شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 3506
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

6626 بازدید

هرمان هسه ادیب، نویسنده و نقاش آلمانی و برندهٔ جایزه نوبل در ادبیات، وی در (۲ ژوئیه ۱۸۷۷ میلادی) در شهر کالو واقع در استان بادن ورتمبرگ آلمان زاده شد و در (۹ اوت ۱۹۶۷ میلادی) در تسین واقع در سوئیس درگذشت.

زندگی
هرمان هسه در 2 ژوئیه سال ۱۸۷۷ در شهر کالوی آلمان متولد شد. پدرش مدیریت مؤسسه انتشارات مبلغین پروتستان را به عهده داشت و مادرش دختر هند شناس معروف، دکتر«هرمان گوندرت» و مدیر اتحادیه ناشران کالو بود. کتاب خانه بزرگ پدربزرگ و شغل پدر، اولین باب آشنائی هرمان هسه جوان با ادبیات بود. از طریق پدر و مادرش که مبلغان مذهبی در هندوستان بودند، به جهان بینی و تفکرات فلسفی هند دست یافت.
او که از اوان جوانی دارای روحی حساس و ضربه پذیر بود، در مقابل نابرابری های جامعه و تضاد درونی با پدر و مادرش، در سن پانزده سالگی از مدرسه کلیسائی ماول برون که بورس تحصیلی در رشته الهیات پروتستانتیسم را از آن داشت، فرار کرد و سپس در کانشتات یک دوره یکسالهٔ را آغاز و چندی بعد در شهر کالو به کارآموزی در یک کارگاه ساعت سازی مخصوص برج، مشغول و پس از اتمام این دوره در شهر توبینگن در رشته کتابفروشی به کارآموزی پرداخت (۱۸۹۵ - ۱۸۹۸ میلادی).
بیست و یک ساله بود که مجموعه ای از اشعار خود را منتشر کرد. نخستین رمان خود را در سال 1904 به نام پتر کامنسیند منتشر کرد. گرایش به رومانتیسم و طبیعت گرایی از نمود های این اثر است که با استقبال بی نظیری روبرو شد. این کتاب اوضاع مالی نویسنده را دگرگون ساخت. هسه در همان سال با «ماریا برنولی» ازدوج و تا سال (۱۹۱۲ میلادی) زندگی مشترک خود را ادامه دادند.
رمان زیر چرخ که در سال ۱۹۰۶ میلادی منتشر شد یکی از آثار محوری هرمان هسه است که منعکس کننده نشان های موجود در مجموعهٔ آثار او است. این کتاب نمایشی از تضاد بین آزادی های فردی و فشارهای تخریبی در جوامع مدرن است. هسه در این رمان سایه روشن هایی از دوران کودکی خود و برادرش «هانس» را ترسیم کرده است، که همانند شخصیت اصلی داستان، دست به انتحار می زند. زندگی در مدرسه کلیسای «ماول برون»، دوران کارآموزی و تصویر مناظر رؤیایی شهر زادگاهش، تراوشی از تجربه و دیدگاه نویسنده است که در کتاب «زیر چرخ» جان گرفته اند. فضای رومانتیسم غالب بر ماجرا، به قلم توانای هرمان هسه به دادگاهی تلخ علیه نظام آموزشی که سعی در سرکوب کردن استعدادها می نمود، تبدیل شده است.
در این مدت هسه به طور جدی به مشکلات انسان ها و روابط بین آن ها و همچنین نقش هنرمند در جامعه، پرداخت و در رمان های گرترود (۱۹۱۰) و روسهالده (۱۹۱۴) این معضل را به شیوه هنرمندانه ای مطرح نمود. علاوه براین، هرمان هسه با بیش از شصت نشریه پیشرو همکاری می کرد و به عنوان نماینده جریانات صلح طلب - پاسیفیسم، طرفدارانی همانند تئودور هویس به حلقه دوستانش در آمدند. در این ارتباط افرادی هم از آلمان حملات خصمانه خود را علیه او آغاز کردند.
هرمان هسه متأثر از بیماری همسرش که مبتلا به شیزوفرنی بود، در سال (۱۹۱۶) به یک بحران عمیق روحی (افسردگی) مبتلا و تحت مداوا قرارگرفت. هسه در کتاب دمیان - روایتی از جوانی، عناصر ساختاری روان تحلیلی را ترسیم نمود. این کتاب به دلیل جو خصمانه ای که علیه وی بر فضای سیاسی - اجتماعی آلمان مسلط بود، به نام مستعار «امیل سینکلر» منتشر شد که در چاپ شانزدهم نام حقیقی نویسنده آشکار گردید.
سالهای (۱۹۱۸ - ۱۹۱۹ میلادی) سال های جدایی از خانواده، گوشه گیری و اقامت در «تسین» بود. این حوادث در داستان های کوتاه وی رد پای خود را به روشنی بجای گذاشته است، مانند:
- Klein und Wagner 1919
- Klingsors letzter Sommer 1919
هرمان هسه در کتاب «سیدارتا- ۱۹۲۲» ضمن تحلیل مبانی فلسفه آسیائی(هندی)، اشتیاق خود را به یافتن روشی در جهت حل بحران جوامع بشری نشان داد.
هسه در سال ۱۹۲۳- ۱۹۲۴ میلادی تابعیت کشور سوئیس را کسب و برای دومین بار ازدواج کرد.
در کتاب «گرگ صحرا- ۱۹۲۷»، هسه مجددأ قلم خود را متوجه موضوعات اجتماعی و تازه ترین مسائل مطروحه نمود. شخصیت اصلی کتاب، «هاری هالر»، نماد مبارزه با معضلات دهه سوم قرن بیستم می باشد.
با نوشتن کتاب «نارسیس و گلدموند- ۱۹۳۰» دوره دیگری از خلاقیت هسه آغاز می گردد. نگرش نویسنده در این مقطع به داده های تاریخی، معطوف بود و تشابه ملموسی از واقعیت ها را به خواننده تلقین می نماید. این اثر عمیق تر از آنچه به نظر می رسد، ناظر بر زوایای تاریک روح و زندگی و پیشگامان این چالش است.
هرمان هسه برای بار سوم در سال ۱۹۳۱ ازدواج کرد. خانم نینون آوسلندر همسرش بود.
وی در سال ۱۹۴۶ میلادی به دریافت جایزه نوبل در ادبیات نائل شد و در (۹ اوت ۱۹۶۷ میلادی) در تسین واقع در سوئیس درگذشت. وی به عنوان پرخواننده ترین نویسنده اروپایی قرن بیستم شناخته شده است.


فلسفه هندی
بر اساس توجه و علایق خاصی که نویسنده در باب این فلسفه به دست آورده بود، در سال ۱۹۲۲ روایتی به نام «سیدارتا» منتشر کرد که از جمله پرخواننده ترین آثار وی می باشد. داستان به گرد فرزند برهمانی دور می زند که در پی مداوا است. سیدارتا نام این جوان است که در راه رسیدن به مقصود، خود بینی و آلایش عشق شهوانی را که همانند زنجیرهای گران، مانعی بازدارنده بودند، به نرمی می گسلد و تضاد سرکش روح و زندگی را به فرایندی آشتی پذیر در نفس ریاضت کشیده خود مبدل می سازد. این کتاب نگرشی بر ریشه های روانشناسی در مذاهب جهانی و مکاتب عقلی است و هسه نیز در جستجوی رسیدن به مؤلفه ای است که تفاهم بین دو فرهنگ شرق و غرب را عملی سازد. شماری از صحنه های «سیدارتا» تابلوهای مثنوی مولوی را برای خواننده ترسیم می نماید. هنری میلر در باره این کتاب میگوید: سیدارتا داروی شفابخشی است که از انجیل عهد جدید مؤثر تر است. در پی برقراری ارتباط هرمان هسه با آلمان از طریق تفسیر و تعبیر آثارش به وسیله آمریکائی ها، نظرات مذهبی و سنتگرائی مشهود در نوشتارهایش، از دید خوانندگان مخفی ماند. در همین معنی، نویسنده اطریشی پتر هانکه در سال ۱۹۷۰ با تعجب اعتراف می کند:
من کتابهای هسه را با کنجکاوی و تحیر تمام، خواندم. این شخص نه تنها یک شخصیت برجسته رومانتیکی معرفی شده آمریکایی ها است، بلکه نویسنده ای عاقل و قابل اعتماد نیز می باشد.

آثار
- پیتر کامنزیند 1904
- اعجوبه ۱۹۰۶
- زیر چرخ ۱۹۰۶
- گرترود ۱۹۱۰
- روسهالده ۱۹۱۴
- دمیان ۱۹۱۹
- سیدارتا ۱۹۲۲
- گرگ بیابان ۱۹۲۷
- نارسیس و گلدموند ۱۹۳۰
- سفر به شرق ۱۹۳۲
- بازی با مروارید های شیشه ای ( جایزه نوبل) ۱۹۳۴
- سیری در تنهایی
- خبر های عجیب از سیاره ای دیگر ( مجموعه داستانهای کوتاه )
- روزالده ( اسپرلوس )
- یاس بی ترحم


آثار هرمان هسه به زبان آلمانی

- «پیتر کامنزیند» (Peter Comenzind) ۱۹۰۴: این زندگی جوانی را شرح می دهد که دهکده محدود و کوچک خود را ترک می کند تا سراسر جهان را زیر پا گذارد، اما او جویای هنر است و به زندگی از خلال زیبایی ها می نگرد و هسه به وسیله او می تواند نظرهای شخصی را درباره هنر و سرنوشت آن بیان کند و در جریان این جهانگردی برتری زندگی طبیعی را بر تمدن شهری نشان دهد و تمدن غرب را سخت به باد انتقاد گیرد. پیتر، قهرمان کتاب، پس از سرخوردگی از سیر و سیاحت به سرگردانی خویش پایان می دهد و به دهکده کوچک بازمی گردد و کمر اصلاح آن را برمی بندد. هسه در این اثر مسائل کودکی و نوجوانی را مطرح کرده وکسانی را وصف می کند که در جستجوی شناخت شخصیت خویشند و غالبا عصیان و میل گریز، زندگیشان را به خطر می اندازد.

- «گرترود» (Gertrud) ۱۹۱۰: این رمان واقع سرگذشت نویسنده است و فلسفه عمیق او را عرضه می کنند، یعنی مسئله تنهایی. در نظر هسه زندگی تنهایی است، انسان همیشه تنهاست و هنرمند تنهاتر از دیگران. داستان «گرترود» اعترافات یک موسیقیدان است، همچنان که «روسهالده» (Rosshalde) ۱۹۱۴ اعترافات یک نقاش است و این دو اثر را می توان مکمل یکدیگر دانست.

- «گرگ بیابان» (Der Steppenwolf) ۱۹۲۷: این داستان به صورتی استعاری روح آسیب دیده مردم پس از جنگ، مردم شهرنشین و متمدن را نشان می دهد که ناگهان در وجود خود ظهورخوی حیوانی یا مردی گرگ صفت را مشاهده می کنند.

- رمان بزرگ او در دو جلد با عنوان «بازی تیله های شیشه ای» Das Glasperlenspiel در ۱۹۴۳ انتشار یافت. حوادث این رمان در قرن بیست و سوم میلادی می گذرد و هسه خواننده را با خود به سرزمین کمال مطلوب که به آن نام کاستالی Castalie داده، می کشاند، سرزمینی که مشتاقان عالم معنی، دور از غوغای جهان در آن به سر می برند ؛ سرزمینی که فلسفه غرب و ریاضت شرق، زیبایی با افسون، فرمولهای دقیق علوم و موسیقی با یکدیگر تلفیق می یابد. سرگذشت قهرمان کتاب سرگذشتی است که هسه خود آرزوی آن را در سر می پروراند. نظر هسه آن است که بشر در هیچ مرحله ای از زندگی نباید عقب بماند و پیوسته باید در دایره ای جدید نفوذ کند، همچنان که در بازی «تیله های شیشه ای» تیله ها باید پیوسته پیش برود، زیرا روح توقف نمی شناسد.

- «سفر به شرق»(Die Morgenlandfahrt) ۱۹۳۲: هسه در این داستان به زندگی ادراک تازه ای می بخشد و از عالم انسانیت کمال مطلوبی عرضه می کند که زندگی مداوم و تولدی از نو است. بنابر گفته خود هسه سفری روحانی است نه سفری جغرافیایی و در واقع زندگینامه نویسنده است و تحولی را در طرز تفکر او نشان می دهد که در آن فردپرستی جایش را به اندیشه کلیت و جامعیت می دهد.

منبع:
- http://fa.wikipedia.org

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر