سه‌شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3008
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5435 بازدید

زندگی
توماس مان (به آلمانی: Thomas Mann) نویسنده بزرگ آلمانی در روز ۶ ژوئن ۱۸۷۵ در شهر لوبک آلمان متولد شد. پدر توماس مان بازرگان غلات بود که بعدها به مقام سناتوری شهر لوبک هم رسید، او از جانب مادر یک رگه پرتغالی داشت. تحصیلاتش را تا ۱۹ سالگی در لوبک گذراند و پس از مرگ پدرش همراه خانواده اش راهی مونیخ شد. در آنجا وارد یک شرکت بیمه شد و توانست نخستین اثر خود، افتاده ها، را به پایان برساند. در همان زمان وارد دانشگاه مونیخ شد و رشته های تاریخ و ادبیات و اقتصاد سیاسی را دنبال کرد.
در سال ۱۸۹۷ همراه برادرش به رم رفت و در همان سال کتاب بودنبروک ها را آغازکرد که در سال ۱۹۰۱ توانست آن را چاپ برساند و شهرت زیادی کسب کند. در سال ۱۹۰۵ با خانمکاتیا پرنیگشایم دختر یکی از استادان دانشگاه مونیخ ازدواج کرد. در این مدت چند اثر دیگر از او انتشار یافت: تریستان، گرسنگان، تونیو کروگر، ساعت دشوار،در آینه، اعلی حضرت، فونتان پیر، شامیسو و مرگ در ونیز.در سال ۱۹۲۴ کتاب کوه جاده را منتشر کرد که باعث شد شهرت او دو چندان شود. در فاصله سال های ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۶ کتاب های گوته و تولستوی، گفتار و پاسخ، تلاش ها، یادداشت های پاریس را نوشت.
در سال ۱۹۲۹ جایزه نوبل ادبیات به او اهدا شد. او نخستین آلمانی بود که این جایزه را به دست آورد.
در سال ۱۹۳۳ دولت هیتلر او را مورد تعقیب قرار داد و ناچار از آلمان به سوئیس رفت. درفاصله سال های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ در رادیو امریکا برنامه اجرا کرد و در سال ۱۹۴۹ در جشن ۲۰۰ سالگی گوته بعد از ۱۵ سال تبعید به آلمان بازگشت. در همان سال دولت آلمان شرقی جایزه ادبی گوته را به او اهدا کرد و دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را کسب نمود. در ۱۹۵۳ دولت فرانسه نشان افتخار صلیب لژیون دونور را به او هدیه داد و دانشگاه کمبریج نیز دکترای افتخاری به او اعطا کرد.
در سال ۱۹۵۲ در روستای کوچک ارلباخ در نزدیکی شهر زوریخ ساکن شد و تا آخر را عمر همانجا گذرانید.
توماس مان در روز ۱۲ اوت ۱۹۵۵ در پایان یک بیماری چندروزه و بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان شهر زوریخ در میان جمعی از نزدیکانش چشم از جهان فرو بست. دو ماه پیش از آن هشتادمین سال تولدش را جشن گرفته بود و سراسر اروپا با این مناسبت از او تجلیل کردند.

سال شمار زندگی
1875: 6 ژوئن تولد پل توماس مان، در «لوبک‏» (1) . پدر او توماس یوهان هاینریش مان، تاجر غلات و از سال 1864 داراى مقام کنسولى است. مادرش «ژولیا داسیلوابرانس‏(2)» که خون مردم مستعمرات دررگهایش جارى است، تا هفت سالگى در برزیل زندگى کرده است. این زوج قبل از این یک پسر به نام، «لوئیز هاینریش مان‏(3)» دارند که در 27 مارس 1871 در لوبک به دنیا آمده است.
1889: او بعد از هفت سال تحصیل در یک مدرسه خصوصى، وارد کالج مى‏شود و در آنجا پنج سال مى‏ماند. او شاگرد تنبلى است. دوستى با «اوتو گراوتوف‏(4)» که بعدها او هم نویسنده مى‏شود. به همراهى‏اوست که نشریه کوچکى را در سال 1893 بنیان مى‏گذارد.
1891: پدر او که از سال 1877 سناتور شهر تجارتى لوبک بوده است، در 13 اکتبر مى‏میرد. تجارتخانه براى پرداخت دیون به فروش مى‏رود. یک سال بعد مادر او تصمیم مى‏گیرد تا همراه سه فرزند کوچکش«یولیا(5)» متولد 1877، «کارلا(6)» متولد 1881 و «ویکتور(7)» متولد 1890 در مونیخ اقامت گزیند.
1894: توماس مان تحصیلات دبیرستانى‏اش را به پایان مى‏رساند. او نیز در مونیخ سکنى مى‏گزیند. به قصد روزنامه‏نگار شدن، به صورت مستمع آزاد، چند ترم به دانشگاه مى‏رود. اولین داستانش را در یک‏مجله چاپ مى‏کند. و به تشویق‏هاى «ریچارد دِمِل‏(8)» پشتگرم مى‏شود.
1895: اولین سفر به ایتالیا، به همراه برادرش هاینریش از ژوئیه تا اکتبر. او هنگام بازگشت به مونیخ با مجله ملى‏گراى‏Das Zwanzigste Jahrhundert (قرن بیستم)، که برادرش قطعاً تا سال بعدمدیریت آن را به عهده خواهد داشت، همکارى مى‏کند.
1896: در اوت و سپتامبر یک داستان در مجله هجائى‏Simplicissimus (سیمپلى سیسیموس) چاپ مى‏کند، و سپس بعد از سفرى به وین، به نگارش آقاى فریدمان نیم‏وجبى‏(9) مشغول مى‏شود. از ماه‏اکتبر به ایتالیا سفر مى‏کند، و همراه برادرش یک سال و نیم در آنجا مى‏ماند. در ژوئیه 1897 در «پالسترینا(10)» نوشتن بودنبروک‏ها(11) را آغاز مى‏کند.
1898: اولین مجموعه داستان او را انتشارات «فیشر(12)» با عنوان آقاى فریدمان نیم‏وجبى منتشر مى‏کند. او به مدت دو سال مسئولیت بازخوانى مطالب در مجله‏Simplicissimus را به عهده مى‏گیرد.
1900: در سال 1899 با فلسفه «شوپنهاور»(13) آشنا مى‏شود، و بودنبروک‏ها را به پایان مى‏رساند. به خدمت سربازى فراخوانده و بعد از دو ماه به خاطر ضعف سلامتى معاف مى‏شود. در دسامبر 1900، درحالى که هنوز در بیمارستان ارتش بود، نامه‏اى از ساموئل فیشر، پذیرش دستنویس او را اعلام مى‏کند.
1901: در ماه مه، سفر به فلورانس. ژوئن، اتمام تریستان‏(14). اکتبر اولین چاپ بودنبروک‏ها دردو جلد.
1902: موفقیت بودنبروک‏ها. اکتبر و نوامبر کار روى متن تونیو کروگر(15).
1904: سوم اکتبر، نامزدى با «کاتیا پرینگسهایم»(16) (متولد مونیخ در سال 1883)، دختریک ریاضیدان به نام «آلفرد پرینگسهایم» 1941-1850 (17).
1905: اتمام نمایشنامه فلورانس‏(18)، ازدواج در روز 11 فوریه، سفر به سوئیس براى ماه‏عسل، در مارس، نگارش داستانى به نام ساعت دشوار(19) براى شماره ویژه «شیلر» در نشریه ‏Simplicissimus . ماه مه برنامه‏ریزى جدید براى یک رمان جدید به نام اعلیحضرت‏(20).در طول تابستان به نگارش نژاد محافظه‏کار(21) مى‏پردازد که مى‏باید در ژانویه 1906 درمجله‏Die Neue Rundschau به چاپ برسد، اما توماس مان فوراً منصرف مى‏شود و آن راپس مى‏گیرد. (این کتاب سال‏ها بعد، در سال 1926، با چاپ نفیس خصوصى و خارج ازبازار کتاب، در آلمان منتشر شد).
1906: از ژوئن تا سپتامبر کار روى متن اعلیحضرت. نوامبر، تولد اولین پسر: «کلاوس»(22).
1907: ماه مه، اولین اجراى نمایشنامه فلورانس در تئاتر فرانکفورت. در ماه دسامبر،نمایشنامه براى اجرا به مونیخ برده مى‏شود. آماده کردن طرح اولیه یک خود زندگینامه به‏نام در آینه‏(23).
1908: اتمام اعلیحضرت در نوامبر و دسامبر. سپس سفر به وین، آشنایى با «آرتورشنیتسلر» (1931-1863) (24)، و «یاکوب واسرمان» (1935-1873) (25)و«هوفمنستال» (1929-1874) (26).
1909: مارس، تولد دومین پسر به نام «آنگلوس گوتفرید توماس» Golo، تهیه طرح‏اولیه فلیکس کرول‏(28)، و نیز کار روى یک مقاله تحقیقى با عنوان روح و هنر(29). سفر به ایتالیادر پایان اکتبر. اعلیحضرت در نوامبر منتشر مى‏شود.
1910: ژوئن، تولید یک دختر به نام «مونیکا»(30)، و در ژوئیه خودکشى خواهر او «کارلا» که‏هنرپیشه بود. در سپتامبر، اولین اجراى سمفونى هشتم مالر در مونیخ. همراهى باآهنگساز در مجلس شب‏نشینى.
1911: مرگ مالر در ماه مه. یافتن انگیزه براى نوشتن داستان مرگ در ونیز(31).
1912: «کاتیا مان» همسر او از 10 مارس تا 25 سپتامبر در آسایشگاه «داوس»(32) بسترى‏مى‏شود. توماس مان از کاتیا - از 15 مه تا 12 ژوئن - عیادت مى‏کند. در 15 ژوئن مرگ درونیز تمام مى‏شود و در طول تابستان منتشر مى‏گردد.
1913: نمایشنامه فلورانس در برلین اجرا مى‏گردد. در ژوئیه کار روى کوه جادو(33)آغازمى‏شود. چاپ تونیو کروگر که توسط «اریش. ام. سیمون»(34) مصور شده است. کنفرانس دربوداپست و برلین در ماه دسامبر.
1914: خواندن گزیده‏اى از کوه جادو در نمایشگاه «کاسپارى»(35) در برلین. و نیز در ماه‏ژوئیه در «فرایبورگ»(36). غافلگیرى به خاطر شروع جنگ. در اوت - سپتامبر اندیشه‏هاى‏جنگ‏(37)را مى‏نویسد که نوامبر در مجله‏Die Neue Rundschau به چاپ مى‏رسد. سپس‏فردریک و اعتصاب بزرگ‏(38)را مى‏نویسد که در ژانویه - فوریه 1915 در مجله‏Der Neue Merkar درج مى‏گردد. او رویه یک ناسیونالیست را پیشه مى‏کند و بدین ترتیب‏راه حمایت و خدمت به «مصلحت آلمانى»(39) را اختیار مى‏کند. در فردریک و اعتصاب‏بزرگ، او پیمان بى‏طرفى بلژیک را - با ذکر مثال اشغال هفت ساله منطقه زاکسن در دوران‏جنگ - توجیه مى‏کند.
1915: گسترش این نوع روابط هاینریش را به حمایت از طرفدارى دموکراسى،صلح طلبى و خصومت با گیوم دوم مى‏کشاند. انتشار مقالات در مورد جنگ در یک مجله‏تحت عنوان فردریک و اعتصاب بزرگ. در ژوئن، پسر او کلاوس به سختى بیمار مى‏شود.او باید پنج عمل جراحى متوالى را تاب بیاورد. در نوامبر شروع به نوشتن ملاحظات یک‏غیرسیاسى‏(40) مى‏کند.
1916: بازخوانى‏هاى گزیده‏اى از فلیکس کرول در مونیخ و برلین.
1917: با شنیدن قطعه «پالسترینا» اثر «هانس پفیتزنر»(41) با رهبرى «برونو والتر»(42) درمونیخ مقاله‏اى در نشریه‏Les Considerations مى‏نویسد. دوستى عمیق او با «برونو والتر»آغاز مى‏شود. در دسامبر از طرف «هاینریش مان» اقداماتى براى آشتى صورت مى‏گیردکه در همان زمان از طرف او رد مى‏شود.
1918: آوریل، تولد یک دختر به نام «الیزابت»(43). کار روى داستان آقا و سگش‏(44)که در اکتبرپایان مى‏یابد. مجله یا جزوه نظرگاهها نیز در همان ماه منتشر مى‏شود. قدرى نگرانى به‏خاطر انقلاب نوامبر که در پیش روست. در دسامبر، براى شرکت در «شوراى سیاسى‏کارگران روشنفکر» در مونیخ حضور مى‏یابد، که برادرش هاینریش نیز ریاست آن را به‏عهده دارد.
1919: انقلاب در مونیخ و قتل «کورت آیزنر»(45). خانه توماس مان به لطف وساطت«ارنست تولر»(46) - که آن زمان یکى از رهبران انقلاب باواریاست - مصادره نمى‏شود.چاپ سرود بچه کوچولو(47) در آوریل و مى در نشریه‏Der Neue Markur، و چاپ نسخه اصلى‏آقا و سگش. تولد یک پسر در 21 آوریل به نام «میشائیل»(48). دسامبر، همراه «برونو والتر»به وین مى‏رود که نمایشنامه «فلورانس» در آنجا اجرا مى‏شود.
1920: بازخوانى‏هاى متعدد عمومى از گزیده‏هاى آثار او، به ویژه در «اگسبورگ»(49). در22 آوریل 1920، برشت، که هرگز توماس مان را قبول نداشته، گزارش نقادانه‏اى درمجله‏Der Volkswille که با آن همکارى مى‏کند، به چاپ مى‏رساند.
1921: سپتامبر، سخنرانى درباره «گوته و تولستوى» به مناسبت هفته «نویسندگان اروپاى‏شمالى»(50) که در لوبک، ترتیب داده شد. این سخنرانى در برلین و سپس در مونیخ نیزایراد مى‏شود. دسامبر، نگاشتن جوابى درباره مقاله‏اى از ژید که در نوامبر 1921 درaiseَla Nouvelle Revue Fran به چاپ رسیده بود. این مقاله در حمایت از سرگیرى‏ارتباط هاى روشنفکرانه بین فرانسه و آلمان بود.
1922: ژانویه، برگزارى کنفرانس در پراگ، وین و بوداپست و (درباره «گوته وتولستوى)». در این موقعیت، اولین آشنایى شخصى را با «لوکاچ»(51) پیدا مى‏کند (لوکاچ‏چندین بار پدر او را به بوداپست دعوت کرده بود). آشتى با «هاینریش مان» که اینک به‏سختى بیمار است. 15 اکتبر، سخنرانى در تالار «بتهوون» در برلین. او کاملاً به نفع‏جمهورى‏خواهى موضع مى‏گیرد.
1923: از 19 آوریل تا 23 مه سفر به اسپانیا. ژوئن شرکت در مراسم بزرگداشت همگانى‏ملى «راتنو»(52) در مونیخ. نگارش درباره جمهورى آلمان‏(53) (که 23 ژوئن 1923 در نشریه‏Frankfurter Zeitung چاپ شد).
1924: مارس، نگاشتن مقاله نقادانه درباره انحطاط غرب‏(54) از «اسوالد اشپرنگلر»(55). درماه مه، مهمان افتخارى انجمن قلم انگلیس مى‏شود، «جان گلاوس ورثى»(56) حضور او راپذیرا مى‏گردد. سپتامبر، کوه جادو به اتمام مى‏رسد و در نوامبر چاپ مى‏شود. موفقیت آن‏فورى است. چاپ اول آن به سرعت به فروش مى‏رود. دسامبر، برگزارى کنفرانس دردانمارک.
1925: ماه مه، شرکت در هفته فرهنگى بین‏المللى در فلورانس، ژوئن، پذیرایى رسمى ازاو توسط انجمن قلم در وین. در همان ماه، بزرگداشت رسمى در مونیخ به خاطرپنجاهمین سالگرد تولد او - برگزارى سخنرانى بویژه توسط برادر او «هاینریش» و نمایش‏عمومى آشتى ایشان - اکتبر، چاپ یک جلد از تحقیقات.
1926: ژانویه، سفر رسمى به پاریس به دعوت مؤسسه «کارنگى»(57)، مشاهده «ترازنامه‏پاریسى»(58) ترجمه و درج شده در کتاب هنرمند و جامعه‏(59) که توسط انتشارات «گراسه»(60)به چاپ رسیده است. ابراز عقیده در مورد الحاق آلمان به جامعه ملل. نوامبر، ایجاد یک‏بخش ادبى در «فرهنگستان هنر پروس». او یک سخنرانى مى‏کند. نیز عنوان سناتورمنتخب فرهنگستان آلمان را کسب مى‏کند. 30 نوامبر، در یک تظاهرات فرهنگى بزرگ‏که در مونیخ علیه «مخالف خوان‏ها»(61) سازماندهى شده، همراه با «هاینریش» شرکت‏مى‏کند.
1927: سفر به ورشو بنا به دعوت بخش لهستانى انجمن قلم، برگشت به مونیخ در ماه‏مارس. خودکشى خواهر او «ژولیا» در 10 مه. کار روى سلسله مقالات یوسف وبرادرانش‏(62)، قرائت همگانى منتخبات و چاپ اختصاصى آن در نشریه‏Die Neue Rundschau در دسامبر. این مقالات بخش اول داستان یعقوب‏(63) را تشکیل‏مى‏دهد.
1928: مشاجره قلمى پیرامون نسخه خلاصه شده ملاحظات، او توسط نشریات دست‏راستى به انکار و ریاکارى در مواضع سیاسى پیشین خود متهم مى‏شود. اتهامى که او دریک مقاله بلند به نام فرهنگ و سوسیالیسم‏(64) - رد مى‏کند - این مقاله در آوریل چاپ شد.
1929: ماه مه کنفرانس در مونیخ درباره جایگاه فروید در اندیشه مدرن‏(65). شروع کار روى‏ماریو و ساحر. ژوئیه، مرگ «هوفمنستال». مان مراسم بزرگداشتى به یاد او برگزار مى‏کند.نوامبر، دریافت جایزه نوبل، که اساساً به خاطر بودنبروکها به او اعطا مى‏شود، نه بدان گونه‏که غالباً در فرانسه نوشتند به خاطر کوه جادو.
1930: از فوریه تا آوریل، سفر به مصر و فلسطین. اکتبر، سخنرانى تحت عنوان دعوت به‏احقاق حق در برلین که نظم آن توسط اعضاى گروه اس آ و جوانان راست افراطى بهم‏مى‏خورد. در این سخنرانى که در مخالفت با نازیسم انجام شد، او بورژوازى آلمان را به‏حمایت از سوسیال دموکراسى دعوت مى‏کند. چاپ مجموعه‏اى از تحقیقات و نیزداستان بلند ماریو و ساحر.
1931: برگزارى بزرگداشت «هاینریش مان» به خاطر شصتمین سالگرد تولد او در«فرهنگستان هنر پروس»(66). او یک سخنرانى تحت عنوان حرفه نویسنده آلمانى در دوران‏ما(67) ایراد مى‏کند. ماه مه، سفر به پاریس به دعوت انتشارات «فایار» به خاطر انتشارترجمه فرانسوى کوه جادو. آشنایى با «آندره ژید». در ژوئیه، شرکت در جلسات کمیته‏دائمى «ادبیات و هنرها» در ژنو. مشاجره قلمى در مجله نوول لیترر درباره انتشار فرانسوى‏ک‏servک‏Songr. تصمیم به تألیف کتاب منتخب درباره ایمان در آثار نویسندگان تحت عنوان«تظاهر به مذهب»(68). (تألیفى که توسط «هارولد براون»(69) انتشارات اکارت‏(70) در برلین‏ویرایش شد). تأملى ماورالطبیعى با مضمون ویژگى مذهب چیست؟ تفکر در مورد مرگ.
1932: برگزارى مراسم صدمین سالمرگ گوته که به مناسبت آن متنهاى زیادى نوشته‏مى‏شود، که از آنهاست گوته نماینده عصر بورژوازى‏(71) )در نشریه‏dans Noblesse de lEsprit ).مارس، ملاقات با «فروید» در وین، اکتبر، سخنرانى در وین، براى اولین بار در حضوریک اجتماع کارگرى سخنرانى مى‏کند و مى‏گوید: «سوسیالیسم چیزى نیست جز راه‏حلى‏آمرانه براى این که بیش از این در برابر خواسته‏هاى ضرورى و مادى زندگى اجتماعى وجمعى سرمان را زیر برف فرو نکنیم، بلکه در کنار کسانى قرار گیریم که مى‏خواهند براى‏جهان خاکى معنا و مفهومى قائل شوند.
1933: ژانویه، کار روى رساله رنجها و عظمت ریچارد واگنر(72) که در ماه آوریل در نشریه‏Die Neue Rundschau به چاپ مى‏رسد. شرکت در مراسم پنجاهمین سالگرد مرگ واگنردر هلند، در بلژیک و فرانسه. قبلاً برادر او هاینریش براى مهاجرت اقدام کرده است. (27)فوریه «مجلس رایش آلمان»(73) دچار حریق مى‏شود. در زمانى که او در حال برگزارى‏کنفرانس در کشورهاى دیگر است، توسط فرزندانش «اریکا» و «کلاوس» مطلع مى‏شودکه پیروزى نازیسم و حال و هواى مسلط بر کشور، به او اجازه ورود به آلمان را نخواهدداد. در آوریل، اسم او )به همراه «هانس فیتزنر»(74) و «ریشارد اشتراوس»(75) واقعاً درفهرست نام اشخاصى که متهم به شرکت در کنفرانس واگنر هستند، درج مى‏شود.
او ابتدا در سوئیس مستقر مى‏شود و تا آخر مه همانجا اقامت مى‏کند. سپس همراه چهارفرزند نوجوانش به مرکز فرانسه مى‏رود تا از 18 ژوئن تا 20 سپتامبر درSanary-sur-Mer که‏جمعى از پناهندگان ضدنازى در آن زندگى مى‏کنند، اقامت گزیند. پایان سپتامبر، او به‏سوئیس برمى‏گردد تا در «کوزناخ» نزدیک «زوریخ» زندگى کند. با این همه او که هنوزبطور رسمى مهاجر محسوب نمى‏شد، بخاطر رعایت حال ناشرش که در اکتبر داستان‏یعقوب را منتشر کرده بود، مأمور شد تا حداکثر چیزهایى را که در آلمان بجا گذارده بود،بخصوص دست‏نویس‏هایش را نجات بدهد. وقتى پسر او «کلاوس» نشریه‏Die Sammlung را تأسیس مى‏کند، از او مى‏خواهد به همان دلیل اسمش را از کمیته سرپرستى حذف کند.
1934: از 17 مه تا 18 ژوئن، اولین سفر به آمریکا، به دعوت ناشر آمریکایى او، «آلفردنویف»(76). یوسف جوان‏(77) در آوریل منتشر مى‏شود.
1935: مارس، برگزارى کنفرانس در پراگ، وین، بوداپست. مذاکره با کنگره کمیته دائمى‏ادبیات و هنر، در نیس. نوشتن یک متن تحت عنوان پیدایش انسان مدرن‏(78)، که در آن درمقام حمایت از یک «انسانگرائى مبارز» موضع مى‏گیرد. در آخر این ماه، آخرین کتاب اواز سال 1946 در برلین چاپ مى‏شود رنجها و عظمت استادان بزرگ. دومین سفر به آمریکا،دریافت دکتراى افتخارى دانشگاه هاروارد از دست رئیس جمهور آمریکا «روزولت».اکتبر، حمایت از نامزدى «کارل فون اوسیتسکى»(79) براى دریافت جایزه صلح نوبل (سردبیر نشریه‏hne ُّDie Weltb که در آن زمان در یک اردوگاه کار اجبارى محبوس و یک‏سپاه بین‏المللى براى حمایت از او سازماندهى شده است).
1936: ژانویه، روزنامه‏نگار سوئیسى «ا. کورودى»(80) مقاله‏اى درباره کم‏بها دادن به‏ادبیات مهاجر آلمانى مى‏نویسد، در 3 فوریه «توماس مان» در نامه سرگشاده‏اى به اوجواب مى‏دهد. این نامه حاکى از جدا شدن رسمى او از آلمان نازى بود. ماه مه، شرکت‏در مراسمى که بخاطر هشتادمین سالگرد تولد فروید، در وین برگزار مى‏گردد. سخنرانى‏او فروید و آیندگان‏(81) نام دارد. 19 نوامبر، چکسلواکى با دادن تابعیت به او موافقت مى‏کند.طبق فرمان دوم دسامبر، او، همسر و چهار فرزند نوجوانش از تبعیت آلمان درمى‏آیند. اوهمچنین عنوان دکتراى افتخارى دانشگاه بن را از دست مى‏دهد. نامه او به رئیس این‏دانشکده که در تمام دنیا منتشر شد، محکومیت نازیسم را اعلام مى‏دارد.
1937: ادامه کار روى رمان لوته در وایمار(82) که در نوامبر سال قبل آغاز کرده بود. آوریل،سفر سوم به آمریکا. برگزارى چندین سخنرانى در پشتیبانى از کمک به مهاجران آلمانى.
1938: از 10 فوریه تا آغاز ژوئیه، چهارمین سفر به آمریکا. برگزارى کنفرانس‏هایى در115 شهر آمریکایى درباره «پیروزى نهایى دموکراسى»(83). بعد از الحاق اتریش، تصمیم‏به مهاجرت به آمریکا مى‏گیرد. 11 ژوئیه بازگشت، دوباره به «کوزناخ»، جهت آماده‏شدن براى اسباب کشى در سپتامبر. ورود به نیویورک در 25 سپتامبر. پذیرفتن کرسى‏استادى در دانشگاه «پرینستون»(84).
1939: کوشش براى کمک به وضع مهاجران آلمانى. سفر به اروپا از 6 ژوئن تا نیمه‏سپتامبر. اتمام لوته در وایمار در اکتبر.
1940: نگارش‏Les Tetes interverties (85). آغاز نطقهاى رادیویى (که 55 برنامه خواهد شد) براى شنوندگان آلمانى، بوسیله فرستنده برنامه‏هاى بى. بى. سى. کوشش براى تحریک‏به مداخله آمریکا در اروپا و انتقاد از بى‏طرفى آنها.
1941: استقرار در کالیفرنیا، در «پاسیفیک پالیسادس»(86)، کار روى چهارمین جلد سلسله‏آثار یوسف و برادرانش. ژوئیه، مرگ «آلفرد پرینگسهایم» در نود سالگى در زوریخ(87).
1942: «کلاوس مان» داوطلب خدمت در ارتش آمریکا مى‏شود. «توماس مان» چندین‏کنفرانس برگزار مى‏کند. چاپ مجموعه‏اى از مقالات سیاسى او به انگلیسى قانون روز(88).
1943: انتشار یوسف و برادرانش‏(89) توسط انتشارات «برمان - فیشر»(90) در استکهلم. مارس،آغاز کار روى دکتر فاوستوس‏(91).
1944: «توماس مان» شهروند آمریکایى مى‏شود. همسر «هاینریش ان»، «نلى»(92)،خودکشى مى‏کند.
1945: مرگ روزولت، که «مان» هنگام تدفین او در «سانتامونیکا»(93)، در ستایش اوخطابه‏اى ایراد مى‏کند و در 28 سپتامبر طى نامه سرگشاده‏اى در روزنامه‏Aufbau به‏نویسنده ملى‏گرا «والتر استرفون مولو»(94) پاسخ مى‏دهد که: «چرا به آلمان برنمى‏گردم»(95).این موضوع به صورت مشاجره قلمى طولانى و شدیدى درباره مهاجرت درمى‏آید. اومورد حمله روشنفکرانى که در آلمان نازى مانده‏اند - موصوف به مهاجران داخلى - قرارمى‏گیرد. بعلاوه، نگرانى شدیدى در مورد تنزل دموکراسى در آمریکا وجود دارد.
1946: آبسه ریوى او جراحى مى‏شود. چاپ لوته در وایمار در آلمان، توسط انتشارات«شارکمپ»(96). تحقیق درباره داستایوسکى و بزرگداشت برادرش «هاینریش مان» به‏خاطر شصت و پنجمین سالگرد تولد او.
1947: دادن عنوان دکتراى افتخارى به او توسط دانشگاه بُن. کار روى تحقیقى در مورد«نیچه» تحت عنوان فلسفه نیچه در پرتو تجارب ما(97) که در سپتامبر، در مجله‏Die Neue Rundschau به چاپ رسید. از 11 مه تا 14 سپتامبر، سفر به اروپا، توقف درانگلیس و سوئیس، اما او از رفتن به آلمان اجتناب مى‏کند. او «پیامى براى مردم آلمان»(98)مى‏فرستد و در آن تصمیم خود را توجیه مى‏کند (در مجله‏Frankfurter Neue Presse در 24 مه‏1947)، در این نامه متذکر مى‏شود که به نظر او آلمان هنوز شفا نیافته و او باید انتظاربکشد تا بتواند عقیده مساعدى درباره آن ابراز نماید. در نتیجه در نشریات دست راستى‏آلمان مبارزه سختى علیه او درمى‏گیرد. انتشار دکتر فاوستوس در اکتبر (انتشارات برمان -فیشر در استکهلم). دسامبر برنامه‏ریزى براى نوشتن: الو(99).
1948: تحقیق درباره «استریندبرگ»(100)، پایان دکتر فاوستوس، نوامبر در آمریکا دکترفاوستوس به عنوان «کتاب ماه»(101) انتخاب مى‏شود، به یک تیراژ 100000 نسخه‏اى‏مى‏رسد.
1949: انتشار کتاب دکتر فاوستوس. سفر به اروپا. سخنرانى در لندن در کتابخانه «واینر» (102) ( کتابخانه‏اى اختصاصى که آثارى درباره نازیسم و بیدادهاى ضدیهود را انتشار مى‏دهد). «این دوران را نباید فراموش کرد، رایش سوم را، آلمانى‏ها راغب هستند. این دوران را به‏فراموشى بسپرند و از پرداختن به آن پرهیز کنند. در آلمان، مردم هنوز نمى‏خواهند به‏سخنها گوش فرادهند، یادآورى کنم ده سال جنایت را به علت نداشتن موقع‏شناسى ومخالفت با میهن‏پرستى تعبیر کرده‏اند...». در ماه مه خودکشى «کلاوس مان» در «کَن»(103).اقامت در دانمارک و سوئیس، از 23 ژوئیه تا 16 اوت اولین سفر به آلمان بعداز 16 سال،بخاطر دویستمین سال تولد گوته، تصمیم به ایراد همان سخنرانى در جمهورى فدرال (فرانکفورت) و در جمهورى دموکراتیک (وایمار) مى‏گیرد. او (که بعنوان کمونیست‏معرفى شده) براى این که تصمیم گرفته به جمهورى دموکراتیک هم برود، مورد حمله‏قرار مى‏گیرد. او مى‏گوید: «من تقسیمات را نمى‏شناسم. سفر من براى دیدار از خودآلمان بود، خود آلمان به صورت یکپارچه، نه براى دیدار از برلین اشغال شده...»
1950: به دنبال ماجراى «مک کارتیسم»(104)، تظاهراتى ضدآمریکایى علیه او سر مى‏گیرد.این تظاهرات بخاطر سفر او به «وایمار» و سخنرانى او بود. سخنرانى‏اى که باید درکتابخانه «کنگره» انجام مى‏داد، فسخ مى‏شود. در ماه مه، یک هفته را در پاریس‏مى‏گذراند. این سفر توسط انتشارات و به خاطر چاپ ترجمه فرانسه دکتر فاوستوس‏برنامه‏ریزى شده است. سخنرانى در دانشگاه سوربن با عنوان زمانه من‏(105) در ماه مارس،«هاینریش مان» در «سانتامونیکا» فوت مى‏کند.
1951: چاپ الو. کار مجدد روى فلیکس کرول، مارس، «توماس مان» توسط «یوجین‏تیلینگر»(106) در مجله فرى من‏(107) آمریکا، متهم به طرفدارى از کمونیست‏ها مى‏شود. او درمتنى که 13 آوریل در «اوف بر» (108) (نیویورک) چاپ مى‏کند، مى‏نویسد: «انزجارجنون‏آمیز، نامعقول و کور نسبت به کمونیست‏ها، نمایش خطرى بسیار بسیار موحش‏تراز کمونیسم محلى» براى آمریکاست. 18 ژوئن 1951، حملات جدیدترى علیه وى، به‏خاطر پیام درودى که براى «یوهان آر. بشر»(109) شاعر اتریشى مى‏فرستد. «بشر» به‏وزارت فرهنگ جمهورى دموکراتیک منصوب شده است. سفر به سوئیس و اتریش تاماه اکتبر.
1952: دریافت جایزه ایتالیایى به مبلغ 5 میلیون لیر که از طرف «آکادمى ملى داى‏لینچى»(110) به او اهدا شد. این جایزه بیشتر به خاطر «منش انسان‏گرایى پویا»ى او بود تا به‏خاطر آثارش (سرمایه این جایزه توسط «فریتسرنیلى» (111) تامین شده بود). در ماه ژوئن‏او براى همیشه آمریکا را ترک مى‏کند. بطورکلى به خاطر گسترش «مک کارتیسم» ووضعیت عمومى سیاست آمریکا، و نیز به خاطر احساس غم غربت براى اروپا. درسپتامبر، شرکت در کنگره یونسکو در ونیز. و سخنرانى تحت عنوان هنرمند و جامعه. نقل‏مکان موقت به ارلن باخ‏(112) نزدیک «زوریخ». 16 دسامبر 1952، نام او به عنوان شوالیه«لژیون دونور»(113) از طرف جمهورى فرانسه اعلام شود: «این نشان، توسط دولت فرانسه‏به پاس احترام به شما و به خاطر ارزش استثنایى و مفاهیم جهانى آثار ادبى‏تان و نیز به‏خاطر مبارزه براى آزادى و عزت انسانى است که هیچگاه از آن دست نکشیدید.»
1953: مارس، چاپ مجموعه‏اى از تحقیقات (توسط نشر فیشر). سفر به رم در آوریل‏براى دریافت جایزه‏اش، او توسط پاپ پى هفتم بطور خصوصى پذیرفته مى‏شود. سپس‏سفر به انگلیس، به خاطر اخذ دکتراى افتخارى از دانشگاه کمبریج. انتشار «سراب»(114)در سپتامبر.
1954: اواخر ژانویه، اسباب کشى به «کیلشبرگ»(115) نزدیک دریاچه زوریخ. پایان بخش‏اول فلیکس کرول (که تکوین آن 44 سال طول کشید و به صورت ناتمام باقى ماند، چون‏قسمت دوم آن هرگز نوشته نشد.) مارس، نگارش مقدمه‏اى بر نامه‏هاى اروپایى‏هاى نهضت‏مقاومت محکوم به مرگ در ایتالیا که توسطEinaudi منتشر مى‏شود. دسامبر، بنا بر دعوت‏بى.بى.سى. ترجمه انگلیسى تحقیقى در مورد چخوف را جلوى بلندگوى رادیومى‏خواند.
1955: مارس، دریافت عنوان همشهرى افتخارى شهر «لوبک». جمع‏آورى اطلاعات ومطالب براى نگارش نمایشنامه‏اى به نام عیاشى‏هاى لوتر(116) که هرگز نوشته نخواهد شد.سخنرانى عمومى درباره تحقیق‏اش در مورد چخوف در زوریخ، بنا به دعوت انجمن‏نویسندگان زوریخ. مه، شرکت در مراسمى که به افتخار شیلر در جمهورى فدرال (اشتوتگارت) و نیز جمهورى دموکراتیک (وایمار) برپا شد. دریافت عنوان دکتراى‏افتخارى از دانشگاه «ینا»(117). برگزارى مراسم رسمى به خاطر هشتادمین سالگرد تولد اودر زوریخ و «کیلشبرگ» (همراه با سخنرانى «ماکس پتى پیر» (118)، که اینک رئیس جمهورجمهورى فدرال سوئیس است. و برگزارى کنسرتى توسط «برونو والتر)». تجلیل دولت‏فرانسه از او که با ابتکار «مارتین فلینکر» انجام گرفت بى‏اندازه او را تحت تأثیر قرار داد.
سفر به هلند که در آنجا به دریافت صلیب‏lOrdre dOrange-Nassau مفتخر شد و شاهدپخش فیلمى شد که براساس اعلیحضرت تهیه شده بود.
ژوئیه، اولین علائم بیمارى. او از 23 ژوئیه تا 12 اوت در بیمارستانى در زوریخ بسترى‏شد، بیمارى او «ترومبوز» تشخیص داده شد. در بیمارستان اطلاع یافت که نشان‏la Croix de lOrdre به خاطر «شایستگى» از سوى جمهورى فدرال به او تقدیم شده‏است (ده اوت). در بستر دیدار از (آخرین دیدارهاى) «مارتین فلینکر» که به او شادى‏خویش را از احترام و تجلیلى که دولت فرانسه براى او قائل شده است ابلاغ مى‏دارد. 12 اوت «توماس مان» چشم از جهان فرو مى‏بندد.

اندیشه و آثار
خانواده توماس مان همه از هنر و استعداد ادبی بهره‌مند بودند، چنانکه هاینریش مان Heinrich Mann (1871-1950) در ادبیات آلمان آغاز قرن بیستم، مقام برجسته‌ای داشته است. توماس مان ذوق سرشار به موسیقی را از مادر خود که خون پرتغالی و برزیلی داشت، به ارث برده بود. وی تا هیجده سالگی در زادگاه خود به سر برد و پس از مرگ پدر، با مادر و برادران و خواهران در شهر مونیخ اقامت کرد. در این پایتخت هنری و معنوی بود اولین داستانهای کوتاه را در مجله‌های مونیخ منتشر کرد.
در مدت اقامت یکساله خود در 1897 در ایتالیا به نوشتن اولین رمان بزرگ خود "خانواده بودنبروک" Buddenbrooks پرداخت که در 1901 در برلین انتشار یافت و او را به شهرت رساند. این رمان که نام دومش "انحطاط یک خانواده" است در واقع نموداری است از زندگی طبقه کاسب و اهل حرفه آلمان در قرن نوزدهم-طبقه‌ای که فدای آداب و رسوم و تمدن خود گشته است. مان در این اثر فنای تدریجی این طبقه را منعکس می‌کند. انحطاط دنیایی که دنیای خاص مان است و انحطاط طبقه‌ای که خود مولود و وقایع‌نگار آن است. به قول منتقدی آلمانی پایان عصر طبقه‌ای را که مان نشان می‌دهد، نوعی پیش‌بینی است از اصلاحات اجتماعی و مذهبی در آینده آلمان. این نخستین رمان توماس مان مقامی عالی به دست آورد.
شهرت ادبی مان به سرعت و با درخشندگی رو به پیشرفت بود که ناگهان بر اثر جنگ جهانی اول متوقف ماند. توماس مان با گروهی از روشنفکران به جبهه جنگ رفت. پس از متارکه جنگ به فعالیت ادبی بازگشت و با انتشار داستان "کوه جادو" Der Zauberberg (1914) به شهرتی جهانی دست یافت. موضوع این داستان همان است که در کتاب بودنبروک مورد توجه مان قرار داشته است. در آسایشگاهی دو مرد درباره مسائل عصر خود به بحث می‌پردازند و قهرمان اصلی کسی است که در جستجوی عقل است تا او را از دیو درون رهایی بخشد. عقل که به هنرمند کمک می‌کند تا در کنه ذات خود دقیق شود، به بررسی و تحلیل خویشتن خود بپردازد و از آن پس دنیایی از نو بسازد. این اثر از توصیف بسیار دقیق برخوردار است.
مان از همان اوان کار خود را به ادبیات به معنی خاص و به ادبیات آلمانی محدود نکرد. به همراهی"واگنر" Wagner به عالم موسیقی و علوم اساطیری وارد شد، "نیچه" و "شوپنهاور" در قلمرو اندیشه‌های مافوق‌الطبیعه درها را به روی او گشودند و مطالعات او از حد آثار ادبی اروپایی مانند آثار نویسندگان انگلیسی و فرانسوی و روسی فراتر رفت و به تاریخ اقتصاد سیاسی کشیده شد. دنیای خارج و محیط اجتماعی که در آن بسر می‌برد، خود به خود در داستانهایش وارد شد و مشاهداتش بر نیروی قوه تخیل او افزود، خاصه پایه کار قهرمانانش در تجربه‌های شخصی او جای می‌گرفت، و بی‌آنکه بظاهر میان خود نویسنده و قهرمانان داستان شباهت کاملی وجود داشته باشد، خویشاوندی دور یا نزدیک او و قهرمانانش انکارناپذیر می‌نمود. آثار مان در سطح تفکر و اخلاقی بسیار گسترده‌ای نوشته شده که برای درک آنها نیاز به خواندن مکرر احساس می‌شود، داستانهای کوتاه مان ساده‌تر است و در عین حال دارای فصلهای بسیار دشوار.
توماس مان در کنار خلق آثار ادبی به معنی واقعی، به کوشش بسیار در نقد و آثار تحقیقی و تحلیلی نیز پرداخته و درباره آثار نویسندگانی که از آنها مایه گرفته یا از آنان پیروی کرده مانند "شیلر"، "گوته"، "نیچه"، "شوپنهاور"، "تولستوی"، "داستایفسکی"، "چخوف"، "لسینگ"، "فروید" و "ژید"، مقاله‌های فراوانی انتشار داده است.
در وجود این رمان‌نویس شخصیتی فلسفی نیز نمودار می‌شود و نوشته‌های سیاسیش نیز از ارزش واقعی برخوردار است. شخصیتی که با حکومت ضد دموکراسی مبارزه می‌کند، با نویسنده داستان "دکتر فاوستوس" Doktor Faustus متفاوت نیست. همین وحدت شگفت‌انگیز در وجود داستان‌نویس و مردعمل، توماس مان را از شخصیتهای کامل عصر ما ساخته است.
در تحول فکری توماس مان چهار دوره را می‌توان تشخیص داد:
دوره اول از ورود او به مونیخ در 1893 آغاز می‌شود. اولین داستان کوتاه او در این شهر به نام "زن سقوط‌ کرده" Gefallen (1894) در مجله ناتورالیست و سوسیالیست "دی گزلشافت" Die Gesellschaft (جامعه) انتشار یافت و در 1897 مجموعه چند داستان کوتاه که شامل معروفترین داستان او است به نام "آقای فریدمان کوچک" Der Kleine Herr Friedemann. توماس مان در این اثر به استادی مسلم در نویسندگی و به دنیای خاص خود رسیده است. در داستانهای این مجموعه زندگی چون مبارزه‌ای نمایان شده است که به خرد شدن ضعیفان می‌انجامد، بیشتر قهرمانان توماس مان در روابط خود با جامعه فاقد اعتماد به نفسند، از عالم وجود ناکامی یافته و جز بدبینی فلسفه‌ای ندارند. همین امر مبنای رمان معروف او خانواده بودبنروک قرار گرفته است که تصویری از فنای تدریجی طبقه کاسب را پیش چشم می‌گذارد.
داستان "تریستان" Tristan (1903) از لحاظ شیوه نگارش اثری ممتاز است و تحت تأثیر تریستان اثر "واگنر" قرار دارد که در آن ارتباط قطعی میان هنر و مرگ بیان شده است. توماس مان در داستان "تونیو کروگر" Tonio Kroger (1903)، برجسته‌ترین نمونه هنرمند عصر جدید را خلق کرده است که در بینش ادبی خود زندانی شده و از دنیای خارج و زندگی به کلی جدا مانده است. با این ادراک توماس مان توجه و محبت نسل جوان و روشنفکر را به خود جلب کرد. نمایشنامه تاریخی "فیورنتسا" Fiorenza (فلورانس) (1905) در سه پرده منتشر شد، حوادث این نمایشنامه در فلورانس می‌گذرد.
"مرگ در ونیز" Der Tod in Venedig (1912) تجزیه و تحلیلی است از روحیه آشفته و سرنوشت غم‌انگیز هنرمندی که از محیط خانوادگی دور می‌گردد، در ونیز به سوی زیباییهای شوم کشیده می‌شود و کششی به سوی مرگ که حاصل زیباییهاست در او به وجود می‌آید. هنر، در این اولین دوره از زندگی ادبی و معنوی توماس مان، کار ویرانگری را برعهده دارد. "والاحضرت" Konigliche Hoheit (1909) رمانی است که به درستی شناخته نشده و کوششی را برای بازگرداندن افراد منزوی و تیره‌روز به وضع طبیعی زندگی بشری نشان می‌دهد.
دومین دوره زندگی توماس مان سالهای 1912 تا 1930 را در برمی‌گیرد. نویسنده در این دوره به زندگی سیاسی و اجتماعی وارد می‌شود و در دل از این که وقایع‌نگارانحطاط و متفنن در بیماری و مرگ باشد، احساس ناخشنودی می‌کند و در پی تغییر و تحولی در فکر و روح خویش، به دنبال زندگی سالم و بدون دشواری می‌رود. این بحران روحی مصادف می‌شود با جنگ جهانی اول و توماس مان برخلاف میل شخصی، خود را متعهد میهن می‌یابد. رمان "اندیشه‌های جنگ" (1914) سرگردانی او را در جهت میهن‌پرستی و تعصب ملی بیان می‌کند. مان به سال 1918 در "ملاحظات مردی دور از امر سیاست" Betrachtungen eines Unpolitischen مطالعه عمیقی بر زمینه اصول عقاید میهن‌پرستانه در راه مبارزه با افکار ضددموکراسی انجام می‌دهد، این روش تفکر که مورد تجزیه او قرار گرفته در مقاله بزرگ "گوته وتولستوی" (1922) نیز مشخص گشته است. در رمان کوه جادو (1924) جدالهای سیاسی، فلسفی و مذهبی این دوره به صورت داستان درآمده است. همین تجزیه و تحلیل نیرومند از وضع روحی و معنوی غرب موجب پیدایش اثر بزرگ او در 1926 گشت به نام "لوبک"، از جهت صورتی از زندگی معنوی، که وظیفه سازندگی و تأثیر اجتماعی هنرمند را روشن می‌سازد. در میان مقاله‌های بسیار عمیق انتقادی که دومین دوره زندگی معنوی توماس مان را به پایان می‌رساند، "زندگینامه" Lebensabriss را انتشار داد که در آن زندگی و آثار خویش را ثبت کرده است.
سومین دوره زندگی معنوی توماس مان شامل سالهای میان 1930 و 1945 می‌شود که بخش عمده آن، یعنی ده سال صرف رمان چهار بخشی "یوسف و بردرانش" Joseph und seine Bruder گشته است و مصادف می‌شود با پیکار ضد هیتلریسم. این رمان شامل سرگذشت یعقوب، یوسف جوان، یوسف در مصر و یوسف رزاق است. توماس مان در نوشتن این داستان تنها به متن تورات و تفسیرهایش اکتفا نکرده، بلکه به منابع تاریخی و مذهبی مصر، بابل، آسور و اسلام نیز رجوع کرده است و به طور ستایش‌انگیزی تمدن قدیم و عصر بسیار دوری از تاریخ را احیا می‌کند و آن را از جوهر زندگی عصر جدید سرشار می‌سازد و به این داستان اساطیری رنگ عظیم انسانی می‌بخشد. این اثر بسیار قوی ثمره دوره پختگی هنری مان به شمار می‌آید. در این زمان توماس مان که شیفته انساندوستی گوته گشته است، رمان "لوته در وایمار" Lotte in Weimar را در 1939 منتشر می‌کند که قهرمان اصلی آن خود گوته است. نویسنده گوته را در 1816 نشان می‌دهد که برای دیدار لوته، دلدار ورتر و در واقع دلدار خویش که سالها از عمرش گذشته، به وایمار می‌رود، در حالی که خود از شهرت و افتخار کامل برخوردار است. جز گوته دو استاد دیگر در مقاله‌های مان مقام مهمی را اشغال کرده‌اند یکی واگنر است در "رنج و عظمت ریچارد واگنر" (1933) و دیگر شوپنهاور در مقاله شوپنهاور (1938). در این دوره خطابه‌ها و شعارهای سیاسی توماس مان درباره آلمان و اروپا از اهمیت بسیار برخوردار است. پنجاه و پنج خطابه کوچک او در پی جنگ جهانی دوم از رادیو پخش شد تا مردم آلمان را بر ضد هیتلر بشوراند. در این سومین دوره توماس مان به وحدت دشوار دو نظریه بشردوستی و سیاست تحقق بخشید.
در آخرین دوره زندگی معنوی که سالهای 1945 تا 1955 را در بردارد، مان آثاری همچنان استوار و گوناگون آفرید و روح خلاقه‌اش تا آخرین روز عمر که در کشور سوئیس به سر رسید، همچنان خدشه‌ناپذیر باقی ماند و ثمره یک عمر کوشش طولانی و مداوم، همراه با کار منظم معنوی را به دست آورد. می‌توان گفت که مان به وسیله آثار خود فهرستی از تمدن معاصر برجای گذاشته است. سخنرانی وی در 1945 با عنوان آلمان و آلمانیها دورنمای کاملی از بحران تمدن آلمان پیش چشم می‌گذارد، اما پریشانی دنیای جدید به صورت پهناور و معنای عام در اثر باشکوهش "دکتر فاوستوس" (1947) منعکس گشته است. این اثر در واقع وصیتنامه ادبی توماس مان است. توماس مان هرگز نتوانست در حمایت از شخصیت انسانی و عدالت و دموکراسی از مبارزه دست بردارد و سرانجام نیز ناظر خرد شدن آلمان و مورد تحقیر قرار گرفتنش از طرف دنیای عاصی گشت که به سبب جنایتهای هیتلر متهم به تحمل این جنایت شد. پس رمان بزرگ خود را با قهرمانی خلق کرد که آلمانی‌ترین فرد درنوع خود بود، یعنی فاوست، و به حق باید این اثر را در میان شاهکارهای ادبیات جهان جای داد. مان در این اثر از تبحرش در موسیقی کمک گرفته است و قهرمانش، ادریان لورکوهن Adrian Leverkuhn به طور شگفت‌انگیز آهنگساز معروف "آرنولد شوینبرگ" Arnold Schonberg را تجسم می‌بخشد، هنرمندی که روح خود را در برابر شاهکار هنری به شیطان می‌فروشد. در 1954 اولین جلد از آخرین رمان توماس مان به نام "اعترافات فلیکس کرول کلاهبردار" Bekenntnisse des Hochstaplers Felix Krull انتشار یافت. این اثر که متأسفانه ناتمام مانده جامعه آلمانی را پیش از جنگ جهانی اول معرفی کرده است.
توماس مان نویسنده‌ای است در مقامی استثنائی؛ آثارش که از لحاظ کمیت بسیار مهم است، از لحاظ کیفیت و کمال و روشنی سبک و غنای عمق نیز آثاری برجسته و ممتاز به شمار می‌آید. آثار توماس مان پر ارزشترین و بهترین نمایش دهنده اجتماع آلمان در نیمه اول قرن بیستم است. وسعت روح و اندیشه و ذهن مستقل مان به همه جلوه‌های دنیای متمدن ما بستگی می‌یابد، درباره مسائل می‌اندیشد، دشواریها و ابهامها را روشن می‌سازد و با وجود شهرتی که در به کار بردن لحن طنزآمیز دارد، با روشی بسیار جدی و بیغرضانه در سازندگی انسان می‌کوشد. مان از میان معاصرانش به سبب گوناگونی آثار و قدرت انساندوستی برهمه برتری دارد و می‌توان گفت که در تاریخ ادبیات معاصر آلمان تنها اوست که توانسته است جای گوته را اشغال کند، خاصه از نظر بشردوستی، چنانکه اغلب او را گوته شماره دو می‌خوانند و اگرچه از نظر بشردوستی این دو نویسنده روش مشترکی دارند، آثار گوته تحت تأثیر اندیشه‌های مذهبی قرار می‌گیرد، در حالی که در آثار توماس مان غیبت خدا احساس می‌شود، گوته یک لحظه در عظمت مسائلی که برای بشر مطرح است تردید نمی‌کند، در صورتی که در آثار توماس مان، زندگی، عشق، مرگ، هنر تنها بازی بزرگی است که مسخره و استهزا در آن چون اسباب‌بازی به کار گرفته می‌شود. اسباب‌بازی نفیسی که کمتر کسی لطف و ارزش آن را درمی‌یابد.

پی نوشت:
1. Lubeck
2. Julia da Silva Bruhns
3. Luiz Heinrich Mann
4. Otto Grautoff
5. Julia
6. Caria
7. Victor
8. Richard Dehmel
9. Le Petit Monsieur Friedmann
10. Palestrina
11. Buddenbrooks
12. Fischer
13. Schopenhauer
14. Tristan
15. Tonio Kroger
16. Katia Pringsheim
17. Alfred Pringsheim
18. Fiorenza
19. Heure difficile
20. Altesse Royale
21. Sang reserve
22. Klaus
23. Dans le miroir
24. Arthur Schnitzler
25. Jakob Wassermann
26. Hofmannsthal
27. Angelus Gotffried Thomas
28. Felix Krull
29. Esprit et Art
30. Monika
31. La Mort aVenise
32. Davos
33. a la Montagne magique
34. Erich M. Simon
35. Caspari
36. Fribourg
37. Pensees de guerre
38. Frederic et la Grand coalition
39. Cause allemande
40. Les Consideration d'un etranger a'laکPolitique
41. Hans Pfilzner
42. Bruno Walter
43. Elisabeth
44. Maitre et chien
45. Kurt Elsner
46. Ernst Toller
47. Chant de lenfantelet
48. Michael
49. Augsbourg
50. Nordique
51. Lukacs
52. Rathenau
53. Esprit et essence de la republique allemande
54. Declin de 'Occident
55. Oswald sprengler
56. John Galsworthy
57. Carnegie
58. Billan Parisien
59. L'Artiste et ls Société
60. Grasset
61 Reaction
62. Joseph
63. Histoires de Jacob
64. Culture et socialisme
65. Situation de Freud dans la Pensé moderne
66. l'Acadmie Prussienne des Arts
67. De la Proffession décrivain allemand en notre temps
68. Fragment sur le religieux
69. Harald Braun
70. Eckart-Verlag
71. Goethe reprvsntant de lage bourgeols
72. Sourffrances et Grandeur de Richard Wagner
73. Reichsiag
74. Hans Pfitzner
75. Richard Strauss
76. Alfred Knopft
77. Le Jeune Joseph
78. La Formation de lhomme moderne
79. Carl von Ossietzky
80. Edouard Korrodi
81. Freud et lAvenir
82. Charlotte a Weimar
83. La victoire finale de la dmocratie
84. Princetion
85. Les Tetes interverties
86. Pacific Palisades
87. Alfred Pringsheim
88. Order of the day
89. Joseph le nourricier
90. Bermann-Fischer
91. Docteur Faustus
92. Nelly
93. Santa Monica
94. Walter Von Molo
95. Pouquoije ne rentre pas en Allemagne
96. Suhrkamp
97. La philosophie de Nietzsche a'La Lumiere de notre exprrience
98. Message au peuple allemand
99. LElu
100. Strindberg
101. Livre du Mois
102. Wlener
103. Cannes
104. Mc Carthysme
105. Mon temps
106. Eugne Tillnger
107. Freeman
108. Aufbau
109. Johannes R. Becher
110. Accademia Nazionale dei Lincei
111. Feltrinelli
112. Erienbah
113. Legion dhonneur
114. Mirage
115. Kilchberg
116. les Noces de Luther
117. lena
118. Max Petitpierre

منابع:
1. فصلنامه سمرقند، شماره 5
2. http://fa.wikipedia.org
3. کتاب فرهنگ ادبیات جهان، نوشته زهرا خانلری، انتشارات خوارزمی.

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 4

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر