سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1630
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

6633 بازدید

استوارت میلجان استوارت میل (May ۲۰, ۱۸۰۶ – May ۸, ۱۸۷۳) متفکر انگلیسى بزرگ قرن نوزدهم گذشته از آنکه نویسنده اى چیره دست بود و در زمینه منطق، نظریه شناخت، اخلاق و اقتصاد قلم مى زد، شخصیتى فعال در عرصه سیاست به شمار مى آمد. او مدتى طولانى کارمند کمپانى هندشرقى و چندى هم رئیس آن بود. در دهه ۱۸۶۰ او نماینده مجلس عوام انگلستان شد و به دفاع از سیاست لیبرالى خاصه در مسائل قانونگذارى و آموزشى همت نهاد. نوشته هاى سیاسى میل بر حول مسائل مربوط به حقوق و آزادى هاى سیاسى، حکومت پارلمانى و جایگاه و پایگاه زنان در جامعه مى گشت. میل در فلسفه قائل به اصالت تجربه و اصالت سود بود. بنیانگذاران این مکتب «جرمی بنتهام» (Jeremy Bentham) و «جیمز میل» (James Mill) پدر جان استوارت میل بودند.

زندگی
جان استوارت میل در سال ۱۸۰۶ در خانواده اى متوسط و شاید هم به لحاظ اقتصادى فقیر در لندن به دنیا آمد. پدرش جیمز میل فرزند یک کفاش روستایى در اسکاتلند بود. مادر جیمز میل کوشیده بود تا به قیمت بیگارى کشیدن از بقیه فرزندان در مزرعه و مغازه و خانه از جیمز یک جنتلمن واقعى بسازد.
پدر جان با کمک یک کشیش محلى و مساعدت سر جان ولیدى استیوارت آو فترکرن توانست به دانشکده مونتروز برود و بعد هم به دانشگاه ادینبورو؛ البته این بار به قصد کشیش شدن. او در ادینبورو افلاطون را کشف کرد و بعد هم آثار روسو، ولتر و هیوم را مطالعه کرد. شاید از همین جا بود که دریافت نمى تواند به آموزه هاى کلیساى اسکاتلند یا هر کلیساى دیگرى اکتفا کند.
جیمز میل در سال ۱۸۰۲ و در ۲۹سالگى به همراه سرجان استیوارت به لندن آمد؛ درست مثل بسیارى دیگر از هم میهنان بااستعدادش که در آن روزگار به لندن مى آمدند تا از راه نویسندگى امرار معاش کنند. جیمز میل در لندن براى مجلات مقاله مى نوشت و ویراستارى مى کرد. همان جا بود که در سال ۱۸۰۵ ازدواج کرد؛ آن هم با دخترى فوق العاده زیبا که ۱۰سال از او کوچک تر بود. آنها در همان سال اول بچه دار شدند و به احترام قیم پدر خانواده نام فرزندشان را جان استوارت گذاشتند.
جیمز میل بسیار مقرراتى و منظم بود. وقتى جان به دنیا آمد او دست به کار تدوین تاریخ هند بریتانیایى شده بود و قصد داشت این کتاب را در سه سال تمام کند و از طریق درآمدش به جایی برسد. اما این کار ۱۰سال طول کشید. کتاب در سال ۱۸۱۷ منتشر شد و جیمز در سال ۱۸۱۹ در کمپانى هند شرقى استخدام شد و از اینجا بود که وضعیت مالى خانواده اش را سر و سامان بخشید.اما با همه این گرفتارى ها مهمترین دلمشغولى و اصلى ترین وظیفه جیمز تربیت و آموزش فرزند بزرگش جان بود. دوستى او با جرمى بنتام که شاید مشهورترین فیلسوف انگلیسى آن روزگار بود و همنشینى اش با دیوید ریکاردوى اقتصاددان او را به این باور رسانده بود که هیچ چیز مانند تعلیم و تربیت و آموزش نمى تواند آینده شخصیتى فرزندش را شکل بدهد. براى میل پدر پشتکار، اعتدال و خویشتندارى اصلى ترین فضایل بودند؛ خصایلى که دیگر جایى براى احساسات تند و آتشین باقى نمى گذاشتند. شاید به همین خاطر بود که او در ۱۷سالگى از ویلهلمینا دختر زیباى خانواده فترکرن که به قول بسیارى مورخان تنها عشق واقعى زندگى اش بود چشم پوشید. بعدها جان درباره پدرش نوشت که احساسات شورانگیز از هرنوعش براى او شکلى از دیوانگى به شمار مى رفت.
جان استوارت میل از سه سالگى آموختن زبان لاتین را آغاز کرد. پدرش هیچ گاه او را به مدرسه نفرستاد تا فرزندش را به شیوه خاص خودش بار بیاورد. جان بیچاره در دریایى از کتاب هاى قطور و وحشتناک به دنیا آمده بود و بزرگ مى شد. بى آنکه در خانه اش کوچک ترین نشانى از یک اسباب بازى یا لااقل کتاب هاى کودکانه باشد. سختگیرى پدر چندان بود که حتى مهربانى هریت بارو مادر میل نیز نمى توانست تاثیر چندانى بر محیط خشک و پادگانى کلبه اى بگذارد که جرمى بنتام در اختیار پدر خانواده گذاشته بود. افسانه هاى ازوپ نخستین کتابى بود که جان توانست به زبان یونانى بخواند.
وقتى جان هشت ساله شد، عمو بنتام در اقدام سخاوتمندانه اى دیگر خانه شماره یک خیابان کوئین اسکویر پلیس را در اختیار خانواده میل گذاشت. خانه اى که ورود به آن براى میل مصادف بود با آغاز آموختن زبان لاتین.
میل پدر، عشق افلاطونى اش به افلاطون را نیز با میل پسر تقسیم کرد. جان پیش از آنکه ۱۰ساله شود، شش محاوره از محاورات افلاطون را خوانده بود تا براى آموختن منطق آماده شود؛ علم مورد علاقه پدر. جیمز میل خیلى هم سختگیر نبود. او به پسرش اجازه مى داد در خلال این آموزش هاى سهمگین اندکى هم تفریح کند. اما تفریحش در بهترین شکل ممکن مطالعه کتاب هاى تاریخى یا کتاب هایى مثل رابینسون کروزوئه یا نهایتاً شعر بود. البته جان به هیچ وجه حق نداشت این کارها را صرفاً به قصد لذت انجام بدهد. پرورش قوه تخیل خلاق، نسبت چندانى با برنامه اى که پدر براى پسر تدارک دیده بود نداشت. از سوى دیگر جیمز میل پسر بزرگش را وادار مى کرد تا بخشى از اوقاتش را صرف آموزش هشت خواهر و برادر دیگرش کند. جان از این کار متنفر بود. اما بعدها اعتراف کرد که این کار به او یاد داد چگونه مى توان مباحث جدى و سنگین را براى دیگرانى توصیف کرد که چیزى از آن نمى دانند.
جان در ۱۲سالگى علاوه بر مطالعه آثار کلاسیک یونان و حتى «ریطوریقا»ى ارسطو، جبر، هندسه و حساب دیفرانسیل هم آموخته بود.
آموختن علم منطق در ۱۲سالگى آغاز شد. آن هم با رساله هاى لاتینى درباره منطق اسکولاستیک (مدرسى). جان در کتاب بیوگرافى اى که بعدها نگاشت بر اهمیت این قسمت از آموزشش بسیار تاکید کرد. به نظر او آموزش منطق به جوانان مخصوصاً دانشجویان فلسفه، این امکان را مى دهد که پیش از رشد کامل قواى فکرى خودشان تناقض هاى موجود در استدلال هاى دیگران را بشناسند. در همین سال ها بود که جان به عنوان کارمند پدر کار نمونه خوانى کتاب تاریخ هند بریتانیایى را نیز آغاز کرد.
۱۳سالگى آغاز آموزش اقتصاد بود. جیمز در این سال یک دوره کامل اقتصاد سیاسى را براى پسرک بینوا تدریس کرد و او را موظف کرد کتاب هاى آدام اسمیت و همچنین اثر تازه تالیف شده دیوید ریکاردو را با عنوان «اصول اقتصاد سیاسى و مالیات بندى» بخواند و خلاصه نویسى کند.
جالب اینکه این خلاصه نویسى ها عاقبتى خیر داشت. جان در سال ۱۸۲۰ آنها را در قالب کتاب «اصول اولیه اقتصاد سیاسى» منتشر کرد.
این گونه شد که جان استوارت میل در سن ۱۴سالگى تقریباً همه چیزهایى که کسى مثل او باید در طول عمرش مى آموخت را آموخت. در همین سال بود که به دعوت همان خانواده نوع دوست به فرانسه رفت تا یک سالى را در آنجا سر کند. زبان فرانسوى آموخت و شش ماهى هم در مون پلیه شیمى و ریاضیات خواند.
پس از بازگشت از فرانسه و پژوهش و تحقیق درباره انقلاب فرانسه، در زمستان سال ۱۸۲۱ «قانون رومى» را مطالعه کرد. همراه جان در این بخش از مطالعاتش جان آستین بود که شاید بتوان او را بهترین میراث دار اندیشه هاى «فایده گرایانه» جرمى بنتام دانست.وقتى جیمز میل علاقه پسرش را به مباحث سیاسى دید کتابى از «دومون» که شرح و ترجمه بخشى از آثار منتشر شده و نشده بنتام بود را به او داد تا بخواند. جان خودش خواندن این کتاب را نقطه عطفى در زندگى اش دانسته است.
در زمستان ۱۸۲۲ جان و دوستان جوانش انجمنى تشکیل دادند که هر دو هفته یک بار تشکیل جلسه مى داد و به بحث و بررسى درباره موضوعات مختلف مى پرداخت. آنها معیار تمام بحث هایشان را در اخلاق و سیاست «اصل فایده» گذاشته بودند.در سال ۱۸۲۳ جیمز میل کارى براى جان در کمپانى هند بریتانیایى دست و پا کرد. از همان سال روزنامه نگارى را هم آغاز کرد. نوشته هاى آغازینش در «مورنینگ کرونیکل» منتشر شد. این نشریه در واقع ارگان کسانى بود که اصلى ترین ایده فلسفى شان را فایده گرایى رادیکال مى دانستند. در واقع افکار بنتام در آن زمان مرزهاى بریتانیا را درنوردیده بود.
بعدها و در سال ۱۸۲۴ هم جان به انتشار مقاله در «وست مینستر ریویو» پرداخت؛ نشریه اى که خود بنتام یک سال قبلش راه اندازى کرده بود. حالا دیگر جان کوچولو شخصیت مستقلش را بازیافته بود. گرچه او و پدرش هر دو از فایده گرایان افراطى بودند، اما سفر او به فرانسه و همنشینى اش با جوانان انجمن مذکور کم کم به اختلافات فکرى میان او و پدرش دامن زد. مهمترین مسئله مورد اختلاف آنها مسئله زنان بود: «پدرم معتقد است مى توان زنان را از حق راى محروم کرد بى آنکه چنین چیزى با حکومت خوب تناقض داشته باشد. چون علایق زنان همان علایق مردانشان است. من و همه همفکرانم سخت با این آموزه مخالفیم.» این اختلاف در واقع گوهر اصلى همان اندیشه هایى بود که بعدها در کتاب «انقیاد زنان» جان استوارت میل تجلى یافت و او را به یکى از پیشگامان نهضت آزادى زنان تبدیل کرد.
جان از سال ۱۸۲۵ سخنرانى هاى عمومى اش را آغاز کرد. بحث و جدل هاى او با دیگران، منجر به شکل گیرى یک انجمن بحث و جدل شد که تقریباً همه وقت جان را پر کرد. او آخرین مقاله اش را در وست مینستر، در بهار سال ۱۸۲۸ نوشت؛ مقاله اى درباره انقلاب فرانسه. رویاى نگاشتن کتابى درباره این انقلاب از معدود آرزوهاى میل بود که هیچ گاه محقق نشد.
در سال ۱۸۳۰ میل باز هم به فرانسه رفت. او در آنجا با انقلابیون انقلاب دوم فرانسه دیدار کرد و با نوشته هاى آگوست کنت و سن سیمون جامعه شناس فرانسوى نیز آشنا شد. در همین ایام میل دست به کار نگارش پنج رساله شد که بعدها تحت عنوان «رساله هایى در باب برخى مسائل حل وفصل نشده اقتصاد سیاسى» منتشر شد. آشنایى او با هریت تیلور در سال ۱۸۳۰ هم در تغییر برخى دیدگاه هاى سیاسى اش بى تاثیر نبود، تیلور همان زنى بود که بعدها پس از مرگ همسرش به عقد جان استوارت میل درآمد و تا آخر عمر با او ماند.
اتفاقات جدید باعث شدند تا دلمشغولى هاى سیاسى میل بیشتر شوند. او در سلسله مقالاتى که با عنوان «روح زمانه» در سال۱۸۳۱ نگاشت کوشید تا دیدگاه هاى تازه اش در باب حکومت را مدون کند. به زعم او «سلطه طبقات آریستوکرات، نجبا و ثروتمندان در قانون اساسى انگلستان، شرى است که به هر قیمتى باید از آن خلاص شد.» میل در سال ۱۸۳۴ سردبیر «لاندن ریویو» شد که قرار بود جاى خالى مجله بنتام را پر کند. حال جسمى پدرش در سال ۱۸۳۵ وخیم شد و در ژوئن ۱۸۳۶ بود که جان استوارت میل بزرگترین معلم همه دوران هاى زندگى اش را از دست داد.یک سال پس از مرگ پدر، جان تالیف کتاب نظام منطق را که پنج سال پیش به کنارى نهاده بود، از سرگرفت و آن را در سال ۱۸۴۰ به پایان برد. البته مطابق روال همیشگى اش در سال ۱۸۴۱ آن را بازنویسى کرد و اندیشه هاى منطقى اش را در قالب ردیه اى بر «فلسفه علوم استقرایى» ویول که تازه منتشر شده بود، عرضه کرد.
میل اما هنوز به مهمترین موضوعات زندگى اش نپرداخته بود. علاقه او به نظریه پردازى سیاسى در سال ۱۸۴۷ اوج گرفت. دغدغه میل درباره وضعیت اسف بار زندگى مردمان آن دوران را مى توان در جاى جاى آثارش بازیافت. در سال ۱۸۴۸ کتاب «اصول اقتصاد سیاسى» منتشر شد. مطالعه کتاب «دموکراسى در آمریکا»ى آلکسى دوتوکویل تاثیر بسزایى بر افکار میل گذاشته بود. او معتقد شده بود که دموکراسى نمایندگانى (Representative Democrasy) بسیار بهتر از دموکراسى خالص مبتنى بر راى اکثریت است.
در سال ۱۸۵۱ میل با هریت تیلور ازدواج کرد. او کتباً به همسرش قول داد که همانند قبل براى انجام هر کارى آزاد باشد، اختیار اموالش را داشته باشد و نیمى از درآمد کتاب هاى میل هم از آن او باشد. این کار میل به معناى زیر پا گذاشتن قانون هاى نوشته و نانوشته بریتانیایى در نسبت میان مردان و زنان بود.
میل در سال ۱۸۵۴ نگارش رساله مختصر آزادى را آغاز کرد که بعدها و در سال ۱۸۵۹ به صورت کتابى مستقل منتشر شد. درست همان سالى که داروین کتاب «اصل انواع»اش را منتشر کرد. جان مورلى در همان روزگار درباره این کتاب میل نوشته است: «کتابى را نمى شناسم که در این زمان یا در هر زمان دیگرى، با این اختصار، تاثیرى چنین شگرف و گسترده بر افکار عصرش گذاشته باشد؛ کارى که رساله آزادى میل در آن دوران جوش و خروش فکرى و اجتماعى کرد.» در سال ۱۸۶۱ هم «فایده گرایى» منتشر شد که یکى از مهمترین آثار میل و بازپرداخت دین اش به پدر و عمو بنتام بود.
کار بعدى میل انتشار جزوه «اندیشه هایى در باب اصلاحات پارلمانى» بود. میل در این جزوه ایده اعطاى حق راى به کسانى که تحصیلات بهتر داشتند را مطرح کرد که البته کسى از آن استقبال نکرد. در همین دوران میل به پیشنهاد هلن تیلور دختر هریت از همسر قبلى اش، «انقیاد زنان» را نوشت اما آن را به دلایل اجتماعى _ سیاسى منتشر نکرد.میل در این کتاب به بحث در این باره مى پردازد که هر زن شوهردار در دوره ویکتوریایى، بنا به قانون، برده است. حتى اگر اکثر زنان، به علاوه همه مردان، از این ترتیبات راضى باشند، باز این ترتیبات با «فایده در گسترده ترین معنایش، که مبتنى بر منافع همیشگى انسان در مقام موجودى پیشرفت خواه است» سازگارى ندارد، فایده اى که در رساله آزادى گفته بود «دلیل غایى در همه مسائل اخلاقى» است. میل مى گفت برخلاف این نظر، که بنا به مشاهدات تاریخى، پدرسالارى طبیعى است، ما نمى توانیم بگوییم چه چیزى براى زنان طبیعى است، یا چه چیزى براى مردان طبیعى است، مگر آنکه آنان را در شرایطى مشاهده کنیم که هیچ یک تحت سلطه آن دیگرى زندگى نمى کند.نگارش این کتاب همزمان با آغاز جنگ داخلى در آمریکا بود. مقاله «جنگ در آمریکا»ى میل که در فریزر مگزین منتشر شد حاصل این عقیده میل بود که جنگ هاى داخلى در آمریکا نقطه عطفى در روند امور بشرى خواهند بود (ترجمه این مقاله را مى توانید در صفحات بعدى بخوانید). در سال هاى بعد او کتاب «بررسى فلسفه سر ویلیام همیلتن» مشهودگرا را نگاشت و مجموعه مقالاتش در معرفى آگوست کنت را در کتاب «آگوست کنت و پوزیتیویسم» منتشر کرد.

اتفاق بزرگ
شهرت جان استوارت میل بیشتر از آن شده بود که بتواند از تبعاتش برکنار بماند. در سال ۱۸۶۵ مردم از میل خواستند تا کاندیداى نمایندگى در مجلس عوام شود. نظرات میل درباره کاندیداتورى جالب بود. او اعتقاد داشت «از اساس غلط است که مخارج انتخاباتى، یا حتى بخشى از آن بر دوش کاندیدا گذاشته شود. چون این بدان معنا است که کاندیدا کرسى مجلس را مى خرد.» شرط میل براى پذیرفتن خواسته مردم این بود که براى تامین هزینه هاى انتخابات مجبور به خرج از کیسه خودش نشود. به هر حال شرایط میل پذیرفته شد و او نماینده مجلس عوام انگلستان شد.حضور میل در مجلس تاثیر فراوانى بر تصویب «لایحه اصلاحات» داشت. در سال۱۸۶۸ پارلمان منحل شد و میل هم به زندگى خصوصى اش برگشت و بیشتر اوقاتش را در فرانسه و در جوار گور همسر و معشوقش گذراند.
اوضاع مزاجى اش خوب بود. تا جایى که برخى روزها کیلومترها براى جمع آ ورى گیاهان مى رفت که یکى از تفریحاتش، البته آن هم از نوع علمى، بود.
در هشتم ماه مه سال ،۱۸۷۳ جان استوارت میل به دنبال یک حمله ناگهانى قلبى در آوینیون درگذشت. او را در گورستان محقر سن وران و در کنار گور هریت به خاک سپردند. جان استوارت میل در اواخر عمرش دست به کار نگارش کتاب اتوبیوگرافى اش شده بود که به زعم بسیارى ادیبان از مهمترین آثار دوره ویکتوریایى به شمار مى رود. این کتاب چند ماهى پس از مرگ میل منتشر شد. آخرین جمله اى که هنگام مرگ از دهان میل خارج شد این بود: «مى دانید که کارم را کرده ام.»

اندیشه
جان استیوارت میل متفکر انگلیسی سده ی نوزدهم، از برجسته ترین نمایندگان آموزه ی لیبرالی فایده باوری (Utilitarism) است. آموزه ای که معیار در حوزه های اخلاق، سیاست و اقتصاد را در فایده می داند. بنیانگذاران این مکتب «جرمی بنتهام» (Jeremy Bentham) و «جیمز میل» (James Mill) پدر جان استیوارت میل بودند. آنان در آموزه های خود امر نیک و سودمند را یکی می دانستند. سودمند آنچیزی بود که در مقیاسی بالا خوشبختی ایجاد کند.
بنابراین مطابق آموزه‌ی آنان، هدف کنش انسانی باید ایجاد بیشترین حد سعادت برای بزرگترین تعداد ممکن از افراد جامعه باشد. فایده مبنای همه‌ی فضیلت‌هاست و ارزش‌های ما با سمتگیری به سوی لذت تعیین شدنی است. بنابراین اخلاق مبتنی بر وظیفه و ایده‌آل کمال انسانی ممکن نیست.
جان استیوارت میل که از نظر فکری در مکتب «فایده‌باوری» پرورش و رشد یافته بود، بعدها در آموزه‌های نخستین آن تجدیدنظرهایی کرد و موضوع عدالت اجتماعی را به یکی از مهم‌ترین مباحث سیاسی و اقتصادی خود تبدیل ساخت. باید یادآور شد که جامعه‌ی انگلستان در میانه‌ی سده‌ی نوزدهم یعنی مقارن انتشار مهمترین آثار میل، پیشرفته‌ترین جامعه‌ی صنعتی در جهان بود.
جان استیوارت میل به موضوع عدالت در اثر خود تحت عنوان «یوتیلیتاریسم» (فایده باوری) که در سال 1861 منتشر شد می‌پردازد. وی در آغاز خاطر نشان می‌سازد که نوشته‌ی او در خدمت فهم بهتر و قدرشناسی منصفانه‌تر از نظریه‌ی «فایده‌باوری» و «خوشبختی» و اثبات آن به رشته‌ی تحریر درآمده است. میل خوشبختی هر فرد را نعمتی برای آن فرد می‌شناسد و نتیجه می‌گیرد که بنابراین سعادت جمعی، نعمتی برای کل بشریت است و افزایش فایده و سعادت و لذت، معیاری اخلاقی برای رفتار انسانی محسوب می‌گردد. اما برای میل صرفا" کمیت این فایده یا خوشبختی تعیین کننده نیست، بلکه همچنین کیفیت و ساخت آن نیز مهم است.
میل بر این نظر است که انسان دارای احساسات اخلاقی است که اگر چه طبیعی هستند ولی همزاد انسان نیستند و باید آنها را از طریق تربیت پرورش داد. میل عدالت را نیز در زمره‌ی چنین احساساتی می‌داند و آن را مبتنی بر «احساس وحدت با همنوعان» ارزیابی می‌کند. در فصل پنجم اثر یادشده و در بررسی پیوند میان «عدالت و فایده» خاطر نشان می‌سازد که احساس نیرومند و تصور ظاهرا" روشنی که مفهوم عدالت با سرعت و اطمینانی بطور غریزی یکسان به ذهن متبادر می‌کند، به نظر اکثر فیلسوفان نشانه‌ای از خصوصیتی درونی از واقعیت و برهانی برای آن است که امر عادلانه باید بصورت چیزی مطلق در طبیعت وجود داشته باشد، چیزی ذاتا" متفاوت از هرگونه صورت امر سودمند و به عنوان ایده‌ای در مقابل آن. اما چه وجود احساس طبیعی عدالت را بپذیریم و چه آنرا به عنوان سنجیداری نهایی برای رفتار درست به رسمیت بشناسیم، هر دو دریافت در واقعیت بطور تنگاتنگی با هم پیوند دارند.
میل یادآور می‌شود که اخلاق‌شناسان وظایف اخلاقی را به دو دسته تقسیم می‌کنند: «وظایف اخلاقی ناکامل» و «وظایف اخلاقی کامل». دسته‌ی اول شامل وظایفی است که عمل کردن به آنها برعهده‌ی خود ما گذاشته شده است مانند بخشندگی یا نیکوکاری. اگر چه چنین فضیلت‌هایی وظیفه‌ای اخلاقی محسوب می‌شوند، اما هیچکس نمی‌گوید که مشخصا" کجا و در مورد چه کسی باید اعمال گردند. اما دسته‌ی دوم شامل وظایف اخلاقی کامل است که باید آنرا همواره و در مورد همگان اعمال کرد. میل عدالت را در این دسته‌ی دوم جای می‌دهد. برای او تبعیض قائل شدن میان افراد یکی از مظاهر بیعدالتی است. وی در توضیح تفاوت میان عدالت و فضیلت‌هایی چون سخاوتمندی و یا نیکوکاری خاطر نشان می‌سازد که عدالت فقط به معنای آن نیست که کاری را که حق است انجام دهیم و از کاری که ناحق است پرهیز کنیم، بلکه عدالت آن چیزی است که هر کس می‌تواند در مقابل ما به عنوان حق اخلاقی خود مطالبه کند، در حالی که هیچکس نمی‌تواند نسبت به ما مطالبه‌ای حقوقی در زمینه‌ی سخاوتمندی و نیکوکاری داشته باشد.
میل با این توضیحات به این تعریف از مفهوم عدالت می‌رسد که عدالت نامی برای یکسری از قواعد اخلاقی است که نسبت به دیگر قواعد رفتار عملی، برای رفاه بشری مستقیما" تعیین کننده‌ و از همین رو بطور نامشروط تعهدآورتر هستند. میل «ادعای حق هر فرد در مقابل دیگران» را در چنین تعهدی بیان شده می‌داند و سرشت تصور از مفهوم عدالت را در آن بازمی‌یابد.
به نظر میل در بافت احساس عدالت، نه فقط خرد، بلکه همچنین عنصری رانشی برای جبران و تلافی وجود دارد. این رانش، حق اخلاقی خود را از اهمیت فوق‌العاده‌ی نوع فایده‌ای که در میان است کسب می‌کند. فایده‌ای که در اینجا مطرح است، علاقه به امنیت در انسان است. امنیت درنظر هر انسانی از همه‌ی علایق دیگر حیاتی‌تر است. انسان می‌تواند از بسیاری نعمات در جهان در صورت لزوم صرفنظر کند و یا آنها را با چیز دیگری مبادله کند، اما هرگز نمی‌تواند از امنیت چشمپوشی کند. زیرا فقط از طریق امنیت است که انسان می‌تواند از بدبختی در امان بماند. بنابراین، آن دستورات اخلاقی که آسیب رساندن انسانها به یکدیگر را ممنوع می‌کنند، نسبت به سایر دستورهای رفتاری که صرفا" برای حوزه‌ای از زندگی درنظر گرفته شده‌اند، از اهمیت بیشتری برای رفاه بشری برخوردارند، زیرا پیروی از آنها صلح را تأمین می‌کند. اگر پیروی از این دستورات به قاعده و تخطی از آنها به استثنا تبدیل نگردد، هر انسانی در وجود هر انسانی دیگر دشمن خود را می‌بیند. وظایف مربوط به اعمال عدالت نیز در اصل از همین دستورات اخلاقی برخاسته‌اند.
جان استیوارت میل سپس به موضوع عدالت قضایی می‌پردازد و تصریح می‌کند که این اصل که «باید به هر کس آنچه را که سزاوار اوست داد» یعنی خوبی را با خوبی و بدی را با بدی تلافی کرد، نه تنها در مفهوم عدالت مستتر است، بلکه همزمان موضوع آن احساس پیوسته‌ی خاصی است که در ارزشگذاری انسان، عدالت را از سودمندی خالص بالاتر قرار می‌دهد. بیشتر آغازه‌های عدالت که در جهان وجود دارد و به آنها رجوع می‌شود، در خدمت به کرسی نشاندن همینگونه اصل‌ها هستند. از جمله اینکه هر کس فقط مسئول آن کاری است که ارادی انجام داده است یا ارادی می‌توانسته مانع آن شود؛ یا اینکه عادلانه نیست کسی را بدون محاکمه محکوم کنیم؛ و یا اینکه مجازات باید با جرم متناسب باشد. اینگونه آغازه‌ها باید مانع از آن شوند که اصل عادلانه‌ی تلافی کردن بدی با بدی مورد سوء استفاده قرار گیرد. میل نتیجه می‌گیرد که بنابراین از این مبانی می‌توان پی‌برد که بیطرفی یکی از والاترین فضیلت‌های قضاوت است، زیرا بیطرفی پیش‌شرط ضرور تحقق سایر وظایف مربوط به عدالت است.
میل در بخش دیگری از تأملات خود، با الهام از مفهوم ارسطویی «عدالت توزیعی»، به بازنمود این مفهوم از دیدگاه خود می‌پردازد. به نظر او، اینکه جامعه می‌بایست با همه‌ی افرادی که در مقیاسی کاملا" برابر به جامعه خدمت کرده‌اند، بطور مطلقا" یکسان خوب رفتار کند، بالاترین اصل عمومی عدالت اجتماعی و توزیعی است. همه‌ی نهادهای اجتماعی و تلاش‌های همه‌ی شهروندان در بالاترین مقیاس ممکن بایست مبتنی بر چنین اصلی باشند. این وظیفه‌ی بزرگ اخلاقی، ریشه‌ای ژرف دارد، زیرا نه گزاره‌ای مشتق شده از اصل‌های ثانوی، بلکه بی‌میانجی برخاسته از عالی‌ترین اصل اخلاقی است و بخشی از معنای اصل فایده یا بزرگترین سعادت را دربرمی‌گیرد.
میل تأکید می‌کند که همه‌ی انسانها حق دارند از رفتاری یکسان نسبت به خود برخوردار باشند، مگر اینکه منفعت‌عمومی به رسمیت شناخته شده‌ای، عکس آن را ایجاب کند. بنابراین هرگونه نابرابری اجتماعی که فایده‌ی آن برای جامعه قابل درک نباشد، نه فقط به یک ناسازگاری، بلکه همچنین به یک بیعدالتی تبدیل می‌گردد و شکل پدیده‌ای جبارانه را به خود می‌گیرد و انسان را بعدا" به شگفتی وامی‌دارد که چطور توانسته آن را تحمل کند.
میل نتیجه می‌گیرد که پس عدالت نامی برای مطالبات معین اخلاقی است که اگر آنها را در کل در نظر بگیریم، در یک درجه‌بندی مربوط به سودمندی اجتماعی، مکانی بالا اشغال می‌کند و به همین دلیل در مقیاسی بالا نیز تعهدآور است. عدالت عنوانی مناسب برای حوزه‌ای از سودمندی اجتماعی است که از سایر حوزه‌ها (به استثنای مواردی معین) مهم‌تر، اجتناب‌ناپذیرتر و عاجل‌تر است.
در جمعبندی آرای جان استیوارت میل درباره‌ی عدالت می‌توان گفت که او از این مفهوم در هسته‌ی مرکزی آن، ادعای حق هر فرد در مقابل دیگران و همچنین اصلی حقوقی و اخلاقی را دریافت می‌کند که مطابق آن باید به هر کس آنچه را که سزاوار اوست داد. به این معنا او عدالت را در رفتار یکسان نسبت به همگان و تقسیم عادلانه‌ی نعمات مادی با توجه به تفاوت میان افراد تعریف می‌کند. میل خصلت تعهدآور عدالت را مشتق از آن می‌داند که سودمند است و خوشبختی بزرگ عمومی را ایجاد می‌کند. به نظر میل هر فردی با فایده‌ای که می‌رساند، اساسا" کل فایده‌ی اجتماعی و از طریق آن عدالت اجتماعی را افزایش می‌دهد. اما در شرایط معین تاریخی، نابرابری اجتماعی نیز می‌تواند برای جامعه فایده‌آور باشد. در چنین شرایطی، رفتار برابر نسبت به همگان با محدودیت‌هایی روبرو می‌گردد، اما تناقض میان علایق مختلف و تضادهای طبقاتی همواره در تاریخ بی‌مورد شده‌اند و سرانجام بر آنها غلبه شده است. به عقیده‌ی میل تضادها در چارچوب نظام اقتصادی سرمایه‌داری نیز از طریق اصلاحات قابل رفع هستند.
به این ترتیب، میل در آثار خود از اصلاحات منظم در نظام اقتصادی سرمایه‌داری جانبداری می‌کند. او خواهان آن است که کارگران در حیات تربیتی و آموزشی جامعه سهیم شوند. میل نابرابری ساختاری در نظام مبتنی بر اقتصاد سرمایه‌داری را تا آنجایی می‌پذیرد که همه‌ی اعضای جامعه بتوانند از مالکیت خصوصی فایده ببرند. او در راستای دفاع از آزادی فرد برای شکوفایی شخصیت خویش، همچنین از همبستگی آزادیخواهانه‌ی کارگران در ایجاد اتحادیه‌ها، تعاونی‌ها و سندیکاها پشتیبانی می‌کند. البته آزادی فردی برای جان استیوارت میل پیش از هر چیز آزادی وجدان و آزادی بیان است. بیم او از برقراری استبداد در گستره‌ی عمومی نیز با توجه به همین امر قابل درک است. میل معتقد است که هر فردی می‌بایست خیر خود را دنبال کند، مادامی که در این راه منافع دیگران را خدشه‌دار نمی‌سازد.
میل مالکیت خصوصی را با عطف به فایده‌باوری تا آنجایی توجیه‌پذیر می‌داند که موجودیت افرادی را که جز نیروی کار خود چیزی در اختیار ندارند، تهدید نکند. سعادت هر فردی بایست به اندازه‌ی سعادت هر فرد دیگر مد نظر قرار گیرد. اینکه هر کس یکسان خواهان خوشبختی است به این معناست که هر کس یکسان نیز باید از ابزار رسیدن به خوشبختی برخوردار باشد، مگر به دلیل مرزهایی که شرایط خاص زندگی انسانی و منافع عمومی به ما تحمیل می‌کنند. این اصل دارای پیامدی اجتماعی است و به لیبرالیسم میل خصلتی اجتماعی می‌بخشد. از همین رو جان استیوارت میل را میانجی مکتب‌های سیاسی لیبرالیسم و سوسیالیسم و به اعتباری برجسته‌ترین نماینده‌ی فکری «سوسیال لیبرالیسم» می‌دانند.

منابع:
- http://fa.wikipedia.org
- http://philosophers.atspace.com

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 9

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر