دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3978
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5095 بازدید

سوآمی ویوکانندا Swami Vivekananda در ۱۲ ژانویه سال۱۸۶۳ در یک خانواده مشهور در کلکته به دنیا آمد. از همان کودکى نشانه هاى آینده اى بزرگ در او دیده مى شد. آموز گارش سرى راماکریشنا (Sri Ramakrishna) او را انسانى الهى مى دید. نام اصلى ویوکانندا، نارندراناث بود اما پس از آنکه به شاگردى راماکریشنا درآمد لقب افتخارآمیز سوآمى (Swami)را پیدا کرد. سوآمى در زبان سانسکریت به معناى «صاحب» و «استاد» است و لقبى است براى یک فرد یا معلمى که مقدس انگاشته مى شود.
درحالى که بچه هاى همسن وسالش مشغول بازى بودند، نارندراناث وقت خود را صرف مراقبه و درون نگرى مى کرد وگفته اند که هنگام مراقبه جلوه هایى از نور دریافت مى کرد،چیزى که در حد خود مى توان آن را گونه اى تجربه عرفانى معنوى تلقى کرد.
آموزگارش راماکریشنا که خود شخصیت برجسته اى بوداو را در این عبارت توصیف مى کند: «نارندراناث ، نیلوفرى با هزاران گلبرگ است که کمتر مثل او پیدا مى شود».
نارندراناث تحصیلاتش را در خانه شروع کرد. اما دیرى نگذشت که با قبولى در امتحان ورودى، در سال ۱۸۷۹ وارد انستیتو متروپلیتن شد.اگرچه بعداً به کالج پرزیدنسى کلکته راه پیدا کرد اما مجبور شد به خاطر بیمارى شدید مالاریا از آنجا انصراف تحصیل دهد. چندى بعددر آزمون General Assembly موفق بیرون آمد ودر سال ۱۸۸۴ از آنجا فارغ التحصیل شد. اگرچه به کالج حقوق راه پیدا کرده بود، نتوانست تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان برساند.او آدمى با علایق متنوع ودانش بسیار بود. به فلسفه، تاریخ، علوم اجتماعى ، هنرها و ادبیات وسایر موضوعات دلبستگى عمیقى داشت.در این میان به متون مقدس و معتبر هندنظیر وداها، اوپانیشادها، بهگودگیتا، رامایانا، مهابهاراتا و سایر متون کهن (Puranas) هند قدیم علاقه اى خاص نشان مى داد.
او همچنین در موسیقى کلاسیک مهارت داشت و از کودکى به تمرین هاى مهم جسمانى مى پرداخت.
حقیقت طلبى خستگى ناپذیرش او را ابتدا به نهضت برهمو سماج (Brahmo Samaj) و پس از آن ، به نزد سرى راماکریشنا هدایت کرد. برهمو سماج نهضت اصلاح گرایانه آیین هندو در قرن نوزدهم است. سابقه آن به رام موهان روى (۱۸۳۳ ـ ۱۷۷۲) بر مى گردد که به دستاوردهاى غرب توجه بسیار داشت اما معتقد بود که معنویت هندى عظیم تر است.او به یک دانشگاه اسلامى فرستاده شد.در آنجا به تصوف وعرفان اسلامى علاقه مند شد و همین باعث شد که از آنچه به دید او بت پرستى در آیین هاى هند بودروى برگرداند.
رام موهان روى ،کتاب مهم اوپانیشادها را مبنایى براى یک هندوئیسم اصلاح شده محسوب مى کرد. او با مبلغان مسیحى نیز گفت و گوهایى داشت اما وقتى کتاب «اندرزهاى مسیح: راهى به صلح و سعادت» را چاپ کرد مسیحیان به دلیل هندى سازى مسیحیت و هندوها به بهانه تبلیغ مسیحیت با او به مخالفت برخاستند. اصلاحگرى بزرگ اوآن بودکه بریتانیایى ها را متقاعد ساخت که ساتى (Sati) یعنى سوزاندن زنان بیوه جزیى از قانون (dharma) اصلى آیین هندو نیست. سنت وجریان تفسیر مجدد هندوئیسم دوره نخست در پرتو معرفت جدید موسوم به برهمو (Brahmo)که رام موهان روى از بانیان آن بود در سال ۱۸۴۳ به شکل گیرى نهضت برهمو سماج توسط دبندرانات تاگور ـ پدر رابیندرانات تاگور شاعر ـ منتهى شد) .
گفته شد که نارندراناث پس از برهمو سماج به نزد راماکریشنا رفت. راماکریشنا (۱۸۸۶ ـ ۱۸۳۶) از عرفا و شخصیت هاى معنوى هندو است. ازجوانى تجربیات دینى متعددى داشت، این تجربیات عمدتاً در قلمرو آیین هندو بوداما او به شکل هایى ساده تر تجربه هاى معنوى هم در پى عمل به آداب اسلامى و مسیحى داشت. او در میان شاگردانش انسانى بسیار محبوب، با صفات والاى الهى دیده مى شد.امروزه بیشتر به خاطر این گفته اش مشهور است که «همه طریق هاى دینى به هدف و مقصد واحدى منتهى مى شوند». پس ازمرگش، شاگرد وى ویوکانندا که موضوع اصلى این گفتار است بسیارى از پیروان اورادرنهضتى به نام «پیام راماکریشنا» گرد آورد.
این نهضت بر پایه تفسیر او از تعالیم راماکریشناشکل گرفت که بر طبق آن همه ادیان به درجاتى ،تقرب به حقیقت دارند.
راماکریشنا براى امور ذهنى و روحى اهمیت فوق العاده اى قائل بود.
از سخنان راماکریشناست که «جبر و آزادى در ذهن و روح (mind)است. مى توانى ذهنت را با هر رنگى که مى خواهى بیارایى: ذهن شبیه قطعه پارچه سفید تمیز است: اگر در رنگ قرمز فروبرى اش، قرمز مى شود و در رنگ آبى، آبى. اگر ذهن و ضمیرت را همنشین شر و بدى کنى، به رنگ شر و بدى درمى آید. اما اگر آن را همنشین و مصاحب خوبى ها و محبت کنى، آنگاه افکار و اندیشه ها و سخنانت از خدا خواهدبود و صبغه اى الهى خواهدداشت.»
برخورد و مصاحبت با راماکریشنا، روح نارندراناث را یکسره متحول ساخت. پس از این بود که عنوان سوآمى ویوکانندا به او داده شد. پس از شش سال عمل به مراقبه و سایر آداب مذهبى آیین هندو درمنطقه هیمالیا، سفرهاى گسترده و کارهاى تبلیغى اش را آغازکرد.
در ۱۸۹۳ پارلمان جهانى ادیان در شیکاگو شکل گرفت. ویوکانندا به نمایندگى هندوئیسم درآن شرکت کرد و به کمک قدرت سخنورى و جلوه تأثیرگذارش توانست موفقیت هایى به دست آورد و شهرتى جهانى پیداکند.
سوآمى ویوکانندا پیرو راسخ تعالیم بودایى بود و به یکى بودن و همانندى جیوا (Jiva) و «برهمن» اعتقاد داشت. جیوا(Jiva) روح یا روان جسمیت یافته است و برهمن، روح نامتعین و جسمانیت نیافته. همین یکسان انگارى بود که باعث مى شد این سؤال را بکند که وقتى خدا را جست وجو مى کنى آیا حضور فراگیر او را در اشکال و صورت هاى گوناگون نادیده مى گیرى؟
به دید او کسى که آدمهاى عادى را، مردم را دوست دارد بهتر خدا را خدمت مى کند. براى او این موضوع که خدمت به بشریت خدمت به پروردگار است چیزى نبود که درحرف و سخن پردازى خلاصه شود. او به مستلزمات و پیامدهاى عملى این اندیشه در زندگى پایبند بود و سعى مى کرد میان شناخت نظرى راجع به یکسان انگارى جیوا و برهمن از یک سو و پیامدهاى عملى این ایده پیوندى برقرارکند و رهیافتى عملى و امروزین به تعالیم ودایى به دست دهد.
ویوکانندا نقش کار و فعالیت (Karma) را نفى نمى کرد. سعى او این بود که تعالیم و آموزه هاى ودایى (Vedantic) را با مقتضیات عملى زندگى هماهنگ سازد.
او طى سفرهاى طولانى و متعددش مابین سالهاى ۱۸۸۷ و ۱۸۹۳ درسراسر خاک هندوستان از کشمیر تا کاپ کومورین با فقر و فلاکت و نگون بختى مردم از نزدیک آشناشد.
او اعتقاد راسخ داشت که تازمانى که مردمان از چنگ فقر و جهل رهایى پیدانکنند، هند روى بهروزى به خود نخواهددید.
او برطبق تعالیم ودایى، سخت عقیده داشت که هرانسانى درعمق نهادخویش و بالقوه موجودى الهى است. ازهمین رو بود که خدمت به پروردگار را مستلزم خدمت به مردم مى دانست. او به این عبارت علاقه مند بود که «خدمت به آدمى (Jivaseva)، خدمت به خداوند (Sivaseva)است». درسراسر زندگى مى کوشید بر چنین عقیده و عملى باشد. گفته اند که معمولاً براى سعادت و نیکبختى عامه مردم به درگاه خدا ناله و زارى مى کرد و شب هاى بسیارى را در بیدارى و اندیشیدن درباره راههاى نیل به بزرگترین خوبى ها براى بیشترین افراد سپرى مى نمود.
نقش ویوکانندا به عنوان یک اصلاحگر اجتماعى درهمین نکته نهفته است. او به روشنى مى دانست که قدرت مادى غرب که به مدد پیشرفت هاى علم و تکنولوژى حاصل شده است، باید با فضایل اخلاقى و ارزش هاى معنوى شرق تکمیل شود.
به جاى مادى کردن روح، باید ماده را روحانیت بخشید، عقیده او این بود.
درنظر ویوکانندا با پیوند میان قدرت مادى و پایبندى و تعهد عمیق به اخلاق و دین است که هند به عظمت و شکوفایى مى رسد. او براى رسیدن به چنین هدفى بر خودسازى و پرورش شخصیت سالم تأکید مى کرد.
فرد هرچه بیشتر در لذات جسمانى فروبرود برگمراهى خود مى افزاید. آن هسته الهى نهفته در درون جان آدمى باید به آرامى به منصه ظهور آید. به عقیده او این کارنیازمند کنارنهادن مفهوم طبقه (کاست) است، اما برابرى که او ازآن سخن مى گفت و رؤیاى تحقق آن را در سرمى پروراند، برابرى اقتصادى و مادى نبود بلکه مراد برابرى در قابلیت هاى معنوى و اخلاقى همه انسانها بود.
ویوکانندا خطاب به مردمان کشورش مى گفت: حقیقت برین این است که بشریت و الوهیت یکسان اند. مادام که مردم هند میراث بزرگ پدرانشان را ازیاد نبرند، هیچ خطرى در زمین نیست که بتواند به آنان آسیب برساند. از این رو بود که ویوکانندا تأکید زیادى بردین مى کرد. نزد او دین افیون مردمان نیست، بلکه نیرویى حیاتى است که پیشرفت مادى، اجتماعى، سیاسى و فرهنگى هند به آن بستگى دارد اما طبقه روحانى را جزیى از دین نمى دانست. درواقع آن را مردود مى شمرد. پندار او آن بود که کسب هر چیزى حتى قدرت مادى باید از طریق صداقت و اخلاق و معنویت باشد. به همین دلیل بود که این همه برخودسازى و شخصیت پرورى پاى مى فشرد.
در نظر ویوکانندا وقتى کسى به معناى واقعى کلمه دیندارمى شود به ادیان دیگر تنفر نمى ورزد بلکه از ضرورت وجود ادیان متفاوت سخن مى گوید. همانطور که دیدگاههاى بسیار وجود دارد، راههاى بسیار هم وجود دارد. اینکه نگرش ویوکانندا به دین متفاوت با نگرش آیینى و سنتى به دین است از اینجا معلوم مى شود که او تصریح مى کند که دین باید غمگسار مردمان باشد. دینى که چشمان اشکبار بینوایان را مرهمى نمى نهد و گرسنگى را از بالین گرسنگان نمى زداید دینى نیست که او بخواهد از آن پیروزى کند. اینها و سایر سخنان و واکنش هاى ویوکانندا از اعتقاد راسخ او به قابلیت الهى هر روحى برمى خیزد. بنابراین نگرش او درتقابل کامل با دیدگاههاى برخى غربیان قرار دارد که انسان را گرگ انسان مى انگارند(هابز) و دوزخ را دیگرى مى دانند (سارتر): هر انسانى، دوزخى است براى انسان دیگر. ویوکانندا غیر از این مى اندیشید، به همین دلیل بود که دایره انسان دوستى او به مرزهاى سرزمین زادگاهش منحصر نمى شد. جغرافیا محبت او را تحدید نمى کرد. غربیان را به دیده تحقیر نمى دید، آنان را آلوده به گناه نمى انگاشت و به تعبیر تاپان کومار چاکراپارتى که نوشته او درباره ویوکانندا منبع اصلى گفتار حاضر است، رفتارى برادرانه با آنها داشت. در پارلمان جهانى ادیان در شیکاگو با شورمندى سخن گفت: «برخیزید اى شیران، و این پندار را کنار نهید که رمه اى زبونید. شما روح هایى جاودانه دارید، روحهایى آزاد و متبرک و سرمدى. شما مادى نیستید، و نه توده اى جسمانى: ماده خدمتگزار شماست نه شما خدمتگزار ماده.»
سوآمى ویوکانندا به اهمیت نقش زنان نیز توجه نشان مى داد. باید به زنان فرصت بهبودى و اصلاح داد. او خاطرنشان مى کرد که در هند یک زن اساساً مادر است درحالى که در غرب زن در درجه اول همسر است. این تفاوت کمال مطلوب براى زنان، باعث مى شود که زنان هند از همان آغاز روح شفقت و مهرورزى و گذشتن از خویش را در خود بپرورند. او با استناد به این تعلیم ودایى که هیچ تمایز جنسى در آتمایا نفس (Soul) وجود ندارد ،مى گفت هندیان باید تفاوت گذارى هاى جسمانى و فیزیکى شان را کنار بگذارند و روى پاى خودشان بایستند. فقط آموزش حقیقى آنها را از شر این دو گناهى که مایه سقوطشان مى شود مصون نگه مى دارد: بى اعتنایى به زنان و سرکوب و اعمال فشار علیه مردم برپایه طبقه اجتماعى و آرا و اعتقادات آنان. در نظر ویوکانندا آموزش ،به ظهور درآوردن کمالى است که از قبل در انسان وجود دارد. غفلت از این واقعیت است که باعث مى شود انسان طبیعت و سرشت الهى خود را فراموش کند و طبیعت سطحى و برساخته اش را واقعى بپندارد. به دید و دل او هر انسانى فقط با پى بردن به این حقیقت که همه آدمها گوهر الهى بالقوه اى در نهادشان دارند، مى تواند امیال و خواسته هاى لجام گسیخته نفسانى اش را کنترل کند و خود را از خودپرستى و تعدى به دیگران دور نگه دارد. او فقدان معرفت و آموزش و تحصیل درست و مناسب را ریشه بسیارى از مصائب فردى و اجتماعى از جمله فقر و تبعیض نژادى و اجحاف و تعدى مى دانست.
علاقه او به سرزمین اش، محبتش نسبت به فقیران و درماندگان و دفاعش از جایگاه حقیقى زنان ریشه در تعالیم اسلامى ودایى دارد. از همین رو بود که رابیند رانات تاگور مى گفت «اگر کسى بخواهد هند را بشناسد باید ویوکانندا را بشناسد.»
درباره اش گفته اند که در او همه چیز مثبت بود و به هیچ چیز دید منفى نداشت. زندگى پرماجراى سوآمى ویوکانندا در چهارم ژوییه سال ۱۹۰۲ به پایان رسید. به این سخن علاقه داشت که «برخیز و بیدار باش و تا زمانى که به مقصود نرسیده اى از پامنشین؛ از میدان به در نرو».

منبع:
- روزنامه ایران 17/9/1383

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر