتیاج داشتم». فیلم نامه را جولز فورثمن و ویلیام فاکنر نوشتند.
والاس استیونس یک بار همینگوی را این گونه توصیف کرد: «مهم ترین شاعر زنده، تا جایی که موضوع واقعیت فوق العاده و غیرعادی مورد نظر است.» با استفاده از لغت شاعر، استیونس ما را به موفقیت های سبک گرایانه همینگوی در داستان کوتاه ارجاع می‌دهد. در میان معروف ترین داستان های همینگوی «برف های کلیمانجارو» قرار دارد که با یک قبر نوشته آغاز می‌شود که می گوید: «قله غربی کوهستان خانه خدا نامیده می‌شود و نزدیک آن جسد یک پلنگ وحشی پیدا شده است.» پایین، روی زمین هموار نویسنده شکست خورده، هری، در حال مرگ از قانقاریا در یک کمپ شکاری است: «او بسیار دوست داشت، بسیار نیاز داشت و همه آن ها را با نوشتن بروز می‌داد. درست پیش از پایان داستان هری یک تصویر می‌بیند. او خواب می‌بیند که برای دیدن قله کلیمانجارو سوار بر یک هواپیمای نجات بالا رفته است: «عالی، بالا و خورشید به طرز غیر قابل باوری سفید.»
در سال ۱۹۲۷ همینگوی جنگ داخلی اسپانیا را به طور مستقیم مشاهده کرد. مانند بسیاری از نویسندگان، او طرفدار آزادی‌خواهان بود. در مادرید مارتا گلهوم یک نویسنده و خبرنگار جنگ را که در سال ۱۹۴۰ همسر سوم او شد، ملاقات کرد. در «زنگ ها برای که به صدا در می‌آیند» (۱۹۴۰) همینگوی دوباره به اسپانیا باز می‌گردد. او این کتاب را به گلهوم تقدیم کرد. شخصیت ماریا در داستان تقریبا از روی او نمونه برداری شده بود: «موهایش به رنگ طلائی یک مزرعه گندم بود.» داستان فقط چند روز را در بر می‌گیرد: گروه کوچکی از پارتیزان ها می‌خواهند پلی را منفجر کنند. در «وداع با اسلحه» قهرمان زن در پایان داستان پس از به دنیا آوردن یک بچه مرده می‌میرد، حالا زمان آن است که قهرمان مرد، رابرت جوردن، جانش را قربانی رفاقت و عشق کند. تم فرا رسیدن مرگ در رمان «از میان رود و به سمت درخت ها» (۱۹۵۰) هم تم مرکزی بود.
علاوه بر سفرهای شکاری در آفریقا و ویومینگ، همینگوی علاقه شدیدی به ماهیگیری در دریاهای عمیق در آب های کی‌وست, باهاما و کوبا داشت. او همچنین قایق ماهیگیری اش، پیلار، را مجهز کرد و با خدمه اش به علائم رمزی مخابراتی فعالیت های نازی‌ها و زیر دریایی‌هایشان در آن منطقه در جریان جنگ دوم جهانی گوش می‌داد.
در ۱۹۴۰ همینگوی خانه ای خارج هاوانا در کوبا به نام «فینجا ویگیا» خرید. محیط اطراف آن برای دسته گربه های بی‌نطم او یک بهشت بود. اولین سال های ازدواج او با گلهوم شاد بودند، اما او به زودی فهمید گلهم زن زندگی نیست بلکه یک روزنامه نگار بلندپرواز است. گلهم همینگوی را «همراه بی‌میل» قلمداد کرده است. او مشتاق بود که سفر کند و «نبض ملت را در اختیار بگیرد» یا حتی جهان را. در اوایل ۱۹۴۱ گلهم به همراه همینگوی سفر طولانی ۳۰۰۰۰ مایلی به چین کردند. درست قبل از حمله نورمندی در ۱۹۴۴ همینگوی برنامه ریزی کرد تا به لندن برسد، در هتل دورچستر اقامت گزید. قبل از آن، او جایگاه گلهم به عنوان خبرنگار اصلیQoliers را تصرف کرده بود. او دو هفته بعد رسید و اتاق جداگانه ای گرفت. همینگوی هواپیماهای D-Day را مشاهده می‌کرد که زیر صخره های نورمندی فرود می‌آمدند. گلهم به همراه سربازان به سمت ساحل رفت. با بازگشت به پاریس پس از زمانی طولانی همینگوی زمان زیادی را در هتل ریتز گذراند. طلاق همینگوی از گلهوم در سال ۱۹۴۵ تلخ بود. گلهوم بعدها گفت: «با یک میتومانیا (دارای جنون دروغ گویی) زندگی کرده ام، می‌دانم این نوع از آدم ها هر چه را که می‌گویند باور می‌کنند، آنها دروغ گوهای خودآگاه نیستند، آن ها از خودشان چیزهایی می‌سازند تا همه چیز را در مورد خودشان و زندگیشان ترقی دهند و خودشان هم آنها را باور می‌کنند.» در ۱۹۴۶ همینگوی به کوبا بازگشت. پس از آنکه گلهوم او را ترک کرد. همینگوی با مری ولش ازدواج کرد، یک خبرنگار مجلهTime که در ۱۹۴۴ در یک رستوران در لندن ملاقاتش کرده بود.
الکل نوشیدن همینگوی از زمانی که یک خبرنگار بود آغاز شد. او مقادیر زیادی الکل مصرف می‌کرد و تا مدت زیادی هم توانایی نوشتن او را تحت تاثیر قرار نداد. در اواخر ۱۹۴۵ صداهای در سرش می‌شنید. اضافه وزن داشت و فشار خونش بالا بود. غفلت او از خطرات الکل زمانی آشکار شد که به پسرش پاتریک که تنها ۱۲ سال سن داشت, الکل نوشیدن را شروع کرد. همین مساله برای برادرهای او نیز اتفاق افتاد. پاتریک بعدها در زندگی مشکلاتی با الکل داشت. گرگوری که یک زن نما بود، مواد مخدر مصرف می‌کرد و در سن ۶۹ سالگی در زندان زنان فلوریدا مرد. بعد از چندین هفته نوشیدن الکل در اسپانیا، همینگوی به دکتر مراجعه کرد و دکتر گفت که در حال حاضر نشانه های واضحی از cirrhosis کبد دارد.
«از میان رود و به سمت درخت ها» اولین رمان او در این دهه بود که با استقبال کمی مواجه شد. «پیرمرد و دریا» که برای اولین بار در مجله لایف در ۱۹۵۲ منتشر شد، شهرت او را بازسازی کرد. این رمان ۲۷۰۰۰ لغتی داستان یک پیرمرد ماهیگیر کوبایی به نام سانتیاگو را روایت می‌کرد که نهایتا پس از هفته ها عدم موفقیت در ماهیگیری، یک نیزه ماهی غول پیکر صید می‌کند. در حالی که به ساحل باز می‌گردد، کوسه پس از حمله به قایقش ماهی را می‌خورد. نمونه برای سانتیاگو یک ماهیگیر کوبایی به نام جورجیو فونتئاس بود که در ژانویه ۲۰۰۲ در ۱۰۴ سالگی مرد. فونتئاس به عنوان کاپیتان قایق همینگوی، پیلار، در اواخر دهه ۲۰ خدمت کرد و گهگاه هم پیشخدمت او بود. همینگوی همچنین یک سفر ماهیگیری به پرو انجام داد تا برای نسخه سینمایی پیرمرد و دریا مقداری فیلم بگیرد. در ۱۹۵۹ به اسپانیا رفت و گاوباز معروف لوئیز میگوئل دومینیکن را در بیمارستان ملاقات کرد. یک گاو کشاله ران دومینیکن را کنده بود. همینگوی در ملاقات با او گفت: «چرا باید خوب ها و شجاع ها قبل از همه بمیرند؟». با این وجود دومینیکن نمرد. همنیگوی تصمیم گرفت کتابی درباره گاوبازی بنویسد اما به جای آن «پاریس، جشن بی‌کران» را که یادبودی از دهه ۱۹۲۰ پاریس بود منتشر ساخت.
همینگوی بیشتر وقتش را تا انقلاب فیدل کاسترو در ۱۹۵۹ در کوبا گذراند. او از کاسترو حمایت کرد اما زمانی که زندگی خیلی سخت شد، به آمریکا نقل مکان کرد. هنگام سفر به امریکا در ۱۹۵۴، دو تصادف پروازی کرد و به بیمارستان برده شد. در همان سال شروع به نوشتن «درست در نگاه اول» کرد که آخرین کتاب کاملش بود. قسمتی از آن درSport Illustrated در ۱۹۷۲ با عنوان «خاطرات آفریقا» چاپ شد.
در ۱۹۶۰ همنیگوی در کلینیک مایو در روچشتر مینستوتا برای درمان افسردگی بستری شد و در ۱۹۶۱ مرخص شد. در طول این دوران به مدت ۲ ماه تحت درمان با شوک الکتریکی قرار گرفت.
در ۲ جولای همینگوی با «شات گان» مورد علاقه اش در خانه اش در کچام آیداهو خودکشی کرد.
چندین رمان همینگوی پس از مرگش منتشر شدند. «درست در نگاه اول» که شرح سفری سیاحتی به کنیا است در جولای ۱۹۹۹ وارد بازار شد. این کتاب یکی از بدترین کتاب‌هایی است که از یک نویسنده ی برنده جایزه نوبل منتشر شده است.

آثار ارنست همینگوی
• سه داستان و ده شعر ۱۹۲۳ / Three Stories and Ten Poems
• در زمان ما ۱۹۲۴ / In Our Time
• مردان بدون زنان ۱۹۲۷ / Men Without Women
• برنده هیچ نمی‌برد ۱۹۳۳ / The Winner Take Nothing
• خورشید هم طلوع می‌کند ۱۹۲۶ / The Sun Also Rises
• وداع با اسلحه ۱۹۲۹ / A Farewell to Arms
• مرگ در بعد از ظهر ۱۹۳۲ / Death in the Afternoon
• تپه‌های سبز آفریقا ۱۹۳۵ / Green Hills of Africa
• داشتن و نداشتن ۱۹۳۷ / To have and Have Not
• ستون پنجم و چهل و نه داستان کوتاه ۱۹۳۸ / The Fifth Column and Forty-nine short stories
• زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند ۱۹۴۰ / For Whom the Bells Tolls
• بهترین داستان‌های جنگ تمام زمان‌ها ۱۹۴۲ / The Best War Stories of All Time
• در امتداد رودخانه به سمت درختها ۱۹۵۰ / Across the River and into the Trees
• پیرمرد و دریا ۱۹۵۲ / The Old Man and the Sea
• مجموعه اشعار ۱۹۶۰ / Collected Poems
• آثاری که پس از مرگ همینگوی منتشر شده‌است:
• عید متغیر (عیدی که در مسیحیت زمان مشخصی ندارد)۱۹۶۴ / A Moveable Feast
• با نام ارنست همینگوی (یادداشت‌های همینگوی از سال‌های اولیه اقامت در پاریس)۱۹۶۷ / Byline: Ernest Hemingway
• داستان‌های کانزاس سیتی استار ۱۹۷۰ /Stories Cub Reporter: Kansas City Star
• جزایر در طوفان ۱۹۷۰ / Islands in the Stream
• (رمان نا تمام) باغ عدن ۱۹۷۰ / The Garden of Eden
• حقیقت در اولین تابش ۱۹۹۹ / True at the First Light

منابع:
1. http://www.khabgard.com/adab/lib/ernest.htm
2. http://fa.wikipedia.org

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 4

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر