یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2453
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4619 بازدید

خطیب سترگ و محدث بزرگ، حاج شیخ مرتضی انصاری قمی، یکی از مبلغان نستوه دین به شمار می رفت که در وعظ و تبلیغات دینی و ترویج و نشر احادیث اهل بیت (ع) ، گوی سبقت از اقران ربود وصوت وصیت منبر و مواعظ حسنه اش به سراسر ایران رسید. او در غالب مسافرت های تبلیغی خود و مبارزاتش بر علیه شیخی ها و صوفی ها و بابی ها و بهائی ها و کمونیست ها، آثار نیکویی از خود به جای گذاشت و بسیاری از مردم را به راه دین هدایت کرد و از انحراف نجات داد...»(1)

آن مرحوم با آن اسباب و ابزار، از آیات و روایات که در صندوق سینه اش محفوظ داشت، با ذوق و سلیقه شیرین و مخصوص خود به راه افتاد و چهل سال تمام، تابستان و زمستان در شرق و غرب و شمال و جنوب ایران و عتبات عالیات (کربلا و نجف و سامرا) به موعظه پرداخت.

مرحوم آیت اللّه بروجردی می فرمود:

«زبان انصاری و قلم سید شرف الدین، هر دو خدمتگذار واقعی اسلام اند.»(2)

 

ولادت

حاج شیخ انصاری در سال 1321 یا 1323 ق در قم، در خانواده ای پرفضیلت که نَسَب به شیخ الطائفه جناب سعد بن عبداللّه بن ابی خلف اشعری قمی، صحابی بزرگوار حضرت امام حسن عسکری (ع) می بردند، زاده شد.(3)

پدرش مرحوم آقا شیخ محمد حسین زاهد، العبدالصالح العابد المتهجد(4) یکی از عباد و زهاد پایین شهر قم و از معتمدین وثقات حضرات آیات: آقا شیخ ابوالقاسم قمی و آقا شیخ مهدی حکمی قمی بود. وی و برادرش مرحوم حاج شیخ علی زاهد، تابستان های گرم ماه رجب و شعبان را روزه گرفته و به ماه رمضان پیوند می زدند.و در دوره عمرشان کمتر اتفاق افتاد که نماز شب را ترک کنند. آنان در امر به معروف و نهی از منکر بسیار کوشا بودند و شخصاً مرتکبین امور خلاف شرع را توبه می دادند.(5)

مرحوم انصاری از اوان تأسیس حوزه علمیه قم در سال 1340 ق (1300ش)، به تحصیل علوم دینی روی آورد، مقدمات و ادبیات را نزد مرحوم علامه ادیب تهرانی، سطوح را در محضر حضرات آیات: میرزا محمد همدانی، آخوند ملا علی همدانی، حاج شیخ محمد علی حایری قمی و آیت اللّه حاج سید محمد تقی خوانساری فرا گرفت و آن گاه در سال 1347ق، به درس خارج فقه و اصول آیت اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری حاضر شد و به زودی در زمره شاگردان مبرز وی درآمد.(6) او در همان زمان سخت مورد توجه استاد قرار گرفت و داستان زیر مؤیّد این مدعا است:

پیش از آن که وی به لباس روحانیت ملبس شود، روزی در تیمچه بزرگ بازار، بر فراز منبر بود که مرحوم آیت اللّه حایری وارد مجلس شد و زمانی که منبر شیرین وی را مشاهده کرد، او را نزد خود طلبید و پرسید: نام شما چیست و چرا تا کنون معمّم نشده ای؟

مرحوم انصاری گفت: آقا! نام من شیخ مرتضی است و تا کنون در خودم صلاحیت معمّم شدن را ندیده ام! آیت اللّه حایری فرمود: «ان شاء اللّه که شیخ مرتضی انصاری بوده باشی (از همان زمان نام خانوادگی اش در میان علما و مردم به «انصاری» معروف شد.) تو بهترین کسی هستی که شایستگی عمامه نهادن را دارد. فردا من به حجره ات، در مدرسه فیضیه می آیم و عمامه بر سرت می گذارم.»

روز بعد که مردم و بازاریان و طلاب با خبر شدند، آقای حاج شیخ به مدرسه فیضیه برای عمامه نهادن بر سر شیخ مرتضی می رود، به مدرسه فیضیه آمدند. دایی اش، حاج غلامحسین مقتصدی نیز که از قنادهای معروف شهر بود، با نقل و شیرینی پذیرایی مفصل از آقایان کرد.

همچنین آیت اللّه حایری خود برای خواندن خطبه عقد ازدواج شیخ مرتضی به مجلس آمد و سفارش او را کرد.

 

هجرت

وی از بنیان گذاران هجرت برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان و ماه محرم همراه دوستانش مرحوم آیت اللّه محقق داماد و آیت اللّه شیخ محمد رضا طبسی بود. آیت اللّه طبسی در مصاحبه اش با مجله «حوزه» می گوید:

«مرحوم آقای انصاری، حسب الامر آیت اللّه حایری، چندین سال برای اقامه جماعت و ترویج دین به قصبه گرکان - دو فرسخی آشتیان - رفت و مردم آن سامان را با مواعظ و خطابه های خود ارشاد نمود(7) و در حقیقت دین مردم گرگان و آشتیان تا کنون مرهون اقامت چندین ساله وی و زحمات بی دریغ و شبانه روزی اش بوده است.»

استاد علامه مرحوم حجة الاسلام سید عبدالعزیز طباطبایی می فرمود:

«آقای انصاری در این مدت نهایت بهره و استفاده را از اوقات خویش برد. هم نسلی متدین تربیت کرد و هم دوره کتاب بحار الانوار - چاپ کمپانی- را به همراه خود برد و از ابتدای آن به انتهایش رفت و از آخر به اولش آمد و همه را دقیق مطالعه کرد و به خاطر سپرد. او به اندازه ای در حدیث شناسی متبحر و چیره دست بود که هر حدیثی را از او می پرسیدند با ذکر دقیق منبع آن - که در چه جلد و چه بابی است.- پاسخ می داد.»

 

بازگشت به قم

«پس از حدود 10 سال توقف در آن منطقه، به زادگاهش بازگشت و ارشاد مردم مسلمان را از طریق وعظ و تبلیغ آغاز کرد. او خطیبی رشید، سخنوری فصیح و بلیغ و واعظی دلسوز به حال جامعه بود. محبت و اخلاص وی به ائمّه اطهار (ع) به حد کمال بود و برای اشاعه روایات و احادیث آنان تلاش می کرد. مردی روانشناس بود و اغلب مطالب روز را با احادیث و روایات تطبیق می کرد و با شیرینی و ملاحتی که داشت، آنها را به جامعه تفهیم می کرد. تخصص وی بیشتر در نشر احادیث و اخبار بود و مطلبی را که با آیاتی از قرآن عنوان می کرد، تا آخر منبر بر طبق آن، دهها حدیث و روایت تفسیر می کرد و آن را با اشعار، امثال و حکایت های دلنشین می آمیخت...»(8) او حافظ بیش از سی هزار حدیث بود(9) و از این گنجینه گرانبها، در منبرهایش به خوبی استفاده کرد. آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی می فرمود:

«در یک مجلس شمردم، تا هفتاد حدیث در یک موضوع خواند.»

آیت اللّه مشکینی در خطبه های نماز جمعه قم(10) فرمودند:

«زمانی که ما وارد قم شدیم، آقای انصاری بسیار مشهور بود. او در هر منبرش بیش از یکصد حدیث می خواند، من از صدا و سیما می خواهم نوارهای ایشان و امثال او را پیدا کنند و برای مردم پخش نمایند. اینها به گردن مردم حق دارند. اینها بودند که دین مردم را حفظ کردند...»

آیت اللّه سبحانی می فرمود:

«در یک شب اربعین، پای منبر او بودم. او چهل حدیث، با لفظ اربعین، خواند و همه را توضیح داد. منبرش به قدری مفید و با ارزش بود که همه از عالی و دانی و از فقیه و مجتهد تا آدمهای عادی از منبرش استفاده می بردند و حضور در پای منبر او را بر همه چیز ترجیح می دادند.»

وی یک سال نیز در ماه مبارک رمضان، در مسجد شیخ انصاری نجف اشرف به منبر رفت.

مرحوم آیت اللّه حاج سید محمد روحانی می فرمود:

آیت اللّه العظمی خویی شب ها در مسجد خضرا درس می فرمود. ما به ایشان می گفتیم: آقا، درس را زودتر تعطیل کنید تا به منبر آقای انصاری هم برسیم. ایشان پرسید: مگر آقای انصاری در منبر چه می گوید که شما می خواهید از درس من کم کنید؟ گفتیم: آقا! منبر ایشان گفتنی نیست، دیدنی است و باید خود ببینید!

ایشان، شبی درس را زودتر تعطیل کرد وبه مجلس انصاری، حاضر شد و از کثرت نقل احادیث در شگفت آمد و فرمود: «آری! شما حق دارید، این مجلس خیلی قابل استفاده است.»

و از آن روز به بعد، هر شب درس را کمی زودتر تعطیل می کرد.

به هر جا که شیخ مرتضی قدم می نهاد منشأ خیر و برکت بسیاری می شد. چه بسیار اشخاص گنهکار، از شرابخوار و قمارباز و مردان و زنان بدکاره در محضر ایشان توبه کردند و از کارهای زشت به یکباره دست کشیدند.

او خود گفته بود:

زمانی در شب های محرم، در تهران، پس از نماز مغرب و عشا سه مجلس را اداره می کردم. طیب خان رضایی پیش من آمد و مرا برای مجلس بارفروشان (میدان شوش) دعوت کرد. عذر آوردم و گفتم:

طیب خان! من پس از نماز سه مجلس دارم و دیگر به مجلس شما نمی رسم، وانگهی ساعت از نیمه شب هم می گذرد.

او گفت: آقای انصاری! ما ده بیست نفر بودیم که همه جور کارهای خلاف را انجام می دادیم و در اثر منبرهای پارسال شما از همه آنها دست کشیدیم. حالا می خواهی بیا می خواهی نیا؛ ولی من شما را، چه دعوت ما را قبول کنی و چه قبول نکنی، به زور هم که شده می آیم می برم. من هم قبول کردم و فکر می کردم که مجلسم بسیار خلوت است؛ اما وقتی رفتم دیدم مجلس مالامال از جمعیت است و از بهترین مجالس من در تهران شد.

مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ محمد علی انصاری نیز می نویسد:

در زمان رضاخان و پس از آن، در رشت و بندر انزلی - در اثر سیطره حزب توده - فحشا و منکرات رواج پیدا کرده بود.

در چنین شرایط سخت که هم حزب توده قوی و هم از طرف حکام وقت کسی را یارای انتقاد و نشر احکام اسلامی نبود، عده ای از متدینین بندر به فکر فرو رفته از مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری دعوت کردند که دو ماه محرم و صفر برای تبلیغ به آن شهر برود.

چند روزبه ماه محرم باقی مانده و من با مرحوم اخوی درمنزل نشسته بودم که تلگراف دعوت مجدد و یادآوری و آمادگی اهالی رسید، آن مرحوم که قبلاً قول داده بود و از طرفی با این شرایط روبرو بود، به فکر فرو رفت که چه کند؟

دیوان حافظ در کنارم بود، گفتم: می خواهید تفألی از حافظ بگیریم؟ گفت: بد نیست. تفألی گرفتم و این شعر بیامد:

دیده ما چو به امید تو دریا است چرا

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟

وی آن سال را بدان شهر رفت، نخست با نماینده حزب توده ملاقات و از وی قول دوستانه گرفت که با وی مزاحمتی نداشته باشد و تبلیغات دینی را آغاز کرد.

با همت وی، دو باب حمام و دو مسجد جدید ساخته شد. مساجد متروکه و مخروبه نیز تعمیر گردید.»

یکی از علمای انزلی، که شرح تبلیغات ایشان را نقل می کرد، گفت:

«خدا پدر انصاری را بیامرزد، او به شهر ما آمد و ما را از غربت و انزوا بیرون آورد. او آمد، شهر را به یک شهر مذهبی تبدیل کرد و نماز و عبادات را رایج ساخت.»(11)

حاج شیخ مرتضی خودش بازسازی قبرستان بندر انزلی را این گونه شرح می دهد:

«در بندر، کنار دریا قبرستانی بود که در اثر باد و طوفان، از شن ها و ماسه های ساحل پوشیده شده بود و در اثر رفت و آمد چهارپایان، که برای کشتی ها بار حمل می کردند، به وضع بدی درآمده بود و با پول آن روز، شصت هزار تومان خرج برداشتِ خاک ها و شن ها بود. من به مردم گفتم: روزهای جمعه، خود من با بیل و زنبه سر قبرستان برای خاک برداری حاضرم. روحانیون شهر هم حاضر شده و مردم هم به کمک آمده بودند و شن ها را به دریا ریختند و قبرستان ظاهر گردید.»(12)

 

واقعه مدرسه فیضیه

پس از شکست خفت بار رژیم شاه در طرح «انجمن های ایالتی و ولایتی» شاه به تصویب لوایح ششگانه و رفراندوم قلابی 6 بهمن 1341 روی آورد. این بار هم مراجع عالیقدر تقلید همراه با حضرت امام خمینی (ره) به میدان آمدند و مردم مسلمان و غیور ایران را بر مخالفت و اعتراض علیه آن برانگیختند. به این ترتیب موج تظاهرات و اعتراضات در کشور به راه افتاد و به دنبال آن، بسیاری از مساجد و درس های حوزه های علمیه به تعطیلی کشیده شد و روحانیون به زندان ها و سیاهچال ها روانه شدند و در پی آن از سوی مراجع تقلید و علمای شهرستان ها عید نوروز سال 1342 به عنوان عزا اعلام شد.

با حلول فروردین 1342 که همزمان با ایام شهادت رئیس مذهب شیعه، امام جعفر صادق (ع) بود، رژیم شاه برای حمله به حوزه علمیه قم آماده شد. در آن روز، میدان آستانه و خیابان های اطراف حرم حضرت معصومه (س) مالامال از کُماندوها و نیروهای ارتشی بود و کامیون های مملو از سرباز مسلح در خیابان های قم تردد می کردند و در حقیقت یک حکومت نظامی اعلام نشده در قم برقرار شده بود. حجة الاسلام سید حمید روحانی می نویسد:

...عصر روز جمعه، دوم فروردین (25 شوال 1382 ق) به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) از سوی مرحوم آیت اللّه العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه، مجلس عزاداری برقرار بود. ازدحام جمعیت - که تمام صحن حیاط، بالکن های طبقه دوم و شبستان های مدرسه آکنده از مردم بود - بسیار زیاد و چشمگیر بود.

پس از سخنرانی حجة الاسلام حاج سید محمد آل طه، مرحوم آقای انصاری بر فراز منبر قرار گرفت و درباره زندگی امام صادق (ع) و کوشش های دامنه دار آن حضرت در آگاه ساختن مردم به حقایق قرآن و مکتب تشیع و کارشکنی های شدید مخالفین و معاندین در مقابل آن حضرت به سخنرانی پرداخت، آن گاه از حوزه علمیه قم به عنوان «دانشگاه امام صادق (ع) » و «سربازخانه امام زمان(عج)» سخن به میان آورد و رشته سخن را به نقش آن حوزه در حفظ و حراست احکام اسلام و استقلال ایران کشانید که یکباره صدای پر مهیب صلوات در فضای مدرسه پیچید و سخن او را قطع کرد. او بی اعتنا به این صلوات بی مورد، خواست به سخنان خود ادامه دهد که بار دیگر صدای صلوات، او را از سخن گفتن بازداشت. در این هنگام آقای سید رضا موسوی اردستانی - که نزدیک منبر نشسته بود.- مرد نابکاری را دید که مرتب صلوات می فرستد، به او حمله کرد و مشت محکمی به دهان او کوبید که یکباره صدها مشت از چپ و راست به سر و صورت آن سید روحانی فرو آمد و او را به کلی گیج و از خود بی خود ساخت. مردم که متوجه روی دادن حادثه ای در پای منبر شده بودند، از هر طرف سر می کشیدند تا ببینند چه خبر است؟ و برخی از جای خود برخاسته می کوشیدند خود را به محل حادثه نزدیک کنند، ولی آقای انصاری که سخت کوشش داشت آرامش مجلس به هم نخورد، کوشید که با شوخی و بذله گویی جریان را به اصطلاح «ماست مالی» نماید از این روی مردم را دعوت به آرامش کرد و اظهار داشت: «بنشینید، چیزی نیست، چند نفر پای منبر ما سر یک دانه سیگار کشمکش داشتند، تمام شد.» و از آنجا که دریافت تمام افرادی که دور منبرش نشسته و با چشمان شرارت بار به او خیره شده اند، به گفته خودش، عوضی هستند که برای بر هم زدن مجلس و آشوبگری بدان جا آمده اند، لحن سخن خود را عوض کرد و با زبان نرم خواست آن دژخیمان وحشی را رام و آرام ساخته و از شرارت باز دارد، از این رو با لحنی ملایم اظهار داشت:

«ما با کسی سر جنگ نداریم، ما در اینجا جمع شده ایم تا برای ششمین پیشوای شیعیان ذکر مصیبتی بکنیم و اگر حرفی می زنیم، سخنی می گوئیم جز نصیحت مشفقانه منظوری نداریم، ما وظیفه داریم خیر و صلاح ملک و ملت را...» که صدای صلوات بار دیگر طنین افکند و یکی از آنها از منبر بالا آمد تا بلندگو را از جلو او بکشد، آقای انصاری هم یک پله پایین آمد و بلندگو را از دست او کشید و فریاد برآورد:

«آی مردم! آی مسلمان هایی که صدها فرسخ راه به این شهر مقدس آمده اید، به شهر و دیار خود که بازگشتید به همه برسانید که دیگر به روحانیت اجازه ذکر مصیبت برای رئیس مذهب جعفری هم نمی دهند...»

که بار دیگر صدای صلوات رشته سخن را از کَفَش ربود. او که می دید به هیچ وجه نمی تواند سخن بگوید و اوضاع وخیم تر از آن است که فکر می کرد، فوراً سر و ته مطلب را هم آورد و از منبر پایین آمد و رفت کنار آیت اللّه گلپایگانی نشست.(13)

اما در همین لحظه، صدها کماندوی گارد با دستور سرهنگ مولوی به مردم و روحانیون حمله ور شدند و به قصد کشت، آنان را با سبعیت و درندگی هر چه تمامتر می زدند، حمله دژخیمان به شدت هر چه تمام تر تا پاسی از شب ادامه داشت، در حین زد و خورد، بستگان آیت اللّه گلپایگانی و عده ای از طلاب خرم آبادی و دیگران، معظم له و آقای انصاری را به اتاق دوم سمت شرقی مدرس می برند. کماندوها - که از منبرهای آقای حاج انصاری در صبح و عصر در مدرسه حجتیه و فیضیه، سخت عصبانی بودند و قصد کشتن او را داشتند.- که متوجه شدند آیت اللّه گلپایگانی و آقای انصاری درآن اتاق هستند، به آنجا حمله بردند و در و پنجره اتاق را در هم شکستند و خرد کردند و به دنبال آن وارد اتاق شدند با محافظین - که شمارشان بیش از پنجاه نفر بود.- به زد و خورد پرداختند...»(14)

پس از خروج آیت اللّه گلپایگانی و مردم و روحانیون از مدرسه فیضیه، آقای انصاری هم از طریق رودخانه متواری شد و تا مدت 40 روز مخفیانه زندگی می کرد.

 

بناهای خیریه

مرحوم حجة الاسلام انصاری، به خاطر تشویق مردم برای ایجاد مساجد و بناهای خیریه، در اغلب شهرستان های ایران آثار بسیاری از خود بر جای گذاشت.(15) کافی بود مرحوم انصاری در هر محلی که آب انبار یا مسجد یا حسینیه نداشت، منبر برود بلافاصله ساختمان مورد نیاز ساخته می شد. از نمونه های مشهود آن در قم، تعمیر مسجد امام حسن عسکری و مسجد جامع است. او هر شب در مسجد امام به منبر می رفت، مردم را برای عمران مسجد تشویق می کرد و پس از چند شب به آجرپزها دستور داد هر شب چند ماشین آجر و قزاقی و نظامی در مدخل ورودی مسجد بریزند و خود در منبر می گفت: هر کس وارد مسجد می شود، یک دانه آجر یک ریالی یا یک نظامی سه ریالی با خود بیاورد. و به این ترتیب شبی چند ماشین مصالح ساختمانی وارد مسجد می شد (که تسطیح کف حیاط مسجد و دیوار چینی دور پشت بام و تعویض درها و پنجره های شبستان ها یادگار آن ایام است.)

یکی از محلات قم به نام کوچه حاج زینل، بدون مسجد بود. ایشان را دعوت کردند، وی در منبر پرسید: این کوچه را چه نام است؟ گفتند: کوچه حاج زینل. ایشان گفت: پسران حاج زینل، که ثروتمند محل بودند یا نام پدرشان را از این کوچه بردارند، من خودم مسجد را می سازم و نام انصاری بر آن می گذارم یا حاضر شوند مسجد را به نام پدرشان بسازند. که مسجدی بزرگ ساخته شد و اکنون هم برپا است.

زمانی نیز (ماه مبارک رمضان) در مسجد ارکِ تهران منبر می رفت. کثرت جمعیت شرکت کننده به حدی بود که مسجد با تمام بزرگی اش کوچک می نمود. او در منبر گفت: این درست نیست که خانه خدا (مسجد ارک) کوچک باشد و خانه دولت (وزارت دارایی) بزرگ باشد. و سرانجام با پیگیری این موضوع و مکاتبات با نخست وزیری، موفق شد بخشی از حیاط وزارت دارایی را داخل مسجد ارک نماید.

 

مبارزه با مظاهر فساد

مرحوم حجة الاسلام انصاری، در راه مبارزه با فساد و منکرات بسیار می کوشید و هر جا قدم می نهاد، در اولین مرحله به تبلیغ علیه مظاهر گناه، مانند: رادیو و تلویزیون و سینما و شراب فروشی ها برمی خاست، چه بسیار سینماهایی که در اثر تبلیغات وی تخریب شد و به آتش کشیده شد. از جمله، در یکی از ماه های مبارک رمضان که در کاشان منبر می رفت، شنید سینمایی در دست ساختمان است. مردم را تشویق کرد و آنان به آن جا هجوم بردند و سینما را به آتش کشیدند، نام آن محله و خیابان را نیز «سینما سوخته» گذاشتند که تا کنون این نام بر آن مکان، در خیابان ملک آباد، اطلاق می شود. (با آنکه به جای سینما، پاساژ ساخته شده است.)

در اصفهان نیز سینمایی در دست احداث بود. مرحوم آقای انصاری مردم را به تخریب آن، تشویق نمود و مردم آن را خراب کردند. ایشان از مردم خواست تا آن مکان را بخرند و برای حسینیه وقف کنند. بلافاصله مردم متدین، زمین آن را خریدند و به نام حسینیه وقف کردند و معظم له، بقیه منبرهای خویش را بدان مکان انتقال داد.

شرح نمونه دیگری که در قم روی داد، در مقدمه دیوان انصاری چنین نقل شده است:

«در زمان متفقین (1321ش) چند باب مغازه شراب فروشی، در خیابان حضرتی، در مجاورت آستانه مقدسه، باز شده و اشاعه فساد می کردند. از طرفی هم بارندگی بسیار کم و خشکسالی سختی شد و اغلب زراعات مردم قم از آب بازماند. مردم دو قریه «محلات» و «نیماورد» به پشتیبانی قدرت نخست وزیر وقت، صدرالاشراف محلاتی، عهدنامه هزار ساله قم را نادیده انگاشته و آب رودخانه ای را که قرن هاست پنج و شش می باشد، به کلی به روی مردم قم بستند. فریاد مردم به گوش دولت، که نخست وزیرش مالک آن قراء بود، فرو نرفت و از این راه نگرانی شدیدی برای اهل قم ایجاد شد. زارعین به ستوه آمدند و ماشین هایی چند تهیه دیدند و با چوب و چماق و تفنگ بر آن شدند تا به محلات رفته و سدها را بشکنند و آب را به طرف قم جاری نمایند، بیم فتنه ای بزرگ و کشتاری بسیار می رفت.

آقای انصاری در آن زمان بر فراز منبر، به آیات مبارکه سوره واقعه: افرایتم ما تحرثون ا أانتم تزرعونه ام نحن الزارعون ا و آیات: افرأیتم الماء الذی تشربون ا أانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون ا لو نشاء جعلناه اجاجاً فلو لاتشکرون ا استناد کرده و پس از شرح و تفسیر آنها فرمود:

«مردم، چرا جماعتها را به هم می زنید؟ اگر می خواهید انقلاب کنید که نتیجه بگیرید پس بریزید شراب فروشی ها را به هم بزنید که در این شهر دینی و مذهبی، بر علیه قرآن و مقدسات مذهبی اشاعه منکرات نکنند. شما در این مغازه ها را از خیابان حضرت معصومه (س) ببندید، من از آسمان به شما آب می دهم، رفتن به محلات و نیماورد و جنگ کردن لازم نیست.»

صبح روز بعد، جوانان و روحانیون و مردم، همه جمع شدند و با دامن های پر از سنگ و چوب به طرف مراکز ترویج فساد حمله کردند و آن محل ها را در شعله های آتش سوزاندند.

عصر روز بعد ابرهایی در آسمان پدیدار شد و باران شدید بارید که در رودخانه سیل جاری شد و زراعات و باغات مشروب گردید و نیازی به رفتن به نیماورد نیافتاد.(16)

او هماره بر فراز منبر، از اوضاع بد اجتماع و اقتصاد و فرهنگ مملکت و کارهای دولت انتقاد می کرد و حقایق را می گفت، چندین بار به کلانتری احضار شد و پرونده برایش ساختند.

از جمله در یکی از سال ها، در ماه رمضان در مسجد ارک تهران منبر رفت. در شب نوزدهم ماه که شب قدر بود، وزرای وقت در کاخ گلستان، مقابل مسجد، مجلس شب نشینی و زیبایی اندام تشکیل داده بودند. (در آن شب، اشرف پهلوی جایزه 200 هزار تومانی را از آن خود کرد.) روز بعد که مرحوم انصاری باخبر شد، از شدت خشم چشمانش سرخ و رنگش برافروخته گردید، به منبر رفت و دودمان کثیف پهلوی را به باد انتقاد گرفت و گفت:

«یک مشت فاحشه بی بندوبار از جان این ملت مسلمان چه می خواهند؟ شب قدر، شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین، رجال دولت مشغول عیش و نوش و بد مستی اند؟»

و تا پایان منبر با حرارتی هر چه تمام، با این که صدایش علاوه بر مسجد، به تمام خیابان های اطراف می رسید و حدود پنجاه هزار نفر در مسجد و اطرافش اجتماع کرده بودند، این گونه سخن گفت.

مجلس که تمام شد، پلیس شهربانی، انصاری را احاطه کرد و به شهربانی برد از طرفی مردم واقعه را به گوش مرحوم آیت اللّه میر سید محمد بهبهانی رساندند و او در تماس با رئیس شهربانی، آزادی فوری آقای انصاری را خواستار شد و گفت:

«آقای انصاری، نماینده آیت اللّه العظمی بروجردی است، تا خبر به قم نرسیده با عرض معذرت ایشان را آزاد سازید.» و همین طور شد.(17)

 

تألیفات

از آن مرحوم، یازده دفتر قطور در تبویب آیات و روایات و اشعار باقی مانده، که یکی از آنها تفسیر سوره والعصر، به طور کامل، می باشد. خط آن مرحوم بدون نقطه بوده و خواندنش کمی مشکل است.

وی در اقدام خداپسندانه دیگرش، وصیت کرد تا کتابخانه نفیس او را در اختیار مرحوم آیت اللّه خویی قرار دهند و پس از مرگش بدین وصیت عمل شد و هم اینک، آن کتاب ها در کتابخانه مدینة العلم - قم - مورد استفاده است.

 

وفات

سرانجام آن خطیب شهیر عالم اسلام، پس از عمری موعظه و ارشاد و پس از پشت سرنهادن یک دوره بیماری، در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد ماه 1350 ش (26 جمادی الاول 1391 ق)(18) در 70 سالگی بدرود حیات گفت.

به دنبال پخش خبر وفاتش، بسیاری از مردم حق شناس قم مغازه ها را تعطیل کردند و به خانه اش شتافتند و به برادران والامقامش (حضرات حجج الاسلام: حاج شیخ محمد علی، حاج شیخ احمد و حاج شیخ محمود انصاری) تسلیت گفتند. پیکر پاکش، صبح روز پنجشنبه 28 مرداد از مسجد رفعت به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه (س) ، با حضور یکپارچه علما، روحانیون و عموم اصناف و اهالی قم تشییع و پس از نماز مرحوم آیت اللّه العظمی نجفی مرعشی، در مقابر اشعریین (قبرستان شیخان) روبروی مرقد جناب زکریا بن آدم اشعری، به خاک سپرده شد. (که بعدها برادرانش: حاج شیخ محمد علی و حاج شیخ محمود نیز در کنار او مدفون شدند.)

گفتنی است: به هنگام تشییع جنازه حاج شیخ مرتضی انصاری، بازار قم قصد تعطیلی داشت و بسیاری درب مغازه های خود را پائین کشیدند؛ اما چون روز 28 مرداد بود، شهربانی قم با اعزام چندین پلیس به بازار تهران و تهدید بازاریان، آنان را مجبور به باز کردن مغازه ها و چراغانی کرد. همچنین تشییع جنازه آن مرحوم، باعث شد مراسم جشن و رژه 28 مرداد بر هم بخورد و روز بعد برخی از متصدیان تشییع (حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج آقا محمد آل طه) را به ساواک احضار و تحت بازجویی قرار دادند.

به دنبال اعلام خبر وفاتش، مراسم بزرگداشت مقام علمی و عملی او تا شب چهلم در سراسر ایران برگزار شد.

در قم از سوی آیات عظام: امام خمینی (ره) (در مسجد امام عسکری (ع) )(19)، گلپایگانی (در مسجد حسین آباد)، نجفی مرعشی (در حسینیه معظم له)، در تهران از سوی آیت اللّه سید احمد خوانساری (در مسجد سیّد عزیز اللّه) و علما و خطبای تهران (در مسجد ارک و حسینیه بنی فاطمه) و علمای قمی مقیم تهران (در مسجد شیخ عبدالحسین)، در مشهد از سوی آیت اللّه العظمی سید محمد هادی میلانی (در مسجد گوهر شاد)، در بروجرد از سوی آیت اللّه شیخ علی محمد بروجردی (در مسجد جامع)، در شیراز از سوی آیت اللّه شیخ بهاء الدین محلاتی (در مسجد مولا)، در یزد، کرمان، رفسنجان، رشت، انزلی، اصفهان، گرگان، کاشان، آشتیان، نجف و کربلا مجالس یادبود برگزار شد.

 

پی نوشت ها:

1 - گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 339 و آثار الحجة، ج 2، ص 144.

2 - مجله معارف جعفری، سال دوازدهم (اسفند / 1350 محرم الحرام 1392 ق)، ص 291 و .292 نیز ببینید: مجله مکتب اسلام، ش 141 (مهرماه 1350)، ص 16، روزنامه کیهان مورخ 1 شهریور 1350، ص 3.

3 - رجال قم، 158 و گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340.

4 - الذریعة، ج 26، ص 20.

5 - مقدمه دیوان انصاری، ص 129 و دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 200.

6 - گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340، رجال قم، ص 158، آثار الحجة، ج 2، ص 144، مجله معارف جعفری، ص 291 و آینه دانشوران.

7 - گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340 و رجال قم، ص 158.

8 - مقدمه دیوان انصاری، ص 138.

9 - دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 200.

10 - 22 رجب 1418 ق.

11 و 12 - مقدمه دیوان انصاری، ص 142 تا 144.

13 - بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(ره) ج 1، ص 337 تا 339.

14 - نهضت روحانیون ایران، ج 3، ص 265 و 266، از فیضیه 42 تا فیضیه 57، ص 78 و 79 و خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 85.

15 - دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 200.

16 - مقدمه دیوان انصاری، ص 131 تا 133؛ آثار الحجة، ج 1، ص 121 و قم از نظر اجتماعی و اقتصادی، ص 412.

17 - مقدمه دیوان انصاری، ص 140.

18 - میراث اسلامی ایران، ج 9، ص 402 (حوادث الایام) و روزنامه کیهان، اول شهریور 1350، ص 3.

19 - داماد معظم ایشان، مرحوم آیت اللّه حاج آقا شهاب اشراقی این ختم را برگزار کرد.

20 - اختران ادب، ج 2، ص 500 و مقدمه دیوان انصاری، ص 145 و 146.

 

منبع: www.hawzah.net

 


موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر