شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3896
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1495 بازدید

شیخ عباسعلی اسلامی واعظ سبزواری


در سال 1275هجری شمسی در شهرستان مذهبی سبزوار از خاندان اصیل و رفیع اسلامی، فرزندی بس بابرکت و مسعود دیده به جهان گشود. خاندان ولایی اسلامی نام این کودک را به یاد فرزند رشید امام علی(ع) عباسعلی» نامیدند.
جد بزرگ ایشان که از تبار قشقایی های غیور و شجاع شیراز بودند، در شهر عالم پرور سبزوار با تقدیرات الهی با دوشیزه ای مؤمن و پاکدامن که از ایل و قبیله بختیاریهای اصفهان بودند، ازدواج نمودند. ثمره شیرین این وصلت بابرکت، شخصیت والای حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ عباسعلی اسلامی، مشهور به واعظ سبزواری - اعلی اللّه مقامه الشریف - گردید.
خود درباره اصل و نسب خویش چنین نوشته است:
«پدرم شیرازی الاصل و از قبیله قشقایی و جد مادریم از بزرگان بختیاری بودند. در حال حاضر (زمان تهیه کتاب «طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق) آن گروه از اقوام که در سبزوار به سر می برند، شناسنامه بختیاری دارند، سلسله اجداد ما به حسینقلی خان ابوقدّاره که مزار وی در اصفهان است، می رسد.
حسینقلی خان و دو برادر وی، علی و حسین از رؤسای بختیار بودند ظاهراً در زمان فتحعلی شاه قاجار طی اختلافی که میان بختیاری ها و دستگاه حاکم پیش می آید، دولت وقت این سه تن را دستگیر و به سبزوار تبعید می نماید. در سبزوار با آنکه از وطن و قبیله و عشیره خود مطرود شده بودند، از موقعیت اجتماعی و منزلت و سیاست محروم نگشتند و مردم سبزوار حرمت ایشان را نگاه می داشتند و از ایشان اطاعت می کردند... من از دوران طفولیت خویش به یاد دارم که جد مادریم هر گاه عملی را بر خلاف عدالت و انسانیت از فرماندار مشاهده می کرد، با تنی چند از زنان محله به مقرّ فرمانداری می رفت و نسبت به آنچه واقع شده بود، اعتراض می نمود. اعتبار این خاندان هنوز در میان مردم آن دیار پابرجاست و خاطره نیکشان هنوز در اذهان برقرار است...»(1)

دوران کودکی و تحصیلات
گرچه مرحوم حاج شیخ عباسعلی اسلامی تنها فرزند خانواده و عزیزدردانه آن دودمان به حساب می آمد، مع الاسف در اوان کودکی او، اختلاف تلخ خانوادگی منجر به جدایی پدر ایشان از مادر می گردد، به گونه ای که ناچار از اول طفولیت تحت سرپرستی مادر و جد پدری و دایی خویش قرار می گیرد. آقای اسلامی، حقاً از استعداد فوق العاده و از حافظه بسیار قوی و بالایی برخوردار بوده است؛ تا آنجایی که در سن چهار سالگی کتب و نشریات را با علاقه خاصی به تقلید از بزرگان می خواند. و از سن پنج سالگی به مکتب رفته و شروع به یادگیری قرآن کریم می نماید و در شش سالگی به یادگیری کتاب گلستان سعدی می پردازد و در مدرسه بزرگ سبزوار زیر نظر عالمی به نام حاج شیخ محمد سبزواری به تحصیل خود ادامه می دهد و کتاب جامع المقدمات را نزد حاج آقا شیخ گل حسن، امام جماعت سبزوار فرا می گیرد.

فراگیری علوم اسلامی
آقای اسلامی پس از اینکه تحصیلات ابتدایی خود را که شامل آشنایی با ادبیات، قرآن و سطح ابتدایی و فقه و احکام بود، در زادگاه خویش (سبزوار) فرا گرفت، - پس از طی مقدمات علمی - عازم شهر مقدس مشهد رضوی گردید. و از محضر علمای بزرگ مشهد به ویژه مرحوم آیت اللّه حاج میرزا احمدی اصفهانی و آیت اللّه حاج آقا حسین قمی و آیت اللّه کفایی (پسر مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، صاحب کفایة الاصول) بهره های علمی فراوانی کسب نمود. و پس از مدتی برای ادامه تحصیل و کسب مدارج علمی از مشهد به نجف اشرف - که در آن روز مهد علم و از بزرگترین حوزه های علمی، اسلامی به شمار می آمد. - مشرف گردید و در جوار باکرامت امیر المؤمنین علی(ع)از محضر علمای بزرگ آن روز به حد اعلا کسب فیض نمود و تا حد توان بر مدارج علمی خود افزود؛ که متأسفانه در اثر کثرت مطالعات و اشتغال، دچار عارضه ضعف چشم گردید، به طوری که اطبا اکیداً او را از مطالعه و نگاه به کتاب منع نموده و برحذر داشتند که به هیچ وجه به کتاب نگاه نکند!! لذا بنا به پیشنهاد دوستان تصمیم گرفت که تا به دست آمدن بهبودی نسبی چشم خود، به کربلای معلّی مشرف شده و در جوار حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع)مجاورت اختیار کند. و ظاهراً مدت یکسال در کنار تربت پاک سید الشهدا(ع)از محضر علمای بزرگ همچون حضرت آیت الّه خویی(ره) و آیت اللّه حاج شیخ جعفر رشتی(ره) به کسب علم و دانش می پردازد و به قدر توان بهره مند می گردد. در این روزها است که بار دیگر در اثر هوای گرم کربلای معلی ضعف چشم و عارضه آن شدت می گیرد که ناچار باز هم باید تغییر مکان دهد و از هوای مطلوبتری استفاده کند؛ لذا با توفیقات الهی از کربلا روانه سامرا می گردد و در کنار حرم باشکوه و روحانی عسکریین(ع)(2) مأوی می گیرد و از برکات معنوی آن دو بزرگوار هر چه بیشتر به فیض عنایات ربانی نایل می گردد و در موقعیت و زمان مناسب - که حدوداً هفت سال تمام در سامراء بوده اند. - از محضر علمای بزرگ همچون آقا میرزا محمد تهرانی(ره)، علم کلام و از محضر آیت اللّه حاج آقا بزرگ تهرانی، علم اصول و از محضر حاج شیخ محمد تقی شوشتری، علم فقه تحصیل نموده و به مقام والای معنوی و درجات علمی نایل می گردد.

در سایه بارگاه ملکوتی عسکریین(ع)
مرحوم اسلامی می نویسد:
«... هفت سال در سامرا مجاورت کردم، در این هنگام در مقام تحقیق برآمدم که قبور خلفای عباسی را - که ده سال استقرار حکومتشان در سامرا بود. - بیابم، اما هر چه بیشتر تفحص کردم، کمتر به نتیجه رسیدم. سرانجام خانه متروکه و مخروبه ای را یافتم که شهرت داشت: گور خلفا در آن مکان است!
با آنکه اکثریت ساکنان سامرا را اهل سنت تشکیل می دهد و بر اساس بینش اینان، هر کس با هر پیشه و کرداری و منزلت و رفتاری - هر چند منحط و پست - بر اریکه حکومت تکیه زند، به حکم قرآن کریم «اولوالامر» است و باید از او فرمان برد!! ولی به رغم این باور عمومی، نام و یاد این حاکمان جائر تاریخ در مقر حکومتشان نیز فراموش شده است! در برابر، شکوه و عظمت امامان پاک سیرت روز به روز افزوده می شود و بارگاه ملکوتی حضرت عسکریین(ع) در قلب سامرا چشم آشنا و بیگانه را می نوازد!
گنبد رفیع این بارگاه ملکوتی در طول اعصار متمادی نشانه شرافت و آزادگی بوده است و ضریح مزار آن امامان همام - که به همت والای ایرانیان و در عهد مرجعیت مرحوم آیت اللّه العظمی سید محسن حکیم ساخته شده - بوسه گاه عاشقان مشتاق است. آیینه این تجربه تاریخی، ترجمان همان آیه کریمه است که: «ای دارنده ملک هستی! تو هر کس را که می خواهی، عزت و حشمت بخشی و هر که را خواهی، پست و فرومایه گردانی.»(3)

بازگشت به ایران
پس از سالها اقامت در کشور عراق و بعد از تحمل زحمات طاقت فرسا همچون همه طلاب و علمای دین، جهت به دست آوردن مدارج علمی و معارف مذهبی، به حکم آیه مبارکه:
(فلو لا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون)(4)
و حسب الامر حضرت آیت اللّه العظمی آقای حاج سید ابوالحسن اصفهانی(ره) - که زعامت علمی و مرجعیت دینی آن زمان را بر عهده داشتند. - اسلامی عزیز با کوله باری از اندوخته های علمی و معارف مذهبی به ایران مراجعت می کند.
و بعد از چندی که در کنار تربت پاک امام هشتم(ع)در مشهد مقدس رضوی رحل اقامت می افکند، پس از مدتها تدبر و تفکر جهت انجام وظیفه خود، سرانجام تصمیم می گیرد که به تهران رفته و پایگاه تبلیغی و خدمات معنوی خویش را در آنجا قرار دهد، که این تصمیم به جا و مناسب به مرحله عمل می رسد و رسماً تهران را محل فعالیت برنامه های تربیتی و مذهبی خود قرار می دهد و برای نجات نسل جوان از طوفان ویرانگر فرهنگ منحط غرب - که سر تا سر ممالک اسلامی جهان و مخصوصاً کشور ایران را فرا گرفته بود. - جداً وارد میدان عمل می گردد.(5)

فکری نو و ابتکاری نوتر
در عصر اختناق و روزهای استبداد و در زمانی که دشمن سر سپرده اسلام، رضا شاه خائن صریحاً فرمان کشف حجاب را صادر کرد! و در روزهایی که دختران و زنان مسلمان به حکم پهلوی مزدور حق نداشتند با حجاب اسلامی از خانه های خود بیرون بیایند! و به گفته پسر پست تر از پدر (محمد رضا پهلوی):
«پدرم دستور منع حجاب را صادر کرد؛ به موجب این دستور هیچ زن و یا دوشیزه ای حق پوشیدن چادر و نقاب نداشت، و اگر زنی با روبند و چادر در کوچه پیدا می شد، پاسبان از وی تقاضا می کرد که روبند خود را بردارد و اگر امتناع می کرد، جبراً چادر او را بر می داشتند! تا زمانی که پدرم سلطنت می کرد، در سراسر کشور این منع برقرار بود.»(6)
اسلامی شجاع و عالم به زمان، اوضاع و شرایط سیاسی، پس از ایستادن و استقامت در مقابل این فرمان ننگین و خلاف قرآن و بعد از رنجها و شکنجه ها و زندانها، از همان راهی که دشمن پیش گرفته و ریشه های دینی را یکی پس از دیگری قطع می کرد و پیش می رفت! از همان راه وارد میدان عمل می شود و برای دفاع از حریم دینی و قرآن به پیش می رود.
جالب آنکه اسلامی بزرگ در مقابل قدرت دژخیمی و قلدری جاهلانه پهلوی و اربابانش، با دلی قوی و روحیه ای قویتر و استوار ایستاد. با اتکای کامل و امیدی روشن به فرمان حضرت احدیت - جلّت عظمته - که می فرماید:
(... ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبت اقدامکم)(7)
«اگر یاری کنید خدا را (دین خدا)، خداوند شما را یاری می کند و شما را ثابت قدم نگه می دارد.»
و جالب تر آنکه این عالم فرزانه و روحانی بااخلاص، با نیتی پاک برای نجات نسل جوان، خانه دو اتاقی خود را به مدرسه شبانه تبدیل می کند که روزها خود در آن زندگی می کند و شبها مدرسه است و آرام، آرام برنامه های تربیتی و مذهبی خویش را آغاز می کند و عده ای انگشت شمار از آشنایان و همسایگان به عنوان شاگردان اولیه این مؤسسه کوچک درآمده و مشغول فراگیری احکام الهی و مسائل اخلاقی می گردند.
و از آنجایی که هدف، لله و قصد، یاری دین خدا بوده، طولی نکشید که این مؤسسه به ظاهر کوچک و ناچیز در سراسر ایران گسترش پیدا کرده تا جایی که به صورت جامعه تعلیمات اسلامی با تعداد بیش از 180مدرسه و دبیرستان دخترانه و پسرانه با بیش از پنجاه هزار دانش آموز باایمان جلوه گر می گردد.(8)

سخن که از دل برخیزد، بر دل نشیند
هر گاه شنونده بداند که گوینده خود به گفته هایش عمل می کند و ایمان دارد قهراً تحت تأثیر گفته های او قرار می گیرد و تأثیر عمل در دعوت به عمل، از همین جا سرچشمه می گیرد زیرا وقتی شنونده بداند که گوینده از دل سخن می گوید، گوش جای خود را به روی سخنان او می گشاید و این است حقیقت این جمله حکمت آمیز که: «سخن که از دل برخیزد، بر دل نشیند.»
به حکم این واقعیت، اسلامی عزیز علم را چراغ راه عمل خویش قرار داده بود. او پیش از اینکه مطلبی را پیشنهاد کند،
خود پیشتر عامل آن بوده و رمز موفقیت ایشان در کارهایش را در همین اصل باید جستجو نمود.
او این حقیقت را از بیان نورانی امیرالمؤمنین علی(ع)یاد گرفته و به خوبی مورد استفاده قرار می داد. که حضرت می فرمود:
«ای مردم! به خدا قسم، شما را به هیچ طاعتی تشویق نمی کنم مگر آنکه قبلاً آن را انجام می دهم و از کار خلافی نهی نمی کنم مگر آنکه پیش از شما از آن دوری می جویم.»(9)
پیرو راستین امیرالمؤمنین علی (ع) مرحوم اسلامی در دوران زندگی خویش شعاری داشت که نه تنها در زبان بلکه از اعماق قلب او سرچشمه می گرفت و به مرحله عمل می رسید. او بارها در برخورد با علمای بزرگ و مراجع دینی می گفت:
«روحانیت پاسدار اسلام و نوکران امام زمان(ع)هستند و باید با تمام وجود به دفاع از حریم اسلام و ارزشهای دینی به پا خیزند.»
او با صراحت می گفت:
«وظیفه روحانی بسیار سنگین است و روحانی وظیفه دارد، مساجد و محافل مذهبی را به پایگاه نشر معارف اسلامی مبدل سازد و رسالت روحانی در این خصوص دشوارتر از دیگران است. روحانی به لباس سرباز دینی درآمده است و باید راهدار طریق شرع باشد.»
او می گفت: «امر به معروف و نهی از منکر بر همگان فرض و واجب است، ولی مسئولیت سنگین آن بر عهده روحانیت است. وظیفه روحانی است در سامان بخشیدن به نابسامانی های مسلمانان بکوشد و در اخلاقیات و اقتصادیات، اجتماعات و حتی مسائل شخصی و خانوادگی اعم از کلی و جزئی یار و مددکار آنان باشد. و از روحانی راستین جز این انتظار نمی رود. اعاظم روحانیون عالم تشیّع می کوشیدند که گام در جای پای ائمه خویش(ع) بنهند و جز این سان عمل ننمودند.»(10)

آثار فرهنگی
هر گاه زندگی پر بار و بابرکت بنیانگذار جامعه تعلیمات اسلامی (حاج شیخ عباسعلی اسلامی(ره)) را با دقت بنگریم و آثار گرانمایه و کردار و رفتار آن مجاهد نستوه را زیر نظر بگیریم، چیزی جز خیر و برکت و احیای فرهنگ و معنویت باارزش اسلامی را مشاهده نمی کنیم. با اینکه می دانیم این شخصیت والای مذهبی از نظر شرایط خاص زمانی و موقعیت سیاسی کاملاً تحت مراقبت های ظالمانه دولت قرار گرفته بود، اما در هر حال می کوشید تا حد توان وظیفه دینی خود را نسبت به حمایت از اسلام و قرآن ایفا نموده و رضایت خالق خویش را فراهم سازد، لذا در حالی که حکومت وقت در اوج قدرت سعی داشت بی پروا ارزشهای دینی و اسلامی را از بین برده و یا لااقل کمرنگ جلوه دهد تا جائی که رضا شاه دختران و همسر خود را بدون حجاب وارد مجلس می نماید و از رؤسای وقت می خواهد در این عمل خلاف قرآن و اسلام با او همکاری نمایند و بی عفتی و لاابالی گری را ترویج کنند! در این گیرودار، اسلامی عزیز با بینش خاص و شهامتی وصف ناپذیر قدم به میدان می گذارد و با جدیتی تمام طرح مدارس جامعه تعلیمات اسلامی را پی ریزی می کند.
لذا مهمترین آثار فرهنگی و اجتماعی بنیانگذار «جامعه تعلیمات اسلامی» را می توان همان تأسیس و بنیان مدارس اسلامی در سراسر کشور ایران نام برد تا جائی که بیش از 180مدرسه به نام ایشان در دفاتر مربوطه ثبت و ضبط گردید.
از دیگر آثار فرهنگی آقای اسلامی، علاوه بر تأسیس چندین باب دارالایتام و حسینیه، قریب 80مسجد و پایگاه مهم دینی است که با جدیت و کوشش فراوان تأسیس نموده و مورد بهره برداری همنوعان مسلمان او قرار گرفته است.(11)
می دانیم که مؤسس محترم جامعه تعلیمات اسلامی از نظر سیاسی در وضعیتی قرار داشت که اختناق سراسر ایران را فرا گرفته و نفسها در سینه ها حبس شده و آزادی اندیشه و گفتار حقایق در میان جامعه جایی نداشت!! لذا اسلامی در سنگر خطابه با شجاعتی وصف ناپذیر از دولت و شخصیتهای مملکتی و حتی شاه انتقاد می کرد که نتیجه این مبارزه علنی با دستگاه حکومتی، دوازده بار زندان است.
در عین حال هر گاه فرصتی به دست می آمد و زمینه ای فراهم می شد، علاوه بر خطابه، ایشان با سلاح قلم مطالب را به صورت مقاله و مجله و یا کتاب در اختیار برادران مسلمان خود قرار می داد.
در این زمینه می توان کتابهای: جهاد، راه حسین و دوازیاد رفته را نام برد. کتاب «طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق»، خاطرات آن مرحوم است که پس از مرگ ایشان نشر یافت.

طرح تأسیس تربیت مبلغ با استمداد از آراء مراجع دینی
وضع نابسامان و بی ضابطه امر تبلیغات دینی در زمان مرحوم اسلامی به اوج خود رسیده بود! زیرا بدون هیچ برنامه و ضابطه ای هر کس از هر کجا و به هر کیفیت و سلیقه ای بی محابا دست به آن امر خطیر و حساس می زد! و چه بسا مفاسدی که به بار می آورد به مراتب بیشتر از مصالح آن بود و در این راستا بعضی از ساده اندیشان - که گاهی در لباس روحانی هم بودند. - مورد تشویق بلکه تحریک دشمنان دین قرار می گرفتند و به نام دین لطمه ای جبران ناپذیر به دین وارد می کردند!
اسلامی، همانند بسیاری از علمای راستین از این وضع نابهنجار رنج می برد و تا حد توان می کوشید که شاید سر و سامانی به آن وضع داده و جلوی این خطر بزرگ را بگیرد. گوشه ای از کوشش و جدیت ایشان را در این راستا از کتاب بسیار ارزشمند او (طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق) با قلم شیوای او می آوریم:
... آیات عظام، خوانساری، حجت، صدر، فیض و بروجردی(12) دعوت ما را پذیرفتند، اجتماعی این گونه تا حدودی که اطلاعات اینجانب اجازه می دهد، کمتر برپا شده است، از این رو موفقیت بسیار مغتنمی فراهم شده بود تا از محضر آیات در خصوص استمرار فعالیت فرهنگی استمداد شود... سپس مسئله تأسیس جامعه تعلیمات اسلامی و فعالیت آن به میان آمد و من در آغاز طرح مسئله، به دیدار خویش با آیت اللّه گلپایگانی(ره) و مذاکرات خود با معظم له اشاره کردم و در ادامه کلام این چنین افزودم: «... موضوع دوم هجوم ادیان و مکاتب مختلف علیه اسلام و بخصوص تشیّع است. امروزه پیروان ملل و نحل گوناگون - آنان که نقش ایدئولوگ را به عهده دارند. - می کوشند تا اصول و مبانی دینی را مورد انتقاد و نکوهش قرار دهند و انحاء مختلف خدشه بر مبانی ایمانی مردم وارد سازند. به عقیده اینجانب گام نخست در این مبارزه، تأسیس مدرسه ای برای تربیت «مبلّغ» است تا پرورش یافتگان آن چون سرباز خط مقدم جبهه همواره در مصاف دشمنان اندیشه و فکر و آرمان الهی مهیا باشند.»
عرایض بنده که به اینجا رسید، مجلس را اندکی سکوت فرا گرفت سپس مرحوم آیت اللّه العظمی فیض رشته کلام را این گونه در دست گرفت: «طرح تأسیس تربیت مبلغ در زمان مرحوم آیت اللّه العظمی حائری نیز مطرح بود...» سپس مرحوم آیت اللّه خوانساری شروع به سخن کرده، آن چنان پرهیجان ایراد کلام فرمود که حاضران را تحت تأثیر قرار داد...
در آن هنگام، کوچه های قم سراسر خاکی بود و بارندگی اندکی موجب می شد سطح معبر انباشته از گل و لای شود، با این حال در شبهای بلند و سرد زمستانی ترجیح می دادم تا دیر وقت از خانه دوستی به خانه دوست دیگر بروم و از مقصد و مقصود خود با ایشان گفتگو نمایم. در یکی از شبهای آخر اقامتم در قم، همراه جمعی از آشنایان به منزل آیت اللّه العظمی خمینی رفتم تا از طرح تأسیس «مدرسه تربیت مبلغ» از ایشان استمداد نمایم، آن جناب نیز نظر حضرات عظام مخصوصاً مرحوم آیت اللّه صدر را تأیید نمودند.(13)

خصوصیات اخلاقی
او در دوران زندگی با افتخار خویش، خروشی بود که آرام نداشت. او همیشه به اهداف والای اسلامی، در تبلیغ و ترویج و ارشاد و تأسیس مدارس، مساجد و حسینیه و نشر فرهنگ پربار شیعه فکر می کرد. او در سخت ترین شرایط زندگی شخصی خویش، وظیفه اخلاقی و روحانی خود را فراموش نمی نمود. از ویژگیهای اخلاقی مرحوم اسلامی، عشق و ارادت خالصانه او نسبت به مقام والای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بود.
او در سوگواری آنان به ویژه حضرت صدیقه کبری(س)و حضرت سیّدالشهدا(ع)بی قرار اشکهایش جاری می گشت. این روحیه ارزشمند و گریه های پرسوز و گداز او از سخنرانیها و منبر و مجالس وعظ او به خوبی نمایان بود.(14)
سحر خیزی و شب زنده داری و راز و نیاز و دعاها و زیارتهای او از مهمترین عوامل توفیق آن مرد بزرگ به شمار می رود. از خصوصیات اخلاقی او رشادت و قاطعیت و برخورد صریح در برابر سخن ناروا و آشتی ناپذیری او در مقابل باطل می باشد.

دشمن ستیزی و روحیه انقلابی
چهره انقلابی و دشمن ستیزی مرحوم اسلامی و سوابق زندانهای طولانی او، به سالهای بسیار دور برمی گردد. درگیری او در حادثه کشف حجاب با رژیم منحط پهلوی او را تا پای اعدام به پیش برد.
روابط بسیار نزدیک ایشان با فدائیان اسلام و رهبر شجاع و جهادگر این نهضت، مرحوم نواب صفوی(ره) و همکاری نزدیک او با مرحوم آیت اللّه سید ابوالقاسم کاشانی(ره) و مسافرت های او به نمایندگی از ایشان به شهرهای مختلف کشور و سخنرانی های پرشور او، همه و همه نشانگر چهره انقلابی و مبارزاتی آن مجاهد آگاه می باشد.
از همه مهمتر، همکاری بااخلاص آن دانشمند فرزانه در کنار رهبری در دوران پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی ایران و در آن روزهای حساس و خطرناک، گویای این واقعیت است که او در هر فرصت و زمانی به فکر یاری اسلام و مسلمین بوده است. و شاهد گویای این واقعیت، سخنرانی پرشور امام امت(ره) است که در تاریخ 1341/12/1بعد از ذکر جنایات رژیم پهلوی، می فرماید:
اگر آقای اسلامی را نگذاشتند در تهران منبر برود، دیدند که ایشان در بندر پهلوی منبر رفتند و حقیقت را در آنجا بیان داشتند. اگر در بندر پهلوی از ادامه سخنان ایشان جلوگیری کردند، شک نداشته باشند که ایشان سخنان خود را در جای دیگر دنبال خواهند کرد و هر جا که فرصت پیدا کند، مطالب را به گوش مردم خواهد رساند.(15)

اسلامی در جبهه حق
مرحوم اسلامی در اواخر عمر خود با کهولت سن می کوشید به هر کیفیت خود را به جبهه های حق علیه باطل برساند و وظیفه دینی خود را نسبت به اسلام ایفا نماید.
او در سنگرهای بسیجیان، دوشادوش جوانان رزمنده و دلاواران ایران اسلامی به پیش می رفت. او در جبهه حق با جان و دل از حریم اسلام دفاع می نمود. ایشان در بازگشت از جبهه، قطعات کوچک خمپاره های دشمن را به عنوان سوغات با خود می آورد و بارها می گفت: «مدتها در انتظار بودم که قطعه ای از اینها نیز نصیب من می گشت تا فوز عظیم شهادت در راه خدا را در آغوش گیرم ولی نصیبم نگشت!!»(16)

وفات
مرحوم اسلامی، در آخرین لحظات روزهای زندگی با قلبی مالامال از نعمت پرفیض ولایت و با دلی از استقرار جمهوری اسلامی، در فروردین ماه 1364شمسی (مطابق با بییست و پنجم رجب شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع)) جان به جان آفرین تسلیم و در جوار کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه(س)در شهر مقدس قم، (عشق آل محمد(ص) ) در آرامگاه ابدی خویش بیارمید. محل دفن: گوشه صحن بزرگ دست چپ اولین حجره.

پی نوشت
1. به نقل از کتاب طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، صفحه .17
2. سامرا و یا سُرَّ مَنْ رَأه از آن جهت که رود دجله از کنار آن می گذرد از هوای لطیف و خنک برخوردار است و در گذشته تاریخی خود مقرّ عده ای از خلفای عباسی بوده و به دلیل آنکه مرقد پاک دهمین و یازدهمین پیشوای شیعه حضرت امام هادی(ع)و امام حسن عسکری(ع)شهر می باشد عسکریین نیز نامیده می شود.
3. سوره آل عمران آیه - 6به نقل از کتاب طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص .28
4. سوره توبه، آیه .122
5. طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص .363
6. نقل از کتاب مأموریت برای وطنم، ص .466
7. سوره محمد (ص) آیه .7
8. کتاب آیینه دانشوران، ص .69
9. ایها الناس انّی واللّه ما احثکم علی طاعة الا و اسبقکم الیها و لا انتهی عن معصیة الا و انتهی هی من قبلکم. نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10ص 10انتشارات اهل البیت(ع).
10. طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص .33
11. آئینه دانشواران.
12. مراجع بزرگ تقلید آن روز: حضرت آیت العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری، حجت کوه کمری، حاج سید صدر الدین صدر و حضرت آیت الله العظمی بروجردی.
13. طلایه دار فرهنگ اسلامی، ص 443و .448
14. نگارنده خوب به یاد دارد، در سال 1335که ایشان برای تأسیس مدرسه اسلامی در شهرستان خوانسار آمدند و در چند جلسه سخنرانی و منبر که داشتند واقعاً شور و شعفی در مستمعین ایجاد کرد که حقیر بعد از چهل و چند سال حتی جملات و کلمات او را از یاد نبرده و بر روحش درود می فرستیم.
15. سخنرانی تاریخی امام در تاریخ - 1341/12/1صحیفه نور، ج 1ص .36
16. طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق