پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 2142
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5252 بازدید

هرقلیتوس+هراکلیتوس


هراکلیتوس ‎(به یونانی: Ἡράκλειτος ὁ Ἐφέσιος، تلفظ: هِراکلِئیتُس هُ اِفِسیُس)‏ (۴۸۰-۵۴۰ق .م) که در متن‌های فارسی هرقلیتوس و هراکلیت نیز خوانده شده، از فیلسوفان دوره قبل از سقراط است.
وی در افه سوس متولد شد، که یکی از شهرهای آسیای صغیر در یونان باستان بود و در حال حاضر در ترکیه کنونی است.
هراکلیتوس از معروفترین فیلسوفان پیش از سقراطی است که فلسفه او را بسیاری از فلاسفه بزرگ غرب مورد توجه قرار داده اند از آن جمله میتوان به افلاطون هگل نیچه هایدگر و لنین اشاره کرد
شهر افه سوس که دومین شهر بزرگ یونان بود نزدیک میلتوس قرار داشت. هراکلیتوس تفاوتی عمده با سه فیلسوف طبیعی میلتوسی داشت. او برخلاف سه فیلسوف قبلی که بدنبال ماده اولیه طیبعت می گشتند تلاش خود را روی آهنگ تغییرات طبیعت و چگونگی این تغییرات متمرکز کرده بود او تغییر دایمی و جریان داشتن و سیال بودن را سرشت و خصلت و اصلی طبیعت می دانست. شاید به خاطر همین توجه به تغییرات باشد که او آتش را به عنوان اصل و مبدا مطرح می کند. البته باید توجه داشت که نقش آتش برای هراکلیتوس مانند نقش آب برای طالس یا هوا برای آناکسیمنس نیست و بیشتر آتش برای او جنبه سمبولیک دارد برای مثال هراکلیتوس این مسئله را مطرح می کند که اگر A را یک ماده اولیه فرض کنیم که به ماده B تبدیل می شود و سپس B به C تبدیل شود اما چون معکوس این روند نیز امکان پذیر است پس B توانایی تبدیل به A و C و C نیز توانایی تبدیل به A و B را دارد پس هر کدام از این مواد را می توانیم ماده اولیه فرض کنیم در نتیجه چیزی که اینجا اهمیت پیدا می کند نفس این تغییرات است نه اینکه ماده اولیه چه بوده.
هراکلیتوس بیان می کند که هیچگاه نمی توان در یک رودخانه دوبار پا گذاشت از این جهت که بار دوم رود تغییر کرده است و رود قبلی نیست و در ضمن ما هم شخص قبلی نیستیم که پا در رودخانه گذاشته بودیم.
این تغییر و تحول دایمی جهان را می توان جنبه اول دکترین هراکلیتوس دانست. جنبه دوم دکترین او در باره کشمکش اضداد در جهان می باشد. او مرگ شخصی را لازمه زندگی شخص دیگر می داند، بدی و نیکی را یکی می داند که فقط در نظر ما متفاوتند، خوشی و بدحالی را لازم و ملزوم هم می داند. در جمله ای چنین بیان می کند: دریا تمیزترین و کثیفترین آبهاست زیرا برای ماهی سالم و گوارا ست و برای انسان مضر و غیر قابل نوشیدن است. در جمله ای دیگر چنین می گوید: خدا روز و شب است و سیری و گرسنگی زمستان و تابستان است و جنگ و صلح .
البته روشن است که خدای او آن خدای اساطیری و آسمانی نیست چون وی در جاهای مختلفی واژه یونانی لوگوس(Logos) به معنای خرد و منطق را به جای کلمه خدا به کار برده است. خدای او خدایی است که آشکارا در برخورد اضداد طبیعت قابل مشاهده است. در حقیقت او به منطقی که از طریق اضداد تغییرات طبیعت را کنترل می کند خدا یا لوگوس می گوید.
او نیز مانند سایر یونانیان باستان به دنیایی ازلی و ابدی معتقد است چناچه در جمله ای این مطلب را اینگونه بیان کرده است: این جهان را نه خدا و نه انسانی ساخته است بلکه همیشه از قبل بوده است و خواهد بود. هراکلیتوس از لحاظ اجتماعی شخصی گوشه گیر و مردم گریز بوده است و این بدان جهت است که دایما به تغییرات مردم توجه می کرده و دوست امروز را به سبب تغییرات اوضاع دشمن فردا و دشمن دیروز را دوست امروز می دانسته از این جهت مردم را شایسته اعتماد نمی دانست و از آنها کناره گیری می کرد به همین جهت به او حکیم گریان هم می گویند.

گفته‌هایی از هراکلیتوس:
• خورشید هر روز تازه است.
• اگر خوش‌بختی در لذت‌هایِ جسمانی می‌بود، باید گاوانِ نر را، هنگامی که ماشِ سبز برایِ خوردن می‌یابند، خوش‌بخت بخانند.
• به‌ترین [انسان]، از همه چیز برایِ یک چیز دست می‌کشد.
• بسیاری مردم شکمِ خود را مانندِ چارپایان پُر می‌کنند.
• ابلهان ... آن‌گه که حاضرَند غایب‌اَند.
• سگان بر هر کس نشناسند پارس می‌کنند.
• جنگ، پدرِ همه‌یِ چیزها و پادشاهِ همه‌یِ چیزهاست، و او بعضی را چون خدایان آشکار می‌کند، دیگران را چون انسان، او برخی را برده‌ می‌سازد، برخی را آزاد.
• هر چیز زمانی باید آتش شود.
• ضایع می‌شود، اگر به هم زده نشود.
• از راهِ آلودنِ خود به خون به دنبالِ پاکی هستند!
• اگر همه‌یِ چیزها دود می‌شد، می‌شد آن‌ها را با بینی تشخیص داد.
• تناقض توافق است. و از چیزهایِ ناموافق زیباترین هم‌آهنگی پدید می‌آید.
• خوک‌ها از لجن بیش‌تر لذت می‌برند تا آب‌هایِ تازه.
• مردمانی که نه شنیدن می‌دانند و نه سخن‌گفتن.
• مرگ است آن‌چه ما در بیداری می‌بینیم. اما آن‌چه که خابیده می‌بینیم، رویاست.
• نامِ عدل هم نمی‌دانستند اگر این بی‌عدالتی‌ها نمی‌بودند.
• آدمیان را پس از مرگِ‌شان چیزهایی در انتظار است که نه امیدِ آن‌را دارند و نه تصور توانند کرد.
• دانایی یک چیز است، دانستنِ آن‌چه بر همه فرمان‌رواست.
• هرچه سرنوشتِ مرگ بزرگ‌تر باشد، سهمِ بهره بزرگ‌تر است.
• غرورِ سرکش را باید بیش‌تر از حریق خاموش کرد.
• ما هم در یک رود پای می‌گذاریم هم نمی‌گذاریم، ما هم هستیم هم نیستیم.
• دانایی نه گوش دادن به من بل‌که به لوگوس است و هم‌سخن شدن که همه‌چیز یکی است.
• مردمان نمی‌دانند که چه‌گونه ازهم جدا شده‌گی عینِ به هم پیوسته‌گی‌ست: هماهنگیِ کودکی است که نرد می‌بازد. پادشاهیِ یک کودک!
• هماهنگی ِ پنهان نیرومندتر از آشکار است.
• آدمیان در شناساییِ چیزهایِ آشکار فریب می‌خورند.
• ... مردی که شب و روز نمی‌شناخت؛ آن دو یکی‌ست!
• هراکلیتوس عقایدِ آدمیان را بازی‌چه‌یِ کودکان می‌نامد.
• جنگ در چیزها همه‌گانی است و پیکارِ عدل است و همه چیز از راهِ پیکار و ضرورت پدید می‌آید.
• نمی‌توان دو بار در یک رود پای نهاد.
• اگر خورشید نبود با وجودِ ستارگانِ دیگر شب می‌بود.
• من در جستُ‌جویِ خود بوده‌ام.
• برایِ خدا همه‌چیز زیبا و نیک و عدل است، اما آدمیان یکی را ناعادلانه و یکی را عادلانه تصور کرده‌اند.
• در محیطِ دایره، آغاز و پایان یکی‌ست.
• طبیعت دوست دارد خود را پنهان کند.
• افتخارها، خدایان و آدمیان را برده می‌سازد.
• هومر خطا کرد که گفت:«ای‌کاش می‌شد جدال میانِ آدمیان و خدایان نابود شود.» او نمی‌دانست که برایِ ویرانیِ جهان دعا می‌کرد!

منابع:
1. http://philosophers.atspace.com/heraclit.htm
2. http://fa.wikipedia.org
3. http://www.iranmehr.netfirms.com/montakhab/heraclitus.htm

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر