جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1811
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1950 بازدید

جعفر بن محمد قولویه قمی


یکی از خانواده های پرفضیلت که در قرن چهارم در قم می زیسته و به نوبه خود خدمات ارزنده ای را به عالم اسلام و مکتب تشیع تقدیم داشته اند، خاندان «ابن قولویه» است که از میان آن ها شخصیت های بزرگ و والامقامی پرورش یافته اند؛ از جمله محمد بن قولویه قمی از این خاندان است که پدر جعفر بن قولویه صاحب «کامل الزیارات» است. وی یکی از بزرگان و از مشایخ دانشوران شیعه می باشد که از سعد بن عبداللّه قمی نقل روایت کرده است. و همچنین علی بن محمد بن قولویه قمی که او نیز از بزرگان میدان علم و عمل بوده و از سعد بن عبداللّه نقل روایت کرده است. سومین شخصیت معروف این خاندان، جعفر بن محمد قولویه قمی است که شهرت علمی و جهانی داشته و مورد اعتماد تمام فقهای زمان بوده است.

ولادت
اگر چه به درستی روشن نیست که جعفر بن محمّد بن قولویه در چه سالی قدم به عرصه گیتی گذارد، امّا سال هجرت او به عتبات، که جهت زیارت به خانه خدا از آن جا گذشته است، و سال رحلت این بزرگوار در تاریخ ثبت شده است.
تراجم نویسان گفته اند، وی در سال 339(1) به قصد زیارت خانه خدا وارد عراق شد؛ اما این که در همان سال، چند سال از عمر شریفش می گذشته بیان نشده است؛ ولی از این که مرحوم مفید جزو شاگردان مکتب فقهی او بوده است، معلوم می شود که به هنگام ورود به بغداد، وی شخصیتی بسیار محترم و عالمی وارسته و فقیهی بنام بوده است که معمولاً چنین افرادی با سن کم به چنین جایگاهی نمی رسند.
پدرش محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه است که به «مَسلمه»(2) و «جمال» شهرت یافته بود(3) و از اخیار اصحاب سعد بن عبداللّه شمرده می شد.(4)

ابن قولویه در نگاه دیگران
چهره ملکوتی این عالم پرتلاش آن قدر تابناک است که هرگز نیازی به تعریف و توصیف ندارد؛ چرا که همگان از او به نیکی یاد کرده اند. وی نه فقط در نظر عالمان شیعه، فقیهی وارسته، مرزبانی امین و استادی دلسوز بود، بلکه در نظر عالمان اهل سنت افرادی همچون ابن حجر عسقلانی، شخصیتی بسیار ممتاز و فوق العاده به شمار می رفت.
از این روی به گفتار چند نفر از این بزرگواران در خصوص ابن قولویه بسنده می کنیم:
1. شیخ طوسی: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی، شخصیتی مورد اطمینان و دارای تألیفات فراوان به تعداد ابواب فقهی می باشد».(5)
2. نجاشی: «ابوالقاسم از ثقات اصحاب ما و از شخصیت های گرانقدر آن ها در حدیث و فقه می باشد. هر زیبایی و علمی که مردم را با آن وصف نمایی، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهی یافت».(6)
3. شیخ مفید: «خداوند شیخ مورد اعتماد ما، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه را تأیید فرماید».(7)
4. ابن طاووس: «در کتاب ها ملاحظه کردم که شیخ صدوق مورد اتفاق بر امانتش، جعفر بن محمد بن قولویه است».(8)
5. علامه حلّی: «ابوالقاسم از اصحاب ثقه و جلیل القدر در حدیث و فقه بوده است. وی از طریق پدر و برادرش از سعد نقل روایت کرده است».(9)
6. ملا علی علی یاری: «جعفر بن محمد بن قولویه، از ثقات و بزرگان اصحاب امامیه در فقه و حدیث است. وی از شیخ ابوجعفر کلینی و همچنین از پدرش محمد بن قولویه نقل روایت کرده است».(10)
7. ابن حجر عسقلانی: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسی بن قولویه قمی شیعی، از بزرگان شیعه و علمای مشهور و بنام آن ها می باشد. شیخ طوسی و نجاشی و علی بن الحکم او را جزو مشایخ شیعه آورده اند. شیخ مفید یکی از شاگردانش بوده و در مدح و ثنایش کوتاهی نمی کرده. از او نیز حسین بن عبیداللّه غضایری و محمد بن سلیم صابونی روایت کرده اند».(11)

اساتید و مشایخ روایت
وی اساتید بسیار بزرگی داشته و در فقه و حدیث از آن ها بهره های فراوانی جسته است که برخی آن ها در قم بوده و برخی دیگر در بغداد می زیسته اند. اساتید وی بدین قرارند:
1. محمد بن قولویه(پدر جعفر بن محمد)؛
2. علی بن محمد بن قولویه(برادرش)؛(12)
3. محمد بن یعقوب کلینی؛
4. محمد بن عبداللّه بن جعفر حمیری؛
5. محمد بن همام بن اسماعیل؛
6. علی بن الحسین بن بابویه؛
7. محمد بن الحسن بن ولید قمی؛
8. محمد بن جعفر رزّار؛
9. محمد بن الحسن بن علی بن مهزیار؛(13)
10. حسین بن محمد بن عامر؛
11. محمد بن الحسین جوهری؛(14)
12. جعفر بن محمد بن ابراهیم
13. حکیم بن داود؛
14. محمد بن احمد بن یعقوب؛
15. محمد بن عبدالمؤمن؛(15)
16. ابن عقده؛(16)
17. احمد بن اصفهبد؛(17)
18. علی بن حاتم قزوینی؛
19. علی بن محمد بن یعقوب بن اسحاق صیرفی؛(18)
20. ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری؛
21. قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم همدانی(وکیل ناحیه مقدسه)؛(19)
22. محمد بن احمد بن الحسین عسکری؛
23. حسین بن علی زعفرانی؛
24. احمد بن علی بن مهدی؛
25. حسن بن عبداللّه بن محمد بن عیسی؛
26. محمد بن احمد بن عیسی بن سلیمان؛
27. محمد بن احمد بن ابراهیم(20)
و غیر آن ها که در بیشتر ابواب فقه و... نامشان به چشم می خورد.
همچنان که ملاحظه می شود، وی از عالمان و فقیهان و محدثانی بهره جسته که کمتر فقیه و محدث برجسته ای به آن دست یافته است؛ به گونه ای که هر یک از آنان، از ارکان فقه و حدیث در عالم اسلام به شمار می روند؛ همانند صدوق و کلینی و ابن ولید قمی و هارون بن موسی تلعکبری.

روای نور
جعفر بن محمد بن قولویه یکی از راویان بنام شیعه است که روایات بسیاری، حدود پانصد روایت، در فقه از او نقل شده است. در اسناد روایات نام وی به چند تعبیر ذکر شده که ذیلاً به دو تعبیر اشاره می کنیم:
1. جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی. مرحوم آقای خویی می نویسد: در اسناد 465 روایت، این نام آمده است.(21)
2. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه. آقای خویی می فرماید: در سند 25 روایت به همین نام آمده است.(22)

شاگردان و روایت کنندگان حدیث وی
عالمان فراوانی در قم و بغداد و مصر از محضر این چهره فرهیخته به کسب علم و دانش پرداختند؛ زیرا حضور سی ساله وی در جوار تربت پاک حضرت موسی بن جعفر و امام جواد (ع) منشأ بسیاری از برکات و افاضات علمی او گردید و ثمره آن همه تلاش های علمی، تربیت شاگردانی از قبیل مرحوم شیخ مفید بود که تاریخ شیعه هرگز نام و یادش را فراموش نمی کند. آورده اند که ابن قولویه استاد فقه شیخ مفید بوده است. همچنین شاگردان دیگری همانند احمد بن عبدون و ابن عزور،(23) نزد این شخصیت بزرگ تلمّذ نموده و از وی نقل روایت کرده اند.
ابن حجر عسقملانی ضمن یادی از این شخصیت والامقام می نویسد: حسین بن عبیداللّه غضایری و محمد بن سلیم صابونی به نقل روایت از او پرداخته اند.(24)

سفرهای علمی ابن قولویه
برای جعفر بن محمد بن قولویه دو سفر ثبت شده که یکی به عراق بوده و حدود سی سال طول کشیده است و سرانجام در همان جا دار فانی را وداع گفته است و سفر دیگر، به مصر بوده است.
سفر وی به عراق در سال 307 یا 309 رخ داد. وی به عشق دیدار مهدی آل محمد (ع) به هنگام نصب حجرالاسود، به عراق سفر کرد تا از آنجا به مکه رود؛ امّا به علت بیماری سخت، در بغداد ماند. از آن پس به مدت سی سال در بغداد به عالم اسلام خدمت کرد. البته بدون شک در این چند سال، سفرهای زیادی به کربلا و نجف داشته؛ امّا مطالبی در این مورد در کتاب ها ثبت نگردیده است.
سفر دیگر ابن قولویه به دیار مصر بود؛ امّا روشن نیست که این سفر در چه سالی و از چه طریقی و به چه منظوری انجام شده است و همچنین روشن نیست که چند مدت در آن دیار رحل اقامت افکنده و با چه شخصیت هایی ملاقات داشته است و چه کسانی بر سر سفره علمی اش زانوی ادب زده اند؛ جز آن که از ابن حجر عسقلانی نقل شده که محمد بن سلیم صابونی در مصر از وی نقل حدیث کرده است.(25) ممکن است این فرد همان محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیم جعفری کوفی مصری باشد که نجاشی درباره اش می نویسد: «وی در مصر اقامت گزیده و بسیار مورد احترام مردم و دارای منزلتی عظیم بوده است». آن گاه هفتاد کتاب از او بر می شمرد.(26)
مرحوم آیت اللّه طبسی(والد نگارنده) ضمن اشاره به این عالم بزرگوار و اضافه لقب صابونی، از صاحب روضات از سید طباطبایی در رجال خود نقل کرده که «وی از قدمای اصحاب ما و از علمای بزرگ و فقهای ما بوده است. وی از صاحبان کتاب های فتوا و از بزرگان طبقه هفتم بوده است و از کسانی به شمار می رود که غیبت صغرا و کبرا را درک کرده است».(27)
با این بیان ممکن است ابن قولویه برای دیدار با این شخصیت به آن دیار سفر کرده و او نیز از وجود مقدسش کمال استفاده را در این سفر علمی برده باشد، اگر چه در رجال و تراجم شیعی تا آن جا که بررسی کرده ام، چنین چیزی نیامده است.

به عشق دیدار مهدی (ع)
در سال 339 ق.(28) بود که قرامطه(29) قرار گذاشته بودند که حجرالاسود را - که بیست و دو سال در تصرف غاصبانه شان بود - به جای خویش بازگردانند. از این روی شیخ ابوالقاسم قمی (ره) ، معروف به ابن قولویه، که از پیش می دانست این سنگ باید به وسیله امام زمان و حجت خدا، در جایگاه خود قرار گیرد، با قلبی آکنده و لبریز از عشق به دیدار مهدی آل محمد (ع) شهر و دیار خود را رها کرد و به قصد زیارت خانه خدا راهی عراق گشت تا از آن جا برای انجام مراسم حج به سوی مکه مکرمه برود؛ امّا همین که به بغداد رسید، بیماری سختی بر او عارض شد و از ادامه سفر باز ماند. بدین علت، فرد دیگری را جهت شرکت در این امر مهم به هزینه خود به همراه نامه ای راهی خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزید.
قطب راوندی در شرح این ماجرا از زبان ابن قولویه چنین نقل می کند: در سال 339، یعنی در همان سالی که قرامطه حجر الاسود را به جای خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. وقتی وارد بغداد شدم، تمام همّت من این بود تا خود را به مکه برسانم و بر فردی که حجرالاسود را نصب می کند، دست یابم؛ زیرا در کتاب ها آمده بود که قرامطه حجر الاسود را ربوده اند و همچنین آمده بود که فقط حجّت زمان آن را به جایگاه خویش باز می گرداند؛ همان گونه که در زمان حجاج، حضرت امام زین العابدین (ع) آن را در جای خود قرار داده بود.
در این بین به یک بیماری سختی دچار شدم که بر جان خودم ترسیدم. بدین جهت نتوانستم به هدف خود جامه عمل بپوشانم. پس شخصی را که به ابن هشام معروف بود، به نیابت از خود برای این کار آماده کردم و نامه ای سربسته و مهر شده به او دادم. در آن نامه از مدت عمر خود پرسیده بودم که آیا مرگ من در همین بیماری خواهد بود یا نه؟ و گفتم: تمام تلاش من این است که این نامه را به آن کس برسانی که حجر الاسود را در جایگاهش قرار می دهد و جوابش را برایم دریافت کن. و بدان که فقط تو را برای چنین کاری می فرستم.
ابن هشام گوید: وقتی که به مکه رسیدم، پولی به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهی قرار دهند که در موقع گذاردن حجر الاسود، دید خوبی داشته باشم. از آنان نیز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعیت مردم را از من دور کنند.
موقع گذاردن سنگ فرا رسید. هر که نزدیک شد و خواست سنگ را در جایگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمی گرفت. در این وقت جوانی گندم گون و خوش سیما پیش آمد و سنگ را به دست گرفت و آن را در جایگاه خود قرار داد. گویا هرگز از جایش بیرون آورده نشده بود. این جا بود که صدای شادی و خوشحالی مردم بالا گرفت. او پس از نصب حجر الاسود از در مسجد خارج شد. من نیز که برای دیدن چهره مبارکش و ملاقات با وی لحظه شماری می کردم، فوراً از جای برخاستم و با کنار زدن مردم به طرف راست و چپ، سراسیمه به دنبال او راه افتادم؛ به گونه ای که برخی فکر می کردند، جنون بر من عارض گشته و عقل خود را از دست داده ام. مردم چون چنین دیدند راه را بر من باز نمودند و این در حالی بود که لحظه ای از او چشم برنمی داشتم. تا این که از مردم فاصله گرفته و دور شد.
با این که او آرام می رفت و من به سرعت دنبالش می دویدم، امّا هرگز به او نمی رسیدم. هنگامی که به جایی رسید و کسی غیر از من در آن جا حضور نداشت، درنگی کرد و نگاهی به من افکند و فرمود: آنچه را که همراه خود داری به من تسلیم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحویل دادم. او نیز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در این بیماری هیچ نگرانی بر تو نیست. مرگ حتمی تو پس از سی سال خواهد بود. آنگاه در حالی که لرزه شدیدی اندامم را فراگرفته و هر گونه حرکتی از من سلب گشته بود، مرا به حال خود رها کرد و به راه خود ادامه داد.
ابوالقاسم گوید: او همین جمله را (از امام زمان (ع) ) به من خبر داد.(30)

آثار و تألیفات
اصحاب رجال و تراجم برای جعفر بن محمد بن قولویه تألیفات ارزشمندی را به ثبت رسانده اند که افزون بر کتاب های فقهی، در علوم دیگر نیز آثاری را به اسلام تقدیم داشته است. به تعبیر نجاشی، رجالی معروف: «از وی کتاب های خوبی بر جای مانده است»؛(31) و به گفته شیخ طوسی: «وی شخصیتی مورد اطمینان و دارای تألیفاتی فراوان به تعداد ابواب فقه می باشد».(32)
آری همین جمله کوتاه از شیخ طوسی، بیانگر مقام علمی و فقهی او می باشد؛ چرا که این فقیه نامدار آن قدر بر فقه اسلامی تسلّط داشته که به تعداد باب های مختلف فقه، کتابی به رشته تحریر درآورده است. علاوه بر آن در علوم دیگری همانند علم صرف و غیر آن، به نوشتن کتاب اقدام کرد. با دقت در فهرست زیر که نجاشی و شیخ طوسی و دیگران از آن یاد کرده اند، سخن ما را گواه خواهید بود:
1. کتاب مداواة الجسد؛(33)
2. کتاب الصلوة؛
3. کتاب الجمعة و الجماعة؛
4. کتاب قیام اللیل؛
5. کتاب الرضاع؛
6. کتاب الصداق؛
7. کتاب الاضاحی؛
8. کتاب الصرف؛
9. کتاب الوطی ء بملک الیمین؛
10. کتاب بیان حلّ الحیوان من محرمه؛
11. کتاب قسمة الزکوة؛
12. کتاب العدد فی شهر رمضان؛
13. کتاب الرد علی ابن داود فی عدد شهر رمضان؛
14. کتاب کامل الزیارات؛
15. کتاب الحج؛
16. کتاب یوم ولیلة؛
17. کتاب القضاء و آداب الحکام؛
18. کتاب الشهادات؛
19. کتاب العقیقه؛
20. کتاب تاریخ الشهور و الحوادث فیها؛
21. کتاب النوادر؛
22. کتاب النساء؛ - البته به صورت ناقص -(34)
23. کتاب الفطرة؛(35)
24. الأربعین؛
25. فهرست ما رواه من الکتب و الاصول.(36)

نگاهی به کتاب ارزشمند «کامل الزیارات»
یکی از کتاب هایی که در بین فقهای بزرگ جایگاه بسیار ویژه ای دارد، همانا کامل الزیارات ابن قولویه قمی است. فقهای والامقام برای این کتاب و اسناد و روایاتش اهمیت فراوانی قائل شده اند؛ به گونه ای که هرگاه درباره فردی از نظر «ثقه بودن» بحث و گفت و گویی داشته باشند، اگر نام وی در اسناد این کتاب آمده باشد، آن فرد را توثیق می نمایند؛ چرا که جزو مشایخ ابن قولویه در کامل الزیارات (الزیاره) می باشد.
یادآوری این نکته ضروری است که اگر چه برخی فقط مشایخ بدون واسطه ابن قولویه را توثیق کرده اند؛ امّا بسیاری از فقها تمام مشایخ وی را که در این کتاب شریف آمده، ثقه و مورد اعتماد دانسته اند.
ابن قولویه کتاب کامل الزیارات را بنا به درخواست مکرر یکی از دوستان خود، که نامش را نمی برد، به رشته تحریر درآورد. در این نوشته ارزشمند به روایاتی که درباره زیارت اهل بیت (ع) آمده و همچنین به ثوابی که به زائران قبور آنان داده می شود، اشاره شده است. بخش عمده این کتاب، که 108 باب و 843 حدیث دارد، به زیارت ابی عبداللّه الحسین (ع) اختصاص یافته است و در پایان به دو روایت در فضیلت زیارت حضرت معصومه (س) اشاره شده است که ما نیز آن دو را تقدیم ارادتمندان اهل بیت می کنیم:
1. حدّثنی علی بن الحسین بن موسی بن بابویه عن علی بن ابراهیم بن هاشم عن أبیه عن سعد بن سعید عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: «سألته عن زیارة فاطمة بنت موسی (ع) » قال: «من زارها فله الجنّة».(37)
2. حدّثنی أبی و أخی و الجماعة عن احمدبن ادریس و غیره عن العمرکی بن علی البوفکی عمّن ذکر عن ابن الرضا (ع) قال: «من زار قبر عمتی بقم فله الجنّة».(38)
ناگفته نماند که این کتاب تاکنون چندین مرتبه به چاپ رسیده است که اولین چاپ در سال 1356 ق. با مقدمه ای از علامه امینی( (ره) ) در چاپخانه مرتضویه و در نجف اشرف صورت گرفته و بار دیگر در سال 1417ق. با تحقیق شیخ جواد قیومی در مؤسّسه نشر الفقاهه به چاپ رسیده است.

رحلت
به دنبال خبری که جعفر بن محمد بن قولویه در سال 339 ق. دریافت کرد، سرانجام در سال 339 بیمار گشت و خود را آماده سفر آخرت کرد. از این روی وصیت نامه خود را نوشت و توصیه های لازم را بیان داشت. به وی گفته شد: این همه ترس و نگرانی تو از چیست؟ امیدواریم خداوند به تو سلامتی و عافیت ببخشد. او در پاسخ گفت: این همان سالی است که من در آن ترسانده شده ام.
جعفر بن قولویه در همان سال در پی عارضه بیماری جان به جان آفرین تسلیم کرد و به لقاءاللّه پیوست.(39)

محل دفن
در این که ابن قولویه در رواق کاظمین و در جوار تربت پاک و مقدس امام موسی بن جعفر و امام جواد (ع) دفن گردیده کسی ابراز تردید نکرده است، جز عبداللّه افندی در «ریاض العلماء» که معتقد است وی در قم دفن شده است؛(40) امّا چنین به نظر می رسد که سخن وی اشتباه محض است. مرحوم علی یاری در ردّ این قول می نویسد:
«و الظاهر ان ذلک منه اشتباه محض بتربة ابیه المذکور، او احد من اهل بیته الفضلاء المدفون بها البته؛(41) ظاهراً این نظر از وی اشتباه محض است و وی را با پدر یا یکی از فضلای این خاندان، که در قم دفن گردیده اشتباه گرفته است.»
سلام بر آن چهره پاک و مقدسی که در عُشّ آل محمد (ص) تولد یافت و تربیت شد و پس از عمری تلاش و خدمت به فقه آل محمد (ص) در کنار قبر امام کاظم و امام جواد (ع) به خاک سپرده شد.

پی نوشت ها:
1 - بشارةالمؤمنین، ص 85.
2 - در نقد الرجال، ص 329، به نقل از نجاشی: محله ضبط کرده است.
3 - مجمع الرجال، ج 6، ص 78.
4 - همان، ص 26.
5 - الفهرست، ص 42؛ سفینة البحار، ج 1، ص 163؛ بهجةالآمال، ج 2، ص 558.
6 - رجال نجاشی، ص 89.
7 و 8 - تنقیح المقال، ج 1، ص 223.
9 - خلاصةالاقوال، ص 88؛ بهجةالآمال، ج 2، ص 559.
10 - بهجة الآمال، ج 2، ص .561
11 - لسان المیزان، ج 2، ص 125.
12 - بهجةالآمال، ج 2، ص 559.
13 - معجم طبقات الفقهاء، ج 4، ص 123.
14 - معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 116.
15 - همان، ص 100.
16 - معالم العلماء، ص 30.
17 - معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 109.
18 و 19 - فوائد الرضویه، ص 80.
20 - قاموس الرجال، ج 2، ص 413.
21 - معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 99.
22 - همان، ص 118.
23 - معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 107؛ بهجةالآمال، ج 2، ص 520.
24 و 25 - لسان المیزان، ج 2، ص 125.
26 - رجال نجاشی، ص 264.
27 - ذرایع البیان، ج 2، ص 78.
28 - برخی این ماجرا را در سال 377 می دانند. ر.ک: کامل ابن اثیر، ج 7، ص 234.
29 - قرامطه گروهی از خوارج هستند که بنا به گفته شیخ بهایی آنان در سال 316 ق در ایام حج به مکه هجوم بردند و بسیاری از مردم را کشتند. آنان حجرالاسود را از جای خود بیرون آورده، به همراه خود بردند و در حدود بیست سال در نزد آن ها بود. (مجمع البحرین، ص 340).
30 - الخرایج و الجرایح، ج 1، ص 475؛ ذرایع البیان، ج 2، ص 92؛ سفینةالبحار، ج 1، ص 162.
31 - رجال نجاشی، ص 89.
32 - الفهرست، ص 42؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 107.
33 - شیخ طوسی نام کامل این کتاب را چنین آورده است: کتاب مداواة الجسد لحیاة الأبد. (الفهرست، ص 42).
34 - قرأت أکثر هذه الکتب علی شیخنا أبی عبداللّه(رحمه اللّه و علی الحسین بن عبیداللّه.
35 - رجال نجاشی، ص 89.
36 - معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 107.
37 - معالم العلماء، ص 30.
38 و 39 - کامل الزیارات، ص 536.
40 - الخرایج و الجرایح، ج 1، ص 475.
41 و 42 - بهجةالآمال، ج 2، ص 561.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق