پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2770
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2299 بازدید

آل امین در گذشته های دور قبیله «قشاقش» یا «قشاقیش» شهرت داشت و در حله روزگار می گذراند. دست سرنوشت این مردم سخت کوش را به «جبل عامل» کوچاند مدتی پس از مهاجرت، ستاره ای به نام سید محمد امین در آسمان ریاست قبیله درخشید و بدین ترتیب «امین» زیور جاودان این خاندان شد. خاندانی که از وابستگان اهل بیت پیامبر علیهم السلام به شمار می آمد و نسب به امام علی بن الحسین می رساند.

عبدالکریم فرزند رئیس سید علی و نوه سید محمد امین بود. از پیوند این نیک مرد عابد با دختر شیخ محمد حسین فلحه - دانشور پاک نهاد جبل عامل - گوهری پدید آمد که سید محسن نام گرفت، روستای «شقرا» را شهرتی جاودان بخشید و سال 1284 ق. را به عنوان سال میلاد خویش، تاریخی به یاد ماندنی ساخت.

سید محسن قرآن، نوشتن، شنا و اسب دوانی را به یاری پدر، مادر و خویشاوندان آموخت. چون به 6 سالگی گام نهاد، به نحو و خوشنویسی روی آورد و از محضر دانشوران قبیله کامیاب شد. در 1297 ق. به روستای «عیثاالزط» شتافت و از سید جواد مرتضی دانشمند آن سامان بهره گرفت.

توقف در «عیثاالزط» تا حدود 1300 ق. به دراز کشید و با هجرت سید جواد به عراق پایان پذیرفت. سید محسن در این روستا با پرهیزگاری به نام شیخ محمد دبوق آشنا شد. مردمی هوشمند، پارسا، شیفته دانش و ادیب که سید محسن آشنایی با او را نعمتی الهی می دانست. شرح قطر، صرف، شرح ابن ناظم بر الفیه، شرح جاربردی بر کافیه و مغنی از اندوخته های فرزند عبدالکریم در «عیثاالزط» بود.

با مهاجرت سید جواد نوجوان «شقرا» در پی استادی دیگر برآمد، سرانجام در 1301 ق. به بنت جبیل رفت و همواره شیخ محد دبوق از محضر سید نجیب فضل الله حسنی عینائی و شیخ موسی شراره بهره برد. در این سالها دوست صمیمی اش شیخ محد دبوق به خدمت نظام فرا خوانده شد و سید محسن دیگر بار تنها ماند. حضور در بنت جبیل تا 1304 ادامه یافت. در این سال شیخ موسی شراره دیده از جهان فرو بست و فرزند عبدالکریم که تا بحث استصحاب معالم پیش رفته بود. ناگزیر در جستجوی استادی دیگر برآمد استادی که هرگز نیافت و چون توان مالی نداشت، هوای جنوب از سر برون کرده به گوشه نشینی، تدریس و مطالعه روی آورد. ولی دریغ که سرنوشت آسودگی بروی نمی پسندید. ستاره «شقرا» به خدمت نظام فرا خوانده شد و برای گریز از این امر سفری دراز آغاز کرد. او پس از مدتی به وطن بازگشت تا رنج سفر ناخواسته از پیکر برون سازد، ولی با بیماری مرگ مادر روبرو شد.

 

سالهای تاریک

بی تردید مرگ مادر برای دانشجوی جوان «شقرا» بسیار دشوار بود ولی هنوز امید به آموختن و پیشرفت در وجودش شعله می کشید. امیدی که با درد دیدگان پدر و نابینایی وی به نومیدی گرایید. سرپرستی دو خواهر و پدر پیر، تنگدستی و ناداری، جوان «شقرا» را به کارهای مادی، که هیچ تجربه ای در آن نداشت، کشید. البته در کنار همه این نامرادیها فراخوانی دوباره به خدمت نظام نیز بر فشار روانی فرزند عبدالکریم می افزود. مشکلی که سرانجام به یاری شیخ ابوالخیر خطیب دمشقی، قاضی صور، از میان برداشته شد.او مدرسه حیدریه «عیثاالزط» را به صورت مدرسه ای معتبر و رسمی درآورد و دانشجویان شرکت کننده در آزمون سالانه را از گواهی تحصیلی برخوردار ساخت.

از رنجهای سرپرستی خانواده و دوری از استادان دانشور که بگذریم در این روزگار خبری دانشجوی جوان جبل عامل را شادمان ساخت. سرانجام تلاشهای بزرگان بنت جبیل به بار نشست و سید مهدی حکیم از نجف بدان سامان گام نهاد. شاگردان شیخ موسی شراره دیگر بار به مدرسه آن مرحوم بازگشتند تا از محضر دانشور تازه وارد بهره برند. سید محسن نیز همراه همسرش به بنت جبیل روی آورد، ولی دریغ که روش استاد فرزانه جدید با شیخ موسی تفاوت داشت. او همه توانش را در ارشاد مردم به کار می گرفت و اندک اندک سید محسن دریافت که هر چند بنت جبیل فقیهی شایسته یافته، ولی روزگار طلایی درس دیگر تکرار نخواهد شد؛ پس به «شقرا» بازگشت.

در این هنگام گروهی از دانش آموزان جبل عامل و حمص، که آوازه شهرت گوهر «شقرا» بدانها رسیده بود، به آستان وی روی آوردند تا از خرمن اندوخته هایش بهره گیرند. سید محسن در کنار تدریس از مطالعه و پژوهش غافل نبود و در این سالها شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را، که ارمغان یکی از سفرهای پدرش به شمار می آمد، مورد بررسی و مطالعه عمیق قرار داد. او بدین شیوه از زندگی خو گرفته بود که دیدار یک دوست همه چیز را دگرگون ساخت.

 

دیدار سبز

در یکی از روزهای سال 1208 ق. شیخ حسین مغنیه به دیدار سید محسن شتافته، تصمیم گروهی از دانشجویان جبل عامل را با وی میان نهاد. او گفت: ما برآنیم که سمت عراق رویم، تو نیز بیا!

سید محسن که سالها در انتظار چنین فرصتی بود، نومیدانه پاسخ داد: بدین سفر شوقی شگفت دارم، ولی حال پدرم را مشاهده می کنی، با او در این باره گفتگو کن !

پدر که بیش از هر چیز به نیکبختی فرزند می اندیشید، پسر را به استخاره فرا خواند. استخاره سفر را نیک نمایاند و بدین ترتیب سید محسن در واپسین روزهای رمضان 1308، بی هیچ درهمی، رهسپار عراق شد.

 

به سوی دریا

کاروان عاملیان پس از چند ماه به نجف رسید. سید محسن در نخستین فرصت خانه ای در محل «خویش» اجاره کرد و در درس بزرگان حوزه حضور یافت. سید علی بن سید محمود عاملی، سید احمد کربلایی، شیخ محمد باقر نجم آبادی، شیخ ‌الشریعه اصفهانی گروهی از استادان نجف شمرده می شدند که ستاره «شقرا» را در آموختن کتابهای شرح لمعه، قوانین و رسائل یاری دادند. سید محسن سپس در درس خارج اصول شیخ محمد کاظم خراسانی شرکت جسته، یک دوره اصول فقه از آن بزرگمرد بهره برد و در کنار آن از درس فقه حاج آقا رضا همدانی و شیخ محمد طه نجف نیز کامیاب شد.

هر چند ستاره جبل عامل دانشجویی تهیدست بود و حتی نان خویش را از نیک مردی به نام حاج احمد نسیه می خرید ولی پاکدلی و اخلاص در دانش اندوزی را با هیچ ثروتی عوض نمی کرد. بنابراین هنگامی که برخی از آشنایان از وی خواستند تا در درس استادی که توانایی مادری بسیار داشت حضور یابد، بی درنگ گفت هر چند ان استاد دانشوری گرانقدر است ولی نمی توانم خود را راضی کرده، در درسی حاضر شوم که بهره مندی از ثورت استاد می تواند یکی از انگیزه های آن شمرده شود.

 

روزهای دشوار

سالهای زندگی سید محسن در نجف، سالهایی دشوار بود. تنگدستی جانگزا، درگیری دو قبیله مهم شهر با یکدیگر و از همه مهم تر انتشار بیماری واگیر و در پی آن خشکسالی هر یک به گونه ای خاص، دانش پژوهان را آزرده ساخته، آنها را از دانش اندوزی باز می داشت. بیماری واگیر که با تب شدید همراه بود، بسیاری از ساکنان شهر را گرفتار ساخت. در این شرایط سید محسن، شیخ موسی قبلان را به یاری خواند و رسیدگی به اوضاع دانشجویان بیمار جبل عامل را وظیفه خود قرار داد. این کار بسیار دشوار و توانفرسا بود. ستاره جبل عامل برای آنکه شیخ موسی خسته نگردد و در نتیجه از ادامه این امر مهم چشم نپوشد. کارهای دشواری چون شستن ظرفها، پاکیزه ساختن اتاق بیمار، آماده سازی و خوراندن دارو را خود به عهده می گرفت و مردگان را به یاری شیخ موسی به گروستان رساخره، دفن می کرد. در این گردباد مرگ بسیاری از ساکنان حریم آسمانی امیر مؤ منان به دیار جاودانگی شتافتند سید جواد عاملی، از نوادگان صاحب مفتاح الکرامه و خویشاوندان نزدیک سید محسن، نیز در شمار آنها جای داشت. فرزند «شقرا» در سوگ سید جواد بسیار اندوهگین شده، مرثیه ای غمبار سرود.

چون تب بیماری واگیر فرو نشست، رنجوری همسر، دانش پژوه خسته جبل عامل را در نگرانی فرو برد. او اینک علاوه بر کارهای روزانه خویش باید به تیمار نوزاد و همسر بیمارش نیز می پرداخت. هر چند سرانجام توفان دردها و ناتوانیها فرو نشست، ولی نگرانی و اندوه دانشور «شقرا» پایان نیافت. نامه عبدالکریم کهنسال که در آن سید محسن را به گزینش یکی از دو کار زندگی در «شقرا» و یا انتقال پدر به نجف ناگزیر ساخته بود، پژوهشگر تهیدست جبل عامل را در غمی جانگاه فرو برد.

او نه یارای دل بریدن از نجف داشت و نه توان مالی انتقال پدر، ناگزیر به حرم امیرمؤ منان علی علیه السلام پناه برد، امام را به یاری فرا خواند. این توسل سرانجام مؤ ثر افتاد، نامه دیگری از «شقرا» رسید و عبدالکریم، فرزند را به تلاش در دانش اندوزی و فراموش کردن دشواریهای زندگی پدر فرا خواند. البته کرامت علوی بدین نامه محدود نبود چند سال بعد سید عبدالکریم بی آنکه هزینه ای بر فرزند تحمیل کند، همراه گروهی از نیکان سمت نجف رهسپار شد. مسافران جبل عامل چنان عبدالکریم کهنسال را از احترام و خدمت برخوردار ساختند که او بعدها به فرزندش گفت: اگر گروهی از فرزندان همراهم بودند، هرگز اینگونه به من خدمت نمی کردند و اسباب آسایشم را فراهم نمی آوردند.

سرنوشت چنان تدبیر کرده بود که روشندل سالخورده جبل عامل به امید زندگی بهتر به عراق گام نهد و در روزهای پایان عمر به تجربه دشوار خشکسالی عراق نشیند. خشکسالی شگفتی که به فروش کتابهای سید محسن و زیور اندک همسرش انجامید. همزمان با پایان آن سالهای سخت سید عبدالکریم زندگی را وداع گفت و به سفارش خود در صحن حضرت امیرمؤ منان علیه السلام به خاک سپرده شد.

البته ستاره جبل عامل در کنار همه مشکلات نجف لحظه های زیبایی نیز داشت. لحظه هایی که پیاده تا کربلا راه سپردن، سفرهای زیارتی به جایگاههای مقدس و نشست با دوستان صمیمی را باید در شمار آنها جای داد.

 

هجرت به کویر

نامه های فراوانی که شیعیان دمشق سمت نجف فرستادند، سرانجام سودمند واقع شد و دانشور بزرگ خاندان امین را به خدمت در آن سامان مشتاق ساخت. بنابراین در واپسین روزهای جمادی الثانی سال 1319 ق. نجف را - پس از دو سال و نیم اقامت - ترک گفته، رهسپار دمشق شد و در روزهای پایانی شعبان بدان شهر رسید.

آفتاب «شقرا» که به چیزی جز نیکبختی مسلمانان نمی اندیشید با همه توان برای از میان برداشتن سه عامل تیره روزی مؤ منان ناآگاهی، تفرقه و کژروی ها به نورافشانی پرداخت ایجاد مدرسه هایی برای آموزش و پرورش دختران و پسران، وقف زمین و ساختمانهایی برای پیشبرد اهداف آموزشی و چاپ و انتشار کتاب های ویژه این آموزشگاهها بخشی از تلاشهای دانشور بیدار جبل عامل در زدودن زنگار ناآگاهی و جهل از جامعه اسلامی به شمار می آید.

نگارش کتاب «لواعج الاشجان» درباره شهادت امام حسین علیه السلام و نیز مجموعه پرارزش «المجالس السنیه» در مناقب و مصایب معصومان پاک علیهم السلام ) گوشه ای از کوششهای وی در از میان برداشتن کژروی های موجود در برگزاری عزای پیشوایان پاک بویژه حضرت امام حسین علیه السلام شمرده می شود. البته آن بزرگوار بدین بسنده نکرده، با نوشتن رساله «التنزیه» ضربه ای اساسی بر پیکر کژاندیشان ناآگاه وارد ساخت. در پی انتشار این اثر، که با هدف پاکسازی گردهمایی مذهبی را از بدعتها و گمراهیها انجام شد، مردم ناآگاه چنان در برابرش موضع گرفتند، که برخی از دوستانش خطر «انقلاب عوام» را به وی گوشزد کردند. آفتاب درخشان دمشق خود در این باره می گوید:

در برابر این رساله برخی از مردم برخاسته، هیاهو برپا ساختند و ناآگاهان را به هیجان آوردند... آنها در میان بخش گسترده ناآگاه جامعه چنین پخش کردند که فلانی (سید محسن امین ) بر پا داشتن عزای امام حسین علیه السلام را حرام کرده و علاوه بر این مرا به خروج از دین متهم ساختند.

تبلیغات فراگیر درباره اندیشمند مصلح دمشق چنان مؤ ثر افتاد که حتی گروهی از گویندگان مذهبی در مسجدها به بیان گمراهیهایش پرداختند و برخی از مردم با گرو نهادن خانه خود و به دست آوردن اندکی پول، در جهاد نامقدس ضد سید محسن شرکت جستند.

 

تنها در توفان

1321 ق. برای دانشور پاک نهاد جبل عامل سال برآورده شدن آرزوهای دیرین بود. او در این سال به زیارت بیت الله الحرام، مدینة النبی صلی الله علیه و آله و سلم و بیت المقدس توفیق یافت و با کوله باری از خاطره، تجربه و آرزوی تکرار زیارت به «شقرا» بازگشت. اندک اندک 1322 ق. فرا رسید و آتش جنگ نخست جهانی شعله ور شد. سرور فقیهان جبل عامل که در چنان شرایطی هرگز دوری از دمشق را پسندیده نمی دید، فرآورده های کشاورزی اش را به بهایی اندک فروخته، رهسپار دمشق شد ولی بزودی دریافت که زندگی در روستای «شقرا» آرام تر و بهتر است، بنابراین دیگر بار به زادگاهش روی آورد و با کار کردن در زمینهایی که از پدر به ارث برده بود، زندگی ساده ای را آغاز کرد. هر چند به سبب جنگ وضعیت اقتصادی روز به روز دشوارتر می شد و عرصه بر تنگدستانی چون وی تنگ تر می گشت، ولی مصیبتی سخت تر از قحطی همه منطقه را فراگرفت. این مصیبت چیزی جز بیماری همه گیر «وبا» نبود. بیماری وحشتناکی که هوای زرد نامیده می شد و در یک روز - تنها در «شقرا» - دوازده قربانی بر جای نهاد. مردم نگران از سرایت بیماری مردگان را رها کرده، از شستن، حمل و تدفین آنها خودداری می کردند. دانشمند بزرگ جبل عامل این بار نیز مانند سالهای بیماری واگیر نجف، خدمت به انسانهای دردمند را وظیفه خویش قرارداد و همراه «علی زین» و «عشما بنت الذیب»، که به سبب تنگدستی به شستشوی مردگان تن داده بودند، به کار دشوار حمل و نقل و تدفین مردگان پرداخته، از کوچیدن به آبادیهای سالم خودداری کرد. او پس از سالها آن روزهای تلخ را چنین به خاطر آورده است:

هنگامی که کسی می مرد، «علی زین» با «عمشا» - یکی از این دو تن - او را می شست. سپس من به خانه های مردم رفته، به آنان می گفتم: خارج شوید. آنها برون آمده، جنازه را حمل می کردند من نیز پشت سر آنها می رفتم، بر جنازه نماز می گزاردیم و آن را به خاک سپرده، راه آبادی پیش می گرفتیم ؛ ولی هنوز به خانه نرسیده، خبر جنازه دیگر می رسید. ما دیگر بار به نماز و تدفین می پرداختیم و بدین ترتیب همه روز ما در این کار می گذشت. روزی زنی تهیدست درگذشت، هیچ کس حاضر نشد که زن در خانه اش شستشو داده شود. خرابه ای در آن نزدیکی بود، گفتم او را در خرابه شستشو دهید، ولی همسایگان جلوگیری کردند. سرانجام گفتم وی را درون ظرف بزرگی که شیره انگور می فشارند غسل دهند. اندکی بعد شستشو انجام یافت، ولی کسی نبود که جسد را به گورستان حمل کند. در این لحظه چند مرد و زن دیدم و آنها را به برداشتن پیکر واداشتم، سه سوی تابوت را به آنها سپردم و خود سمت چهارم را گرفتم. در راه به مردی برخوردیم که به جای من زیر تابوت قرار گرفت. پس از اندکی راه پیمایی حمل کنندگان جسد، از غفلت من سود جسته، تابوت را در گوشه ای بر زمین نهادند...

این روزگار دشوار تا پایان جنگ جهانی ادامه یافت. سید محسن در یادآوری روزهای ناگوار قحطی، بیماری و گرسنگی این شعر را زمزمه می کرد:

ثم انقضت تلک السنون واهلها

فکانها و کانهم احلام

 

مشکل عثمانیان

در این سالها دو تن از ساکنان «هرمل» به «شقرا» آمده، از دانشور بزرگ جبل عامل خواستند برای پایان دادن به درگیری دو گروه از ساکنان آن دیار به «هرمل» سفر کند. هر چند با توجه به شرایط موجود سفر بدان آبادی کار آسانی نمی نمود ولی آفتاب «شقرا»، که از میان برداشتن درگیریهای مؤ منان را وظیفه الهی خویش می دانست، دشواریها را به جان خریده روانه «هرمل» شد.

مساءله ای شگفت پیش آمده بود. یکی از سرمایه داران با بانویی ازدواج کرده، پیش از تولد فرزندش زندگی را وداع گفته بود. پس از مرگ وی همسرش پسری به دنیا آورد. بستگان حاج محمد علی ادعا می کردند که نوزاد بدون آثار حیات تولد یافته است ولی همسر بر این باور بود که فرزندش زنده پای به گیتی نهاده و پس از لحظه ای درگذشته است.

یکی از مسؤ ولان بلند پایه «هرمل» با ورود ستاره تابناک جبل جبل عامل به وی گفت: از دو جهت در تنگنا واقع شده ایم یکی تنگنای اختلاف نژادها و مذهبها و دیگری تنگنای دین که دست ما را بسته است.

سید محسن پاسخ داد اختلاف نژادها و مذهبها موجب دشواری و تنگناست، این را می پذیرم ولی تنگنای دین قابل پذیرش نیست. مشکل حکومت عثمانی از ترک دین سرچشمه گرفته است. اگر شما به فرمانهای پروردگار عمل می کردید هرگز در سراشیبی سقوط و انهدام قرار نمی گرفتید.

آنگاه محفل دادرسی تشکیل داد و پس از تحقیق حق را با زن یافت. ولی از آنجا که هیچ کس حتی مامای دهکده حاضر به گواهی حیات نوزاد در لحظه تولد نبود، ناگزیر از دو طرف خواست به صلح روی آورند. سپس در نشستی که با نمایندگان دو طرف داشت میان آنها صلح برقرار کرد و مساءله ای که می رفت، به رویارویی دو قبیله انجامد، فرجامی نیک یافت.

 

باز در قدس

با پایان جنگ جهانی امیر فیض بن الحسین فرمانروای دمشق شد. سرور دانشوران جبل عامل، که در پی اصلاح امور مسلمانان بود، چنان می پنداشت که مردی چون فیصل - با توجه به شیعه بودنش - می تواند وی را در این امر مهم یاری دهد بنابراین همراه گروهی از دانشمندان جبل عامل به دیدارش شتافت و توانست از قدرت مالی وی برای پیشبرد امور فرهنگی، آموزشی مؤ منان بهره گیرد.

در پی این سفر جاذبه فلسطین یک بار دیگر آفتاب «شقرا» را سمت خویش کشاند. آنچه در این سفر بسیار قابل توجه می نماید. توجه آن بزرگ مرد به وحدت صفوف دین باوران است. چون هنگام نماز عصر فرا رسید، خدمتکار مسجد صخره، که بزرگی و دانش سید را دریافته بود، آنها را به گوشه ای مسجد برد تا با خاطری آسوده به عبادت پردازند. آفتاب شقرا پرسید: چرا ما را بدین جای آورده ای می خواهیم در نماز جماعت شرکت کنیم.

خادم گفت: آقای من ! شما با ما نماز می گزارید؟

مرجع شیعیان جنوب لبنان و دمشق پاسخ داد: چرا با شما نماز نگزاریم؟ آیا ما و شما هر دو مسلمان نیستیم؟

آنگاه همگی برخاسته، همراه امام مسجد نماز جماعت به جای آوردند.

 

نماز باران

دانشور بزرگ جنوب لبنان علاوه بر دانش و روشن بینی از عرفان، یقین و معنویت فراوان بهره می برد، پس از بازگشت به وطن مشاهده بی آبی زمین و بی ابری پیوسته آسمان وی را در اندوه فرو برد. او، که همه چیز را از خداوند می دانست، مردم را به تلاش در جلب عنایتهای ویژه پروردگار فرا خوانده، به روزه در روزهای چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه دعوت کرد و روز سوم فرمان داد در حالی که دامن جامه را فرو چیده اند، برهنه پای و شکسته دل سوی دشت حرکت کنند. در دشت سید نیایشی سراسر فروتنی و پاکدلی به جای آورد و در پی آن نماز باران گزارده، تا شامگاه هبه ندبه و نیایش ادامه داد. همزمان با اذان مغرب همه افطار کرده، نماز شامگاهی به جای آوردند و سمت خانه هاشان روان شدند. هنوز به خانه نرسیده بودند که باران رحمت الهی فرو بارید و سراسر شب زمینهای تشنه را کامیاب ساخت. البته این تنها نماز باران سید نبود و چند سال بعد نیز تکرار شد.

 

مرجع وحدت و استقلال

با فروکش کردن شعله های نبرد جهانی و اشغال سرزمینهای اسلامی از سوی فرانسه و انگلیس، آفتاب «شقرا» به عنوان مرجع مؤ منان منطقه به تاءیید، تقویت و هدایت نروهای استقلال طلب پرداخت. فرانسویان در نخستین اقدام پاشیدم بذرهای تفرقه را تنها راه مقابله با مسلمانان یافتند. البته این امر با مهارتی ویژه انجام می شد. برای مثال قانون ضد اسلامی وضع می کردند و چون با مخالفت دانشمندان دینی و مردم روبرو می شدند اهل سنت را از اجرای آن معاف می ساختند. بدین ترتیب را دو گروه مسلمان از یکدیگر جدا می شد. سید محسن در برابر این نقشه پلید ایستادگی کرده، با اقدامهای خویش آن را بی اثر ساخت. او برای اینکه نشان دهد میان شیعه هو سنی فاصله ای نیست در مدرسه علویه، که خود بنیاد نهاده بود، از استادان شیعه و سنی یکسان بهره می برد. وحدت در این مدرسه چنان بود که علی قضمانی - دانش آموز اهل سنت - به عنوان مؤ ذن انتخاب شده، هر روز به روش برادران اهل سنت در مدرسه اذان می گفت. مرجع کهنسال شیعه خود را پدری مهربان برای همه مسلمانان و بلکه همه انسانها به شمار می آورد و درگیری و نبرد میان آنان را شایسته مقام انسانیت نمی دانست روزی یکی از برادران اهل سنت نزدش شتافته، گفت: می خواهم شیعه شوم.

سید فرمود: فرقی میان شیعه و سنی نیست. هر وقت خواستی می توانی به نظارت مجتهدان شیعه عمل کنی.

مرد که هرگز گمان نمی کرد بدین سادگی در جمع شیعیان جای گیرد، همچنان از سید می خواست او را شیعه کند. مرجع مسلمانان نگاهی مهرآمیز به وی افکنده، فرمود:

بگو لا اله الا الله، محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله.

چون این مرد این کلمات را بر زبان راند، سید فرمود: اینک شیعه جعفری شدی.

مرد شگفت زده و ناباورانه مجلس را ترک گفت.

کردار و گفتار مرجع بزرگ مسلمانان جبل عامل سبب شد که استعمار هرگز نتواند نقشه اختلاف میان برادران مسلمان را پیاده کند.

البته آن مردالهی تنها بدین مقدار بسنده نکرده، با سخنان روشنگرانه خویش مردم را به سوی استقلال و رهایی از بند بیگانگان فرا می خواند. کارگزاران فرانسوی که وجود دانشمند پرنفوذی چون سید محسن را در صفوف مردم به سود خویش نمی دید بر آن شدند تا با سپردن مقام «رئیس علمای شیعه در سوریه و لبنان» بدان بزرگوار، وی را به خویش نزدیک ساخته، فعالیتهایش را تحت کنترل قرار دهند. آفتاب «شقرا» از پذیرش پیشنهاد افسر فرانسوی سرباز زده، فرمود

من از سوی خداوند وظیفه ای که یادآوری کردید، به عهده دارم و کسی که از سوی پروردگار وظیفه ای را به عهده گرفته، ممکن نیست از سوی فرمانده شما نیز بدان گمارده شود. پس به خاطر اعتمادی که فرمانده به من نشان داد، تشکرم را به وی ابلاغ کن و بگو خداوند به یاری قناعت مرا از خانه خوب، اتومبیل ویژه، مقام والا و همه آنچه پیشنهاد کردید، بی نیاز ساخته است.

البته مرجع بزرگ مسلمانان و سوریه هرگز به نجات کشور و مردمی خاص نمی اندیشید. در نگاه آسمانی وی همه کشورهای اسلامی وطن شمرده می شدند و همه ساکنان آن برادران یکدیگر به شمار می آمدند. بنابراین هنگامی که فلسطین به وسیله بریتانیا اشغال شد و مردمش تحت فشار قرار گرفتند، قدرتمندانه به میدان مبارزه گام نهاد و مردم را به دفاع از آن فراخواند.

ناگفته پیداست که تلاشهای خستگی ناپذیر آفتاب «شقرا» در از میان برداشتن اختلافها و پیشگیری از تفرقه مسلمانان به زمانی خاص محدود نبود. آن بزرگوار پس از استقلال نیز بر وحدت ارج بسیار می نهاد و هیچ چیز را با این گوهر رهایی بخش معاوضه نمی کرد. برای مثال هنگامی که دولت سوریه قانون انتخابات را تصویب کرد، در اطلاعیه ای اعلام داشت که تعدادی از کرسیهای مجلس را در اختیار اهل سنت و بقیه را در اختیار اقلیتهای مذهبی قرار داده است. مرجع بزرگ شیعه در برابر این قانون که آشکارا شیعه را از برادران اهل سنت جدا ساخته، در گروه اقلیتها قرار می داد، ایستادگی کرد و در نامه ای به سران دمشق یاآور شد که شیعه مسلمانان را یک گروه می داند و هرگز خود را از برادران اهل سنت جدا نمی شمارد.

بدین ترتیب حکومت قانون را اصلاح کرد و شیعه و سنی را در یک گروه جای داد. مجموعه تلاشهای آن فقیه وارسته در قبل و بعد از استقلال سوریه دولت را بر آن داشت که نام محله زندگی آن آفتاب بی غروب را به محله امین تغییر دهد.

آن بزرگوار در 1352 ق. فرصت یافت تا دیگر بار به عراق شتابد و از زیارت پاکان آن دیار بهره مند شود. سید پارسایان لبنان و سوریه پس از توقفی اندک در عراق راه ایران پیش گرفت. او در بهار 1352 ق. بدان سرزمین گام نهاد و ضمن زیارت امام هشتم، علی بن موسی الرضا بخشهایی از تاب نفیس اعیان الشیعه را نیز به پایان رساند.

 

فصل مرثیه

سرانجام رجب 1371 ق. فرا رسید و سرور دانشوران لبنان پس از مدتی بیماری، سرانجام برای همیشه دیده از جهان فروبست.

مؤ منان پیکر پاکش را تا زینبیه دمشق همراهی کردند و چنانکه سفارش کرده بود، همراه ادوات، عینک و قلمهایش به خاک سپردند.

از آن بزرگ مرد علاوه بر شاگردان فرزانه، حدود 100 جلد کتاب و رساله بر جای مانده است. کتابهای گرانقدری که باید اعیان الشیعه، تاریخ جبل عامل، البحر الزخار فی شرح احادیث الائمة الاطهار، حذف القتول عن علم الاصول، حاشیه بر عروة الوثقی، المجالس السنیه فی مناقب و مصائب العترة النبویه و لواعج الاشجان را از مهم ترین آنها به شمار آورد.

 

منابع

1. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 10.

2. الامام السید محسن الامین.

3. دائره المعارف الاسلامیة الشیعیه، حسن امین، ج 3.

4. معجم المؤ لفین، تراجم مصنفی الکتب العربیة، عمر رضا کحالة، ج 4.

 

منبع: www.hawzah.net

 




موضوعات

مناطق