چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1879
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

3303 بازدید

جان پالکینگرن (John Polkinghorne) یکى از بزرگترین اندیشمندان و نویسندگان حال حاضر جهان در حوزه علم و دین محسوب مى شود. او دانشمندى در مقیاس جهانى است که جامه رسمى روحانى بر تن دارد و یکى از دو شخصیتى است که در دهه هشتاد به عضویت انجمن سلطنتى بریتانیا (FRS) درآمده و عنوان افتخارى سر (KBE) به وى اعطا شده است. در مارس ۲۰۰۲ جایزه معروف تمپلتن (Templeton) را که به مؤثرترین تحقیقات درباره تعامل سازنده و مثبت میان علم و دین تعلق مى گیرد دریافت کرد.

جان پالکینگرن در 16 اکتبر ۱۹۳۰ در شهر وستون سوپر میر انگلستان به دنیا آمد. پس از تحصیلات اولیه، دوره تحصیل فیزیک اش را در کالج ترینیتى کمبریج آغاز کرد. او در آنجا زیر نظر پل دیراک (فیزیکدان انگلیسى که به جهت کارهایش در بسط نظریه هایزنبرگ در مکانیک کوانتوم در سال ۱۹۳۳ به همراه شرودینگر برنده جایزه نوبل فیزیک شد) تحصیل کرد و در ۱۹۵۵ دکترا گرفت. رشته تخصصى او فیزیک ذرات بود. در همین سال ها هم اشتغال داشت مثلاً در ۱۹۵۶ در دانشگاه ادینبورگ به تدریس فیزیک ریاضى مشغول شد.
در ۱۹۷۴ به عضویت انجمن سلطنتى درآمد و جایزه علمى معتبرى از دانشگاه کمبریج دریافت داشت. طى این دوره مقالات و کتاب هاى متعددى هم به چاپ رسانید از جمله کتاب هاى The Analytic s-matrixi در سال ۱۹۶۶و Models of High Energy processes در سال ۱۹۸۰.
در سال ۱۹۷۹ از استادى و تدریس دانشگاه استعفا داد و براى مطالعه رسمى و پیگیر در مذهب آنگلیکن (Anglican) مسیحیت، وارد Westcott House شد.
در ۱۹۸۱ رسماً به کسوت کشیشى درآمد. او در این مقام نیز در کمبریج (۸۲-۱۹۸۱) و بریستول (۸۴-۱۹۸۲) و چند مرکز دیگر خدمت کرد و به مدارج بالاترى هم رسید.
در ۱۹۸۹ به ریاست کویین کالج کمبریج منصوب شد و تا سال ۱۹۹۶ که بازنشسته شد در این مقام ماند.
در سال ۱۹۹۷ نیز به لقب مهم «سر »مفتخر شد.
در طول این سال ها به تألیف کتاب هایى در مورد هماهنگى میان علم و دین ادامه داد که حاصل آنها کتاب هایى بود مانند «نحوه وجود جهان»، «یک جهان، علم و خلقت» و «علم و مشیت الهى»، پالکینگرن همچنین در سال ۲۰۰۲ «انجمن بین المللى علم و دین» را تأسیس کرد.
او در ۱۹۹۴ از دانشگاه کنت و در ۱۹۹۹ از دانشگاه دارم (Durham) دکتراى افتخارى در الهیات و در ۱۹۹۴ از دانشگاه اکستر و در ۱۹۹۵ از دانشگاه لستر و در سال ۲۰۰۳ هم از دانشگاه مارکت دکتراى افتخارى علوم گرفت.
پالکینگرن افزون برا ین، عضو مراکز و انجمن هاى علمى و مذهبى متعددى است و جایزه هاى متعددى به جهت فعالیت هاى مؤثرش در عرصه علم و دین دریافت داشته است.

اندیشه

دو جویبار:
به عقیده جان پالکینگرن علم و دین «معطوف به کندوکاو و تحقیق درباره وجوه متفاوت تجربیات انسان هستند: در یک مواجهه غیرشخصى ما با عالم طبیعت - که فراتر از آنیم - و در دیگرى مواجهه شخصى مان با وجودى که فراتر از ماست. این دو، روش هاى متفاوتى هم به کار مى برند: در یکى شیوه آزمایشى و مشاهده گرایانه و تجربى محور کار است و در دیگرى پایبندى و اعتماد به باور و مسؤولیتى که در بن همه مواجهه هاى شخصى قرار دارد خواه این مواجهه میان خودمان باشد یا میان ما و وجود خداوند.
علم و دین پرسش هاى مختلفى هم طرح مى کنند. یکى مى پرسد چگونه وقایع و رویدادهاى طبیعت رخ مى دهند و در چه روند و فرایندى؟ و دیگرى سؤال مى کند که چرا وقایع طبیعت رخ مى دهند و با چه هدف و مقصدى؟» پالکینگرن معتقد است که اگرچه اینها دو دسته سؤال مختلف است، راه هایى که در پاسخ گفتن به آنها در پیش مى گیریم گواه بر نوعى ارتباط و پیوند نزدیک میان پاسخ هاى آنهاست. او یکى از ویژگى هاى تفکر علمى را میل به ترکیب و وحدت مى داند اینکه انسان تا سر حد امکان به فهم و شناختى وحدت یافته از عالم طبیعت برسد: «ما مى خواهیم حتى الامکان به شناخت وحدت یافته و یکپارچه اى برسیم. این محرک و انگیزه اى است که در عمق فعالیت هاى کنونى ام در رشته تخصصى دیرینه ام یعنى فیزیک ذرات (Particle physics) نهفته است، محرکى براى یافتن یک نظریه وحدت یافته عظیم.» پالکینگرن تصریح مى کند که اصولاً دانشمندان در پى آنند که به شناخت یکپارچه اى از جهان دست یابند و در ادامه مى افزاید: «الهیات محرک و انگیزه اى است براى نیل به عمیق ترین و جامع ترین شناختى که از مواجهه مان با واقعیت حاصل مى شود.» به عقیده این دانشمند فیزیک ذرات بنیادین، براى رسیدن به نظریه اى جامع، اساساً دو راهبرد ممکن وجود دارد: «براى دست یافتن به تبیینى تام و تمام نمى توان از هیچ شروع کرد. هر تبیین و توصیفى بر مفروضات مبهم یا ناشناخته اى مبتنى است. از عدم هیچ چیز به دست نمى آید. این قضیه از لحاظ عقلى و نظرى درست است و بنابراین هر نظریه اى راجع به جهان مفروضات اساسى خودش را دارد که مابقى شناخت مبتنى بر آنهاست.» به عقیده پالکینگرن در اینجا اساساً دو طرز عمل و راهبرد وجود دارد: نخست آنکه شخص واقعیت فاقد شعور عالم فیزیکى یا طبیعت را نقطه شروع کار خویش سازد. «این همان شیوه اى است که دیوید هیوم اتخاذ کرد... راهبرد دوم این است که شخص واقعیت وجودى خدا را نقطه آغاز کار خویش قرار دهد. به عبارت دیگر جستجوگر در اینجا به اراده یک عامل و قصد یک خالق متوسل مى شود و آن را نقطه آغاز و اساسى تبیین ناشده براى فهم و شناخت جهان مى سازد. رهیافت اول را الحاد در پیش مى گیرد و رهیافت و راهبرد دوم را خداباورى.» پالکینگرن جانب رهیافت دوم را مى گیرد و به تأکید مى گوید که اگر ما بخواهیم به شناختى تا حد امکان، جامع و یکپارچه دست یابیم، به دیدگاه و نظریه اى راجع به اشیاء و رویدادها مى رسیم که در آن اعتقاد به خداوند جایگاه ویژه اى دارد.
پالکینگرن مى گوید: اگر ما کارمان را با واقعیت فاقد شعور عالم فیزیکى آغاز کنیم، درمى یابیم که لااقل بخشى از عالم فیزیکى یا طبیعت را مى توان با قوانین علم تشریح و توصیف کرد. او در ادامه، اضافه مى کند که اگر این نقطه شروع، کاملاً رسا و رضایت بخش باشد، عقلاً احساس خرسندى نسبت به آن قوانین خواهیم داشت و آنها را تکیه گاهى مطمئن از لحاظ عقلى مى یابیم، تکیه گاه و بنیانى که بقیه شناختمان را مى توان بر پایه آن شکل دهیم. پالکینگرن در اینجا تصریح مى کند که: «اگر قوانین طبیعت را آنگونه که در علم تشریح شده است، جدى بگیریم و مهم بشماریم و اگر با دقت به آنها بنگریم، متوجه خواهیم شد که آنها از لحاظ عقلى و نظرى به تنهایى رضایت بخش نیستند. آنها تبیین هایى کامل نیستند، کاملاً خرسندکننده نیستند و بنیان طبیعى بى خدشه و خللى براى افکار و اعتقاداتمان به حساب نمى آیند. به نظر مى رسد که آنها ویژگى مشخصى دارند و عملاً به چیزى فراتر از خود دلالت و اشاره مى کنند. به بیان دیگر، از دل شناخت علمى مان از جهان پرسش هایى برمى خیزد که به نظر مى رسد ما را به ماوراى علم هدایت مى کنند، به مرتبه اى عمیق تر از عقلانیت.»
پالکینگرن براى تأیید و اثبات نظرگاه خود، در اینجا دو مثال مى زند: مثال اول، واقعیتى مربوط به عالم طبیعت است و در واقع، واقعیتى که علم را ممکن و میسر مى سازد: «ما بیشتر وقت ها این موضوع را مفروض و مسلم مى گیریم، اما اگر کمى تأمل و درنگ کنیم درمى یابیم که این، واقعیتى نیست که باید آن را بدون تأمل و اندیشه بیشتر به سادگى بپذیریم. شکل ساده قضیه این است که ما طبیعت و جهان فیزیکى را مى توانیم بشناسیم و آن را معقول و تبیین پذیر بیابیم. به علاوه این ریاضیات است که کلیدى براى فهم و شناخت اساسى ساختار عالم طبیعت در اختیارمان مى گذارد. ریاضیات یک تکنیک و فن کارآمد و عملى در فیزیک نظرى است، تکنیک و فنى که ارزش خود را در طول تاریخ بارها و بارها ثابت کرده است.»
پالکینگرن به نقش ریاضیات در فیزیک نظرى و به «زیبایى» آن اشاره مى کند و مى گوید: «ریاضیات تبیین و توضیح آزاد ذهن انسان است.» و این عقیده را ابراز مى دارد که برخى از زیباترین الگوهایى که ریاضیات ترسیم کرده، عملاً در ساختار عالم فیزیکى پیرامون ما نیز یافت مى شود. «به عبارت دیگر رابطه اى ژرف میان عقل درونى (یعنى عقلانیت اذهان ما - و در این مورد ریاضیات) و عقل بیرونى (نظام و ساختار عقلانى عالم فیزیکى یا طبیعى پیرامون ما) وجود دارد. این دو، مثل یک جفت دستکش برهم منطبق مى شوند.» پالکینگرن از این موضوع به ظاهر ساده احساس حیرت و شگفتى مى کند و ضمن اشاره به این سخن مشهور انیشتین که «یگانه امر غیرقابل فهم در مورد عالم، این است که عالم قابل فهم است» مى پرسد که چرا ذهن هاى ما چنین کامل شکل گرفته که مى تواند عمیق ترین الگوهاى مربوط به ساختار جهان اطرافمان را درک کند و بشناسد؟
در ادامه مى گوید: در این قبیل موضوعات مى توان انتخاب هاى مختلف کرد. یک راه این است که شانه هایت را بالا بیندازى و بگویى: «خب واقعیت همینه و خوش به حال کسانى که ریاضیات مى دونن.»
پالکینگرن مى گوید: به عنوان یک دانشمند یعنى کسى که در پى فهم و شناخت است، این نوع پاسخ که از سر تنبلى فکرى است، قابل قبول نیست. مى گوید: «مى خواهم این سؤالى را که فیزیکدان نظرى مشهورى به نام یوجین ویگنر کرده بود مطرح کنم که چطور مى شود ریاضیات تا این حد در فهم و شناخت عالم طبیعت مؤثر و کارا باشد؟ شاید کسى در پاسخ بگوید: جواب ساده اى دارد. زیست شناسى تحولى مى تواند این موضوع را توضیح دهد.» اگر ذهن هاى ما با دنیاى اطرافمان سازگار نبود، نمى توانستیم در عالم تنازع بقا به حیات خود ادامه دهیم.» پالکینگرن این قضیه را تصدیق مى کند، اما مى افزاید که این فقط تا نقطه اى، درست است. در واقع این حکم در مورد تجربه هایمان از دنیاى یومیه و روزمره متعارف صادق است. آنجا که ما به صورت معمول در برابر رویدادهاى روزمره عکس العمل نشان مى دهیم و همین طور در مورد تفکر ریاضى مان راجع به جهان.
پالکینگرن سپس تصریح مى کند که «اما وقتى در مورد قدرت ریاضیات در شناختن عالم فیزیکى سخن مى گویم، مقصودم صرفاً سخن گفتن راجع به دنیاى روزمره نیست. بلکه فى المثل از دنیاى شهودى و غیرقابل تصور کوانتوم سخن مى گویم. این، دنیایى است که نمى توانیم آن را تصویر و تجسم کنیم، توانایى مان در شناختن آن ناچیز است و براى آن هم که آن را بشناسیم نیاز به ریاضیاتى در حدى بسیار (پیشرفته و) انتزاعى داریم.» او سپس به پل دیراک (فیزیکدان انگلیسى ۱۹۰۲ - ۱۹۸۴) و انیشتین اشاره مى کند و مى گوید نمى توان باور کرد که مثلاً توانایى دیراک در ابداع نظریه میدانى کوانتوم یا توانایى انیشتین در ارائه نظریه نسبیت عام، نتیجه پیشرفت زیستى اى باشد که از اجدادمان که پیوسته مى کوشیدند از خشم طبیعت در امان بمانند، شروع شده است. پالکینگرن در ادامه مى گوید موضوع عمیق تر و رمزآمیزتر از اینهاست. او در اینجا این سؤال مهم را مطرح مى کند که «چرا عقل درونى (reason within) و عقل بیرونى (reason without) در عمیق ترین مرتبه با یکدیگر هماهنگ هستند؟» او در این نقطه به طور مشخص به نقش تفکر دینى و الهیات اشاره مى کند و مى گوید که «به دید من اعتقاد دینى تبیین و توضیحى یکسره عقلانى و کاملاً رضایت بخش از این موضوع به دست مى دهد. عقیده دینى مى گوید که عقل درونى و عقل بیرونى سرچشمه مشترکى دارند. هر دوى آنها در مرتبه ژرف تر عقلانیت که عقل خالق است سرچشمه مشترکى دارند. خالقى که اراده و مشیت اش بنیان هم تجربه هاى ذهنى و روحى و هم تجربه هاى فیزیکى و جسمانى است. « این در نزد من اشاره اى است به قدرت الهیات در جواب دادن به یک پرسش یعنى پرسش راجع به معقول بودن جهان، پرسشى که از قدرت علم در پاسخگویى به مسائل فراتر مى رود. به یاد داشته باشید که علم معقول بودن جهان را صرفاً مفروض مى گیرد. الهیات مى تواند این واقعیت مهم را برگیرد و آن را به شکلى عمیق قابل فهم سازد و توضیح دهد.» حاصل آنکه معقول و تبیین پذیر بودن جهان، بنیان کار علمى است و علم بدون تکیه بر این پیش فرض اساسى و بنیادین آغاز نمى شود و چون بخواهیم خود این بنیان را به خوبى درک کنیم از قلمرو علم فراتر مى رویم و به عرصه الهیات و دین که از حضور خالقى باعلم مطلق سخن مى گویند گام مى نهیم.
گفته شد که جان پالکینگرن در تأیید و تشریح دیدگاه خود دو مثال مطرح مى کند. مثال اول او در مورد معقول بودن عالم طبیعت و مفروض گرفتن این اصل بنیادین توسط علم بود. مثال دوم پالکینگرن در مورد سیر جهان از سادگى به پیچیدگى و شکوفایى است. او در این باره چنین مى گوید: «دنیایى که چنین ساده شکل گرفت در سیر تاریخ تحولى خود بسیار بسیار غنى و پیچیده شده است و انسان، جالب توجه ترین نتیجه اى است که از سیر و سرگذشت جهان مى شناسیم. ما پیچیده ترین سیستم هاى طبیعى اى هستیم که در تبیین ها و توصیفاتمان از جهان با آنها روبرو شده ایم. پس تاریخ عالم به طرز شگفت انگیزى ثمر بخش بوده است...» پالکینگرن پس از شرح علمى مفصلى که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست مى گوید: «در مواجهه با سیر و تحول ثمربخش جهان که تبیین هاى علمى، تصویرى از آن به دست مى دهند مى توان باز هم به سادگى شانه بالا انداخت و گفت: «خب این همان چیزى است که هست. واقعیت وجود ما نیز همین است که هست.» به نظر نمى رسد این، طرز تلقى چندان معقولى باشد.» او در ادامه از یکى از دوستانش به نام جان لزلى نام مى برد که راجع به مسائل فلسفى مطلب مى نویسد و از آنجایى که مخاطبانش عامه مردم هستند از شیوه داستانى استفاده مى کند. پالکینگرن براى بیان ساده تر دیدگاه خود یکى از این داستان ها را باز مى گوید: شما محکوم به اعدام شده اید چشمانتان را نوارپیچ مى کنند و شما را محکم به یک ستون مى بندند. آن سو، دوازده تیرانداز حرفه اى و تیزبین مأمور مى شوند که به قلب شما نشانه بگیرند و به سوى تان تیراندازى کنند، ماشه ها را مى کشند و به طرفتان شلیک مى کنند، اما شما هنوز زنده اید! چه کار مى کنید؟ آیا شانه هایتان را بالا مى اندازید و مى گویید: «خب همینه که هست. هیچ نیازى به تبیین و توضیح این واقعه نیست. این چیزى است که اتفاق افتاده.» پالکینگرن سخن دوستش لزلى را درست مى داند و مى گوید حق با لزلى است که مى گوید مطمئناً این جواب عاقلانه اى نیست. او معتقد است که ما در مورد این حادثه شگفت انگیز دو تبیین و توضیح عقلى، بیشتر نداریم. تبیین اول این است که بگوییم اعدام هاى بسیار بسیار زیادى امروز صورت گرفت. این هم یکى از آنها بود و دست بر قضا اعدامى بود که همه تیرهاى واقعى به خطا رفت. این یک تبیین عقلى است. تبیین و توضیح دوم هم این است که بگوییم آن تیراندازان تردست طرف شما را گرفتند و به عمد تیرهایشان را به خطا زدند. به عبارت دیگر قصدى در کار بود که شما از آن بى خبر بودید. پالکینگرن از اینجا به موضوع سیر پیچیده و ثمربخش عالم برمى گردد و مى گوید در اینجا هم یک تبیین این است که گفته شود جهان هاى متفاوت بسیارى وجود دارد، با قوانین و شرایط فیزیکى مختلف که از قضا بنابر صدفه و اتفاق، یکى از آنها قوانین و شرایطى شده است که بر این جهان حاکم است. او مى افزاید این، یک تبیین ممکن است که «تبیین یا تفسیر عوالم متعدد» خوانده مى شود.
پالکینگرن تصریح مى کند که هیچ انگیزه و محرک علمى سنجیده اى براى اندیشیدن راجع به عوالمى غیر از این عالم که با تجربه هاى مستقیممان به آن علم داریم وجود ندارد. به عقیده او این فکر نظرى که عوالم بسیار دیگرى وجود دارد نوعى نظریه پردازى صرفاً متافیزیکى و ذهنى است. البته مى افزاید که مخالف متافیزیک نیست و پرداختن به آن را ناگزیر مى داند: «در واقع شما نمى توانید بدون متافیزیک و تأملات متافیزیکى زندگى کنید اما تفسیر مبتنى بر تعدد عوالم، یک نظریه پردازى متافیزیکى (مابعدالطبیعى) است، درست همان طور که وجود خالق، یک نظرپردازى متافیزیکى است. البته اگر شما بر این نظر باشید که دلایل دیگرى وجود دارد، همانطور که من فکر مى کنم وجود دارد- زیرا اعتقاد به اینکه خدایى وجود دارد که اراده و مشیت اش عالم را فرامى گیرد- آنگاه دومین تبیین - که مى گوید جهان سیرى ثمربخش و مثبت داشته چونکه مخلوق است- تبیین رساتر و قانع کننده ترى از کار در مى آید. این البته همان تبیینى است که من خود پایبند آن هستم.»

احیاى الهیات طبیعى:
پالکینگرن در جمعبندى این دو مثال و استدلال مى گوید که در معقول و شناخت پذیر بودن جهان و سیر تحولى مثبت و شکوفایى جهان بصیرت هایى از علم کسب مى کنیم اما در ادامه به تبیین و شناخت ژرف ترى فراخوانده مى شویم که ماهیتاً فراتر از توان خود علم مى رود. «این تا اندازه اى، ناکافى بودن یک دیدگاه صرفاً علمى از جهان را نشان مى دهد. در واقع من فکر مى کنم ما در عصرى زندگى مى کنیم که الهیات طبیعى natural theology به شکل چشمگیرى در حال احیا شدن است. الهیات طبیعى مى کوشد با استفاده عام از عقل و با نگاه دقیق به عالم هستى چیز هایى راجع به خدا بیاموزد. این احیاى الهیات طبیعى، به طور کلى، نه در میان متخصصان الهیات - که تا حدود زیادى جرأت و اعتماد به نفس خودشان را از دست داده اند - بلکه در میان دانشمندان صورت مى گیرد.»
پالکینگرن معتقد است که این الهیات طبیعى برخلاف الهیات طبیعى در قرون وسطاى متأخر یا در سده هجدهم ادعا نمى کند که درباره دلایل اثبات خدا سخن مى گوید. این الهیات متواضع و معتدلتر است. به گمان پالکینگرن ما در عصر گفت وگو و مباحثه زندگى مى کنیم در عصر جست وجو براى نیل به شناخت و فهم که دیگر «هیچ کس دلیل یا برهان قاطع و غیر قابل انکارى در اختیار ندارد. ما در دوره اى زندگى مى کنیم که پیوسته در جست وجوى بصیرت ها و نگرش هاى نو هستیم. بصیرت ها و نگرش هایى که از لحاظ فکرى رضایت بخش باشند. من نمى خواهم بگویم که ملحدان احمق اند بلکه مى خواهم بگویم الحاد در قیاس با نگرش خدا باورانه وتوحیدى به جهان از لحاظ فکرى کمتر رضایت بخش است و شناختى که به دست مى دهد کمتر جامع و فراگیر است. این بخشى از ماجراست و اینها هدایایى است که الهیات به علم مى بخشد. الهیات، شناختى جامع تر و کامل تر از آن شناختى که علم به تنهایى قادر به کسب آن است به ارمغان مى آورد.» پالکینگرن به تعامل و ارتباط دو سویه میان علم و الهایت معتقد است و بر این نظر است که علاوه بر یارى هایى که الهیات مى تواند به علم رساند علم نیز مى تواند بر عمق و گستره نگرش الهیاتى بیفزاید.

آموزه خلقت:
پالکینگرن به عنوان نمونه اى از تعامل میان الهیأت و علم به آموزه خلقت The doctrine of creation اشاره مى کند و مى گوید یکى از نقاط تعامل میان علم و الهیات بنابرتصور سنتى که شاید خیلى از مردم دارند مربوط به مسأله خلق و منشأ جهان است. اما حقیقت امر آن است که آموزه خلق به معناى دقیق کلمه صرفاً محدود به آنچه در علم از آن با تعبیر انفجار بزرگ یامه بانگ big bang یاد مى شود نیست: «آموزه خلقت مربوط به آن نیست. آموزه خلقت مربوط به منشأ زمانى Temporal origin نیست بلکه مربوط به منشأ وجودى ontological origin است و به این پرسش پاسخ مى دهد که چرا اصولاً موجودات وجود دارند؟ خدا همان قدر امروز خالق است که پانزده میلیارد سال قبل بود. از این رو کیهان شناسى مبتنى بر نظریه انفجار بزرگ از لحاظ علمى بسیار جالب توجه است و از لحاظ الهیاتى بسیار با اهمیت.»
پالکینگرن سپس به نظر استیو هاوکینگ در کتاب مشهور وى «تاریخ مختصر زمان» اشاره مى کند و مى گوید دوست و همکار سابقم، هاوکینگ در این کتاب مى نویسد که اگر راجع به کیهان شناسى کوانتوم و تصویرى که مکانیک کوانتوم از آغاز جهان ارائه مى دهد بیندیشیم خواهیم دید که عالم اگر چه دوره متناهى یى دارد هیچ آغاز زمانى یعنى آغازى که بتوان تاریخ آن را مشخص کرد ندارد.
پالکینگرن در ادامه مى گوید این تأمل علمى جالب توجهى است اما ارزش الهیاتى خاصى ندارد. «استیو مى گوید که اگر هیچ آغازى وجود ندارد پس جاى خالق کجاست؟ از لحاظ الهیاتى خامدستانه است که جز این پاسخ دهیم که «همه جا، در مقام حافظ و نگهدارنده وجود عالم» خداوند خداى لبه ها و مرزها نیست که فقط به آغاز ها توجه داشته باشد. God is the God of all times and all places
خدا، خداى همه زمان ها و همه مکانها است. لذا تصور مى کنم که پرسش درباره منشأها از لحاظ الهیاتى اهمیت خارق العاده اى ندارد گرچه یقیناً به لحاظ علمى مى تواند جالب توجه باشد. پالکینگرن بنابر تصور کلى اى که از جهان دارد چنانکه قبلاً هم اشاره شد معتقد است که جهان در سیر تحولى خود رو به سوى شکوفایى دارد. در این سیر مثبت و ثمر بخش خداوند در مقام خالق و نگهدارنده جهان، پیوسته دست در کار دارد: «در حفظ این سیر ثمربخش جهان، خداوند در مقام خالق جهان همان قدر امروز دست اندرکار است که پانزده میلیارد سال قبل بود.»

اتفاق و ضرورت:
پالکینگرن در سیر تحولى جهان دو عنصر صدفه و اتفاق Chance و ضرورتnecessity را دخیل مى داند. و البته نقش این دو مقوله را باید با توجه به آنچه گفته شد و تصورى که پالکینگرن از این دو دارد درک کرد.
توضیح این نکته در اینجا احتمالاً نارساخواهد بود لذا براى تفصیل آراى پالکینگرن باید در آثار او مطالعه بیشترى کرد. به هر روى او معتقد است که عالم در بستر اتفاق آغاز مى شود و در بستر ضرورت سیر شکوفاشونده خود را ادامه مى دهد.
او حتى در جایى تصریح مى کند که «در هر مرحله اى از تاریخ ثمر بخش عالم تعاملى میان اتفاق و ضرورت وجود دارد. اما چه تصور درستى مى توان از این مسأله داشت؟ » پالکینگرن در پاسخ به این پرسش، به زیست شناس بزرگ فرانسوى ژاک مونو و کتاب پرآوازه او در دهه هفتاد میلادى به نام «اتفاق و ضرورت» اشاره مى کند، به این سخن او که در سیر تحولى جهان، صدفه و اتفاق محض و مطلقاً آزاد اما کور حاکم است. پالکینگرن روى قید «کور» در سخن ژاک مونوتأکید مى کند و مى گوید: «مونو معتقد است که نقش صدفه و اتفاق hance, happenstance در سیر و سرگذشت تحولى عالم در تعارض با این عقیده دینى است که قصد و هدفى در کار و بار جهانى وجود دارد. در نزد مونو صدفه واتفاق به این معناست که نهایتاً عالم حکایتى است که یک ابله تعریف مى کند. طرز تلقى مونو همین است.»
پالکینگرن مى گوید که در پاسخ به این چالش جدى باید جانب دقت و انصاف را رها نکرد او تصریح مى کند که «هیچ راه یگانه اى براى رفتن از فیزیک به سوى متافیزیک (ما بعدالطبیعه) و از علم به دیدگاهى ژرف تر وجود ندارد» و مى افزاید: «من همین تصویر علمى را جع به تعامل و همکنشى میان اتفاق happenstance و نظم و قاعده مندى regularity)) را بر مى گیرم اما تفسیر دیگرى از آن به دست مى دهم و با جرأت مى گویم که این تفسیر منصفانه تر است. در این تفسیر بر نیمه ضرورت و وجوب به اندازه نیمه صدفه و اتفاق تأکید مى شود.»
پالکینگرن در ادامه مى افزاید: «من محترمانه این نظر را پیش مى نهم که موقعى که خداوند درصدد برآمد جهان را بیافریند، با یک دوراهى dilemma روبرو بود. خداى مسیحیت، خداى محبت است و هدیه محبت همواره هدیه استقلال است، یعنى غیرت یا غیر بودن otherness اصیل محبوب.» به گمان پالکینگرن چون خداوند عالم را بر اساس عشق و محبت آفرید، امکان استقلال را هم به مخلوقات خویش بخشیده است.
پالکینگرن در نوشته دیگرى به نام «فعل خداوند» در جهان که کمى بعد بدان خواهیم پرداخت، تصریح مى کند که این استقلال و آزادى در معناى وجودى اش چیزى است که به درجات مختلف در تار و پود عالم هستى جارى است. در عین حال او این نکته را هم از نظر دور نمى دارد که استقلال فى نفسه ممکن است به راحتى به بى نظمى و آشفتگى کامل منتهى شود. لذا به این نکته اشاره مى کند که «خداوند علاوه بر آنکه محب و دوستدار است، وفادار و حافظ نیز هست و از همین رو علاوه بر استقلال، هدیه قابلیت اعتماد و اطمینان پذیرى را هم به خلقت خویش ارزانى مى دارد، اما قابلیت اعتماد reliability هم ممکن است خیلى ساده به جهانى یکسره مکانیکى منجر شود.»
پالکینگرن بر این اساس نتیجه مى گیرد که از آنجا که خداوند هم محب و هم وفادار است، دو نیروى استقلال و اطمینان پذیرى را در خلقت در کار آورده است. بنابراین در سیر تحولى و ثمربخش جهان هم اتفاق و هم ضرورت نقش دارند. او سپس به کشفیات چند دهه اخیر فیزیک اشاره مى کند و مى گوید که بر طبق این کشفیات و بصیرت هاى جدیدى که بر پایه آنها حاصل شده است، امروزه دیگر حتى در عرصه زندگى روزمره نیز نگاه کاملاً مکانیستى نسبت به وقایع و امور طبیعت قابل قبول نیست، نگاه مکانیستى اى که امکان پیش بینى ساده وقایع را فراهم مى کرد. پالکینگرن پس از بحثى در این باره و اظهار شگفتى راجع به این نگرش مهم از باب مثال مى گوید که امروزه در سیستم آب و هواى زمین این نکته معلوم است که حتى کوچک ترین و به ظاهر بى اهمیت ترین وقایع روزمره بر این سیستم اثر مى گذارد، چیزى که گاه از آن به اثر پروانه اى تعبیر مى شود: «سیستم هاى بزرگ آب و هواى کره زمین نسبت به شرایط فردى یا جزئى چنان حساس است که حرکت بال یک پروانه در هوا در پکن امروز مى تواند در جریان هاى توفانى یا بادهاى تندى که در طول یک ماه در لندن پدید مى آید، اثر بگذارد. پس جهان - جهانى که تا بدین حد حساس است - اساساً غیر قابل پیش بینى (در معناى عمیق کلمه) است. ما نمى توانیم به همه چیز در مورد پروانه ها در پکن علم پیدا کنیم.
پس مى آموزیم که جهان فیزیکى و عالم طبیعت هرچه که باشد، یقیناً جهانى مکانیکى نیست، حتى در سطح امور روزمره و معمولى. پالکینگرن با این توضیحات و توضیحات دیگرى که فرصت پرداختن به آنها نیست، مى کوشد حضور فعل انسانى را در گستره خواست و مشیت الهى نشان دهد.

فعل خداوند در جهان:
نوشته پالکینگرن تحت عنوان «فعل خداوند در جهان» مفصل است، اما در اینجا فقط مى توان در نهایت اختصار و در چند سطر بدان پرداخت، گرچه به بخشى از آن قبلاً اشاره شد. او فعل خداوند در جهان را در سه شکل حفظ و ابقا، آزادى و همکنشى و تأثیر متقابل تبیین مى کند. حفظ و ابقا upholding به این معناست که وجود و بقاى جهان بسته به فعل خداوند است. پالکینگرن چنان که گفته شد، تصویر آغاز محورانه از خلقت یا نگرش دئیستى از جهان را که بر طبق آن خداوند جهان را یک باره آفرید و سپس آن را به حال خود واگذاشت، رد مى کند و معتقد است که جهان در هر نقطه و هر لحظه به فعل خداوند متکى است تا به وجود خود ادامه دهد. او همچنین این نظر را که خدا عاملى در میان عوامل دیگر است که به مددش مى توان رخنه را پوشاند God of the gaps رد مى کند. دومین فعل خداوند آن است که خداوند امکان آزادى Freedom را فراهم مى کند: «من معتقدم که خداوند به کل خلقت خویش آزادى بخشیده است، یعنى نه فقط به انسانها، بلکه به نحوى به تمام عالم فیزیکى.» مقوله سوم نیز همکنشى Interaction است.

سرچشمه غایى: نکته نهایى همه این بحثها چیست؟
سالیانى دراز هم در فیزیک و هم در عرصه دین فعالیت کرده ام. مى خواهم بصیرت ها و تجربه هاى علمى و دینى ام را با هم جمع کنم. پایبند هر دو باشم، بدون آنکه از جاده انصاف دور شوم یا این دو را به صورت مکانیکى از هم جدا کنم. نمى خواهم یکشنبه کشیش باشم و دوشنبه دانشمند. پس ضرورى است که در هر دو حوزه بکوشم و با این مسأله دست و پنجه نرم کنم که چگونه شناختهاى علمى و شناختهاى الهیاتى با یکدیگر ارتباط و پیوند برقرار مى کنند.
... من به همبستگى و پیوند عمیق میان علم و دین معتقدم چون شورمندانه و عمیقاً به وحدت علم باور دارم. به الهیات معتقدم چون الهیات، به خداوند به عنوان بنیان همه چیز مى پردازد... دوست دارم در اینجا سخنى از یک متفکر تومیست بزرگ سده بیستم برنارد لونرگان را نقل کنم. او یک بار گفته بود: «خداوند تبیینى کافى و رساست. شور و جذبه اى که در هر فریاد ارشمیدسى اریکا (یافتم!) تجلى مى کند. من هم بر این باورم که همین طور است. جست و جوى شناخت که براى یک دانشمند امرى طبیعى است، در نهایت به جست و جوى خداوند منتهى مى شود. به همین دلیل است که معتقدم دین در این عصر علم به شکوفایى و رشد خود ادامه مى دهد.»

منبع:
- روزنامه ایران 29/4/1384 و 3/5/1384

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر