دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 2184
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

3434 بازدید

برنارد لونرگان؛ از بزرگان الهیات کاتولیک در قرن بیستم

زندگی
برنارد لونرگان Bernard Lonergan در هفدهم دسامبر سال ۱۹۰۴ در کانادا به دنیا آمد. در مدرسه ژزوئیت ها (یسوعیان) در مونترال تحصیل کرد و بعدها، در ۱۹۲۲ وارد یکى از انجمنهاى مسیحى شد.
از ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۰ در انگلستان فلسفه خواند و به دنبال آن سه سال در مونترال به تدریس پرداخت. پس از رسیدن به مقام کشیشى در سال ۱۹۳۶ مطالعات و پژوهش هایش در الهیات را در سطح دکترا در دانشگاه گرگورین روم آغاز کرد که تا سال ۱۹۴۰ ادامه یافت.
طى ۱۳ سال بعدى به تدریس الهیات در کانادا اشتغال داشت و پس از آن نیز به دانشگاه گرگورین پیوست و مدت ۱۲ سال به عنوان استاد الهیات تدریس کرد.
در ۱۹۵۷ کتاب مهمش به نام «بصیرت: پژوهشى در شناخت انسان» را منتشر کرد که به تفصیل به بحث درباره روند کسب معرفت مى پرداخت. این اثر باعث شهرت علمى اش شد و موقعیت او را در کار تحقیق الهیاتى تثبیت کرد و علاوه بر اینها به انتخابش به عنوان یکى از مشاوران متخصص شوراى دوم واتیکان که در زمان خود اهمیت فوق العاده اى در عرصه آیین کاتولیک داشت، کمک کرد.
برنارد لونرگان در 26 نوامبر سال ۱۹۸۴ درگذشت.
لونرگان در سالهاى پایانى عمر به رغم بیمارى اش کتاب معروف دیگرى به نام «روش در الهیات» (۱۹۷۲) منتشر کرد که نگرشى منسجم و قاعده مند به مقولات الهیات به دست مى داد. لونرگان در عین حال که در دوران زندگى اش هرگز به شهرت عمومى بسیار نرسید، در حلقه هاى متألهان و محققان دینى تأثیر گذاشت. دیوید تریسى که خود از متألهان معروف معاصر است، ضمن اشاره به کارهاى بین رشته اى او مى گوید لونرگان بزرگترین متأله کاتولیک است که تاکنون آمریکاى شمالى پدید آورده است.

اندیشه

چهار اصل: در هر حال لونرگان براى روش و روش شناسى اهمیت زیاد قائل بود و اعتقاد داشت که باید به شکلى روشمند تجربه هایمان را مورد توجه قرار دهیم و با نظر و توجه به راههاى کسب معرفت، الگوهاى دخیل در رشد و گسترش انسانى را باز شناسیم. لونرگان چهار اصل عام یا چهار «قاعده استعلایى» براى هدایت افکار و اعمال پیش مى نهد: شخص ۱ـ به مدد جست و جوى مدام در تجربه هاى خویش، پیوسته باید هوشیار و بیدار باشد، ۲ـ باید به تأمل در تجربه هاى خود بپردازد و از آنها بصیرت و بینش کسب کند، ۳ـ باید خردورزى کند و با توجه به شواهد به داورى درباره اعتبار بصیرت هاى حاصل از تجربیات خود بپردازد، ۴- و بالاخره اینکه باید بر پایه بصیرت هاى معتبر و محک خورده خویش عمل کند و مسؤولیت اعمال خود را بپذیرد. لونرگان خاطرنشان مى کند که میان این چهار اصل ارتباط و تعاملى پویا وجود دارد و شخص با به کار بستن درست این چهار اصل استعلایى در مورد تجربه هاى واقعى خویش، از نگرش هاى سطحى و پراکنده نسبت به خودسازى و شکوفایى شخصى مى پرهیزد.

نوگروى: در زمانى که کتاب «روش در الهیات» در سال ۱۹۷۲ منتشر شد، لونرگان به شکل گسترده اى از مفهوم نوگروى براى شرح و تفسیر همه جنبه هاى سیر و تحول انسان استفاده مى کرد.
نوگروى (Conversion) معادل هاى دیگرى هم دارد، از جمله ایمان آوردن به چیزى یا نوکیشى و تغییر مذهب. تصور متعارف راجع به آن، این معنى را در بر دارد که شخص در یک مواجهه شخصى با خداوند از زندگى گناه آلود خویش کناره بگیرد و به قلمرو مشخصاً دینى قدم بگذارد، چیزى که یکباره اتفاق مى افتد و براى مدتى مدید یا براى همیشه استمرار و ثبات دارد. اما لونرگان تصورى عامتر از نوگروى در نظر دارد. او بیشتر آن را به صورت آغاز و چرخشى نو به تصور در مى آورد که به رشد و شکوفایى مستمر در ابعاد عقلى و اخلاقى و دینى زندگى مى انجامد.
این تفسیر و طرز تلقى نسبت به نوگروى و «تازه کردن ایمان» که یک فرایند و روند مستمر است، ریشه در جنبه هاى گوناگون انسان شناسى فلسفى لونرگان دارد. به دید او انسان موجودى است که پیش از هر چیز مى کوشد از محدودیت ها و وجود ساده خویش فراتر رود (Self-transcendent) و به معرفت بیشتر، ارزش هاى اخلاقى والاتر و عشق و محبت عمیق تر دست یابد.
به علاوه، لونرگان وجود انسان را ترکیبى از بعدهاى عاطفى و عقلانى و دینى مى داند. نوگروى و تحول فرارونده مى تواند اساساًدر هر یک از این ابعاد رخ دهد، اما از آنجا که این ابعاد پیوند درونى با یکدیگر دارند و در خودآگاهى واحد انسان به وحدت مى رسند و جزایرى جدا از هم نیستند، شخص فقط در صورت ایجاد نوگروى و تحول مثبت در همه این بعدها است که مى تواند به یک زندگى کاملاً اصیل و پرمعنى برسد. بنا بر عقیده لونرگان انسان موجودى است که واجد ابعاد فردى و اجتماعى است و در جوامع و نهادهاى گوناگون فعالیت مى کند. از همین جا این نتیجه به دست مى آید که نوگروى که امرى بسیار شخصى است تماماًخصوصى و غیراجتماعى نیست. نوگروى بصیرت هایى پدید مى آورد که مى توان آنها را به دیگران منتقل ساخت چیزى که زمینه عمل مشترک را فراهم مى کند. از باب مثال شخص ممکن است به دیگران بپیوندد تا براى رسیدن به عدالت اجتماعى فعالیت کند.
لونرگان غالباً تأکید مى کرد که روش او را که مبتنى بر چهار اصل یاد شده است نباید کورکورانه دنبال کرد. به عقیده او اگر این روش به درستى عمل شود به رشد برخوردهاى خلاقانه با مسائل زندگى یارى مى رساند. جیمز بکیک که نوشته او درباره لونرگان منبع اصلى گفتار حاضر است با الهام از اندیشه هاى لونرگان به بحث درباره چهار نوع نوگروى مى پردازد. بنابراین آنچه در پى مى آید روایتى است که برپایه مفهوم نوگروى در نظام فکرى لونرگان به دست داده شده است. اهمیت این روایت در آن است که ناظر به یکى از مفاهیم اساسى در اندیشه لونرگان یعنى نوگروى است: سخن راجع به چهار نوع نوگروى است: عاطفى، عقلى، اخلاقى و دینى.

۱- نوگروى عاطفى: عواطف و احساسات به شخصیت آدمى و روابطش با دیگران لطافت و گرمى مى بخشد و باعث مى شود که فرد بتواند با جدیت بیشترى تصمیم هاى خود را اتخاذ کند ودست به عمل بزند. از سوى دیگر اگر عواطف واحساسات به درستى به کار گرفته نشوند مى توانند مخرب باشند. در هر حال باید میان عواطف مثبت و عواطف منفى تمایز نهاد. این امر با توجه به وجوه دیگر نوگروى میسر است.

۲- نوگروى عقلى: بنابر اندیشه لونرگان، در فرهنگى که میان نوع عقل گرایى تنگ نظرانه و احساسات گرایى سهل گیرانه در نوسان است نوگروى و تحول عقلى امرى دشوار اما حیاتى است، چیزى فراتر از اصالت علم و تأکید انحصارى بر روش هاى تجربى و نیز فراتر از احساسات گرایى و رمانتیسیسم که احساسات وشهود درونى را بر صدر مى نشاند و عقل و منطق را به گوشه اى مى نهد.
جست وجوى حکمت مستلزم نقد همه صور خردستیزى است از جمله نقد جریان هایى که مى کوشند منزلت الهیات (و به طور کلى علوم عقلى دینى) را در میان دینداران عادى فروکاهند و آن را امرى یکسره زائد و بیهوده بنمایانند و نیز نقد جریان هاى موسوم به خودسازى و خودشکوفایى که چنانکه گفته شد بیشتر متکى بر فردگرایى اند و براى عقل و استدلال منطقى ارزشى قائل نیستند. یکى از وجوه مهم خردورزى توانایى تشخیص محدودیت هاى بصیرت ها و نگرش هاى فرد است. این کار باعث مى شود که فرد افکار خود را یکسره بر اریکه مطلق نگرى ننشاند و براى دیگران نیز سهمى از شناخت حقیقى قائل باشد و این در واقع خود نوعى وسعت دید به فرد مى بخشد.

۳- نوگروى اخلاقى: رشد و شکوفایى شخصیت اصیل همچنین نیازمند نوگروى اخلاقى است، انتخاب خیر و نیکى و فضیلت حتى وقتى که با لذت و منفعت و رضایت شخصى در تعارض باشد چنین تصمیمى به این معناست که فرد مى کوشد بر پایه این اصل استعلایى رفتار کند: پذیرش مسؤولیت. فرد نوگرونده اخلاقى رفتار خود را منحصر به قانون گرایى نمى کند چیزى که کاملاً بیرونى است و شاید عمدتاً مبتنى بر ترس از عواقب رعایت نکردن آن. اتخاذ این شیوه به یک اخلاق حداقلى و فارغ دلانه (و به اصطلاح «بى دردسر») مى انجامد.

۴- نوگروى دینى: نوگروى دینى در مرکز سیر و سلوک فرد قرار دارد: تلاش شخص براى نیل به کمال و پرورش شخصى، براى رسیدن به حکمت و براى زیستن بر طبق آرمان هاى راستین همواره با محدودیت و ناکامى هایى روبروست. از این رو انگیزه دائم براى تعالى فردى، شخص را با مسأله ارزش مطلق و معناى نهایى زندگى روبرو مى سازد. از طریق نوگروى و تحول مثبت دینى فرد به این عقیده مى رسد که زندگى به رغم همه مشکلات وموانع وناکامى هایى که گرداگردش را گرفته معنى و هدف دارد. او در مى یابد که در پس همه این حوادث «وجودى غایى» هست که بدو توجه دارد گرچه شناخت پذیر نیست. سیر و سلوکى که بدین ترتیب تحقق مى یابد او را از خود محورى به رازى نزدیک مى کند که در واقع در عمق و کانون هستى او دست اندرکار است.

منابع:
1. http://www.iran-newspaper.com/1384/840212/html/think.htm

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر