جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3730
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5452 بازدید

زندگی
یورگن مولتمان Jorgen Moltman در سال ۱۹۲۶ در هامبورگ آلمان زاده شد. او در یک خانواده روشنفکر غیردینی به دنیا آمد. به همین خاطر آموزش مسیحی عمیقی ندید اما با شاعران و فیلسوفان ایده آلیسم آلمان از جمله لسینگ، گوته و نیچه آشنا شد.
درآن زمان از مسیحیت و کلیسا و انجیل دور بود اما از همان جوانی همواره براین عقیده بود که باید هرچیزی را که دیگران آموخته بودند خود کشف کند و بیاموزد و بفهمد، از همین رو الهیات برای او همواره نوعی سیر و سلوک شگفت انگیز بوده است.
در ۱۹۴۴ زمان جنگ جهانی دوم در ۱۸سالگی به ارتش فراخوانده شد تا بجنگد. در آن دوران اشعار گوته، فاوست، زرتشت و نیچه را به عنوان خوراک فکری همراه خود برد. شش ماه به عنوان سرباز خدمت کرد اما در ۱۹۴۵ در بلژیک به دست نیروهای انگلیسی اسیرشد. ۳ سال در اردوگاه های جنگ در بلژیک و اسکاتلند و انگلستان اسیر بود.
در اردوگاه بلژیک بود که دید چگونه زندانیان از درون افول می کنند و امیدشان را از دست می دهند و به خاطر یأس و ناامیدی، ضعیف و بیمار می شوند و می میرند. همین سرنوشت در انتظار مولتمان هم بود اما او نجات پیداکرد: با گرویدن به دین در اردوگاه اسرای جنگی در بلژیک. درآنجا یک کشیش نظامی آمریکایی، انجیلی به او داد. مطالعه انجیل چشمانش را به سوی خدا، خدایی که با قلب های شکسته است، باز کرد. او دریافت که خدا حتی در پشت سیم های خاردار حضور دارد. اما هروقت سعی می کرد این تجربه حضور خدا را فراچنگ آورد، تجربه از او می گریخت. این تجربه بیان ناپذیر او را به الهیات علاقه مند کرد. پس از بازگشتش به آلمان در ۱۹۴۸ شروع به مطالعه منظم الهیات در دانشگاه گوتینگن کرد.
مولتمان در ۱۹۵۲ دکترایش را در الهیات از دانشگاه گوتینگن گرفت و ازدواج کرد. در ۱۹۶۴ کتاب الهیات امید را منتشر کرد.
یورگن مولتمان با چاپ کتاب الهیات امید (۱۹۶۴ ـ ترجمه انگلیسی ۱۹۶۷) جهشی خیره کننده و ناگهانی در الهیات داشت و خود را به عنوان یکی از پیشروان الهیات مسیحی تثبیت کرد.
چندی بعد به سمت استادی الهیات سیستماتیک در دانشگاه توبینگن که مقام مهم و پروجهه ای بود برگزیده شد و از ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۴ در آنجا تدریس کرد. او اکنون استاد بازنشسته و ممتاز الهیات دانشگاه توبینگن است. مولتمان از زمان ازدواجش همواره در کار الهیات از یاریهای همسرش برخوردار بوده است.
بحث های دائمی با او چشمانش را به بسیاری چیزها گشود و او را از آنچه آن را «محدودیت های روانی و اجتماعی دیدگاه و داوری مردانه اش» می خواند آگاه کرد. همسرش الیزابت وندل صاحب چندین کتاب در الهیات مسیحی است و نقش فعالی در الهیات فمینیست دارد.
الهیات مولتمن را با عناوین مختلفی نامیده اند نظیر الهیات امید، الهیات رستاخیز، الهیات صلیب، الهیات سیاسی و الهیات رهایی بخش.
اما یک موضوع در همه نوشته هایش حضور دارد: امید به آینده، آینده ای مبتنی بر ظهور مجدد عیسی مسیح یعنی امید به حاکمیت الهی. تعلق خاطر مولتمان به پدیده امید اساساً ریشه در تجربه های شخصی او به عنوان یک زندانی جنگی دارد.

اندیشه
برای مولتمان الهیات سفری اکتشافی به سرزمینی ناشناخته است، بدون هیچ نقشه و فقط با «کنجکاوی». در این معنی ورود به اندیشه های الهیاتی برای او اوصاف یک سیر و سلوک را دارد تا یک سفر ساده. این سیر الهیاتی را می توان به دو دوره تقسیم کرد:
۱ـ مولتمان از ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۷ سه کتاب اساسی چاپ کرد که مهمترین آنها کتاب الهیات امید بود. او ایمان مسیحی را اساساً عبارت می داند از امید به آینده آدمیان و این جهان بر طبق وعده ای که خداوند در کتاب مقدس بیان کرده است. او در همین ارتباط به مفهوم رستاخیز و معاد شناسی توجه خاص دارد و رستاخیز مسیحی را به صورت یک نظریه فعال مبتنی بر امید عرضه می کند. او معتقد است که معادشناسی مسیحی به دگرگون کردن حال نظر دارد. از همین روست که می گوید الهیات دان صرفاً دلمشغول ارائه تفسیر متفاوتی از عالم وتاریخ و طبیعت نیست بلکه آنها را در انتظار وقوع تحول و دگرگونی عظیم الهی تغییر می دهد. بنابر این، به عقیده مولتمان تاریخ واقعیتی است که با وعده خدا در حضور خدا سامان و بنیان پیدا می کند و انسانها به عنوان افق وعده، آن را تجربه می کنند. در این معنی، رستاخیزشناسی او در الهیات امید با رستاخیزشناسی الهیاتی سنتی مربوط به آخرت تفاوت دارد.
۲ـ مولتمان در دوره دوم کار الهیاتی اش که از ۱۹۷۸ آغاز می شود هدفش این است که با درنظرگرفتن متن و روابط و نسبت های میان مفاهیم و آموزه های مهم الهیات مسیحی سلسله ای از نگرش های سیستماتیک نسبت به الهیات عرضه کند. مهمترین جهت گیری او در دوره دوم، اتخاذ دیدگاهی جامع نسبت به طبیعت و تمرکز بر طبیعت و تجربه است.
مولتمان می کوشد به کمک دیدگاه خاصش در هرمنوتیک بر تعارض میان تفاسیر الهیاتی و انسان شناسانه متون مقدس غلبه کند و به تعبیر خود، آموزه مسیحی مربوط به خدا را از محدوده متافیزیک قدیم جوهر محور و متافیزیک جدید مبتنی بر انفسی بودن متعالی رها سازد. بسیاری از اندیشه های او در این حوزه مختص به مسیح شناسی و مفهوم خدا در الهیات مسیحی است.
مولتمان بر اهمیت اخلاقی و الهیاتی آموزه خدا در دیدگاهش راجع به رستاخیز و معادشناسی تأکید می ورزد. او می کوشد با استمداد از خدای زنده ای که در عالمی زنده به ما عنایت و توجه دارد، انسان و طبیعت را به هم پیوند دهد. این بدین دلیل است که برای او پرسش از خلقت و ارتباط آن با خدا یک مسأله محوری در دنیای معاصر است. مولتمان در مورد خدا نظری را مطرح می کند که بین وحدت وجود و خدایی که کاملاً جدای از خلقت است قراردارد. یکی از آخرین آثار او ظهور یا فرارسیدن خدا نام دارد که بحثی است در معاد و رستاخیزشناسی. به عقیده مولتمان رستاخیزشناسی درباره چیزی مربوط به آخرالزمان و پایان جهان نیست بلکه درباره «آغازهای نو» است، درباره ظهور و تجلی خدا. او در این اثر می کوشد بین دیدگاههایی که سنتاً از هم واگرایی دارند جمع کند و وقوع رستاخیز را در همه عرصه های هستی عالم و وجود آدمی تبیین نماید.
مولتمان عقیده دارد که هرگز به الهیات به عنوان دفاعی از آموزه های قدیمی یا جزمیات رسمی نپرداخته است. به عبارت دیگر شیوه او در تفکر شیوه ای تجربی است، سیر وسلوکی است در اندیشه ها و عقاید. به علاوه او بردیالوگ و گفت وگو تأکید می کند. بنابراین رهیافت الهیاتی او به حقیقت خدا مبتنی بر منطق گفت وگو است. این از آن روست که مولتمان معتقد است حقیقت را باید بیشتر در دیالوگ و گفت وگوی جدی یافت تا در نظامهای الهیاتی و جزمیات متعارف. لذا برای او الهیات یک کار مشترک است و الهیات دانان به جامعه واحد و مشترکی تعلق دارند. به همین خاطر مولتمان همواره سرگرم دیالوگ با کاتولیک ها و مسیحیان ارتدوکس و یهودیان بوده است.
برای مولتمان چنانکه گفته شد، الهیات تخیل حاکمیت خدا در جهان و تخیل جهان در پرتو حاکمیت و ملکوت خداوند است. از این رو می توان الهیات او را الهیات حاکمیت خدا خواند. به یک معنی او یکی از مبدعان و پیشگامان الهیات مسیحی در جهان معاصر است. اگرچه بسیاری از اندیشه های او مربوط به عقاید خاص مسیحی درباره مسیح و تثلیث و رنج و کلیساست اما رهیافت کلی او در الهیات که ناظر به مفاهیمی همچون امید و انتظار و رستاخیز و آغازهای نو است و تجربه و سلوک فکری و دیالوگ و همپرسی را محور روش خود قرارمی دهد می تواند برای الهیات دانان و اندیشمندان سایر ادیان نیز الهام بخش باشد. این نکته که او الهیات را نگرشی بسته و تفسیرکننده صرفاً امور واقع در گذشته و حال نمی داند و بربرخی از مقولات دین از جمله معاد و رستاخیزشناسی و حاکمیت الهی در زمین تأکید و توجه ویژه دارد برای علاقه مندان به بسط و گسترش نظام یا نگرش الهیاتی ای ناظر به «آینده» ، تأمل برانگیز است.

منابع:
1. http://www.iran-newspaper.com/1382/820818/html/think.htm

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر