پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 4254
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1512 بازدید

آدم بن اسحاق


«آدم بن اسحاق قمی» است، یکی از راویان ثقه، (1) و عالمان وارسته شیعه است. او در سده دوم هجرت، (2) همانند اجدادش، در شهر قم می زیست. عصر زندگی وی با دوران امامت ائمه طاهرین (ع) و روشنگری های آن بزرگواران پیوند خورد و جلوه ای ویژه به خود گرفته بود. از دیگر سو، حیات وی با خودکامگی های حاکمان بنی عباس مصادف بود، که عرصه را بر پیروان مکتب علوی تنگ کرده بودند. آدم بن اسحاق در چنین شرایطی نه تنها مرعوب دشمنان نشد؛ بلکه توانست خود را در فهرست شیعیان راستین جای دهد، به گونه ای که پس از گذشت سال ها با وجود دسیسه های فراوان برای محو آثار تشیّع، نام او همانند بسیاری از عالمان و راویان شیعه بر سر زبانهاست.
منابع تاریخی موجود، اشاره ای به زوایای مختلف زندگی آدم بن اسحاق نکرده اند و تنها به ذکر نام و معرفی بسیار مختصری از او پرداخته اند، بر این اساس ما از رسیدن به تحلیل و توضیح بیشتر درباره عصر زندگی وی، فضای سیاسی آن روز و نیز نقش آدم بن اسحاق در مسائل سیاسی و اجتماعی روزگارش محروم هستیم.
خاندان او از شیعیان بزرگ و قابل اعتمادی بودند و کثرت راویان و عالمان در میان آنها به خوبی مشهود بود. (3)پدرش؛ اسحاق بن آدم توفیق یافت از امام رضا (ع) روایت نقل کند. (4)در همین فرصت موفقیت های فراوانی کسب کرد که در تربیت و بارور ساختن ریشه های اعتقادی فرزندش بی تأثیر نبود.

عموی والامقام:
«زکریا بن آدم؛ عموی آدم بن اسحاق بود و به گفته ابن داود: جایگاه ویژه ای نزد امام رضا (ع) داشت. زکریا که از راویان و یاران صدیق آن امام و نیز امام جواد (ع) بود، روایت گری قابل اطمینان، عالمی فرهیخته و فقیهی نامدار در عصر خود به شمار می آمد(5) و در بیان عظمتش همین بس که امام رضا و حضرت جواد (ع) بارها از او به نیکی نام بردند.
زکریا بن آدم وقتی که به امام رضا (ع) عرض کرد: می خواهم اهل بیتم را ترک کنم. حضرت فرمود: چنین کاری مکن؛ زیرا به وسیله تو از آنها(بلاها و گرفتاری ها)بر طرف می شود، آن چنان که بوسیله پدرم - اباالحسن کاظم (ع) - بلا از اهل بغداد دفع شد. (6)
عبدالله بن صلت قمی از یاران امام رضا (ع) می گفت: در آخر عمر حضرت جواد (ع) نزدش رفتم و شنیدم که می فرمود: خداوند، صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم را از طرف من پاداش نیکو عطا فرماید، آنها نسبت به من وفادار بودند،... (7)
آدم بن اسحاق منسوب به قبیله بزرگ «اشعریون» است که پس از فتوحات اسلام در بخشی از سرزمین «ایران» ساکن شدند. (8)

هم عصر با امام (ع):
شکی نیست که «آدم بن اسحاق» روزگار پیشوایان معصوم (ع) را درک کرد؛ امّا تاریخ و منابع موجود نام هیچ یک از آن بزرگواران را معین نکرده است. البته بر سنگ قبر او که حسب الامر آیت الله گلپایگانی (ره) نصب گردیده از اصحاب امام هادی (ع) شمرده شده است.
به عقیده نگارنده: احتمال هم زمانی دوران زندگی او با عصر امام رضا، جواد و هادی (ع) قوّت می یابد، به دلیل آن که پدرش - اسحاق بن آدم (9) - و شاگرد او، ابراهیم بن هاشم(10) از راویان و یاران امام رضا (ع) بودند و همچنین دیگر شاگردش - احمد بن محمد بن عیسی - از یاران سه تن از امامان: رضا، جواد و هادی (ع) بود. (11)
در هر صورت بزرگترین افتخار آدم بن اسحاق هم زمانی با عصر امام معصوم بود؛ هر چند توفیق حضور مستقیم در پیشگاه امام عصر خود را نیافت.
البته وی با وجود جوّ خفقانی که به وسیله خلفای ظالم عباسی بر علیه شیعیان به وجود آمده بود هرگز رابطه معنوی اش را با خاندان امامت قطع نکرد و با نقل روایت هایی هر چند اندک، وفاداری خود را نسبت به مکتب بالنده تشیّع به اثبات رساند.

دیدگاه دانایان:
نام این محدث شیعی در کتاب های رجال شیعه و نیز اهل سنّت به چشم می خورد و مؤلّفان آنها به نیکی از وی یاد کرده و سیمایش را به خوبی معرّفی کرده اند.
«آدم بن اسحاق» در نگاه رجال شناسان، فردی شایسته و ثقه است، به طوری که بزرگانی همچون: نجاشی، (12) علامه حلّی (13) و برخی دیگر از عالمان شیعه با لفظ «ثقه» به تعریف و تمجید شخصیت او پرداخته اند.
در میان عالمان اهل سنت «ابن حجر عسقلانی»نویسنده «لسان المیزان» از او نام برده و با نقل جمله ای پر معنا بر عظمت این شخصیت شیعی افزوده است. ابن حجر بعد از معرفی «آدم بن اسحاق» و برشمردن اساتید و شاگردانش، به نقل از «ابو عبدالله برقی» می نویسد: «قال: و کان زاهدا خاشعا»ابو عبدالله برقی گفت: او(آدم بن اسحاق)زاهدی فروتن بود. (14)
بدیهی است چنین جمله ای در کتاب ابن حجر عسقلانی می تواند دلیلی مضاعف بر عظمت شخصیت این محدث شیعی به شمار آید.

جایگاه علمی:
از مجموعه منابعی که در باره آدم بن اسحاق است، چنین به دست می آید که وی با قافله علوم و معارف رایج آن روزگار همراه بود و حضور در پیشگاه استادان، تعلیم شاگردان، و تألیف کتاب، جایگاه علمی او را به خوبی نشان می دهد.

استادان:
با توجه به منابع موجود تنها شمار اندکی از استادان را می توان یافت که وی در محضر آنان تحصیل کرده و نقل روایت کرده است. در کتاب های رجال شناسی با نام سه تن روبرو می شویم و با مراجعه به روایت هایش در کتاب های شیعی(بحار الانوار، وسائل الشیعه، کتب اربعه)این تعداد به بیش از پنج نفر می رسد.
این اشخاص عبارتند از:
«عبدالله بن محمد الجعفی» آدم بن اسحاق بیشترین روایت را بدون حذف موارد تکراری - از او نقل کرده است.
«شیخ طوسی» عبدالله را صحابی امام سجّاد، باقر و صادق (ع) می داند. (15) و با دقت در روایات آدم بن اسحاق در می یابیم که او از هر استاد، فقط یک روایت نقل کرده است و این روایت ها پس از گذشت زمان در میان کتابهای روائی شیعه با تفاوتی اندک بارها به ثبت رسیده است.

شاگردان:
با اینکه بخش های بسیاری از زندگانی آدم بن اسحاق، با گذشت زمان پنهان گشته است، منابع موجود به ویژه روایات او نشان از همت فراوانش در مسیر تعلیم و تربیت شاگردان کار آمد، دارد.
شاگردان اندکش با نقل حدیث از استاد، در راه نشر علوم و معارف اسلامی قرار گرفته اند و هر کدام گام های بلندی برای حفظ آثار مکتب برداشتند.
«احمد بن محمد بن عیسی» و «ابراهیم بن هاشم» از جمله شاگردان آدم بن اسحاق هستند که هر یک به تنهایی روایت ها و احادیث فراوانی نقل کرده اند و در ردیف راویان موثق و عالمان وارسته شیعی قرار گرفته اند.
احمد بن محمد بن عیسی؛ در شمار یاران امام رضا، جواد و هادی (ع) قرار داشت، (16) و فقیه، رئیس و بزرگ شهر قم (17) و از محدثان موثق شیعی بود که بیش از دو هزار و دویست و نود روایت نقل کرده است. (18)
ابراهیم بن هاشم؛ صحابی امام رضا (ع) (19) بود و برای نشر احادیث از کوفه مهاجرت کرد و در قم ساکن شد. (20) وی درمیان شاگردان آدم بن اسحاق، بیشترین روایات را نقل کرده است.
مرحوم خوئی در معجم رجال الحدیث معتقد است:
«او بالغ بر شش هزار و چهارصد و چهارده روایت نقل کرده است و در کثرت روایت کسی از راویان به او نمی رسد. »(21)

تألیف کتاب:
آدم بن اسحاق در حیات علمی خود و به منظور حضور هر چه بیشتر در این میدان، به تألیف کتاب روی آورد. و نوشته ای به نام «کتاب الحدیث»از خود به جای گذاشت که در بردارنده مجموعه ای از سخنان پیشوایان دینی بود؛ امّا گذشت زمان و دسیسه هایی که در کمین محو آثار تشیع بود، موجب شد تنها اثر وی - همانند بسیاری از آثار دیگر عالمان شیعی - مفقود شود. فقط نام آن کتاب در منابع تاریخی موجود باقی بماند؛ البته احتمال می رود کتاب وی در میان کتاب های بزرگتر روائی شیعه، همانند: کتب اربعه و... ادغام شده باشد.
اغلب دانشمندان شیعی مانند: نجاشی، (22) شیخ طوسی، (23)ابن شهر آشوب، (24) آقابزرگ تهرانی، (25) و... وی را در شمار مؤلّفان شیعه قرار داده و به تنها کتابش نیز اشاره کرده اند.

احادیث منقول از وی
تنها اثر به جای مانده از این محدّث موثّق شیعی، سخنان امامان معصوم (ع) است که به طور غیر مستقیم از آنها نقل کرده است. به عقیده نگارنده، شمار اندک احادیثی که از آدم بن اسحاق قمی در میان کتاب های روائی شیعه (وسائل الشیعه، بحارالانوار و کتب اربعه) دیده می شود، از سی و یک مورد تجاوز نمی کند، که با حذف روایت های تکراری این تعداد به هفت روایت کاهش می یابد.
مرحوم خوئی تنها به یازده مورد از روایات او در «کتب اربعه» اشاره کرده است که تعدادی از آنها تکراری است. (26)
و محقق اردبیلی در «جامع الروات» بدون حذف روایت های تکراری شش حدیث از آدم بن اسحاق را در میان کتب اربعه بر شمرده است، (27) گرچه شمار روایت های او اندک است، امّا محتوای متنوع و ژرف آنها به گونه ای است که از یک موضوع فراتر رفته و در بخشهای مختلفی از علوم اسلامی (عقائد، تفسیر و اخلاق)و باب های گوناگون فقه (بیع، حدود، صلوة و صوم) جای گرفته است.

1 - تفسیر قرآن از زبان امام باقر (ع):
آدم بن اسحاق با سه واسطه از امام محمد باقر (ع) حدیثی طولانی را روایت کرده است (28) که حضرت با استفاده از آیات محکمات قرآن به تفسیری شفاف و گویا از قرآن پرداخته است. موضوع روایت مربوط به مردمی است که در زمان امام باقر (ع) در باره قرآن از خود سخن می گفتند و آن را تفسیر به رأی می کردند، گفتار آنها سبب شد تا حضرت این روایت مفصّل را بیان فرماید. حاصل روایت را می خوانیم: «خدای تعالی به مقداری که به مردم رسانید و فهمانید، از آنها باز خواست می کند؛ چون «امر به توحید» و «دعوت به یگانگی خدا» در برنامه تمام پیغمبران الهی بود و همگی به آن دعوت کرده اند. مردمی که آن دعوت را از هر پیغمبری شنیدند و نپذیرفتند، مشرک نامیده می شوند و جزای آنها جهنم است. همچنین از مردمی که در زمان پیغمبر خاتم (ص) در مکه بودند و پیش از هجرت در مکه مردند، آنهایی که به شهادتین اقرار کردند و مردند به بهشت روند و کسانی که انکار کردند، مشرک اند و به دوزخ در می آیند.
بر پیغمبر (ص) در مکه غیر از دعوت به توحید، امری از خدای تعالی نرسید؛ مگر دستوراتی مختصر، به زبان نرم به عنوان موعظه و اندرز و ادب، بدون آن که برای آنها کیفر سختی بیان شود؛ اما وقتی پیغمبر اکرم (ص) به مدینه تشریف آورد، چهار ستون دیگر بر«شهادتین» به عنوان پایه و رکن اسلام اضافه شد و ارکان اسلام به پنج عدد رسید: شهادتین و نماز و زکوة و حج و روزه، و نیز حدود و ارث و بیان گناهان و معاصی، با شدت، نازل گشت و کیفر و مجازات آنها بیان شد، پس هر کس یکی از آن معاصی را مرتکب شود، هنگام ارتکاب، مؤمن نیست و در آن موقع پیراهن ایمان از تنش کنده می شود.
البته باید توجه داشت که امام باقر (ع) تمام این مطالب را با اتکاء به آیات شریفه قرآن و استدلال به محکمات به طور روشن بیان می فرماید.... »(29)

2- ایمان حقیقی:
آدم بن اسحاق با دو واسطه، درباره ایمان حقیقی از امام جعفر صادق (ع) روایت کرد:
«قال ابو عبدالله (ع): یا هیثم التمیمی اِنّ قوما آمنوا بالظاهر و کفروا بالباطن فلم ینفعهم شییٌ و جاء قوم من بعدهم فامنوا بالباطن و کفروا بالظاهر فلم ینفعهم ذالک شیئاو لا ایمان بظاهرٍ الّا بباطن و لا بباطنٍ الّا بظاهرٍ. »
امام صادق (ع) خطاب به هیثم تمیمی فرمود: به درستی گروهی ایمان به ظاهر آوردند و نسبت به باطن کافر شدند. این گونه ایمان هیچ نفعی به حال آنها نخواهد داشت و گروهی بعد از آنها به عرصه وجود آمدند که ایمان به باطن داشتند و نسبت به ظاهر کافر بودند، این چنین ایمانی (نیز)هیچ سودی به حال آنان ندارد. هیچ «ایمان به ظاهری» ایمان نیست؛ جز با ایمان به باطن، و هیچ «ایمان به باطنی»ایمان نیست؛ مگر با ایمان به ظاهر. (30)
حضرت در این سخن پر معنا سیمایی زیبا از ایمان کامل و نافع به تصویر کشیده است که با ژرف اندیشی در آن می توان به معنای حقیقی ایمان و باورهای دینی که همان التزام عملی و قلبی به دین است، پی برد.
اگر شخصی بخواهد لذت ایمان را بچشد، ناگزیر باید آن را به تمام زوایای زندگی خود نفوذ دهد و ظاهر و باطن خود را به نور ایمان روشنی بخشد؛ بنابراین آن که تنها ظاهرش را با دین می آراید، بی آنکه نوری از ایمان در دلش بتابد؛ هرگز به مقصد نمی رسد و ایمانش کامل و نافع نمی شود. از آن طرف هم کسی که فقط ایمان و عقیده را در درون خود می جوید و در عمل به دستورات دینی و پایبندی به آنها سستی روا می دارد، هیچگاه نمی تواند به حقیقیت ایمان دست یابد و چنین «ایمان ناقصی» سودی به حال او نخواهد داشت. مسلمانی که مدعی ایمان به خدا و دستورات اوست، نباید تنها به بهانه ایمان قلبی و باطنی دست از عمل به ظواهر دینی (همانند نماز، روزه، جهاد، خمس، زکوة، امر به معروف، نهی از منکر، تولّی، تبری،... )بکشد و ایمان قلبی را کافی بداند. در ظاهر نیز نمی تواند با عمل به ظواهر دین، ایمان ناقص خود را به دیگران بنمایاند ولی در باطن از عقیده و ایمان حقیقی تهی باشد و تنها تا زمانی که منافعش در خطر نباشد، به دستورات دینی عمل کند.
شاید با توجه به این معنا است که امام صادق (ع) ایمان حقیقی و کامل را تنها در ایمان به ظاهر و باطن معرفی کرده و جز این را فاقد هر گونه نفع و کمالی دانسته است؛ البته ناگفته نماند که معنای یاد شده تنها مصداق حدیث شریف نیست؛ بلکه این سخن گهربار ممکن است مصادیق دیگری نیز داشته باشد که با معنای یاد شده منافاتی نخواهد داشت.

3- فایده های نماز شب:
آدم بن اسحاق، با واسطه، از امام صادق (ع) درباره نتیجه های نماز شب چنین روایت کرده است:
«... عن ابی عبدالله (ع) قال: علیکم بصلاةاللیل فانّها سنّة نبیّکم و دأب الصالحین قبلکم و مطردة الداءعن اجسادکم، و قال ابوعبدالله (ع) صلاة اللیل تبیض الوجه و صلاةاللیل تطیب الریح و صلاة اللیل تجلب الرزق. »
امام صادق (ع) فرمود: بر شما باد نماز شب!که همانا روش پیامبر شما و شیوه و عادت صالحان پیش از شما و دور کننده بیماری از تن شما است. و (نیز) فرمود: نماز شب چهره را سفید و (آدمی را) خوشبو و پاکیزه می سازد و روزی می آورد. (31)

سوی دیار آخرت:
آدم بن اسحاق پس از سال ها تلاش، دیار ابدیت را در پیش گرفت و در کنار بهشتیان مقام یافت. احتمال می رود زمان رحلت او به اواخر قرن سوم هجرت برگردد، همانطور که نویسنده «اعیان الشیعه» نیز او را از راویان شیعی اواخر قرن سوم هجری می داند. (32)
مدفن وی - آن چنانکه آقا بزرگ تهرانی در الذّریعه (33) نوشته و در کتاب مراقدالمعارف (34) آمده است. - در مقبره شیخان شهر قم بوده؛ امّا در حال حاضر اثری از آن به جای نمانده است و با گذشت زمان قبر او همانند بسیاری از بزرگان؛ مانند، سعد بن عبدالله اشعری، محو شده است.

پی نوشت ها
1- رجال نجاشی، ص 105، رقم 262.
2- اعیان الشیعه، ج 2، ص 85.
3- همان.
4- رجال نجاشی، ص 73، رقم 176.
5- رجال ابن داود، ص 158، رقم. 625
6- رجال کشی، ص 594، رقم. 1111
7- همان، ص 503، رقم. 964
8- اعیان الشیعه، ج 2، ص 85.
9- رجال نجاشی، ص 73، رقم 176.
10-رجال شیخ طوسی، ص 369.
11- همان، ص 366، 397 و 409.
12- رجال نجاشی، ص 105، رقم 2.
13- رجال ابن داود، ص 9، رقم 1.
14- لسان المیزان، ج 1، ص 335، رقم 1027.
15- رجال شیخ طوسی، ص 98، 127 و 225.
16- همان، 366، 397 و 409.
17- رجال علامه حلّی، 13.
18- معجم رجال الحدیث، ج 2، 301.
19- رجال شیخ طوسی، ص 369.
20- فهرست شیخ طوسی، ص 4.
21- معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 318.
22- رجال نجاشی، ص 105، رقم 262.
23- فهرست شیخ طوسی، ص 16، رقم 58.
24- معالم العلماء، ص 21، رقم 124.
25- الذریعه، ج 6، ص 303، رقم 1613.
26- معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 4 و 5.
27- جامع الروات، ج 1، ص 8.
28- کافی، ج 2، ص 28(بحار/ 85 / 69 ح 30).
29- اصول کافی، ج 3، ص 54(ترجمه سید جواد مصطفوی).
30- بحار الانوار، ج 24، ص 302، ح 11.
31- همان، ج 78، ص 149، ح 25.
32- اعیان الشیعه، ج 2، ص 85.
33- الذریعه، ج 6، ص 303، رقم 1613.
34- مراقدالمعارف، ج 1، ص 314.

منابع و مآخذ:
1- رجال شیخ طوسی.
2- رجال نجاشی.
3- رجال کشی.
4- خلاصة الرجال علامه حلّی.
5- رجال ابن داود.
6- فهرست شیخ طوسی.
7-اعیان الشیعه.
8- معجم رجال الحدیث.
9- لسان المیزان.
10- معالم العلماء.
11- الذریعه الی تصانیف الشیعه.
12- جامع الرواة.
13- کافی.
14- اصول کافی (ترجمه شده سید جواد مصطفوی).
15- بحارالانوار.
16- تهذیب الاحکام.
17- استبصار.
18- من لا یحضره الفقیه.
19- علل الشرایع شیخ صدوق.
20- ثواب الاعمال شیخ صدوق.
21- وسائل الشیعه.
22- المنجد فی اللغه.
23- فرهنگ لاروس.
24- نقدالرجال، علامه تفرشی.
25- تنقیح المقال.
26- منتهی المقال.
27- الجامع فی الرجال، شیخ موسی زنجانی.
28- رجال برقی.
29- مراقدالمعارف.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق