پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2611
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5899 بازدید

مهدی بازرگان. فرزند حاج میرزا عباسقلی خان، در 1286 در تهران متولد شد. تحصلات ابتدایی را در مدارس ثروت و سلطانی پایان داد و دوره متوسطه را در دارالعلمین مرکزی که بنیانگذار آن ابوالحسن فروغی بود پایان بخشید. در سال 1307 بازرگان در کنکور اعزام محصل به اروپا شرکت کرد و با نمرات عالی جزء ده نفر اول شد و به پاریس رفت. مدت پنج سال مدرسه لیسه و مدرسه سانترال را طی کرد و مهندس معدن شد و مدت یک سال هم در کارخانجات نساجی انگلستان استاژ و کارآموزی داد و درسال 1314 به ایران بازگشت و لدی الورود به خدمت وظیفه اعزام شد و دوره مزبور را پایان داد. شورای عالی وزارت فرهنگ تحصیلات بازرگان را معادل درجه دکترا تشخیص داد و بلافاصله برای تدریس به دانشکده فنی دعوت به کار شد. در آن تاریخ استادان دانشگاه می توانستند با حفظ سمت دانشگاهی در سازمان های دیگر نیز استخدام شوند. مهندس بازرگان ابتدا در راه آهن اشتغال ورزید و سپس به اتفاق احمد علی ابتهاج، محسن فروغی، کاظم جفرودی و مهندس مشایخی به بانک ملی وارد شدند و اداره ساختمان را تحویل گرفتند. مهندس بازرگان عهده دار قسمت تأسیسات بانک ملی شد. در سال 1321 بازرگان به معاونت دانشکده فنی انتخاب شد و در 1324 پس از فوت غلامحسین رهنما، برای مدت سه سال به ریاست دانشکده فنی انتخاب شد و در سال 1327 شورای استادان دانشکده فنی برای سه سال دیگر ریاست او را تمدید نمودند. مجموعا مدت شش سال ریاست دانشکده فنی با او بود.
در سال 1330 که دکتر مصدق زمام امور را به دست گرفت و صنعت نفت را ملی نمود، سه هیئت برای خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس تعیین شد. یک هیئت از مجلس سنا که عبارت بودند از: آقایان مرتضی قلی بیات، دکتر احمد متین دفتری، محمد سروری، ابوالقاسم نجم و دکتر شفق. از مجلس شورای ملی اعضاء هیئت مختلط برای نظارت در امر خلع ید عبارت بودند از: آقایان دکتر عبدالله معظمی، دکتر علی شایگان، اللهیار صالح، حسین مکی و ناصرقلی اردلان. از طرف دولت نیز اشخاص زیر برای خلع ید تعیین گردیدند: محمدعلی وارسته، مهندس کاظم حسیبی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر عبدالحسین علی آبادی و محمد بیات.
بازرگان همزمان با انتخاب در هیئت خلع بد به معاونت وزارت فرهنگ منصوب گردید. قرار بر این شد که هیئت خلع ید برای اداره امور شرکت ملی نفت هیئت مدیره موقتی از بین خود انتخاب نمایند. نظر به آقای دکتر محمود حسابی تعلق گرفت ولی ایشان برای قبول چنین سمتی اختیاراتی خواستند که هیئت مختلط و دکتر مصدق با آن مخالف بودند. سرانجام در اثر تلاش آقای مهندس حسیبی، آقای مهندس بازرگان برای ریاست هیئت مدیره موقت تعیین شد و نامه ای از طرف دکتر مصدق به دانشگاه تهران به شرح زیر نوشته است:

دانشگاه تهران- چون لازم است آقای مهندس بازرگان رئیس و استاد دانشکده فنی تا مدتی وظیفه فعلی خود را که عضویت هیئت مدیره موقت شرکت ملی نفت ایران است ادامه دهند و نخواهند توانست در اول سال تحصیلی جاری وظایفی را که در دانشگاه به عهده دارند انجام نمایند، مقتضی است موافقت فرمائید ایشان با حفظ عنوان و سمت و حقوق در دانشگاه برای مدت یکسال ریاست هیئت مدیره موقت شرکت ملی نفت ایران را عهده دار باشند و مراتب را نیز به ایشان ابلاغ نمایید.
نخست وزیر- دکتر محمد مصدق

آقای مهندس بازرگان در کتاب شصت سال خدمت و مقاومت در مورد مأموریت خطیر خود چنین نوشته اند: اداره شرکت ملی نفت ایران، با اوضاع و شرایطی که خلع ید صورت گرفت کار عظیمی بود و حالت « پرش در تاریکی» داشت. ولی به خواست خداوند و همت مردم ایران، مرحله اول مدیریت که حفظ سازمان و بهره برداری از تأسیسات عمومی بود به خوبی انجام گرفت خلع ید صددرصد انجام گرفت. مدیریت سرتاسر شرکت نفت سابق به دست ایرانیان افتاد. جای هفتصد متخصص فنی و اداری و مالی را عده ای در حدود 70 نفر ایرانی پر کردند که تقریبا 50 نفر از کارمندان متخصص و شرکت وبیست نفر از داوطلبان انتقال یافته از مرکز بودند. اما مشکل اخلاقی و فرهنگی بود که به تدریج و پس از پیروزی با آن روبرو می شدیم و اسم آن را باید دوران «غنائم گیری» گذاشت. حسادت ها، برتری جوئی ها، رقابت های ناسالم و ملاحظات غیر مسئولانه، منفعت طلبی های شخصی، میدان مساعد پیدا کرده بود.
حالا کارها براه افتاده و خطرات و مشکلات اولیه مرتفع شده بود و همه پهلوان میدان شده بودند. این مسئله منحصر به آنجا نبود، بلکه مربوط به کل مملکت و از نوع سیاسی و اداری و اقتصادی بود که علیه دولت مصدق اعمال می شد. اشکال عمده و گره کار هیئت مدیره این بود که همکاران حاضر نمی شدند یک نفر را به عنوان مدیرعامل ثابت تعیین کنند و دست او را برای پیشبرد کارها و اجرای تصمیمات باز بگذارند در حالی که به قول دکتر متین دفتری، یک دکان سبزی فروشی هم نمی تواند بدون مسئول و مدیر کار کند تا چه رسد به آن دستگاه عظیم و پیچیده شرکت نفت.
البته دکتر مصدق به ضرورت این امر توجه داشت ولی ملاحظات سیاسی- اجتماعی مرکز و علاقه او به رعایت نظرات بعضی از نمایندگان، دستش را بسته بود. او درگیر توطئه های داخل و خارج بود و در چند جبهه مبارزه می کرد. آقای مکی که در روز عزیمت دکتر مصدق و همراهان به امریکا جهت حضور در شورای امنیت سازمان ملل، اسم خود را در هیئت اعزامی از رادیو نشنید، از همان لحظه ناسازگاری را شروع کرد؛ چون عقیده داشت که «مصدق را من آورده ام و نفت را من ملی کرده ام». مکی در همه امور برای خود حق آمریت قائل بود. وی به عنوان یکی از اعضای هیئت مختلط، شأن خود را بالاتر از آن می دانست که در جلسات هیئت مدیره بطور منظم حضور و مشارکت داشته باشد. بدون مشورت با سایر اعضای هیئت با مسئولین مربوطه دستور صادر می کرد. به عنوان مثال دستور تغییر مسیر اتوبوسرانی یا انتقال یک کارگر شاکی، از شهری به شهر دیگر.
آقایان اعضای هیئت مختلط که برای حل و فصل مشکلات و یاری هیئت مدیره در میان احساسات پرشور مردم و کارگران به آبادان آمده بودند نسبت به یکدیگر برتری طلبی می کردند، در یک مورد یکی از اعضای هیئت مختلط که استاد دانشگاه هم بود، از اینکه مهندس حسیبی بیش از او مورد احترام و ابراز احساسات واقع شده بود در موقع ناهار با خشم زیاد او را مورد بی مهری و عتاب شدید قرار داد. بعدازظهر همان روز که جلسه در منزل من تشکیل شده بود درگیری دیگری با لحن ناهنجارتری میان آقای مکی و مهندس حسیبی بر سر انتخاب یا اعتماد به بعضی از مسئولین و مشاورین شرکت روی داد در حالی که رانندگان و کارکنان از پشت پنجره با بهت و حیرت شاهد آن صحنه تأسف آور بودند! به هر حال، حضور و خدمت من در خوزستان حدود 9 ماه بیشتر نبود. (1)
مأموریت مهدی بازرگان در سمت ریاست هیئت مدیره موقت صنعت ملی شده نفت قریب 9 ماه طول کشید. عدم هماهنگی و دسته بندی هائی که در داخل هیئت خلع ید به تبعیت از اختلافات و رقابت های سیاسی و اداری مرکز پدیدار شده بود. همچنین انعکاس و تأثیرات غیر مستقیم که اختلاف و کارشکنی های مخالفان دولت و سیاست های مرکز در اوضاع داشت او را وادار به کناره گیری نمود و مجددا به دانشگاه بازگشت و دو سه ماهی در دانشکده فنی اشتغال به کار داشت تا اینکه دکتر مصدق تصمیم گرفت به آب لوله کشی تهران سر و صورتی بدهد، از این رو مهندس بازرگان برای تصدی آب لوله کشی تهران انتخاب شد و در مدت قلیلی کار لوله کشی را به ثمر رسانید و آب تصفیه شده را به قسمتی از خانه های شهر تهران رسانید.
کودتای 28 مرداد ماه 1332 و ساقط کردن دولت ملی مصدق، تغییراتی در شئون مملکت ایجاد کرد. این کودتا برای این انجام گرفت که مسئله نفت به صورتی که منافع دولت های خارجی در آن ملحوظ شود حل گردد. بنابراین قرار شد کنسرسیومی که اکثر سهام آن متعلق به انگلیس و آمریکا باشد تشکیل شود و نفت ملی شده ایران به آن کنسرسیوم واگذار گردد. لذا لازم بود انتخابات دوره هجدهم هر چه زودتر با نمایندگانی که از طرف دولت تعیین و انتخاب می شوند، قرارداد بین ایران و کنسرسیوم تصویب شود. در چنین اوضاع و احوالی عده ای درصدد برآمدند حداقل ابراز وجود کنند و اعتراضی بنمایند. نامه ای به عنوان وزیر کشور یا رئیس انجمن مرکزی انتخابات نوشتند و در آن نامه درخواست شده بود دستور فرمایند شرایط آزادی انتخابات تأمین شود. از جمله امضاءکنندگان نامه مهندس مهدی بازرگان رئیس آب تهران بود. این نامه به دولت گران آمد که یکی از مدیران که با دولت همکاری دارد این نامه را امضاء کند. نتیجه مذاکرات مهندس بازرگان با دولت بر این محور قرار گرفت که ایشان از ریاست سازمان آب تهران استعفا بدهند، و استعفا دادند. دولت زاهدی و دولت های بعد از آن تمام مساعی خود را به کار بردند تا استقلال دانشگاه را که سنگری علیه طرح های سرکوب گرانه آنها بود بگیرند و نگذارند در مراکز کشور جزیره امنی وجود داشته باشد.
بعد از کودتای 28 مرداد عده ای از علاقمندان به دکتر مصدق «نهضت مقاومت ملی» را تشکیل دادند. در هفتم شهریور 1332 کمیته مخفی نهضت مقاومت اعلامیه ای منتشر کرد و خط مشی خود را در سه اصل به شرح زیر اعلام نمود:
1- ادامه نهضت ملی و اعاده استقلال و حکومت ملی.
2- مبارزه علیه هرگونه استعمار خارجی اعم از سرخ و سیاه.
3- مبارزه علیه حکومت های دست نشانده خارجی و عمال فساد.
تدریجا احزاب ملی نیز به نهضت ملی پیوستند. نهضت مقاومت ملی به پیروی از راه مصدق،آرمان های او را عامل اساسی ایجاد اتحاد و همبستگی اقشار جامعه در راستای مبارزه علیه رژیم کودتا می دانست.
تظاهرات روز 16 مهر به نشانه اعتراض به محاکمه مصدق، شایگان و رضوی صورت گرفت. در آن روز بازار تهران، دانشگاه و مدارس تعطیل گردید. این تظاهرات به طول انجامید و مأمورین انتظامی و چاقوکشان دولتی با دانشجویان و مردمی که به صفوف آنها پیوسته بودند به زدوخورد پرداختند. تعداد زیادی مجروح و دستگیر شدند. این تظاهرات بازتاب وسیعی در رسانه های خبری اروپا و آمریکا داشت. تظاهرات دیگری روز 21 آبان به وقوع پیوست. نقش اول را دانشجویان در دست داشتند. بازار تهران نیز به حمایت دانشجویان تعطیل گردید. دولت کودتا عده زیادی را دستگیر و سرانجام سقف قسمتی از بازار را خراب کرد. در روز 16 آذر 1332 در اعتراض به تجدید روابط ایران و انگلیس و ورود نیکسون به ایران، از روز شنبه 14 آذر با ایراد سخنرانی در کلاس ها شروع شد. عصر آن روز در دانشکده ها تظاهرات پرشوری انجام پذیرفت. روز دوشنبه 16 آذر عده زیادی از افراد نظامی وارد محوطه دانشگاه شدند. دانشجویان در کلاس های خود تظاهرات می کردند و سرانجام برخورد بین دانشجویان و سربازان از دانشکده فنی که مرکز عمده فعالیت دانشگاه بود شروع شد. به همین دلیل دستگاه قصد داشت که با سرکوب دانشجویان این دانشکده زهر چشم خود را نشان دهد. بنابراین تیراندازی در دانشکده فنی شروع شد و در نتیجه سه نفر از دانشجویان به درجه شهادت نائل شدند.
کمیته دانشگاه عزای عمومی و تعطیل اعلام کرد. در مراسم برگزاری سومین روز شهادت دانشجویان چند هزار دانشجو و هزاران نفر از مردم تهران در حالی که جاده تهران- میدان شوش را سربازان محاصره کرده بودند و مانع حرکت مردم بودند، شرکت کردند. در خیابان مقابل امامزاده عبدالله، بین مردم و سربازان زدوخورد درگرفت و عده ای مجروح شدند. اعتصاب دانشگاه دو هفته ادامه یافت و حادثه 16 آذر به عنوان یک روز «مقاومت تاریخی» در تاریخ دانشگاه ثبت شد و در همان ایام انتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی آغاز گردید و نهضت مقاومت ملی دوازده نفر از اعضای خود را که بیشتر آنها در زندان بودند برای نامزدی انتخابات معرفی کرد. این دوازده انتخابات معرفی کرد. این دوازده تن عبارت بودند از: مهندس احمد رضوی، دکتر عبدالله معظمی، دکتر علی شایگان، محمد علی انگجی، دکتر کریم سنجابی، اللهیار صالح، مهندس احمد زیرک زاده، سرهنگ احمد اخگر، جلالی موسوی، محمود نریمان، اصغر پارسا و مهندس کاظم حسیبی.
سرانجام دولت تصمیم گرفت عده ای از استادان دانشگاه را اخراج کند که عبارت بودند از: دکتر عبدالله معظمی، دکتر یدالله سحابی، دکتر قریب، دکتر عابدی، دکتر جناب، مهندس عطائی، مهندس خلیلی، مهندس انتظام، دکتر نعمت اللهی، دکتر بیژن، دکتر میربابائی و مهندس مهدی بازرگان.
با تمام مقاومتی که از طرف دکتر سیاسی رئیس دانشگاه برای ابطال تصمیم دولت نسبت به اخراج استادان انجام گرفت، مع الوصف تصمیم به تغییر او گرفته شد و احکام اساتید اخراجی را رضا جعفری وزیر فرهنگ وقت امضاء کرد. اخراج اساتید هیچگونه اثری در مبارزات دانشجویان نکرد و حملات به دولت کودتا شدیدتر شد و سرانجام دولت تصمیم به بازداشت عده ای گرفت که عبارت بودنداز: آیت الله حاج آقا رضا زنجانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس عزت الله سحابی و مهندس مهدی بازرگان. در شهرستان ها نیز عده ای بازداشت شدند. زندانی شدن مهندس بازرگان و هم سنگران وی قریب پنج ماه به طول کشید و مجددا به دانشگاه بازگشتند و همچنان به مبارزه خود علیه رژیم ادامه دادند.
در سال 1339 محمدرضا پهلوی طی نطقی از آزادی انتخابات سخن گفت و در نتیجه سران و کارگردانان سابق جبهه ملی و دیگر دستجات و جمعیت های سیاسی در صدد برآمدند فعالیت سیاسی را بطور علنی شروع کنند. بدین منظور رهبران نهضت مقاومت ملی از جمله مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی و آیت الله سید محمود طالقانی همراه با سران فعالان جبهه ملی سابق و همکاران دکتر مصدق از قبیل سید باقرخان کاظمی، دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر عبدالله معظمی، اللهیار صالح، سید محمود نریمان، مهندس احمد زنگنه، دکتر کریم سنجابی و داریوش فروهر. پس از چند جلسه بحث و گفتگو درباره تأسیس یک سازمان سیاسی دربرگیرنده همه نیروهای ملی موافقت شد. سرانجام روز 30 تیرماه 1339 طی اعلامیه ای خبر تشکیل جبهه ملی دوم انتشار یافت. مهندس بازرگان در این سازمان سیاسی، عضو شورای عالی بود.
اولین برنامه جبهه ملی دوم، شرکت در انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بود که آنهم با مخالفت شدید دکتر اقبال نخست وزیر شروع شد و در نتیجه عده ای از سران جبهه ملی دوم از جمله مهندس مهدی بازرگان در مجلس سنا متحصن شدند. مدت این تحصن پنج هفته به طول انجامید و پس از انتخابات و افتتاح مجلس از طرف شاه اجازه دادند متحصنین به خانه های خود بروند. نتیجه انتخابات زمستانی دوره بیستم بین حزب ملیون و حزب مردم تقسیم شد و سرسپردگان رژیم و کسانی که در کودتای مرداد ماه 1332 مشارکت فعال داشتند، به مجلس راه یافتند. از ملی گراها فقط اللهیار صالح از کاشان انتخاب شد. صالح هنگام طرح اعتبارنامه ها، انتخابات دوره بیستم را مخدوش دانست و تقاضای ابطال انتخابات را نمود. در اردبیهشت ماه 1340 دولت شریف امامی سقوط کرد و دکتر امینی با حمایت همه جانبه کندی، به ریاست دولت انتخاب گردید و سرانجام مجلس را منحل نمود. دکتر امینی در نخستین روزهای حکومت خود، آزادی اجتماعات و نطق و بیان را آزاد کرد. در نتیجه روز 28 مرداد ماه 1332 یک میتینگ بزرگ در میدان جلالیه از طرف جبهه ملی تشکیل شد که قریب یکصد هزار نفر در آن شرکت داشتند.
نهضت آزادی در 27 اردیبهشت ماه 1340 چند روز پس از معرفی کابینه دکتر امامی تشکیل شد. نهضت آزادی از عناصر ترکیب دهنده جبهه ملی نبود، آنها با تمام احزاب و دستجات ملی همکاری داشتند.
در اواخر دی ماه 1340 عده ای از دانش آموزان دبیرستان ها تهران از جمله دارالفنون و البرز در اعتراض به تعطیل مجلس تظاهراتی برپا کردند که منجر به اخراج چند تن از دانش آموزان گردید و چون اقدام برای بازگشت اخراج شدگان به نتیجه نرسید. روز اول بهمن چند دانشکده تهران در اعتراض به تعطیل مجلس و پشتیبانی از دانش آموزان اخراجی کلاس های کلاس های درس را تعطیل کردند و به تظاهرات پرداختند. شاه دستور سرکوب دانشجویان را صادر کرد. کماندوها پس از یورش به محوطه دانشجویان را تا کلاس درس دنبال کردند و عده زیادی از جمله چند تن از استادان را کتک زدند، وسایل آزمایشگاه ها و کارگاه ها و میکروسکوپ ها را شکستند، کتابخانه ها را ویران نمودند و کتاب ها را پاره کردند. آمار مجروحین این حمله وحشیانه از 600 نفر تجاور کرد. دکتر احمد فرهاد رئیس دانشگاه این یورش سبعانه را محکوم کرد و از ریاست دانشگاه استعفا داد. روزهای بعد مدارس تهران تظاهراتی در اعتراض به حمله کماندوها به دانشگاه برپا کردند که به خیابان ها کشیده شد. روز سوم بهمن یکی از دانش آموزان دبیرستان علمیه پشت بهارستان به شهادت رسید و عده زیادی مجروح شدند. سرتیپ محسن مبصر رئیس پلیس تهران و سرهنگ اکسیر معاون پلیس در این حملات عامل اصلی بودند و قتل را که توسط پلیس انجام گرفته بود به گردن دیگری انداختند.
جبهه دوم در 1333 بدون توفیق در برنامه های خود، به انحلال انجامید و در نتیجه مهندس بازرگان و دکتر سحابی پس از بحث و مذاکره زیاد به این نتیجه رسیدند که فعالیت سیاسی و تشکیل یک حزب و جمعیت در شرایط موجود مملکت، لازم و واجب است ولی مرام و ایدئولوژی این جمعیت با حزب باید مبنی و مأخوذ از اسلام باشد. بر همین اساس تصمیم به تأسیس نهضت آزادی ایران گرفته شد. ایدئولوژی نهضت آزادی ایران حفظ اصالت نهضت ملی در چهارچوب وحدت با جنبش نوین اسلامی بود و تدریجا نهضت آزادی توانست رسالت تاریخی خود را در آن مرحله از رشد جنبش به بهترین وجهی انجام دهد به طوری که پس از 15 خرداد 1342 به مرحله متکامل تری ارتقاء یابد و نهضت آن مکتب مجاهدپروری بشود که از درون خود مجاهدین پرافتخاری را به ملت تقدیم نماید. بطور خلاصه مرامنامه نهضت آزادی در چهار اصل خلاصه می شد:
1- مسلمان بودن نه به این معنی که یگانه وظیفه خود را روزه و نماز می دانیم بلکه ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی من باب وظیفه ملی و فریضه دینی بود. دین از سیاست جدا نیست.
2- ایرانی بودن
3- تابعیت از قانون اساسی
4- مصدقی بودن.
از نظر حزب نهضت آزادی، مصدق یگانه رئیس دولتی بود که در طول تاریخ ایران محبوب و منتخب واقعی اکثریت مردم بود و قدم در راه خواسته های مردم برداشت. ضمنا لازم به یادآوری است که مهندس بازرگان قبل از اعلام تشکیل نهضت آزادی، تصمیم خود را در نامه ای به وسیله دکتر غلامحسین مصدق به استحضار دکتر محمد مصدق رسانیده و پاسخی دریافت داشتند. متن نامه و پاسخ آن به شرح زیر است:

21 اردیبهشت 1340
جناب آقای دکتر مصدق پیشوای نهضت ملی ایران
با استحضاری که از وفاداری و ایمان مداوم مردم نسبت به اصول نهضت ملی ایران دارید و علاقه و انتظاری که در دل های فرزندان وطن به احیای آزادی و تأمین استقلال کشور عزیز وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر جهانی، عده ای از افراد مومن و مبارز که در طول هشت سال اختناق از ادامه راه پیشوای محبوب و تعقیب خواسته های مردم آرام ننشسته بودند، درصدد برآمدند با توکل به عنایت خداوندی و به سرمایه شرف و غیرت و همت مردم آزاده ایران جمعیتی به نام «نهضت آزادی ایران» تشکیل دهند. یقین دارم از پشتیبانی و راهنمائی های پیشوای بزرگ خود پیوسته برخوردار خواهیم بود.
با تقدیم صمیمی ترین درود و سلام دوستان و ارادتمندان از طرف موسسین نهضت آزادی ایران- مهندس مهدی بازرگان

پاسخ نامه به شرح زیر است:

احمدآباد- 25 اردیبهشت 1340
جناب آقای مهندس مهدی بازرگان
قربانت شوم. موقومه مورخ 21 جمادی، مبشر تشکیل جمعیتی به نام نهضت آزادی ایران عز وصول بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. تبریکات صمیمانه خود را تقدیم می کنم و تردید ندارم که این جمعیت تحت رهبری شخص شخیص جنابعالی موفق به خدمات بزرگی نسبت به مملکت خواهد شد و بنده توفیق جنابعالی و همکاران محترمتان را در این راه از خداوند مسئلت دارم.
دکتر محمد مصدق

استقبال مردم مخصوصا جوانان از عضویت در نهضت آزادی بیش از انتظار شد و گروه کثیری از طبقات مختلف جامعه، دانشگاهیان، بازاریان و کسبه و کارمندان دولت به نهضت پیوستند. گروهی از فعالین نهضت آزادی در اروپا و آمریکا دوره های آموزش چریکی در الجزیره دیدند.
فکر مقاومت مسلحانه در برابر رژیم کودتا از اواخر 1342 پس از سرکوب آخرین مقاومت ملی مذهبی و متلاشی شدن نیروهای اپوزیسیون و شکست نهضت ملی و از بین رفتن امکانات مبارزه از طریق قانونی، شکل گرفت به طوری که در سال 1343 همه گروه ها و دستجات مخالف رژیم با افکار و ایدئولوژی های گوناگون به یک نتیجه واحد رسیدند که تنها راه مبارزه با رژیم شاه، مسلحانه است. ترور حسنعلی منصور نخست وزیر، در مقابل در ورودی مجلس شورای ملی در اول بهمن ماه 1343 و به گلوله بستن شاه در کاخ مرمر از طرف یکی از افراد گارد محافظ دربار، اخطار آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم کودتا بود. سازمان چریکی مجاهدین خلق ایران توسط سه تن از اعضای نهضت آزادی ایران: محمد حنیف نژاد، سید محسن و علی اصغر بدیع زادگان در شهریور 1344 پایه گذاری شد.
سازمان فدائیان خلق ایران سابقه عضویت یا همکاری با حزب توده را داشتند ولی عناصر تشکیل دهنده مجاهدین خلق ایران از اعضای رادیکال نهضت آزادی بودند.
ناگفته نماند بنیانگذاران نهضت آزادی سه نفر بودند که عبارت بودند از دکتر یدالله سحابی، آیت الله طالقانی و مهدی بازرگان. ریاست نهضت عملا با بازرگان بود.
واکنش نهضت آزادی ایران در روز سوم بهمن ماه 1341 در برابر رفراندوم، بسیار شدید بود. شورای مرکزی نهضت آزادی اعلامیه ای زیر عنوان «ایران در آستانه یک انقلاب بزرگ!» منتشر کرد. فرازهائی از اعلامیه مزبور به این شرح بود:
.... عامل این انقلاب، نه دهاتی ها هستند، نه شهریها، نه ملت، نه مجلس و نه دولت. یک نفر است، شخص پادشاه مملکت!
این انقلاب یک پدیده نوظهور تاریخ است! زیرا انقلاب دو طرف دارد و انقلاب کننده آن توسری خورده، زجر کشیده، محروم شده، خشمگین و مظلوم اجتماع است. انقلاب را در برابر طبقه قاهر غاصب حاکم ظالم انجام می دهند اما امروز هیئت حاکمه و دستگاهی انقلاب می کنند که تا دیروز خود از طریق ارباب ها، مالک ها و مأمورین دولت، یگانه حامی نظام ارباب رعیتی و فئودالیته و وکیل ساز و برخوردار از اقتصاد اجحاف مالکیت و سرمایه داری بود و در مرحله نهائی عامل تمام فشارها و فسادها (....) انقلاب از این بزرگ تر نمی شود که با یک گردش کوچک زمان، ضارب خودش مدافع مضروب بی زبان بشود.
اقبال ها و شریف امامی ها می آیند تا آنچه حزب و دموکراسی و انتخابات است به لجن مالی و رسوائی بکشند. با اشاعه فساد و تعمیم و توسعه اختلاس های کلان به کلیه دستگاه های لشکری و کشوری، پرده ننگ را آنقدر بالا می زنند و ارکان دولت و سلطنت را علی رغم ادعاهای ثبات سیاسی و اجتماعی ایران آنقدر متزلزل می نمایند که داخل و خارج متوحش می شوند. می ترسند مبادا ملت پرمدعای ایران کاسه صبرش لبریز شود و معجزه انقلاب و قیامی آزاد سر بزند.
سیاست توافق به باز کردن یک سوپاپ خطر دیگر، در این دیگ زنگ خورده پوسیده است (....) دولت امینی را روی کار می آورند و سیاست آمریکا علاقه ای به شخص و طبقه ندارد. آنها برنامه می خواستند، طالب اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد بودند، برای اینکه جلوی کمونیسم را بگیرند. بنابراین مسافرتی به اروپا و آمریکا به عمل آمد و وعده و قول و قراری مبادله شد. که شخص اول مملکت شخص اول و وسط و آخر مملکت و مجری ظاهر و باطن برنامه باشد. نخست وزیر رفت و نوکر حلقه بگوشی به جایش نشست، فقط یک مدعی در میان است، باید او را از میدان برد، اسلحه را از دست و زبانش گرفت....
هر فرد عادی از خود می پرسد اگر رفراندوم یا مراجعه به آرای عمومی کار مجاز و صحیحی است، پس چرا همین دستگاه در محاکم به قول خودش قانونی ذی صلاحیت، جناب آقای دکتر مصدق را به جرم رفراندوم، محکوم و محبوس کرد و دکتر اقبال نوکر جان نثار، ملیون ایران را به عنوان رفراندومچی بودن از حق نماینده شدن محروم کرد. اگر این کار بد و خلاف قانون است، پس چطور شاه مملکت رفراندومچی می شود؟ سبحان الله، این چه بام دوهوائی است؟!
انقلاب باید از درون باشد نه بیرون. کشاورزانی که با گوسفند و گرگ آشنا هستید فریب نخورید و گرگ خود را بشناسید.
هم زمان با انتشار این اعلامیه، مأمورین ساواک ابتدا مهندس مهدی بازرگان و آیت الله طالقانی و دکتر سحابی را دستگیر کردند. چند روز بعد عده ای از دوستان و همکاران آنها را در نهضت آزادی به زندان انداختند و سرانجام محاکمه ای برای آنان ترتیب داده شد و کیفرخواستی تنظیم گردید.
کیفرخواست دادستان ارتش پس از تشریح موارد اتهام و نتیجه تحقیقات از متهمین به این شرح بود:

.... نوع بزه و انطباق با قانون: عمل سه نفر متهمین ردیف های 1-2-3 (مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و آیت الله طالقانی) جزء موسسین جمعیت نهضت آزادی می باشند و این جمعیت، مرام و رویه آنان ضدیت با سلطنت مشروطه ایران می باشد و همچنین متهمین ردیف 4-5-6-7-8 و 9 (مهندس عزت الله سحابی، دکتر عباس شیبانی، احمد علی بابائی، ابوالفضل حکیمی، سید مهدی جعفری و پرویز عدالت منش که عضو نهضت آزادی نیست) از جهت عضویت مزبور، جنائی منطبق با بند 1 ماده 1 قانون مقدمین علیه امنیت و استقلال کشور و از جهت اهانت های مکرر و گستاخانه به مقام شامخ سلطنت از درجه جنحه و منطبق با ماده 81 قانون مجازات عمومی می باشد و صدور حکم مجازات آنها با رعایت ماده 2 الحاقیه به اصول محاکمات جزائی مورد تقاضاست. تاریخ و محل وقوع جرم: تهران اردیبهشت ماه 1340 از تاریخ تشکیل جمعیت نهضت آزادی. ضمنا پرونده ای بنام افرادی که پرونده آنها تاکنون ارجاع نشده یا دستگیر نشده اند مفتوح است.
دادستان – سرهنگ فخر مدرس.

محاکمه سرانجام انجام گرفت و متهمین و وکلای مدافع آنها که از برجسته ترین حقوقدانان کشور بودند، داد سخن دادند به طوری که بعضی از اعضای دادگاه تحت تأثیر قرار گرفتند. سرانجام در روز 16 دی ماه 1342 دادگاه بدوی نظامی بدون ورود در ماهیت امر و دفاع وکلای مدافع و متهمین، پایان کار خود را اعلام و متهمین را به جرم اقدام برضد امنیت کشور و اهانت به مقام سلطنت به
مجازات های زیر محکوم کرد:
1- مهندس مهدی بازرگان و آیت الله طالقانی، هر یک ده سال زندان تأدیبی.
2- دکتر یدالله سحابی، دکتر عباس شیبانی و احمد علی بابائی، هر یک شش سال زندان مجرد.
3- مهندس عزت الله سحابی، ابوالفضل حکیمی و محمد مهدی جعفری، هر یک چهار سال زندان مجرد.
4- پرویز عدالت منش که عضو نهضت آزادی ایران نیست، یک سال حبس تأدیبی.
دادگاه تجدیدنظر سران نهضت آزادی بسیار طولانی شد و مجموعا 76 جلسه تشکیل گردید. آراء صادره به شرح زیر بود:
متهم ردیف یک (آقای مهندس بازرگان)، متهم ردیف 3 (آیت الله طالقانی)، ردیف 4 آقای عزت الله سحابی، ردیف 5 دکتر عباس شیبانی، ردیف 6 آقای احمد علی بابائی، ردیف 7 مهندس ابوالفضل حکیمی، ردیف 8 آقای مهدی جعفری، ردیف 9 آقای پرویز عدالت منش. حکم دادگاه بدوی تأیید شد. در مورد متهم ردیف 2 آقای دکتر یدالله سحابی با توجه به عدم پیشینه کیفری، 38 سال سابقه فرهنگی، کبر سن و معیل بودن متهم و نحوه دفاعیات، با رعایت ماده 5 مکرر از قانون مجازات عمومی از جهت اهانت به مقام شامخ سلطنت و عهده دار بودن ریاست شورای جمعیتی که رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه است، به چهار سال زندان مجرد محکوم می شود.
در تاریخ 25 تیرماه هشت تن محکومین طی نامه ای از زندان قصر تقاضای فرجام خواهی کردند. در 15 مرداد به آنها اطلاع داده شد که شاه با تقاضای آنها موافقت نکرده و حکم محکومیت آنها قطعی است. محاکمه مهندس مهدی بازرگان و سایر سران نهضت آزادی در یکی از بیدادگاه های محمد رضا پهلوی یکی از محاکمات مهم و پرسروصدای پنجاه سال اخیر است و می توان گفت که بعد از محاکمه دکتر مصدق و یاران او دارای اهمیت و اعتبار خاصی است. پاسخ گوئی بازرگان و سایر متهمین به یاوه سرائی آقای دادستان بسیار جالب و حائز اهمیت بود. دفاعیات وکلای سران نهضت آزادی تماما بدون ترس و واهمه، سستی این محاکمه را عریان ساخت.
بازرگان مخالف سلطنت مشروطه نبود و این مطلب را چندین بار در دادگاه عنوان کرد. او مخالف دخالت های شاه در تمام شئون مملکتی بود. بازرگان از دیکتاتوری شاه سخن گفت و بدون ترس و واهمه، آنچه را لازم تشخیص می داد در دادگاه بیان نمود.
پس از محاکمه سران نهضت آزادی و محکومیت آنان در دادگاه و عدم قبول فرجام خواهی، چهار تن از وکلای مدافع سران نهضت آزادی به اتهام توهین به مقام سلطنت به شرح زیر بازداشت و محاکمه شدند: سرتیپ علی اصغر مسعودی، سرهنگ عزیزالله امیر رحیمی، سرهنگ دکتر اسمعیل علمیه و سرهنگ علی اصغر غفاری. افسران مزبور هر کدام به مجازات هائی که بیش از یک سال بود محکوم گردیدند و نتیجه این محاکمه علاوه بر تحمل زندان، اخراج از ارتش بود.
بازرگان مبارزات سیاسی خود را از بعد از کودتای 28 مردادماه 1332 آغاز کرد. این مبارزه با مخالفت با انتخابات مجلس هیجدهم و سپس قرارداد با کنسرسیوم که نتیجه آن واگذاری صنعت نفت به آمریکا و انگلیس بود آغاز شد و سرانجام در مخالفت با انقلاب سفید شاه و مردم، بازرگان و یاران وی دستگیر و محاکمه شدند.
بازرگان پس از آزادی از زندان، مبارزات خود را ادامه داد و از نیمه های سال 1356 این مبارزات به صورت حادی آغاز گردید.
در سال 1357 بازرگان به محکومیت مجدد آیت الله طالقانی طی اعلامیه ای شدیدا اعتراض نمود و بازداشت شد و قریب ده روز در زندان به سر برد و روز 26 شهریور از زندان آزاد شد. روز 29 مهر ماه، مهندس بازرگان به اتفاق دکتر میناچی برای ملاقات با آیت الله خمینی به پاریس عزیمت نمود. در روز هشتم دی ماه، امام خمینی فرمانی برای حل و فصل مشکلات نفت برای بازرگان صادر نمودند. در این فرمان آمده بود:.... جناب عالی که در اداره صنایع نفت دارای سوابق و تجارب هستید یک هیئت پنج نفری مرکب از جناب حجت الاسلام حاج شیخ اکبر رفسنجانی و جناب آقای مهندس کتیرائی و دو نفر را با نظر خودتان و مشورت آقایان تعیین نمائید و این هیئت تحت سرپرستی جنابعالی، مناطق نفتی را بازرسی نموده و در امر تولید نفت نظارت نمایند. پس از صدور فرمان امام، کارکنان اعتصابی صنعت نفت ایران برای تولید نفت مورد نیاز داخلی، به سر کار خود بازگشتند. روز سوم بهمن ماه بازرگان اعلام کرد بختیار باید استغفا کند، در غیر این صورت باید ارتش را بکار گیرد.
روز چهارم بهمن ماه مهندس بازگان طی مصاحبه ای نحوه تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت اسلامی را تشریح کرد و گفت الگوئی که ما برای حکومت اسلامتی در نظر داریم دوران رسالت و رهبری ده ساله حضرت محمد (ص) در مدینه و دوران پنج ساله امامت حضرت علی (ع) در کوفه است.
روز 16 بهمن ماه 1357 امام خمینی مهندس بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت تعیین کردند و فرمانی در این مورد شرف صدور یافت.
در همان روز مهندس بازرگان رئیس دولت موقت در پاسخ مصاحبه شاپور بختیار که گفته بود رئیس دولت موقت را بازداشت می کنم، گفت از این اخطار نمی ترسم، اگر تهدید می خواهند بکنند به چیز دیگری ما را تهدید کنند، این چیز خیلی کوچکی است، اگر عملی شود بنده شخصا خیلی ممنون می شوم چون راحت می شوم.
در روز شانزدهم بازرگان نخست وزیر موقت، برنامه و وظایف دولت موقت را بیان کرد و گفت از وظایف عمده دولت موقت این است که یک همه پرسی برپا کند تا نظر مردم را درباره تغییر رژیم و تحول آن به جمهوری دموکراتیک اسلامی بپرسد. سپس این وظیفه را خواهد داشت که انتخابات مجلس موسسان را برگزار کند، مجلسی که قانون اساسی آینده را تدوین خواهد کرد. وظیفه سوم نیز انتخابات مجلس خواهد بود که به موجب قانون اساسی جدید تشکیل می شود و پس از این مجلس دولت رسمی تعیین خواهد شد.
روز شانزدهم جامعه روحانیت اعلام کرد برای تأیید بازرگان راهپیمائی بزرگ روز پنجشنبه 19 بهمن در تهران و شهرستان ها انجام خواهد گرفت.
در همان روز شاپور بختیار به دنبال انتخاب بازرگان به ریاست دولت موقت گفت در ایران تنها یک حکومت وجود خواهد داشت. ساخت ایران تجزیه ناپذیر است. اگر بختیار تنها به حرف زدن اکتفا کند یک مسئله است. اگر بخواهد دست به عملی دیگر بزند مسئله دیگری مطرح می شود.
در اجرای خواسته امام روز نوزدهم بهمن ماه مبنی بر راهپیمائی مردم در تأیید دولت موقت، میلیون ها تن از مردم برای حمایت از آیت الله خمینی و دولت موقت اسلامی، در تهران و شهرستان ها به خیابان ها آمدند و راهپیمائی گسترده ای در سراسر ایران برپا نمودند. تنها در تهران متجاوز از دو میلیون نفر در این راهپیمائی مشارکت داشتند. غیر از تمام طبقات مردم روحانیون، اصناف، احزاب سیاسی و همافران در این رفراندوم شرکت داشتند. در پایان راهپیمائی تهران قطعنامه ای در 7 ماده قرائت شد و مردم یک پارچه آن را تأیید کردند. در بعضی از شهرستان ها راهپیمائی مردم به آتش و خون کشیده شد. به دنبال راهپیمائی مردم در تأیید دولت بازرگان، بختیار اعلام کرد در کشور واحدی چون ایران دو دولت را نمی پذیرد و دولتی را که گویا مهندس بازرگان درصدد تشکیل آن است، به رسمیت نمی شناسد.
روز بیستم بهمن ماه مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت انقلابی، طی یک سخنرانی که در دانشگاه تهران ایراد کرد، برنامه دولت موقت را اعلام کرد. بازرگان در نخستین سخنرانی اش در برابر مردم گفت مأموریتی که رهبر انقلاب به من داده است، پرمخاطره ترین و سنگین ترین مأموریت در عمر 71 ساله مشروطیت ایران است که به نخست وزیر ایران داده شده است. آنگاه بازرگان افزود: خطوط اصلی و وظایف دولت موقت به قرار ذیل است:
1- احراز و انتقال قدرت
2- ارائه و اثبات حقانیت (همان رفراندوم)
3- احیاء و اداره و اصلاح مملکت
4- انتخابات مجلس موسسان و ارجاع به آراء عمومی برای تدوین و تصویب قانون اساسی جدید
5- انتخابات مجلس شورای ملی
6- استعفا و تحویل کار به رئیس جمهور و دولت رسمی بعدی.
روز 21 بهمن ماه، فرماندار نظامی تهران و حومه اعلامیه شماره 40 را انتشار داد و اعلام نمود ساعت منع عبور و مرور در تهران را افزایش داده و رفت و آمد را از ساعت 30/16 تا 5 بامداد ممنوع اعلام کرد. در همان روز متعاقب اعلامیه شماره 40، فرمانداری نظامی اعلامیه شماره 11 را صادر نمود. در این اعلامیه آمده بود: فرمانداری نظامی تهران و حومه به حکم وظیفه و مسئولیت سنگینی که به عهده دارد نمی تواند در مقابل عملیات ضد انسانی و وحشیانه عناصر اخلالگر و فریب خورده بی تفاوت بماند، علیهذا بدین وسیله ساعت عبور و مرور شبانه را تا ساعت 11 روز یکشنبه 22 بهمن تمدید می نماید. به دنبال این اعلامیه، امام خمینی پیام مهمی انتشار داد و اعلامیه های حکومت نظامی را خدعه و خلاف شرع دانست و مردم به هیچوجه به آن اعتنا نکردند و در نتیجه مردم به خیابان ها ریختند.
روزهای 21 و 22 بهمن، تهران و سایر شهرها تبدیل به میدان جنگ شد. لشکر گارد بطور ناگهانی به نیروی هوائی حمله کرد و مردم نیز به کلانتری ها یورش بردند و غالب کلانتری ها به تصرف مردم درآمد. مهندس بازرگان طی پیامی اعلامیه های فرمانداری نظامی را توطئه علیه انقلاب خواند.
سرانجام در ساعت 5/10 بامداد روز 22 بهمن، شورای عالی ارتش با شرکت رئیس ستاد، وزیر جنگ و غالب فرماندهان تشکیل جلسه داد و پس از بحث و مذاکره، اعلامیه صادر و متذکر شد برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی، بی طرفی خود را در مناقشات فعلی اعلام و به یگان های نظامی دستور داده شد که به پادگان های خود مراجعه نمایند. به دنبال اعلامیه شورای عالی ارتش و جمع آوری سربازان تمام تهران و شهرها به دست مردم انقلابی افتاد و سرانجام صدای انقلاب در روی صفحه تلویزیون نقش بست و بدین ترتیب رژیم 2500 ساله شاهنشاهی و آخرین سلسله سلطنتی ایران سقوط کرد.
بازرگان سیاستمداری مسلمان و مبارزی خستگی ناپذیر بود. وی در سی امین روز دی ماه 1373 در تهران وفات یافت.
تألیفات بازرگان به شرح زیر می باشد:
1- مطهرات در اسلام
2- سیر تحول در قرآن
3- راه طی شده
4- اسلام یا کمونیسم
5- عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان
6- بررسی نظریه اریک فروم
7- بی نهایت کوچکها
8- مذهب در اروپا
9- یادداشت هائی از سفر حج
10- از خداپرستی تا خودپرستی
11- اسلام و جوانان
12- انسان و خدا
13- بازی جوانان با سیاست
14- ترمودینامیک صنعتی
15- حکومت واحد جهانی
16- خداپرستی و افکار روز
17- خودجوشی
18- ضریب و تبادل مادیات و معنویات
19- مرز میان دین و سیاست
20- مسئله وحی
21- انقلاب در دو حرکت
22- شصت سال خدمت و مقاومت (خاطرات مهندس مهدی بازرگان، جلد اول).

پی نوشت:
1- شصت سال خدمت و مقاومت (خاطرات مهندس مهدی بازرگان) در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، جلد نخست، صفحه 291-290.

منابع:
1. کتاب شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، نوشتة باقر عاقلی، انتشارات گفتار، 1380.

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 14

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر