سه‌شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2184
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5087 بازدید

والنتین لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (زادهٔ ۱۰ ژوئن ۱۸۷۱، درگذشت ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسندهٔ معاصر فرانسوی است.

زندگی
مارسل پروست در دهم ژوئیه 1871 در پاریس و در منطقه اوتوی Auteuil در خانواده ای سرمایه دار و مرفه زاده شد، پدرش پزشک کاتولیک و مادرش یهودی اهل آلزاس بود. خانواده از مدتها پیش در قریه ای در حوالی شارتر Chartres مقیم شد، جایی که پروست بعدها در آثارش از آن به نام کومبره Combray یاد کرده است.
مارسل کوچک در محیطی با فرهنگ و دانش پرورش یافت. از آغاز کودکی، نحیف و رنجور بود و مراقبت مداوم و توجه شدید نزدیکان موجب شد که وی همیشه خود را به عطوفت و مهربانی نیازمند ببیند و در برابر عدم توجه افراد، نفرت نشان دهد.
در نه سالگی به بیماری نفس تنگی دچار شد که همه عمر با او بود، خاصه در فصل بهار او را از گردش در دل طبیعت و زیبایی‌های آن محروم ساخت. بدین طریق مارسل ناچار بود در خانه ودر کنار مادر بسر برد و خوئی انزواجو و بیش از حد حساس یابد.
پروست روز به روز به مادر بیشتر علاقه می یافت. چنانکه در جایی، در جواب این پرسش «برای شما بزرگترین بدبختی کدام است؟» نوشته بود: «جدایی از مامان» عشق به مادر در آثار پروست همه جا به صورت مادری یا مادربزرگی جلوه کرده است.
پروست با وجود مزاج علیل، تحصیلاتی جدی در مدرسه کوندورسه Condorcet انجام داد، از درس فلسفه و استاد دانشمند آن استفاده بسیار برد، که بعدها در آثار ادبیش تأثیر فراوان بر جای گذارد.
در 1889 در اورلئان به نظام وظیفه رفت و در صنف پیاده نظام، به خدمت پرداخت و بعدها در دانشگاه سوربون Sorbonne به رشته علوم سیاسی وارد شد. در آغاز به سیاست متمایل بود، اما بعد مصمم شد که همه وقتش را صرف ادبیات کند.
پروست در 1892 با همکاری چندتن از دوستان مجله بانکه (ضیافت) Banquet را تأسیس کرد، سپس با رووبلانش (مجله سفید) Revue Blanche همکاری کرد.
پروست در این دوره به محافل اشرافی و ادبی رفت و آمد یافت و با نویسندگانی چون "سنت بوو"، برادران" گونکور" ، "آناتول فرانس" و "شارل مورا" آشنا شد و با آنکه از این محافل سود بسیار برد و با بینش خاص خود به تحلیل اخلاق و روح اشخاص گوناگون پرداخت، از سرگمی‌هایش چندان خشنود نبود و آن را بی ثمر می‌خواند و خوشبختی را تنها در عالم هنر و کار جستجو می کرد.
مارسل پروست در 1896 در بیست و پنج سالگی اولین اثر خود را با چاپی زیبا به نام "لذتها و روزها" Les Plaisirs et les jours منتشر کرد. این کتاب مصور و زیبا شامل قطعه های گوناگونی از نوشته های پروست بود که به طور پراکنده و با خصوصیت‌هایی کاملاً متفاوت در مجله های بانکه و رووبلانش منتشر شده بود. نویسنده در این قطعه ها بر از دست رفتن یا تضعیف شادی‌های کودکی و صفای زندگی در کوهستان و زیبایی‌های طبیعت و خشک شدن سرچشمه های احساس و بر از دست رفتن روح پاک گذشته به وسیله لذتهای بیهوده در محافل خوشگذرانی، تأسف و حسرت خورده است. معروفترین نویسنده عصر یعنی آناتول فرانس بر این کتاب مقدمه ای نوشت و کتاب را «زیبایی بیمارانه و عجیب» خواند. کتاب لذتها و روزها مورد انتقاد عده ای از ناقدان قرار گرفت که پروست بعضی از آنها را توهین آمیز و کینه ورزانه تلقی کرد و منتقد گستاخی را به دوئل خواند که در آن به هیچ‌ یک از طرفین آسیبی نرسید.
پروست در سالهای 1895 تا 1905 به آثار "راسکین" Raskin که بیشتر مربوط به زیبائی شناسی بود، علاقه یافت. او میان خود و راسکین وجوه مشترکی می دید و به وسیله او به درک آثار هنری تمایل پیدا می کرد. دو اثر از راسکین را ترجمه کرد و در ضمن در اندیشه خلق اثر بزرگی به سر برد که بعدها خط سیر فکری و روحی او را آشکار می کرد. پس از مدتها کار به یکی از دوستان نوشت: «از مدتها پیش بر سر اثری کار می کنم که وقت زیادی لازم دارد و هنوز نتوانسته ام آن را به جایی برسانم.» در این زمان رمان "ژان سانتوی" Jean Santeuil را نوشت که پس از مرگش در 1952 انتشار یافت.
این رمان طویل هزار صفحه ای از نظر پروست اثر مهمی به شمار می آمد که زمینه های اصلی اثر بزرگ وی بود و نشانه هایی از تبدیل کودکی عصبی و ناتوان به هنرمندی برجسته را در برداشت. رمان ژان سانتوی ملاقات دو جوان را با رمان نویسی مشهور به هنگام مرگ نشان می دهد که دست‌نوشته اثر خود را برای انتشار به آنان می سپارد.
کتاب نخستین نشانه از استعداد پروست و نمودار رسالت هنری اوست و جستجوی مداوم او را درباره جوهر اشیا و حفظ آن در حافظه و سپس بیان آن را نشان می دهد. مرگ پدر و پس از آن مرگ مادر، تنهایی پروست را به حد اعلا رساند. دیگر در محافل حضور نمی یافت و در انزوا با روشن بینی و واقع گرایی تا حدی جانگداز به خلق اثر پرارزش خود پرداخت و آن را تنها تکیه گاه خود ساخت.
اولین شاهکار پروست "از جانب خانه سوان" Du cote de chez Swann نام داشت که نخستین بخش از اثر بزرگ او به نام "در جستجوی زمان از دست رفته" A la recherché du temps perdu را تشکیل می داد و در دسامبر 1913، قبل از آغاز اولین جنگ جهانی، منتشر شد.
در واقع پروست طرح اصلی رمان بزرگ خود را در این زمان در هفت بخش تنظیم کرده بود که به این ترتیب انشار یافت: از جانب خانه سوان (1913)، "در سایه دختران نوشکفته" A L’ombre des jeunes filles en fleur (1918)، "جانب خانه خانواده گرمانت" Le cote de Guermantes (1920-1921)، "سدوم و عموره" Sodome et Gomorrhe (1921-1932)، "زن زندانی" La Prisonniere (1923)، "آلبرتین" Albertine (1925) و "زمان بازیافته" Le Temps retrouve (1927).
در حدود دو سوم این اثر بزرگ در زمان حیات پروست و به وسیله بنگاه انتشارات گالیمار به چاپ رسید و بقیه آن پس از مرگش انتشار یافت و به تدریج بر خوانندگانش افزوده شد.
کتاب در جستجوی زمان از دست رفته، سرگذشت استعداد واقعی پروست است، استعدادی که سالیان دراز ناشناخته و معوق مانده بود. پروست که با چهره پرجاذبه و حرکات نرم و ملایم و آراستگی ظاهر پیوسته توجه دیگران را به خود جلب می کرد، سالیان دراز، شور و نگرانی درون خود را پنهان نگاه می داشت و با بینشی عمیق به مطالعه جامعه اشرافی و تحلیل روانی و خصوصیتهای اخلاقی آن می پرداخت و با بردباری و گذشت زمان زمینه خلق اثر بزرگ خود را فراهم می آورد، تا سرانجام میل به این کار به صورت وظیفه ای سنگین و عشقی عمیق و پرشور بر همه وجودش چیره گشت، چنانکه دیگر وجود او از اثرش جدا نماند. زندگی، رنجها، تلخیها، سرخوردگیها، پریشانی جنگ، با آنکه به سبب بیماری از آن برکنار ماند، همه به کارش غنای فراوان و طنینی تازه بخشید. کتاب با وجود وسعت غیرمنتظره موضوع و اختلاطها و ترکیب اجزا، از نظمی خاص برخوردار است که به طور اعجاب آور تا پایان کتاب حفظ شده است، پروست خاطرات جوانی را با سبکی هیجان انگیز پیش چشم خواننده تجسم می دهد و این نکته را یادآور می شود که هنرمند هیچ چیز را خلق نمی کند، بلکه کار او تنها مکاشفه است. هنر، هرچیز را که در زنجیر لحظه ها محبوس است، آزاد می سازد و از سرنگون شدن آن در عدم ثانوی جلوگیری می کند. مبارزه ضد فراموشی با کوششی مداوم و آمیخته با ولع، موضوع اصلی اثر پروست را تشکیل می دهد. پروست آن قدرت را داشت که احساسهای بسیار دقیق و ظریف و پیچیده را تشخیص دهد و با قلم توانا آنها را به بند کشد و تحلیل روانی را در داستان نویسی وارد کند. اگرچه فکر نوشتن و خلق این اثر پس از مرگ مادر، تنها تکیه گاه پروست گشته بود، لازم می دید که گهگاه با دنیای خارج نیز تماس داشته باشد تا بتواند اثر خود را عرضه کند، چنانکه در 1919 هنگامی که به دریافت جایزه "گونکور" نایل آمد، ناچار شد در برابر بعضی ناقدان از اثر خود دفاع کند. پروست سراسر روز در اتاق تاریک می خوابید و همه شب بیدار می ماند و در اواخر عمر خود را ملامت می کرد که چرا همه زندگی را صرف به ظهور رساندن استعدادهایش نکرده است.
پروست در سپتامبر 1922 به ذات الریه شدیدی مبتلا شد و اگر در استراحت به سر می برد و دستورهای پزشک را اجرا می کرد و خود را با کار شدید فرسوده نمی ساخت، قطعاً بهبود می یافت اما در حالی که از نفس تنگی رنج می برد و در تب شدید می سوخت، دست از کار نمی کشید. او میل نداشت خانواده، دوستان و حتی پزشک خود را بپذیرد. تنها دوبار ژاک ریویر Jacques Riviere را پذیرفت و درباره انتشار قسمتهایی از کتابش با او سخن گفت. سرانجام در هیجده نوامبر در حضور برادرش جان سپرد، در حالی که شهرت بزرگ جهانیش در حال پیدایش و نفوذش در حال افزایش بود.

سال شمار زندگی
10 ژوئیه، تولد مارسل پروست در "اوتوى‏1". او پسر آدرین پروست، استاد اگرژه‏پزشکى و خانم "ژان وِیل‏2" است.
1873
تولد روبر پروست، برادر مارسل در "اوتوى". خانواده پروست در ساختمان شماره 9بلوار "مالزرب‏3" سکنى مى‏گزیند. خانه ییلاقى "اوتوى" یکى از الگوهاى پروست براى‏خانه ییلاقى "کمبره‏4" در رمان اوست. پروست از این خانه چنین یاد مى‏کند: "این خانه که‏ما و دائیم در آن زندگى مى‏کردیم، وسط یک باغ بزرگ بود که کوچه‏اى )منشعب ازخیابان موزار( آن را به دو قسمت مى‏کرد. در این خانه هیچ گونه سلیقه‏اى بکار نرفته بود.با این وجود نمى‏توانم لذت آن لحظه‏اى را که پس از گذشتن از زیر آفتاب گرم واستشمام‏عطر درختان زیرفون کوچه "لافونتن‏5" به اتاقم برمى‏گشتم، توصیف کنم."
1878
خانواده پروست، آن سال هم مانند سالهاى قبل تعطیلاتشان را در "ایلیه‏6" نزدیک"شارتر7" مى‏گذرانند.
1879
استاد پروست، به عضویت آکادمى پزشکان برگزیده مى‏شود.
1881
مارسل پروست هنگام بازگشت از گردش در جنگل "بولونى" با اولین حمله آسم‏روبرو مى‏شود. او مى‏نویسد: "طفلى که از بدو تولد تنفس مى‏کند بى آن که هرگز به این‏امر دقت کرده باشد، نمى‏داند این هوایى که به آرامى سینه‏اش را پر مى‏کند و او حتى‏متوجهش نیست، چقدر براى زندگیش ضرورى است. آیا در بحران یک تب، هنگام‏تشنج دچار تنگى نفس مى‏شود؟ او در تلاش نومیدانه براى بودن، تقریباً براى زندگى‏است که تقلا مى‏کند. براى آرامش از دست رفته‏اش که آن را باز نمى‏یابد مگر با هوایى که‏نمى‏دانست این قدر با زندگى او عجین شده است." مارسل براى اولین بار به تئاترمى‏رود.
1882
مارسل پروست به کلاس اول دبیرستان "کندرسه‏8" مى‏رود و در همان‏جا تحصیلات‏متوسطه را به پایان مى‏رساند.
1885
مارسل پروست در اکتبر وارد کلاس چهارم دبیرستان مى‏شود و مثل هر سال بیشتراوقات از مدرسه غیبت مى‏کند. پدر او عنوان استادى بهداشت همگانى را در دانشگاه‏پزشکى پاریس بدست مى‏آورد.
1886
نخستین پاسخ‏هاى او به یک پرسش نامه، آهنگسازان محبوب او: "موزار" و "گونو".خوشبختى در چیست: "زندگى در کنار تمامى کسانى که دوستشان مى‏دارم، در فضایى‏سرشار از زیبائى‏هاى طبیعت، تعدادى کتاب و پارتیتور، تئاترى فرانسوى که در دسترس‏باشد."، "جدائى از مامان براى او مصیبت بزرگى است." در زندگى خصوصى نوابغ‏خطایى است که او براى آن بیشترین اغماض را مى‏پذیرد. در پائیز آخرین تعطیلات را در"ایلیه" مى‏گذراند و با رغبت و شوق آثار "اوگوستین تیرى‏9" را مى‏خواند.
1887
مارسل در "شانزه لیزه" با "مارى دوبرناردکى‏10" الگوى "ژیلبرت سوان" بازى‏مى‏کند. در اکتبر به کلاس ششم دبیرستان مى‏رود و انشاى قابل توجهى مى‏نویسد:"راسین را عاشقانه دوست داشتن به سادگى یعنى عاشقانه‏ترین، ژرف‏ترین، لطیف‏ترین،دردناک‏ترین و صمیمانه‏ترین مکاشفه در زندگى بسیارى از انسان‏هاى دوست داشتنى ورنجدیده..."
1888
مارسل آثار "بارس‏11"، "رنان‏12". "لوکنت دولیل‏13" و "لوتى‏14" را مطالعه مى‏کند. اوبه "دانیل هالوى‏15" مى‏نویسد: "من دوستانى دارم بسیار باهوش، با اخلاق بسیار ظریف‏که یک بار با دوست پسرى تفریح کرده‏اند. اول جوانى‏ها. بعدها رفتند سراغ زن‏ها )...(.فکر نکنید که من بچه‏باز هستم. از دیدن آن‏ها ناراحت مى‏شوم. اخلاقاً سعى مى‏کنم‏دست نخورده باقى بمانم، حتى اگر بخاطر رعایت حفظ ظاهر هم شده." در اکتبرتحصیل در رشته فلسفه را شروع مى‏کند. او استاد خود "دارلو16" را در شخصیت آقاى"بولیه‏17" در رمان "ژان سانتوى" به تصویر مى‏کشد. او یک ماجراى عشقى افلاطونى به‏یک خانم دربارى مشهور به نام "لورِ هیمان‏18" را از سر مى‏گذراند، این زن یکى ازالگوهاى "اودت سوان" است. مارسل با دوستان دبیرستان "کندرسه" مجله "ورت" وسپس "لیلا" را به چاپ مى‏رساند.
1889
15 ژوئیه، مارسل دیپلم ادبیات مى‏گیرد. به "آناتول فرانس‏19" که حدود چهار سال‏آثار الهى او را حفظ مى‏کرده نامه مى‏نویسد. گذراندن تعطیلات در "اوستاند20". در ماه‏نوامبر مارسل پروست براى خدمت نظام یکساله به "اورلئان‏21" اعزام مى‏شود.
1890
به دنبال تجربه خدمت نظام در "خوشى‏ها و روزها" و "ژان سانتوى‏22" چنین‏مى‏نویسد: "همه چیز دست به دست هم داده تا امروز از این دوره زندگى من یک سلسله‏خاطره‏هاى پر از حقیقت زیبا و جذاب فراهم آید، خاطراتى که زمانه بر روى آنها اندوه‏دلنشین و حالت شاعرانه‏اش را پراکنده ساخته". ماه سپتامبر به کابور مى‏رود. مارسل در14 نوامبر از خدمت نظام مرخص مى‏شود. او در دانشکده حقوق پاریس و مدرسه آزادعلوم سیاسى نام‏نویسى مى‏کند. در خانه خانم "ژنویواشتراس‏23" )دختر هالوى( و بیوه"ژرژ بیزه" موپاسان را ملاقات مى‏کند. این خانم براى همیشه رازدار و سنگ صبورمارسل پروست باقى مى‏ماند.
1891
تعطیلات را در "کابور" و "تروویل‏24" مى‏گذراند. با "وایلد25" و "بارس" ملاقات‏مى‏کند. سال دوم رشته حقوق و علوم سیاسى را مى‏گذراند. براى مجله "منسوئل‏26"وقایع روزانه و اخبار تهیه مى‏کند.
1892
پروست و دوستانش "گرگ‏27"، "دریفوس‏28"، "هالوى" و "فینالى‏29" مجله "بانکه‏30"را بنیان مى‏گذراند. مارسل نقدهاى ادبى و ستونى را که بعدها در "روزها و خوشى‏ها"جمع‏آورى شده به چاپ مى‏رساند و روابط اجتماعى خود را گسترش مى‏دهد. در خانه"پرنسس ماتیلد31" و "مادام آرماند دوکایاوه‏32" حضور مى‏یابد و در خانه اوست که باآناتول فرانس و "هنرى دوروتچیلد33" آشنا مى‏شود. او به دومین پرسش نامه خود چنین‏پاسخ مى‏گوید. مهم‏ترین شاخصه خلق و خوى او چنین است. "نیاز به این که دوستش‏بدارند، تصریحاً نوازشش بکنند و بیشتر بهش برسند تا تعریفش را بکنند.". او در وجودمرد، زیبائى‏هاى زنانه و در وجود زن خصائل مردانه را دوست دارد. عیب اصلى خود رابه راحتى بیان مى‏کند. "ندانستن و نخواستن" و نویسندگان مورد علاقه‏اش، "فرانس"،"لوتى‏34"، "بودلر35"، "وینى‏36" و موسیقى دانان محبوبش "بتهوون"، "واگنر" و"شومان". در ماه ژوئیه "ژاک امیل بلانش‏37" پرتره مشهور او را به پایان مى‏رساند.
1893
مجله "بانکه" متن‏هاى دیگرى از پروست از جمله "زن تجاوزگر یا محفلى" را چاپ‏مى‏کند اما در ماه مارس انتشار آن متوقف مى‏گردد. در 13 آوریل در منزل "مادلن‏لومر38" نقاش با "روبردو مونتسکیو39" ملاقات مى‏کند: "آغاز یک دوستى بزرگ،مارسل با مجله "بلانش" همکارى مى‏کند. در تابستان شروع به نوشتن یک رمان به‏صورت نامه نگارى با دوستانش منجمله "هالوى‏40" و "گرگ‏41" مى‏کند. او در این رمان‏نامه‏هاى یک زن عاشق پیشه به یک افسر جزء را مى‏نویسد. پروست داستان مهم"بى‏تفاوت" را به رشته تحریر درمى‏آورد و در سال 1896 در مجله "لاوى کونتمپورن‏42"به چاپ مى‏رساند، این داستان طرح اولیه عشق سوان را دربر دارد. در ماه اوت به "سنت‏موریس‏43"، در سپتامبر به "اویان‏44" و بعد به "تروویل‏45" مى‏رود. دوست او "ویلى‏هیث‏46" که "خوشى‏ها و روزها" را به او تقدیم کرده بود، مى‏میرد. مارسل لیسانس‏حقوق خود را مى‏گیرد. اول دسامبر شش "اتود" در مجله بلانش به چاپ مى‏رساند که ازآن جمله "شب نرسیده" و "اعتراف‏هاى یک زن همجنس‏گرا" است. او مى‏نویسد: "این‏داستان نه کمتر از چیزهاى دیگر اخلاقى است و نه بیشتر غیراخلاقى که یک زن لذت‏خود را با زن دیگرى مى‏جوید و نه با یک غیرهمجنس خود. دلیل این عشق را باید دریک اختلال عصبى جستجو کرد که بطور بسیار انحصارى مى‏خواهد محتواى اخلاقى‏داشته باشد."
1894
ماجراى دریفوس آغاز مى‏شود. مارسل نیز چون پدرش در سلک طرفداران او درمى‏آید. او چند شعر مى‏سراید که در "حرف دل نقاشان" در رمان "خوشى‏ها و روزها"آمده است. در 21 مه پروست با "رینالد هان‏47" ملاقات و به مدت دو سال با او زندگى‏مى‏کند. عشقى بزرگ بارور مى‏شود. در 30 مه مونتسکیو در ورساى ضیافتى مى‏دهد که‏پروست در "گلوا48" آن را توصیف مى‏کند.
پروست در مقاله‏اى به نام "موسیقى پرستى" "بووار" و "پکوشه" از "اوبر49"، "واگنر"،"گونو"، "وردى"، "ساتى"، "بتهوون"، "باخ"، "سن سانس"، "ماسنه‏50" و "هان‏51" نام‏مى‏برد. نامه‏هاى او علاقه وى را به "واگنر" و "فوره" نشان مى‏دهد. او یکى از اجراهاى"بتهوون" را در ستون "یکشنبه‏اى در کنسرواتوار" تفسیر مى‏کند.
1895
پروست با شوریدگى آثار "امرسون‏52" را مى‏خواند و اغلب به تئاتر، کنسرت و اپرامى‏رود. او چنین مى‏نویسد: هرچه کارهاى واگنر افسانه‏اى‏تر مى‏شود من او را انسانى‏ترمى‏بینم و متعال‏ترین خیال‏پردازى او به نظرم چیزى جز زبان نمادین و گیراى اخلاقى‏نیست." 27 مارس، مارسل در رشته لیسانس دولتى فلسفه قبول مى‏شود. او با "دوده‏53"و "مونتسکیو54" رفت و آمد دارد و در سالن‏هاى ادبى با شرکت اشخاص سرشناس‏شرکت مى‏کند. پروست موفق مى‏شود در مسابقه استخدام بدون حقوق در کتابخانه‏مازارین پذیرفته شود. او در ژوئن آغاز به کار مى‏کند، اما بخاطر بیمارى مرخصى‏مى‏گیرد. او تعطیلات را در آلمان، "کروزناخ‏55" مى‏گذراند، ماه اوت را با "رینالدهان" در"دیپ‏56"، سپتامبر را در "بل رینالد ایل‏57" و بعد در "بگ میل‏58" مى‏گذراند. پروست درآنجا بیش از صد صفحه از رمان "ژان سانتوى" را مى‏نویسد که بعد از مرگش چاپ‏مى‏شود. در 29 اکتبر مجله "هبدومادئره‏59"، "مرگ بالداسار سیلواند60" را به چاپ‏مى‏رساند. پروست مقاله‏هاى گوناگونى درباره "شاردن و رامبراند"، "موزار"، "سن سان"مى‏نویسد و با "آناتول فرانس" و "فلوبر" مقایسه شان مى‏کند.
1896
او ملاحظاتى درباره "ژول لومتر61" و "ژول رنار62" را به رشته تحریر درمى‏آورد. 10مه دائى بزرگ پروست "لوئى ویل‏63" که صاحب خانه "اوتوى" بود، مانند مارسل درسالها بعد، بر اثر ذات‏الریه که تمام نشانه‏هایش تشخیص داده شده بود، مى‏میرد. پروست‏با "لوسین دوده‏64" ارتباط مى‏یابد. 12 ژوئن "کالمن لوى‏65"، "خوشى‏ها و روزها" رامنتشر مى‏کند، این شامل تمامى نوشته‏هایى است که تا آن زمان از او به چاپ رسیده‏است. 30 ژوئن "ناته ویل‏66" پدر بزرگ مادرى پروست مى‏میرد. 15 ژوئیه، "در برابرابهام" را در مجله "بلانش" به چاپ مى‏رساند. در این مقاله پروست، فاصله خود را بامکتب سمبولیسم و "مالارمه" مشخص مى‏کند. تعطیلات را در "مون دوره‏67" مى‏گذراندو به مطالعه آثار "بالزاک"، "دوما"، "سنت بوو" و "روسو" مشغول مى‏شود. در اکتبر چندروزى را در "فونتن بلو68" مى‏گذراند و در آنجا گفتگوى تلفنى "ژان سانتوى" رامى‏نویسد. مادرش به او مى‏گوید که "باید قلبى کمتر رئوف و مهربان داشته باشد". به‏مطالعه آثار "شکسپیر" و "گوته" و "جرج الیوت‏69" مى‏پردازد و به سخنان "ژورس" درمجلس گوش مى‏دهد و در رمان "ژان سانتوى" او را با ویژگى‏هاى شخصیت "کوزون‏70"به تصویر مى‏کشد.
1897
با "ژان لورن‏71" که در مجله به او حمله کرده، درمى‏افتد. در مارس منزل "اوتوى" به‏فروش مى‏رود. در ماه اوت با مادرش به "کروزناخ" سفر مى‏کند. 16 دسامبر، "آلفونس‏دوده" مى‏میرد و پروست مقاله "خداحافظى‏ها" را براى او مى‏نویسد که در مجله"پرس‏19 72 دسامبر چاپ مى‏شود. پروست "راسکین‏73" را کشف مى‏کند.
1898
ماجراى "دریفوس" دامنه پیدا مى‏کند. "زولا"، "من متهم مى‏کنم" را در نشریه"اورور13 74 ژانویه به چاپ مى‏رساند. درخواستى جهت تجدیدنظر در مورد ماجراى‏دریفوس با امضاى روشنفکران، بخصوص "مارسل پروست" و "آناتول فرانس"، روز 14ژانویه در روزنامه منتشر مى‏شود. محاکمه دریفوس از 7 تا 23 فوریه ادامه مى‏یابد که‏پروست در ژان سنتوى از آن نام مى‏برد. در ژوئیه مادام پروست تحت عمل جراحى‏سرطان قرار مى‏گیرد که "عمل بسیار سختى" است. مدتى در "تروویل" اقامت مى‏کند وبعد براى دیدن نمایشگاه نقاشى رامبراند در آمستردام به هلند مى‏رود. او مقالاتى درباره‏رامبراند و "گوستاو مورو75" مى‏نویسد که بعد از مرگش چاپ مى‏شود.
1899
پروست رمان "ژان سنتوى" را کنار مى‏گذارد تا تمامى وقت خود را به "راسکین"اختصاص دهد. اواخر تابستان را که در "اویان‏76" مى‏گذراند در رمان ناتمام خود به شرح"خاطرات دریا در کنار دریاچه ژنو" مى‏پردازد. اتودى را درباره "راسکین" آغاز مى‏کند واز او کتاب "تورات آى‏ین" را ترجمه مى‏کند و خود دوباره از کلیساى این شهر بازدیدمى‏کند.
1900
بیستم ژانویه "راسکین" در لندن فوت مى‏کند: "حس مى‏کنم چقدر مرگ حقیر است،وقتى مى‏بینم چقدر این پیکر با قدرت زندگى کرده، چقدر او را تحسین مى‏کنم، چقدر به‏حرف‏هاى او گوش مى‏دهم و چقدر مى‏کوشم تا او را بفهمم و چقدر بیشتر از خیلى اززنده‏ها از او متابعت مى‏کنم."
پروست درباره متخصصین زبان‏شناسى انگلیسى شروع به انتشار یک سلسله مقاله‏مى‏کند. اول مارس از پست عضویت در کتابخانه مازارین مستعفى مى‏شود. در پایان‏آوریل با مادرش به ونیز مى‏رود و در "پادو77" از فرسک‏هاى "گیوتو78" که در سوان ازآنها یاد کرده، دیدن مى‏کند. در ماه اکتبر تنها به ونیز باز مى‏گردد. در غیاب او، خانواده به‏ساختمان شماره 45 کوچه "کورسل‏79" نقل مکان مى‏کنند.
1902
هفت ژوئن، پروست "تریستان و ایزوت" را گوش مى‏کند. چهارده ژوئیه "چارلزهاس‏80"، الگوى سوان مى‏میرد. در اکتر سفرهاى کوتاهى به "آمبواز81"، "شارتر" و"بروژ82" مى‏کند تا از نمایشگاه نقاشى‏هاى ابتدائى "مکتب فلامان" دیدن کند. سپس با"فنلون‏83" به هلند مى‏رود. در آنجا براى اولین بار تابلوى "چشم انداز دلف" اثر"ورمیر84" را مشاهده مى‏کند. در دسامبر هنگام حرکت "فنلون" که به مأموریتى درقسطنطنیه مى‏رود، ساعات یأس‏آورى را مى‏گذراند.
1903
دوم فوریه، روبر پروست، برادر مارسل با "مارت دوبوا - آمیو85" ازدواج مى‏کند.بیست و پنجم فوریه، فیگارو اولین اخبار روزانه درباره "سالن‏ها" را که مارسل نوشته،چاپ مى‏کند. در این مطلب حرف‏هاى بسیارى درباره "سنت بوو86" گفته مى‏شود.پروست با بسیارى از اشراف مانند "دوک دوگیش‏87"، "پرنس لئون رادزیویل‏88"، "مارکى‏دالبوفرا89" )الگوى سن لوپ(، ارتباط مى‏یابد. اوت را در "تروویل" و سپتامبر را در"بورگونى‏90" و "اویان" مى‏گذراند. بیست و شش نوامبر استاد "آدرین پروست" مى‏میرد.مارسل مى‏نویسد: "نمى‏توانید بفهمید که او چقدر مهربان و ساده بود. من درصدد کسب‏رضایت او نبودم. زیرا خوب مى‏دانستم که همیشه در زندگى او نقطه تاریکى به حساب‏مى‏آمدم - اما محبتم را به او نشان مى‏دادم )...( خوشبختى مبهم من فقط بازتابى از آن‏خوشبختى بود که وقتى در کنار پاپا و مامان بودم در آن‏ها مى‏دیدم."
1904
پروست مقاله‏هائى در مورد "راسکین" و درباره سالن‏ها مى‏نویسد، ضمناً کار بر روى"کنجد و سوسن‏ها" اثر راسکین را آغاز مى‏کند. کتاب "تورات آمى ین‏91" توسط"مرکوردو فرانس" انتشار مى‏یابد. در ماه اوت، با کشتى گردشى در سواحل"نورماندى‏92" و "برتانى‏93" مى‏کند. 16 اوت مقاله "مرگ کلیساهاى جامع" را در فیگاروبه چاپ مى‏رساند. سلامتیش به خطر مى‏افتد. مشاوره‏هاى پزشکى بى‏ثمر انجام مى‏گیردو چنین مى‏نویسد: "هر حمله بیمارى نمى‏دانم چه اختلالى را در ارگانیسم بدنم بوجودمى‏آورد که انگار با شتاب به لحظه آخر مى‏روم."
1905
پروست یکى از زیباترین نوشته‏هاى خود "مقدمه‏اى بر کنجد و سوسن‏ها" رامى‏نویسد، که در 15 ژوئن در مجله چاپ مى‏شود. در ماه اوت مقاله جدیدى را به نام"استاد زیبائى" درباره "مونتسکیو" به نگارش درمى‏آورد. او به "سن سیمون‏94" و"هومر95" علاقه پیدا مى‏کند. در اوایل سپتامبر، مارسل، مادرش را در سفر به "راویان"همراهى مى‏کند که از آنجا به حالت اورژانس به پاریس برگردانده مى‏شود و در 26سپتامبر در 56 سالگى از بیمارى نفریت کلیوى مى‏میرد. مارسل مى‏نویسد: "زندگى من،پس از این یگانه هدف خود را از دست داد. تنها شیرینى خود را، تنها عشق خود را و تنهاتسلى بخش خود را" پروست بعدها مى‏گوید: "مامان، هنگام مرگ مارسل کوچولو را باخود برد". او حدود 3 دسامبر در یک آسایشگاه بسترى مى‏شود.
1906
حدود 25 ژانویه، از آسایشگاه بیرون مى‏آید و مى‏گوید: "مداوا بزرگ‏ترین آسیب‏هارا به من مى‏رساند." پروست تا مارس بسترى است و به تصحیح نمونه چاپى "کنجد وسوسن‏ها" مى‏پردازد که ماه مه در "مرکوردو فرانس" به چاپ مى‏رسد. از 6 اوت تا آخردسامبر، مارسل در "ورساى" در هتل "رزرووار96" سکنى مى‏گزیند. در اکتبر آپارتمان"ژرژ ویل‏97" )که تازه در گذشته( یعنى آپارتمان شماره 102 واقع در بلوار "اُسمان‏98" رااجاره مى‏کند و در پایان سال به آنجا نقل مکان مى‏کند و مى‏نویسد: "یک آپارتمان بسیارزشت و بسیار کثیف درختان، چیزهایى که ازش فرار مى‏کردم، اما تنها جائى بود که‏مى‏توانستم پیدا کنم که مامان آنجا را خوب مى‏شناخت."
1907
پروست مجدداً شروع به نوشتن "عواطف پدر فرزندى یک پدرکش" مى‏کند، در 31ژانویه درباره یک واقعه شهرى به شرح و توضیح اسطوره ادیپ مى‏پردازد. در ماه‏مارسه، مقاله‏اى درباره "آنا دونوالیس‏99" مى‏نویسد و در جلسات بازخوانى خاطرات‏مادام "دوبواین‏100" الگوى مادام دو ویلپاریزیس، مقاله دیگرى مى‏نویسد. صفحاتى ازاین مقالات را بعدها در "در جستجو..." مى‏آورد. 11 آوریل، در یک شب نشینى در منزل"پرنسس دوپولیناک‏101" شرکت مى‏کند و مى‏نویسد: "چقدر تمامى اشخاصى که‏مى‏شناختم پیر شده‏اند." در 23 ژوئیه "یک مادر بزرگ" را در فیگارو چاپ مى‏کند ومى‏نویسد: "هیچ چیز دوام نمى‏یابد، حتى مرگ". اوت را در کابور که دیگر تا سال 1914آنجا را ندید، مى‏گذراند. از کلیساها دیدن مى‏کند و مقاله‏اى را در فیگارو، 19 نوامبر باعنوان "برداشتهاى سفر با اتومبیل" انتشار مى‏دهد.
دستخط مارسل پروست
1908
سالى بزرگ که پروست شاهکار سترگش را آغاز مى‏کند. در ژانویه اولین صفحات آن‏به قصد یک رمان )شصت و پنج صفحه( به روى کاغذ مى‏آید. نگارش تقلیدآمیز با الهام‏از لوموآن قلب‏ساز که در روزنامه فیگارو، 21 نوامبر، یا 14 مارس به چاپ مى‏رسد. درماه مه مى‏نویسد "من مشغول نوشتن اتود طبقه اشراف هستم. یک رمان پاریسى، یک‏اتود درباره سنت بوو، و فلوبر، یک اتود درباره زنان، یک اتود درباره "همجنس بازى" که‏امکان انتشارش هم کم است، یک اتود درباره ویتراى، یکى درباره‏سنگ قبرها، یکى‏درباره رمان". تابستان را در کابور و سپتامبر را در ورساى مى‏گذراند. در نوامبریادداشت‏هائى درباره سنت بوو در دفتر یادداشت‏هاى 1908 مى‏نویسد. در دسامبرپروست بین دو فرمول تردید دارد: یک اتود یا یک فرم بیشتر قصه دار که مى‏تواندمادرش و مناظرات او را دربر گیرد.
1909
پروست تدریجاً از طرح "سن بوو" که هم خاطرات است و هم داستان و اتود، به آغازیک رمان واقعى یعنى اولین روایت‏هاى "کمبره" و "زمان بازیافته" مى‏رسد. در ماه مارس‏سه ناشر "نوشته‏هاى تقلید شده(7)"، را نمى‏پذیرند. انتشار مقالات به خاطر نحوه تنظیم‏جزوه‏هاى پروست به تدریج چاپ مى‏شود: "در این سال فقط پانزده مقاله منتشرمى‏شود، در نیمه‏هاى ماه اوت، مارسل پروست کتاب "درباره سنت بوو" را به"والت‏102" مدیر نشر رکوردوفرانس پیشنهاد مى‏کند که رد مى‏شود. در نتیجه این کتاب‏چهارصد صفحه‏اى روز به روز حجیم‏تر مى‏شود. در ماه نوامبر پروست مطالبى را که‏درباره کمبره نوشته به ماشین نویس مى‏سپرد.
1910
این سال، سال جمع و جور کردن نوشته‏هاست. پروست دوازده دفتر را نوشته است.فیگارو در بهار، این رمان را رد مى‏کند. او تابستان را در "کمبره" مى‏گذراند و اول اکتبر به‏پاریس باز مى‏گردد. پروست در دفترهایش روى چند بخش، اقامت در کنار دریا که‏بخشى از "دوشیزگان شکوفا" مى‏شود و "عشق سوان" و "طرف گرمانت" کار مى‏کند.
1911
پروست این سال را وقف گسترش قسمتهاى اصلى رمانش که فکر مى‏کند شامل دوجلد است، مى‏کند: "زمان از دست رفته" و "زمان بازیافته". به کمک گوشى به موسیقى‏واگنر، پلئاس و ملیزاند گوش مى‏دهد که اغلب از آن نام مى‏برد و "نوشته‏هاى تقلیدآمیز"را ادامه مى‏دهد. سه ماه را در "کابور" مى‏گذراند و در آنجا بقیه کارهایش را به دست‏ماشین نویس مى‏سپارد. عنوان روى جلد چنین است: "تواتر احساسات، زمان از دست‏رفته، قسمت اول". بخش دوم به صورت دست‏نوشته مى‏ماند. این روایتى از رومان است‏که پروست قصد دارد سال بعد به ناشر بسپارد.
1912
تا این تاریخ مى‏توان تعداد صفات رمان نوشته شده توسط پروست را دویست صفحه‏تخمین زد. بخش اول به "فاسکل‏103" و بعد به مجله ادبى "نوول رو و فرانسز104" پیشنهادمى‏شود که در آخر سال آن را رد مى‏کنند. ژید در ژانویه 1914 به پروست مى‏نویسد که‏ابتدا او را یک "خودنماى سالنى و یک تازه کار" مى‏دانسته است.
1913
"اُلندورف‏105" رمان او را رد مى‏کند. بنابراین پروست رمان را به نشر "گراسه‏106"مى‏فرستد تا به هزینه خودش چاپ شود. قرارداد در 11 مارس امضا مى‏شود. در این‏زمان او با بزرگ‏ترین عشق زندگیش، راننده - منشى خود "آلفرد آگوستینلى‏107" زندگى‏مى‏کند که او را با رفیقه‏اش در منزل خود جا داده. از آوریل تا اکتبر به تصحیح نمونه چاپى"سوان"، )پنج بازى پى درپى( مى‏پردازد. پروست باید مجلدى را که در 11 نوامبر ازکتاب‏فروشى خارج شده، خلاصه کند. او در فهرستى عنوان دو جلد دیگر را اعلام‏مى‏کند، "طرف گرمانت" و "زمان بازیافته". در آغاز دسامبر "آگوستینلى" به "آنتیپ‏108"مى‏گریزد. او مى‏خواهد خلبان شود. پروست براى برگرداندن او مى‏کوشد، پیغام‏هایى‏مى‏فرستد، پول هدیه مى‏دهد، بى‏فایده است. چند مقاله درباره سوان انتشار مى‏یابد.پروست از آنها زیاد رضایت ندارد.
1914
پروست "طرف گرمانت" را براى نشر "گراسه" آماده مى‏کند و در مقابل نقدهائى که‏بر سوان نوشته مى‏شود، با نامه از خود دفاع مى‏کند. 30 مى‏آگوستینلى در هواپیماخودکشى مى‏کند و این براى پروست بسیار دردآور است. او مى‏نویسد: "مى‏دانستم چه‏اتفاقى مى‏افتد، هر دفعه که سوار تاکسى مى‏شدم، از ته قلب امیدوار بودم اتوبوسى که‏مى‏آید مرا له کند". در سپتامبر مى‏نویسد: "من آلفرد را واقعاً دوست داشتم، دوست‏داشتن براى بیان احساسم کافى نیست، او را مى‏پرستیدم". پروست شخصیت آلبرتین رادر دست‏نوشته‏هاى خود مى‏گنجاند و "گریخته" را شروع مى‏کند. از طرف دیگر "گراسه"تا سال 1914، نمونه‏هاى چاپى "طرف گرمانت" را آماده و حاضر مى‏کند. در شماره‏هاى‏ژوئن و ژوئیه خلاصه این صفحات را چاپ مى‏کند. با اعلام جنگ، پروست از سربازى‏معاف مى‏شود. از "سلست آلبارده‏109" مى‏خواهد که در خانه او زندگى کند. او هرگزپروست را ترک نمى‏کند. در 17 دسامبر "برتراند دو فنلون" کشته مى‏شود.
1915
جنگ فعالیت‏هاى "گراسه" را متوقف مى‏کند. پروست از این فرصت براى وسعت‏دادن طرح اولیه استفاده مى‏کند، روى طرح "سدوم و گومورا" کار مى‏کند و به دنبال آن‏داستان آلبرتین را مى‏نویسد. مارسل دوستان دیگرى را از دست مى‏دهد: "گاستون دوکایاوه‏110" و "روبروت دومیر111" را که در جنگ کشته مى‏شوند.
1916
مجله "لانوول روو فرانسز" از سال 1914 خواهان چاپ آثار پروست بود. بوسیله"رنه بلوم‏112" برادر "لئون"، مذاکراتى با "گراسه" ناشر انجام مى‏شود. گراسه که به‏کلینیکى در سوئیس پناهنده شده بود، در اول اوت مى‏نویسد که برغم میلش او را متعهدبه قرارداد خود نگه نمى‏دارد و در 29 اوت از انتشار چاپ دومین جلد "در جستجوى‏زمان از دست رفته" منصرف مى‏شود. پروست با "کوکتو113" و "موران‏114" دوست‏مى‏شود و روابط اجتماعیش را از سر مى‏گیرد. او هنگام جنگ در پاریس شروع به نوشتن‏اپیزود زمان بازیافته مى‏کند و از فاحشه‏خانه "لوکوزیا115" دیدن مى‏کند.
1917
پروست به کارش ادامه مى‏دهد تا دست‏نویس "سدوم" و "زمان بازیافته" را به شکل‏نهائى درآورد. شب‏ها در رستوران "لارو116" یا در "ریتز117" با پرنسس "سوتزو118"دوست "موران" شام مى‏خورد. دوستى عمیقى با "پیر دوپولیناک" پیدا مى‏کند. "امانوئل‏بیبسکو119" برادر آنتوان مى‏میرد. او به تصحیح نمونه‏هاى چاپى، جهت تجدید چاپ"طرف خانه سوان" و سپس "در سایه دوشیزگان شکوفا" براى انتشارات گالیمارمى‏پردازد.
1918
این سال صرف تصحیح نمونه‏هاى چاپى و ددان شکل نهائى به "در جستجوى" ازابتداى "سدوم" مى‏شود. پروست از طرف دیگر به شب زنده‏دارى‏هاى گوناگون‏مى‏پردازد، انگار براى آخرین بار در زندگى دم را غنیمت مى‏شمارد. در این سال یا سال‏بعد، آخرین منشى خود "هنرى روخا120" را به استخدام درمى‏آورد. 3 فوریه، براى اولین‏بار با "فرانسوا موریاک‏121" اقامت مى‏کند. اوایل آوریل، دچار یک حمله آسم سبک‏مى‏شود. در آوریل "سوان" را در چهار جلد تکمیل مى‏کند. 30 نوامبر، چاپ "در سایه‏دوشیزگان شکوفا" به انجام مى‏رسد.
1919
پروست به اجبار آپارتمان خود در بلوار "اُسمان" را ترک مى‏کند و موقتاً در منزل"رژان‏122" در خیابان "لورن بیشا123" ساکن مى‏شود. بعد، در اول اکتبر به طور کامل به‏شماره 44 خیابان "هاملن‏124" نزدیک خیابان "کلبر125" اسباب کشى مى‏کند. در پایان‏ژوئن، چاپ مجدد "طرف خانه سوان"، "در سایه دوشیزگان شکوفا" و "تقلیدها وتألیفات گوناگون" به کتاب‏فروشى‏ها مى‏رسد.
10 دسامبر جایزه گنکور با شش راى مقابل چهار راى براى رمان "چلیپاهاى چوبى"به "در سایه دوشیزگان شکوفا" تعلق مى‏گیرد. این جایزه موجى از انتقادها را علیه‏پروست برمى‏انگیزاند که او در رمان "زمان بازیافته" به آنها پاسخ مى‏دهد.
1920
اول ژانویه انتشارات NRF، "سخنى درباره سبک فلوبر" را منتشر مى‏کند که این مقاله‏بسیار مبتکرانه‏تر از نقدهاى ادبى دیگر اوست. "طرف گرمانت" در اکتبر منتشر مى‏شود.مجله پاریس شماره 15 نوامبر "براى یک دوست، ملاحظاتى درباره سبک" را منتشرمى‏کند.
1921
30 آوریل چاپ "طرف گرمانت" جلد دوم و "سدوم و گومورا" جلد اول را به اتمام‏مى‏رساند. پروست هنوز چهار جلد دیگر را پیش‏بینى مى‏کند. در ژوئن مقاله "درباره‏بودلر" در مجله NRF به چاپ مى‏رسد. آخرین منشى پروست "روخا" باید به آرژانتین‏برود. در سپتامبر حوادث مختلفى سلامتى او را تهدید مى‏کند، زمین مى‏خورد و بر اثراشتباه یک داروساز مسموم مى‏شود. در نوامبر خلاصه‏اى از جلد دوم "سدوم" به نام"حسادت" در "اولیبره(126(8" به چاپ مى‏رسد. در همان ماه پروست دست‏نویس "سدوم‏و گومورا" را به گالیمار مى‏سپارد و اعلام مى‏کند که جلد سوم "سدوم" شامل دو بخش‏است.
1922
در شش ماهه اول سال شاید هم از سال 1921 "ایوون آلباره‏127" دختر برادر سلست‏مأمور ماشین کردن "اسیر" و گریخته "سدوم جلد سوم" مى‏شود. در اوایل بهار به گفته‏سلست، پروست اعلام مى‏کند که نقطه پایان را بر نوشته خود گذاشته است. مارسل‏مى‏گوید: "حالا، مى‏توانم بمیرم." "سدوم و گومورا" جلد دوم در آغاز ماه مه براى فروش‏آماده مى‏شود. 18 مه، مارسل با "جویس‏128" و "استراوینسکى‏129" بعد از اولین اجراى"رنار130" ملاقات مى‏کند. هیچ کششى بین آنها وجود ندارد. پروست باز بر روى متن‏ماشین شده "اسیر" و "گریخته" کار مى‏کند. او روى بخش آخر نسخه‏هاى ماشین شده‏عنوان "آلبرتین ناپدید مى‏شود" را مى‏گذارد تا از هرگونه اشتباه آن با "گریخته" اثرتاگور131" که تازه چاپ شده، جلوگیرى کند. در سپتامبر، وضع سلامتى پروست به هم‏مى‏ریزد. سرگیجه پیدا مى‏کند و چند بار زمین مى‏خورد. اوایل اکتبر، در یک شب‏نشینى،در خانه "بئومونه‏132" به بیمارى برونشیت مبتلا مى‏شود و به دنبال این بیمارى ذات‏الریه‏مى‏کند. در آخرین نامه او به گالیمار آمده: "من در این لحظه گمان مى‏کنم واجب‏ترین‏کارها این است که تمامى کتابهایم را در اختیار شما قرار دهم". 17 اکتبر حالش بهترمى‏شود، همان شب، چند خط براى مرگ "برگوت‏133" دیکته مى‏کند. در 18 اکتبر شروع‏به هذیان گفتن مى‏کند. اوگمان مى‏کند که یک "زن چاق سیاه" را مى‏بیند. او در ساعت‏چهار و نیم بامداد زندگى را وداع مى‏گوید. تدفین او در 22 اکتبر برگزار مى‏شود.
1923
چاپ "اسیر" در 2 جلد در تاریخ 14 نوامبر.
1925
چاپ "آلبرتین ناپدید مى‏شود" در 2 جلد، در تاریخ 2 نوامبر.
1927
چاپ "زمان بازیافته" در 2 جلد، در تاریخ 22 سپتامبر. وقایع روزانه، و مجموعه‏اى ازمقالات.
1952
چاپ "ژان سنتوى" در 3 جلد، ویرایش شده توسط "برنارد دوفالوا136"
1954
چاپ "در برابر سنت بوو" و به دنبال آن جنگ‏هاى تازه، ویرایش شده، توسط "برنارددوفالوا" به چاپ مى‏رسد.

زیرنویس‏ها:
1. Auteuil
2. Jeanne Weil
3. Male sherbes
4. Combray
5. la Fontain
6. illiers
7. Chartres
8. Condorcet
9. Augustin Thierry
10. Marie de Benardaky
11. Barres
12. Renan
13. Leconte de lisle
14. Loti
15. Daniel Haluey
16. Dariu
17. Beulier
18. Laure Heyman
19. Anatol France
20. Ostende
21. Orleans
22. Jean Santeuil
23. Genevier Strous
24. Trauville
25. Wild
26. Le Mensuel
27. Gregh
28. Dryfus
29. Finaly
30. Banquet
31. Princesse Mathilde
32. Armand de Caillavet
33. Henri de Rothschild
34. Loti
35. Boude laire
36. Uighy Vigny
37. Jacques - Emile Blanche
38. Madeleine lemaire
39. Robert de Montesquiou
40. Halevy
41. Gregh
42. Lavie,contemporain
43. Saint - Moritz
44. Evian
45. Trouville
46. Willie Heath
47. Reynaldo Hahn
48. Gaulois
49. Auber
50. Massenet
51. Hahn
52. Emerson
53. Daudet
54. Montesquiou
55. Kreuznach
56. Dieppe
57. Ball Ile
58. Beg- Meil
59. Hebdomadaire
60. Baldassare Silvande
61. Jules Lemaitre
62. Jules Renard
63. Louis Weil
64. Lucien Doudet
65. Calmann- Lإvy
66. Nathإ weil
67. Mont Dorإ
68. Fontaine-bleau
69. George Eliot
70. Couzon
71. Jean Lottain
72. Presse
73. Ruskin
74. Aurore
75. Gustaue Moreau
76. Euian
77. Padoue
78. Giotto
79. Courcelles
80. Charles Haas
81. Amboise
82. Bruges
83. Fenelon
84. Vermeer
85. Mathe Dubois - Amiot
86. Sainte-Beuve
87. duc de Cuiche
88. Prince Lإon radziwil
89. Marquis dalbufera
90. Bourgogre
91. La Bible dAmiens
92. Normandie
93. Bretagne
94. Saint-simon
95. Homإre
96. Reservoirs
97. Georges Weil
98. Houssmann
99. Anna de Noailles
100. Mme de Boigne
101. Princesse de Polignac
102. Vallette
103. Fasquelle
104. Nouvelle Rovue Francaise
105. Ollendorff
106. Grasset
107. Alfred Agostinelli
108. Antibes
109. Celeste Albaret
110. Gaston de Caillavet
111. Robert dHumieres
112. Renإ Blum
113. Cocteau
114. Morand
115. La cuziat
116. Larue
117. Ritz
118. Soutzo
119. Emmanuel Bibesco
120. Nenri Rochat
121. Francois Mauric
122. Rejane
123. Leurent-pichat
124. Hamelin
125. Klإber
126. Oevres,libres
127. Yvonne Albaret
128. Joyce
129. Stravinski
130. Renard
131. Tagore
132. Beaumont
133. Bergotte
134. Bernard de Fallois

منابع:
1. فصلنامه سمرقند، شماره 2
2. http://www.ketabnews.com به نقل از زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی.

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 4

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر