سه‌شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2728
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1938 بازدید

محمد بن حسن بن ولید قمی


نقش علمای علم رجال و محدثین نامی شیعه در نقل احادیث صحیح و معتبر، دقت و تأمل فراوان درعدم نقل روایات ضعیف با طرح آنها و جلوگیری از تحریف و تبدیل در احادیث صادره از ائمه اطهار (ع) و روشن نگاه داشتن این چراغ نورانی بسیار حائز اهمیت و قابل تقدیر می باشد.
«یُریدُون لِیُطفِئُوا نُور اللّه بِاَفواههم و اللّه مُتّمُ نُورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافِرون.»(1)
آنان که می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خداوند نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند.
محمد بن حسن بن ولید قمی مشهور به «ابن ولید»(2) را باید در شمار یکی از دانشمندان و فقهای صاحب نام جهان تشیع در عصر خود به حساب آورد که در بین علمای علم رجال و محدثین نامی شیعه، در وثاقت و اعتماد ویژه به او، جایگاه ویژه ای دارد.

دوران شکوفایی ابن ولید
محمد بن حسن بن ولید مشهور به ابن ولید و کنیه اش ابوجعفر می باشد. اگر چه متأسفانه در کتب رجالی از تاریخ ولادت این عالم و فقیه بزرگ سخنی به میان نیامده است.
لیکن دوران شکوفایی وی از زمانی آغاز می شود که ایشان پس از رحلت علی ابن بابویه، پدر بزرگوار شیخ صدوق - رحمهما اللّه - در قم و رحلت محدث عظیم الشأن، ثقة الاسلام کلینی (م 328 یا 329) در بغداد و همزمان با شروع غیبت کبرای امام زمان (ع) (329 ق)، در زمره بزرگترین فقها و محدثان شیعه، در ایران و در شهر مقدس قم می زیست.(3)
با توجه به اینکه قم در آن روزگار مانند ایام پیشین خود، مرکز شیعه و فقها و محدثین بود و بسیاری از مشایخ فقه و حدیث در آن به سر می بردند، با این وصف چهره پرفروغ ابن ولید در بین آنها امتیازات ویژه ای داشت و سرآمد همه آنها بود.
ابن ولید در فقه، حدیث، علم رجال و جرح و تعدیل راویان و رجال حدیث از درخشنده ترین چهره های علمی شیعه بود.(4)
مکتب فقه و حدیث او، یعنی فتوی بر اساس متون حدیث و دلالت آن بدون تمسک به علم اصول فقه - که کار فقهای پیشین قم و علی ابن بابویه بود.- در اواسط سده چهارم هجری قمری به وی منتقل شد. بینش خاص او در جرح و تعدیل راویان و دقت فراوانش در عدم نقل روایت از روایتگران ضعیف در قم، زبانزد اهل فقه و حدیث بود.

ابن ولید در نظر دانشمندان بزرگ شیعه
شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی معروف به «شیخ طوسی»(5) که به اعتراف تمام دانشمندان اسلامی، که پس از وی آمده اند، یکی از بزرگترین نوابغ جهان و پیشوای فقها و متکلمین عصر خود بوده است. او شخصیتی است که امروزه نیز مجتهدین شیعه، ریاست و تقدم او را در علم فقه، اصول، کلام، تفسیر و سائر علوم اسلامی مسلم می دانند (به همین جهت وی را پیشوای علما و مجتهدین شیعه یعنی «شیخ الطائفه» می نامند). این فقیه نامی درباره ابن ولید می گوید:
«محمد بن حسن بن ولید قمی دانشمندی جلیل القدر، آگاه به رجال و مورد اطمینان می باشد. او در علوم گوناگون کتاب های زیادی دارد که از جمله کتاب الجامع، التفسیر و غیر اینها است. روایات و کتب وی را ابن ابی جید برای ما نقل کرده و نیز جماعتی از علما از فرزندش احمدبن محمدبن حسن و جماعتی دیگر از علما هم آنها را از ابوجعفر بن بابویه (شیخ صدوق) به ما اطلاع داده اند.»(6)
در حاشیه فهرست شیخ آمده است که:
«محمد بن الحسن از احمد بن علویه الکاتب الاصفهانی البحری معروف به ابن اسود متوفای سنه 320 ق (تقریباً)، که صاحب قصیده ای هزار بیتی به نام مجرة در مدح حضرت امیرالمؤمنین (ع) می باشد، روایت می کند.»(7)
شیخ اجل طوسی (ره) در کتاب ارزشمند رجال خود نیز از این فقیه والا مقام نام برده و می گوید:
«محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی دانشمندی جلیل القدر است و استادی آگاه به فقه و ثقه. او از محمد بن حسن صفّار و سعد بن عبداللّه اشعری روایت می کند و هارون بن موسی تلّعکبری هم از وی می گوید: «وی را ندیده ام؛ ولی اجازه او به دست شاگردش جعفر بن حسن مؤمن که همه روایاتش را در بردارد، به من رسیده است و تمام روایات او را ابوالحسین بن ابی جید به ما خبر داد.»(8)
احمد بن علی بن احمد بن عباس معروف به نجاشی، (م 450 ق) یکی از علمای علم رجال در کتاب رجال خود - که آن را پس از فهرست و رجال شیخ تألیف کرده و در صدد رفع کاستی های آن و تکمیل نقیصه های این دو کتاب بوده است.(9) از این فقیه گرانقدر و استاد مشایخ قم، اطلاع بیشتری به دست می دهد و وی را این گونه توصیف می کند:
«ابوجعفر محمد بن حسن بن احمد بن ولید، پیشوای علمای قم، بزرگ فقیه آنها، پیشرو و از چهره های درخشان آنان بود. او در قم می زیست، ولی اصالت او از قم نبود. دانشمندی بود معتمد و شخصی مورد اطمینان، سرشناس و مورد اتفاق همه. او کتاب هایی دارد از جمله: تفسیر قرآن و الجامع. ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن طاهر از وی به ما خبر داد. اجازه ابن ولید به او که مشتمل بر کتاب ها واحادیث اوست، را دیده ام. ابوجعفر محمد بن حسن بن ولید در سال 343 ق وفات یافت.»(10)
آنچه حائز اهمیت است و قابل دقت می باشد این است که دراین اثر گرانبها، که به تعبیر آیت اللّه العظمی بروجردی (ره) «از پایه های رجال ما از لحاظ صحت و اعتبار می باشد.»(11) مرحوم نجاشی چگونه و با چه عباراتی این دانشمند بلند مرتبه را توصیف کرده است: ثقة ثقة، عین و مسکون الیه با مراجعه به این کتاب ارزشمند می بینیم، ایشان کمتر کسی را این گونه و با چنین عبارات معرفی می کند.
ابوالحسن محمد بن احمد بن داود قمی معروف به ابن داود قمی (م 368 ق) از دانشمندان نامی قم، استاد مشایخ قم در زمان خود و از معاصرین شیخ صدوق (ره) در رجال خود، در دو جا بانقل عباراتی از شیخ و نجاشی، بدون آن که چیزی بر این عبارات بیفزاید، از این فقیه بزرگ سخن به میان می آورد.(12)
علامه شوشتری در کتاب قاموس الرجال به نقل از ابن داود می گوید:
«ابن داود در رجال خود در فصل «کسی که دوبار توثیق شده» گفته است: ابن غضائری ابن ولید را دو مرتبه توثیق کرده است.»(13)
علامه حلی (ره) در کتاب رجالی خود، در ترجمان وی، سخن نجاشی را به صورت مختصر نقل کرده و حتی از خود چیزی بر آن نیفزوده است.(14)
شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی، در کتاب معجم، در فصل اول (توثیقات وارده در مورد تک تک راویان و تعیین طبقه آنها)، تحت عنوان کسانی که توثیق ویژه دارند، «الموثوقون بالخصوص»، ضمن تلفیقی از عبارات شیخ در فهرست و رجال، نجاشی در رجال و علامه در خلاصه، از ابن ولید سخن به میان می آورد و او را جزو طبقه نهم راویان برمی شمرد.(15)
همان طور که ملاحظه شد محمد بن ولید سر آمد فقها و از چهره های درخشان علمای قم بوده است. یکی از افتخارات این فقیه گرانقدر این است که او استاد بزرگ رئیس محدثین، امین الاصحاب، کسی که با دعای امام زمان (ع) متولد شده است، یعنی حسین بن بابویه معروف به شیخ صدوق (ره) می باشد.

ابن ولید در منظر شاگرد نامدارش، شیخ صدوق (ره)
ابن ولید در نزد این شخصیت بزرگ و گرانمایه، اعتماد و وثوق بسیار بالایی دارد و تبعیت این حافظ بزرگ حدیث و عالم به رجال از وی، بسیار قابل توجه و مثال زدنی است و خود از عظمت شخصیت ابن ولید حکایت می کند.
نکته جالب توجه اینکه استادان مرحوم شیخ صدوق، بنابر آنچه مرحوم شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی در شرح حال وی (با استفاده از کلیه منابع و مآخذ و با مراجعه به برخی از تألیفات ایشان به دست آورده است.) بیان کرده است، 252 تن می باشند که در این میان نام محمد بن ولید بر تارک نام اساتید ایشان می درخشد.(16) با دقت و ملاحظه در عبارات شیخ صدوق (ره) در کتاب من لا یحضره الفقیه و دیگر تألیفات آن بزرگ مرد، معلوم می شود که ایشان تا چه حد برای استاد خود احترام ویژه قائل است؛ با تعبیراتی از قبیل «شیخنا» (بزرگ ما، استاد ما)، یا «شیخنا الاستاد» (استاد بزرگ ما).
نهایت اطمینان و اعتماد شیخ صدوق به وی را می توان از کلمات خود او، در ذیل خبر «صلاة یوم غدیر»، (نماز روز غدیر)، در کتاب من لایحضره الفقیه فهمید. ایشان در این کتاب می گوید:
«استاد ما محمد بن ولید - رضی اللّه عنه - آن را صحیح نمی دانست و می گفت: حدیث آن از طریق موسی همدانی رسیده است و او دروغگو و غیر ثقه است و هر خبری را که استاد ما (ره) صحیح نداند و حکم به صحت آن نکرده باشد، در نزد من متروک و غیر صحیح می باشد.»(17)
این عبارت نهایت ستایش از وی را ابراز می دارد و حاکی از شأن و منزلت والای او در نزد شیخ صدوق است.
آیت اللّه العظمی خویی در کتاب معجم رجال خود می گوید:
«شیخ صدوق در کتب خود از محمد بن حسن بن ولید بسیار روایت می کند و در مشیخه،(18) قریب به 140 مرتبه از او نام برده است.» مرحوم خویی در ادامه می گوید:
«همانطور که در ترجمان محمد بن احمد بن یحیی بیان شد، مرحوم صدوق در استفتائاتش از روایات محمد بن احمد بن یحیی - در آنچه را او روایت کرده از گروهی، که نام آنها قبلاً گذشت.- از استادش ابن ولید پیروی کرده و طریق شیخ به او صحیح می باشد. ابن ولید قمی مانند احمد بن محمد بن عیسی(19) و شاگرد نامدارش شیخ صدوق و بسیاری از مشایخ قم، در نقل روایت بسیار احتیاط می کرده و نسبت به پذیرش حدیث و رجال آن دقت و احتیاط بیش از حدی داشته است؛ به گونه ای که هر روایت و راوی را که او می پسندید، نزد علما و محدثین قم دیگر از آن گفتگویی به میان نمی آمد و می پذیرفتند. چنانکه بسیاری از راویان کتاب نوادر الحکمة، محمد بن احمد بن یحیی را جرح نموده (مورد خدشه قرار داده واستثناء کرده) و شیخ صدوق هم به پیروی از استادش، بدون چون و چرا آنها را استثناء کرده است.»(20)
گروهی از فقها، احتیاط فوق العاده و دقت خیلی زیاد وی را نپذیرفته اند و آن را ناشی از وسواس ابن ولید پنداشته اند.(21) ولکن حق این است که این دقت فوق العاده، در تقوی و صداقت وی در نقل روایات ریشه دارد نه در وسواس.

استادان ابن ولید
ابن ولید از فقهای بزرگ قم بهره ها جسته و شاگرد برازنده آنان بوده است. اینک به شاخص ترین اساتید وی اشاره خواهیم کرد:

1 - سعد بن عبداللّه بن ابی خلف الاشعری القمی: نجاشی در رجال خود درباره وی می گوید:
«کنیه او، ابوالقاسم است. او بزرگ این طائفه (اشعری)، فقیه آنها و چهره برترشان می باشد. وی احادیث اهل سنت را هم زیاد شنیده و برای دریافت آنها سفر می کرده است و با محدثین و علمای نام آشنای اهل سنت، مانند: حسن بن عرفه (م 357) و محمد بن عبدالملک الرفیعی (م 266 ق) و ابوحاتم رازی و عباس ترقفی و دیگران ملاقات هایی داشته است. او مولای ما ابا محمد، امام حسن عسکری (ع) را ملاقات کرده است؛ البته برخی از اصحاب این ملاقات را ضعیف می دانند... واللّه اعلم.»
و در ادامه برخی کتاب های او را نام می برد: «کتاب الرّحمة، کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه و...»(22)
علامه حلی در ترجمان وی این گونه می نویسد:
«سعد بن عبداللّه بن ابی خلف الاشعری کنیه اش ابوالقاسم و شخصی جلیل القدر است که اخبار زیادی را نقل کرده و تصنیفات زیادی هم دارد. او ثقه می باشد و استاد طائفه خود است و فقیه و نیکوترین چهره آنها. وی امام حسن عسکری (ع) را ملاقات کرده و در سال 301 ق (و بنا به قولی 229 یا سال 300 ق) در قم رحلت نمود.»(23)
شیخ طوسی (ره) هم در فهرست خود او را توثیق و به بعضی از کتابهایش اشاره کرده است.(24)
مرحوم تفرشی در نقد الرجال خود درباره وی می گوید:
«در ثقه بودن او هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد.»(25)

2 - محمدبن حسن بن فرّوخ الصّفار
نجاشی در مورد او می نویسد:
«ابوجعفر الاعرج، از چهره های برتر یاران قمّی ما است. او شخصی مورد اطمینان (در نقل روایت) و مقدم بر دیگران است. کسی که کمتر نام او در نقل ها حذف می شود. کتابهای او عبارتند از: الصلاة؛ کتاب الوضوء؛ کتاب الجنائز؛ کتاب الرد علی الغلاة؛ کتاب التقیه؛ و بصائر الدرجات. کتاب های او را به جز بصائر الدرجات، ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن طاهر الاشعری القمی [ معروف به ابن ابی جید که بعداً از او سخن خواهیم گفت؛ ظاهراً ایشان شیخ اجازه محمد بن حسن بن الصفار بوده است. ] به نقل از محمد بن حسن بن ولید از خود وی خبر داده است.»(26)
شیخ در رجال خود او را از اصحاب امام عسکری (ع) می داند(27) و در تهذیب بلاواسطه از وی روایت کرده است.(28) علامه حلی هم او را ثقة می داند.(29)

3 - حسن بن متّیل دقّاق
نجاشی درباره او می نویسد:
«او از چهره های وجیه اصحاب ماست و کثیر الحدیث (یعنی احادیث نقل شده به واسطه او زیاد است.) می باشد و کتاب نوادر از اوست.»(30)
ابن داود هم عبارات نجاشی را در مورد وی آورده و درباره چگونگی ضبط نام وی می گوید:
«حسن بن مُتیل به ضم میم و تضعیف تاء (متتیل) است و لکن در اکثر کتب رجال «مَتّیل» (به فتح میم و تشدید تاء) ضبط شده است.»(31)
شیخ طوسی می گوید:
«وی قمی است و ابن ولید در قسم کسانی که از ائمه (ع) روایت نکرده اند، از وی روایت می کند(32) وی به دقّاق (آرد فروش) معروف و از شیوخ (شیخ اجازه در نقل روایت) می باشد.»(33)
علامه (ره) طریق صدوق به جعفر بن ناجیه را که حسن بن متیل در آن می باشد، صحیح می داند.(34) و مرحوم صدوق نیز در مشیخه، وی را به «دقاق» وصف کرده است.(35)
محمد تقی مجلسی (ره) نیز درباره او می نویسد:
«حسن بن متیل ممدوح است و از چهره های نامدار شیعه می باشد.»(36)
صاحب هدایة المحدثین هم وی را ممدوح و مورد اطمینان می داند و می گوید:
«محمد بن حسن بن ولید از او روایت می کند.»(37)
همچنین وحید بهبهانی د رتعلیقه خود تصریح کرده است که او استاد ابن ولید می باشد.(38)

4- عبداللّه بن جعفر حمیری
یکی دیگر از اساتید ابن ولید، عبداللّه بن جعفر حمیری است. عبداللّه بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع حمیری، ابوالعباس قمی، استاد علمای قم و از چهره های درخشان علم و دانش، در سال دویست و نود و اندی، وارد کوفه شد. وی ثقه و از اصحاب امام حسن عسکری (ع) است. اهل کوفه از وی روایات زیادی شنیده اند. وی کتابهای زیادی تصنیف کرد که برخی از آنها عبارت است از:(39)
کتاب الامامه؛ الدلائل؛ العظمة و التوحید؛ کتاب الغیبة و الحیرة؛ قرب الاسناد الی الرضا؛ قرب الاسناد الی الجواد؛ و قرب الاسناد الی الصاحب و...(40) بسیاری از اصحاب ما از وی خبر داده اند از جمله: حسین بن عبید اللّه عضائری (م 411 ق). شیخ ابوطالب تبریزی نیز با نقل مختصری از عبارت نجاشی، در فصل «کسانی که با تتبع در کتب شیعه صراحتاً توثیق نشده اند.» از وی نام می برد.(41)

شاگردان ابن ولید
گروهی از مفاخر محدثین و فقهای اواسط سده چهارم هجری، از شاگردان او به شمار می آیند که برخی از آنها عبارتند از:

1 - شیخ صدوق محمد بن بابویه (ره) (م 381 ق)
یکی از شاگردان نامی و بلند آوازه ابن ولید، محمد بن بابویه است که در واقع باید از بزرگترین افتخارات ابن ولید، داشتن شاگردی این چنین با عظمت باشد. محمد بن بابویه معروف به «ابن بابویه» و «شیخ صدوق»(42)، نامی ترین دانشمند گرانمایه، بزرگوار، فقیه و محدث عالی مقدار شیعه، در نیمه دوم سال چهارم هجری است. به راستی که باید او را یکی از استوانه های شریعت دانست. پدر عالی مقدارش، علی بن بابویه می باشد که او نیز به «ابن بابویه» معروف است؛ ولی هرگاه «ابن بابویه» به طور مطلق در السنه علما و متکلمین به کار رود، مقصود فرزند ایشان یعنی محمد بن بابویه است، همان طور که در کتب فقه و حدیث، هر دو را «صدوقین» می گویند؛ البته اگر «شیخ صدوق» نیز گفته می شود منظور همین فرزند او است. شرح ولادت این دانشمند جلیل القدر این گونه است که:
بعد از سال 305 ق که نایت دوم امام زمان (ع) ، یعنی عثمان بن سعید عمری، پس از حدود پنجاه سال نیابت حضرت، بدرود حیات گفت و شیخ اجل، حسین بن روح نوبختی، افتخار نائب سومی حضرت را پیدا کردند و واسطه بین امام زمان (ع) و شیعیان آن حضرت شدند، پدر بزرگوار علی بن بابویه که در آن عصر پیشوای علمای قم بود، وارد بغداد شد. او چون تا آن زمان صاحب فرزندی نشده بود، از این نظر رنج می برد؛ لذا فرصت را غنیمت شمرد و با تسلیم نامه ای به حسین بن روح، از او خواست تا هنگام تشرف به محضر آقا امام زمان (ع) ، نامه را به آن وجود عزیز و مقدس تقدیم دارد.
وی در آن نامه اشتیاق خود را به داشتن پسری ابراز داشته و از حضرت خواسته بود، برای او دعا کند تا خداوند پسری به وی عطا فرماید. جواب امام (ع) هم به وی رسید که:
«... ما برای تو دعا کردیم و به زودی خداوند پسری [ و به روایتی، پسرانی ] فقیه و پاک سرشت، به تو روزی خواهد کرد...»
اسناد و طُرُق این روایت چندان محکم و معتبر است که جای تردید برای هیچ کس باقی نمی گذارد.(43)
شیخ طوسی (ره) از قول خود شیخ صدوق نقل می کند:
«بسیار اتفاق می افتاد، وقتی ابوجعفر محمد بن علی اسود، مرا می دید که به مجلس درس استادم، محمد بن حسن بن ولید - رضی اللّه عنه - رفت و آمد می کنم و اشتیاق زیادی به کتب علمی و حفظ حدیث دارم، می گفت: «جای شگفتی نیست که چنین میل و رغبتی به علم داری؛ زیرا تو با دعای امام زمان (ع) متولد شده ای.»(44)
از این فقیه و محدث ارزشمند، نزدیک به سیصد اثر گرانبها به جای مانده است که برخی از آنها عبارتند از: کتاب توحید؛ کتاب نبوت؛ کتاب وصیة علی (ع) ؛ کتاب مقنع در فقه؛ خصال؛ امالی؛ دعائم الاسلام؛ مختصر تفسیر قرآن؛ من لا یحضره الفقیه؛ کتاب مدینة العلم و...(45) معروفترین و بزرگترین اثر وی که در دسترس است «من لا یحضره الفقیه» می باشد که آن را در سال 372 در روستای ایلاق از توابع بلخ تصنیف کرده است.(46) این فقیه بزرگوار پس از هفتاد و اندی سال زندگانی درخشان و پرافتخار و مسافرت های طولانی در بلاد اسلامی، سرانجام در شهر ری به سال 381 ق، چشم از جهان فرو بست و به سرای ابدی شتافت. آرامگاهش در شهر ری به نام ابن بابویه، مشهور و زیارتگاه مردم مسلمان و عاشقان علم و حدیث می باشد.

2 - هارون بن موسی تلّعُکْبُری :(47)
یکی از اعاظم مشایخ حدیث در اواسط سده چهارم، هارون بن موسی تلعکبری است. ایشان از اهالی «تلّ عکبرا»،(48) واقع در نزدیکی بغداد و استاد شیخ مفید(49) می باشد. وی در سلسله بسیاری از رجال حدیث، جای دارد و جمعی از مفاخر فقها و علمای ما، از شاگردان او بوده اند .شیخ طوسی در کتاب رجال خود از وی این گونه یاد می کند:
«ابومحمد هارون بن موسی تلّعکبری، دانشمندی جلیل القدر، بلند مرتبه، واسع الروایه و بی نظیر است. وی تمام اصول و مصنفات (علمای شیعه) را روایت کرده است. او در سال 385 رحلت کرد. عده ای از استادان ما از او به ما خبر داده اند.»(50)
نجاشی درباره او می گوید:
«هارون بن موسی بن احمد بن سعید بن سعید ابومحمد تلعکبری از بنی شیبان در میان علمای ما چهره ای درخشان و دانشمندی موثق و مورد اعتماد بود و جای گفتگو نداشت. از جمله کتاب های او یکی الجامع فی علوم الدین است.»(51)
علامه حلی هم با توثیق او، همان عبارات شیخ و نجاشی را درباره وی نقل می کند.(52)
مرحوم میرزا عبداللّه افندی در ترجمان وی می نویسد:
«عالم فاضل کامل، فقیه در علم حدیث، معروف به تلّعکبری، از معاصرین شیخ صدوق - رحمة اللّه علیه -، شیخ مفید - رحمة اللّه علیه - و امثال این دو بزرگوار می باشد. وی از کشی، کلینی، پدر شیخ صدوق، محمد بن القاسم الغلابی، محمد بن حسن بن ولید، حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندی و گروه زیادی از علماء روایت می کند. او فرزند فاضلی هم به نام محمد بن ابی محمد هارون دارد. به همین جهت کنیه این فقیه والامقام، ابومحمد می باشد. (نجاشی می گوید که او فرزند دیگری هم به نام ابوجعفر دارد.)»(53)
مرحوم خویی در معجم رجال حدیث می گوید:
«ابی محمد در بسیاری از روایات با عنوان هارون بن موسی واقع شده است. او از علی بن محمد بن همام بن سهیل روایت می کند و جعفر بن محمد بن قولویه در کتاب کامل الزیارات باب 75، «فیمن اغتسل فی الفرات و زار الحسین» از وی روایت کرده است.»(54)
همان طور که در عبارات شیخ در رجال (ص 516) گذشت، این دانشمند نامی بزرگوار، در سال 385 رحلت کرد.

3 - محمد بن احمد بن داود معروف به ابن داود قمی (م 368ق)
ابوالحسین محمد بن احمد بن داود قمی، معروف به ابن داود قمی، مانند معاصرین خود، یکی از مفاخر فقهاء و دانشمندان صاحب نام قم و استاد مشایخ بغداد در عصر خود به شمار می رود و از معاصرین ابن قولویه، شیخ صدوق و دیگران در اواسط سده چهارم است. او در عصر خود پیشوای علمای قم بوده و دانشمندان قم او را بر دیگران مقدم می داشتند.
شیخ طوسی در فهرست از وی این گونه یاد می کند:
«ابوالحسین محمد بن احمد بن داود قمی صاحب کتاب هایی است که از جمله آنها کتاب مزار، که بزرگ و نیکوست، کتاب ذخائر، که وی آن را گرد آورده و این نیز کتابی نیکوست، کتاب ممدوحین و مذمومین و غیر اینها می باشد. کتاب ها و روایات او را شیخ مفید - رحمة اللّه علیه - و حسین بن عبیداللّه عضائری و احمد بن عبدون، از وی به ما خبر داده اند.»(55)
نجاشی درباره او می نویسد:
«ابوالحسین محمد بن احمد بن داود، پیشوای طایفه شیعه و دانشمند نامدار آنها، در عصر خویش پیشوای علمای قم و فقیه بزرگ آنها بود. حسین بن عبیداللّه عضائری می گفت: در حفظ و فقه و شناخت حدیث کسی را مانند او ندیده است. او به بغداد آمد و در آنجا اقامت گزید. وی حدیث کرد و کتاب هایی تصنیف نمود.»(56)
و سپس بعضی از کتب او را نام می برد که بنابر اختصار ذکر آنها در این نوشتار نمی گنجد.
برخی از شاگردان بر جسته او عبارتند از: شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان؛ حسن بن عبیداللّه غضائری؛ احمد بن عبدون (م 423ق)؛ ابوغالب زراری (م 368ق)؛ ابوالعباس احمد بن نوح سیرافی و فرزندش احمد بن محمد بن احمد بن داود و...

4 - جعفر بن محمد بن قولویه قمی معروف به ابن قولویه (م 368 ق)
وی نیز از محدثین بزرگ و فقهای پرافتخار پیشین ما و از استادان نامدار شیخ مفید است که تصنیفات گران قدری را در فقه و حدیث دارد.
شیخ طوسی در فهرست پس از توثیق او به برخی از تصانیفش که درباره تعدادی از ابواب فقهی و کتب فقه است، اشاره می کند از جمله: مداوات الجسد لحیات الابد؛ الجمعة و الجماعة؛ کتاب الفطرة؛ کتاب الصرف؛ کتاب الرضاع؛ جامع الزیارات(57) و فهرست کتب و اصولی که خود او، روایت کرده است. روایات و فهرست کتب او را جماعتی از علمای ما از جمله شیخ مفید، حسین بن عبید اللّه غضائری، احمد بن عبدون و دیگران از وی (ابن قولویه) برای ما نقل کرده اند.(58) نجاشی درباره او چنین می نویسد:
«ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسی بن قولویه، از برگزیدگان شاگردان سعید بن عبداللّه اشعری بود. ابوالقاسم خود از دانشمندان موثق و بزرگ ما در فقه و حدیث است. او از پدر و برادرش و سعد بن عبداللّه روایت کرده و گفته است: جز چهار حدیث از سعد بن عبداللّه نشنیدم. استاد ما ابوعبداللّه (شیخ مفید)، فقه را بر وی قرائت کرد و از او آموختنی هایی آموخت. مردم (علما) هر چه درباره خوبی فقه او بگویند، بالاتر از آن است. او کتابهایی نیکو دارد از جمله: (کتاب هایی که در فهرست شیخ بیان شده هم در رجال نجاشی آمده است)... کتاب قیام اللیل؛ کتاب الصداق؛ کتاب بیان حل الحیوان من محرمه؛ کتاب قسمة الزکاة، کتاب العفیفة؛ کتاب النوادر و...»
نجاشی در ادامه می گوید:
«من بیشتر این کتاب ها را بر استادمان ابی عبداللّه (شیخ مفید) - رحمة اللّه علیه - و حسین بن عبیداللّه غضائری - رحمة اللّه علیه - قرائت کردم.»(59)
علامه حلی نیز در ضمن یادکردی از وی می گوید:
«پدرش ملقب به «مَسْلَمَه» بود، او استاد شیخ مفید است و شیخ مفید علم و حدیث را از وی فرا گرفت. هر چه مردم از خوبی وثاقت و فقه درباره او بگویند، وی بالاتر از آن است. او تصانیفی دارد که ما آنها را در کتاب بزرگمان ذکر کرده ایم. او در سال 369 ق، وفات یافت.»(60)

5 - حسین بن علی بن بابویه برادر کوچکتر شیخ صدوق
وی دانشمندی عظیم الشأن و فقیهی پاک سرشت می باشد که یادگار خاندانی بزرگ و صاحب افتخار است. نجاشی می گوید:
«ابوعبداللّه، حسین بن علی بن بابویه قمی، دانشمندی موثق است. او از پدرش با اجازه روایت کرده است، کتاب هایی دارد که برخی از آنها عبارتند از: کتاب توحید؛ نفی تشبیه (خدواند به مخلوقات)؛ و کتاب هایی که برای صاحب بن عباد، تألیف کرده است. کتب او را حسین بن عبیداللّه غضائری برای ما نقل کرده است.»(61)
علامه حلی نیز او را دانشمندی موثق و کثیر الروایه می داند.(62)
شیخ حر عاملی می نویسد:
«او برادر محمد صدوق، رئیس محدثین و ثقه ای بزرگوار و عظیم الشأن است. و از پدرش و برادرش روایت می کند. کتاب هایی دارد، از جمله: رد بر واقفه، کتابی که برای صاحب بن عباد تألیف کرده است و غیر اینها. شیخ منتجب الدین رازی از وی و فرزندش حسن و نوه اش (حسین بن حسن) نام برده و می گوید: همگی در زمره فقهای شایسته می باشند.»(63)
در پایان، تذکر این نکته لازم است که به ظاهر، وی نیز مانند برادر بزرگوارش، محمد بن بابویه، با دعای امام زمان (ع) متولد شده است.(64)

6 - احمد بن محمد بن ولید فرزند ابن ولید
یکی از شاگردان این عالم بزرگ و جلیل القدر که از خرمن علم وی خوشه ها چیده و بهره ها برده است، احمد بن محمد بن حسن بن ولید (از اساتید شیخ مفید)، فرزند او است.(65)
مرحوم اردبیلی در کتاب رجالی خود درباره او می نویسد:
«احمد بن محمد بن حسن بن ولید از مشایخ معتبر است و علامه -رحمة اللّه علیه - بسیاری از روایات را که نام وی در طریق آن وجود دارد، صحیح می داند به گونه ای که حتی احتمال غفلت و اشتباه در آن نمی رود.
در ادامه می گوید:
تا به حال ندیده ام و از هیچ کس نشنیده ام که در ثقة بودن وی تأمل کند.»(66)
محدث عالیقدر و نامی، شیخ حر عاملی، از او این گونه یاد می کند:
«احمد بن محمد بن حسن از اساتید شیخ مفید است و شهید ثانی در درایه (الرعایة فی علم الدرایة، ص 370) او را توثیق کرده و علامه (خلاصة الاقوال، ص 276) و سایر علمای ما، حدیث او را صحیح می دانند. پر واضح است که او خود از مشایخ اجازه است.»(67)
عالم فاضل، شیخ محمد تقی مجلسی می گوید:
«وی استاد شیخ مفید بوده و حدیثش صحیح می باشد چون از مشایخ اجازه است.»(68)
مرحوم خویی در معجم الرجال خود درباره وی می گوید:
«ابوالحسن احمد بن محمد بن حسن بن ولید، با همین عنوان در اسناد بسیاری از روایات که تقریباً به 70 مورد می رسد، واقع شده است. او تمام این روایات را از پدرش نقل می کند. شیخ مفید (ره) به جز یک روایت، که آن را از حسین بن عبیداللّه روایت کرده، تمام این روایات را از او نقل کرده است.»(69)
مؤلف معجم الثقات در فصل «الموثوقون بالخصوص» می گوید:
«احمد بن محمّد بن ولید ثقة است. این را شهید ثانی در درایه گفته و علامه به صحت روایتی که سندش مشتمل بر او است، حکم کرده است.»(70)
محمد علی ساروی نیز در کتاب رجالی خود احمد بن محمد بن الحسن بن ولید را از مشایخ صاحب اعتبار می داند.(71)
شیخ طوسی در التهذیب، الاستبصار و سایر کتاب های خود از پدرش (محمد بن حسن بن احمد) و نیز با واسطه شیخ مفید روایات زیادی از وی نقل کرده است (به ویژه در جلد 1 تهذیب، کتاب الطهارة).(72) متأسفانه در کتب گوناگون رجالی از این شخصیت برجسته اطلاعاتی (اعم از: ولادت، وفات، دوران زندگانی و...) بیشتر از آنچه بیان شد، وجود ندارد.
البته محمد بن حسن بن ولید شاگردان برجسته دیگری نیز داشته است؛ مانند: علی بن احمد بن محمد بن طاهر (اشعری) معروف به «ابن ابی جید»؛ اما به جهت پرهیز از طولانی شدن مطالب، از ذکر نام و یاد آنها خودداری نمودیم.
البته باید دانست که دانشمند دیگری هم عصر و هم نام با وی در قم بوده است که در بعضی از استادان و شاگردان هم با وی مشترک می باشد و با اینکه او نیز از علما و محدثین بزرگ قم بوده، ولی در رتبه و منزلت به پایه وی نمی رسد. شیخ طوسی (ره) در رجال خود، باب «کسانی که از ائمه (ع) روایت نکرده اند.» از او نام می برد و می نویسد:
محمد بن حسن (و لیس بابن ولید) او ابن ولید نیست ولی نظیر اوست و از تمامی مشایخ وی روایت کرده است؛ از سعد بن عبداللّه، عبداللّه بن جعفر حمیری (ذکر اینها قبلاً گذشت.)، محمد بن احمد بن یحیی و دیگران. هارون بن موسی تلّعکبری هم با اجازه او روایت می کند.(73)

وفات ابن ولید
این عالم گران قدر سرانجام پس از عمری تلاش و کوشش فراوان در مسیر خدمت به اسلام و خصوصاً تشیع علوی و تربیت شاگردانی صاحب نام و پر افتخار، در سال 343 ق(74) بدرود حیات گفت و به سرای ابدی شتافت.(75)

گزیده روایات
در پایان این نوشتار برای «تیمّن و تبرک» به دو روایت از روایاتی که از ناحیه وی نقل شده است، اشاره می کنیم:
1 - محمد بن حسن بن احمد بن ولید با چند واسطه از «محمد بن مسلم» و او از قول امام باقر (ع) نقل می کند که: امام باقر (ع) فرمودند: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) امر کنید که به درستی به زیارت قبر حسین (ع) آمدن، سبب فزونی در روزی، طولانی شدن عمر و برطرف شدن بلایا و حوادث ناگوار می شود. و زیارت قبر حسین (ع) بر هر مؤمنی که بر امامت او از جانب خداوند اقرار کند، واجب است.(76)
2 - محمد بن حسن بن احمد بن ولید با چند واسطه از «ابوبصیر» این گونه نقل می کند:
ابوبصیر گفت: بعد از آنکه به سن پیری رسیده بودم و در حالی که نفس نفس می زدم (به سختی نفس می کشیدم.) به محضر امام صادق (ع) آمدم. امام صادق (ع) فرمود: «سبب این گونه نفس زدن از چیست؟» گفتم: «فدایت شوم؛ سنم زیاد گشته و استخوانم فرسوده و مرگم نزدیک است با این که من نمی دانم در قیامت چه جایگاهی خواهم داشت؟» امام (ع) فرمود: «یا ابا محمد (ابوبصیر)، آیا تو هم (که از شیعیان ما هستی) این گونه سخن می گویی؟» عرض کردم: «فدایت شوم، چرا این گونه سخن نگویم؟» حضرت فرمود: «مگر نمی دانی که خداوند جوانان شما را گرامی می دارد و از پیران حیا می کند؟» عرض کردم: «جانم به فدایت؛ آقا، چگونه خداوند جوانان را اکرام می کند و از پیران حیا می کند؟»
امام (ع) فرمود:«اکرام می کند جوانان شما را از عذاب کردن (عذابشان نخواهد کرد) و پیران را شرم دارد از اینکه آنها را محاسبه کند. آیا شادمانی شدی؟» [ابوبصیر می گوید: ] عرض کردم: «فدایت شوم قدری بیشتر توضیح بده چون به ما (از جانب دشمنانمان) نسبتی داده شده که به واسطه آن، کمرهای ما شکسته و دلهای ما مرده و فرمانروایانشان با تمسک به روایتی که از فقیهانشان نقل می کنند، ریختن خون ما را حلال می شمارند.» امام (ع) فرمود: آیا مقصودت از آنچه به شما نسبت می دهند، رافضه است؟» عرض کردم: «بله.» سپس امام (ع) فرمود:
«نه، به خدا قسم ایشان شما را به این اسم ننامیده اند، بلکه خداوند شماها را به این نام خوانده است. مگر نمی دانی که 70 مرد از بنی اسرائیل با فرعون بودند و به دین وی گرویدند، ولی وقتی که گمراهی فرعون و راستی و هدایت موسی بر ایشان روشن شد به موسی ملحق شدند و از لشکر فرعون خارج شدند و با توجه به این که در لشکر موسی از حیث عبادت و تلاش و کوشش (و جهاد در راه خدا)، برتر از این 70 نفر هم بودند و لیکن خداوند به موسی وحی کرد: اسم این افراد که از لشکر فرعون خارج شدند (رفضوا) را در تورات به نام «رافضه» ثبت کن. سپس من نیز این نام را به آنان نسبت دادم. سپس خداوند این اسم را ذخیره کرد تا اینکه شما را بدان «رافضه» نامیده است. چون شما از آئین فرعون و هامان و لشکریان این دو خارج شدید و از محمد و آل محمد (ص) پیروی نمودید...» (تا آخر روایت که بسیار جالب و مفصل است.)(77)

پی نوشت ها:
1 - سوره صف، آیه 8.
2 - مشهور علمای علم رجال و محدثین (چنانچه از گفتارشان پیداست) معتقدند مراد از «ابن ولید» همین عالم بزرگ، محمد بن حسن بن احمد است؛ لکن برخی از علمای علم رجال احتمال می دهند که مقصود از ابن ولید فرزندش یعنی احمد بن محمد و یا محمد بن الولید الخزاز (الخرّاز در بعضی نسخه ها) باشد. جامع الرواة، ج 2، ص 437؛ نقد الرجال، ج 5، ص 266، رقم 6361؛ تهذیب، ج 4، ص 183، ح 511.
3 - مفاخر الاسلام، ج 3، ص 103.
4 - همان.
5 - شیخ طوسی در سال 385 ق، در شهر تاریخی طوس یا روستایی از آن، دیده به جهان گشود. وی در سال 408 از خراسان به عراق آمد و پنج سال در بغداد نزد شیخ مفید و دیگر اساتید خود به تحصیل و تکمیل علوم خویش پرداخت. او پس از رحلت شیخ مفید (413 ق) نیز مدت بیست سال از محضر سید مرتضی، بزرگترین شاگرد شیخ مفید، بهره های فراوانی برد. شیخ پس از وفات سید مرتضی (436 ق)، دوازده سال به تدریس و افاده همت گماشت و پس از آن رهسپار نجف شد و 12 سال آخر عمر را در آن سرزمین مقدس به سر برد. وی به تأسیس حوزه علمی شیعه و تصنیف و تألیف کتب گرانقدری پرداخته و سرانجام در سال 460 ق در شهر بغداد به جهان باقی شتافت.
6 - فهرست، شیخ طوسی، ص 156.
7 - حاشیه فهرست، شیخ طوسی، ص 156 - (تعلیقه سید محمد صادق آل بحر العلوم.)
8 - رجال، شیخ طوسی، ص 495.
9 - به حق هم رجال نجاشی امتیازاتی بر فهرست و رجال شیخ دارد، خصوصاً در بررسی حال رجال و جرح و تعدیل و خوبی وبدی مذهب آنها. مرحوم علامه بحرالعلوم رجال او را از بزرگترین ارکان جرح و تعدیل می داند. (به نقل از مفاخر اسلام، علی دوانی، ج 3، ص 358.)
10 - رجال، نجاشی، ص 383، رقم 1042.
11 - مفاخر اسلام، ج 3، ص 358.
12 - رجال، ابن داود، ص 168، رقم 1346 و ص 170، رقم 1363.
13 - قاموس الرجال، ج 9، ص 191، رقم 6570.
14 - خلاصة الاقوال، ص 147.
15 - معجم الثقات، ص 106، رقم 704.
16 - معانی الاخبار، چاپ مکتبة صدوق، شرح حال شیخ صدوق.
17 - من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 90، ح 1817.
18 - مشیخه: تألیف شیخ صدوق - در آخر کتاب من لایحضره الفقیه خود آن را آورده که در واقع مشیخه طریق شیخ صدوق در نقل روایت از کسانی که از آنها روایت کرده را می شناساند.
19 - احمد بن محمد بن عیسی القمی ثقه و شخص جلیل القدری است. شیخ و نجاشی (رجال نجاشی، رقم 490) وی را توثیق کرده اند. علامه در خلاصه نقل کرده است: او احمد بن محمد بن خالد برقی را به دلیل نقل روایت از اشخاص ضعیف، از قم اخراج کرد... (خلاصةالاقوال، ص 14.)
20 - معجم رجال حدیث، ج 15، ص 207، رقم 10463.
21 - مفاخر اسلام، ج 3، ص 104.
22 - رجال نجاشی، چاپ دار الاضواء، بیروت، ج 1، ص 401، رقم 465 و 466.
23 - رجال، علامه حلی، ص 78، رقم 3.
24 - فهرست، شیخ طوسی، ص 75، رقم 317.
25 - نقدالرجال، ج 5، ص 312، رقم 2216.
26 - رجال، نجاشی، چاپ دار الاضواء، بیروت، ج 2، .949 / 252
27 - رجال، شیخ، ص 402، رقم 16.
28 - تهذیب، ج 4، باب انفال، ح 378.
29 - خلاصة الاقوال، ص 157.
30 - رجال، نجاشی، ص 49، رقم 103؛ فهرست 52 و 200.
31 - رجال، ابن داود، ص 77، رقم 453؛ اضبط المقال فی ضبط اسماء الرجال، آیة اللّه حسن زاده آملی، ص 165.
32 - رجال، شیخ، ص 424، رقم 42.
33 - تهذیب، ج 6، ص 42، ح 86.
34 - خلاصة الاقوال، ص 280.
35 - من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 120.
36 - رجال، علامه مجلسی، الوجیزة، ص 190، رقم 515.
37 - هدایة المحدثین، محمد امین کاظمی، ص 40.
38 - تعلیقه، ص 107.
39 - تلفیقی از عبارات نجاشی و علامه حلی: رجال، نجاشی، چاپ دار الاضواء، بیروت، ج 1، ص 19، رقم 571؛ رجال، علامه حلی، ص 106، باب «عبداللّه»، رقم 20.
40 - مقصود از «قرب الاسناد الی الرضا؛... الی الجواد؛... الی الصاحب» یعنی سندهای روایت با چند واسطه کم (دو یا سه واسطه)، به خود امام (ع) می رسد.
41 - معجم الثقات، شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی، ص 308، رقم 488.
42 - علت اینکه ایشان در بین علماء و محدثین به «صدوق» مشهور شده اند، به جهت نهایت صداقت ایشان در نقل روایات می باشد.
43 - کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، یک جلدی، ص 276؛ غیبت، شیخ طوسی، چاپ دوم، ص 194.
44 - غیبت، شیخ طوسی، ص 195.
45 - رجال، نجاشی، ص 276؛ فهرست، شیخ، ص 157.
46 - مقدمه کتاب من لایحضر.
47 - ضبط صحیح نام وی «تلّعُکبُری» است، اضبط المقال فی ضبط اسماء الرجال، حسن زاده آملی، ص 41.
48 - به نقل از: مفاخر اسلام، ج 3، ص 223؛ اما مرحوم افندی در کتاب ریاض العلماء، ج 5، ص 294 می گوید: عُکبُر نام قریه ای است در نزدیکی همدان.
49 - شیخ مفید به سال 338 ق در بغداد متولد شد. (فهرست شیخ، ص 158)؛ ولی نجاشی (ص 278) روز 11 ذی قعده سال 336 را تاریخ تولد او دانسته است. شیخ مفید از نوابغ و مفاخر جهان اسلام و عالم تشیع است. وی استاد بزرگ علم الهدی سید مرتضی و برادر نابغه اش سید رضی (گرد آوردنده نهج البلاغه مولی امیرالمؤمنین (ع) ) و همچنین شیخ طوسی، ابوالفتح کرجکی و... می باشد. از افتخارات این دانشمند ذوفنون همین بس که سه توقیع از حضرت ولی عصر (ع) به افتخار وی صادر گشته است. (رجال، علامه بحرالعلوم، ج 3، ص 320؛ معجم رجال حدیث، ج 17، ص 234.) به ظاهر لقب مفید را نیز حضرت صاحب الامر به وی اعطاء فرموده. دو شب مانده به آخر ماه مبارک رمضان در سال 413 ق به سرای باقی شتافت. (فهرست، شیخ، ص 158.) روز وفاتش به قدری جمعیت برای نماز گزاردن بر وی آمده بودند و آن قدر دوست و دشمن بر وی گریستندکه روزی از آن بزرگتر دیده نشد. شیخ مفید در پائین پای امام کاظم (ع) و نوه عالی قدرش، امام جواد (ع) جنب آرامگاه استادش، جعفر بن محمد بن قولویه، آرمیده است.
50 - رجال، شیخ، ص 516.
51 - رجال، نجاشی، ج 2، چاپ دارالاضواء، بیروت، ص 407، رقم 1185.
52 - خلاصة الاقوال، علامه حلی، ص 180.
53 - ریاض العلماء، ج 5، ص .292 «نجاشی می گوید: من با فرزندش محمد به خانه استادم تلعکبری می رفتم و فرزند دیگرش حسین بن هارون استاد شیخ طوسی است.» (اعلام الشیعه، النّابس فی القرون الخامس، ص 68 و 188).
54 - معجم رجال حدیث، خویی، ج 20، ص 258.
55 - رجال، شیخ طوسی، ص 511.
56 - رجال، نجاشی، ص .272
57 - این کتاب و کتاب الزیارات (رجال، نجاشی، ص 89)، بعدها کامل الزیارة (مشهورترین اثر وی) نامیده شد. ابن قولویه به جهت داشتن این کتاب ارزشمند به «صاحب کامل الزیارة» معروف شده است.
58 - فهرست، شیخ طوسی، ص 42.
59 - رجال، نجاشی، ص 89.
60 - خلاصة الاقوال، ص 31.
61 - رجال، نجاشی، ص .50
62 - خلاصة الاقوال، ص 50.
63 - آمل الآمل، حر عاملی، ج 2، ص 198.
64 - غیبت، شیخ طوسی، ص 188.
65 - (با توجه به تتبع در کتب گوناگون رجالی) ظاهراً وی، باید تنها پسر ابن ولید (محمد بن حسن بن احمد) باشد.
66 - جامع الرواة، مرحوم اردبیلی، ج 1، مکتبه آیت اللّه العظمی مرعشی، ص 62؛ و «الرجال الوسیط»، میرزا، باب احمد.
67 - امل الآمل، ج 2، ص 24، رقم 63؛ ریاض العلماء، میرزا عبداللّه افندی، ج 1، ص 61.
68 - رجال، مجلسی، (الوجیزه)، ص 153، رقم 120.
69 - معجم رجال حدیث، آیت اللّه العظمی خویی (ره) ، ج 3، ص 42.
70 - معجم الثقات، ص 11، رقم 63.
71 - توضیح الاشتباه، محمد علی ساروی، ص 39، رقم 136.
72 - تهذیب، ج 1، 3/6، 18/10، 34/16، 44/19 و....؛ استبصار، ج 1، 1308/347، 1325/351 و....
73 - رجال، شیخ طوسی، ص 491.
74 - رجال، نجاشی، ص 271.
75 - متأسفانه با تحقیق و تتبع فراوان در کتب مختلف رجالی و مراجعه حضوری به بعضی از علماء و مراجع صاحب اطلاع در این فن، اطلاع بیشتری از خاندان و عصر وی و خصوصاً مدفن وی (ظاهراً در قم می باشد.) به دست نیامد.
76 - محمد بن احمد بن داود عن محمد بن الحسن بن احمد بن ولید قال:
حدثنا الحسن بن متیل الدقاق و غیره من الشیوخ عن احمد بن ابی عبداللّه البرقی قال: حدثنا الحسن بن علی بن فضال عن ابی ایوب الخزاز عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر:
«مرو شیعتنا بزیارة قبر الحسین (ع) فان اتیانه: یزید فی الرزق، و یمد فی العمر، و یدفع مدافع السوء و اتیانه مفترض علی کل مؤمن یقر له بالامامة من اللّه.» تهذیب، ج 6، ص 42، حدیث 86 باب 16، از ابواب «فضل زیارته (ع) ».
77 - الاختصاص، شیخ مفید، مؤسسه نشر اسلامی، جامعه مدرسین قم، ص 104.
محمد بن الحسن بن احمد بن الولید عن الحسن بن متیل، عن ابراهیم بن اسحاق النهاوندی عن محمد بن سلیمان الدیلمی عن ابی سلیم الدیلمی عن ابی بصیر (ابو محمد یحیی بن القاسم الاسدی الکوفی من اصحاب الصادق و الکاظم (ع) ، تابعی، مات سنة 250 ق) قال: اتیت ابا عبداللّه (ع) بعد ان کبرت سنی و قد اجهدنی النفس فقال (ع) : «یا ابا محمد ما هذا النفس؟» قلت له: «جعلت فداک کبر سنی و رقّ عظمی و اقترب اجلی، مع انی لست ادری ما اصیر الیه فی آخرتی؟» فقال (ع) : «یا ابا محمد انک لتقول هذا القول؟» فقلت: «جعلت فداک کیف لا اقوله؟» فقال (ع) : «اما علمت ان اللّه تبارک و تعالی یکرم الشباب منکم و یستحیی من الکهول؟» قلت: «جعلت فداک کیف یکرم الشباب منا و یستحیی من الکهول؟» و قال (ع) یکرم الشباب منکم ان یعذبهم و یستحیی من الکهول ان یحاسبهم. قال قلت: «جعلت فداک زدنی؛ فانا قد نبزنا نبزاً، انکسرت له ظهورنا و ماتت له افئدتنا و استحلت به الولاة دمائنا، فی حدیث رواة فقهاؤهم هؤلآء.» قال: فقال (ع) : «الرافضه؟» قلت: «نعم.» قال (ع) : «لا واللّه ما هم سمّوکم بل اللّه سمّاکم. اما علمت انه کان مع فرعون سبعون رجلاً من بنی اسرائیل، یدینون بدینه؛ فلما استبان لهم ضلال فرعون و هدی موسی، رفضوا فرعون و لحقوا بموسی فکانوا...

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق