چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1514
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5052 بازدید

علامه سید مرتضی عسکری؛ پژوهشگر تاریخ اسلام و حدیث‌شناس و رئیس دانشگاه اصول دین بود. وی علاوه بر بررسی کتب شیعه با تکیه بر کتاب و سنت، احادیث و روایات اهل سنت و را مورد بررسی قرار داده‌است.

زندگی

ولادت
در روز دوشنبه هجدهم جمادى الثانى 1332 هـ. ق. مطابق با بهار 1293 هـ. ش. در شهر سامراء در جوار ملکوتى بارگاه دو امام همام حضرت هادى وحضرت عسکرى ‏علیهماالسلام کودکى از خاندان علم وسیادت پا به عرصه وجود گذاشت که نامش را سیّد مرتضى نهادند.
آثار نبوغ وبزرگى در چهره این کودک نمایان بود؛ اما هنوز چند ماهى از عمرشان نگذشته بود که گرد یتیمى بر چهره ایشان نشست وپدرى عالم وعابد وخدمتگزار را از دست داد وپس از آن در دامان جد مادریش حضرت آیت اللَّه میرزا محمّد شریف عسکرى تهرانى معروف به خاتمة المحدثین (که عالم بزرگ سامرا بودند) پرورش یافت.
حضرت علامه عسکرى در این زمینه مى ‏فرمایند: «پدرم مرحوم [آیت اللَّه‏] سیّد محمّد حسینى معروف به شیخ الاسلام بود. مرحوم علامه مجلسى اجداد ما را از سبزوار به ساوه دعوت کرد وآنها را شیخ الاسلام ساوه قرار داد. علامه مجلسى براى شهرستانها شیخ الاسلام مى‏ فرستاد چنانکه امروزه در هر شهر وشهرستانى امام جمعه تعیین مى‏کنند. در شهر ساوه سنّى‏هاى متعصبى بودند که اجداد ما در طول زمان مردم ساوه را شیعه کردند تمامى اجدادم لقب شیخ الاسلام داشتند، جز من که لقب عسکرى را دارم به مناسبت تولدم در شهر عسکریین‏ علیهماالسلام».

اصالت خانوادگى
از امتیازات وبرجستگى ‏هاى هر انسانى داشتن خاندانى پاک واصیل مى‏باشد، چنانچه این مسأله در اهل بیت عصمت وطهارت: در حد اعلاى آن مشهور است.
حضرت علامه در این باره مى‏ فرمایند: «سلسله نسب ما به حضرت امام محمّدباقر(ع) برمى‏گردد وجد اعلاى ما از مدینه به سبزوار مهاجرت کردند. مرحوم علامه مجلسى اجداد ما را از سبزوار به ساوه دعوت نموده وآنها را به عنوان شیخ الاسلام آنجا تعیین نمودند جد ما مرحوم [آیت اللَّه‏] سیّد اسماعیل شیخ الاسلام از ایران به نجف مهاجرت کرد وفرزندش [مرحوم آیت اللَّه سیّد محمّد شیخ الاسلام‏] که پدرم باشد از نجف به سامرا رفتند».
اکنون به طور اجمال به معرفى برخى از افراد خاندان حضرت علامه عسکرى مى ‏پردازیم:
1- مرحوم آیت اللَّه سیّد محمّد بن اسماعیل حسینى (شیخ الاسلام) ساوجى، عالِمى فقیه وپرهیزکار بود. ایشان سالیان متمادى ملازم وهمراه عارف بزرگوار علامه حضرت آیت اللَّه سیّد مرتضى کشمیرى؛ بود و از شدت اخلاص وارادتى که به این عارف بزرگوار داشت بعد از وفات ایشان نام فرزندش را مرتضى گذاشت. این عالم ربانى وخدمتگزار (زمانى که براى زیارت مخصوص امیرالمؤمنین ‏علیه ‏السلام به نجف آمده بودند) در نجف بیمار شده ودر تاریخ بیست وپنجم ذیحجه الحرام 1333 هـ. ق. وفات نمودند. بدن مبارکش را پس از غسل وطواف به وادى السلام منتقل کرده ودر کنار قبر پدر بزرگوارشان جنب قبر حضرت هود وحضرت صالح دفن شد.
2- حضرت آیت اللَّه سیّد اسماعیل حسینى (شیخ الاسلام ساوجى) جدّ پدرى استاد: فرزند سیّد محمّد کوچک ساوجى عالمى جلیل از بیت علم وشرافت بود.
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى مى‏ فرمایند: «خاندان ایشان (علامه عسکرى) از زمان پادشاهان صفوى تا زمان ما همگى از اعاظم علما بوده وبه وظائف شرعى ودینى خود عمل کرده. ایشان علاوه بر اشتغالات علمى وتبلیغى به تهذیب نفس وعبادات ومناجات مشغول بودند تا آنجا که به دیدار صاحب عصر وزمان حضرت حجة بن الحسن العسکرى عجل اللَّه تعالى فرجه الشریف (که دیدارش آرزوى هر آرزمند است) نائل آمدند».
این عالِم ربانى نیز پس از رحلت در قبرستان وادى السلام نجف در کنار قبر حضرت هود وحضرت صالح ‏علیهم‏السلام مدفون گردید.
3- خاتمة المحدثین حضرت آیت اللَّه میرزا محمد شریف عسکرى تهرانى(ره) جد مادرى استاد، حضرت علامه عسکرى در حدود هفت ماهگى پدر بزرگوارشان را از دست داده بودند و در دامانِ جد بزرگوارشان حضرت آیت اللَّه میرزا محمد شریف عسکرى تهرانى‏ رحمه الله وبا توجهات خاص وتشویقات ایشان پرورش علمى وعملى یافتند. ایشان در ماه شعبان 1281 هـ. ق. در تهران دیده به جهان گشود. پدرش (مرحوم رجبعلى) در سال 1287 هـ. ق. وفات یافت. وى به همراه دائى خود به نام سید زین العابدین مشهور به سید آغا ومادرش در سال 1290 هـ. ق. به نجف مشرف شدند ودر سال 1292 هـ. ق. به همراه آن دو به سامرا هجرت کردند. ایشان در آغاز به تألیف فهرستِ ابوابِ بحار الانوار به نام «مصابیح الانوار» اشتغال داشت وپس از آن مشغول به تألیف مستدرک بحار الانوار گردید وتا هنگام وفات (28 جمادى الاولى 1371 ه. ق.) به این امر اشتغال داشتند.

ورود به حوزه علمیه سامرا
علامه بزرگوار در دوران طفولیت پدر بزرگوارشان را از دست دادند، از آن پس در دامان جد بزرگوارشان حضرت آیت اللَّه میرزا محمد تهرانى؛ پرورش یافتند از کودکى در کتابخانه جدشان که از مهمترین کتابخانه‏هاى شهر سامرا بود، رفت وآمد داشت واز کتب آن استفاده مى‏ کرد. حضرت علامه عسکرى در این زمینه مى‏ فرمایند: «با اینکه در طفولیت یتیم شدم در ده سالگى که مرا به طلبگى سپردند، خواندن ونوشتن به زبان عربى وفارسى را به خوبى مى‏دانستم، از همان آغازِ کتابخوانى، به مطالعه کتابهاى سیره وتاریخ پیامبر(ص) واصحاب وفتنه‏هاى صدر اسلام وسفرنامه‏ ها (مثل سفرنامه ابن‏ جُبیر وابن‏ بطوطه وسفرنامه ‏هاى اروپائیان به مشرق زمین) علاقه داشتم و داستان استعمار استعمارگران را نسبت به کشورهاى اسلامى دنبال مى‏ کردم مثلاً رساله دخانیه را که نوشته یکى از شاگردان میرزاى شیرازى بود در حالى که هنوز خطى بود در کتابخانه جدم خواندم».
استعداد وهوش سرشار توأم با نبوغ حضرت علامه باعث شد که از دوران کودکى ونوجوانى ایشان را از دیگر کودکان ممتاز کند، درسهاى علوم حوزوى را از کتابهاى رسمى حوزه از قبیل سیوطى ومختصر المعانى، مغنى اللبیب، حاشیه، مطوّل، شرح جامى، شرح ابن‏عقیل، قوانین الاصول ومعالم الاصول وشرح لمعه و... خواند.
حضرت علامه عسکرى در این باره مى‏ فرمایند: «ده ساله بودم که جامع المقدمات را خواندم، بعد هم همان کتابهاى رسمى حوزه عراق را خواندم [از قبیل‏] سیوطى ومختصر، مغنى، حاشیه، مطول، شرح جامى، شرح ابن ‏عقیل، قوانین، معالم، شرح لمعه وبعضى کتابهاى فقهى واصولى متداول دیگر در این سطح، البته من غالباً دو سه درس را با هم مى ‏گرفتم وکتابها را زود تمام مى‏ کردم، با این حال من خیلى از اشعار مطول را هنوز از حفظ دارم. در مدرسه میرزاى شیرازى‏رحمه الله که بودم اساتیدم فکر مى‏ کردند که استعدادم خیلى خوب است، لذا مربى مخصوصى براى من گذاشته بودند تا از او درس خصوصى بگیرم تا قسمتى از سطوح را در سامرا خواندم ودر کنار تحصیل درس هم مى‏ گفتم».

ورود به حوزه علمیه قم
حضرت علامه عسکرى پس از گذراندن سطوحى از علوم حوزوى بنا به دلایلى در سال 1350 ه. ق. در سن هیجده سالگى در دوران ریاست حضرت آیت اللَّه العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى؛ وارد حوزه علمیه قم شد.
حضرت علامه عسکرى مى‏ فرمایند:
«زندگى من وپدرم از املاک ساوه مى ‏گذشت واز سهم امام استفاده نمى‏ کردم، رضا شاه بردن پول را از ایران به عراق ممنوع کرد به حدى که حتى وجوهات شرعى را کمک رانند ه ها در لباسهایشان مخفى مى‏ کردند وبه نجف (براى مرحوم آیت اللَّه العظمى سید ابوالحسن اصفهانى؛) مى ‏بردند. به همین دلیل مجبور شدم در زمان مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى؛ وارد حوزه علمیه قم شوم».
ایشان ابتدا در مدرسه رضویه ساکن شدند، تصدى وریاست مدرسه رضویه به عهده استاد ومربى اخلاق حضرت آیت اللَّه حاج شیخ مهدى پائین شهرى؛ بود، که از چهره هاى محبوب ومقبول در شهر قم بود وبه تربیت شاگرد مى‏ پرداختند وهنوز خاطر ه هاى خوش از ایشان در خاطره مردم این شهر باقى است.
حضرت علامه پس از مدتى اقامت در مدرسه رضویه به مدرسه فیضیه منتقل شدند وبا حضرت آیت اللَّه حاج شیخ على صافى برادر بزرگتر حضرت آیت اللَّه العظمى صافى گلپایگانى هم حجره شدند، دروس سطوح عالى (رسائل، مکاسب، کفایه ومنظومه حاج ملا هادى سبزوارى (در حکمت)) را در محضر اساتید بزرگى همچون آیت اللَّه العظمى سید شهاب‏الدین مرعشى نجفى؛ وحضرت آیت اللَّه حاج شیخ محمدحسین شریعتمدار ساوجى آموختند.
حضرت استاد این دروس را با هم مباحثه بزرگوارشان حضرت آیت اللَّه حاج شیخ مرتضى حائرى یزدى؛ صبحها پس از نماز صبح مباحثه مى‏ کردند. در این زمینه مى‏ فرمایند:
«من وهم بحثم مرحوم حاج شیخ مرتضى حائرى(ره) هر کتابى را از دو جایش مباحثه مى‏ کردیم وقبل از شرکتِ در درسِ استاد، حتماً آن درس را بحث مى‏ کردیم».
در محضر امام‏ خمینى؛ وعلم کلام: یکى از امتیازات ایشان این است که در عنفوان جوانى با مردى بزرگ در علم ومعرفت آشنا شدند. بزرگ مردى که بعدها دست ابر قدرت شرق و غرب را از این کشور قطع کرد وحکومت جمهورى اسلامى را در ایران حاکم کرد.
حضرت استاد علامه عسکرى کتاب باب حادى عشر را (که در علم کلام مى ‏باشد) در محضر رهبر کبیر انقلاب عارف بزرگ امام خمینى؛ آموختند.
«در یکى از حجرات صحن مطهر حضرت معصومه(س) مرحوم امام خمینى؛ درس کلام شروع کرده بودند که بنده نیز در آن شرکت مى‏ کردم».

درس تفسیر
درس تفسیر در حوزه آن روز از جمله دروس بى ‏رونق بود وتوجه کمى به آن مى ‏شد، حضرت علامه عسکرى از جمله کسانى هستند که در رسمیت بخشیدن وتوجه بیشتر کردن به تفسیر قرآن کوشش وسعى فراوانى کردند ودر همین راستا با دوست وهمفکرشان (در این زمینه) حضرت آیت اللَّه سید محمود طالقانى درس تفسیرى را در محضر حضرت آیت اللَّه میرزا خلیل کمره ‏اى شروع کردند.
مربّى اخلاق استاد: حضرت علامه گذشته از استفاده‏ هاى فراوان علمى از این اساتید بزرگ از مرحوم آیت اللَّه العظمى سیّد محمّدتقى خوانسارى؛ وآیت اللَّه حاج شیخ مهدى پائین شهرى؛ استفاده‏هاى فراوان اخلاقى کردند. ایشان در این باره مى‏ فرمایند:
«مربى اخلاقم مرحوم شیخ مهدى پائین شهرى بود. البته از اساتید دیگرى نیز در اخلاق عملى استفاده کردم [مثلاً] مرحوم آیت اللَّه سیّد محمّدتقى خوانسارى؛ که روزها خدمتشان مى‏رسیدیم وبا اخلاقشان تربیت مى‏شدیم نه با حرفشان».

بازگشت به سامرا
حضرت استاد پس از چند سال اقامت در حوزه علمیه قم بنا به دلایلى به سامرا ]چون که طرح نوینى براى تحصیل وتعلیم وتفسیر علوم قرآنى پى ریختند که این طرح با مخالفت رو برو شد وهمین امر موجب شد که از قم به سامرا هجرت کنند[ بازگشتند ودروس باقى مانده از سطح (بخشى از کفایه) وخارج فقه واصول را در سامرا نزد اساتید بزرگى همچون آیت اللَّه میرزا حبیب ‏اللَّه اشتهاردى؛ وآیت اللَّه مرعشى شوشترى و... آموخت.
حضرت آیت اللَّه میرزا حبیب ‏اللَّه اشتهاردى؛ از ویژگیهاى خاصى برخوردار بود هم میراث دار مکتب سامرا بود وهم از شاگردان مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ هادى تهرانى؛ بود که صاحب مکتب خاصى در علم اصول بود. این استاد بزرگ وقتى هوش واستعداد حضرت علامه را مى ‏بیند توجه بیشترى به ایشان مى‏کند. چنانچه استاد خود در این باره مى‏ فرمایند:
«استاد اصلى من [در سامرا] مرحوم آیت اللَّه آقا میرزا حبیب‏ اللَّه اشتهاردى (ره) بود که توجه خاصى به من داشت و حتى براى من و هم مباحثه ‏ام مرحوم شیخ غلامحسین درس اختصاصى مى ‏گذاشت که جلو بیفتیم».
ودر جاى دیگر مى‏ فرمایند:
«حوزه علمیه سامرا چندین استاد بزرگ داشت یکى مرحوم جدم آیت اللَّه میرزا محمّدتقى تهرانى؛ وآیت اللَّه میرزا محمود شیرازى؛ وآیت اللَّه میرزا حبیب‏اللَّه اشتهاردى».

هجرت به کاظمین
حضرت استاد پس از درکِ تهاجمِ بیگانه در جامعه، به تألیف کتابى به نام «الامراض الاجتماعیه» پرداختند وبه دنبال کسى بود که با حضرت استاد هم فکر وهم رأى باشد، در این میان تنها کسى که مى‏توانست به ایشان کمک کند، استاد احمد امین (مؤلف التکامل فى الاسلام) بود.
استاد امین از اساتید برجسته در علم ریاضى در تمام عراق بودند. ایشان به پنج زبان دنیا (یعنى انگلیسى، فرانسوى، ترکى، عربى وفارسى) در حد نوشتن وخواندن وسخن گفتن تسلط داشت.
حضرت علامه عسکرى (به دنبال استاد امین) به کاظمین سفر کرده وکتاب «الامراض الاجتماعیه» را به استاد امین مى‏دهند تا او مطالعه کند ونظرات خودش را بدهد.
«شب با استاد احمد امین در صحن کاظمین قرار گذاشتیم. وقتى ایشان آمد، از نوشته من تعجب کرده بود، که یک طلبه این مطالب را درک کرده است به اصطلاح خودش گفت: اگر کسى این واقعیات را فهمید باید ماهى صد دینار به او بدهیم.
ایشان براى شروع کار مى‏ گفت: باید دارالمعلمین تأسیس کنیم ومن مى‏ گفتم از مدارس ابتدائى شروع کنیم. ایشان مى‏ گفت: براى مدارس ابتدائى از کجا معلم تهیه مى‏کنید؟ در مدارس جدیده که معلم متدین وجود ندارد، در مدارس قدیمه (حوز ه هاى علمى) که کسى نمى ‏تواند این کار را بکند، من هر دو سخن را از جانب ایشان زیاده روى مى‏دیدم، طلبه نمى ‏تواند در مدارس ابتدائى درس بدهد یعنى چه؟! البته بعدها فهمیدم که او درست مى‏ گفت، بالاخره روى نظرم توافق شد».
استاد پس از تأسیس این مدرسه به سامرا بازگشتند؛ اما مدتى نگذشته بود که استاد امین از اداره مدرسه به تنهایى عاجز مانده بود، نامه‏اى به حضرت علامه عسکرى مى‏ نویسد ومى‏ گوید: شما مرا در اینجا گرفتار کردى وخودت فرار کردى. حضرت علامه بعد از این نامه دوباره به کاظمین رفتند ودر رأس کارها قرار گرفتند.
این مدرسه که در سال 1363 هـ. ق. (در 31 سالگى حضرت استاد علامه عسکرى) تأسیس شده بود گذشته از روال عادى درسها، برنامه‏ هاى فوق العاده‏اى داشت واز شاگردان این مدرسه مى ‏توان به شهید آیت اللَّه سید محمّدباقر صدر؛ اشاره کرد.

بازگشت مجدد به سامرا و ادامه تحصیل:
حضرت علامه عسکرى پس از افتتاح این مدارس، تصمیم داشتند که دانشکده اسلامى افتتاح کنند ولى با مخالفت افراد متنفذى روبرو شدند، لذا به سامرا بازگشتند ویک دوره دیگر در دروسِ خارج آیت اللَّه میرزا حبیب‏اللَّه اشتهاردى؛ که از روى کتاب عروة الوثقى آیت اللَّه سید محمدکاظم یزدى؛ تدریس مى ‏شد شرکت کردند ودر این ایام بود که درهاى تحقیقات جدید علمى به روى ایشان باز شد وتألیفات گراسنگ وبى‏نظیرى همچون «عبداللَّه بن سباء» و«نقش عایشه در تاریخ اسلام» انجام گرفت.

سفرى به قم براى تأسیس حوزه نوین
در همین ایام که با اوائل مرجعیت حضرت آیت اللَّه العظمى بروجردى؛ در ایران بود وایشان احساس کرد که مساعدتر بودن اوضاع حوزه علمیه قم نسبت به حوزه عراق مى ‏شود حوزه نوینى در قم ایجاد کرد، لذا به قم آمدند، برنامه ایجاد یک حوزه نوین اسلامى که (شامل دروس حدیث‏شناسى، علوم قرآنى، تاریخ اسلام وتبلیغ در کنار فقه واصول بود) را به حضرت آیت اللَّه العظمى بروجردى؛ ارائه دادند.
حضرت آیت اللَّه العظمى بروجردى؛ با طرح حضرت علامه موافقت کردند؛ اما در مقدمات کار بودند که اوضاع ایران بخاطر جریان ملى شدن صنعت نفت آشفته شد. لذا حضرت علامه مجبور مى‏شوند که به عراق برگردند؛ اما این بار ایشان در بغداد ساکن شدند وبا حمایتهاى مرجعیت وقت حضرت آیت اللَّه العظمى حکیم؛ شروع به تأسیس مؤسسات فرهنگى اجتماعى سیاسى نمودند. حضرت علامه در این زمینه مى‏ فرمایند:
«با حمایت مرحوم آیت اللَّه حکیم؛ (که نماینده ایشان در بغداد هم بودم) شروع کردم به ایجاد مؤسسات اسلامى شامل مدارس دینى، مدارس جدید براى دختران وپسران (از ابتدائى تا پایان دبیرستان) مراکز آموزشى براى دختران وپسران، درمانگ ه ها، صندوق‏هاى خیریه، کتابخانه‏ها و... در شهرهاى مختلف عراق براى جامعه شیعه، همچنین یک بیمارستان در بغداد ودانشکده اصول الدین که پس از سالها پیگیرى ورنج وخون دل خوردن در سال 1384 ه. ق. در بغداد تأسیس شد.
در بغداد علاوه بر منبر ومحرابى که در محله کراده شرقى داشتم، هر روزه درس‏هاى حدیث وتفسیر وتاریخ اسلام وعقاید گذاشته بودم که دانشجویان جوان واساتید وطلاب جوان، استقبال زیادى از آنها مى‏ کردند».
حضرت علامه عسکرى در کنار تمامى اشتغالات فرهنگى وسیاسى واجتماعى، چه در عراق وچه در ایران به تحقیق وتألیف کتابهاى گوناگون در راستاى هدایت جامعه مشغول بودند، حاصل این تحقیقات علمى، دگرگونى وهموار نمودن ر ه هاى شناخت معارف اسلامى بود ونگاه هاى محققین وتشنگان حقیقت را متوجه مکتب اهل بیت(ع) نمود.
حضرت علامه در این زمینه مى‏ فرمایند:
«هر تحقیقى براى نگارش یک تاریخ صحیح از صدر اسلام (یعنى از آغاز دعوت تا پایان عصر ائمه) وبخصوص شکل‏گیرى تشیع ومکتب اهل بیت: به یک گردنه‏اى از احادیث وروایات مشهور ومقبول در نزد قاطبه مسلمانها ومورخان وسیره‏نویسان ومحدّثان مى‏رسید که این روایات از نظر من اعتبار وعلمیّت واستناد لازم را نداشتند واز یک دستِ تحریفگر در تاریخ اسلام خبر مى‏دادند، دستى که مکتب اهل بیت(ع) را به حاشیه رانده بود، پرده بردارى از این واقعیت بناهاى رفیعى را که برخى مورخان بزرگ اهل سنت ونظیر طبرى برافراشته بودند متزلزل کرد... اینجا بود که بحمد اللَّه زحماتم نتیجه داد ونگا ه ها را متوجه مکتب اهل بیت(ع) وحوزه شیعه کرد، کتابهائى از قبیل عبداللَّه بن سباء، صد وپنجاه صحابى ساختگى، احادیث عایشه، بارها در قاهره وبیروت با اجازه وبدون اجازه من چاپ شدند، علماء واساتید اهل سنت بر آنها مقدمه یا نقد نوشتند وبه زبانهاى مختلف هم ترجمه شدند وتصور مى‏کنم به خواست خدا تأثیرى بر جریان تفکر اسلامى داشته‏اند».
حضرت استاد در طول عمر با برکت وپر بارشان، در کنار کارهاى علمى، فرهنگى وسیاسى واجتماعى و تاسیس مراکز آموزشی اسلامی در مناسبتهاى گوناگون با عالمان واندیشمندان ودیگران مباحثه ومناظره داشتند؛ از جمله:
1- مباحثه با بن‏ باز مفتى بزرگ عربستان‏
2- مباحثه با دانشمند بزرگ اهل سنت ابوالعلى مودودى‏
3- مباحثه با امام جمعه رقّه‏
4- مباحثه با یکى از علماء اهل سنت‏
5- مباحثه با مبشر ومبلغ مسیحى در بغداد
و...

وفات
علامه عسگری شب یکشنبه، (25 شهریور 1385 مصادف با 4 رمضان 1428 و 16 سپتامبر 2007 ) در سن نود و هشت سالگی در بیمارستان میلاد تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد.

اندیشه
علامه عسکرى یک مکتب فکرى جدیدى را در شناخت اسلام پدید آورد که تاکنون بى‏سابقه بود چنانکه مرحوم علامه طباطبائى (ره) تحول عظیمى در تفسیر قرآن ایجاد کردند که در طول تاریخ، این سبک و روش تفسیرى بى ‏سابقه بود.
به همین جهت مراجعه و توجه مفسرین و متعلمین قرآن به تفسیر شریف و گرانسنگ المیزان بیش از دیگر تفاسیر است وکمتر مفسرى را مى‏ ‏بینیم که در کار تفسیرش به تفسیر المیزان مراجعه ننماید.
البته در هر علمى‏ این مسأله جریان دارد، در فقه و اصول و فلسفه و منطق و فیزیک و شیمى‏ و... مثلاً مى‏ ‏بینیم بزرگانى را که صاحبان مکتب خاصى در فقه و اصول بودند و یا ملاصدرا و دیگران در فلسفه و انیشتین در فیزیک و... تحول نوینى را در علوم ایجاد کردند که بى ‏توجهى به این مکاتب در هر رشته‏اى، باعث رکود وعدمِ موفقیت این علوم خواهد شد.
مرحوم شهید آیت اللَّه مطهرى (ره) که خود در زُمره متفکرین واندیشمندان قرار داشت در این باره مى‏ فرمایند:
«اجتهاد، ابتکار است واینکه انسان خودش ردّ فرع بر اصل بکند ولهذا مجتهد واقعى در هر علمى همین طور است. همیشه مجتهدها عده‏اى از مقلّدها هستند، مقلّدهایى در سطح بالاتر، شما مى‏ بینید در هر چند قرن یک نفر پیدا مى‏شود که اصولى را تغییر مى‏دهد، اصول دیگرى به جاى آن مى‏آورد وقواعد تازه‏اى ابداع مى‏کند، بعد هم مجتهدها از او پیروى مى‏کنند.
مجتهد اصلى همان یکى است. بقیه مقلّدهایى به صورت مجتهد هستند که از این مقلّدهاى معمولى کمى بالاترند. مجتهد واقعى در هر علمى همین جور است در ادبیات وفلسفه ومنطق و[تاریخ] این جور است در فقه واصول این جور است در فیزیک وریاضیات این جور است. شما مى‏ بینید در فیزیک یک نفر مى‏آید یک مکتب فیزیکى مى‏آورد بعد تمام علمى فیزیک تابع او هستند، این را که مکتب جدیدى مى‏آورد و مکتب قابل قبولى هم مى‏آورد که افکار رإ تابع فکر خودش مى‏کند باید گفت مجتهد واقعى [است]».
پس از عمرى تلاش علمى‏ وتحصیل در مکتب سامرا وبا استعداد فوق العاده به تحول عظیمى‏ در زمینه شناخت اسلام زد وکوهها ومانعهاى فراوانى را که در طول قرنها در سر راه شناخت حقیقى اسلام قرار داشت، از میان برداشت.
آرى سرانجامِ این اندیشه‏ ها، تحقیقات وتألیفاتِ نوینى بود که در طول قرون متمادى از نظر محققین بزرگ مخفى ماند وباعث تحریف اسلام واقعى گشته بود، این نوآورى ایشان موجب امتیاز ایشان از دیگر محققین در این رشته مى‏گردد وامروزه اگر کسى بخواهد به شناخت واقعى اسلام دست یابد از مراجعه به کتب وتحقیقات ایشان چاره‏اى نخواهد داشت.
با دقت وامعان نظر در آثار ایشان مى‏توان اندیشه‏ هاى ایشان را در محورهاى زیر بررسى کرد:
اول- اثبات یگانگى سنت ائمه با سنت پیامبر اکرم(ص) ویا به تعبیر دیگر نبوى بودن همه احادیث امامان شیعه با اسناد عالى است فتاواى ائمه هم بر اساس سنت نبوى بوده است.
دوم- تکذیب افسانه عبداللَّه بن سباء وصد وپنجاه صحابى ساختگى که حدود هزار سال علمى‏ شیعه را به خود مشغول کرده بود. (و به تعبیر آیت اللَّه شیخ راضى آل یس لکه ننگى بر جبین شیعه بود) که حضرت علامه با همت بلند این کوه هزار ساله را (که مانع شناخت صحیح اسلام بود) از میان برداشتند.
سوم- تحقیق وبررسى پیرامون ویژگیهاى دو مکتب (مکتب امامت ومکتب خلافت).
چهارم- طرح وابداع مسأله «وحى بیانى ووحى قرآنى» که مشکل گشاى بسیارى از شبهاتى است که پیرامون تحریف قرآن مطرح بوده. حضرت علامه در این زمینه مى‏ فرمایند:
«در جلد اوّل عقائد الاسلام من القرآن الکریم آورده ‏ام که در امتهاى گذشته، مجموعه وحى الهى به پیامبران، همه دین را دربر مى‏گرفت احکام وعقاید واخلاق یعنى جزئیات شریعت هم در کتاب آسمانى‏شان بود خلاصه هر چه بود همان بود، بعد از وفات پیامبرشان زورگویان وحاکمان قدرتمند به تدریج هر چه را از کتاب آسمانى که مخالف اهداف وامیالشان بود حذف وتحریف وکتمان مى‏کردند بدین ترتیب مدتى پس از وفات وصى هر پیامبر ربوبیت خداى متعال اقتضا مى‏کرد که پیامبر دیگرى بفرستد وشریعت را تجدد کند؛ اما دینِ خاتم(ص) با ادیان وانبیاى گذشته متفاوت بود، حق تعالى اراده کرده بود که این دین تا ابد الدهر بماند، لذا حکمتش بر این قرار گرفت که این دین را به دو گونه بر پیامبر اکرم(ص) وحى کند، یکى وحى به لفظ ومعنا که همان قرآن است وتحریف‏ ناپذیر ودیگرى وحى به معنا که لفظش از پیامبر(ص) است وما به آن حدیث ویا سنت وسیره پیامبر(ص) مى گو ئیم. به تعبیر من سخن وعمل پیامبر(ص) وحى بیانى است. پیامبر اکرم(ص) خودش مى‏فرماید: (غیر از قرآن بر من وحى مى‏شد همانند قرآن وبیش از قرآن)».
پنجم- بیان وشناخت صحیح از سیره اهل بیت: در قالب «نقش ائمه در احیاء دین». حضرت استاد در این زمینه مى‏ فرمایند:
«من مى ‏خواستم در سیره اهل بیت: کتابى نوشته که تاریخ عمومى اهل بیت: نباشد. قرآن وقتى سیره انبیاء را متذکر مى‏شود کارى به تاریخ تولد ووفات وتعداد فرزندانِ پسر ودختر ندارد بلکه کارهاى فرهنگى وقیام علیه جنگ فرهنگى انبیاء را مطرح مى‏کند».
ششم- نشر وطرح عقائد اسلام از قرآن کریم که با انگیزه تقریب بین مذاهب اسلمى‏ انجام گرفت. طرحها واندیشه‏ هاى دیگرى نیز در حضرت علامه سراغ داریم که برخى از آنها به صورت آرزو درآمده چرا که پرداختن ونتیجه گرفتن از آن نیازمند به همکارى تممى‏ اندیشمندان وپژوهشگران مى‏ باشد که به چند مورد از آن اشاره مى‏کنیم:

الف) قیام وپاکسازى مجموعه احادیث اعتقادى، اخلاقى، احکمى‏
حضرت علامه در این زمینه مى‏ فرمایند:
«به نظرم کارى که امروز شاید از کار مرحوم آیت اللَّه وحید بهبهانى هم مهمتر وبزرگتر باشد این است که بیائیم وقیام کنیم به پاکسازى مجموعه‏ هاى حدیثى‏مان، حوزه علمیه امروزه، باید گروههائى را در رشته‏ هاى گوناگون موظف کند که هر کدام احادیثِ یک موضوع را بررسى کنند وهر حدیثى را که از غیر پیامبر(ص) واهل بیت(ع) است شناسایى ومعرفى کنند، چه در عقاید وچه در اخلاق وآداب وچه در تفسیر و...
فایده این کار بدست آوردنِ یک مجموعه معارف خالص‏ترى از دین (طبق مکتب اهل بیت(ع)) است وفایده دیگرش، حلِّ بسیارى از تعارضات وپاسخگوئى بسیارى از شبهات است. که در اصل، اهل سنت باید پاسخ آنها را بدهند وربطى به منظومه معرفتىِ اهل بیت: ندارند وبى‏خودى ذهن وروح ما مشغول آنهاست همانند تحریف قرآن.6
البته این را هم نباید نادیده گرفت که مصنفان کتب اربعه، وسائل الشیعه وبحار الانوار حق بزرگى به گردن شیعه دارند، همینطور شیخ مفید وسید ابن‏طاووس وعلامه حلى به خاطر بحثهایشان در نقد ودرایة الحدیث؛ اما از آنجا که تحقیق در متنِ حدیث را هم باید در کنارِ بحثِ سندِ آن جدّى گرفت به نظرم مى‏رسد که نقش وحید بهبهانى خیلى برجسته است.
کتب اربعه امهات کتب حدیثى ما هستند، اتصال ما با پیامبر(ص) واهل بیت(ع) به واسطه این چهار کتاب است. بین این کتابها ومعصوم یک واسطه است وآن اصول چهارصد گانه شیعه مى‏ باشد؛ اما مکتب اهل بیت: فقط قرآن را معصوم از خطا وسهو ونسیان مى‏داند ونه هیچ کتاب دیگر را، لذا احادیث این کتابها هم قبل از هر استفاده‏اى باید زیر ذره‏بین قواعد اصولى ودرایى بروند».

ب) اصلاح نظام آموزشى حوزه
یکى از دغدغه‏ هاى بسیارى از متفکران واندیشمندان حوزوى ایجاد نظم وبرنامه‏ هاى نوینى براى کار آمدتر کردن حوزه مى‏ باشد، البته ایجاد کردن نظم ومقررات نوین باید با حفظِ ارزشها وسنتهاى گذشتگان همراه باشد، بعنوان مثال سنت مباحثه که از گذشتگانمان به ارث رسیده نباید به بهانه‏ هاى واهى فراموش گردد.
حضرت استاد علامه عسکرى از آن دسته اندیشمندانى است که بیش از نیم قرن است در اندیشه ساختن مدینه فاضله در حوزه علمیه مى‏ باشند. ایشان در این باره مى‏ فرمایند:
«از آنجا که نزدیک به شصت سال است که در فکر این بودم چه کنیم تا حوزه‏ هاى علمیه ما بازدهى بیشترى داشته باشند به حوزه‏ ها ومراکز علمى‏ دنیا تا آنجا که توانسته‏ام رفته‏ام واز نزدیک دیده‏ام وروشهاى تعلیم وتربیت آنها را با وضعى که خودمان داریم مقایسه کرده‏ام، یافتم که ما در حوزه‏ ها توجه نداریم که باید چگونه طلبه را عالم کرد، چگونه تربیت کرد. در صورتى که در دانشگاههاى دنیا سال به سال مطالعه مى‏کنند وارزشهاى نو در تعلیم وتربیت استفاده مى‏کنند».
و در جاى دیگر مى‏ فرمایند:
«نظام آموزشى مطلوب آن است که با کمترین زمان بتوانیم علوم لازم را به طلبه بیاموزیم».

ج) تخصصى کردن دروس حوزوى
یکى دیگر از مسائلى که امروزه کم وبیش به آن توجه مى‏شود تخصصى شدن حوزه مى‏ باشد. امروزه با گستردگى علوم وبا کمبود وقت، پرداختن به تمام علوم انسانى به صورت تخصصى و در حدّ اجتهاد ممکن نیست؛ اما متصدیان امور با شناسایى استعدادها در زمینه‏ هاى مختلف و سوق دادن هر فردى به رشته مناسب با استعدادش باعث رشد و تکامل حوزههاى علمى‏ مى‏گردد.
با نگاهى به حوزه امام صادق(ع) مى‏یابیم که امام(ع)، حوزه تخصصى داشتند، ائمه اطهار: که بعنوان الگوهاى ما معرفى شدند در این زمینه هم باید روش آنان را سرمشق خودمان قرار دهیم.
حضرت استاد در این زمینه مى‏ فرمایند:
«زمانى که به تاریخ اسلام وحوزه‏اى مانند حوزه امام صادق(ع) که اولین حوزه علمیه اسلمى‏ است نظر بیافکنیم مى‏ ‏بینیم که حوزه آنروز تخصصى بوده. امام صادق(ع) در حوزه علمیه هشام بن الحکم ومؤمن الطاق داشته که در مناظرات وعلم کلام متخصص بودند، زراره وابوبصیر هم داشته که در فقه متخصص بودند، ما از هشام ومؤمن الطاق چند روایت فقهى داریم؟ این نشان مى‏دهد که حوزه امام صادق(ع) حوزه تخصصى بوده. پس ما هم قائل به تخصص (در علوم حوزوى) هستیم».

د) اصلاح وتدوین کتب درسى حوزه
«بعضیها در حوزه نظرشان این است که کتاب باید مشکل باشد تا توانایى فکرى شاگرد را بیشتر کند. این درست خلاف آن است که در زمان ائمه: بوده است، ما مى‏ ‏بینیم روایاتى که از ائمه نقل شده آن کسى که عربى فهم بوده مى‏فهمیده.
با مطالعاتى که کردم دریافتم که این طرز فکر متأثر از نظام تعلیم وتربیت یونان بوده، دانشمندان یونان نظرشان این بوده که نباید علم را همگانى کرد، علم باید براى یک طبقه اشرافى باشد، لذا عبارتِ مغلق بکار مى‏ بردند در صورتى که در اسلام این‏گونه نیست. قرآن به همه مردم خطاب مى‏کند «یا أیّها الناس» ما باید در کیفیت تعلیم از روش قرآن استفاده کنیم، از روش اهل بیت: در نشر معارف متابعت کنیم روش قرآن واهل بیت همگان فهم بوده بر خلاف آنچه که الآن نظر بعضى از آقایان است این نظر مخالف همه عقلاى عالم ومخالف همه دانشگاههاى دنیاست. ما باید کتابهاى درسى را در حدّ فهم متوسط افراد تنظیم کنیم».
ایشان در ادامه مى‏فرماید:
«به نظر من کتابهاى فقهى ما خوب است. علمى‏ ما در فقه واصول اصطلاحات وتعابیر خاصى دارند، آنقدر ما باید از رسائل ومکاسب وکفایه بخوانیم که به فهم این تعابیر دست یابیم... طلاب نباید از تعابیر شیخ وآخوند در رسائل وکفایه بیگانه باشند».

هـ) توجه وجدّیت بیشتر در اصول عقاید
گرچه امروزه مباحث اعتقادى به برکت انقلاب اسلمى‏ بصورت تخصصى ویا نیمه تخصصى رونق بیشترى گرفته؛ اما اغلب طلاب این دروس را بعنوان دروس جنبى وفرعى نگاه کرده واهمیت لازم را بدان نمى‏دهند وجاى تأسف است که اصول دینى ما در حوزه‏ هاى دینى ما بعنوان دروس فرعى وجنبى مطرح مى‏ باشند وحال آنکه ما به قرآن مراجعه کنیم مى‏یابیم که آیات مربوط به عقاید واخلاق بیش از آیات مربوط به احکام است واین خود دلیل است بر این که ما به این امور بیشتر نیازمندیم. حضرت علامه در این باره مى‏ فرمایند:
«استعمار پس از ناموفقیت در جنگهاى صلیبى براى مقابله با مسلمانان به جنگ فرهنگى روى آورده، الآن نزدیک به سیصد سال است که صهیونیزم وغرب علیه اسلام جنگ فرهنگى داشته ودارند وامروزه وهابیت با تمام امکانات در تمام دنیا به جنگ تشیّع آمده وما باید درس عقاید را در حوزه‏ ها جدّى بگیریم».

و) توجه به آداب واخلاق اسلمى‏ در حوزه‏ ها
سخن گفتن در این زمینه خود نیازمند تألیفى جداگانه مى‏ باشد که آنرا به وقت دیگرى موکول کرده وفقط به فرمایش حضرت استاد در این باره مى‏پردازیم:
«مطلب مهمى‏ که الآن در نظرم است این است که اگر ما حوزه علمیه امروز را با زمان آیت اللَّه حائرى (ره) مؤسس حوزه علمیه مقایسه کنیم به این حقیقت دست مى‏یابیم که به اندازه آن زمان به مسائل تربیتى توجه نمى‏ شود، بیشتر به مباحث علمى‏ توجه مى‏شود الآن خیلى کمبود داریم، آنچه امروزه بیش از گذشته به آن نیاز داریم ترس از خداست آن ترسى که از تقوا ایجاد مى‏شود وااگر تقوا نباشد قرآن هم نمى‏تواند ما را هدایت کند چنانکه این امر از آیه کریمه (الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین) استفاده مى‏شود».

ز) رسمیت بخشیدن به درس تفسیر
متأسفانه یکى از مشکلات آن دوره اهمیت ندادن به علوم قرآنى و بالاخص تفسیر قرآن بود و اگر کسى به تفسیر قرآن مى‏پرداخت فردى بى‏سواد محسوب مى‏شد.
حضرت استاد در سالهاى تحصیل در حوزه علمیه قم (که در سنین 21 سالگى بودند) در اندیشه رسمیت بخشیدن درس تفسیر قرآن بود، حضرت استاد در این زمینه مى‏ فرمایند:
«در آن زمان در حوزه قم خواندن تفسیر یک کار ذوقى به حساب مى‏آمد، این بود که با یکى دو نفر همفکر، جمعى نه نفره درست کردیم که در این جمع آیت اللَّه شهید محراب صدوقى (ره) نیز حضور داشت، تصمیم گرفتیم در حوزه قم در معرض دید طلاب درس تفسیر بگذاریم. از حضرت آیت اللَّه میرزا خلیل کمره‏اى تقاضا کردیم وایشان درس تفسیرى را در مسجد نو (پشت شیخان) شروع کردند وشبها نیز در ایوان مسجد امام حسن عسکرى(ع) درس تفسیر را با دوستان مباحثه مى‏کردیم».

ارزش و جایگاه علم اصول فقه در اندیشه علامه عسکرى
«علم اصول فقه است که حدیث شیعه را از سرنوشتى که حدیث اهل سنت بدان گرفتار شد نجات داد مگر خطر اخبارى‏گرى کوچک بود، اخباریها مى‏گفتند آنچه در کتب اربعه آمده صحیح است. اگر این روش جا مى‏افتاد، کار شیعه به جایى مى‏رسید که ما نمى‏توانستیم حتى یک نماز صحیح آن طور که رسول اکرم(ص) مى‏خواند، امروز بجا آوریم، علم اصول بود که احادیثِ احکام را احیاء کرده البته این علم براى سایر احادیث هم مفید است وهم کارآیى دارد.
من معتقدم که احدى نباید کتاب حدیث یا حتى دعا وشرح دعا بنویسد. الا این‏که اصول [فقه] بداند وبعد از بررسى اسناد، متن ودلالت را هم بررسى کند همان طورى که در احادیث فقهى واحکام، عمل مى‏شود در عقاید وتفسیر واخلاق وآداب هم باید همین مسیر طى شود...
گذشتگان ما در احادیث غیر فقهى تسامح کرده‏اند وبسیارى از احادیث مکتب خلفا وزنادقه از این راه وارد معارف شیعه شده است که باید آنها را شناخت وخارج کرد وگرنه بینش کسانى که کتابهاى ما را مى‏خوانند منحرف مى‏شود».

هم آوایى آیات قرآن در اندیشه علامه عسکرى
«آیه‏ ها وسوره‏ ها وحتى کلمات وحروف قرآن در یک نظم معنایى درونىِ خاص (شبیه نظم آوایى) قرار گرفته‏اند که من اسم آن را «هنگ» گذاشته‏ام ومعتقدم که حتى جاى کلمات وحروف قرآن را به سبب همین هنجار ونظم نمى‏ شود تغییر داد گرچه شاید امروز نتوانم این قضیه را خوب ثابت کنم (چون من یک درک وحس شخصى از این هنگ دارم که انتقالش مشکل است)؛ اما مطمئنم که آیندگان آنرا ثابت خواهند کرد.
آن احادیثى که در کتب مکتب خلفا (اهل سنت) به صحابه نسبت داده‏اند که پیامبر(ص) فرمود: قرآن را مى‏توانید به هر شکلى بخوانید مشروط بر این‏که آیه رحمت، عذاب نشود وآیه عذاب، رحمت نشود. ویا احادیثى که مى‏ گو یند به جاى «اقبل» در آیه مى‏شود «اسرع» یا «هلمّ» گذاشت، بدیهى است که جعل کنندگانشان عرب نبوده‏اند. صحابه عرب بودند وبه خوبى مى‏دانستند که هیچکدام از این افعال را نمى‏ شود به جاى هم قرار داد، به گُمان من زنادقه شام که مورد تأیید بنى امیه بودند چنین احادیثى را جعل کرده‏اند وبه صحابه نسبت داده‏اند.
کسانى مثل ابن‏ابى‏العوجاء که بنى عباس در سال 150 ه. ق. به خاطر همین جعل حدیث او را کشتند ودر وقت مرگ گفت: «لئن قتلتمونى فقد وضعتُ فیکم أربعة آلاف حدیثٍ، احلّل فیه ما حرّم اللَّه واحرّم فیه ما احلّ اللَّه»؛ اگر مرا مى‏کشید همانا در میان شما چهار هزار حدیث جعل کردم، آنچه را که خداوند حرام کرده بود حلال کردم وآنچه را که خداوند حلال کرده بود حرام کردم.
براى فهم بیشتر این مطلب مثال دیگرى از قرآن مى‏زنم، در قرآن مى‏ خوانیم (فى جیدها حبلٌ من مسد) در گردنش [گردن ابولهب] طنابى است از لیف خرما، عرب براى گردن سه لفظ بکار مى‏ برد: جید، عنق، رقبه. هر کدام از این سه لفظ غیر از معناى عمومى‏ (که گردن است) یک معناى خاصى هم دارند، به همین دلیل نمى‏ شود یکى از این الفاظ را به جاى دیگرى استفاده کرد، یعنى فصحا بکار نمى‏ برند. در عنق: گردن طبیعى که دراز وکوتاه دارد مطرح است، در رقبه: نَفْس انسانى مطرح است ودر جید: زیبائى خوابیده است.
امام حسین(ع) در خطبه مکه‏اش مى‏فرماید: «خُط الموت على ابن‏آدم مخطّ القلادة على جید الفتاة...» مرگ در سرنوشت بنى آدم چون گردنبند بر گردنِ دخترانِ جوان رقم خورده است. پس به جاى جید نمى ‏شود هیچ یک از آن دو لفظ را گذاشت چون هنگ آیه یا نظم معناى آیه به هم مى‏خورد.
فهمیدن این نظریه هم تخصص مى‏خواهد شاید اگر در محیط عربى وادبى بزرگ نمى‏ شدم واین مقدار براى فهم زبانِ عربِ عصر پیامبر(ص) زحمت نمى‏ کشیدم، چنین ادعاى نمى‏کردم».

آثار
علامه سید مرتضی عسگری در طول حیات پربرکت خود ده‌ها اثر تالیفی و تحقیقی خلق کرد که هر یک از آنها در زمان حیات علامه و اکنون کاهنده اختلافات و نزاع‌ها میان فرق اسلامی است.
او افزون بر بررسی کتب شیعه با تکیه بر کتاب و سنت، احادیث و روایات اهل سنت و به قول خود "مکتب خلفا" را نیز مورد بررسی قرار داد، به گونه‌ای که این آثار به مرجع و منبعی قابل اعتماد برای اهل سنت نیز مبدل شده است.
امروز اکثر آثار علامه در کشورهای عربی، به خصوص در کشور مصر مورد استقبال فراوان قرار گرفته و بارها تجدید چاپ شده است. از ویژگی‌های علامه عسگری، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آنهاست که خواننده را برای درک مطلب از ادبیات ثقیل به دور می‌دارد.
از جمله کتب‌ علامه عسگری، کتاب‌هایی هستند که در بحث‌های قرآنی نگاشته شده‌اند مانند: القرآن الکریم و روایات المدرستین در 3 جلد که جلد اول به دروس مقدماتی جلد دوم به روایات مکتب خلفا و جلد سوم به روایات مکتب اهل بیت می‌پردازد و عقائدالاسلام من القرآن الکریم در 3 مجلد که یکی مربوط به مبدا تا معاد است دیگری به سیره انبیا و اوصیا اختصاص دارد و یکی هم با عنوان آخرین شریعت به چاپ رسیده است.
برخی دیگر از کتب علامه پیرامون تعالیم اسلامی نگاشته شده‌اند که از این قرارند: تعالیم الاسلام، احکام الاسلام، منتخب الادعیه، الاداب الاسلامیه، السیاسه فی الاسلام او الاحکام السلطانیه، الامراض الاجتماعیه و علاجها و معالم المدرستین در 4 جلد.
تعدادی دیگر از کتب علامه عسگری مربوط به بررسی سنت پیامبر اسلام است، این کتاب‌ها از این قرار است: احادیث ام المومنین عایشه در 3 جلد، عبدالله ابن سبا و دیگر افسانه‌های تاریخی در 3 جلد، سلسله بحث‌هایی پیرامون صحابی پیامبر و احادیث ساختگی، صد و پنجاه صحابی ساختگی (صحابیانی از طایفه تمیم)، صد و پنجاه صحابی ساختگی (صحابیانی از قبایل دیگر)، صد و پنجاه صحابی ساختگی (تکمله بحث صحابیانی از قبایل دیگر)، راویان ساختگی، انواع روایت‌های ساختگی و سازندگان احادیث، روایات دروغین و روایات زنادقه و غلات، سیره رسول خدا و اهل بیت و خدیجه ام المومنین، شناخت صحابی (کسانی که پیامبر را دیده‌اند و از ایشان روایت کرده‌اند)، شناخت صحابی (کسانی که پیامبر را دیده‌اند اما از ایشان روایت نکرده‌اند)، شناخت صحابی (کسانی که جزو صحابیان شمرده می‌شوند ولی پیامبر‌(ص) را ندیده‌اند و از ایشان روایت نکرده‌اند)، نقش ائمه‌(ع)‌ در احیاء دین در 17 جلد، علی مائده الکتاب و السنه در 16 جلد.
در این بین کتب دیگری وجود دارند که در دسته‌بندی فوق نمی‌گنجند. این کتب عبارتند از: منتخب الادعیه، المصطلحات الاسلامیه، منهج البحث التاریخی، حدیث الکساء، افترائات و اکاذیب عثمان الخمیس فی کتابه «لله و للتاریخ»، سقیفه، ادیان آسمانی و مساله تحریف، صلاه ابی بکر، مع ابی الفتوح التلیدی فی کتابه «الانوار الباهره».
از میان کتب علامه بسیاری از آنها به زبان‌های فارسی، انگلیسی، اردو، ترکی، کردی، بنگلادشی و ... ترجمه شده است.
برخی کتب علامه عسگری بیش از بقیه توجه همگان را به خود معطوف کرده است. «القرآن الکریم و روایات المدرستین» که در 3 جلد تنظیم شده است از این جمله است. به گزارش ایبنا علامه عسگری در رابطه با موضوع و هدف این کتاب چنین گفته است: می‌دانید که حاجی‌نوری (محدث نوری) کتابی دارد با عنوان فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب. این کتاب، چاپ سنگی بود و کمتر کسی از شیعه و سنی آن را دیده بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، احسان ظهیر با پول وهابی‌ها فصلی از این کتاب را که حاوی احادیث شیعه در باب تحریف قرآن بود چاپ کرد و اسمش را «الشیعه و القرآن» گذاشت. این کتاب و امثال آن، باعث شد که بعد از انقلاب، حدود دویست کتاب کوچک و بزرگ در رد شیعه، فقط در هند به چاپ برسد. در حالی که اصل حرف محدث نوری اشتباه است. در کتاب «القرآن و روایات المدرستین» سعی کرده‌ام تمام اعتقادات شیعه را درباره قرآن، شفاف و مستند و دسته‌بندی شده بیاورم.
«عقاید الاسلام من القرآن الکریم» که در 3 جلد تنظیم شده است یکی از طرح‌های مفصل و عالمانه علامه است که با هدف تقریب و وحدت بین فرقه‌های مسلمین تنظیم شده است و در واقع استخراج عقاید اسلام از درون قرآن کریم است. علامه عسگری در رابطه با این کتاب خود چنین می‌گوید: در امت‌های گذشته، مجموعه وحی الهی به پیامبران، همه دین را در بر می‌گرفت، احکام، عقاید و اخلاق؛ یعنی جزییات شریعت هم در کتاب آسمانی آنان وجود داشت. بعد از فوت پیامبرشان، زورگویان و حاکمان قدرتمند به تدریج هرچه را از کتاب آسمانی که مخالف اهداف و امیالشان بود حذف و تحریف و کتمان می‌کردند. بدین ترتیب مدتی پس از فوت وصی هر پیامبر، ربوبیت خدای تعالی اقتضا می‌کرد که پیامبری دیگر بفرستد و شریعت را تجدید کند، اما دین خاتم و نبی خاتم با ادیان گذشته متفاوت بود و خداوند تبارک و تعالی اراده کرده بود که این دین را به دو گونه به پیامبر وحی کند؛ یکی وحی به لفظ که همان قرآن است و تحریف ناپذیر،‌ دیگری وحی به معنا که لفظش از پیامبر است و ما به آن حدیث می‌گوییم.
«معالم المدرستین» از دیگر کتب برجسته علامه عسگری است که در 4 جلد تنظیم شده است و دارای چنین مباحثی می‌باشد: بحث و بررسی پیرامون منابع و مصادر شریعت اسلامی در دو مکتب امامت و خلافت، همچنین بحث‌های دو مکتب درباره صحابه و صحابی بودن، سنت پیامبر(ص) و قیام امام حسین(ع) برضد انحراف از سنت پیامبر(ص) که بر اثر جهاد و عمل به رای پدید آمده بود و نیز تمکین و توانایی امامان شیعه(ع) در اعاده و بازگرداندن سنت پیامبر(ص) به جامعه اسلامی پس از قیام امام حسین(ع) از جمله مطالب است که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.
همچنین در بخشی دیگر مصطلحات بحث امامت و خلافت مانند شورا، خلیفه و خلیفه خدا در زمین، امیرالمومنین، امام، امر و اولی‌الامر، وصی و وصیت توضیح داده شده است.
«احادیث ام المومنین عائشه» کتاب مهم دیگر علامه عسگری است. او در جلد اول این کتاب که در 4 جلد به نگارش درآمده است، به بازگویی وقایع دوران پیامبر(ص) تا پایان خلافت عثمان پرداخته است. عایشه در خانه پیامبر و نگاهی گذرا به زندگی عایشه و تعدد همسران پیامبر از جمله مسایل مطرح شده در جلد اول است. دوران امیرالمومنین(ع) نیز عنوان جلد دوم کتاب است که نویسنده در آن قسمتی از حوادث و پیش‌آمدهای تاریخی را از کتاب‌های معتبر و مدارک اصلی و اولی نقل کرده و در دسترس خواننده قرار داده است تا خواننده بتواند با خواندن آن شخصیت واقعی عایشه را بشناسد. در جلد سوم این کتاب نقش عایشه در تاریخ اسلام و در دوران معاویه بررسی شده است. در جلد چهارم نیز روایاتی که از عایشه نقل شده و روایاتی که به دروغ به او نسبت داده شده ذکر شده است.
علامه عسگری در «عبدالله بن سبا و دیگر افسانه‌های تاریخی» در 3 جلد با دلایل کافی اثبات می‌کند که عبدالله بن سبا یک موجود خیالی و پنداری است و حکایاتی که تاریخ‌نویسان در رابطه با او می‌گویند و او را سازنده مکتب تشیع قلمداد می‌کنند مشتی دروغ بیش نیست.
در مجموعه مباحث کتاب‌های «صحابیان ساختگی»، علامه عسگری به شرح تعدادی از صحابیان ساختگی می‌پردازد که با فرصت‌طلبی و دوست‌نمایی گرد پیامبر(ص) را گرفته بودند و جزو اصحاب به شمار می‌آمدند و گاه و بیگاه به عناوین مختلف در مقام تحریک دیگران برآمده و با ایجاد فتنه و آشوب، نظام مجتمع اسلام را بر هم می‌زدند.
علامه عسگری در زمان فوت نیز طرح‌ها و ایده‌هایی در سر داشت که همفکران او در دانشگاه اصول الدین و سایر هم‌سنگرانش می‌توانند با به سرانجام رساندن آنها تاثیر افکار علامه و وحدت مذاهب اسلامی را بیشتر کنند.

منابع:
- http://www.alaskari.info
- http://www.ketabnews.com



موضوعات

مطالب

تعداد: 8

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر