یک‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3467
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1586 بازدید

وزیر دانشمند و شیعه مذهب برکیارق، پادشاه سلجوقی، که خدمات ارزنده ای به شیعیان هم عصر خود کرده است.

سلجوقیان
یکی از سلسله هایی که یک سده و اندی در ایران حکومت کردند، سلسله سلجوقیان بود که اوایل سده پنجم هجری، از ماوراءالنهر، سمرقند و بخارا قیام کردند و به تدریج توانستند با جنگ، قدرت را به چنگ آورند. دوره حکمرانی این طائفه ترکمن، از سال 429 آغاز شد و تا سال 590 ادامه و گسترش یافت. بزرگ ترین و معروف ترین پادشاهان خاندان آلب ارسلان، جلال الدین ملکشاه، فرزند آلب ارسلان، و رکن الدین برکیارق بودند.(1)

عصر ملکشاه
ملکشاه از مقتدرترین و شجاع ترین سلاطین سلسله سلجوقی بود. سپاه او بسیاری از سرزمین های دور دست را فتح کرد. خواجه نظام الملک طوسی، که مردی دانشمند و فرهنگ پرور و سیاست مداری با تدبیر بود، وزیر معروف او بود؛ ولی در اواخر عمر ملکشاه سلجوقی، رابطه خواجه با ملکشاه رو به تیرگی نهاد و ظاهراً از پُست صدارت و وزارت برکنار شد و در همین ایام، خواجه به دست یکی از فدائیان اسماعیلی (پیروان حسن صباح) کشته شد.(2)

برکیارق
او فرزند بزرگ ملکشاه بود. کنیه اش «ابوالمظفر» و لقبش «رکن الدین» است. بعد از کش و قوس های فراوانی که بین او و برخی اعضای خاندانش به وجود آمد و جنگ های زیادی که بر سر قدرت به وقوع پیوست، در نهایت برکیارق بر همه آنان پیروز شد و زمام امور را به دست گرفت. او در سال 486، یک سال بعد از مرگ پدرش، به حکومت رسید و در سال 498، بعد از 12 سال حکمرانی، در نزدیک بروجرد بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.(3)

سیمای وزیر
در نیمه اول سده پنجم هجرت، یعنی به سال 441، در قم یا یکی از روستاهای نزدیک این شهر، در خاندانی که ظاهراً شیعی بودند، کودکی پا به عرصه هستی نهاد که نام او را «اسعد» برگزیدند. کنیه اش «ابوالفضل» است و چون منسوب به روستایی در قم است، «براوستانی» هم نامیده شده است و به مناسبت این که براوستان یکی از روستاها یا محلات شهر قم بوده، به «قمی» نام اشتهار یافت. یکی از محدثان قمی، به نام سَلَمة بن خطاب، نیز «براوستانی» است که گویا در سال 290 چشم از جهان فرو بسته است.(4)

براوستان
اسعد بن حسن، در کتاب های تاریخی، معروف به براوستانی قمی است. لذا مناسب است که در این جا، گر چه کوتاه، به موقعیّت این محلّه در روزگاران قدیم و اوایل سده های دوم و سوم هجری اشاره کنیم.
شاید معتبرترین و کهن ترین منبع درباره قم، کتاب تاریخ قم، تألیف عالم برجسته شیعه در اواخر سده چهارم هجری باشد. او درباره براوستان چنین می گوید:
در خبر است که بعضی از والیان قم- که شاید اشاره باشد به خاندان اشعری ها که از کوفه به قم آمدند- به براوستان نزول کردند. پس از آن در آن شهر (قم) در آمدند.(5)
سپس او در وجه نامگذاری این محلّه می نویسد:
چنین می گویند که بعضی از پادشاهان، از دور آتشی دید بر صحرای براوستان. سؤال کرد که آن چیست؟ گفتند: برازه است؛ یعنی زبانه آتش. بفرمود تا بدان موضع این ده را بنا کردند و آن را برازستان نام نهاد. سپس به مرور زمان، این کلمه دچار تحریف و قلب شد و گفتند «براوستان.» و براوستان از بزرگ ترین روستاهای قم است. و اما بعضی دیگر می گویند نام این ده در قدیم الایام انبارستان بوده؛ چون انبارهای عجم در آن محلّ قرار داشت.(6)
از مجموع سخنان این مورّخ بر می آید که براوستان در هنگام تألیف این کتاب، از منطقه های معروف در نزدیک قم بوده است. جغرافی دان پرآوازه اسلامی، یاقوت حموی(م: 618) چنین می نگارد:
براوستان قریة مِنْ قُری قم. منها الوزیر، اسعد بن محمّد براوستانی، وزیر السطان برکیارق.(7)
دیگر بزرگان هم مانند محدّث قمی و محقّق ممقانی، به همین سخن، بسنده کرده اند.(8) همان طور که محمد بن خالد برقی قمی و فرزند ارجمند او، احمد، از روستای برقه رود از اطراف قم هستند و بدین مناسبت به آن ها برقی می گویند و چون برقه رود از نواحی قم بوده، این بزرگواران قمّی هم نامیده شده اند.(9)
با این همه، لقب مشهور اسعد بن حسن، مجدالملک است. درباره خاندان او و نیز پدرش که چه شخصی و چه موقعیتی داشته و این که خود این وزیر شیعی دارای فرزندانی بوده یا نه، داده های تاریخی بسیار اندک است و لذا نمی توان در این باره نظر دقیق و قطعی ارائه کرد.(10)
اسعد بن حسن بن موسی بن محمد قمی، در قم نشو و نما کرد و باورهای دینی و اخلاقی اش در این شهر شیعه نشین و دانشمندپرور شکوفا و مستحکم شد. ولی از آن جا که به حوزه سیاست و مسائل اجتماعی گرایش داشت، از قم به سمت اصفهان، که مرکز حکومت سلجوقیان بود، حرکت کرد و در آن شهر اقامت گزید. او که مردی ادیب و اهل قلم بود، در دستگاه حکومت جهت کتابت و شغل دیوانی انتخاب گردید. پس از چندی، بر اثر لیاقت و شایستگی سیاسی اش در دولت برکیارق، ستاره اقبال او به اوج رسید و از سوی برکیارق به عنوان صدراعظم انتخاب شد و تمامی امور مالی مملکت به دست این سیاستمدار شیعه افتاد. او در دستگاه سلجوقیان از چنان موقعیت درخشان و بلندی برخوردار شد که به گفته «یاقوت حموی»، شخص برکیارق به شدّت تحت نفوذ و تأثیر او بود.(11) مجدالملک قمی، سالیان متمادی در رأس امور سیاسی و مالی حکومت سلجوقیان قرار داشت و با بهترین شیوه به تدبیر امور می پرداخت.

از دیدگاه تاریخ نگاران
از سخنان تاریخ نگاران بزرگ برمی آید که اسعد بن حسن بن موسی ، مجدالملک قمّی، شیعی مذهب و عنصری خدمتگزار بود که سیاست را با عبادت خداوند متعال در هم آمیخته بود.
ابن اثیر جزری در این باره می گوید:
مجدالملک قمی، وزیری بود که شب ها، بسیار عبادت می کرد و نماز شبش ترک نمی شد. از احسان و صدقه فراوان به مردم، مخصوصاً علویان، دریغ نمی ورزید. از کمک به افراد آبرومند غافل نبود و از خونریزی، بسیار کراهت داشت. او با این که شیعی بود، ولی با سایر فِرَق و طوایف مسلمان رفتاری عادلانه داشت.(12)
عبدالجلیل رازی درباره او چنین می نگارد:
خواجه مجدالملک از شیعیان بسیار معتقد، با اخلاص، اهل بصیرت و دانشمندی عادل بود.(13)
قاضی نوراللّه شوشتری در اثر ارزنده خود، او را از شیعیان خالص شمرده و بسیار از او تجلیل کرده است.(14)
آیت اللّه سید محسن امین می نویسد:
مجدالملک قمی وزیری بود که در انجام دادن خیرات و مبرّات و به جای آوردن عبادت، همانند نماز، روزه و دادن زکات بسیار دقّت و مواظبت داشت. او در درگاه خداوند متعال بسیار عبادت می کرد و نماز می خواند. هرگز بر ضرر دیگران اقدامی نکرد و نان کسی را قطع نکرد.(15)
محدّث قمی و محمّدعلی مدرّس تبریزی هم درباره اش گفته اند که او یکی از وزرای شیعی و امامی در دولت برکیارق سلجوقی بود که خدمات فراوانی، انجام داد.(16)
سایر تاریخ نگاران هم بر آنچه نقل شد، بسنده کرده اند.(17)

پاره ای از ویژگی ها
مجدالملک قم، گر چه به عنوان وزیر شیعی، گرایش و محبت عمیق به خاندان پیامبر داشت، ولی اهتمام وافر داشت تا با غیرشیعیان نیز همچون شیعیان، عادلانه و منصفانه رفتار کند. در این زمینه نقل این داستان، که در منابع گوناگون آمده، مناسب است. نوشته اند:
شمس الاسلام حسنی می گوید: روزی نزد وزیر مجدالملک بودم؛ ناگاه دو بازرگان غریب از راه رسیدند. یکی از آنان اهل شهر حلب در سوریه که شیعه بود و نامش علی، دیگری از ماوراءالنهر بخارا و سمرقند که حنفی مذهب و نامش عُمَر بود. گویا این هر دو از پادشاهان زمان مقداری مال طلب داشته بودند و برای وصول طلب خود به آن جا آمده بودند. مجدالملک دستور داد تا به آن تاجر حنفی مذهب، از خزانه کشور پولِ نقد، بدهند ولی آن تاجر شیعی را حواله به یکی از تجار شهری از شهرهای دور دست کرد. مردی که از نزدیکان مجدالملک بود دچار شگفتی شد و گفت: ای وزیر بزرگ! از شما که یک وزیر شیعی هستی، جای شگفتی و حیرانی است که عُمَر را نقد می دهی ولی علی را نسیه! وزیر در جواب گفت: بله من این کار، را کردم اما این کار را انجام دادم تا مردمان بدانند که در هنگام وزارت و ریاست تعصّب نابجا و دور از انصاف روا نباشد. لذا احسان و نیک رفتاری او شامل سنّی ها هم می شود و جانب آنان را هم رعایت کردم.(18)
خصلت برجسته دیگر او این بود که در انجام کارهای خیر بسیار کوشا بود، به ویژه کارهایی که در جهت رونق بخشیدن به بارگاه امامان و امام زاده ها بود. یکی از خدمات ارزشمند او در زمان وزارت، ساختن گُنبد بر روی قبور مطهر امامان (ع) بود. مورّخان نوشته اند که مجدالملک، در قبرستان معروف بقیع در مدینه، بر روی قبور امام حسن و امام زین العابدین و امام محمدباقر و امام جعفرصادق (ع) ، قبّه ای ساخت که قبر عباس عموی پیامبر اکرم هم در زیر این گُنبد قرار می گرفت. و نیز به دستور و کمک او، برای مرقد حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام جواد (ع) گنبد ساخته شد. و همچنین مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری با تلاش بی دریغ او ساخته شد و بر روی قبر عثمان بن مظعون، صحابه بسیار معروف حضرت رسول اکرم، در قبرستان بقیع، یک چهار طاقی ساخت.(19)

آغاز توطئه
همان گونه که گفته شد، مجدالملک براوستانی قمی، در دستگاه سلجوقیان، از موقعیت ویژه ای برخوردار بود. برخی از صاحب منصبان کینه ورز که وجود ارزنده او را نمی توانستند تحمّل کنند، درصدد برآمدند که به هر طریق ممکن، گر چه با ترور فیزیکی، این بزرگوار را از سر راه اهداف شوم خود بردارند. بهانه این توطئه خطرناک، تنگناهای معیشتی و مادی سپاه سلجوقی بود. آن ها سعی داشتند تا چنین القا کنند که عامل اصلی این تنگناها و سختی ها، مجدالملک قمی است.
بهانه ی دیگر این بود که در گوشه و کنار مملکت بعضی از سران دستگاه سلجوقی، همانند خواجه نظام الملک، به دست فداییان فرقه اسماعیلیه کشته شدند. این ها چنین شایع کردند که عامل پشت پرده این قتل ها مجدالملک قمی است.
آنها با این بهانه ها، به دنبال فرصتی مناسب بودند تا مجدالملک را به قتل برسانند. تا این که روزی برکیارق سلجوقی از اصفهان راهی شهر زنجان شد؛ هنگامی که به نزدیک شهر همدان رسید، دستور داد سراپرده او را نصب کنند. گروهی از سران سپاه سلجوقی نزد برکیارق آمدند و از او خواستند تا مجدالملک را به آنان تحویل دهد. برکیارق که به خوبی می دانست وزیر دانشمندش انسانی پاک و بی گناه است، درخواست آنان را اجابت نکرد. هر چه آنان اصرار ورزیدند که وارد خیمه شاهی شوند او اجازه ورود به آنان نداد. اما آن افراد، ناگهان به زور وارد سراپرده برکیارق شدند و با شمشیرهای بُرّان، بدن مجدالملک را قطعه قطعه کردند. به این ترتیب ایران را از خدمات یک انسان ارزشمند و فرهنگ دوست، محروم ساختند و لکّه ننگی در تاریخ برای خود حک کردند.
بیشتر مورّخان، بلکه همه آنان، تاریخ شهادت مجدالملک قمی را در اواخر قرن پنجم هجری، سال 492، نوشته اند.
ابن اثیر می گوید: شگفت این جا است که مجدالملک همواره، در سفر و غیرسفر کفن خود را همراه داشت. روزی کلیددار او در صندوق را باز کرد. هنگامی که چشم مجدالملک به کفن افتاد، با خود گفت: این کفن به چه کار آید؟ زندگی من با کفن کردن بدنم به آخر نخواهد رسید.(20) از این کلام ابن اثیر معلوم می شود که گویا به آن مرد بزرگ الهام شده بود که کشته خواهد شد.
بعد از شهادت او، در حالی که 51 سال بیشتر عمر نداشت، پاره های تن او را به کربلا برده و در کنار مرقد سالار شهیدان به خاک سپردند.(21)

پاسخ به یک پرسش
ممکن است این سؤال به ذهن آید که شیعه خالصی چون اسعد بن حسن، چگونه توانست در دولت سلجوقیان که غیرشیعه بودند، داخل شود؟ انگیزه سلجوقیان و خود او از وزارت چه بود؟
پاسخ این است که: اوّلاً با بررسی عملکرد این مرد بزرگ در زمان صدارت، این نکته به دست می آید که هدف اصلی او از این اقدام، کمک به پیشبرد تفکّر شیعی و یاری شیعیان و نیز ترویج نام امامان بزرگوار شیعه بوده است. گواه بر این ادعا، ساختن بارگاه برای مراقد امامان و امام زادگان است. همان گونه که خواجه نصیر طوسی با آن موقعیت بلند علمی و فلسفی، در کنار هلاکوخان مغول قرار می گیرد تا هم مذهب تشیع را ترویج نماید و هم سلطان وقت را از توطئه علیه شیعیان باز دارد. البته در آن روزگاران، خاندان سلجوقیان بیشتر به حفظ قدرت می اندیشیدند و برای به دست گرفتن قدرت با یکدیگر جنگ می کردند. از این رو، برای رسیدن به سلطنت، گویا توجه چندانی به اختلافات مذهبی نداشتند.
ضمناً ساختن بارگاه و گنبد برای قبور بزرگان دین، از منظر اکثر مذاهب اسلامی، کاری پسندیده و مستحب است. فقط فرقه وهابیت، که اخیراً در حجاز ظهور کرده است؛ مخالف این امور است. بنابراین در روزگار این وزیر شیعی، مذاهب اسلامی دیگر مخالف رونق بخشیدن به قبور بزرگان و امامان شیعه نبوده اند.

پی نوشت ها:
1- الکامل فی التاریخ، ج 10، ص 289؛ روضةالصفا، ج 4، ص 302؛ مجالس المؤمنین، ج 2، ص 459؛ معجم البلدان، ج 2، ص 368؛ ریحانة الادب، ج 6، ص 445؛ دائرة المعارف اعلمی، چاپ بیروت، ج 16، ص 105؛ لغت نامه دهخدا؛ دائرة المعارف مصاحب، ج 2، ص 2658؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 299؛ تاریخ ادبیات ایران، دکتر صفا، ج 2، ص 255؛ فرهنگ معین، ج 2، ص 2018؛ اطلاعات عمید، ص 778؛ منتخب التواریخ، ص 131 و 513 و 549؛ فرهنگ عمید، ص 1774 و الکنی و الالقاب، ج 2، ص 67؛
2- مجالس المؤمنین، ج 2، ص 459.
3- فرهنگ اطلاعات عمید، ص 238؛ فرهنگ معین، ج 1، ص 257.
4- ریحانة الادب، ج 6، ص 445 و الکنی و الالقاب، ج 2، ص 67.
5- تاریخ قم، محمد بن حسن اشعری، چاپ طوس، ص 55.
6- همان، ص 63.
7- معجم البلدان، ج 2، ص 368.
8- الکنی و الالقاب، ج 2، ص 67.
9- مقدمه کتاب محاسن برقی، چاپ محدّث ارموی، ص یا .
10- کامل ابن اثیر، ج 10، ص 289؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 299 و معجم البلدان، ج 2، ص 368.
11- معجم البلدان، ج 2، ص 368؛ مجالس المؤمنین، ج 2، ص 460؛ منتخب التواریخ، ص 513.
12- الکامل، ج 10، ص 299.
13 و 14- مجالس المؤمنین، ج 2، ص 459.
15- اعیان الشیعه، ج 3، ص 299.
16- ریحانة الادب، ج 6، ص 445 و الکنی و الالقاب، ج 2، ص 67.
17- مانند علامه دهخدا و ملاهاشم خراسانی در منتخب التواریخ.
18- مجالس المؤمنین، ج 2، ص 460 و اعیان الشیعه، ج 3، ص 299.
19- همان و منتخب التواریخ ص 513؛ الکنی و الالقاب، ج 2، ص 67 و دائرة المعارف اعلمی، ج 16، ص 105.
20- الکامل فی التاریخ، ج 10، ص 299؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 299 و مجالس المؤمنین، ج 2، ص 460.
21- اعیان الشیعه، ج 3، ص 299.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق