جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1757
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

6691 بازدید

مارتین‌ لینگز (Martin Lings) در 24 ژانویه سال‌ 1909 در لنکستر (Lancashire) انگلستان‌ در خانواده‌ای‌ پروتستان‌ به‌ دنیا آمد. پس‌ از اخذ مدرک‌ در رشته‌ی‌ زبان‌ و ادبیات‌ انگلیسی‌ در سال‌ 1932 از دانشگاه‌ آکسفورد، سالی‌ را در لهستان‌ به‌ تدریس‌ گذراند و سپس‌ استاد زبان‌ انگلیسی‌ کهن‌ و میانه‌ در دانشگاه‌ کائوناس‌ (Kaunas) در لیتوانی‌ شد. د رسال‌ 1938، پس‌ از سالها مطالعه‌ در ادیان‌، و در نتیجه‌ی‌ آشنایی‌ با آثار رنه‌گنون‌ و بعضی‌ از مسلمانان‌ الجزایری‌ و مراکشی‌، شیفته‌ی‌ اسلام‌ شد و به‌ این‌ دین‌ درآمد و نام‌ ابوبکر سراج‌الدین‌ را برای‌ خود برگزید. علاقه‌ی‌ وی‌ به‌ زبان‌ عربی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌، او را به‌ مصر کشاند و از سال‌ 1940 در دانشگاه‌ قاهره‌ به‌ تدریس‌ پرداخت‌. در آنجا اغلب‌ درباره‌ی‌ شکسپیر تدریس‌ می‌کرد.
لینگز، پس‌ از دوازده‌ سال‌ اقامت‌ در مصر، در سال‌ 1952، به‌ انگلستان‌ بازگشت‌ و از دانشگاه‌ لندن‌ در رشته‌ی‌ زبان‌ عربی‌ درجه‌ی‌ دکتری‌ گرفت‌. از سال‌ 1955 متصدّی‌ نسخ‌ قرآنی‌ موزه‌ی‌ بریتانیا شد. از سال‌ 1970 تا 1974 مسئول‌ نگهداری‌ کتب‌ خطی‌ و چاپی‌ شرق‌ در همین‌ موزه‌ بود.
دکتر لینگز پس‌ از تشرف‌ به‌ اسلام‌ همه‌ی‌ اوقات‌ خود را وقف‌ تحقیق‌ در معارف‌ اسلامی‌ و معرفی‌ آنها به‌ جهان‌ غرب‌ کرد. گرایش‌ عمیق‌ او به‌ مباحث‌ عرفانی‌ اسلام‌ و تعلّق‌ خاطر به‌ آراء و نظرات‌ مکتب‌ جاودان‌ خرد، سبب‌ شد تا همّ خود را مصروف‌ تبیین‌ و معرفی‌ اصول‌ مابعدالطبیعی‌ و عرفانی‌ اسلام‌ به‌ غربیان‌ کند.
مارتین‌ لینگز در 12 می سال ۲۰۰۵ درگذشت.

آثار
آثار لینگز عبارتند از:
1- کتاب یقین (آموزه هاى صوفیانه در باب ایمان، حکمت و عرفان، ۱۹۵۲ ، ۱۹۹۲) The Book of Certainty

2- عارفى مسلمان در قرن بیستم (۱۹۶۱ ، ۱۹۷۱ ، ۱۹۷۳ ، ،۱۹۸۱ ۱۹۸۲ و ۱۹۹۳) A Sufi Saint of the Twentieth Century این کتاب به زبان هاى مختلفى چون عربى، فرانسه، فارسى و اردو ترجمه شده است. عنوان ترجمه فارسى به قلم روان نصرالله پورجوادى «عارفى از الجزایر» است. این کتاب تأثیر و حس و حال معنوى غریبى دارد.

3 - اعتقادات کهن و خرافه هاى مدرن (۱۹۶۴ ، ۱۹۸۰ ، ۱۹۸۸ و ۱۹۹۱) Ancient Beliefs and Modern Superstitions

4- شکسپیر در پرتو هنر مقدس (۱۹۶۶)Shakespear in the Light of Sacred Art

5 - دو جلد کتاب‌ شعر به‌ نام‌ عناصر و نشانه‌ها (۱۹۶۷ و ۱۹۷۰) Elements and Heralds

6- تصوف چیست؟ (۱۹۷۵ ، ۱۹۷۷ ، ۱۹۸۱ و ۱۹۹۳) What is Sufism این کتاب به فارسى ترجمه شده است.

7- راز شکسپیر (۱۹۸۴)The Secret of Shakespear

8- هنر خط و تذهیب قرآن (۱۹۷۶ ، ۱۹۷۸ و ۱۹۸۷)، The Quranic Art of Calligraphy and Illumination که به فارسى ترجمه شده است.

9- ساعت یازدهم، بحران معنوى دنیاى مدرن در پرتو سنت و رسالت نبوى (۱۹۸۹)The Eleventh Hour

10- رمزها و الگوهاى کهن: پژوهشى در معناى وجود (۱۹۹۱).

11- «محمد(ص): زندگى پیامبر اسلام بر اساس کهن ترین منابع» (۱۹۸۳ ، ۱۹۸۵ و ۱۹۹۱) Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources از معروف ترین کتاب هاى اوست و آن را یکى از بهترین زندگینامه هاى پیامبر(ص) به زبان انگلیسى ارزیابى کرده اند.

12- آخرین کتاب مارتین لینگز Answers to Questions نام دارد که او در آن به پرسش هایى که از وى راجع به اسلام و معنویت به طور کلى شده است پاسخ مى دهد. این کتاب را انتشارات Fons Vitae در سال ۲۰۰۵ در دست انتشار دارد.

13- لینگز همچنین براى دایرة المعارف اسلام و دایرة المعارف بریتانیکا و کتاب دین در خاورمیانه (چاپ دانشگاه کمبریج) و تاریخ ادبیات عرب کمبریج و نیز براى نشریاتى مانند مطالعات مقایسه اى ادیان (Studies in Comparative Religion) و فصلنامه اسلامى (The Islamic Quarterly) مقالات متعددى در تصوف و عرفان اسلامى و شعر و ادبیات عرب به رشته تحریر درآورده است.

اندیشه

1. سیر صعودى و تعالى جویى انسان
به اعتقاد مارتین لینگز در گذشته، کوشش هایى براى اختراع وسایلى به منظور بالا بردن بدن در هوا و صعود به آسمان همانند پرواز پرندگان به خرج داده مى شد، اما تا آنجا که مى دانیم فقط امروزه است که پیشرفت هایى در این زمینه حاصل شده و از «فتح فضا» و «سفر به ماه» سخن رفته است. صعود به اورست و صعودهاى مشابه آن نیز با انگیزه هاى مشابهى انجام مى شود. لینگز تصریح مى کند که در این نوع فعالیت ها علاوه بر انگیزه هاى متداول مربوط به کنجکاوى و سرگرمى چه بسا انگیزه اى وجود داشته باشد براى تعالى روح و باز رسیدن به همان حالتى که انسان پیش از هبوط (Fall) داشته است. «یکى از وجوه بارز و مشخص انسان در روزگاران پیشین این بود که اعتقاد داشت علاوه بر طبیعت انسانى، یک طبیعت فوق انسانى (Superhuman) نیز دارد. آدمى همچنان در ژرفاى وجود خویش میل و تمناى فرارفتن از طبیعت انسانى اش و حرکتى رو به بالا برخلاف جریان عادى و مألوف داشت. او مى کوشید پیوند میان نفس (Soul) که انسانى است و قلب (Heart) که الهى است را از نو استقرار بخشد.

2. خورشید عقل شهودى
لینگز مى نویسد خلقت (Creation) به معناى جدایى از خداوند است و در میان مخلوقات، این انسان است که با برخوردارى از آزادى (Freedom) و اختیار (Free will) مى تواند بالاترین تجلیگاه خالق باشد. ملکوت خداوند هم در درون و باطن است و هم فراسوى عالم طبیعت و مرکز تلاقى این دو، که متمایز از مرکز بدن است همان چیزى است که اکثر ادیان آن را قلب یا دل مى نامند. قلب آدمى جایگاه و اورنگ عقل شهودى (Intellect) است همان که در قرون وسطى Intellectus خوانده مى شد، یعنى قوه اى «خورشید» (Solar) که برخلاف قواى قمرى (Lunar) عقل عادى (Reason)، حافظه و تخیل که بازتاب هاى متمایزى از عقل شهودى هستند حقایق معنوى و روحانى را مستقیماً درک مى کند. به دید لینگز قواى انسانى و الهى انسان در روزگار پیشین در تعادل و هماهنگى با یکدیگر بودند و نفس و روح انسان در همه قوا و فضایلش منعکس کننده اوصاف الهى بود و «بیانگر این حقیقت که انسان بر صورت خداوند آفریده شده است و خلیفه و نماینده او در زمین است.» حقیقتى که در دوره مدرن مورد غفلت یا انکار قرار گرفت.

3. نقد دنیاى مدرن
نقد دنیاى مدرن یکى از وجوه مشترک اساسى همه سنت گرایان است. لینگز هم در این قاعده مى گنجد اما او چنانکه خود در مقاله راجع به رنه گنون خاطرنشان مى کند، طرد و انکار همه جانبه و نفى یکسره عقل مدرن را نمى پذیرد. اما در عین حال نقدهاى کلانى وارد مى سازد فى المثل در جایى مى نویسد که تفکر غربى طى ۴۰۰ سال گذشته در سیطره مذهب اصالت بشر یا انسان محورى (humanism) بوده است که به زعم وى محور آن نه «انسان حقیقى» بلکه «انسان همان گونه که ما آن را به صورت عادى مى شناسیم» است، یعنى بالاترین عضو قلمرو حیوانات. لینگز با بیانى تأمل برانگیز مى نویسد اومانیسم یا مذهب اصالت بشر که ادعا داشت بالاترین جایگاه و منزلت را به انسان داده است با نادیده گرفتن و انکار ابعاد فوق انسانى و معنوى بشر عملاً اندیشه بسیارى از انسانها را از امکانات نهفته آنان براى سیر صعودى و تعالى به افق هاى برتر وجود تهى کرده است. به گمان لینگز فلسفه معاصر نیز به مراتب عالى تر هستى، بى علاقه است و اظهار شگفتى مى کند که ممکن است در دوره مدرن، انسانى بخش اعظم زندگى اش را در فعالیت هاى یکسره ضد عقلى (عقل به معناى شهودى و تعالى جویانه آن، (intellectual) گذرانده باشد و معتقد باشد که چیزى فراتر از نفس انسان وجود ندارد و با این حال «یکى از روشنفکران (intellectual) پیشرو زمان ما» خوانده شود.
لینگز برهمین اساس به نقد «اندیشه پیشرفت» در دوره جدید مى پردازد. او این گمان را که انسان جدید به صورت خطى مسیر پیشرفت و ترقى را براى نیل به رهایى و نجات (Redemption) طى مى نماید بى اساس مى شمرد و عقیده دارد که نجات و رستگارى چنان که در قرون وسطى و روزگاران پیشین کاملاً بدان اعتقاد داشتند حاصل فضل و عنایت الهى (pure Grace) است.

4. هدف دین
بنابر نگرش لینگز علت اصلى و اساسى ضعف آدمى از دست رفتن پیوند مستقیمى است که در درون او بین دنیا و آخرت وجود داشت که نتیجه آن فقدان حساسیت و توجه نفس به جاذبه الهى قلب بوده است. در این میان هدف دین، به طور کلى، آن است که همه اجزاى پراکنده وجود آدمى را محوریت بخشد و آنها را حول مرکز وجود جهت دهد. لینگز هنر قدسى یا مقدس (Sacred art) را نیز داراى همین نقش مى داند یعنى معتقد است که هنر قدسى مى تواند قوا و اجزاى پراکنده روان انسان را جهتى نو به سمت مرکز ببخشد و آنها را از تباه شدن در غبار غفلت و بادهاى ضلالت مصون دارد.

5. تعدد ادیان
اما با کثرت و تعدد ادیان چه باید کرد؟ کثرت گرایى دینى، شمول گرایى، حقانیت انحصارى یا انحصارگرایى، تکامل تدریجى ادیان و نسبت پیشرفت تاریخى میان آنها و فقدان حقانیت همه آنان جزو پاسخ هاى عمده اى اند که به مسأله کثرت و تعدد ادیان داده شده است. سنت گرایان به ویژه به تأسى از دیدگاه شوآن درباره «وحدت متعالى ادیان» کوشیده اند با غور در سنت هاى دینى مختلف جهان وجوه مشترک اساسى آنها را تبیین و توصیف کنند گرچه در این میان به اسلام توجه ویژه دارند. لینگز هم ضمن نقد و رد «دین سازى هاى جدید» از نقش مهم و اساسى «ادیان بزرگ» یاد مى کند و گرچه ذکر نام این ادیان بزرگ را ضرورى نمى داند اما فى المثل در جایى به صورت مشخص از بودا، عیسى و حضرت محمد به عنوان چهره هاى برجسته دینى یاد مى کند. نکته جالب توجهى که لینگز در اینجا خاطرنشان مى کند آن است که قدما از وجود ادیان دیگر بى خبر نبودند، اما چون از نور بسیارى که بر آنان مى تابید برخوردار بودند، «نورهاى دیگرى» که از افق هاى (دینى) دیگر به آنان مى رسید مضطربشان نمى ساخت و مشکلى ایجاد نمى کرد اما امروزه چون آن نورهاى راستین مستقیم در میان نیست این افق هاى دیگر لاجرم اضطراب انگیز مى شود و دشوارى هایى پدید مى آورد. لینگز تصریح مى کند که براى برخى از آنان که ایمان به دین شان را از دست داده اند شناخت ادیان دیگر مى تواند راهى براى درک بهتر و بازگشت به دینشان باشد. او معتقد است که ادیان بزرگ گرچه ممکن است در آداب و مناسک بیرونى شان از هم فاصله داشته باشند و متمایز به نظر آیند در هسته هاى عرفانى شان بسیار به هم نزدیک مى شوند و به حقیقت یگانه و واحدى راه مى نمایند.

6. ایمان، امید و محبت
مارتین لینگز ایمان و امید و محبت را سه حالت متفاوت میل و دلبستگى انسان به عالم دیگر، جهان آخرت مى داند و در این میان براى امید، نقش ویژه اى قائل است. «فضیلت امید بدین معناست که زندگى انسان را سفرى بدانیم که به (حقیقت) نامتناهى و رضایت مندى ابدى مى انجامد بدین شرط که امکاناتى که در توانایى ماست تحقق یابد. بدین غایت نه فقط پس از مرگ بلکه در همین زندگى مى توان دست یافت گرچه در دوره کنونى زندگى بشر، تنها عده اندکى در همین جهان بدان وصول مى یابند...»

منبع:
www.javidankherad.com

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 11

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر