دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2403
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

12087 بازدید

تولد و تحصیلات
در سال 1259 ق. در روستای لاشک در منطقه کجور مازندران، ملا عباس کجوری از روحانیان صالح و مورد اعتماد مردم، صاحب فرزندی شد و او را فضل الله نام نهاد. فضل الله پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی به تحصیل علوم اسلامی روی آورد. تحصیلات ابتدایی را در «بلده» (مرکز منطقه نور) آغاز کرد. پس از آن به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آنجا ادامه داد. سپس برای تکمیل دانش خویش به نجف هجرت کرد و نزد استادان بزرگ حوزه نجف میرزا حبیب الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل پرداخت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی بزرگ شرکت کرد. هیبت، وقار و تیز هوشی استاد، طلبه جوان را آنچنان شیفته وی ساخت که با هجرت میرزای شیرازی به سامرا وی نیز حوزه نجف را رها کرد و راهی سامرا شد. حضور مستمر در درس میرزای بزرگ و هشت سال حضور در درس شیخ راضی و میرزا حبیب الله رشتی به همراه پشتکار و مداومت در درس و تحصیل، از شیخ فضل الله مجتهدی برجسته و فقیهی نامدار ساخت.

بازگشت
موقعیت حساس سیاسی و اجتماعی ایران موجب شد تا شیخ فضل الله با اشاره میرزای شیرازی و برای هدایت و پیشوایی جامعه ایران در سال 1303 ق. روانه تهران شود. شیخ فضل الله پس از مهاجرت به تهران، به اقامه جماعت و تالیف و تدریس علوم اسلامی و حوزوی پرداخت. مهارت او در فقه و اصول و سایر علوم اسلامی و شناختنش از مسائل روز جامعه موجب شد تا خیلی زود مورد استقبال و توجه طلاب و روحانیان قرار گیرد. «مجلس درس شیخ در تهران دارای اعتبار و اهمتی فوق العاده بود و بسیاری از روحانیان به شرکت در درس او مباهات داشتند و مجتهدان بسیاری در حوزه درس او حاضر و اغلب علمای تهران از افادات علمی او بهره می بردند.»
از چنین حوزه تعلیم و تدریسی شخصیتهای بزرگواری برخاسته اند، از آن جمله اند: حاج شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم، حاج آقا حسین قمی، آقا سید محمود مرعشی (پدر آیه الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی)، سید اسماعیل مرعشی، ملا علی مدرس، میرزا ابوالقاسم قمی، شیخ حسن تهرانی، علامه محمد قزوینی و...

مقام علمی
مقام علمی شیخ فضل الله مورد توافق دوست و دشمن بود. او علاوه بر علوم اسلامی از دانشهای دیگر هم اطلاع داشت و به مسائل جامعه و مقتضیات زمان آگاه بود. یکی از کسانی که شیخ را ملاقات کرده است، می نویسد: «مراتب علمی شیخ را هیچ کس از دوست و دشمن منکر نبود و لکن گمان می کردند که فقط معلومات او منحصر به همان فقه و اصول است. نگارنده در چند جلسه فهمیدم قطع نظر از جنبه فقاهت از بقیه علوم هم اطلاع کافی دارند.»
ناظم الاسلام می نویسد: «نگارنده روزی که مشار الیهه (شیخ فضل الله) در خانه آقای طباطبایی بود، در مجلس در ضمن مذاکره گفت ملای سیصد سال قبل به کار امروز نمی خورد. شیخ در جواب گفت: خیلی دور رفتی بلکه ملای سی سال قبل به درد امروز نمی خورد. ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول را نیز بداند.»
ادوارد براون، محقق و تاریخ نویس نامدار می نویسد: «شیخ فضل الله از لحاظ علم و آراستگی به کمال معروف و فقیه جامع و کامل... مجتهد سرشناس و عالمی متبحر... و از لحاظ اجتهاد برتر از دیگران بود...» مهدیقلی هدایت چنین گفته است: «مقام علمی اش بالاتر از (دو سید) مسندنشین (طباطبایی و بهبهانی) است. طلاب و بیشتر اهل منبر دور او را دارند.»
ابوالحسن علوی می گوید: «شیخ فضل الله از شاگردهای نمره اول حاجی میرزا حسن شیرازی معروف بود. در پایتخت مرجع امورات شرعی بود.»
فریدون آدمیت نوشته است: «متفکر مشروطیت مشروعه شیخ فضل الله نوری بود. از علمای طراز اول که پایه اش را در اجتهاد اسلامی برتر از طباطبایی و بهبهانی شناخته اند.»
احمد کسروی می نویسد:
«حاجی شیخ فضل الله نوری... از مجتهدان بنام و با شکوه تهران شمرده می شد.»
و بالاخره یپرم خان ارمنی - که خود عاقبت مجری حکم اعدام شیخ شد - در یادداشتهای خصوصی خود نوشته است:
«شیخ فضل الله نوری... روحانی عالیقدری بود و گفته او برای توده خلق، وحی منزل محسوب می شد.»

آثار علمی
شیخ فضل الله علاوه بر فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و تدریس و تبلیغ دارای آثار علمی ارزنده ای است که برخی را تالیف کرده و بر بعضی کتابها شرح و توضیح نوشته است. قسمتی از این آثار عبارت اند از:
1 - رساله منظوم فقهی «الدرر التنظیم» به عربی
2 - بیاض (کتاب دعا)
3 - رساله فقهی فی قاعده ضمان الید
4 - رساله فی المشتق
5 - صحیفه قائمیه (صحیفه مهدویه)
6 - ضمایمی بر کتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسی (در پایان کتاب)
7 - اقبال سید بن طاووس با توضیحات شیخ
8 - رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مکه معظمه
9 - روزنامه شیخ (لوایح آقا شیخ فضل الله)
10 - تحریم مشروطیت
11 - حاشیه بر کتاب شواهد الربوبیه ملا صدرا
12 - حاشیه بر کتاب فرائد الاصول شیخ انصاری.

در نهضت تنباکو
شیخ فضل الله در نهضت تنباکو که نخستین قیام فراگیر به رهبری روحانیت بود، نقش فعالی داشت. او نخستین عالمی بود که به حمایت از میرزای آشتیانی برخاست.
وی به عنوان نماینده میرزای شیرازی در تهران مورد توجه مردم و روحانیان بود. به طوری که پس از لغو قرارداد تا وقتی که میرزای شیرازی به وسیله شیخ فضل الله از لغو قرارداد اطمینان حاصل نکرد، حکم حرمت استعمال توتون و تنباکو را لغو ننمود.

در آستانه مشروطیت
با قتل ناصر الدین شاه، فرزندش مظفر الدین شاه به سلطنت رسید. وی اراده ای ضعیف داشت ساده لوح و زود باور بود و از علم و تدبیری که لازمه فرمانروایی است بی بهره بود. از این رو اوضاع کشور آشفته بود. این اوضاع نا بسامان ملت را تحت فشار قرار داده بود، مردم که یک بار پیروزی در نهضت تنباکو را تجربه کرده بودند، در صدد تغییر وضع موجود بر آمدند. از این زمان انجمن هایی برای هدایت مبارزات مردم تشکیل شد که مهم ترین آن انجمن مخفی بود که بوسیله آیت الله طباطبایی اداره می شد. در محرم سال 1323 ق. سخنرانان در مجالس مذهبی به انتقاد از دولت پرداختند. در همین زمان عکسی از «مسیو نوژ» بلژیکی که در اداره گمرک ایران کار می کرد با لباس روحانی پخش شد. عالمان و مردم مذهبی این عکس را توهین به جامعه روحانیت دانستند و همین موضوع موجب تظاهراتی در بازار شد. این وضع در تهران با رویدادهای سایر شهرها از جمله خشم مردم کرمان به جهت برخورد ناشایست حاکمان کرمان با رهبران روحانی آنجا و نیز نارضایتی مردم خراسان، قزوین و سبزوار از حاکمان محلی سبب نارضایتی عمومی در کشور گردید. مردم و بازرگانان در مسجدی در تهران متحصن شدند. آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی به آنان پیوستند و تظاهراتی صورت گرفت که مورد هجوم نیروهای دولتی قرار گرفت. رهبران روحانی به همراه مردم به حرم عبدالعظیم علیه السلام پناهنده شدند و در آنجا خواسته های خود را که مهم ترین آنها اجرای قوانین اسلامی و ایجاد عدالتخانه بود به اطلاع شاه رساندند. با اعلام موافقت با خواستهای مهاجران روحانیان و مردم به شهر بازگشتند اما عین الدوله که پذیرش خواسته ها قدرتش را محدود می کرد با خواسته های آنها مخالفت کرد و به زندان و تبعید عدالت طلبان پرداخت. مردم نیز مبارزات خود را تشدید کردند و به رهبری روحانیان دست به راه پیمایی و تظاهرات زدند. در این جریان یکی از طلاب به نام سید عبدالحمید به شهادت رسید. مردم جسد شهید را برداشته، در شهر به راهپیمایی پرداختند و پس از آن در مسجد جامع متحصن شدند.
آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی که رهبری نهضت عدالت طلبی را به عهده داشتند، از قدرت و نفوذ شیخ فضل الله در جامعه آگاهی داشتند از این رو با وی به گفتگو پرداخته، و از او درخواست همکاری کردند. شیخ نیز برای همراهی و حمایت از نهضت عدالتخانه به مبارزان پیوست. او در ابتدای همکاری و همراهی گفت: من راضی به بی احترامی به روحانیت و توهین به شریعت نیستم و شما را تنها نمی گذارم هر اقدامی که انجام دادید من هم با شما حاضرم ولی باید مقصود اسلام و شرع باشد.

تحصن در سفارتخانه انگلیس
با هجرت عالمان و روحانیان به قم، شهر به حال تعطیل در آمد و مردم نگران و پریشان شدند. این نگرانی موقعیت مناسبی را برای دولت استعمارگر انگلیس به وجود آورد تا در نهضت رخنه کند و از این راه با دولت روسیه که همه کاره دربار قاجار بود رقابت کند. از این رو به وسیله فراماسونها و روشنفکران وابسته به خویش در میان مبارزان نفوذ کرده، با پخش شایعه حمله دولت به مردم، زمینه را برای تحصن مردم در سفارتخانه اش آماده کرد و به دنبال آن تحصن در سفارتخانه آغاز شد. از پیشگامان این تحصن حاج امین الضرب و حاجی شاهرودی و چند نفر دیگر بودند. «معروف بود که این آقایان از اهل فراموشخانه (فراماسونری) هستند و یک رمز و قراردادی محرمانه با هم دارند.» نهضت عدالتخانه که ریشه ای مکتبی و اسلامی داشت از این مرحله رنگ غربی به خود گرفت و کم کم زمزمه حکومت مشروطه بر سر زبانها افتاد.
درخواستهای آغازین که اجرای قوانین اسلام و ایجاد عدالتخانه بود، جای خود را به حکومت مشروطه و مجلس شورای ملی داد. نا آگاهی تحصن کنندگان از این نوع حکومت به گونه ای بود که برخی شعار می دادند ما مشربه و بعضی می گفتند ما مشروطه می خواهیم و شخص دیگری مشروطه را زنی تصور می کرد که قرار است پادشاه شود!
فضای نیرنگخانه انگلستان وتبلیغات درون آن به گونه ای بود که تحصن کنندگان بدون اینکه بفهمند مشروطیت چیست و در حالی که تلفظ صحیح این لفظ را هم نمی دانستند خواهان حکومت مشروطه شدند و از این مرحله، نهضت عدالتخانه با نام مشروطه و تحت نفوذ انگلستان به پیش می رفت. روشنفکران غربزده و فراماسونهای وابسته در شمار رهبران اصلی آن در آمدند و همان طور که ماهیت نهضت تغییر کرد، نام آن نیز تغییر یافت و نهضت مشروطیت نام گرفت.
به دنبال پذیرش خواستهای مبارزان عالمان و روحانیان متحصن در قم به تهران بازگشتند و فرمان مشروطیت و دستور تشکیل مجلس شورای اسلامی به وسیله مظفر الدین شاه صادر شد. اما متحصنین در سفارت که از «دیگ پلو سفارت انگلیس» غذا خورده بودند، از سفارتخانه خارج نشدند و خواهان تغییر مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی شدند. و پس از گفتگو و تغییر مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی از سفارتخانه خارج شدند. پس از آن با انتخاب نمایندگان، در روز یکشنبه هیجدهم شعبان 1324 ق. مجلس افتتاح شد.
«تکیه گاه مجلس و مایه قوت و قدرت آن، علمای بزرگ تهران بودند که در راس آنها آقا سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی و حاج شیخ فضل الله نوری بودند.»

قانون اساسی
یکی از مهمترین کارهای مجلس تدوین قانون اساسی بود. در مورد قانون اساسی دو دیدگاه متفاوت مطرح بود. روحانیان و در راءس آنها شیخ فضل الله خواهان قانونی بودند که بر پایه اسلام و شریعت باشد و روشنفکران غربزده و فراماسونها قانونی همسان قوانین کشورهای غربی می خواستند و این اختلاف که ناشی از دیدگاه فکری و اعتقادی آنها بود، سر آغاز تفرقه بین دسته مبارزان شد. روشنفکران وابسته و فراماسونها اکثر مجلس را تشکیل می دادند به طوری که تنها در بین شانزده نماینده تهران سیزده نفر آنها فراماسون بودند. فراماسونها و دیگر روشنفکران غربزده در نوشتن قانون اساسی و متمم آن نقش مهمی داشتند. رئیس هیئت تدوین کننده متمم قانون اساسی «سعد الدوله» بود که در بلژیک به عضویت لژ فراماسونی در آمده بود. از دیگر اعضای آن حاج امین الضرب، حاج سید نصرالله سادات اخوی، سید نصر الله تقوی و تقی زاده بودند که همه فراماسون بودند.
مجلس با چنین افرادی مشغول تهیه و تصویب قانون اساسی شد. شیخ فضل الله که از قبل به توطئه های فراماسونها و روشنفکران غربزده پی برده بود، به همراه آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی در جلسات مجلس شرکت کردند تا شاید از راه نصیحت و هدایت بتوانند از تصویب قوانین غیر اسلامی جلوگیری کنند. اما نمایندگان فراماسون به راه خویش می رفتند.
در این میان روحانیان و عالمان بزرگ حوزه علمیه نجف یعنی آیات عظام آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین تهرانی نیز با اطلاعات نادرستی که از طرف مشروطه خواهان به آنها می رسید به حمایت از مشروطه برخاستند. شیخ فضل الله به تلاش خود برای اصلاح وضع موجود ادامه داد. او در مورد قانون اساسی پیشنهادهایی به مجلس داد. ذکر مذهب جعفری به عنوان مذهب رسمی کشور و اصل نظارت فقها بر قوانین مجلس شورای ملی از جمله این پیشنهادها بود که از هوشیاری و شم سیاسی او حکایت داشت. با اینهمه مجلس با نظرات وی مخالفت کرد و او به نشان اعتراض مجلس را ترک کرد.
از این زمان شیخ فضل الله مورد حملات ناجوانمردانه روشنفکران غرب گرا و فراماسونها و دیگر نا آگاهان قرار گرفت. یکی از نمایندگان در مذاکرات مجلس درباره شیخ فضل الله گفت: چون او ریاستی پیدا نکرد، راه مخالفت پیش گرفت تا از این راه به ریاست برسد!
از آن پس مطرح شدن بحث آزادی مطبوعات دستاویزی برای حمله به مقدسات دینی و مذهبی شد. روزنامه کوکب دری در شماره 13 سال اول خود نوشت: «شما مردم نادان چرا این قدر اعتقاد به این اشخاص دارید که در هزار و سیصد سال قبل به یزید بن معاویه یاغی شد و قشون فرستاد، خود (و) همراهانش را کشتند. حالا این مردم روضه خوانی می نمایند، خرج می دهند و مال خود را بی جهت تفریط می نمایند. یک جماعتی به خاک کربلا اعتقاد دارند، این خاک چه مزیت و برتری با خاکهای دیگر دارد.»

مخالفت با مشروطه
هر چند که با تلاش شیخ و حمایت عالمان نجف اصل نظارت فقها با تغییراتی به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسی تصویب شد، شیخ فضل الله که شاهد توهین روزنامه ها به دین و ائمه معصومین علیهم السلام بود، دریافت که هیچ تضمینی برای اصل نظارت فقها و تطبیق قوانین با شریعت اسلام وجود ندارد و اگر اکنون فکری اساسی برای این کار نشود فردا بسیار دیر خواهد بود. وی با حکومت مشروطه مخالفتی نداشت، بحث او در کیفیت این نوع از حکومت در جامعه اسلامی ایران بود. او معتقد بود که قانون اساسی و دیگر قوانین حقوقی و جزایی باید مطابق قوانین اسلام باشد، زیرا مردم ایران مسلمان و پیرو این دین هستند و به همین دلیل پیشنهاد کرد تا عنوان حکومت، مشروطه مشروعه باشد. وی بارها گفت: «من والله با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بی دین و فرقه ضاله و مضله مخالفم که می خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه ها را که لابد خوانده اید که به انبیا و اولیا توهین می کنند.»(1326) رویارویی و نبرد دو اندیشه مشروطه و مشروعه، مخصوص تهران نبود و در شهرهای بزرگ دیگر نیز وجود داشت. در رشت آیت الله حاج ملا محمد خمامی رشتی، در زنجان آخوند ملا قربان علی زنجانی، در تبریز میرزا محمد حسن مجتهد تبریزی و میر هاشم دوچی از طرفداران مشروطه مشروعه بودند.
در تهران نیز آخوند رستم آبادی، سید احمد طباطبایی، ملا محمد آملی، شیخ عبدالنبی نوری، سید محمد یزدی، شیخ محمد بروجردی، حاج میرزا لطف الله، حاج آقا نورالله مجتهد عراقی، شیخ علی اکبر مجتهد، سید علی قطب نخجوانی، شیخ محمد علی پیشنماز، آقا جمال الدین لافجه ای، شیخ علی اکبر طالقانی و... از شیخ فضل الله و مشروطه مشروعه حمایت می کردند. اما با این همه، تبلیغات مشروطه طلبان چنان قوی و گرماه کننده بود که جو سیاسی و اجتماعی به طور کامل موافق مشروطه خواهان بود و همین موجب شد تا جمعی خواهان تبعید شیخ شوند و گروهی حمله به منزل او را طرح ریزی کنند. شیخ فضل الله نیز برای اینکه پیام خود را بهتر به مردم برساند با همراهان خویش به حضرت عبدالعظیم علیه السلام هجرت کرد و در آنجا متحصن شد.
او در یکی از سخنرانیهای خویش خطاب به مردم حاضر در حرم فرمود:
بارها این را گفته ام و باز به شما می گویم که من در موضوع مشروطیت و محدود بودن سلطنت هیچ حرفی ندارم و هیچ کس نمی تواند این موضوع را انکار کند، بلکه برای اصلاح امور مملکت و محدودیت سلطنت و تعیین حقوق و وظایف دولت قانون و دستور العمل لازم است. اما می خواهم بدانم در مملکت اسلامی که دارای مجلس شورای ملی است، قوانین آن مجلس باید مطابق قوانین اسلام و قرآن باشد یا مخالف قرآن و کتاب آسمانی؟! وی در ادامه قرآن کوچک خود را از جیب بیرون آورد و قسم یاد کرد که من مخالف اساس مشروطیت و مجلس نیستم بلکه اول کسی که طالب این اساس بود من بودم و فعلا هم مخالفتی ندارم اما مشروطه به همان شرایطی که گفتم که باید قانون اساسی و قوانین داخلی مملکت مطابق با شرع باشد.
تحصن کنندگان برای بیان و توضیح مواضع و اهداف خود روزنامه ای به نام لایحه منتشر می کردند. مجلس که از افشاگری و تبلیغات آنها احساس خطرکرد. با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد که کلمه مشروطه نمی تواند چیزی مخالف با دین و احکام شرعی باشد. این اطلاعیه که پاسخی در حد گفتار و نوشتار به خواستهای متحصنین بود موجب شد تا شیخ فضل الله و یارانش حرم را ترک کرده، به شهر باز گردند اما این یک برنامه حساب شده برای تفرقه و از هم پاشیدن متحصنین بود و مشروطه خواهان در عمل همان مسیر سابق را می پیمودند.
شیخ فضل الله نیز مشغول درس و بحث علوم اسلامی شد و چون گذشته در موضع مخالفت و در سنگر مبارزه با مشروطیت اروپایی باقی ماند. شیخ و یارانش هر چند در این مرحله فعالیت علمی در مخالفت با مشروطه نداشتند وجود آنها خاری در چشم مشروطه طلبان غرب گرا بود. از این رو با جعل تلگرامهایی از طرف علمای نجف شیخ را مخل آسایش و مفسد معرفی کردند. جالب توجه اینکه در یکی از این تلگرامها آمده بود: شیخ فضل الله به علت اخلال در اصلاح مسلمین از درجه اجتهاد ساقط است. این جاعلان جاهل نمی دانستند که علم و اجتهاد چیزی نیست که کسی بتواند آن را از دیگری سلب کند. اما نا آگاهی جامعه کافی بود تا این تبلیغات موثر واقع شود. پس از آن توطئه قتل شیخ طرح ریزی شد و شیخ فضل الله مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و مجروح گردید.

سقوط و ظهور دوباره مشروطیت
با مرگ مظفر الدین شاه، محمد علی شاه به سلطنت رسید. وی دارای خوی استبدادی بود و به هیچ وجه مطیع قانون نبود. علاوه بر این وی پرورش یافته روسها بود و با حکومتی که بر اساس خواست و منافع انگلستان روی کار می آمد موافق نبود. از این رو به وسیله سربازان دولتی و قزاقان روسی به مجلس حمله کرد. عده ای از نمایندگان کشته شدند و برخی دستگیر و تبعید شدند و بساط مشروطه بر چیده شد.
خبر حمله به مجلس و کشتن مشروطه خواهان موجب شد تا نیروهای شمال به رهبری سپهدار تنکابنی و نیروهای بختیاری به رهبری سردار اسعد بختیاری به تهران حمله کرده، شهر را به تصرف خود در آورند. با شکست نیروهای دولتی و فتح تهران محمد علی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد. فاتحان تهران مجلسی با عنوان مجلس عالی در بهارستان تشکیل دادند. این مجلس محمد علی شاه را از سلطنت خلع و احمد شاه را به پادشاهی برگزید و بقیه مناصب حکومت را بین خود تقسیم کردند. اکثر مشروطه خواهانی که حکومت را به دست گرفتند از عوامل روسیه و انگلستان بودند و به این ترتیب «حکومت و مجلس دوم هر دو به دست فئودالها و خدمتگزاران امپریالیسم افتاد.» حکومت روی کار آمده حتی با معیارهای غربی نیز یک حکومت مشروطه نبود. فاتحان تهران و حامیان مشروطیت یعنی سردار اسعد و سپهدار هیچیک اعتقادی به حکومت ملی نداشتند. زیرا «یکی از عناصر اصلی ایدئولوژی مشروطت، بر انداختن نظام شبه فئودالیسم ایرانی و نفی قدرتهای محلی حکومت امثال سپهدار و سردار اسعد بود.»

آخرین روزها
مشروطه خواهان پس از برقراری حکومت به تصفیه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد یعنی شاه و درباریان وحشت زده هر کدام به جایی پناه بردند اما مشروطه مشروعه به رهبری شیخ فضل الله چون کوه مقاوم و استوار بودند.
پیشنهادهای مختلفی به شیخ فضل الله رسید تا به جایی پناهنده شود. سعد الدوله برای او پیام فرستاد که با وزیر مختار روس و انگلیس گفتگو کردم و برای شما جای مناسبی در سفارتخاه تهیه کرده ام تا از خطر محفوظ باشید. یاران شیخ فضل الله خوشحال شدند اما شیخ بدون عکس العمل در مقابل این پیام «لا حول و لا قوه الا بالله» می گفت.
پیشنهاد شد که اجازه بدهید پرچم هلند را که کشور بی طرفی است بر بام خانه نصب کنیم تا در امان باشید. شیخ با تبسمی استهزا گونه فرمودند: باید پرچم ما را روی سفارتخانه بیگانه نصب کنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت به من که از مبلغین احکام هستم اجازه فرماید، پناهنده به خارج از شریعت شوم.
وی در پاسخ پیشنهاد دیگری اینچنین فرمود:
آیا رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده ام حالا بیایم و زیر پرچم بیگانه بروم!
سرانجام مشروطه طلبان برای انتقام از شیخ فضل الله به منزل وی حمله کردند و شیخ را به شهربانی بردند. شیخ فضل الله چند روزی در شهربانی بود و در روز سیزدهم رجب برای محاکمه او را به عمارت گلستان بردند. «مدیر نظام نوابی» از ماموران شهربانی و از محافظان شیخ فضل الله ماجرای محاکمه شیخ را این گونه نقل می کند:
اعضای دادگاه شش نفر بودند که مقابل آقا روی نیمکت نشستند. شیخ ابراهیم زنجانی به عنوان دادستان دادگاه از آقا سئوال می کرد. او در موقع محاکمه به آقا حمله و بی احترامی می کرد و یک بار نیز گفت: شیخ! من از تو عالم ترم. از مخارج تحصن سوال شد و آقا برایشان توضیح داد و گفت دیگر پول نداشتیم و گرنه ادامه می دادیم. در بین محاکمه آقا اجازه نماز خواندن خواست و آنها هم اجازه دادند. آقا عبایش را همان نزدیکی روی کف تالار پهن کرد و نماز ظهرش را خواند اما اجازه ندادند که نماز عصرش را هم بخواند. دوباره از تحصن سوال کردند. در بین محاکمه یپرم خان از در پایین آهسته وارد تالار شد و پشت سر آقا روی صندلی نشست. آقا متوجه او نشد. ولی چند دقیقه ای که گذشت حادثه ای پیش آمد که وضع تالار تغییر کرد. من در این وقت از آقا قدرت و شجاعتی دیدم که در تمام عمر ندیده بودم و آن وقتی بود که آقا از افراد محاکمه کنند پرسید: «یپرم» کدامیک از شما هستید؟ همه به احترام یپرم از سر جایشان بلند شدند و یکی از آنها با احترام «یپرم» را که پشت سر آقا نشسته بود نشان داد و گفت یپرم خان ایشان هستند! آقا همان طور که روی صندلی نشسته بود و دو دستش را روی عصا تکیه داده بود به طرف چپ نصفه دوری زد و سرش را برگرداند و با حالت خشم و تندی گفت: یپرم تویی؟ یپرم گفت بله و بلافاصله گفت: شیخ فضل الله تویی؟ آقا جواب داد بله منم! یپرم گفت: تو بودی که مشروطه را حرام کردی؟ آقا جواب داد بله من بودم و تا ابد الدهر هم حرام خواهد بود. موسسان این مشروطه همه بی دین هستند و مردم را فریب داده اند. پس از آن رویش را برگرداند. در آن موقع که این کلمات با هیبت مخصوصی از دهان آقا بیرون می آمد نفس از در و دیوار بیرون نمی آمد و همه ساکت و سراپا گوش بودند. تماشاچیان حاضر در تالار وحشت کرده بودند. من می لرزیدم و با خود می گفتم این چه کار خطرناکی است که آقا در این موقع انجام می دهد! یپرم رئیس شهربانی و فرمانده نیروی انتظامی است.
موضوع محاکمه شیخ فضل الله همین چند سوال پیرامون تحصن بود.

سربداری دیگر
در 13 رجب 1327 ه ق. بساط دار و مقدمات اعدام در میدان توپخانه فراهم شده بود. هنگامی که آقا به طرف میدان توپخانه می رفت نگاهی به جمعیت و بعد رو به آسمان کرد و گفت:
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد.
میدان توپخانه از جمعیت موج می زد. نیروهای دولتی مردم را کنار می زدند تا راه باز شود. در این لحظه شیخ به عقب برگشت و در میان جمعین خادم با وفایش را دید و گفت ناد علی! او هم بلافاصله خود را به شیخ رساند. مردم همه سراپا گوش بودند. می خواستند بدانند او در لحظه آخر چه کاری دارد. در این وقت شیخ دست در جیب کرد و کیسه ای بیرون آورد و به ناد علی داد و گفت این مهرها را خرد کن. او در این لحظه حساس هم دوراندیش و تیزهوش است و برای اینکه پس از مرگش مشروطه طلبان سند سازی نکنند و از مهرها سوء استفاده نکنند، دستور خرد کردن آنها را داده است. پس از آن شیخ را روی چهار پایه قرار دادند و او از آنجا آخرین سخنان خویش را بیان کرد. سخنان او تاکیدی بر موضع اصولی و مکتبی گذشته اش بود. وی خطاب به جمعیت تماشاچی فرمود: خدایا! تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم. خدایا! تو خودت شاهد باش که در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم که موسسان این اساس بی دین هستند و مردم را فریب داده اند. این اساس مخالف اسلام است. محاکمه من و شما بماند پیش پیغمبر اسلام. او با وجود ضعف و پیری و بیماری آخرین سخنان خویش را با شجاعت و شهامت کم نظیری بیان کرد و تنها ایمان و عشق به یک هدف مقدس است که موج می شود شخصی اینچنین در مقابل مرگ و شهادت ایستادگی کند. او در پای دار چنان شجاع بود که گویی دار از هیبت و عظمت او می لرزید.
قبل از اینکه ریسمان دار را به گردی وی بیندازند یکی از مشروطه خواهان برای او پیغام آورد که شما مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن رها سازید! شیخ فضل الله گفت:
من دیشب پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم و به من فرمود که فردا شب مهمان من هستی و من چنین امضایی نخواهم کرد. و بعد از چند لحظه طناب دار را به گردن او انداختند و چهار پایه را از زیر پای وی عقب راندند و طناب را بالا کشیدند.

پس از شهادت
پس از اعدام جسد شیخ شهید را به حیاط شهربانی منتقل کردند و در وسط حیاط بر روی یک نیمکت قرار دادند. مشروطه طلبان و دیگر افرادی که نسبت به دین کینه و عداوت داشتند به جسد نیز حمله کردند. نیروهای مسلح با قنداق تفنگ، دیگران با لگد و... به طوری که خونابه از جسد سرازیر شد. ابتدا از تحویل جسد به خانواده شیخ جلوگیری کردند و بعد از مدتی جسد را تحویل خانواده وی دادند. آنان نیز جسد را در خانه مخفی کرده، پس از حدود هیجده ماه آن را به قم بردند و در یکی از اتاقهای صحن مطهر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپردند.
اعدام شیخ شهید نقاب از چهره مدعیان دروغین آزادی و عدالت برداشت و مردم فهمیدند که مشروطیت سرابی بیش نبوده است. کم کم روحانیان دیگر نیز از مجلس و دولت کنار گذاشته شدند و زمینه جدایی دین از سیاست فراهم شد. آیات عظام نایینی، آخوند خراسانی، طباطبایی، بهبهانی و طباطبایی یزدی همگی از شهادت شیخ فضل الله متاثر شدند و دریافتند که واقعیتهای تلخی در پشت ظواهر فریبنده پنهان بوده است. اما دیگر دیر شده بود.

زندگی شخصی شهید نوری
همسر شهید، سکینه، دختر دائی اش محدث نوری بود او دارای چهار پسر به نامهای مهدی، ضیاء الدین، هادی و جلال و هشت دختر به نام های زینت، اینسه، احترام، زکیه، خدیجه، منیره، اقدس و انور بود. وی در زندگی شخصی بسیار منظم بود لباس مرتب و پاکیزه ای می پوشید و ظاهری آراسته داشت. اهل ریا و فریب نبود و بسیار صریح و شجاع بود. دستی گشاده داشت و خانه او به روی همه کس باز بود و هرگاه شخصی اظهار فقر و تنگدستی می کرد، در حد توان از او دستگیری می کرد و هر وقت فردی برای اثبات فقر خویش می خواست قسم بخورد، می گفت که قسم لازم نیست و او را یاری می کرد. شیخ شهید اهل جمع آوری مال نبود. برای کسی که در راه هدف خرج کرد. در تحصن حضرت عبدالعظیم علیه السلام علاوه بر مصرف تمام دارایی خویش، تمام اموال خانه و حتی خانه اش را در گرو قرضهایش گذاشت و تا آخر عمر نتوانست آنها را بپردازد. جمعی از طلبکاران او پس از شهادتش طلب های خود را بخشیدند و بعضی از طلب ها را هم عده ای از دوستان او پرداخت کردند. پس از شهادتش سیاهی فقر بر خانه شیخ شهید سایه گسترده بود. فقری که فقط اعضای خانواده اش آن ارا لمس کردند. دولت دو نگهبان برای خانه شهید نوری قرار داد اما آنها خود موجب مزاحمت و رنج و زحمت اعضای خانواده شدند. یک بار آنها برای حقوق خویش از میرزا هادی دویست تومان پول طلب کردند. دویست تومان پول زیادی بود و آنها توان پرداخت آن را نداشتند. اما آنها دست بردار نبودند. حاج میرزا هادی با فروش مقداری از لوازم خانه صد تومان تهیه کرده، به آنها پرداخت کرد. در همین روزهایی که غم و اندوه شهادت شیخ بر اعضای خانواده حکم فرما بود و فقر و تنگدستی آزارشان می داد، کریم دوانگر همان شخصی که به شیخ سوء قصد کرد و مورد عفو او قرار گرفت، به خانه شیخ شهید مراجعه کرده، گفت: در روز درگیری اسلحه مرا گرفتند و باید پول آن را شما بپردازید. خانواده شیخ شهید گفتند که اسلحه را شهربانی گرفت به آنجا مراجعه کنید، اما او اهل خانه را تهدید کرد. همسر شیخ شهید نیز از ترس جان پسرش و دف شر او قالیچه زیر پایش را جمع کرد و به او داد.

منابع:
1. http://www.hawzah.net

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 28
» 
1
2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر