شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 5164
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1970 بازدید

آدم بن عبداللّه بن سعد بن مالک اشعری قمی


آدم بن عبداللّه بن سعد بن مالک اشعری قمی در کوفه به دنیا آمد. تاریخ دقیقی برای تولد او در کتب تاریخ و رجال، ذکر نشده است. با تحقیق می توان حدس زد که تولد او بین سال های 65 - 60 قمری بوده است. وی دوران کودکی و جوانی را تا حدود بیست سالگی در کوفه گذراند
کتب رجالی، او را از اصحاب امام صادق (ع) دانسته اند؛ چنان که امام جعفر صادق 7 در تجلیل او فرموده است:
«انّه من اهل بیت المختار، او نجیبٌ من قوم نجباء او من اهل بیت النّجباء(1)»؛ به درستی که آدم بن عبداللّه از خاندانی برگزیده یا شخصی شریف از گروه و مردمی اصیل و یا از خانواده ای گرامی است.
علمای رجال در وصف این راوی آورده اند:
آدم بن عبداللّه، از رجال و راویان سرشناس و از یاران امام صادق (ع) است.(2)
آدم بن عبداللّه قمی، پدر زکریا بن آدم قمی و از خاندان بزرگان است.(3)
آدم بن عبداللّه، از طریق فرزندش، زکریا بن آدم حدیث می کند.(4)
می بینیم که آدم بن عبداللّه اشعری قمی، یکی از شخصیت های برجسته خاندان اشعری و شیعه دوازده امام و از اصحاب امام صادق (ع) بوده است. وی همچنین از امام رضا (ع) با واسطه فرزندش، زکریا حدیث نقل کرده است.
اولاد واحفادش نیز همه از بزرگان خاندان اشعری و پیش تازان در علم و حافظان دین و مذهب شیعه بودند که در جای خود از آنان سخن خواهیم گفت.
پدران و اجداد آدم بن عبداللّه نیز همه از بزرگواران و مدافعان فداکار دین و اهل بیت رسول خدا (ع) بوده اند.

نیاکان آدم بن عبداللّه (اشعریان)
«اشعریان» قبیله ای منسوب به «اشعر» هستند که خود از قبایل بزرگ عرب بودند و در یمن سکونت داشتند. آنها نیز قبل از اسلام، مانند همه اعراب جاهلیت، بت پرست بودند.
اشعر، لقب جد اعلای آنها، «نَبْت بن اُدد» است. وی هنگام تولد، موهای زیادی داشت. لذا او را اشعر گفتند و فرزندان او را اشعری.
در آغاز ظهور اسلام و آوازه محمد (ص) ، مالک پسر عامر اشعری، که مردی جویای حقیقت بود، به سوی مکه روان شد و به دیدار پیامبر (ص) مفتخر گردید و به شرف اسلام نایل آمد. پس از چندی به یمن بازگشت و دیگران را نیز با اسلام آشنا کرد و با حدود 42 نفر تازه مسلمان به مدینه هجرت کرده و در کنار رسول خدا (ص) ساکن شدند.
عبداللّه بن قیس اشعری (ابوموسی اشعری) مردی دیگر از نیاکان آدم است که در سپاه پیامبر (ص) با شجاعت و بی باکی می جنگید؛ تا آن جا که در میان لشکریان اسلام به جنگاوری و بی باکی مشهور شد. بی باکی او در فتح مدائن، خود قصه ای است شنیدنی. اصفهان نیز در عهد خلیفه دوم به دست ابوموسی اشعری فتح شد.(5)
سائب و سعد دو تن از تبار او در کوفه به بزرگی رسیدند و به فضیلت و تقوا معروف بودند. سائب اشعری در انتقام خون حضرت سید الشهدا (ع) از ستمگران، با مختار ثقفی هم داستان بود و به عنوان قائم مقام مختار در کوفه بود. در سخت ترین شرایط، که مختار با بیش از شصت هزار نفر از طرفدارانش در محاصره لشکر خونخوار مصعب بن زبیر بود، فقط نوزده نفر در کنار مختار باقی ماندند و بقیّه تن به تسلیم دادند و...! یکی از این نوزده یار وفادار، همان سائب بود که سرانجام، همه آنان به دست قوای خون آشام مصعب به شهادت رسیدند و سرهای ایشان را برای مصعب فرستادند!(6) این که در بعضی کتب رجالی گفته شده «آدم بن عبداللّه اشعری قمی من اهل بیت مختار» (برگزیده) به ملاحظه سائب اشعری است؛ زیرا محمد فرزند سائب از دلیران روزگار خود بود، به طوری که حجاج بن یوسف او را با یک هزار مرد جنگی برابر می دانست و همواره از او و خاندانش - که جملگی از محبان آل علی (ع) بودند. - بیم داشت؛ از این رو، با حیله گری او را دستگیر و به قتل رساند.

پدر و عموی آدم بن عبداللّه
احوص و عبداللّه، (فرزندان سعد اشعری و عمو زاده های محمد بن سائب) نیز از بزرگان کوفه بودند، احوص مردی جنگجو و دلیری بی باک بود. عبداللّه مردی بزرگوار، عالم، با تقوا و آرام تر از احوص بود. همه این خاندان پیوسته در دفاع از خاندان علی (ع) و مذهب ولایت و امامت، جانفشانی می کردند. در این کشمکش ها است که حَجّاج برادر عبداللّه را دستگیر کرد و مدّت چهار سال در حبس او بود.
شبی حجاج مجلسی از بزرگان دربارش ترتیب داده بود. در آن مجلس گفت: اشرف عراق را معرفی کنید. هر یک از درباریان کسانی را معرّفی کردند تا آن که خود حجاج گفت: هیچ یک از اینها که نام بردید، اشراف نیستند؛ بلکه، عبداللّه بن سعد اشعری از اشراف عراق است؛ زیرا با وجود آن که برادر او (احوص) چند سال زندانی من است، ولی او هرگز از من درخواست آزادی برادرش را نکرده است؛ اگر بخواهد، سخن او را پاسخ می دهم و هر خواسته ای درمورد اهل عراق داشته باشد، همه را قبول می کنم.(7)
به روایتی به دنبال این صحبت، حجاج، احوص را آزاد کرد؛ امّا پس از چندی پشیمان شد و از عبداللّه خواست تا برادرش رابه او تحویل دهد. «لذا عبداللّه، احوص را گفت که کوفه به منزل ما نشاید، بهتر آن که ما جلای وطن کنیم و...»(8)

هجرت اشعریان به قم
پس از کشته شدن محمد بن سائب به دست حجاج و تهدید جان احوص، همه خاندان اشعری - که از حامیان اهل بیت رسول اللّه (ص) بودند و خود را از کینه توزی حجاج ایمن نمی دیدند. - دست به هجرتی بزرگ زدند؛ گروهی به بصره هجرت کردند و جمعی هم به نقاط مرکزی ایران آمده و در قم، مسکن گزیدند. حاکمان و بزرگان آن دیار که سوابق اشعریان در فتح اصفهان را به یاد داشتند، به گرمی از آنان استقبال کرده و در کنار خود پذیرفتند.
بدین صورت احوص و عبداللّه اشعری، اولین افراد از اشعریان بودند که در سال 83 قمری در قم ساکن شدند. «عبداللّه، جد اعلای زکریا بن آدم و احوص برادرش، که مشترکاً بنای شهر قم را در سال 83 هجری قمری گذارده اند، هر دو معاصر حجاج بن یوسف ثقفی بوده اند... تشکیل شیعه اثنی عشری ج در قم ج از تاریخ فوق شروع می شود.»(9)

خدمات اشعریان در قم

الف) خدمات نظامی - امنیتی
قبل از استقرار اشعریان در قم، مردم این دیار پیوسته از سوی دیلمیان مورد حمله و تاخت و تاز و غارت قرار می گرفتند؛ اما احوص که مردی جنگجو و شجاع بود، با رشادت یاران و جنگجویان خود، توانست تجاوزات دیلمیان را به قم قطع و آنان را تار و مار کند که در این میان عده زیادی از آنان را نیز کشته یا اسیر کرد. در چند حمله دیگر نیز دیلمیان چنان درهم کوبیده شدند که دیگر هرگز به آنها حمله نکردند.

ب) خدمات فرهنگی - مذهبی
پیش از بعثت رسول اللّه (ص) مردم قم مجوسی مذهب بودند. آتشکده مخصوص و دیرینه ای داشتند که در آن، آتش از آذر گشسب بوده که مجوسیان و عجمیان در وصف آن بسیار غلوّ می کرده اند.
احوص آن آتشکده را خراب کرد و به جای آن، اولین مسجد آن دیار را بنا نهاد و عبداللّه، برادر احوص نیز در همین مسجد به فعالیت مذهبی پرداخت.
«گویند که مسلمانان... در آتشکده بکندند و آن دو مصراع بود از طلا و... آن را به مکه فرستادند تا بر در کعبه درآویختند.» (واللّه العالم)(10)
به هر حال، در همین مسجد برای اولین بار از سوی عبداللّه پدر آدم بن عبداللّه مکتب اسلام تبلیغ و ترویج شد و موسی بن عبداللّه، برادر آدم بن عبداللّه نیز برای اولین بار «تشیع» را به عنوان مذهب اعلان کرد.
با توجه به جوّ خفقان و رُعب و وحشتی که در آن زمان حجاج خون آشام بر ضد شیعیان ایجاد کرده بود، این اقدام اشعریان (اعلام رسمی مذهب شیعه) قدمی فوق العاده بزرگ و شجاعانه بود که تاریخ مانند آن را در چنان جوّی ثبت نکرده است.
اشعریان که اموال زیادی از کوفه با خود آورده بودند، در سرزمین قم به خرید اراضی و املاک پرداخته و سخت مشغول عمران و آبادی آن شدند و به سرعت، پیشرفت های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی درخشانی نصیب آن ها شد؛ چنان که «املاک زیادی را وقف ائمه کرده و خراج آن را برای آنها می فرستادند.»(11) نتیجه این شد که به زودی دارای قدرتی فوق العاده گردیده، تا حدّ فرمانروایی و امارت پیش رفتند.
عبداللّه بن سعد اشعری (پدر آدم بن عبداللّه) که پس از چندی جایگاه محکمی یافت، دیگر بستگان و خاندان خویش را به قم دعوت کرد. به دنبال این دعوت، جمع دیگری از اشعریان از جمله آدم بن عبداللّه و دیگر برادرانش هم از کوفه به قم هجرت کردند.
عمران، ادریس، اسماعیل، عیسی و شعیب، برادران آدم بن عبداللّه هستند که هر یک از جلالتی خاص برخوردارند.(12) اما گویا، آدم فرزند بزرگ عبداللّه بوده و در بسیاری از مواقع سرپرستی امور خانه و خانواده را بر عهده داشته است.
نمونه ای از رفتارهای مردمیِ احوص (عموی آدم بن عبداللّه) بامردم قم در کتب تاریخ آمده است: در آغاز قدرت احوص در قم، وی شبی در بستر استراحت خود، از بیرون صدای شیونِ زنی را شنید. به گمان آن که یکی از کسانِ او آزاری می رسانده است، بیرون آمده و از زن می پرسد: آیا از کسان من ستم دیده ای تا آنها را عقاب کنم؟ زن پاسخ داد: خیر؛ امّا شویی داشتم که چندی پیش مُرد و برای من چند صغیر به جای گذاشته است. وی از زنی دیگر پسرانی رشید و قوی دارد که حق صغیران من را نمی دهند. احوص گفت: فرمان دهم تا آنها را حاضر کنند و حق تو را بستانم. زن گفت: خیرِ تو در آن است که میراثِ صغیران من را بخری تا وجه آن را برای آنها صرف کنم. پس احوص همان کرد و مالی قابل توجه به صغیرانِ زن اختصاص داد.

ج) خدمات عمرانی - رفاهی
پس از گذشت مدت اندکی از سکونت عبداللّه و احوص، قم چهره آباد و زیبایی به خود گرفت. در همه جا پیشرفت و آبادانی و عدل و داد و شور و شادی در زندگی، آشکار بود.
اولین پل بر روی رودخانه قم را یکی از نوه های احوص به نام عبدویه بنا نهاد که از جمله پل های محکم و بسیار عالی بود.(13) دومین پل را برادرزاده آدم، یحیی بن علی بن عبداللّه و سومین پل را نیز یکی از برادرزاده های وی، به نام ابوعلویه بنا کرد.
در این مدت، آدم بن عبداللّه دوشادوش پدر و عموی خود، در تمام فعالیت های مذهبی و اجتماعی و سیاسی شرکت داشت؛ وی در نبودِ عموی خود، احوص بازوی توانای پدر بود و در غیاب پدر، مشاوری خردمند برای عمویش احوص.
بعضی نقل کرده اند:
احوص بسیار نافرمانی بر ملوک وقت می کرد. و چون زید بن علی بن الحسین به کوفه ظهور کرد، احوص هم با او خروج کرد. زید او را امیر لشکر خود گردانید. چون زید را بکشتند، احوص را اسیر کردند و به زندان کوفه محبوس شد.(14)
این حکایت، نهایتِ تعصّب و حمیّت مقدس خاندانِ اشعری را نسبت به دفاع از اهل بیت پیامبر (ص) می رساند. و نیز معلوم می شود، ایشان با هوشیاری تمام تحولات سیاسی و اجتماعی را زیر نظر داشته و دائماً در جهت حمایت از امام زمان خویش آماده نثار جان و مال بوده اند.

فرزندان آدم بن عبداللّه
چنان که گذشت، آدم بن عبداللّه تا حدود بیست سالگی در کوفه بود. پس از آن در آغاز جوانی به قم هجرت کرد. لذا بیشترین مدت عمر خود را درقم سپری کرد و در قم همسری را برگزید که همچون شجره ای طیبه، ثمراتی پاکیزه به بار آورده است. فرزندان او هر یک به نوبه خود از جلالت قدر و بزرگواری خاصّی برخوردار بوده و دلیل گویایی بر عظمتِ مقام پدر هستند؛ از جمله: اسحاق بن آدم که از اصحابِ امام رضا (ع) و اسماعیل بن آدم که از راویان مورد اعتماد می باشند(15) همچنین علی بن آدم(16) و آدم بن اسحاق، نوه آدم بن عبداللّه از ثقات وجلیل القدر بوده اند؛ به طوری که در شأن آدم بن اسحاق آمده است:
«آدم بن اسحاق بن آدم بن عبداللّه اشعری قمیٌ، ثِقةٌ»(17)
آدم بن عبداللّه، فرزند دیگری نیز دارد که همچون ستاره ای، تا ابد در آسمان روایتگران بزرگ تشیع خواهد درخشید. او همان زکریا بن آدم است که وصف او در این مختصر نمی گنجد. در عظمت مقام او همین بس که حضرت علی بن موسی الرضا (ع) درباره اش فرمود:
«به واسطه وجود زکریا در قم، بلا از آن شهر رفع می شود.»(18)
از علی بن مسیّب همدانی روایت شده است:
خدمت حضرت امام رضا (ع) رسیدم و عرض کردم: راهِ من دور است و دسترسی به شما در تمام اوقات برایم میسر نیست؛ پس معالم دین خود را از چه کسی فرا بگیرم؟ حضرت فرمودند: «من زکریا بن آدم، المأمون علی الدین و الدنیا».(19) وثاقت و جلالت این فرزند، به حدی است که آدم بن عبداللّه از طریق وی، حدیث نقل کرده است.(20)

غروب زندگی آدم بن عبداللّه اشعری
چنان که گذشت، با بررسی و تحقیق می توان حدس زد که او بین سالهای 65 - 60 قدم به عرصه وجود نهاد. و از آن جا که به واسطه فرزندش زکریا، از حضرت امام رضا (ع) نیز حدیث نقل کرده و با توجه به این که امامت حضرت از سال 183 شروع شده، پس آدم بن عبداللّه در این تاریخ هنوز در قید حیات بوده است. در نتیجه وفات او حدود سال 185 رخ نموده است.
در این صورت، آدم بن عبداللّه با یکصد و بیست سال عمر پر برکت خود، از معمّرین محسوب می شود. بر این اساس، وی قسمت عمده ای از عمر خود را نیز در قم به تبلیغ و ترویج و احیای مذهب مقدس شیعه پرداخته است.
آدم بن عبداللّه در قبرستان قدیمی قم به نام «بابلان» و در جوار مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

پی نوشت ها:
1 - اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین، جلد 2، ص 86.
2 - ستارگان حرم، ج .1
3 - رجال ابی علی، ص 4.
4 - خصال شیخ صدوق، ص 839.
5 - تاریخ قم، مختارالبلاد، ص 6.
6 - ماهیت قیام مختار، ص 640 و 641.
7 - تاریخ قم، مختارالبلاد، ص 24.
8 - همان، ص 32 - 30.
9 - قهرمانان اسلام، علی اکبر تشیّد، ص 105.
10 - تاریخ قم، مختارالبلاد، ص 24.
11 - همان، ص 13.
12 - مستدرکاتِ علم رجال، ج 1، ص 79.
13 - تاریخ قم، مختارالبلاد، ص 25.
14 - همان، ص 30 و 29.
15 - رجال نجاشی، ص 27.
16 - ترجمه تاریخ قم، ص 37.
17 - رجال علامه حلی، ص 13.
18 - قهرمانان اسلام، ص 105.
19 - الاختصاص شیخ مفید، ص 251 و معجم الثقات، ص 139.
20 - ر.ک: خصال شیخ صدوق، ص 839.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق