شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 1407
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5372 بازدید

فرانتس کافکا (۳ ژوئیه، ۱۸۸۳ - ۳ ژوئن، ۱۹۲۴) یکی از بزرگترین نویسندگان آلمانی زبان در قرن بیستم بود.
آثار کافکا ـ که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می آیند. [۱]

زندگی
کافکا در یک خانوادهٔ آلمانی زبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. پدرش بازرگانی یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاه طلبانه پدر چنان محیط رعب انگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایه ای از وحشت بر روح فرانتس انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد.
در آن زمان پراگ مرکز کشور بوهم، پادشاهی ای متعلق به امپراطوری اتریش و مجارستان بود.
کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت، ولی زبان چکی را هم تقریباً بی نقص صحبت می کرد. همچنین با زبان و فرهنگ فرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رمان نویسان محبوبش گوستاو فلوبر بود. آموزش یهودی او به جشن تکلیف در سیزده سالگی و چهار بار در سال به کنیسه رفتن با پدرش محدود بود [۲].
کافکا در سال ۱۹۰۱ دیپلم گرفت، و سپس در دانشگاه جارلز یونیورسیتی پراگ شروع به تحصیل رشتهٔ شیمی کرد، ولی پس از دو هفته رشتهٔ خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آیندهٔ روشن تری پیش پای او می گذاشت که سبب رضایت پدرش می شد و دورهٔ تحصیل آن طولانی تر بود که به کافکا فرصت شرکت در کلاس های ادبیات آلمانی و هنر را می داد.
کافکا در پایان سال اول تحصیلش در دانشگاه با ماکس برود آشنا شد که به همراه فلیکس ولش روزنامه نگار ـ که او هم در رشتهٔ حقوق تحصیل می کرد ـ تا پایان عمر از نزدیک ترین دوستان او باقی ماندند. کافکا در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۰۶ با مدرک دکترای حقوق فارغ التحصیل شد و یک سال در دادگاه های شهری و جنایی به عنوان کارمند دفتری خدمت وظیفهٔ بدون حقوق خود را انجام داد.
کافکا در ۱ نوامبر ۱۹۰۷ به استخدام یک شرکت بیمهٔ ایتالیایی به نام Assicurazioni Generali درآمد و حدود یک سال به کار در آنجا ادامه داد. از نامه های او در این مدت برمی آید که از برنامهٔ ساعات کاری ـ هشت شب تا شش صبح ـ ناراضی بوده چون نوشتن را برایش سخت می کرده است.
او در ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۸ استعفا داد و دو هفته بعد کار مناسب تری در مؤسسهٔ بیمهٔ حوادث کارگری پادشاهی بوهم پیدا کرد. او اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان در آوردن» و پرداخت مخارجش یاد کرده است. با این وجود او هیچ گاه کارش را سرسری نگرفت و ترفیع های پی در پی نشان از پرکاری او دارد.
در همین دوره او کلاه ایمنی را اختراع کرد، و در سال ۱۹۲ به دلیل کاهش تلفات جانی کارگران در صنایع آهن بوهم و رساندن آن به ۲۵ نفر در هر هزار نفر، یک مدال افتخار دریافت کرد.[۳] (همچنین وظیفهٔ تهیهٔ گزارش سالیانه نیز به او محول شد و گفته می شود چنان از نتیجهٔ کارش راضی بود که نسخه هایی از گزارش را برای خانواده و اقوامش فرستاد.) همزمان کافکا به همراه دوستان نزدیکش ماکس برود و فلیکس ولش که سه نفری دایرهٔ صمیمی پراگ را تشکیل می دادند فعالیت های ادبی خود را نیز ادامه می داد.
در سال ۱۹۱۱ کارل هرمان همسر خواهرش اِلی، به کافکا پیشنهاد همکاری برای راه اندازی کارخانهٔ پنبهٔ نسوز پراگ، هرمان و شرکا را داد. کافکا در ابتدا تمایل نشان داد و بیشتر وقت آزاد خود را صرف این کار کرد. در این دوره با وجود مخالفت های دوستان نزدیکش از جمله ماکس برود ـ که در همهٔ کارهای دیگر از او پشتیبانی می کرد ـ به فعالیت های نمایشی تئاتر ییدیش هم علاقه مند شد و در این زمینه نیز کارهایی انجام داد.
کافکا در سال ۱۹۱۲ در خانهٔ دوستش ماکس برود، با فلیسه بوئر که در برلین نمایندهٔ یک شرکت ساخت دیکتافون بود آشنا شد. در پنج سال پس از این آنها نامه های بسیاری برای هم نوشتند و دو بار نامزد کردند. رابطهٔ این دو در سال ۱۹۱۷ به پایان رسید.
کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار سل شد و ناچار شد چندین بار در دورهٔ نقاهت به استراحت بپردازد. در طی این دوره ها خانواده به خصوص خواهرش اُتا مخارج او را می پرداختند. در این دوره، با وجود ترس کافکا از این که چه از لحاظ بدنی و چه از لحاظ روحی برای مردم نفرت انگیز باشد، اکثراً از ظاهر پسرانه، منظم و جدی، رفتار خونسرد و خشک و هوش نمایان او خوششان می آمد.[۴]
کافکا در اوائل دههٔ ۲۰ روابط نزدیکی با میلنا ینسکا نویسنده و روزنامه نگار هموطنش پیدا کرد. در سال ۱۹۲۳ برای فاصله گرفتن از خانواده و تمرکز بیشتر بر نوشتن، مدت کوتاهی به برلین نقل مکان کرد. آنجا با دوریا دیامانت یک معلم بیست و پنج سالهٔ کودکستان و فرزند یک خانوادهٔ یهودی سنتی ـ که آن قدر مستقل بود که گذشته اش در گتو را به فراموشی بسپارد ـ زندگی کرد.[۵]
عموماً اعتقاد بر این است که کافکا در سراسر زندگیش از افسردگی حاد و اضطراب رنج می برده است. او همچنین دچار میگرن، بی خوابی، یبوست، جوش صورت و مشکلات دیگری بود که عموماً عوارض فشار و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی می کرد همهٔ اینها را با رژیم غذایی طبیعی، از قبیل گیاه خواری و خوردن مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده (که به احتمال زیاد سبب بیماری سل او شد[۶]) برطرف کند. به هر حال بیماری سل کافکا شدت گرفت و او به پراگ بازگشت، سپس برای درمان به استراحتگاهی در وین رفت، و در سوم ژوئن ۱۹۲۴ در همان جا درگذشت. وضعیت گلوی کافکا طوری شد که غذا خوردن آن قدر برایش دردناک بود نمی توانست چیزی بخورد، و چون در آن زمان تزریق وریدی هنوز رواج پیدا نکرده بود راهی برای تغذیه نداشت، و بنابراین بر اثر گرسنگی جان خود را از دست داد. بدن او را به پراگ برگرداندند و در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان جدید یهودی ها در ژیشکوف پراگ به خاک سپردند.

عقاید و نظریات مذهبی
کافکا در بیشتر مدت زندگیش بی طرفی خود را در مورد ادیان رسمی حفظ کرد. با این حال و با این که هیچ وقت شخصیت های داستان هایش را یهودی تصویر نکرد، هرگز سعی نکرد ریشهٔ یهودی خود را پنهان کند. او از لحاظ فکری به مکتب هسیدیسم در یهودیت علاقه مند بود که برای تجارب روحانی و صوفیانه ارزش زیادی قائل است. کافکا در ده سال پایانی عمرش حتی به زندگی در فلسطین ابراز تمایل کرد. تناقضات اخلاقی و آیینی موجود در داستان های «داوری»، «مأمور سوخت»، «هنرمند گرسنه» و «دکتر حومه»، همه نشانه هایی از علاقهٔ کافکا به آموزه های خاخام ها و تناسب آنها با قوانین و قضاوت در خود دارند. از طرف دیگر سبک وسواسی طنزآمیز راوی مجادله جوی «ژوزفین خواننده»، سنت شعارگونهٔ موعظه های خاخام ها را نمایان می کند.[۷]

فعالیت های ادبی
کافکا در طول زندگیش فقط چند داستان کوتاه منتشر کرد که بخش کوچکی از کارهایش را تشکیل می دادند و هیچ گاه هیچ یک از رمان هایش به پایان نرسید (به جز شاید مسخ که برخی آن را یک رمان کوتاه می دانند). نوشته های او تا پیش از مرگش چندان توجهی به خود جلب نکرد. کافکا به دوستش ماکس برود گفته بود که پس از مرگش همهٔ نوشته هایش را نابود کند. دوریا دیامانت معشوقهٔ او با پنهان کردن حدود ۲۰ دفترچه و ۳۵ نامهٔ کافکا، تا حدودی به وصیت کافکا عمل کرد، تا وقتی که در سال ۱۹۳۳ گشتاپو آنها را ضبط کرد. جستجو به دنبال این نوشته های مفقود هنوز ادامه دارد. برود بر خلاف وصیت کافکا عمل کرد و برعکس بر چاپ همهٔ کارهای کافکا که در اختیارش بود اهتمام ورزید. آثار کافکا خیلی زود توجه مردم و تحسین منتقدان را برانگیخت.
همهٔ آثار کافکا به جز چند نامه ای که به چکی برای میلنا ینسکا نوشته بود، به زبان آلمانی است.

سبک نوشتاری
کافکا که در پراگ به دنیا آمده بود زبان چکی را خوب می دانست، ولی برای نشتن زبان آلمانی پراگ (Prager Deutsch)، گویش مورد استفادهٔ اقلیت های آلمانی یهودی و مسیحی در پایتخت بوهم را انتخاب کرد. به نظر کافکا آلمانی پراگ «حقیقی تر» از زبان آلمانی رایج در آلمان بود و او توانست در کارهایش طوری از آن بهره بگیرد که قبل و بعد او کسی نتوانست.[۸]
با نوشتن به آلمانی کافکا قادر بود جملات بلند و تودرتویی بنویسد که سراسر صفحه را اشغال می کردند، و جملات کافکا اغلب قبل از نقطهٔ پایانی ضربه ای برای خواننده در چنته دارند ـ ضربه ای که مفهوم و منظور جمله را تکمیل می کند. خواننده در کلمهٔ قبل از نقطهٔ پایان جمله است که می فهمد چه اتفاقی برای گرگور سمسا افتاده، یعنی مسخ شده[9]
مشکل دیگر پیش روی مترجمان استفادهٔ عمدی نویسنده از کلمات یا عبارات ابهام آمیزی است که می توانند معانی مختلفی داشته باشند. مثلاً کلمهٔ Verkehr در جملهٔ آخر داستان «داوری»؛ این جمله را می توان این طور ترجمه کرد: «و در این لحظه، جریان بی پایان اتوموبیل ها از بالای پل می گذشت.» ولی کافکا به دوستش ماکس برود گفته بود که هنگام نگارش این جمله به «انزالی ناگهانی» فکر می کرده است.[۱۰] در حالی که ترجمهٔ رایج برای verkher همان ترافیک است.

تفسیر نقادانه
بسیاری از منتقدان سعی کرده اند با تفسیر آثار کافکا در چارچوب مکاتب ادبی از جمله مدرنیسم و رئالیسم جادویی مفاهیم عمیق تری از آنها استخراج کنند.[۱۱] ناامیدی و پوچی حاکم بر فضای داستان های کافکا نمادی از اگزیستانسیالیسم شمرده می شود. برخی دیگر به سخره گرفتن بوروکراسی در داستان هایی مثل «گروه محکومین»، «محاکمه» و «قصر» را نشانی از تمایل به مارکسیسم می دانند، در حالی که برخی دیگر علت مخالفت کافکا با بوروکراسی را آنارشیسم می دانند.[۱۱] دیگرانی نیز هستند که کارهای او را از دریچهٔ یهودیت (بورخس یادداشت هایی در این زمینه دارد) یا فرویدیسم[۱۱] (به دلیل مشاجرات خانوادگی کافکا) یا تمثیل هایی از جستجوی متافیزیکی به دنبال خدا (یکی از معتقدان این نظریه توماس مان بود) می بینند.
تم بیگانگی و زجر کشیدن بارها و بارها در آثار مختلف ظاهر می شود، و با تأکید بر این کیفیت، محققانی مثل ژیل دولوز و فلیکس گواتاری است که عقیده دارند کافکا بیش از نویسنده ای تنهایی است که از سر رنج می نویسد، و کارهای او سنجیده تر و «شادتر» از چیزی هستند که به نظر می رسند.
گذشته از این، با خواندن یکی از کارهای کافکا به صورت مجزا ـ با تمرکز بر بیهودگی تقلای شخصیت ها و بدون توجه به زندگی خود نویسنده ـ است که طنز کافکا مشخص می شود. کارهای کافکا از این منظر ربطی به مشکلات خود او در زندگیش ندارد، نمایانگر ساختگی بودن مشکلات آدم هاست.
زندگی نامه نویسان گفته اند که خیلی پیش می آمده که کافکا قسمت هایی از کتاب هایی که رویشان کار می کرده را برای دوستان نزدیکش بخواند، و در این خوانش ها همیشه بر جنبهٔ طنزآمیز نثر متمرکز بوده. میلان کوندرا طنز کافکا را در اساس فراواقع گرایانه و الهام بخش هنرمندانی جون فدریکو فلینی، گابریل گارسیا مارکز، کارلوس فوئنتس و سلمان رشدی می داند. مارکز می گوید با خواندن مسخ کافکا بود که فهمید «می توان جور دیگری نوشت».

تاریخ انتشار
خوانندگان آثار کافکا هنگام انتخاب کتاب برای خواندن باید به تاریخ انتشار کتاب های او (چه نسخه های آلمانی و چه نسخه های ترجمه شده) توجه داشته باشند. کافکا پیش از آماده سازی (و در برخی موارد حتی تمام کردن) بعضی از نوشته هایش برای انتشار از دنیا رفت، بنابراین رمان های قصر (که وسط یک جمله تمام می شود و در مورد تعلق داشتن یا نداشتن قسمت هایی از متن به اثر ابهام وجود دارد)، محاکمه (که فصول آن شماره ندارند و بعضی از آنها ناتمام مانده اند) و امریکا (کافکا نام مردی که ناپدید شد را برای آن انتخاب کرده بود) همه توسط ماکس برود آماده و چاپ شدند. به نظر می رسد برود هنگام کار روی دست نوشته ها اجازهٔ دخل و تصرف هایی را به خود داده است (جابه جا کردن فصل ها، تغییر زبان آلمانی و تصحیح نقطه گذاری) و بنابراین متن اصلی آلمانی که چاپ نشد، تغغیر داده شده است. نسخه های ویرایش شده توسط برود اغلب نسخهٔ نهایی (Definitive Edition) نام گذاری می شود.
پس از پایان جنگ جهانی دوم مالکوم پیسلی توانست اکثر دست نوشته های کافکا را جمع آوری کند و در سال ۱۹۶۱ در اختیار کتابخانهٔ بودلی آکسفورد قرار دهد.[۱۲] متن محاکمه نیز بعدها در حراجی خریداری شد و در اختیار بایگانی ادبی آلمان قرار گرفت.[۱۳]
پیسلی گروهی برای بازسازی رمان های آلمانی تشکیل داد و ناشر آلمانی اس فیشر ورلاگ آنها را مجدداً چاپ کرد. خود پیسلی بر انتشار قصر و محاکمه (چاپ هر دو در ۱۹۸۲) و یکی از همکارانش بر انتشار امریکا (چاپ ۱۹۸۳) نظارت کردند. این نسخه ها اغلب نسخهٔ منتقدان (Critical Edition) یا نسخهٔ فیشر نامیده می شوند. متن آلمانی این آثار و بسیاری از نوشته های دیگر کافکا در وب گاه پروژهٔ کافکا[۱۴] بیابید.

ترجمه
بسیاری از آثار کافکا در ایران ترجمه شده که از آن جمله است ترجمه های صادق هدایت و حسن قائمیان بر مسخ و گروه محکومین و گراکوسی شکارچی و ترجمهٔ جلال الدین اعلم از قصر. همان طور که گفته شد ترجمهٔ آثار کافکا بسیار مشکل و در بعضی موارد غیرممکن می نماید و به همین خاطر بسیاری از ترجمه های فارسی آثار کافکا راضی نیستند.

آثار
- قصر
- دیوار چین
- گروه محکومین
- مسخ
- طبیب دهکده
- امریکا
- آشکار
- نامه به فلیسه
- محاکمه

نگاهی به آثار
کافکا مانند "ریلکه" و شاعران و نویسندگان زمان خود تحت نفوذ مکتب ادبی پراگ قرار گرفت که از خصوصیتهای آن توجه به عالم ماوراءالطبیعه و در عین حال امور واقعی دنیای بشری و عالم موسیقی بود که روی هم فرضیه مختلطی از رؤیا، طنز و روشن بینی منطقی بوجود می آورد. این دنیای رؤیایی به وسیله کافکا که برجسته ترین نماینده و بدیع ترین شخصیت این مکتب بود، با واقع بینی و موشکافی در اولین داستان کوتاهش به نام "وصف یک مبارزه" Beschreibung eines Kampfes بیان شده است، داستانی که با درس رقص آغاز می شود و قهرمان آن که بعدها به ژاپن تبعید می شود، به سهمناکترین مصائب روحی گرفتار می گردد. داستان وصف یک مبارزه در چند بخش در مجله هی پریون Hyperion انتشار یافت.
کافکا از 1910 به نوشتن "یادداشتهای خصوصی" که اثری مهم در شناخت شخصیت و زندگی او به شمار آمد، پرداخت و تا آخر زندگی آن را ادامه داد که ترس از بیماری، تنهایی، شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن، کینه به پدر و مادر و احساسهای گوناگون خویش را در آن منعکس ساخته است.
در رمان محاکمه شاهکار کافکا، خواننده از نخستین صفحه به دل قصه کشیده می شود. کارل کارمند بانک که زندگی را میان دفتر کار و شبانه روزی محل سکونت خود، به طور عادی و بی هیچ حادثه جالب توجهی می گذراند، بامداد روزی که به انتظار ناشتایی نشسته است، ناگهان با دو مرد ناشناس روبرو می شود که برای توقیفش آمده اند و از او می خواهند که از حوزه قضائی خارج نشود و خود را پیوسته در دسترس دادگاه بگذارد. کارل ابتدا گمان می کند که اشتباهی روی داده است و توقیف خود را براثر سوءتفاهم می داند یا تصور می کند که همکارانش به مناسب سی امین سالگرد تولد به وسیله اتهامی که او از آن به کلی باخبر است، برایش شوخی ترتیب داده اند، همین که موضوع را جدی می بیند، خود را تسلیم قانون و عدالت می کند و اطمینان دارد که قوانین و اصول اخلاقی به نفع او رأی می دهد و قاضی که اصلاً او را نمی شناسد، حکم برائتش را صادر می کند و او می تواند زندگی عادی را از سرگیرد، اما به تدریج می بیند که همه جا گفتگو از محاکمه اوست، در بانک، در شبانه روزی، در کافه، همه جا هزاران نگاه پرکنایه به رفتار و گفتار او دوخته شده است، بی آنکه بداند گناه واقعیش چیست و هنگامی که به دفاع از خویش می پردازد و دلایلی بر بیگناهی خود ارائه می دهد، درمی یابد که در دندانه های چرخ عدالت گرفتار شده و به راهی پرپیچ و خم افتاده است. از آن پس زندگی او شکل زندگی بیماران و دیوانگان به خود می گیرد و هر آن بیشتر بر ناتوانی در برابر سازمان اسرارآمیز اداری و نگهبانان دنیای قانونی پی می برد و بیشتر احساس تنهایی می کند، تا شبی که دو مرد به خانه اش می روند و او را تسلیم شده با خود می برند. کارل، دور از شهر خود را در زیر کارد دژخیمان می بیند و پایان کار خویش را با سکوت غم انگیزی پیش چشم می آورد که قربانی قانونی سنگدل و سهمناک گشته است. داستان محاکمه وصف جامعه عصر است که از نظر کافکا تنها راه نجات بشر در آن تسلیم و خفقان است و شاید هم قدرت سرنوشت که بشر بی چون وچرا در چنگال آن اسیر است.
داستان "مسخ" Die Verwandlung (1916) اولین اثر مهم کافکا به شمار می آید. حوادث داستان مسخ مانند سایر آثار کافکا در محیط کاسبها و فروشندگان کم سرمایه ای می گذرد که یگانه اشتغال ذهنیشان وضع درآمد و کسب و کار روزانه است. گرچه حوادث داستان مسخ به صورتی واقع بینانه نقل شده است، با قوانین زمان و مکان وفق نمی دهد. "گرگور سامسا" Gregor Samsa فروشنده سیار تجارتخانه و تنها کسی است که پس از ورشکستگی پدر کفالت خانواده را برعهده دارد، خاصه از این که می تواند وسائل نواختن ویولون را برای خواهرش که عاشق موسیقی است، فراهم کند، بسیار راضی به نظر می رسد. گرگور در پایان شبی وحشتناک و آمیخته با رؤیایی آشفته، ناگهان به حشره ای عجیب و نفرت انگیز بدل می شود، اما روح حساس و پرعطوفتش به حال خود باقی می ماند و حال نفرت باری را که پیرامون خود بوجود آورده، درک می کند، از این رو به تدریج برای فرار از نگاه های پدر ومادر و خواهر به زیر تختخواب می خزد، از روشنایی می گریزد، و از کثافت تغذیه می کند، تا شبی که بر اثر شنیدن صدای ویولون از پناهگاه بیرون می آید و در نوری که از لای در به اتاق می تابد، جمع خانواده را می بیند که از دیدن او به نفرت دچار می شوند و پدر از سر خشم سیبی به جانب او پرتاب می کند که کاسه پشتش را می شکند. گرگور با دردی طاقت فرسا به جایگاه خود بازمی گردد و به تدریج بر اثر چرکین شدن زخم و شکستگی کاسه پشت رو به مرگ می رود، تا روزی که خدمتکار پیر لاشه او را با زباله ها بیرون می افکند. کافکا به این طریق نشان می دهد که پایه اغلب روابط خانوادگی تا چه حد بر دروغ و خودخواهی گذارده شده است. این داستان تأثرانگیز و وحشتناک مایه ای از تنهایی و ناامیدی دارد و استادی بی مانند کافکا در شیوه بیان توانسته است با آمیختن امری خیالی و شگفت انگیز به امور عادی روزانه، خواننده را از طرفی به کابوسی عمیق فرو برد و از طرف دیگر چنان احساسی در او پدید آورد که گمان کند به راستی همه حوادث در عالم خارج رخ داده است. تلاش کافکا برای شکل عینی بخشیدن به حالهای محض روحی و نشان دادن عمق تنهایی آدمی و گریز از واقعیتها، فشاری که نظام اجتماعی بر قلب و روح انسان وارد می کند و پناه بردن به رؤیاهای هولناک، مدرک ارزنده از ذوق و سلیقه خاصی است که بر ادبیات زمان او تسلط داشته و در عین حال در عالم ادب پیروزی کاملی به شمار آمده است.
در رمان "قصر" Das Schloss مردی مساح به قلمرو ملاکی مرموز و افسانه ای وارد می شود تا به معامله بپردازد، اما قدرتی که از طرف کنت از اندورن قصر اسرارآمیز بر همه چیز فرمانروایی دارد، او را با عدم پیروزی همراه می سازد. مرد آمد و رفت اشخاص را به قصر می بیند، اما همه به او پشت می کنند و او را از هر دری می رانند، در حالی که او همچنان عاصی و استوار می ماند و با سماجت دنباله مبارزه را می گیرد. اما وقتی درهای پیروزی به رویش گشوده می گردد و اربابان قصر به او اجازه می دهند که در دهکده باقی بماند که قوای او به پایان رسیده است.
رمان "آمریکا" Amerik (1927)، شاهکار دیگری از کافکا به شمار آمده که تا دم مرگ بر سر آن کار کرده و برای نوشتن آن یک رشته اثر مستند درباره سرگذشت بزرگان آمریکا و خاطرات و سفرنامه ها مطالعه کرده است. رمان آمریکا حوادث زندگی جوانی را نقل می کند که در پی حادثه ای ناگوار از خانه پدری و از کشورش آلمان می گریزد، به آمریکا می رود و نزد عمویش بسر می برد، با آنکه عمو در آغاز برادرزاده خود را در کمال محبت و دلسوزی می پذیرد و به تربیت او همت می گمارد، خطاهای او و وارد شدن به نوعی زندگی که با نظر عمویش به کلی متفاوت است، موجب می شود که او را از خود براند، حتی از او می خواهد که نامش را بر زبان نیاورد و بدین طریق در دنیای بزرگ سرگردان بر جای می ماند. آمریکا که همچون رمانهای محاکمه و قصر و داستان کوتاه مسخ تنهایی بشر و سرگشتگی و گسیختگیش را از جامعه پرآشوب نشان می دهد، برخلاف همه آنها که با صحنه های غم انگیز و بدبینانه تمام می شود، پایان خوشی می یابد. جوان به وطنش بازمی گردد و با پدر و مادر آشتی می کند، در حالی که بر سر راه خود هزاران مانع را از میان برداشته و با هزاران ناپاکی و عوامل گمراه کننده جنگیده است. در آمریکا همه اضطرابهای فردی و تناقضها و هیجانها از میان می رود و آرزوی دیرین خوشبختی و صلح که پیوسته در عمق روح آزرده و دردناک کافکا نهفته است، نمایان می گردد.
"داستان گرسنگی" Ein Hungerkunstler (1924) داستانی کوتاه و فلسفی است و رنجها و پایان تاریک زندگی بازیگری را نشان می دهد که در کار خود به شهرت رسیده است، مدیر نمایش او جیبهای خود را پر می کند و توده مردم برای دیدن هنر نمایشش هجوم می آورند. هنر این جوان آن است که به وسیله مدیر نمایش مدت چهل روز در قفس می ماند، بی آنکه لب به غذا بزند و این خود برای کارفرمایش پیروزی بزرگی به همراه دارد و با آنکه باز هم طاقت روزه دارد، بنا بر امر کارفرما روزه را می شکند. پس از اینکه مردم دیگر توجهی به نمایش او ندارند و وجودش فراموش شده است به آرزوی خود می رسد و روزهای متمادی که حتی حسابش از دست صاحبان سیرک بیرون رفته است روزه خود را ادامه می دهد. وقتی که به یاد او می افتند و به سراغش می روند می بینند که قفس خالی است زیرا قهرمان گرسنه به جانور ریزی تبدیل شده که زیر کاهها رفته است.
مجموعه "دیوار چین" Beim Bau der Chinesischen Mauer شامل قصه هایی است که غالب آن ناتمام مانده و در 1931 انتشار یافته است. در داستان اصلی دیوار چین، امپراتور از ترس ازدحام مردم و محاصره قصر فرمان ساختن حصاری غول آسا می دهد. ملت مجهز می شود و گفته امپراطور را حقیقت می پندارد، درحالی که هدف اصلی جاودان ساختن زندگی دردرون قصر است. کافکا تلاش طاقت فرسای مردم و هدف اصلی آن را که چیزی ناممکن است، بسیار دقیق وصف می کند. حصار ناتمام می ماند، بشر نیز ناتمام می ماند. کافکا اشخاص داستانهای خود را در دنیایی به جنب و جوش وامی دارد که دنیای طبیعی و واقعی آنان نیست. دنیایی است که دیگران برایشان می سازند و به هیچ وجه با حسرت و آرزویی که در دل آنان می جوشد، ارتباط ندارد، حتی آنان در رفتار و گفتار و اندیشه شان آزاد نیستند.
"یادداشتهای روزانه" Tagebucher (انتشار 1951)، انعکاسی بود از زندگی جسمی و روحی کافکا که جز خاطرات زندگی بیان کننده این نکته است که کافکا تنها به تثبیت موجودیت معنوی و فکری خود توجه داشت و جز آن، همه چیز در نظرش بی تفاوت بود.
خود در این باره می نویسد: «آنچه به ادبیات وابسته نیست، مرا رنج می دهد و بیزارم می کند، از صحبتها خسته می شوم، عیادتها تا حد مرگ ملولم می سازد، زیرا از فکر خویش و از عمق حقیقت و اهمیت آن بازم می دارد.» موضوع وسوسه انگیز دیگر در یادداشتهای روزانه مسأله دین است.
کافکا درباره بهشت می نویسد: «ما از بهشت رانده شده ایم، اما بهشت ویران نشد و این خود نوعی بخت مساعد بود، زیرا اگر ما رانده نمی شدیم، ممکن بود، بهشت ویران گردد.» به طور خلاصه یادداشتهای روزانه اندوه، کشمکش درون، حسرت تندرستی، زندگی در تجرد برخلاف میل شخصی و نگرانی مذهبی کافکا را نشان می دهد.

یادداشت ها
1- ۱٫۰ ۱٫۱ Contijoch, Francesc Miralles (2000) "Franz Kafka". Oceano Grupo Editorial, S.A. Barcelona. ISBN 84-494-1811-9.
2- Franz Kafka Biographywww.kafka-franz.com
3- Peter F. Decker Managing in the Next Society, ISBN 0312320116
4- گفتگوی رایان مک کیتریک با دومینیک سُِران کارگردان و گیدئون لستر دربارهٔ امریکا www.amrep.org
5- لوتار همپل www.atlegerhardsen.com
6- محققان منشأ باستانی باکتری سل را کشف کردند www.brightsurf.com
7- کافکا (1996, xiv–xv).
8- Kafka (1996), xii.
9- Kafka (1996), xi.
10- Kafka (1996, xii).
11- ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ Franz Kafka 1883 – 1924 www.coskunfineart.com
12- A Kafka For The 21st Century by Arthur Samuelson, publisher, Schocken Books www.jhom.com
13- Herzlich Willkommen www.dla-marbach.de
14- The Kafka Project - Kafka's Works in German According to the Manuscript www.kafka.org

منابع
- http://fa.wikipedia.org
- http://www.ketabnews.com

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 6

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر