سه‌شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3840
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5064 بازدید

مانوئل کاستلز(Manuel Castells)؛ نظریه‌پرداز جامعه شبکه‌ای.

زندگی
مانوئل کاستلز، در 1942م، در اسپانیا، در یک خانواده متعلق به قشر بروکراتیک به دنیا آمد. پدر و مادر او هر دو کارمند وزارت دارایی اسپانیا بودند و پدرش همراه فالانژها در جنگ داخلی اسپانیا، در حمایت از فرانکوی فاشیست، بر علیه جبهه جمهوری‌خواهی می‌جنگید. او در سن شانزده سالگی برای تحصیل حقوق و اقتصاد وارد دانشگاه والنسیا شد، اما بیشتر علاقه او معطوف به تئاتر و ادبیات بود. از آن جا که به قول خودش «در فضای خفقان دوران فرانکو، حتی ابراز و بیان هنری نیز آدم را گرفتار پلیس سیاسی می‌کرد»، با بسته شدن نشریه‌ها و سانسور شدن نمایش‌نامه‌هایش به سمت مبارزات مخفی علیه فرانکو متمایل شد. از آن جا که او خود را آنارشیست می‌دانست و از کمونیست‌ها نفرت داشت به عضویت FOC (وابسته به حزب سوسیالیست اسپانیا) درآمد، و پس از آن که در سازماندهی یک اعتصاب موفق، در حمایت از اعتصاب معدن‌چیان آستوریاس علیه دولت، در دانشگاه و چند کارخانه شرکت کرد، مورد تعقیب پلیس سیاسی قرار گرفت، اما در نهایت موفق به فرار از اسپانیا شد و از فرانسه پناهندگی سیاسی گرفت.
کاستلز سپس از دانشگاه سوربن در رشته حقوق عمومی و اقتصاد سیاسی مدرک لیسانس گرفت و پس از آن در زیر چتر حمایتی آلن تورن از Ecol des Hautes Etudes en Sciences Sociales مدرک دکترای جامعه‌شناسی دریافت کرد. او در حالی که بنابر اظهار خودش «در سمینار لویی آلتوسر در میان نخبگان اکول نرمال سوپریور مشغول بحث درباره نظریه مارکسیستی» شد، همزمان ـ چون می‌دانست چگونه محاسبه کند! ـ وارد جنبش 68 و موقتاً از فرانسه اخراج شد. تاثیراتی که در این سال ها از نیکوس پولانتزاس گرفت در تمام آثار بعدی او نمایان است.
او به همراه همکلاسی خود فرناندو انریکو کاردوزو در تجربه سوسیالسم دموکراتیک آلنده به عنوان استاد دانشگاه سائوپائولو شرکت کرد. پس از کودتای آمریکایی در شیلی و دخالت ارتش در دانشگاه، از آنجا هم رانده شد و دوباره با پادرمیانی تورن به فرانسه بازگشت.
کاستلز در ۱۹۷۹م به دانشگاه برکلی کالیفرنیا، جایی که او به مدت دو دهه به سمت استاد جامعه‌شناسی و طراحی شهری و منطقه‌ای مشغول بود، نقل مکان کرد. اخیراً او به بارسلونا جایی که او به سمت استادی در دانشگاه باز کاتالونیا گماشته شده، بازگشته است، بااین وجود، او همچنان موقعیت خود را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در ساحل غربی و نیز ام آی تی (انستیتو تکنولوژی ماساچوست) در ساحل شرقی حفظ کرده است. او همچنین یک استاد و مسافر دائمی به حساب می آید که مدام، در بیست دانشگاه سراسر جهان از مسکو گرفته تا سنگاپور، تایوان و شیلی، در رفت و آمد است.

اندیشه
شهرت مانوئل کاستلز، از سال‌های بسیار دور به تحلیل‌های او از شهرنشینی باز می گردد (عنوان او در برکلی گواهی است بر دل‌مشغولی‌های وی). پرسش شهری تأثیر بسیاری بر طراحی شهری گذاشت و اعتبار او با تهیه و تدوین رشته‌ای از کارهای علمی- پژوهشی که نقطه اوج آن شهر اطلاعاتی (۱۹۸۹) است، ارتقاء یافت. او هرگز علاقه‌اش را به موضوعات شهری از دست نداده و علاوه براین، کوشیده است تا در درک ما از موضوعاتی مانند بازپیدایی و تقسیمات درون شهری سهمی به عهده بگیرد.
به هرحال، عصر اطلاعات کار اولیه او را نسبت به موضوعات شهری با دیگر مطالب مرتبط درهم آمیخته و گسترش می‌دهد تا نشان دهد که چه چیزی بر ویژگی عمده تمدن معاصر تأثیر می‌گذارد. همزمان، دیدگاه‌های او، جنبه‌هایی از جنبش‌های درازمدت از مارکسیسم جوان گرفته تا چیزی را که می‌توان علوم اجتماعی فرامارکسیست نامید، آشکار می‌کند. این به معنای دست‌کشیدن کاستلز از اصلاحات بنیادی نیست. او همچنان به مسائل سیاسی اشتیاق داشته و یک دموکرات متعهد اجتماعی است.
افزون براین، کیفیتی متعهدانه، کارهای فکری او را به پیش رانده و آنها را غنی می‌کند، چیزی که او براساس آن، با تحلیل‌گران ناهمگون اجتماعی نظیر سی رایت میلز، رالف دارندورف و دانیل بل شریک می‌شود. بنابراین کاستلز پسامارکسیست است تا به آن اندازه که در عصر اطلاعات از مواضع انتقادی نسبت به مارکسیسم که در کار پیشینش، شهر و اصول اساسی آن (۱۹۸۳)، نمود بارزی داشت، جانب‌داری و استقبال می‌کند. به طرق گوناگون می‌توان برای موضع پسامارکسیستی او شواهدی را به دست آورد: در متقاعدشدن نسبت به این که تغییر سیاسی بنیادی به احتمال زیاد از طبقه کارگر ناشی نخواهد شد(به نظر می‌رسد دیگر انتظار از پرولتاریا به عنوان عامل ممتاز تغییر غیرممکن باشد)؛ در شکاکیت و حتی دشمنی با کمونیسم (ص۶۴)؛ در متقاعد شدن در این که سیاست‌های هویتی مانند حقوق حیوانات و فمینیسم اکنون اهمیت فوق‌العاده‌ای دارند و این که این‌ها نمی‌توانند به حد کافی به زبان طبقه شرح داده شوند؛ و در دریافت و فهم رخ‌نمایانه و آشکار از پیشنهاد سیاسی روشنفکرانه.
شاید مهم‌ترین شاهد از میراث مارکسیستی کاستلز، در تعهد او به تبیین کل‌گرایانه‌اش از دنیای امروز نهفته باشد. رهیافت او حاوی این پیشنهاد است که برای شرح کافی رویدادهای جهان امروز مهم‌ترین جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باید به عنوان عناصر مرتبط به هم مورد بررسی و آزمون قرار گیرند. به هرحال، رهیافت او آن گونه است که برتماس و اتصال قسمت‌ها تأکید دارد اگرچه اغلب این‌ها در روابطی متعارض بایکدیگر قرار داشته باشند و ویژگی بسیار منحصر به فردشان در ایفای نقش به عنوان شریک تغییر از اهمیت برخوردار است. کاستلز میان مقوله‌های گونه‌گون رابطه برقرار می‌کند به عنوان مثال او فمینیسم، را با فرآیندهای جهانی‌سازی و همچنین با نوآوری‌های اقتصادی و تکنولوژیک و با تغییر در اشکال خانواده و تغییر در طبقه‌بندی اجتماعی مرتبط می‌داند. البته مفهومی از تمامیت و درانحصار مارکسیسم نیست ولی با این وجود، بعدی مهم از سنت مارکسیستی به حساب می‌آید که تداوم نفوذش را بر کاستلز آشکار می‌کند. این همچنین، چیزی است که در دوران پسامدرن خرق عادت تلقی می‌شود، درهنگامه‌ای که توصیفات کل‌گرا با شک و تردید رو به رو می‌شوند و ابراز احساسات نسبت به خاص بودن و تفاوت‌ها افزایش یافته است.

آثار
کاستلز بیشتر به جامعه‌شناسی تضاد علاقه‌مند بوده و رویکرد غیرذات‌باورانه و ساختاری دارد. آثار عمده او در حوزه جامعه‌شناسی شهر، جهانی‌شدن، جامعه‌اطلاعاتی، اقتصاد سیاسی، فرهنگ، هویت و سیاست در دنیای معاصر به رشته تحریر در آمده است. مهمترین آثار او عبارتند از:
مسئله شهر(1972)؛
شهر و مردم (1982)؛
شهر اطلاعاتی(1988)؛
سقوط کمونیسم شوروی: نگاهی از منظر جامعه اطلاعاتی(1995)؛
سه گانه عصر اطلاعات(1997)؛
کهکشان اینترنت(2001)

منابع:
- مرسلی، احمد. «مانوئل کاستلز: نظریه‌پرداز جامعه‌ی شبکه‌ای». hccmr.com.
- http://fa.wikipedia.org




موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر