چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 1322
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

6052 بازدید

زندگی
پروتاگوراس protagoras از سوفسطائیان یونان در حدود 485 ق. م. در آبدارا در منطقه ی از تراکیه یونان متولد شد. در جوانی به باربری مشغول بود و بالکشی اختراع کرد که تعادل بار را نگاه می داشت. گفته می شود که ذیمقراطیس این بالکش را دید و پی به زکاوت پروتاگوراس برد و به وی فلسفه آموخت.
پروتاگوراس در آبدارا با لوکیپوس و دموکریتوس، همشهری های خود، معاصر بود.
وی در حدود سی سالگی به حوالی آبدرا می رفت و به اطفال دستور زبان می آموخت و قسمتی از اوقات خود را به مطالعه طبیعیات که در این عصر بسیار مورد توجه بود، می گذرانید. سپس برای کسب مال و شهرت به سیاحت یونان پرداخت و به شهر اثینه رفت و با رجال آن شهر مانند پریکلس، کالیاس و اوری پید و سقراط آشنائی یافت.
پریکلس به پروتاگوراس علاقه زیادی پیدا کرد و او را مورد لطف خود قرار می داد.
پس از چندی پریکلس او را مامور تدوین قانون اساسی شهر نوبنیاد توری در کنار شهر قدیمی سوباریس کرد تا قانون جدیدی برای مردم آن بنویسد و احتمالا در همین شهر با هرودوت و امپدوکلس بحث هایی داشته است. او بر خلاف همشهری های خود که به طبیعت روی آوردند حرفه ی معلمی یا سوفسطایی را انتخاب کرد.
پروتاگوراس معلم موفقی بود و نخستین کسی است که دستور زبان را جزء برنامه ی درسی خود قرار داده است. اگر چه که سوفسطائیان متاخر با جدل و مغالطه و چرب زبانی بر حریف غالب می شدند و مردم از آنها متنفر بودند اما کسانی مثل پروتاگوراس و گرگیاس حد نگه می داشتند لذا به هیچ عنوان این دو در معنای یاد شده سوفیست نبودند.
"پروتاگوراس و گرگیاس یعنی بنیانگذاران این نحله، با تمام زبر دستی در جدل و مغالطه، اندازه نگاه می داشتند و تا حدودی از سلامت فکر و اعتدال در رفتار بر خوردار می بودند و کم و بیش اصول منطقی را مراعات می کردند تا آنجا که سقراط در محاوره های افلاطون از ایشان با احترام نام برده و شاگردانی به نزد پروتاگوراس فرستاده است" [1]
پروتاگوراس در سن هفتاد سالگی که از احترام و شهرت فراوانی بر خوردار بود، جرئت یافت که اندیشه های خود را واضح تر و در جملاتی دقیق بیان کند. ظاهرا کتاب "در باره ی خدایان" او با اجازه ی وی در منزل اروپید برای عموم خوانده شد و به این ترتیب منتشر شد. پوتودوروس که از توانگران شهر و افسر سواره نظام بود علیه او اقامه ی دعوی کرد. استناد او به قانونی بود که در سال 432 ق. م. تصویب شده بود که به موجب آن داشتن عقاید مذهبی بر خلاف مذهب رسمی جرم محسوب می شد. لذا او به کفر متهم شد و او را محاکمه کردند و محکوم گردید و کتاب های او را در مرکز شهر سوزاندند.
پس از محکومیت پروتاگوراس مجبور به ترک آتن شد و تصمیم گرفت با کشتی به سیسیل برود که در راه کشتی غرق شد و به به این ترتیب پروتاگوراس در سال 411 ق. م کشته شد.

آثار
دیوجانس مورخ، کتب ذیل را در خطابه و اخلاق و منطق و طبیعیات بدو نسبت داده است:
- نطقی بعنوان داوری درباره مزد
- کتاب سیاست
- مباحث درباره خطاهای بشر
- کتاب عُقبی
- کتاب حقیقت
- کتاب تناقض افکار
- کتاب تنازُع
- خطابه ها در تهافت و جز آن

اندیشه
مشهور ترین جمله ی پروتاگوراس که به ما رسیده این است که " انسان مقیاس همه ی چیز هاست، مقیاس هستی چیزهایی که هست و مقیاس نیستی چیزهایی که نیست." کلمه ی انسان در اینجا به چه معنایی بکار رفته است؟ بعضی می گویند منظور انسان فردی است آنگونه که افلاطون در رساله ی تئتتوس بیان می کند در این صورت ادراک و احساس فردی انسان ملاک خواهد بود و آنچه را که انسان ادراک می کند واقعیت دارد و حقیقت امری مطلق نیست بلکه بستگی به مشاهده کننده دارد.
ارسطو می نویسد:
"منظورش هیچ چیز دیگری نیست جز اینکه آنچه بر هر فردی نمودار است مطمئنا و یقینا وجود دارد. اما اگر چنین شود، نتیجه این است که همان چیز هم «هست» هم « نیست»، هم «بد» است هم «نیک» و نیز همه ی چیزهای دیگری که بر حسب اقوال متناقض گفته می شوند ( وجود دارند )؛ زیرا چه بسا روی می دهد که «چیزی معین» برای کسانی زشت و یرای کسانی ضد آن نمودار می شود و آنچه بر هر فردی پدیدار شده، معیار است." [2]
منظور ارسطو این است که اگر ما سخن پروتاگوراس را بپذیریم به این معنی است که ما اصل امتناع تناقض را انکار کرده ایم، در این صورت "ضرورتا همه ی عقاید بر حق اند، زیرا هم کسانی که خطا می کنند و هم آنانی که بر حق اند، باور های ضد یکدیگر دارند، پس اگر موجودات بر این حال اند، همه در باور خود بر حق اند."[3]
همانطور که افلاطون در رساله ی تئتتوس از زبان سقراط می گوید، اگر نظر پروتاگوراس درست باشد هیچ کس خطا نمی کند و همه بر حق اند. حال اگر انسان به معنی فردی نباشد بلکه به معنای نوعی باشد در این صورت جامعه یا گروه یا تمامی نوع انسان ملاک و مقیاس خواهد بود. در این صورت کسی حق ندارد برداشت فردی خود را معیار قرار دهد و باید به سنت های اجتماعی پایبند باشد.
به عبارت دیگر "در حالی که در نگاه اول نظریه ی «نسبی گرایانه» پروتاگوراس ممکن است قصدا انقلابی به نظر آید، سر انجام برای حمایت از سنت و حاکمیت مورد استفاده قرار می گیرد. هیچ قانون نامداری «درست تر» از دیگری نیست، پس حکم فردی خود را به مخالفت با قانون جامعه به کار نگیرید." [4]
شاید حق با ارسطو باشد که می نویسد "این سخن گویای هیچ چیز نیست، ولو چنین بنماید که چیزی طرفه می گوید."[5]

سوال دیگری که مطرح است این است که آیا ادراک حسی فقط شامل اشیاء و چیز ها می شود یا اینکه ارزشها و احکام اخلاقی را نیز در بر می گیرد. "احتمالا به این معنا هم می تواند باشد که ارزش ها مطلق نیستند و تمامی قوانین رفتار ی باید با معیار نیاز های بشری آزمایش شوند. بنابر این، گفته ی مذکور را می توان شعاری ضد مذهبی دانست که مبتنی است بر اصل آزادی انسان، نسبی بودن امور، و اصالت عمل. گفته ی پروتاگوراس به طور ضمنی مبین این عقیده است که انسان باید بدون هدایت هیچ مرجعی، خالق نهاد های جامعه ی خود باشد."[6] نهاد ها و سنت های اجتماعی مطلق نیستند اما برای یک شهروند خوب معیار است.
جمله ی دیگری را که از پروتاگوراس نقل می کنند در باره ی خدایان است. "در باره ی خدایان، من مطمئن نیستم که هستند یا نیستند، و یا اینکه در شکل و هیئت به چه چیز شباهت دارند، زیرا خیلی چیز ها هستند که مانع معرفت یقینی اند، ابهام موضوع و کوتاهی عمر بشر."[7].
اگر واقعا ما نمی دانیم که خدایان هستند یا نیستند ما باید به دین و اخلاق جامعه وفادار بمانیم و چرا باید دینی را که از پدران خود به ارث برده ایم به دور بیندازیم. بعضی مثل ژان وال حاصل و نتیجه ی منطقی فلسفه ی هراکلیتوس را نظریه ی پروتاگوراس می دانند.[8]

پی نوشت:
[1] شکاکان یونان، یحیی مهدوی، ص 28
[2] متافیزیک، ارسطو، شرف الدین خراسانی، ط 1062
[3] همان آ 1009
[4] تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، سید جلال الدین مجتبوی، جلد یک، 108
[5] متافیزیک، ط 1053
[6] خدایان و آدمیان، 24
[7] تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، سید جلال الدین مجتبوی، 109
[8] بحث در باره ی مابعد الطبیعه، ژان وال، یحیی مهدوی، 116

منابع:
www.mibosearch.com
http://asre-nou.net/1386/mordad/9/m-do-filsof.html
http://tdi.blogfa.com

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر