چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2587
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4433 بازدید

حسن عبدالله ترابى در سال 1932م در خانواده اى سر شناس در منطقه «کسلا» که در علم و دین سابقه اى طولانى داشت، متولد شد. پدر او یکى از نامدارترین قضات شرع در روزگار خویش و نخستین سودانى اى بود که گواهى «العالمیة» (لیسانس) را دریافت کرد. حسن ترابى در کودکى قرآن کریم را با چندین قرائت و روایت حفظ کرد و علوم عربى و شرعى را در همان کودکى و نوجوانى از پدر فرا گرفت و با گذراندن مدارج و مراتب تحصیلى گواهى لیسانس حقوق را در سودان دریافت کرد و سپس به اروپا سفر کرد. وى فوق لیسانس را از دانشگاه لندن و دکترا را از دانشگاه سوربن پاریس دریافت کرد.
وى در ایام تحصیل در سوربن، با دکتر على شریعتى و دکتر حسن حنفى هم دوره بود. ترابى زبان هاى انگلیسى، فرانسوى و آلمانى را به خوبى فرا گرفت و بر گونه هاى مختلف از علوم و معارف غربى تسلط یافت و فرهنگ غرب را به خوبى درک کرد؛ چندان که برخى دشمنان اسلام گرا، او را غرب زده معرفى کردند، نه شیخى اصول گرا.
ترابى پس از بازگشت به وطن، ریاست دانشکده حقوق دانشگاه خارطوم را عهده دار شد تا از این دانشکده به عنوان نخستین پایگاه فکرى و جنبشى خود بهره گیرد. پس از کناره گیرى «رشید طاهر»ناظر کل اخوان المسلمین در سودان از منصب خویش در سال 1964 م، فرصت رهبرى جریان فکرى و سیاسى اسلام در سودان، براى حسن ترابى فراهم شد.
حسن ترابى در نگارش قانون اساسى پاکستان و دولت امارات متحده عربى در سال هاى 1964 تا 1969 مشارکت ورزید. وى در همین اثنا جنبش میثاق اسلامى را که محصول یکپارچگى اخوان المسلمین و الحرکة الاسلامیة للتحریر (جنبش رهایى بخش اسلامى) بود، رهبرى کرد و با آغاز دهه هفتاد و روى کار آمدن جعفر نمیرى، در کابینه دولت او به وزارت رسید.
در سال 1985م الجبهة الاسلامیة القومیة (جبهه ناسیونالیست اسلامى) که تحت رهبرى ترابى بود، به حکومت ائتلافى به ریاست صادق المهدى (داماد حسن ترابى) پیوست، در این زمان ترابى ابتدا در کابینه او به وزارت دادگسترى و سپس وزارت خارجه و پس از آن به معاونت نخست وزیرى رسید. سپس ترابى به نظریه پرداز انقلاب نجات بخش به رهبرى ژنرال عمر حسن البشیر تبدیل شد که در سال 1989م بر ضد حکومت ائتلافى صادق المهدى و احزاب دیگر به راه انداخت.
حسن ترابى را نظریه پرداز اصول گراى برجسته جنبش هاى اسلامى در شمال افریقا دانسته اند. وى هم چنین نظریه پرداز، بنیان گذار و دبیر کل کنگره قومى اسلامى سودان بود که تأثیر فراوانى در حکومت سودان داشته است. وى در سال 1996 به ریاست پارلمان سودان رسید و در سال 2001م در جریان اختلاف با عمر البشیر بر سر قدرت، از سوى البشیر از تمامى مناصبش عزل شد و در سال 2002 در اقامت گاه اجبارى اش تحت نظر بود و از اکتبر 2003 آزاد شد اما بار دیگر اقامت گاه اجبارى محکوم شد و در آگوست 2004 دوباره آزاد شد.
بسیارى از تحلیل گران، ترابى متفکر ـ و نه سیاسى ـ را نخستین متفکر از میان نسل خود دانسته اند که توانسته است در سطح نظرى، نگره اى فکرى، یکپارچه گشوده به روى جهان معاصر نزدیک به واقعیت و توانا بر پاسخگویى به چالش هاى روزگار را عرضه کند؛ هر چند ارزیابى، از جزئیات اندیشه او، ارزیابى اى همدلانه نباشد. با این حال وى در اجراى یافته هاى فکرى اش، بسیار کمتر از آنچه شدیدترین دشمنانش انتظار داشتند، نشان داد.
قدرت و توانایى ترابى بیشتر در سخنرانى و خطبه هایش است تا در نوشته هایش. آنان که پاى صحبت و سخنرانى او نشسته اند، او را سخنگویى توانا، خطیبى چیره، داراى زبانى گویا، و استدلال گرى ماهر و پر اطلاع توصیف کرده اند که قدرت شیفته سازى ذهن شنوندگان را دارد. با این حال نوشته هاى او نیز در مقایسه با نوشته هاى اسلامى هم زمان، به سبب در برداشتن اندیشه ها و نظریات نو گرایانه، از اهمیتى ویژه برخوردار است.
عبد الوهاب افندى در کتاب «ثورة الترابى: اسلام و القوة فى سودان» گفته است: «جنبش اسلامى معاصر در دهه هفتاد میلادى، هیچ کتاب ارزشمندى را عرضه نکرده است. جز کتاب «الصلاة عماد الدین» حسن ترابى که نخستین تلاش فکرى او است؛ اگر چه آن کتاب هم تلاش خجالت آور براى تولید محصول ایدئولوژیک بوده است.

نشانه هاى طرح فکرى ترابى
در زمانه اى که اندیشه هاى سید قطب و تفسیرهاى متعدد از اندیشه هاى او بر عموم جنبش هاى اسلامى به ویژه در شرق جهان عرب ـ حاکم بود و آنها را به سوى انزوایى آگاهانه از جوامع «جاهلى»شان ـ به تعبیر سید قطب ـ جهت مى داد، حسن ترابى مبشّر نظریه «تعامل با جامعه» شد و آن را به گونه گفتمان اسلامى اى متفاوت، بلکه مخالف با گفتمان اسلامى حاکم در آن زمان، صورت بندى کرد. وى در کتاب هایى چون «الایمان و اثره فى حیاة الانسان»، «تجدید الفکر الاسلامى»، «تجدید اصول الفقه»، «قیم الدین و رسالیة الفن» و «نظرات فى الفقه الاسلامى» و شمارى از سخنرانى هاى مشهورش، مانند «الحرکة للاسلامیة و التحدیث» و «قضایا فکریة و اصولیة» این گفتمان را تثبیت کرده است.
این نوشته ها و گفته ها، اندیشه ها و آرایى را در خود دارد که نشان مى دهد، صاحب آن، داراى پروژه اى فکرى، تجدیدگرا و یکپارچه است که به دلیل غلبه بعد سیاسى بر رفتار صاحب آن ـ که بهترین بعد شخصیت او هم نیست ـ حق خود را از مطالعه، تأمل و تحقیق نگرفته است. این پروژه فکرى آرا و اندیشه هایى را در خود داشت که به لحاظ نواندیشى، از سقف مجاز اندیشه اسلامى معاصر فراتر بوده است.
اگر اصطکاک ترابى با تقریبا تمام نظام هاى سیاسى جهان عرب نبود، قطعا او نخستین کسى بود که جنش هاى اسلام به مقابله و ستیز با وى برمى خاستند، زیرا غالب آنها وى را خروج کننده بر خویش مى شمردند و افکار او را غده اى سرطانى مى دانستند که جراحى آن لازم است، اما تنها نزاع ترابى با نظام هاى سیاسى عرب که به شدت در ستیز با این جنبش ها بوده اند، موجب سکوت این جنبش ها در برابر نو اندیشى هاى ترابى شده است ؛ البته این سکوت هم از باب دفع افسد به فاسد است.
با اینکه پروژه فکرى حسن ترابى مبتنى بر ایده محورى «نواندیشى دینى» و بر پایه فهم واقعیت و تحولات و تجربه هاى بشرى و همسازى میان عناصر ثابت مطلق و عناصر متغیر نسبى است، اما اندیشه ها و آرایى که ترابى زیر همین عنوان عرضه کرده است، غالبا اختلافى تام با اندیشه ها و آراى رایج و حاکم در میان این جنبش ها و حتى مخالف نهادهاى دینى رسمى است. حسن ترابى درکتاب «تجدید الفکر الاسلامى»، در هجوم بر اندیشه اسلامى معاصر و توصیف آن به غرق بودن در امور انتزاعى و خروج از تاریخ و بریدگى از واقعیت، هیچ تردیدى به خود راه نمى دهد.وى معتقد است این اندیشه «قدیمى»، پاسخى به پرسش هایى است که در اعصار گذشته مطرح بوده و آن پرسش ها اکنون دیگر وجود ندارند. از این رو اندیشه دینى نیازمند تجدید حیات فراگیرى است که از حد مشکل ها و مظاهرى که متفکران اسلام گراى معاصر بدان فریفته شده اند، فراتر برود.
ترابى به این متفکران هجوم مى برد و آنان را به کوتاهى و قصور و ناتوانى در نظریه پردازى و اندیشه ورزى متهم و متصف مى کند. وى به همین شیوه، به دیگر عناصر جنبش هاى اسلامى را مورد حمله قرار مى دهد و آنان را به جمود و کوته فکرى متهم مى کند و بر آن است که رهبران آنان بیش از آنکه اهل اندیشه و تأمل و دانش باشند، اهل فرهنگ، مدیریت و سیاست هستند ؛ وى با این اتهام ها و اتصاف ها، شاید خود را شایسته عنوان تنها نظریه پرداز و متفکر جنبش هاى اسلامى - حداقل در کشور خود سودان ـ مى داند.

سقف نواندیشى
نو اندیشى از دیدگاه ترابى باید به همه ابعاد دین امتداد یابد؛ وى در سخنرانى اش با عنوان «قضایا فکریه و اصولیة»، خواهان انقلابى تجدید گرانه در فقه اسلامى مى شود. وى فقه را به جمود، تقلید، احیاى گذشته، منت کشى از گذشته و حصر دین در سنت قدما متصف مى کند و بدون هیچ تردیدى اعلام مى کند که پشت سر گذاشتن تمام میراث فقهى ضرورى است، زیرا نقب زدن از درون میراث فقهى نیاز ما را به عرصه فتاواى جدید و عصرى بر آورده نمى کند.
وى خط این تجدیدطلبى را امتداد مى دهد و به خود اصول فقه مى رسد و خواهان تأسیس روش اصولى جدیدى براى اجتهاد مى شود؛ زیرا روش اصولى قدیم دیگر نمى تواند در پى ریزى جامعه معاصر کار آمد باشد. بسیارى از علماى مسلمان با این دعوت ترابى مخالفت ورزیدند و نقدهایى علمى در ردّ این خواسته وى عرضه کردند.
به نظر ترابى، حدود روش جدید فراتر از تمام میراث اسلامى است و اعتبار و ارج آن به شاهدى از دل تاریخ یا پیشینه اى در سلف نیاز ندارد، زیرا میراث دینى از نظر وى، پس از تنزیل (قرآن و سنت) کلاً ساخته و پرداخته مسلمانان است و این بخش از میراث دینى باید در دوره هاى زمانى مختلف به تناسب تفاوت محیط هاى فرهنگى و اجتماعى و مادى تحول یابد.
ترابى در مسئله سنت نبوى هم در بسیارى از ابعاد از حدود تصور اصولى سلفى معاصران خود فراتر رفته است؛ براى مثال وى حجیت خبر واحد را نمى پذیرد و در سنت پیامبر اسلام(ص) میان امر و نهى الزام آور آن حضرت و امر و نهى غیر الزام آور تفاوت مى نهد و همه اوامر و نواهى ایشان را الزام آور نمى داند. هم چنین میان آنچه از پیامبر(ص) به عنوان پیامبر و قانون گذار صادر شده و میان آنچه به عنوان یک انسان از او سر زده است، تفاوت مى نهد و دومى را اصلاً الزام آور نمى داند.
ترابى به بازنگرى در علوم حدیث و بازسازى آن پس از تنقیح روش هاى جرح و تعدیل و معیارهاى تصحیح و تضعیف معتقد است. از نظر وى یکى از شرایط باز سازى علوم حدیث، کنار گذاشتند و ابطال قاعده عدالت تمام صحابه است که براى محدثان به عنوان قاعده اى اساسى پذیرفته شده است. ردّ قاعده« عدالت تمام صحابه» از سوى ترابى، سلفى ها را به شدت علیه وى بر انگیخت، تا جایى که برخى از آنان او را منکر سنت نبوى دانسته، حتى یکى از رهبران اخوان المسلمین در سودان کتابى مستقل در این باب با عنوان: الصارم المسلول فى الرد على الترابى شاتم الرسول (شمشیر برکشیده در ردّ ترابىِ دشنام گوى پیامبر!) نوشت. شگفت است که انکار اصل عدالت صحابه تا این اندازه سلفى ها را به هم ریخته است که منکر این اصل را العیاذ بالله مساوى با دشنام گویى به پیامبر خدا(ص) دانسته اند. همین جا داخل پرانتز بگویم که شاید نویسنده کتاب یاد شده، شیفته سجع و قافیه اش شده باشد و به معناى آن نیندیشیده باشد و ندانسته باشد که چه فتنه اى را با این عنوان اتهام آمیز بر پا مى کند. باز به یاد آن قاضى بخت برگشته شهر قم افتادم که خلیفه از بغداد براى او نوشت: «ایها القاضى بقم قد عزلناک فقم» (اى قاضى قم تو را عزل کردیم پس برخیز!) و آن قاضى گفته بود: «انا معزول السجع و القیافیة»؛ من معزول سجع و قافیه ام.
به هر حال ترابى در میان اسلام گرایان، نخستین کسى است که ایده باز سازى اندیشه اسلامى و هماهنگ سازى آن بر حسب عادات و سنت ها و ویژگى هاى خاص هر ملت را مطرح کرد؛ به گونه اى که از اسلام نسخه هاى مختلف و متفاوتى، بنابر ماهیت ملت ها، در عین حفظ عناصر مشترک وحدت بخش در میان این نسخه ها وجود داشته باشد. در نتیجه اسلامى سودانى، اسلامى مصرى، اسلامى اروپایى و... خواهیم داشت. ترابى خواهان پایه گذارى فقهى بومى یا ملى مى شود که در آن تنها عالمان و روحانیان سررشته امور را در دست ندارند، بلکه آنان از هیچ امتیازى نسبت به دیگر مسلمانان برخور دار نیستند، زیرا در چنین فقهى، اجماع ملت هاى مسلمان معتبر است و نه اجماع فقها.
بدین ترتیب، روشن است که ترابى در صدد تعریف دوباره اصل اجماع که اصل سوم از اصول فقه است برآمد و آن را اجماع مسلمانان یا افکار عمومى مسلمانان به جاى اجماع فقها دانسته است. برخى آراى فکرى و فتاواى فقهى حسن ترابى، او را در نظر شمارى از اسلام گرایان، به اندیشه سکولاریسم نزدیک تر مى کند تا به اندیشه اصولى سلفى که همواره برآن منتسب مى شود.
وى در مسایل زنان، گفتمانى را پذیرفته و مبنا قرار داده که به جنبش هاى آزادى زنان و فمینیسم معاصر در غرب نزدیک تر است تا به گفتمان اسلامى و حتى به گفتمان شرقى. ترابى در این مسیر چندان پیش مى رود که برابرى مطلق میان زن و مرد، حتى در اصل آفرینش تأکید مى کند و خواهان آزادى زن در کار و پوشش و اختلاط مى شود و حجاب را ویژه زنان پیامبر مى داند؛ تشکیلات حسن ترابى، یعنى «الجبهة الاسلامیة القومیة»، نخستین تشکیلات و سازمان اسلامى است که اختلاط را حتى در درون ساختار تشکیلاتى خود پذیرفته است.
جاى شگفتى است که همین ترابى که امروزه به عنوان اصول گرا شناخته شده است، از نخستین کسانى بود که مفهوم شهروندى را که به معناى برابرى میان افراد یک کشور بدون تبعیض دینى و نژادى میان آنان است، پذیرفته و حتى تا پیش از رسیدن به قدرت، این ایده را عملاً جماعت اسلام گرایان پیاده کرده است، زیرا وى راه را براى عضویت غیر مسلمانان در جبهه اسلامى بازگذارد و در مرامنامه این جبهه بر این امر تصریح کرد. این اقدام دیگر جریان هاى اسلام گرا را واداشت تا او را به خروج بر اسلام و ثوابت شریعت متهم کنند، چون به جاى عقیده توحید، عقیده شهروندى را مبناى خود قرار داده است. دکتر حسن ترابى از نخستین اسلام گرایانى است که علنا حد ارتداد را رد و نفى کرد و حتى هر گونه مجازات قانونى و حقوقى را در مورد کسى که دینش را تغییر دهد، منتفى اعلام کرد و تغییر دین را مشمول اصل آزادى اندیشه و عقیده دانست.
در حوزه نو آورى و هنر نیز، ترابى در دو کتابش «قیم الدین و رسالیة الفن» (ارزش هاى دین و رسالتمندى هنر) و «نمارق اسلامیة (ناز بالش هایى اسلامى)، آرایى را در نهایت قید شکنى ابزار کرده است .وى در این دو کتاب بدون هیچ تحفظى همه انواع هنرها را تا جایى که به محظورى اخلاقى بینجامد، جایز شمرده و خواهان آشتى توده هاى مسلمان با هنرى که آن را ابراز اصلاح و دگر گونى و دعوت به سوى خدا مى بینند، شده است.
ترابى متفکر از هر گونه قید و بندى آزاد و رها است و همین امر موجب شد تا او همواره براى همگان شوک آور و نگران کننده باشد؛ به ویژه براى اسلام گرایان که اغلب مخالفان و دشمنان از این دسته اند و بیشترین جدال فکرى اش با اینان بوده است و سیلى از اتهامات از سوى اینان به سوى ترابى سرازیر شده است: فراما سونى، انکار سنت، به فساد کشاندن زنان، اباحى گرى اخلاقى و... .
حتى جماعت اخوان المسلمین سودان که حسن ترابى روزى رهبر آن بود، در سال 1988 بیانیه اى منتشر کرد و در آن متذکر شد که اختلاف میان اخوان و ترابى، اختلاف بر سر اصول است و یکى از نویسندگان سلفى ادعا کرد، کارى که ترابى مى کند. تکرار کارى است که مارتین لوتر با کلیساى کاتولیک کرد ؛ او هم بینادگذار پروتستانتیسم اسلامى است!
با این حال، بسیارى از متفکران اسلام گرا هم، حسن ترابى را مکتبى تجدید گرا و مستقل در اسلام معاصر شمرده اند. فتحى یکى از رهبران فکرى و تشکیلاتى برجسته اخوان المسلمین در لبنان اقرار کرده است که ترابى در کنار راشد غنوشى و سید قطب، تشکیل دهنده مکتب فکرى تجدید گرا و مستقلى هستند که وى آن را مکتب تجدید گراى اخوان المسلمین نامیده است.

چهره سیاسى ترابى
با این همه، ترابى به داشتن نقش یک متفکر ـ یعنى اندیشه و تأمل و اجتهاد ـ اکتفا نورزیده است. وى به دنبال آن نبود تا دولتى مبتنى بر افکار خود پدید آورد ؛ چنان که جبهه نجات در الجزایر دنبال آن بودند .وى هم چنین نپذیرفت تا نقش رهبر و پیشوا و نظریه پردازى فراتر از حدود سیاست را داشته باشد.
ترابى خواسته است تا در آن واحد هم متفکر باشد و هم سیاستمدار ؛ از این رو، گاه متفکرى آزاد بوده است و گاه متفکرى تحت تعقب! او مى اندیشد و اجتهاد مى ورزد، فردى سیاسى به نظر مى رسد که مى خواهد رنگ مشروعیت و عقلانیت و پوشش ایدئولوژیک به حرکت سیاسى اش ببخشد.
کوشش ترابى در پاگذاشتن بر دو طرف لبه قایق یا به قول عرب ها گرفتن وسط عصا کوششى بیهوده است ؛ او مى خواهد هم متفکر باشد و هم سیاستمدار، هم جایگاه برجسته اش را در میان متفکران داشته باشد و هم موقعیتى ممتار در میان سیاستمداران. تفاوت او با متفکران در قدرتى است که آنان اگر از آن آزار نبینند، حداقل فرسنگ ها از آن دور هستند و برترى او بر سیاستمداران در نقطه اندیشه است که آنان سر و سرّى با آن ندارند، اما ترابى در این بازى طولانى کامیاب نبوده و در پایان کار، بعد سیاسى بر بعد فکرى شخصیت او غلبه یافته است و او در چهره اى بر مردم رخ مى نماید که چه بسا برایشان پذیرفتنى باشد، اما دوست داشتنى نیست، زیرا بر یک رأى و نظر پایدار نمى ماند و پایبند یک موضوع نمى شود؛ وى به سرعت رنگ عوض مى کند تا با عوض کردن رنگ به مقصودش برسد و فرصت طلبى است که همه فرصت ها را براى مصلحت شخصى اش به کار مى گیرد.
او عمل گرایى است که در بهره بردارى از هر ابزار و حیلتى که هدفش را بر آورده کند، تردیدى به خود راه نمى دهد و ماکیاولیستى است که هدف براى او توجیه گر وسیله است. از این رو، گاه در پارادوکس یرسد
هایى گرفتار آمده و نا خود آگاه به اندیشه هاى خود آسیب وارد ساخته است و چنین به نظر مى رسد که فاصله عمیقى میان بعدسیاسى و بعد فکرى شخصیت ترابى وجود دارد؛ براى مثال، ترابى که همه جا از اهمیت شورا و احترام به رأى توده ها و جماعت، حتى در احکام فقهى! سخن گفته است، خارج از حوزه زبان و قلم، ذره اى براى این اصل اهمیت قائل نبوده است. وى در رفتارهاى سیاسى اش، چنان مستبد است که هیچ احترامى براى آرا و اجتهادات دیگران قائل نیست و جز رأى و نظر خود را نمى شناسد. به همین دلیل بزرگ ترین مشکل او با دوستانش، یعنى رهبران جنبش هاى اسلامى سودان این است که همواره آنان را مسخره مى کند و آرایشان را تا جایى که مخالف رأیش باشد، مورد استهزا قرار مى دهد. یکى از این افراد على عثمان طه، نفر دوم حزب ترابى است که با اینکه نامزد جانشینى ترابى در حزب بود، مکررا و علنا مورد تمسخر ترابى قرار گرفته است. نتیجه این گونه رفتار آن شد که ده تن از رهبران جنبش اسلامى سودان که از شاگردان ترابى هم بوده اند. روش ترابى را بر نتابند و مردود بشمارند و در نامه اى به عمر البشیر رییس جمهور سودان ـ که به نامه عشرة معروف است ـ از او بخواهند، قدرت و اختیار ترابى را کاهش دهدو مانع استبدادورزى ترابى شوند.
ترابى که سال ها پیش اعلام کرده بود، هر کس از سن شصت سال بگذرد باید کار سیاسى تشکیلاتى را کنار بگذارد تا فرصت براى نسل جوان فراهم آید، هنوز هم در سن نزدیک به هفتاد سالگى اصرار دارد تا براى پس گرفتن کلیدهاى قدرت کوشش کند و در کنار گذاشتن نسلى کامل از رهبران جوان در حزب خود هیچ تردیدى به خود راه ندهد؛ چرا که آنان جسارت کردند و با برخى اندیشه ها و رویکردهایش مخالفت ورزیدند. وى هنوز هم به سوى قدرت چنگ انداخته و بهانه اش این است که انقلاب هنوز به اهدافش نرسیده و هنوز در مرحله ابتدایى است!
ترابى که رابطه اش با جعفر نمیرى رییس جمهور مستبد سابق سودان تیره بود و حتى در نزاع با او، هفت سال را در زندان گذرانده بود، از زندان او خارج و طى پیمانى با او و زیر دادگسترى شد! وى یک اسلام گرا بود، در دوره اى عضو دفتر سیاسى اتحادیه سوسیالیست ها شد و به معاونت دبیرکل این اتحادیه رسید و پس از آن مشاور رییس جمهور شد و جالب این که توانست در سال 1983 رییس جمهور نمیرى را به اعلام اجراى شریعت اسلامى قانع کند.
ترابى فرصت طلب و حیلت ساز، در یکى از گفت و گوهایش براى روزنامه نگارى توضیح داد که چگونه از خطاى یکى از کمونیست هاى سودان در دشنام گویى به پیامبر اسلام (ص) سوء استفاده کرده و تمام ملت سودان را علیه حزب کمونیست سودان بسیج کرده و این معرکه به انحلال حزب کمونیست و اخراج اعضایش از پارلمان انجامیده و به این ترتیب وى موفق شده، بخشى از رقباى خود را از صحنه بیرون کند. در آن معرکه رییس حزب کمونیست و رهبران این حزب با ابراز برائتشان از آن فرد خطا کار هم نتوانستند، آن موج را فرو نشانند.
ترابى که همیشه مصر را مورد حمله قرار مى داد و این کشور را به برده کشى سودانیان و استعمار سرزمینشان متهم مى کرد و حتى در زمانى که در هرم قدرت سیاسى قرار داشت، روابط استراتژیک این دو کشور را تا حدى تیره کرده بود، پس از بحرانى که میان او و البشیر پدید آمد، لهجه اش را عوض کرده و از در آشتى در آمده و در مصاحبه اى گفته است: «براى من قاهره دوست داشتنى ترین پایتخت هاى جهان عرب و دلخواه ترین آنها است».

پایان خوش آیند همگان
به این ترتیب، ترابى سیاستمدار به پایان رسید؛ پایانى طبیعى براى چالش و نزاع با قدرتى که اساسا براى اجرا و تحقق افکار او در دنیاى واقعیت پدید آمده بود. اصرار ترابى بر تسلط مطلق بر این قدرت سیاسى و متکلم وحده بودن در تمام سودان، او را به این فرجام کشاند. نخستین کسانى که علم مخالفت با او را برافراشتند، شاگردان و هواداران خود او بودند که پیش از به قدرت رسیدنش نیز تحت رهبرى او قرار داشتند؛ در رأس اینان عمر حسن البشیر رئیس جمهور است که در زمان انقلاب 1989 و به دست گیرى قدرت سیاسى در سودان، عضو جبهه اسلامى ترابى بوده است.
ترابى به نصیحت خیر خواهان خود براى ترک عرصه سیاست و اکتفا ورزیدن به نقش یک متفکر که تاریخ به او مهلت داده تا دولتى بر پایه اندیشه هایش شکل گیرد، گوش نداد. هنوز هم به رغم پیرى و تلخى تجارب سیاسى سابق، امید بازگشت دوباره به عرصه پر زرق و برق سیاست و قدرت در او وجود دارد. گویا اطمینان دارد که تاریخ، زندگى سیاسى او را تکرار خواهد کرد و او بار دیگر از این انزوا و محنت به تخت قدرت باز خواهد گشت. اما اوضاع عوض شده است و دیگر آن امکانات و شرایط موافق که در دو سه دهه پیش براى او فراهم بود، وجود ندارد.
اکنون حتى خوش بین ترین مردم هم توقع بازگشت ترابى را ندارند. او به بارى گران تبدیل شده بود که همگان خواهان خلاصى از او شده بودند. حکومت سودان معتقد است، با حضور ترابى در عرصه قدرت، سودان روى آرامش را نخواهد دید. مخالفان و جدایى طلبان سودان جهنم دولت کنونى را بر بهشت ترابى ترجیح مى دهند. دولت هاى همسایه مسئولیت همه مشکلاتشان را با سودان بر عهده او مى دانند. ایالات متحده او را نخستین حامى بنیاد گرایى در جهان مى داند. جنبش هاى اسلامى او را یاغى و خروج گر مى شمارند. حتى رهبران جبهه اسلامى سودان، توقف در حد و مرز ترابى را ناروا مى دانند و گذر از ترابى را تجربه کرده اند.

منبع:
- هفته نامه پگاه حوزه، شماره 157

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر