یک‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2670
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

7913 بازدید

نیل پستمن (۲۰۰۳-۱۹۳۱)؛ نظریه پرداز اجتماعى و استاد علوم و فنون ارتباطات در دانشگاه نیویورک یکى از منتقدان و صاحبنظران پرآوازه در عرصه رسانه و تکنولوژى، داراى ۲۰ عنوان کتاب و ۲۰۰ مقاله است. در یکى از کتابهاى معروف خود به نام نابودى کودکى (۱۹۸۲) این نظر را مطرح مى کندکه تلویزیون با از میان برداشتن مرز بین آگاهى کودکان و بزرگسالان از یک سو خصلت کودکانه کودکان را کاهش مى دهد و از سوى دیگر از بلوغ فکرى و فرهنگى بزرگسالان مى کاهد. به گمان او تلویزیون دنیاى کودکان وبزرگسالان را به هم مى پیوندد و اطلاعات و تصاویرى در اختیار کودکان قرار مى دهد که روزگارى تنها در اختیار بزرگسالان بود. او در کتاب معروف زندگى در عیش و مردن در خوشى (۱۹۸۶) که به بیش از ده زبان ترجمه شده است به بررسى وتحلیل ونقادى گسترده تلویزیون در بستر فناورى جدید مى پردازد.

زندگی
نیل پستمن در مارس سال 1931 متولد شد. وی به مدت 40 سال استاد علوم و فنون دانشگاه نیویورک بود. پستمن یکى از منتقدان و صاحبنظران پرآوازه در عرصه رسانه و تکنولوژى است. وی در مقام یک محقق تواناى آمریکایى جوایز معتبر بسیارى دریافت کرده است از جمله جایزه Christian Lindback به خاطر کیفیت عالى در تدریس و آموزش و نیز جایزه جورج اورول در سال ۱۹۸۷ به دلیل بیان و قلم شفاف و روشن.
نیل پستمن در 72 سالگی و در سال 2003 میلادی به دلیل ابتلا به سرطان ریه درگذشت.

آثار
از پستمن 20 کتاب و بیش از 200 مقاله به چاپ رسیده است. برخی از کتاب های وی عبارتند از:
- نابودى کودکى (۱۹۸۲)
- زندگى در عیش و مردن در خوشى (۱۹۸۶)
- ساختن پلى به قرن هجدهم و تکنوپولى، تسلیم فرهنگ به تکنولوژى(۱۹۹۲)

اندیشه
پستمن در آثار متعدد خود به تاریخ و تأثیر انواع تکنولوژى از جمله تلگراف، صنعت چاپ ، تلویزیون ، کامپیوتر و اینترنت بر زندگى و ذهن بشر مى پردازد و اندیشه پیشرفت و ترقى مثبت را در مورد تاریخ تکنولوژى به خصوص درعرصه ارتباطات جمعى مورد سؤال قرار مى دهد. زمینه استدلال او این است که هر وسیله ارتباط جمعى ازنوعى بازتاب برخوردار است. هر وسیله و ابزارى، صرف نظر از چارچوب محدود و کاربرد اولیه آن، این قدرت را دارد که از محدوده نخستین جدا شود و سیطره خود را در چارچوبى نوین و غیرقابل پیش بینى گسترش دهد. این نقش تا آنجا پیش مى رودکه نه تنها در برداشت و استنباط ما از مفاهیمى مانند نیکى و پارسایى و زیبایى اثر مى گذارد بلکه حتى بالهاى تأثیر خود را بر نوع و چگونگى برداشت و بیان ما از هستى و حقیقت مى گستراند. یکى از مثالهاى پستمن در این باره اختراع تلگراف است. مورس پس از اختراع تلگراف گفته بود: «تمامى سرزمین ها و ایالت هاى این قاره به یک سرزمین همجوار واحد مبدل خواهند شد». اما اختراع مورس راهى را پیمود که او هیچ گاه پیش بینى نکرده بود: تولید و انتقال سیل عظیمى از اطلاعات که هرچند در بسیارى موارد کم بها، کم اعتبار و بى اهمیت بود در مجموع نسبت و توازن میان خبر و عمل را بر هم مى زد. پیش از اختراع تلگراف و پس از آن سایر رسانه ها از جمله تلویزیون رابطه منطقى و متعادلى میان خبر و عمل وجود داشت اما با اختراع این ابزار این رابطه به شدت دگرگون شد. انسانها در گذشته به دنبال اطلاعاتى بودند که روشنى بخش ساختار و چارچوب واقعى زندگى آنان بود حال آنکه امروزه باید براى اطلاعاتى که به سوى آنها سرازیر است چارچوب واقعى پیدا کنند. پستمن حتى اختراع به ظاهر کوچک ساعت را داراى پیامدهاى عمیق پیش بینى نشده مى داند او در این باره چنین مى گوید: «در سده هاى ۱۲ و ۱۳ میلادى راهبان کاتولیک بند یکتى که ساعت مکانیکى را اختراع کردند قصد داشتند با چنین اختراعى زمان منظم عبادات و مراسم مذهبى را مشخص کنند، در حقیقت هم همین کار را کردند. اما آنچه در این خصوص پیش بینى نشده بود این بود که ساعت صرفاً تعیین کننده زمان نیست بلکه وسیله اى است که اعمال انسان را به گونه اى کنترل و زمانبندى مى کند.»
بدین ترتیب در اواسط قرن ۱۴ میلادى ساعت به بیرون از دیوار صومعه ها راه پیدا کرد و نظم و ترتیب دقیقى در زندگى کارگران و بازرگانان به وجود آورد. ساعت مکانیکى مفهوم تولید قاعده مند، زمان کار قاعده مند وتولید استاندارد را امکان پذیر ساخت. بدون ساعت، سرمایه دارى پدید نمى آمد اما شگفتى بزرگ در همینجاست: ساعت که آن را مردانى اختراع کردندکه قصد داشتند زندگى خود را وقف خدمت خدا کنند به صورت تکنولوژى اى با بزرگترین بهره براى کسانى درآمد که زندگى خود را یکسره وقف کسب ثروت و مادیات کرده بودند. تکنولوژى همواره نتایج پیش بینى نشده اى داشته است.
اما مقصود پستمن از تکنولوژى چیست؟ او مى گوید که تکنولوژى نه صرف ماشین آلات و تجهیزات ماشینى بلکه نظام اعتقادات تشکیل دهنده یک دنیاى فکرى تکنولوژیک است . این نظام اعتقادى شامل عقایدى از این قبیل است: هدف اولیه و اصلى فکر انسان کارایى است؛ محاسبه گرى تکنیکى از هر لحاظ بدتر از داورى انسان است، آنچه را نمى توان اندازه گیرى کرد وجود ندارد و کار و امور شهروندان را به بهترین نحو مى توان توسط متخصصان تکنیکى هدایت کرد. پستمن تصریح مى کندکه سیطره تکنولوژى وتفکر وابسته به آن خود به یک کیش جدید بدل شده است که مى کوشد همه چیز را تحت سلطه و انقیاد خود درآورد.او تکنولوژى را به صراحت نوعى ایدئولوژى مى خواند و مى گوید: «الهیات شایع حاصل از تکنولوژى جدید مستلزم آن است که همه هوش و خرد و توان خود را متمرکز بر این پرسش کنیم که تکنولوژى چه کارهایى برایمان انجام مى دهد اما تقریباً هیچ پرسشى در این باره نمى کنیم که چه چیزهایى را به زوال و انحطاط مى کشاند و نابود مى کند». پستمن منکر فایده هاى تفکر تکنولوژیک نیست. او مى پذیرد که دستاوردهاى تکنولوژى فواید چشمگیرى براى بسیارى از مردم داشته است و تصریح مى کند: «اما تا زمانى که این فواید با گرایش نسنجیده به کسب قدرت و سیطره خداگونه برطبیعت، این پندار که ابداعات تکنولوژیک مترادف با پیشرفت و ترقى انسان است، و تفکر تکنولوژیک بهترین راه حل براى عمیق ترین مسائل انسان است توأم باشد خود را غرق خیالبافى هاى کودکانه و امیدهاى واهى کرده ایم و در پى یک بت ضعیف و ناتوان رفته ایم». به عقیده پستمن خوش بینى ما نسبت به تکنولوژى مى تواند به شکلى از بت پرستى بدل شود و اعتقادمان به خوب بودن ذاتى آن مى تواند به طور مطلق نادرست باشد. بهترین نوع نگاه به تکنولوژى این است که بدانیم تکنولوژى بخشى ازطرح و مشیت خدا نیست بلکه محصول خلاقیت و نخوت انسان است و استعداد خیر و شر آن بستگى تمام به آگاهى ما نسبت به عملکرد تکنولوژى و تأثیرى دارد که بر ما مى نهد.
پستمن براى دگرگونى هاى حاصل از تکنولوژى پنج مؤلفه بر مى شمارد:
1. نخست اینکه ما همواره براى تکنولوژى بهایى مى پردازیم . هرچه تکنولوژى عظیم تر باشد بهاى آن بیشتر است.
2. دوم اینکه در نسبت با تکنولوژى همیشه برخى برنده وبرخى بازنده اند و برنده ها سعى دارند بازنده ها را متقاعد کنند که واقعاً برنده هستند.
3. سوم اینکه درهر تکنولوژى بزرگ یک پیش داورى وتعصب اجتماعى سیاسى یا معرفت شناسانه وجود دارد. گاه این پیش داورى و گرایش نهفته براى ما بسیار سودمند است اما گاه نیز چنین نیست. براى مثال صنعت چاپ سنت شفاهى را نابود کرد، تلگراف فضا را از بین برد، تلویزیون کلام را خوار و خفیف کرد و کامپیوتر شاید زندگى اجتماعى را تضعیف کند.
4. چهارم اینکه تغییر و دگرگونى حاصل از تکنولوژى یک تغییر افزودنى نیست بلکه تغییرى بوم شناختى است به این معنى که هر چیزى را تغییر مى دهد و بنابراین مهمتر از آن است که یکسره در دستان بیل گیتس رها شود.
5. پنجم اینکه تکنولوژى متمایل به آن است که به امرى اسطوره اى بدل شود یعنى به صورت بخشى از نظم و نظام طبیعى اشیا درآید، از این رو مستعد آن است که بیش از اندازه لازم زندگى ما را تحت کنترل خود درآورد.
پستمن مى گوید که شکل دادن به زندگى براساس مقتضیات تکنولوژى و نه مقتضیات فرهنگ گونه اى حماقت است بویژه در عصر تغییرات گسترده تکنولوژیک. پس ضرورى است که با چشمان کاملاً باز و هوشیار حرکت کنیم تا بیش از آنکه مورد استفاده تکنولوژى قرار گیریم، از آن استفاده کنیم. پستمن در جایى مى نویسد هر کسى که تاریخ تکنولوژى را مطالعه کرده باشد مى داند که تغییر تکنولوژیک در هر حال یک «معامله فاوستى» است، تکنولوژى چیزهایى مى دهد و چیزهایى مى گیرد و این داد و ستد همواره براى دوطرف مساوى نیست. یک تکنولوژى جدید گاه بیش از آنچه خراب مى کند مى آفریند وگاه بیش از آنچه مى آفریند، خراب مى کند.
پستمن در یکى از آثار خود این سخن جورج اورول نویسنده انگلیسى (۱۹۵۰ـ۱۹۰۳) را نقل مى کند که انسان میانه حال امروز همانقدر ساده و زودباور است که انسان قرون وسطى. اما پستمن عقیده دارد که عبارت دقیق تر این است که وضعیت انسان میانه حال قرون وسطى تا حدودى بهتر از انسان میانه حال امروزى بوده است. در قرون وسطى مسیحیت جهان بینى وچهارچوب فکرى لازم را براى انسانهاى آن عصر فراهم مى کرد اما امروزه در عصر تفوق علم و تکنولوژى در غرب، چهارچوب فکرى و عملى مشخصى که بتواند جایگاه هر چیزى را تعیین کند وجود ندارد. پستمن با استفاده از تعبیر آلدوس هاکسلى (۱۹۶۳ـ۱۸۹۴) مبنى بر اینکه همه ما مختصر گویان بزرگى هستیم مى گوید: «هیچ کس از آن میزان عقل و خرد بهره مند نیست که بتواند حقیقت را دریابد.» وى در جایى دیگر با لحنى مطایبه آمیز مى گوید: «در قرون وسطى حتى اگر یک فرد عادى بر این باور بود که جهان مثلاً در ساعت ۹بعدازظهر ۲۳اکتبر سال۴۰۰۴ پیش از میلاد آفریده شد باز حسى از نظم و انتظام جهان در او حضور داشت. براى چنین شخصى دنیاى قرون وسطى، رازآمیز و پر از حیرت و شگفتى بود اما فاقد حس نظم و نظام مندى نبود. اما امروز چنین چهارچوبى وجود ندارد. انسان میانه حال امروزى حیران و سرگشته در میان سیل اخبار و اطلاعات پراکنده و پاره پاره اى است که نمى تواند آنها را در چهارچوب مشخصى جاى دهد و راهنماى عمل خود سازد و به سبب فقدان یک جهان بینى منسجم هر چیزى را پذیرفتنى مى انگارد.»، «ما به فلان چیزها باور داریم زیرا هیچ دلیلى براى باور نکردن نداریم.»
پستمن در سال ۱۹۹۸ در بیان مثالى از سیل اطلاعات و اخبار و تصاویر مى گوید: «در آمریکا 260000 تابلوى آگهى، ۱۱۵۲۰ روزنامه، ۱۱۵۵۶نشریه ادوارى، ۲۷۰۰۰ نمایندگى اجاره و فروش ویدئو، ۳۶۲ میلیون دستگاه تلویزیون و بیش از ۴۰۰ میلیون دستگاه رادیو وجود دارد. هر سال نیز ۴۰۰۰ کتاب جدید منتشر مى شود و بیش از ۶۰ میلیارد آگهى تبلیغاتى اینترنتى وارد صندوق هاى پست الکترونیکى مى شود. پیداست که میزان اطلاعات و اخبار و تصاویر برخلاف دوران گذشته هیچ نسبتى (یا تناسبى) با حل مسأله ندارد. به عقیده پستمن ما دیگر کنترلى بر اطلاعات نداریم و نمى دانیم با آنها چه کنیم. این امر دوعلت دارد: «نخست اینکه ما دیگر نگرش و تصور منسجمى نسبت به خود، نسبت به عالم و نسبت به رابطه مان با یکدیگر نداریم. برخلاف قرون وسطى ما اکنون نمى دانیم از کجا آمده ایم، به کجا مى رویم و چرا؟
به تعبیر پستمن ما نمى دانیم اطلاعات مفید چیست و اطلاعات زائد و غیرمفید کدام است. دوم اینکه همه انرژى و هوش و استعداد خود را صرف تکنولوژى و اختراع ماشین آلاتى کرده ایم که کارى جز افزودن بر حجم اطلاعات ندارند. در نتیجه نظام امنیت اطلاعاتى ما بى اثر است. ما نمى دانیم اطلاعات را چگونه تصفیه و پالایش کنیم، آنها را چگونه کاهش دهیم و چه استفاده اى از آنها کنیم.» پستمن در برابر مخالفانى که از فواید گسترش تکنولوژى اطلاعات سخن مى گویند این سؤالها را مطرح مى کندکه آیا براى مثال اشغال کویت توسط عراق به دلیل فقدان اطلاعات بود؟ آیا جنگ آمریکا و عراق به خاطر کمبود اطلاعات رخ داد؟ آیا مرگ کودکان گرسنه در اتیوپى به سبب فقدان اطلاعات است؟ آیا نژادپرستى در آفریقاى جنوبى به خاطر کمبود اطلاعات بود؟ آیا جرم و جنایت ولگردان خیابانهاى نیویورک به دلیل در دسترس نبودن اطلاعات کافى است؟ آیا طلاق زن و شوهران به خاطر کمبود اطلاعات است؟ آیا رفتار کودکانى که مایه شرمسارى خانواده هایشان هستند به سبب کمبود اطلاعات است؟ در دنیایى که برخى از ساکنان آن بر این باورند که با کسب اطلاعات بیشتر به بهشت مى روند، کارشناس کامپیوتر پادشاه است. پستمن در ادامه مى گوید: «اما من همه اینها را موجب اتلاف توانایى و استعداد انسان مى دانم. تصور کنید که این میزان انرژى و استعداد به سمت فلسفه و الهیات و هنر و ادبیات و یا به طور کلى تحصیل، سوق پیدا مى کرد: چه کسى مى داند که از چنین انسانهایى چه چیزها مى شد آموخت.» شاید دلیل جنگ و گرسنگى و بى خانمانى و بیمارى روانى و خشونت همین باشد.»
اینجاست که هنرى دیوید تورو (۱۸۶۲ـ۱۸۱۷) مى گوید: اختراعات ما چیزى جز وسایلى مناسب براى اهداف نامناسب نیستند. در همین زمینه گوته اظهار مى دارد: انسان باید هر روز بکوشد یک آواز کوچک بشنود، یک شعر خوب بخواند، یک تصویر زیبا ببیند و اگر امکان داشت چند واژه خردمندانه بر زبان آورد. میکاه پیامبر نیز مى گوید: خداوند به ما فرموده است که از ما چه مى خواهد. آنچه او از ما مى خواهد این است که رحم و انصاف داشته باشیم و با کمال فروتنى احکامش را به جا آوریم. پستمن پس از نقل این سخنان مى گوید: «در اینجا مى توان به سخنانى از عیسى، محمد، کنفوسیوس، بودا، اسپینوزا و شکسپیر نیز اشاره کرد که همه محتواى یکسانى دارند و آن این است که هیچ راه گریزى از خودمان نداریم. وضعیت آدمى همانطور است که تاکنون بوده است، ما با آویختن به شکوه و عظمت خیره کننده تکنولوژى هیچ مسأله بنیادینى را حل نکرده ایم... این عقیده که تغییرات تکنولوژیک روزگار ما حکمت روزگاران گذشته و خرد پیامبران و فرزانگان پیشین را به چیزهایى بى ربط و غیرمؤثر بدل کرده است پندار نادرستى بیش نیست.» به اعتقاد پستمن ما باید حسى از کل نگرى و کلیت را در خود تقویت کنیم و مانع از گسترش قلمرو خاص تکنولوژى شویم. این همان چیزى است که نوربرت وینر بنیانگذار سیبرنتیک از آن به «استفاده انسانى از انسانها» تعبیر مى کرد. اصطلاح خود پستمن براى این اندیشه الحاد تکنولوژیک (technological atheism) است. مقصود وى از این اصطلاح آن است که باید به الهى بودن تکنولوژى کافر شد و قائل به خداى آن نبود. انسان باید تمام هوش و توان و انرژى خود را به کار گیرد که اسیر و بنده مصنوعات خویش نشود...»

منبع:
- روزنامه ایران 18/11/1383 و 19/11/1383
- http://www.goodreads.com

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 19

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر