یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2529
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4964 بازدید

راینهولت نیبور از شخصیت هاى مطرح در میان الهیات دانان آمریکایى قرن بیستم محسوب مى شود. او خود را یک واعظ و فعال اجتماعى مى شمرد اما تأثیر اندیشه هاى الهیاتى اش در قلمرو اخلاق اجتماعى و جامعه از وى چهره اى مهم ساخته است.

زندگی
راینهولت نیبور Reinhold Niebuhr در ۲۱ژئن ۱۸۹۲ در آمریکا به دنیا آمد. پدرش فردى روحانى بود که از آلمان به آمریکا مهاجرت کرده بود. مادرش هم دختر یک مبلغ مذهبى بود. بدین ترتیب نیبور در جوى دینى رشد کرد و تربیت شد. پدرش معتقد بود که مسیحیان براى بهبود و اصلاح اجتماعى نیز باید تلاش کنند. نیبور با تأثیرپذیرى قوى از پدرش تصمیم گرفت مثل او در سلک کشیشان درآید.
او از ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۰ تحصیلات الهیاتى خود را در مراکز مختلف مذهبى پى گرفت. پس از فراغت از تحصیل در مدرسه علمى ایدن، به خاطر مرگ ناگهانى پدرش در ۱۹۱۳ با مشکل مالى جدى روبرو شد. در همان سال در مجمع روحانیان پروتستان انجیلى در سلک کشیشى درآمد. سپس وارد مدرسه مذهبى ییل شد و در ۱۹۱۴ در رشته الهیات لیسانس گرفت و در ۱۹۱۵ مدرک فوق لیسانس خود را در همین رشته از دانشگاه ییل دریافت کرد.
زندگى حرفه اى نیبور با فعالیتهاى مذهبى به عنوان کشیش در مراکز مختلف شروع شد و ادامه پیدا کرد که با استقبال شایان توجهى روبرو شد. در ۱۹۲۸ به مدرسه الهیاتى یونیون در نیویورک وچندى بعد هم به دانشگاه کلمبیا پیوست. در ۱۹۳۰ انجمن مسیحیان سوسیالیست را تأسیس کرد. در ۱۹۳۵ اولین شماره فصلنامه مسیحیت و جامعه را منتشر ساخت.
نیبور در بسیارى نهادهاى مربوط به کارگران، اتحادیه هاى کارگرى و کشاورزى و در جهت حمایت از حقوق آنان فعالیت داشت. او درکنار فعالیتهاى گسترده اجتماعى به فعالیتهاى خاص الهیاتى و مذهبى هم مى پرداخت. کتاب انسان اخلاقى و جامعه غیراخلاقى (نیویورک۱۹۳۲) در مباحث مربوط به اخلاق اجتماعى نقشى دوران ساز ایفا کرد.
شهرت بین المللى نیبور با شرکت او در کنفرانس آکسفورد به نام زندگى و کار (۱۹۳۷) و نیز سخنرانى هایش در مجموعه گیفورد در دانشگاه ادینبورگ (۱۹۳۹) بالا گرفت.
پس از شعله ور شدن آتش جنگ جهانى دوم نیبور از حمایت آمریکا از بریتانیا و فرانسه بدون دخالت نظامى طرفدارى کرد. پس از حمله به پرل هاربر از جنگ حمایت کرد اما در عین حال به انتقاد از بمباران گسترده شهرهاى آلمان و ژاپن پرداخت. پس از جنگ مشاور یکى از مراکز سیاستگذارى دولتى به سرپرستى جورج کنن شد و در کنار فعالیتهاى دینى به فعالیتهاى سیاسى خود ادامه داد.
نیبور در ۱۹۷۱ دیده از جهان فرو بست.

اندیشه
کتاب انسان اخلاقى و جامعه غیراخلاقى (نیویورک، ۱۹۳۲) شهرت نیبور را به عنوان اندیشمندى بزرگ تثبیت کرد. عنوان این کتاب که به تصدیق نیبور به دلایل تربیتى واصلاح گرایانه چنین جنبه مبالغه آمیز داشت حاکى از موضوع و محتواى کتاب است. شکاف و فاصله اى که میان فعالیت افراد در روابط شخصى شان و در جمع (ملتها، طبقات، انجمن ها، شرکتها و نظایر اینها) وجود دارد. انسان اخلاقى و جامعه غیراخلاقى در دوران بحرانهاى بزرگ نوشته شد. نیبور در این کتاب بر ضرورت سیاستگذارى به منظور تأمین عدالت اجتماعى به سبب سرشت گناه آلود انسان یعنى خود محورى افراد و گروهها پاى فشرد.
او قائل به آن بود که عقل براى برطرف ساختن بى عدالتى هاى اجتماعى تنگناها و محدودیت هایى دارد زیرا عقل همواره خادم خواسته هاى فردى در موقعیت هاى اجتماعى است. این در واقع نقد او بود بر الهیات مسیحى لیبرال که به توانایى عقلانى انسانها براى اخلاقى زیستن اعتقادراسخ داشت. نیبور دوگانگى اخلاقى میان فرد و گروه را مفروض مى گیرد و معتقد است که پذیرش و تن دادن به خودمحورى گروههاى اجتماعى واقعیت اجتناب ناپذیر زندگى ماست. به دید او افراداین توانایى اخلاقى را دارند که علایق و خواستهاى دیگران را در نظر بگیرند و حتى وقتى خواستهاى دیگران با خواستهاى خودشان در تعارض بود به نفع آنها عمل کنند. افراد مى توانند خودمحور و منفعت پرست نباشند اما درجامعه اى متشکل ازگروههاى مختلف افراد، پرداختن به علایق و خواستهاى گروهها توسط قواى عقلانى انسان دشوار است زیرا گروهها مجموعه اى از خواستها و انگیزه هاى خودخواهانه افرادند و از نگرش غیرخودخواهانه آنها نسبت به دیگران حکایت نمى کنند. در واقع خودمحورى و نفع پرستى افراد در گروهها شدت بیشترى پیدا مى کند. نیبور در این باره مى نویسد: «در هر گروه انسانى دلیل کمى براى هدایت و کنترل انگیزه ها و خواستها، قابلیت کمى براى تعالى معنوى و توانایى ناچیزى براى درک و فهم نیازهاى دیگران وجوددارد به همین خاطر خودمحورى در گروهها نسبت به خودمحورى در روابط شخصى افرادى که آن گروهها را تشکیل داده اند عنان گسیخته تر و شدیدتر است. نیبور از اینجا نتیجه مى گیرد که «همه مناسبات و همکاریهاى اجتماعى اى که در مقیاسى وسیع تر از فعالیت خصوصى ترین گروههاى اجتماعى صورت مى گیرد نیازمند میزانى از اجبار است. هر گروهى مانند هر فرد داراى تمایلات فزاینده اى است که ریشه در غریزه بقا دارد و دیرى نمى گذرد که از آن فراتر مى رود. خواست معطوف به زندگى به خواست معطوف به قدرت بدل مى شود و بدین ترتیب جامعه به صورت یک میدان جنگ دائمى درمى آید.» نیبور از همین رو طرح جامعه اى را پیش مى نهد که در آن صلح و عدالت کافى وجود دارد و براى نیل به چنین جامعه اى مى کوشد ازعقل و دین مدد بجوید. نیبور از یک سو به حمایت از خرد و عقلانیت در شکل بخشیدن به عدالت اجتماعى حمایت مى کند و ویژگى دوگانه وجود انسان را اینگونه تصدیق مى کند که انسانها بنابر طبیعت خویش هم انگیزه هاى خودخواهانه دارند و هم انگیزه هاى غیرخودخواهانه. عقل و خرد به انسان توانایى تعالى و رشد معنوى مى بخشد. روابط اجتماعى هماهنگ مبتنى بر حس عدالت است. به همان اندازه یاحتى بیش از آن اندازه که مبتنى بر احساس نیکوکارى است. این حس عدالت محصول فکر و اندیشه است نه دل و نتیجه پافشارى و تأکید عقل بر انسجام و هماهنگى است. نیبور از سوى دیگر به نقش دین در پرداختن به معضلات اجتماعى اشاره مى کند نقشى که دین با برانگیختن حس توبه و ندامت وروح عشق ومودت در کاستن از تأثیر خودخواهى و خودمحورى دارد و البته اضافه مى کند که چون حس عشق و محبت نمى تواند کاملا ً مانع ازتعارضات اجتماعى شوداستفاده از ابزار اجبار اجتناب ناپذیر است.
نیبور بارها انکار کرده که یک الهیات دان است. او گاه خود را یک واعظ علاقه مند به اخلاق خوانده است اما به هر روى آرا و اندیشه هاى اصلى اش در کل جریان الهیات طنین انداز شد. نیبور به شیوه اى که یادآور اندیشه هاى پاسکال است دوست داشت از شکوه و عظمت و در عین حال ضعف مقام انسان سخن بگوید. او ذات سرشت انسان را آزادى مى دانست که در دل خود کیفیت تخیل، عقلانیت و عاقبت اندیشى را نهفته دارد و جملگى در این تعبیر کتاب مقدس بیان شده که انسان بر صورت خدا آفریده شده است. آزادى، اضطراب مى آورد که حاصل آگاهى از ناامنى و گریزناپذیرى مرگ است. ایمان در عوض مى تواند اضطراب و پریشانى را به خلاقیت و آفرینندگى بدل سازد.
اگر ایمان نباشد انسان در پى امنیت واهى (گناه تکبر) مى رود یا سعى مى کند با تنزل و تن دادن به سطح وجودى پایین تر از سطح انسانى از مخاطره بپرهیزد (سستى و کاهلى) از این دو یعنى تکبر و کاهلى، نیبور بیشتر درباره تکبر مطلب نوشت شاید به این دلیل که کاهلى در نزد او اغواکننده نبود. تکبر بر افراد و گروهها سلطه مى یابد و در گروهها ممکن است به شکل ملى گرایى، سلطه جویى اقتصادى، نژادپرستى، یا ادعاهاى مربوط به برترى نژادى ظاهر شود. جهد و تلاش براى مهار ساختن تکبر توسط مهارتهاى اخلاقى معمولاً نتیجه معکوس مى دهد و باعث تقویت آن مى شود. تنها راه حل، نزول فضل و رحمت الهى است، هم فضل و رحمت عام که در بسیارى تجربیات بشرى جلوه گر مى شود و هم فضل و رحمت خاص که در مسیح ظهور مى یابد.
نظریه نیبور درباره تاریخ مبتنى بر کتاب عهد عتیق است که بر طبق آن تاریخ بیانگر علایم و نشانه هاى داورى و رحمت الهى است. او نظر یادشده را با این عقیده عهد جدید شرح و بسط مى دهد که تاریخ شکوفایى و تحقق کامل خود رافقط در حکومت خداوند مى یابد. هر کوششى براى یافتن معناى تاریخ در درون تاریخ فى المثل در شکوفایى و تفوق یک ملت یا یک دین یا یک طبقه اجتماعى یا حتى بهترین جوامع در زمره خطا و بت پرستى است. نیبور قائل به مفهوم خطى تاریخ بود نه مفهوم دورى آن اما در عین حال تبدیل نگرش مسیحى در مورد سیر خطى تاریخ به اندیشه ترقى در دوره رنسانس و روشنگرى را یک بدعت مى شمرد و آن را رد مى کرد. به عقیده او در تاریخ شواهد روشنى دال بر پیشرفت تکنیکى و به نوعى پیشرفت خردورزى و سازماندهى اجتماعى وجود دارد اما تاریخ به طور کلى سیرى پیشرونده نداشته و دستاوردهاى آن هرگز خطرات دائمى و نهان و حضور گناه را از میان نبرده است. نیبور به همین دلیل از منتقدان ثابت آرمان شهرگرایى (utopianism) شد. به دید نیبور عشق امکان اخلاقى غایى انسان است که متقابلاً زندگى و جامعه را بهبود مى بخشد اما گاه نیاز به ایثار و از خودگذشتگى هم دارد. هر چند عشق جنبه احساسى و رمانتیک خواهد داشت مگر آنکه توأم با عدالت باشد. عدالت کوششى است براى تجسم بخشیدن به عشق در نهادهاى بشرى. با این حال عدالت با اشکال و صور قانونى و حقوقى اش در بهترین حالت تجسم ناکامل عشق است و از آنجا که عدالت مستلزم تحمیل و انضباط است به آسانى در تعارض با سرشت آزاد و اختیارى عشق قرار مى گیرد. عشق رها وبخشنده است اماعدالت تعهد و تکلیف را تحمیل مى کند.
از این رو عشق و عدالت در رابطه اى متقابل برهم اثر مى گذارند و با یکدیگر تعامل دارند. آنها به یکدیگر نیازمند هستند. عشقى که در طلب عدالت نیست عشقى غیرواقعى است وعدالت بدون عشق نوعى قانون گرایى خشک و بى روح است که در واقع عادلانه نیست . مع الوصف آنها در کشمکش با هم به حیات خود ادامه مى دهند وهیچ قاعده وقانونى نمى تواند آنها را بطور کامل به یکدیگر پیوند دهد. ایمان وفعالیت سیاسى در رابطه اى متقابل بریکدیگر اثر مى گذارند. ایمان جدى، پیامدهایى براى زندگى سیاسى دارد. به عقیده نیبور ایمان یا اعتقادات دینى هرگز نمى تواند بطور کامل در سیاست تجسم پیدا کند. علایق و اهداف غایى ایمان فقط به صورت شکننده وکم ثبات با معادلات مربوط به قدرت که لازمه سیاست است ارتباط پیدا مى کند. نیبور منتقد کسانى بود که سعى مى کردند ایمان راکاملاً از سیاست جدا نگه دارند و نیز کسانى که براى دیدگاههاى سیاسى شان فر وهاله ایزدى قائل بودند. چنان که در مورد عشق وعدالت صادق بود هیچ راه سهل وساده اى براى جمع میان ایمان و سیاست وجود ندارد.
راجر لینکلن شین در مقاله اى که درباره زندگى وآثار و اندیشه هاى نیبور نوشته است در بحث مربوط به تأثیر افکار نیبور مى گوید تأثیر نیبور درمیان کسانى که ایمان دینى شان را از عمل سیاسى جدا نگه مى دارند وکسانى که قائل به هردیدگاه دینى وسیاسى جزمى وصلب هستند درپایین تر سطح قرار دارد اما براى کسانى که مجدانه مى کوشند دراین دنیاى آشفته ایمان را با عدالت پیوند دهند نیبور چهره اى مهم محسوب مى شود.
نیبور نویسنده اى بسیار پرکار بود. برخى از مهمترین کتابهاى او عبارتند از انسان اخلاقى وجامعه اخلاقى، سرشت و سرنوشت انسان دوجلد (۴۳ـ۱۹۴۱) که حاصل سخنرانى هاى او در مجموعه گیفورد ومفصل ترین شرح دیدگاههاى او را در بردارد. فرزندان نور و فرزندان تاریکى: حقانیت دموکراسى و نقدى بردفاع سنتى از آن (۱۹۴۴) این کتاب بحثى است راجع به مسائل سیاسى واقتصادى برپایه درک ونگرش نیبور از ماهیت انسان که با فردگرایى خوشبینانه فاصله دارد. هیچ اثرى از نیبور یا درباره او به فارسى منتشر نشده است.

منبع:
روزنامه ایران 12/2/1383

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر